فارض نت اخی جهان

ADS
نويسنده : قدیر پیری یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤, ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

صحیفه سجادیه امام سجاد (ع) برای کامپیوتر

صحیفه سجادیه کامله، مجموعه‌ای از ۷۵ دعا و نیایش بوده‌است که امام زین العابدین  املا کرده و امام باقر و برادرش زید بن علی آن را در دو نسخه نوشته‌اند. زید بن علی نسخهای که در اختیار داشته برای حفاظت از آن به متوکل بن هارون می‌دهد.
متوکل بن هارون از اصحاب امام جعفر صادق است و می‌گوید: «از من ۱۱ دعا ساقط شده و من ۶۴ دعا را روایت می‌کنم». متوکل مجموعه‌ای را که در اختیار داشته به امام صادق عرضه کرده و با نوشته امام محمد باقر مقابله می‌کند و هیچ تفاوتی بین آنها نمی‌یابد. او از مجموعه ۷۵ دعای صحیفه، ۶۴ دعا را می‌نویسد که در مجموعة حاضر تنها ۵۴ دعای آن موجود است.
در روایت محمد بن احمد بن مسلم مطهری فقط ۵۴ دعا چنانکه امروزه هم از صحیفه می‌بینیم موجود است. بنابراین از اصل صحیفه ۲۱ دعا افتاده‌است و در حال حاضر آنچه از صحیفه کامله سجادیه باقی مانده‌است، همین ۵۴ دعاست.
صحیفه از پر نسخه‌ترین کتابهای حدیثی است. نسخه‌های خطی این کتاب در ایران بیش از سه هزار نسخه‌است اگر چه بسیاری از این نسخ، برگرفته از نسخه مجلسی اول است و بدین سبب این نسخه‌ها تفاوت چندانی با هم ندارند. مجلسی اول تعداد طریق خود به صحیفه را بیش از ۶۵۰ هزار طریق می‌داند
با این حال فصاحت و بلاغت صحیفه حاکی از آن است که نمی‌تواند کلام غیر معصوم باشد.

 

 دانلود فایل PDF صحیفه سجادیه


صحیفه سجادیه (ترجمه استاد حسین انصاریان)

نام دعا

دعای (1)- دعا در ستایش خدای عزوجل

دعای (2)- دعا بر محمد و آل محمد

دعای (3)- دعای آنحضرت بر حاملان عرش

دعای (4)- دعای آنحضرت برآنان که به پیامبران ایمان آورده اند

دعای (5)- دعای آنحضرت برای خود و نزدیکانش

دعای (6)- دعای آنحضرت به وقت صبح و شام

دعای (7)- دعای آنحضرت به وقت مهمات و رنج

دعای (8)- دعای آنحضرت در پناه بردن به خداوند

دعای (9)- دعای آن حضرت در شوق به آمرزش

دعای (10)- دعای آنحضرت در پناه بردن به خدا

دعای (11)- دعای آنحضرت در عاقبت به خیری

دعای (12)- دعای آنحضرت در اقرار به گناه

دعای (13)- دعای آنحضرت در طلب حاجت ها

دعای (14)- دعای آنحضرت در دادخواهی از ستمگران

دعای (15)- دعای آنحضرت به وقت بیماری

دعای (16)- دعای آنحضرت در طلب بخشش و آمرزش گناهان

دعای (17)- دعای آنحضرت چون نام شیطان برده می شد

دعای (18)- دعای آنحضرت در دفع بلاها و سختی ها

دعای (19)- دعای آنحضرت به وقت درخواست باران

دعای (20)- دعای آنحضرت در مکارم اخلاق

دعای (21)- دعای آن حضرت به وقت رویدادهای اندوه بار

دعای (22)- دعای آنحضرت در سختی و گرفتاری

دعای (23)- دعای آنحضرت برای تندرستی

دعای (24)- دعای آنحضرت برای پدر و مادر

دعای (25)- دعای آنحضرت برای فرزندانش

دعای (26)- دعای آنحضرت برای همسایگان و دوستانش

دعای (27)- دعای آنحضرت برای مرزداران

دعای (28)- دعای آنحضرت در ترس از خدا

دعای (29)- دعای آنحضرت به وقت تنگی رزق

دعای (30)- دعای آنحضرت برای ادای وام

دعای (31)- دعای آنحضرت در توبه و بازگشت

دعای (32)- دعای آنحضرت در نماز شب

دعای (33)- دعای آنحضرت در درخواست خیر و نیکی

دعای (34)- دعای آنحضرت به هنگام گرفتاری

دعای (35)- دعای آنحضرت در رضا به قضای حق

دعای (36)- دعای آنحضرت به وقت شنیدن رعد

دعای (37)- دعای آنحضرت در شکر

دعای (38)- دعای آنحضرت در عذر خواهی از حق

دعای (39)- دعای آنحضرت در طلب عفو

دعای (40)- دعای آنحضرت به وقت یاد مرگ

دعای (41)- دعای آنحضرت در درخواست پرده پوشی

دعای (42)- دعای آنحضرت به وقت ختم قران

دعای (43)- دعای آنحضرت به وقت دیدن ماه نو

دعای (44)- دعای آنحضرت به وقت فرارسیدن ماه رمضان

دعای (45)- دعای آنحضرت به هنگام وداع ماه رمضان

دعای (46)- دعای آنحضرت در روز عید فطر و جمعه

دعای (47)- دعای آنحضرت در روز عرفه

دعای (48)- دعای آنحضرت در روز عید قربان و جمعه

دعای (49)- دعای آنحضرت در دفع مکر دشمنان

دعای (50)- دعای آنحضرت در ترس از حق

دعای (51)- دعای آنحضرت در تضرع و زاری به درگاه حق

دعای (52)- دعای آنحضرت در اصرار در طلب

دعای (53)- دعای آنحضرت در اظهار فروتنی

دعای (54)- دعای آنحضرت در رفع اندوه ها

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

[پخش صوت دعا]

 

متن صحیفه سجادیه


« فهرست کتاب صحیفه کامله سجادیه »

مقدمه‏
1- کیفیت دعاى آن حضرت این بود که پیش از آغاز هر دعا شروع مى ‏کرد به ستایش خداى عزوجل و ثناى بر او و مى‏ گفت
2- نیایش پس از ستایش خدا در طلب رحمت بر رسول خدا صلى الله علیه و آله‏
3- نیایش در طلب رحمت بر حمله عرش و بر هر فرشته مقرب‏
4- نیایش در طلب رحمت بر پیروان پیمبران و مصدقین ایشان.
5- نیایش در باره خود و دوستانش‏
6- نیایش هنگام صبح و شام‏
7- دعاى حضرت هنگامى  که مهمى برایش رخ مى ‏داد، یا حادثه اى بر او نازل مى ‏شد و در هنگام اندوه
8- نیایش در پناه جستن به خدا از ناملائمات و اخلاق ناستوده و کردارهاى ناپسندیده‏
9- نیایش در اشتیاق به طلب آمرزش از خداى تعالى‏
10- نیایش در مقام التجاء به خداى تعالى‏
11- نیایش در طلب فرجام نیک‏
12- نیایش در مقام اعتراف و طلب توبه‏
13- نیایش در طلب حاجتها از خداى تعالى‏
14- نیایش هنگامى که ستمى به او مى ‏رسید یا از ستمگران کارى که خوش نمى ‏داشت مى ‏دید
15- نیایش هنگامى که بیمار مى ‏شد یا اندوه یا گرفتارئى بر او وارد مى ‏گشت‏
16- نیایش، هنگامى که از گناهان خود طلب گذشت مى ‏کرد، یادر طلب عفو از عیوب خود زارى مى ‏نمود
17- نیایش، هنگامى که شیطان را بیاد مى ‏آورد و از او و دشمنى و مکر او، به خدا پناه مى ‏برد
18- نیایش، هنگامى که خطرى از او مى گذشت، یا مطلبى که داشت بزودى بر آورده مى ‏شد
19- نیایش، هنگام طلب باران پس از قحطى و خشکسالى‏
20- نیایش، در طلب اخلاق ستوده و افعال پسندیده‏
21- نیایش او، چون کارى او را اندوهگین مى ‏ساخت و خطاها او را پریشان مى ‏کرد
22- نیایش، هنگام سختى و مشقت و فرو بستگى کارها:
23- نیایش، هنگامى که عافیت و شکر بر آن را از خدا طلب مى ‏کرد
24- نیایش، درباره پدر و مادرش که درود بر ایشان باد
25- نیایش، درباره فرزندانش علیهم ‏السلام.
26- نیایش، در باره همسایگان و دوستانش هنگامى که از ایشان یاد مى ‏کرد
27- نیایش، در باره مرزداران‏
28- در اظهار ترس از خدا
29- نیایش، هنگامى که روزى بر او تنگ مى ‏شد
30- نیایش، در طلب کمک بر پرداختن قرض‏
31- نیایش در ذکر توبه و طلب آن از خداى تعالى‏
32- نیایش، در باره خود پس از انجام نماز شب، در مقام اعتراف به گناه
33- نیایش، در طلب خیر
34- نیایش وى هرگاه گرفتار مى ‏شد یا کسى را به رسوائى گناه گرفتار مى ‏دید
35- نیایش، در مقام رضا در آن هنگام که به دنیاداران مى ‏نگریست
36- نیایش، هنگامى که به ابر و برق مى ‏نگریست و بانگ رعد را مى ‏شنید
37- نیایش، هنگامى که به تقصیر از اداء شکر اعتراف مى ‏نمود
38- نیایش، در اعتذار از تبعات بندگان و از تقصیر در حقوقشان و در طلب آزادى از آتش دوزخ
39- نیایش، در طلب عفو و رحمت
40- نیایش، هنگامى که خبر مرگ کسى را مى‏ شنید یا از مرگ یاد مى ‏کرد
41- نیایش، در طلب پرده پوشى و نگهدارى
42- نیایش، هنگام ختم قرآن
43- نیایش، هنگام نگاه کردن به ماه نو
44- نیایش، هنگامى که ماه رمضان فرا مى ‏رسید
45- نیایش، در وداع ماه مبارک رمضان‏
46- نیایش، در روز عید فطر و جمعه
47- نیایش، در روز عرفه
48- نیایش، در عید اضحى و جمعه
49- نیایش در دفع مکر دشمنان و رد قهر و غلبه ایشان
50- نیایش، در مقام خوف و خشیت
51- نیایش، در تضرع و زارى
52- نیایش، در مقام اصرار به طلب از خداى تعالى
53- نیایش، در تذلل به پیشگاه خداى عز و جل
54- نیایش، در طلب گشایش اندوه‏ها
 


مبانی تربیتی در صحیفه سجادیه

به هنگام معرفی یک نظام منسجم تربیتی و غیرتربیتی، نکته ای که توجه مخاطب را به خود جلب می کند، مبانی اولیه ای است که نظام بر آن استوار شده است. بنابراین، باید پرسید مبانی نظام تربیتی صحیفه سجادیه چیست؟برای پاسخ دادن به این پرسش، نخست مفهوم «مبانی» تعریف می شود. سپس به برخی از مهم ترین مبانی تربیتی صحیفه سجادیه می پردازیم که امام سجاد علیه السلام با بهره گیری از آنها به اصلاح و تربیت مردم پرداخته است.

به نظر برخی نویسندگان، مبانی تعلیم و تربیت از موقعیت آدمی و امکانات و محدودیت هایش و نیز از ضرورت هایی که حیاتش همواره تحت تأثیر آنهاست، بحث می کند.1 بعضی دیگر، مبنا را مترادف با اصل دانسته و در تعریف اصل، همان تعریف مبنا را آورده اند. پس نمونه هایی از مبانی را به عنوان اصول برشمرده اند.2البته بهتر است در علم تعلیم و تربیت، مبانی را این گونه تعریف کنیم: «مجموعه قانون مندی های مربوط به ویژگی های انسان که دو خصوصیت دارند: اول اینکه در مورد عموم انسان ها صادق هستند؛ دوم اینکه به شکل قضایای دربردارنده «است»، ذکر می شوند».3

بنابراین، مقصود از مبانی تربیت در این بخش، همان ویژگی های عمومی انسان است که شاخه ای از توصیف انسان بوده و متناظر با آن چیزی است که در علوم انسانی ـ مانند روان شناسی و جامعه شناسی ـ بحث می شود. این مبانی، همان اصول شناخته شده در علوم نظری هستند، ولی چون اصول مورد نظر در علوم کاربردی، بر این گونه اصول (در علوم نظری) مبتنی اند، این اصول (در علوم نظری) چونان مبانی اصول در علوم کاربردی هستند.4در صحیفه سجادیه، گرچه برخی مطالب به شکل دعا از سوی امام سجاد علیه السلامصادر شده است، ولی به روشنی، مبانی و اصول تربیتی اسلام از آنها استنباط می شود. در ادامه، با بررسی صحیفه سجادیه، موارد مهم این مبانی را بررسی می کنیم.5

1. خوددوستی (حب ذات)

یکی از ویژگی های فطری انسان که از جمله مبانی تربیتی در صحیفه سجادیه نیز به شمار می آید، انگیزه «خوددوستی»6 است. خوددوستی به این معناست کهانسان در مرتبه ذات نفس، خویشتن خویش را دوست دارد.7 بنابر نظر محمد قطب، نخستین و اصلی ترین گرایشی که با اراده خدا در نهاد انسان قرار داده شده، خوددوستی است. وی می افزاید خوددوستی، کششی است که انسان را به کار و تلاش امیدوار می کند و سبب می شود انسان برای سعادتش بکوشد. اگر این خوددوستی نبود، انگیزه ای نبود که انسان را به حرکت وادارد.8

«حب ذات» یا خوددوستی به صراحت در صحیفه سجادیه عنوان نشده است، ولی به صورت های مختلف در بعضی از دعاها به آن اشاره شده است. برای مثال، در دعای هفتم صحیفه، حضرت به هنگام کار دشوار و دل آزار یا پیشامدهای سخت یا غم و اندوه می فرماید:یا مَن تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الَمکارهِ، وَ یا مَن یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدائد، وَ یا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنَهُ المَخرَجُ اِلی رَوْحِ الفَرَج.9

ای آن که گره های ناگواری ها به دست او باز می گردد و ای آن که تیزی و برندگی سختی ها به او کند و شکسته می شود و ای آن که رهایی یافتن از گرفتاری ها و رفتن به سوی آسایش و گشایش و خوشحالی، از او درخواست می گردد.دعاهایی که امام در آن درخواست رفع تنگ دستی می کند، غیرمستقیم به این مضمون اشاره دارد:وَ لا تَفْتِنِّی بالاِسْتِعانَةِ بِغیرِکَ اِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لا باْلخُضُوعِ لِسُؤالِ غَیرِکَ اِذَا افْتَقَرْتُ.10و مرا چون بیچاره شوم، به یاری خواستن از غیر خود، و چون فقیر گردم، به فروتنی برای درخواست از غیر خویش، آزمایش مفرما.

همچنین درخواست هایی که امام در مورد سعادت، کمال، قدرت، نعمت و مانند آن از خداوند دارد، همه برخاسته از خوددوستی است و اینکه انسان همیشه به دنبال خوبی ها بوده و از ناراحتی ها و سختی ها گریزان است. پس این ویژگی، امری فطری است و به خودی خود، مطلوب است.اساسا گرایش خوددوستی، خاستگاه تمام گرایش های دیگر است. به بیان استاد مصباح یزدی، حتی گرایش به خدا و محبت به خدا نیز در این گرایش نهفته است و از رهگذر حب ذات یا خوددوستی، ناآگاهانه نقش خود را ایفا می کند و سبب می شود انسان به مقاصد عالی برسد. البته این مرحله از خدا دوستی، ابتدایی ترین مرحله آن به شمار می رود و مراحل بالاتر که معرفت شهودی است، با آگاهی کامل تر همراه است.11

بنابراین، خوددوستی را باید یکی از ویژگی های مهم انسان دانست که خاستگاه رفتارهای انسانی اوست. خوددوستی، غریزه ای است که اگر به آن توجه شود و در مسیر درستی هدایت شود، منشأ عزت خواهی، کمال جویی و سعادت مندی می شود. در مقابل، اگر به انحراف کشانده شود، روح استکبار و سرکشی بر انسان چیره می شود و به رفتارهای ناپسندی مانند خودخواهی، خودبرتربینی و آزمندی می انجامد.

 2. کمال جویی

یکی دیگر از مبانی تربیتی و ویژگی های انسان در صحیفه سجادیه، کمال جویی12 است. انسان کمال جو، به دنبال نوعی افزایش کمّی یا کیفی و شکوفایی است و همیشه می کوشد کامل ترین مرتبه از هر کمالی را به دست آورد تا بهره وجودی اش بیشتر شود.

الف) دسته بندی کمال انسانی

امام سجاد علیه السلام در دعاهای فراوانی از صحیفه سجادیه به ویژگی کمال جویی اشاره کرده است که با بررسی آنها، در مجموع، دو دسته کمال را می توان در نظر گرفت.

یک ـ کمال مادی

امام سجاد علیه السلام در دعایی می فرماید: «اَلّلهُمَّ اسقِنا سَقْیًا... تُکمِلُ لَنا بِهِ طَیِّباتِ الرِّزْق؛ بار خدایا، ما را به گونه ای سیراب کن که روزی های پاکیزه را برای ما به کمال برسانی.»13 همچنین می فرماید: «اَکْمِلْ لی بها خَیرَ الدُّنیا وَ الاخِرَةِ؛ به وسیله آن راه (یا آن محبت به خدا)، خیر و خوبی دنیا و آخرت را برایم کامل گردان».14

دو ـ کمال معنوی

امام سجاد علیه السلام در فرازهایی از کلامش در مقام درخواست کمال معنوی مانند: کمال ایمان، یقین، نیت، عمل و طاعت می فرماید:اَلّلهُمَّ... بَلِّغْ بایِمانی اَکْمَلَ الایمانِ، وَ اجْعَلْ یَقینی اَفْضَلَ الیَقینِ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتی اِلی اَحْسَنِ النِّیّاتِ...15 وَ اَتمِمْ عَلَیْنا باسْتِکْمالِ طاعَتِکَ فِیهِ المنَّةَ.16بار خدایا! ایمانم را به پایه کامل ترین ایمان برسان و باورم را برترین باورها قرار ده و نیتم را به نیکوترین نیت ها برسان... و به وسیله کامل کردن طاعت و فرمان بری ات در آن، نعمت را بر ما کامل ساز.

کمال هایی که در این دعاها آمده اند، در واقع، کمال هایی هستند که انسان را به سوی کمال نهایی؛ یعنی «خدا» هدایت می کند. در نظام عقیدتی اسلام، خداوند، کمال مطلق است و از سوی دیگر، انسان حقیقتی است که از اصل خویش؛ یعنی آفریدگارش دور مانده است و می خواهد به آن کمال مطلق برسد.

ازاین رو، تا به آن اصل نرسد و به آن مقام دست نیابد، همواره احساس غربت می کند و به هیچ چیز دیگر قانع نیست تا به خدا برسد و آرامش یابد. آرامش انسان تنها زمانی ممکن می شود که به کمال مطلق؛ یعنی خدا برسد.17 امام در دعایی در مورد کمال نهایی انسان که همان قرب الهی است، می فرماید:و رغبت و خواسته ام را در آنچه نزد تو است، شوق و دوستی دیدار خویش قرار ده.18

مفسران در تفسیر آیه شریفه «إِنَّ اْلإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعًا.» (معارج: 19) گفته اند همین حالت حرص و کم طاقتی انسان، سبب می شود که او در هر امری به کم و اندک قانع نباشد و همیشه در پی بیشترین ها و کامل ترین ها باشد.19 به عبارت دیگر، ویژگی ذاتی حرص در انسان، مقدمه کمال یابی و سیرتکاملی است.

نقش مؤثر کمال خواهی در مجموعه نظام تربیتی و به ویژه در بخش راهکارهای تربیتی، در رفتارهای انسان متجلی می شود. بدین صورت که اگر مقدمات رشد و اصلاح این ویژگی در انسان فراهم شود، انسان به دنبال کمال هایی می رود که وی را به خدا نزدیک می کند و فقط خدا را دارای کمال مطلق می داند. اگر این ویژگی به انحراف کشانده شود، منشأ ظهور خصلت های زشتی چون آزمندی خواهد شد.

ب) ویژگی های انسان کامل در صحیفه سجادیه

در بحث کمال خواهی توجه به این نکته بایسته است که از ویژگی های انسان کامل، لابه لای بخش های صحیفه، فراوان یاد شده است. تفکر در محتوای این گونه دعاها، یکی از بهترین راه های شناخت ابعاد مختلف شخصیت انسان کامل از دیدگاه صحیفه سجادیه است. در ادامه، تنها به برخی ویژگی های انسان کامل از دیدگاه صحیفه سجادیه اشاره می شود تا نمایی کلی از انسان کامل نشان دهیم و مبانی نظام تربیتی صحیفه را روشن تر ترسیم کنیم.

یک ـ انسان کامل، مشتاق وصال الهی است

و رغبت و میلم را در آنچه (پاداش اخروی) نزد تو است، شوق و دوستی دیدار (رحمت) خویش قرار ده.20 و مرا از مقامت (مقام منیع و جایگاه بلندت) بترسان و برای لقایت، مشتاق ساز.21

دو ـ انسان کامل، بالاترین عشق ها را نثار دوست می کند

دلم را برای محبت و دوستی خودت از هرگونه (محبت جز تو) خالی ساز.22

سه ـ انسان کامل، آرزوی زندگی گوارا می کند

پس مرا با زندگی گوارا و دل انگیز زنده دار تا آن گونه که می خواهم، آن زندگی نظم پذیرد و آنچه را دوست دارم، در برگیرد؛ یعنی آنچه را نمی پسندی، انجام ندهم و آنچه را نهی کرده ای، مرتکب نشوم.23

چهار ـ انسان کامل به حقیقت توحید، ایمان دارد

و دستاویزم به سویت، یگانه دانستن تو است و وسیله ام آن است که چیزی را با تو شریک نساخته و با تو خدایی نگرفته ام.24

پنج ـ انسان کامل، هم نوعان خود را دوست دارد و به آنها کمک می کند

و آنان را توفیق ده برای برپا داشتن روش و فرا گرفتن اخلاق نیک خود در سود رساندن به ناتوانانشان و جلوگیری از نیازمندی شان و رفتن نزد بیمارشان و راهنمایی کردن راه جویان و اندرز دادن مشورت کننده شان.25

وقتی امام سجاد علیه السلام به عنوان یک انسان نمونه و مظهر کمال، آن گونه داشتن ویژگی های انسان کامل را از خدای متعال درخواست می کند، ره پویان و شیعیان آن امام که خواهان کمالند، باید برای دست یابی آن ویژگی ها بسیار بکوشند.

3. خداجویی

یکی دیگر از مبانی تربیتی صحیفه سجادیه، انگیزه «خداخواهی و خداجویی» است. این ویژگی به صورت فطری در نهاد همه انسان ها وجود دارد. امام سجاد علیه السلامدر نخستین دعای صحیفه سجادیه به فطرت خداجوی انسان اشاره می کند:به قدرت خود، آفریدگان را آفرید و آنان را به خواست خویش به وجود آورد؛ بی آنکه از روی نمونه ای باشد. سپس آنان را در راه خواست خویشتن روان گردانید و در راه دوستی به خود برانگیخت.26

شهید مطهری تأکید دارد که مفاد عبارت آخر دعا این است که تمام این حرکت ها و تکاپوی خلق، چه بفهمند و چه نفهمند، در طریق محبت خداست. حتی انگیزه اصلی آن که غیرخدا را می جوید، جست وجوی خداست، ولی در مصداق اشتباه کرده است.27فرمایش امام سجاد علیه السلام درباره خداجویی، در واقع تفسیری است برای سخن قرآن در مورد فطری بودن گرایش خداخواهی که آیه شریفه فطرت بر آن تأکید دارد. خداوند متعال می فرماید:

پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن. این فطرتی است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش الهی نیست. این است آیین استوار، ولی بیشتر مردم نمی دانند. (روم: 30)این گرایش و کشش درونی و جذبه معنوی در همه انسان ها، از هر نژاد و قبیله ای و از هر جنسی وجود دارد. همه انسان ها حتی بت پرستان مشرک و مادی گرایان از چنین جذبه معنوی و گرایش باطنی برخوردارند و در باطن، ذات خود را به نیروی مرموزی وابسته می دانند و در برابرش کرنش می کنند. دل انسان نمی تواند بدون خدا آرام بگیرد، گرچه در تعیین مصداق، گاهی به خطا می رود.28

دلیل دیگری که در صحیفه نیز تأیید شده، پناه بردن انسان به نیروی مرموز ماورای طبیعی در گرفتاری ها و درخواست حل مشکلات و فرو نشستن توفان های سخت زندگی از درگاه او است. این نیز گواه دیگری بر اصالت این جاذبه درونی و الهام فطری است که در کنار شواهد دیگر، ما را به وجود چنین کشش نیرومندی در درون وجودمان به سوی خدا آگاه می سازد.29امام در فرازی دیگر به محضر الهی چنین می فرماید:دَعَوتُکَ ـ یا رَبِّ ـ مِسْکِینًا، مُسْتَکِینا، مُشفِقا، خائفا، و جِلاً، فَقیرا، مضطَرّا اِلَیک.30تو را خواندم ـ ای پروردگار من ـ در حالی که درویش، زاری کننده، ترسان، هراسان، بیمناک، بی چیز و بیچاره درگاه تو هستم.

نشانه های خداجویی

روش دیگری که صحیفه سجادیه با وجود آن، بر گرایش خداخواهی در انسان صحه می گذارد، ذکر ویژگی های انسان است که هر کدام، نشانه ای از وجود چنین حالتی در ذات انسانی به شمار می رود. برخی از این نشانه ها عبارتند از:

یک ـ وجود محبت خدا در قلب انسان

اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ فَرِّغْ قَلْبی لِمَحَبَّتِکَ.31بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و دلم را برای دوستی خویش (از محبت هر چه جز خودت) خالی ساز.در این فراز، با توجه به اصل وجود محبت الهی در قلب انسان، امام از خداوند می خواهد تا دیگر محبت ها از قلبش خارج شوند و قلب وی تنها منزلگاه محبت الهی گردد.

دو ـ گرایش به انجام دادن آنچه مورد رضای خداست

وَ امْنُنْ عَلَیَّ بشوْقٍ اِلَیکَ، وَ بِالْعَمَلِ لَکَ بِما تُحِبُّ وَ تَرضْی.32و به شوق و دل باختگی به خود و به انجام آنچه دوست داری و خشنود می گردی، بر من منت گزار (توفیق عطا فرما).بنابراین، ساختار روحی انسان به گونه ای است که خداخواه است، هر چند در بینش و شناخت خود خطا کند و خدای یگانه را نیابد و موجود دیگری را به جای او بپرستد.

وَ اَهْوَئُهُمْ عَلَیْکَ مَنْ اَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ یَعْبُدُ غَیرَک.33و خوارترین آنها نزد تو کسی است که تو او را روزی می دهی و او جز تو را می پرستد.هدف امام از طرح مفهوم خداخواهی که از مبانی تربیتی در اسلام به شمار می آید، توجه دادن انسان ها به فطرت خداجویشان است. این گرایش با توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهای وی اثرگذار است. انسان خداجو به خاطر فطرت خداجویش، همواره خدا را در نظر دارد و بر اثر همین توجه، به گناه و نافرمانی خدا آلوده نمی شود و رفتارهایش با نیت خالص و برای تقرب به خدا انجام می پذیرد.

4. میل به جاودانگی

یکی دیگر از ویژگی های انسان که از مبانی تربیتی صحیفه سجادیه به شمار می آید، «گرایش به جاودانگی» است. انسان در شرایط طبیعی می خواهد جاودانه باشد و تا ابد باقی بماند. حتی در مواردی که از سختی ها به تنگ آمده است و برای مثال، مرگش را از خدا می خواهد، به گونه ای، خلاصی از درد و بقای لذت را می جوید.

گرایش به جاودانگی، گرایشی فطری و طبیعی است که در نهاد و سرشت انسان قرار داده شده است و در اختیار انسان نیست.34 آنچه در زمینه این گرایش در اختیار انسان قرار دارد، جهت دادن به آن، تعیین مصداق برای آن، پی آمدهای آن و نوع رفتاری است که انسان تحت تأثیر آن برمی گزیند. این امور به سبب ویژگی اختیاری بودنشان، در حوزه تعلیم و تربیت قرار می گیرند.

امام سجاد علیه السلام در دعاهای زیادی مانند: «دعا برای فرزندان»، «دعا هنگامی که روزی بر آن حضرت تنگ می شد» و برخی دعاهای دیگر، به این ویژگی انسان اشاره کرده است. از جمله در دعای بیست و پنجم، امام با دعا برای فرزندان و درخواست بقا و طول عمر برای آنها، از خداوند می خواهد:بار خدایا! بر من منت گذار و نعمت عطا فرما با زنده ماندن فرزندانم.35 بار خدایا! عمرشان را برای من دراز گردان و مدت زندگی شان را زیاد کن.36

امام در این فرازها، بقای عمر فرزندان را از درگاه الهی می خواهد و این به سبب «گرایش به جاودانگی» است که در سرشت انسان وجود دارد.بنابراین، ویژگی جاودانگی خواهی، یکی از مبانی تربیتی در صحیفه سجادیه به شمار می رود؛ زیرا خاستگاه بسیاری از رفتارهای پسندیده، مانند بندگی خدا، به جا آوردن رفتارهای نیک برای عالم آخرت و از میان رفتن رفتارهای ناپسندی همچون آرزوهای دراز، آزمندی و گناهان زیاد در انسان است.

 5. خوف و رجا (ترس و امید)

«خوف و رجا» از دیگر ویژگی های انسان و مبانی تربیتی صحیفه سجادیه است. این دو ویژگی در تمام انسان ها صرف نظر از دین، نژاد، جنس و ملیت آنها دیده می شود؛ زیرا انسان از همان اوان کودکی، ترس و امید را تجربه می کند. این دو ویژگی با فطرت او عجین شده است و به تعبیری همراه کودک زاده می شوند. موضوع ترس و امید از موضوع های مورد علاقه روان شناسان است و درباره آن پژوهش های گسترده ای صورت گرفته است.

نخست آنچه کودک از آن می ترسد یا به آن امیدوار است، امور ابتدایی و ساده مانند تاریکی، تنهایی، سقوط، راحتی، گرم شدن و نوازش است، ولی با رشد جسمانی کودک و سپس رشد شناختی و عاطفی وی، مصداق های ترس و امید نیز در او عوض می شود. انسان بزرگ سال شاید از تاریکی و تنهایی نترسد، ولی مرگ، شکست و رسوایی باعث ترس و وحشت او خواهد شد.

شاید دیگر منتظر خوشی دامن مادر و نوازش او نباشد، ولی به مقام و موقعیت و قدرت، وابسته و امیدوار است.37 مصداق های ترس و امید بسته به سطح ادراک و شناخت انسان و میزان رشد هیجان عاطفی او تغییر می یابد. در همین زمینه، دین در تعریف مصداق های واقعی ترس و امید برای انسان نقش بسزایی دارد.برای توضیح این مطلب، به تبیین این دو مفهوم و بیان دیدگاه صحیفه سجادیه در این باره می پردازیم:

 الف) خوف

واژه خوف38 در لغت به معنای ترس و واهمه آمده است.39 بر اساس همین تعریف لغوی و با توجه به اصطلاح دینی آن، در بینش توحیدی اسلام، خوف حالتی برآمده از شناخت خداست؛ به این لحاظ که خداوند قادر است نعمت های دنیوی را در آینده از ما سلب کند و از نعمت های اخروی محروممان سازد.40حضرت امام سجاد علیه السلام در دعاهای فراوانی به این حقیقت اشاره کرده است که تمام نعمت های ما از آن خداست و اگر خدا آنها را نمی داد، ما آن نعمت ها را نداشتیم.

از جمله شناخت های فطری انسان که در صحیفه سجادیه به آن اشاره شده، معرف این حقیقت است که خداوند می تواند همه نعمت هایی را که در این دنیا به ما داده است ـ مانند: عمر، سلامتی، دوستان، آشنایان، اولاد، اموال و... ـ از ما بازستاند. باید این موضوع را دریافت که خداوند می تواند انسان را به دوری از بهشت و نعمت هایش و از همه بدتر به دوری از خود و رحمتش دچار سازد.41

گفته شد که دین در تبیین متعلّق واقعی ترس و امید نقش دارد. در ادیان به ویژه اسلام، مسئله «ترس از خدا» از مهم ترین امتیازهای افراد باایمان است و مقام خائفین از مقام های شایسته و مقام پیشوایان و رهبران امت است.42 حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه بارها به این مسئله اشاره می فرماید و در بیشتر آنها، متعلّق خوف را خدا می داند.

یک ـ بیم از خدا: «مِنْکَ اَخافُ وَ بِکَ اَسْتَغِیثُ؛ از تو می ترسم و از تو فریادرسی می طلبم».43«قَدْ تَری یا اِلهی فَیْضَ دَمْعِی مِنْ خِیفَتِک؛ ای خدای من! روان شدن اشکم را از ترست می بینی».44

دو ـ بیم از مقام خدا: «وَ اَخِفْنی مَقامَکَ وَ شَوِّقْنی لِقاءَکَ؛ و مرا از مقامت بترسان و برای دیدارت مشتاق ساز».45

سه ـ بیم از لقای خدا: «وَ اَشْرَفْتُ عَلی خَوْفِ لِقائِکَ؛ و بر ترس دیدار تو نزدیک گشته ام».46

چهار ـ بیم از عقاب: «اَلّلهُمَّ ارزُقْنا خَوْفَ عِقابِ الْوَعِید؛ بار خدایا! ترس از کیفر وعده داده شده را روزی ما گردان».47

در صحیفه سجادیه، دعاهای زیاد دیگری مانند: دعای هشتم (پناه بردن به خدا)، دعای دهم (التجا به خدای تعالی)، دعای دوازدهم (اقرار به گناه)، دعای شانزدهم (درخواست بخشش گناهان)، دعای بیست و هشتم (ترس از خدا)، دعای سی و یکم (توبه) وجود دارد که در همه آنها از بیم و امید به خدا برای اصلاح رفتارها یاد شده است.

بنابراین، خوف که یکی از ویژگی های انسان است، نقش مؤثری در اصلاح رفتارهای انسان دارد؛ زیرا اگر این ویژگی در انسان نبود و انسان از چیزی نمی ترسید، غفلت و غرور، انسان را به سرکشی وا می داشت و سبب هلاکت و نابودی انسان می شد. پس خوف به عنوان یکی از مبانی تربیتی صحیفه سجادیه معرفی شده است که موجب خضوع و خشوع در برابر خداوند متعال و گردن نهادن به دستورهای الهی می شود و در اصلاح رفتار انسان نقش مؤثری دارد.

ب) رجاء

واژه «رجاء» مقابل «خوف» به کار می رود و به معنای امید و آرزو است.48 در بینش توحیدی اسلام، رجاء حالتی برخاسته از شناخت خداست؛ به این لحاظ که خداوند می تواند در آینده نیز به اعطای نعمت های دنیوی ادامه دهد و از نظر کمّی و کیفی بر آن بیفزاید و ما را از نعمت های بزرگ اخروی برخوردار سازد.49

رجاء نتیجه طبیعی باور به ربوبیت الهی است.

اگر ما معتقدیم که مؤثر حقیقی در جهان خداست، پس همه امیدها باید به او منحصر باشد.50 در صحیفه سجادیه، آنجا که متعلّق ویژگی «رجاء»، خداست، به عنوان یکی از مظاهر توحید به شمار آمده است. این کتاب شریف، رجاء نسبت به خداوند را یکی از پسندیده ترین ویژگی های انسان خداپرست می داند؛ یعنی انسان باید امیدی جز به اللّه نداشته باشد.

در صحیفه سجادیه، دعاهای فراوانی از روح امید در انسان حکایت می کند، مانند: دعاهای «اقرار به گناه»، «توبه» و «درخواست بخشش گناه».در صحیفه، متعلّق امید به چند صورت بیان شده که بازگشت همه آنها به خداست:

یک ـ امید به خدا: «وَ لا اَرْجُو غَیرَک؛ و به جز تو امید ندارم».51

دو ـ امید به رحمت خدا: «اِنَّما اُوَبِّخُ بِهذا نَفْسِی؛ اینکه خود را به این سخنان سرزنش می کنم، برای امید به رحمت تو است».52

سه ـ امید به عفو الهی: «فأَقْدَمَ عَلَیْهِ عارِفا بِوَعِیدِکَ راجِیًا لِعَفوِکَ، واثِقا بِتَجاوُزِک؛ پس با وجود آشنایی به ترسانیدن تو و امیدواری به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرمانی ات اقدام کرد».53

چهار ـ امید به شفاعت پیامبر و آل او: «وَ لا شَفاعَةَ مخلُوقٍ رَجَوْتُهُ اِلاّ شَفاعَةَ مُحمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ؛ و به شفاعت و میانجی گری آفریده ای که به او امید داشته باشم، (دل نبسته ام) جز شفاعت محمد و اهل بیت و خاندان او».54

پنج ـ امید به سعادت و نیک بختی: «یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُور؛ و در دوستی اش، تجارتی را آرزو داشتند که هرگز کسادی در آن راه نمی یابد».55

بنابراین، خوف و رجاء از صفات ذاتی و ضروری انسان کمال جو است که نبود هر کدام، نقصی در ویژگی های انسانی و روانی به شمار می آید و تأثیر ناخوشایند خود را بر رفتار انسان و سعادت و معنویت وی خواهد نهاد.

نکته دیگری که باید بدان اشاره کرد، نقش تعادلی خوف و رجاء در زندگی است. نقش تعادلی خوف و رجاء در انسان به گونه ای است که اگر نباشد، انسان نمی تواند به زندگانی خود ادامه دهد؛ زیرا اگر خوف و ترس بر امید چیره باشد، انسان را به ناامیدی می کشاند. در نتیجه، انسان از تلاش دست برمی دارد و کم کم به پوچی می رسد.

از سوی دیگر، اگر امیدواری انسان بر خوف چیره شود، انسان را به غرور و غفلت می کشاند که به سرکشی و نابودی اش خواهد انجامید. پس حالت خوف و رجاء در یک انسان، همیشه باید به صورت متعادل باشد، به گونه ای که هیچ یک بر دیگری غلبه نداشته باشد.حضرت امام سجاد علیه السلامبا توجه به نقش تعادلی خوف و رجاء در زندگی انسان، در فرازهایی از صحیفه سجادیه به تقویت و پرورش یکسان این دو ویژگی می پردازد و در این زمینه می فرماید: «وَ اَخِفْنِی مَقامَکَ و شَوِّقْنِی لقاءک؛ و مرا از مقامت بترسان و برای دیدارت مشتاق و دلداده ساز».56

 6. دوری از غفلت

یکی دیگر از مبانی تربیتی مورد توجه صحیفه سجادیه، دوری از «غفلت» است. غفلت در کتاب های اخلاقی و روایی، فراوان مطرح شده و مراد از آن، خودفراموشی و خدافراموشی است.57در بحث خداجویی و کمال خواهی گفته شد که انسان به طور فطری خداجو و کمال طلب است و باید با چنین طبیعتی همواره به یاد خدا و در پی کمال باشد، ولی در مواردی دیده می شود که چنین نیست. سرّ این مسئله آن است که انسان بر اثر سرگرمی های فراوان از یاد خدا غافل می شود و خدا را فراموش می کند.58

حضرت امام سجاد علیه السلام در دعاها و بیان های مختلفی به این ویژگی انسان پرداخته و مصداق های غفلت را برشمرده است. امام، موارد غفلت را بدین صورت بیان می کند:

الف) غفلت از خدا: «وَ لا تَسُمنا الغَفْلَةَ عَنْکَ، اِنّا اِلَیْکَ راغِبُونَ، وَ مِنَ الذُّنوبِ تائِبُونَ؛ و ما را به غافل ماندن از خودت گرفتار مکن که ما به سوی تو مشتاق و از گناهان توبه کننده ایم».59

ب) غفلت از خود: «وَ مَنْ اَغْفَلُ مِنّی عَنْ حَظِّهِ؛ کیست از بهره خود، فراموش کارتر از من باشد».60

ج) غفلت از انجام وظایف الهی: «وَ جَنِّبنا... الاغْفالَ لِحُرمَتِک؛ و ما را از بی خبری و غافل ماندن از حرمت و رعایت مقام عظمتت دور گردان».61

و من به سبب فضیلت یک عمل مستحبی به سوی تو توسل نمی جویم با اینکه از بسیاری از شرایط واجبات تو غافل بوده و آنها را به جا نیاورده ام.62

د) غفلت از عالم آخرت: «یا غَفْلَتی عَمّا یُرادُ؛ ای وای از غفلت و بی خبری من از آنچه درباره ام خواسته می شود».63

ه) غفلت از وعید: «غَفْلَةً عَنْ وَعیدِکَ؛ و غفلت و بی خبری از تهدیدت».64

و) غفلت از نعمت ها:

و شکر و سپاس گزاری ات را از من زایل مکن، بلکه در آن هنگامی که نادانان نسبت به نعمت هایت در غفلتند، مرا در حال فراموشی، به سپاس خود ملتزم بدار.65

هوای نفس مهم ترین عامل غفلت و فراموشی است. کسانی هستند که بر اساس پیروی از غریزه های حیوانی خود، به کاری که انجام می دهند، توجه نمی کنند. انگیزه های غریزی، آنان را به کارهایی وامی دارد و هرگز توجه نمی کنند که راه دیگری هم هست و هدف هایی در کار است که باید به آن رسید؛ حقی هست که باید پذیرفت و باطلی که باید رها کرد؛ راه صحیحی هست که باید برگزید و راه خطایی که از آن باید کناره گرفت. غافلان به این حقایق توجه نمی کنند، بلکه غرایز با کمک شرایط خارجی، انگیزه هایی برای آنان به وجود می آورد و ایشان نیز به دنبال آن انگیزه ها حرکت می کنند.

قرآن از این گروه به عنوان غافلان یاد می کند و آنان را در حکم چهارپایان برمی شمارد، آنجا که می گوید:به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دل هایی دارند که نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند. آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراه تر! اینان همان غافلانند. (اعراف: 179)

«غفلت، راه های معرفتی را که خداوند برای انسان قرار داده است، مسدود و آنها را غیرقابل استفاده می کند. خداوند، چشم و گوش و دل را در اختیار انسان قرار داده است تا در مسیر شناخت و معرفت از آنها استفاده کند، ولی شخص غافل در تشخیص درست از نادرست، از آنها استفاده نمی کند، بلکه سرش را پایین انداخته، به مقتضای غریزه کور و بدون آنکه توجه کند حق و باطلی هم است، عمل خواهد کرد.»66

امام سجاد علیه السلام در این زمینه می فرماید:بار خدایا! برای او (شیطان) در دل های ما جای داخل شدن قرار مده و برای او در پیش ما جایگاهی آماده مساز. بار خدایا! باطل و نادرستی را که برای ما می آراید و جلوه می دهد، به ما بشناسان و چون آن را به ما شناساندی، ما را از آن نگه داری کن و ما را به آنچه به وسیله آن، نیرنگ او را از خود دفع کنیم، بینا فرما و به دل ما بیفکن چیزی را که برای دور ساختن او آماده سازیم و از خواب غفلت که به سبب آن به شیطان روی آورده باشیم، بیدارمان گردان.67چون غفلت، منشأ رفتارهای ناپسندی مانند خودفراموشی و خدافراموشی می شود، دوری از آن به عنوان یکی از مبانی تربیت در نظام تربیتی صحیفه سجادیه معرفی شده است.

 7. دنیادوستی

از دیگر ویژگی های انسان که در صحیفه سجادیه، به عنوان مبانی تربیتی به شمار می رود، «دنیادوستی» است. انسان به زندگی دنیوی خود علاقه دارد و برای بهبود آن تلاش می کند. یکی از علت هایی که انسان، زندگی دنیا68 را دوست دارد، علاقه به جاودانگی و مشهود بودن کارهای دنیا در گستره زندگی انسان و برآوردن نیازهای او است.69

امام سجاد علیه السلام در دعاهای زیادی،70 برآورده شدن نیازهای دنیایی را از خداوند متعال درخواست می کند و می فرماید: «اَکْمِلْ لی بهِا خَیرَ الدُّنیا وَ الاخرة؛ و به وسیله آن راه، نیکی دنیا و آخرت را برایم کامل گردان».71«وَ آتِنا فی الدُّنیا حَسَنَةً وَ فی الآخِرَةِ حَسَنَةً؛ و در دنیا نیکی (تندرستی، آسودگی، بی نیازی، فرزند و زن شایسته و چیرگی بر دشمنان) و در آخرت، نیکی به ما عطا فرما».72

دنیا و آنچه در آن است، همه نعمت های الهی اند و به خودی خود بد نیستند؛ زیرا آفریده های الهی همه هدف دارند. چنان که قرآن می فرماید: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ؛ و ما آسمان ها و زمین و آنچه را در میان این دو هست، بازیچه و بی هدف نیافریدیم». (دخان: 38)همچنین در موارد مختلف، قرآن به مظاهر دنیا سوگند می خورد73 که این سوگند یاد کردن ها، از هدف مندی آفرینش و مقدس بودن آنها حکایت می کند. از سوی دیگر، امام بارها به نکوهش دنیا پرداخته است و می فرماید: «وَ انْزِعْ مِنْ قَلْبی حُبَّ دُنیا دَنِیَّةٍ؛ و از دلم، دوستی دنیای پست را که از آنچه (سعادت و نیک بختی که) نزد تو است، بازمی دارد، بَر کن و بیرون ساز».74

قرآن کریم نیز دنیا را با عنوان های ناپسندی توصیف می کند. برای مثال می فرماید: «وَ ما الحَیوةُ الدُّنیا اِلاً لَعِبٌ وَ لَهوُ؛ زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست.» (انعام: 32) یا «وَ ما الحَیوةُ الدُّنیا اِلاّ مَتاعُ الغُرُور؛ و زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست.» (حدید: 20)پرسشی که اینجا مطرح می شود این است که چرا در بسیاری از آیات و روایات، دنیا را ضدارزش می دانند؟

در پاسخ باید گفت کیفیت رابطه انسان و نگرش وی به دنیا، گونه های مختلفی دارد. نقطه اساسی انحراف، بینش نادرست برخی انسان ها نسبت به دنیاست که می پندارند زندگی منحصر به همین دنیاست، حال آنکه دنیا مانند پلی برای رسیدن به جهان دیگر است و زندگی جاودانه، هدف و مقصود انسان به شمار می رود. بنابراین، اگر انسان بیش از حد به دنیا دل ببندد و به دنیا به خاطر دنیا توجه کند و دل بسته آن باشد، در این صورت، دنیا ناپسند است.

صرف اینکه انسان در این جهان زندگی می کند، نه تنها ضدارزش یا ارزش منفی نیست که ارزش مثبت هم دارد؛ زیرا بر اساس بینش قرآنی، اگر دنیا نباشد، آخرت هم نیست. زندگی آخرت را با رفتار اختیاری خویش در دنیا می سازیم و به آن شکل می دهیم، همچنان که در روایت ها آمده است: «دنیا مزرعه آخرت است.»75در اینجا باید کاشت تا در آنجا بتوان درو کرد.76

بنابراین، نخست بر ما لازم است که بینش خود را درباره دنیا اصلاح کنیم و دریابیم که زندگی انسان منحصر به زندگی دنیا نیست، بلکه در ورای آن، زندگی جاودانه برای انسان وجود دارد. سپس رابطه واقعی میان دنیا و آخرت را که همان رابطه راه و مقصد یا وسیله و هدف است، کشف کنیم تا رفتار مناسب با آن را انجام دهیم.امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه، سخنان فراوانی درباره نگرش به دنیا دارد که از مجموعه آنها دو نوع نگرش به دست می آید:

نخست، نکوهش دنیادوستی، به دلیل زیان های آن، مانند:

و دوستی دنیای پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختی که) نزد تو است، باز می دارد و از طلبیدن وسیله و دستاویز به سوی تو بازمی دارد و از نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بی خبر می گرداند، از دلم بَر کن.77در این فراز، امام با اشاره به یکی از زیان های مهم دنیادوستی که همان جلوگیری از تقرب به خداست، دنیادوستی را نکوهش می کند.

نگرش دوم، درخواست دنیا و بندگی خداست. امام سجاد علیه السلام در این زمینه می فرماید:و مرا از رنج کسب و پی روزی دویدن راحتم کن و روزی بی گمان و بی رنج برای من برسان تا از عبادت و بندگی تو برای به دست آوردن روزی باز نمانم و زیر بار سنگینی زیان ها و بدی پی آمدهای کسب نروم.78بنابراین، ویژگی دنیادوستی با نگرش های مختلف آن، مانند نگرش استقلالی به دنیا یا مقدمه بودن برای آخرت، چون منشأ رفتارهایی مثل آزمندی (با نگرش استقلالی به دنیا) و دوری جستن از گناه (با نگرش مقدمه بودن دنیا برای آخرت) در انسان می شود، به عنوان مبنای تربیتی در صحیفه سجادیه مطرح شده است.

8. اختیار

یکی دیگر از مبانی تربیتی صحیفه سجادیه که از ویژگی های انسان به شمار می آید، «اختیار» و توانایی تصمیم گیری است. اهمیت این ویژگی در بافت وجودی انسان بدان پایه است که برخی مکتب ها از جمله مکتب اگزیستانسیالیسم، فصل مقوّم انسان و اساس شخصیت وی را در آزادی او می دانند.

در دین اسلام نیز پایه وظیفه و تکلیف، ثواب و عقاب، زشتی و زیبایی اخلاق و مسئولیت انسان، به این ویژگی وابسته است79 و مشروعیت این امور نیز برخاسته از این ویژگی همراه با آگاهی و گرایش درونی است.80

 مفهوم اختیار

واژه اختیار، در عرف و نیز در مباحث نظری، به چند صورت به کار می رود که آنچه به اختیار انسان در مسائل تربیتی مربوط می شود، اختیار به معنای «قصد و گزینش» است. در فلسفه، یکی از اقسام فاعل، «فاعل بالقصد» نام دارد و او، کسی است که راه های مختلفی پیش روی دارد که همه را می سنجد و یکی را برمی گزیند.81

این معنا در مورد کارهای اختیاری انسان مطرح بوده و زمینه ساز دست یابی به کرامت اکتسابی انسان است. بر این اساس، مفهوم «اختیار» در انسان عبارت است از اینکه انسان، جاذبه های درونی مختلفی دارد که می تواند با فعالیت درونی خود، یکی را بر دیگری ترجیح دهد و آن را برگزیند؛ یعنی هرگاه انسان از میان راه ها و کارهای گوناگونی که پیش روی اوست، با بررسی و سنجش، یکی را برگزیند و بر انجام آن تصمیم گیرد، کاری اختیاری انجام داده و در راه سرنوشت نیک یا بد خود گامی برداشته است.

 «اختیار» در صحیفه سجادیه

از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام، انسان در کارهای ارادی خود، نه مجبور است و نه کاملاً به خود وا گذاشته شده است، بلکه برابر فرموده مشهور امام صادق علیه السلام، حقیقتی بین این دو وجود دارد.82 بر اساس این دیدگاه، فعال بودن انسان، نه تنها با فعال بودن خدا در کارهای انسان منافات ندارد، بلکه عین واقعیت و مقتضای شناخت صحیح خدا و انسان و درک دقیق ماهیت فعل اختیاری است.83

گرچه امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه به طور مستقل به این مبحث نپرداخته است، ولی موارد زیادی در سراسر صحیفه وجود دارد که به گونه ای بر مختار بودن انسان دلالت دارد. امام نیز با توجه به نقش مؤثر این مبنای تربیتی، اندرزهای خود را بر اساس اختیار انسان پایه گذاری کرده است. برخی دعاهایی که بر مختار بودن انسان دلالت می کند، عبارتند از:

1. دعاهایی که در زمینه آزمایش انسان بیان شده است، مانند:سپس ما را (به رفتار بر اساس احکام خود) فرمان داد تا پیروی مان را بیازماید و نهی کرد تا سپاس گزاری مان را آزمایش کند. آن گاه از راه فرمانش سرپیچی کردیم و بر سواره های نهی اش سوار شدیم.84و عزیز و گرامی ام (دار) و به کبر و خودپسندی دچارم مکن.85بار خدایا! تو ما را در روزی هامان به بدگمانی و در مدت عمرهایمان، به آرزوی دراز آزمایش کرده ای.86انسان تنها زمانی آزمایش می شود که موجودی مختار باشد. در غیر این صورت، امتحان و آزمایش معنا ندارد.

2. دعاهایی که در زمینه وعد و وعید و بشارت و انذار الهی آمده است؛ مانند:بار خدایا! من آن بنده تو هستم که هوا و خواهشش، او را به آنچه از آن بر حذر داشته ای، واداشت. پس با وجود آشنایی به ترسانیدن تو، به نافرمانی ات اقدام کرد.87و امانی از خشمت را برایم بنویس و با این امان، مژده ای (در دنیا) پیش از (آخرت) به من بده.88اصولاً وعد و وعید و بشارت و انذار که در دعاهای یاد شده آمده است، بدون در نظر گرفتن اراده و اختیار برای انسان معنا ندارد. بنابراین، باید انسان دارای ویژگی مهم اختیار باشد تا مشمول خطاب های وعد و وعید شود.

3. دعاهایی که در زمینه عهد و میثاق خدا با انسان هاست، مانند:و خود به تنهایی به من احسان و نیکی کن به آنچه (منظور: هدایت و راهنمایی) به آن احسان کردی کسی را که به عهد و پیمان تو وفا کرده (یعنی: به تو ایمان آورده) است.89اگر انسان مجبور باشد و از خود اختیاری نداشته باشد، عهد خدا با وی، بیهوده است. بنابراین، انسان باید اختیار داشته باشد تا خدا با وی پیمان داشته باشد.

4. امر و نهی الهی، مانند:سپس او را فرمان دادی؛ پس فرمان نبرد و بازداشتی؛ پس باز نایستاد و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی؛ پس خلاف فرمانت کرد و نهی ات را مرتکب گشت.90با در نظر گرفتن مفاد این دعا که بیان امر و نهی های الهی و مخالفت با آنها است، به روشنی معلوم می شود که انسان، دارای اختیار است و می تواند مخاطب امر و نهی های الهی قرار بگیرد.

پی نوشت ها:

1. غلام حسین شکوهى، تعلیم و تربیت و مراحل آن، انتشارات آستان قدس رضوى، 1373، چ 14، ص 56؛ غلام حسین شکوهى، مبانى و اصول آموزش و پرورش، انتشارات آستان قدس رضوى، 1374، چ 7، ص 61 .

2. احمد احمدى، اصول و روش هاى تربیت در اسلام، تهران، دفتر مرکزى جهاد دانشگاهى، 1368، صص 99 و 106.

3. خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، انتشارات مدرسه، 1376، چ 4، ص 65.

4. همان.

5. مواردى که با عنوان مبانى، اصول، روش و اهداف آمده است، به معناى استقصاى کامل نیست.

6. self Love.

7. محمدتقى مصباح یزدى، اخلاق در قرآن، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى رحمه الله، 1376، چ 1، ج 2، ص 30.

8. محمد قطب، روش تربیتى اسلام، ترجمه: محمدمهدى جعفرى، دانشگاه شیراز، 1375، چ 5، ص147.

9. دعاى 7، بند 1.

10. دعاى 20، بند 12.

11. اخلاق در قرآن، ص 72.

12. شاید بتوان گفت به مفهوم (self actualization) نزدیک است.

13. دعاى 19، بند 5.

14. دعاى 20، بند 29.

15. دعاى 20، بند 1.

16. دعاى 43، بند 7.

17. انسان از دیدگاه اسلام، ص 155.

18. دعاى 54، بند 4.

19. ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1366، ج 25، ص 29.

20. دعاى 54، بند 4.

21. دعاى 47، بند 126.

22. دعاى 21، بند 10.

23. دعاى 47، بند 117.

24. دعاى 49، بند 3.

25. دعاى 26، بند 2.

26- دعاى 1، بند 3 و 4.

27. مرتضى مطهرى، فطرت، انتشارات صدرا، 1369، چ 1، ص 253.

28. ابراهیم امینى، اسلام و تعلیم و تربیت، انتشارات انجمن اولیا و مربیان، 1372، چ 1، ج 1، ص 31.

29. تفسیر نمونه، ج 16، ص 427.

30. دعاى 51، بند 10.

31. دعاى 21، بند 10.

32. دعاى 21، بند 13.

33. دعاى 52، بند 2.

34. مرتضى مطهرى، عدل الهى، صدرا، 1369، ص 177.

35. دعاى 25، بند 1.

36. دعاى 25، بند 2.

37. روش تربیتى اسلام، ص 135.

38 خوف در لغت به معناى فزع است. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1416 ه . ق، چ 4، ج 4، ص 248، ماده «خوف». در معنایى دیگر، «الخوف، حاله تأثر و اضطراب یتوقع ضرر مستقبل او مواجه یذهب بالامن؛ حالت ناراحتى و نگران کننده اى است که در آن انتظار ضررى مى رود که در حال حاضر یا آینده موجب زوال امنیت و آسایش است». حسن مصطفوى، التحقیق فى کلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ج 3، ص 145، ماده «خوف».

39. على اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران [بى تا]، ج 11، ص 590، ماده «بیم» و «خوف».

40. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 385.

41. همان، ص 385.

42. ناصر مکارم شیرازى، انگیزه پیدایش مذاهب، قم، انتشارات هدف، [بى تا] ص 211.

43. دعاى 52، بند 11.

44. دعاى 16، بند 19.

45. دعاى 47، بند 126.

46. دعاى 21، بند 1.

47. دعاى 45، بند 53.

48. «رجاء» به معناى «هو ظن یقتضى حصول ما فیه (راغب اصفهانى، مفردات فى غرایب القرآن، طهران، مکتبة البوذر جمهورى المصطفوى، 1373، ص 189)؛ آنچه احتمالاً موجب خوشحالى خواهد شد» است. ماده «رجا» همچنین در کتاب لسان العرب آمده است: «رجا» ضد «یأس» است و در لغت به معناى توقع و آرزو است. (ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 163، ماده: «رجا»).

49. معارف قرآن، ص 51.

50. همان.

51 دعاى 51، بند 11.

52. دعاى 16، بند 28.

53. دعاى 47، بند 68.

54. دعاى 48، بند 6.

55. دعاى 4، بند 5.

56. دعاى 47، بند 126.

57. عبداللّه جوادى آملى، مراحل اخلاق در قرآن، نشر اسراء، 1377، چ 1، ص 26.

58. محمدتقى مصباح یزدى، بر درگاه دوست، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى رحمه الله، 1376، چ ، ص 246.

59. دعاى 34، بند 4.

60. دعاى 16، بند 23.

61. دعاى 44، بند 13.

62. دعاى 32، بند 18.

63. دعاى 53، بند 6.

64. دعاى 49، بند 14.

65. دعاى 47، بند 114.

66. اخلاق در قرآن، ج 2، ص 164.

67. دعاى 17، بند 7.

68. دنیا در لغت از «دَنَوَ» به معناى نزدیکى است «و سمیت الدنیا لدنوها». (اسماعیل بن حماد الجوهرى، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، 1399 ه . ق، چ 2، ج 6، ص 2341، ماده «دنا»). در مقابل آخرت که نسبت به ما دورتر است، دنیا نسبت به ما از جهت زمانى نزدیک تر و برایمان نقدتر است. دنیا مؤنث کلمه «ادنى» و صفت تفضیلى است. (لسان العرب، ج 4، ماده «دنا»).

69. اخلاق در قرآن، ج 2، ص 154.

70. براى نمونه: دعاهاى 3، 29 و 54 به مسئله دنیا و دنیادوستى اشاره مى کند.

71. دعاى 20، بند 29.

72. دعاى 20، بند 30.

73. براى نمونه: شمس: 1 ـ 6.

74. دعاى 47، بند 109.

75. «الدنیا مزرعة الآخرة». بحارالانوار، ج 7، ص 352.

76. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 221.

77. دعاى 47، بند 109.

78. دعاى 20، بند 24.

79. مرتضى مطهرى، حکمت ها و اندرزها، صدرا، 1369، ص 217.

80. فلسفه تعلیم و تربیت، ج 1، ص 481.

81. معارف قرآن، ص 375؛ محمدتقى مصباح یزدى، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامى، 1365، چ 1، ج 2، ص 87 .

82. «قال الصادق علیه السلام: لاجبر و لا تفویض و لکن امر بین الامرین». محمد کلینى، اصول کافى، مکتبة الصدوق، 1381 ه . ق، ج 1،ص 160.

83. محمود رجبى، انسان شناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى رحمه الله، 1378، چ 3، ص 112.

84. دعاى 1، بند 21.

85. دعاى 20، بند 3.

86. دعاى 29، بند 1.

87. دعاى 47، بند 67 و 68.

88. دعاى 16، بند 33.

89. دعاى 47، بند 88.

90. دعاى 47، بند 68.

منبع :‌مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

 

سیمای صحیفه سجادیه

منابع مقاله:

ماهنامه کوثر، شماره 32، اعرابی، غلامحسین؛

 

مقدمه:

نام امام سجاد (ع) چهارمین امام شیعیان تداعی کننده مناجات وراز و نیاز و دعااست. آن امام، مجالی برای فعالیتهای علنی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیافت و عمر شریف خود را در محراب عبادت و نیایش سپری ساخت. عبادت و دعایش، «سیر الی الحق »نبود که «سیر الی الخلق » را به دنبال نداشته باشد. بلکه عبادت و محراب او و رویی به خالق و سویی به سوی خلق داشت.

او با «حبل » دعا مردم را با خدایشان مرتبط می ساخت و این «حبل » از چنان استحکام و عمقی برخوردار است که پس از گذشت قرنها، طراوت، اتقان و ژرفای خود را از دست نداده است.

نوشته حاضر، بحثی کوتاه در باره «صحیفه سجادیه » آن حضرت است. نمی توان گفت همه دعاها و نیایشهای امام به دست ما رسیده است; بلکه دعاهای منسوب به آن حضرت قطره ای از دریای ژرف نیایشهای او است. دلیل این سخن مستدرکات بسیار «صحیفه کامله سجادیه » است.

به هر صورت، به قول شهید سید محمد باقر صدر (ره)، صحیفه سجادیه راباید به عنوان بزرگترین عمل اجتماعی زمان و موقعیت امام (ع)معرفی کرد. این کتاب یگانه میراث فرهنگ الهی، یک منبع بزرگ مکتبی، یک مشعل هدایت ربانی و یک مدرسه اخلاق و تربیت اسلامی است که با گذشت روزگاران پایدار می ماند. انسانیت پیوسته به آن نیازمند است و هرچه گمراهی های شیطان و فریبندگی دنیا فزونترگردد، نیاز به آن بیشتر می شود.

حکومت بنی امیه، به طور کامل امام را در عزلت سیاسی قرار داده بود به نحوی که در تمام مدت عمر شریفش فقط یک بار از روی ناچاری از پیشنهاد کارساز امام استقبال کردند و آن موقعی بودکه: «عبد الملک خلیفه اموی با پادشاه روم درگیری پیدا کرد، وپادشاه روم... او را تهدید کرد که نقدینه های آنان را برای تحقیر مسلمانان از کشور روم وارد کند و در مقابل آن، هرقراردادی که خواست با آنها ببندد. در اینجا عبد الملک متحیر وبیچاره شد... لذا مسلمانان را دعوت به گردهمایی کرد و با آنهابه مشورت پرداخت. هیچ کدام نظری که بتواند آن را به کارببندد، اظهار نکردند. در آنجا مردم به او گفتند: تو خود می دانی راه فرار از این مشکل به دست چه شخصی است. فریاد برداشت: وای بر شما چه کسی این کار از او ساخته است؟ گفتند: بازمانده اهل بیت پیامبر (ص). گفت: راست گفتید. او برای رفع این مشکل به امام زین العابدین (ع) پناهنده شد. امام (ع)فرزند خود، محمد بن علی الباقر (ع) را به شام گسیل داشت وتعلیمات لازم را به او داد. در آنجا امام باقر (ع) طرحی نو،برای تنظیم پول مسلمانان ارائه داد و کشور اسلامی را از موقعیت استعماری نجات داد.»

این قضیه نشان می دهد که اگر موقعیت اجتماعی و سیاسی برای امام فراهم بود، تنها به دعا و مناجات نمی پرداخت و از کان دانش و معرفت و تدبیر الهی خود امت اسلامی را بهره مند می ساخت. اما افسوس که حکام مستبد بنی امیه این موقعیت را از امام سلب کردند و امت اسلامی را از خورشید وجودش محروم ساختند.

صحیفه سجادیه چه کتابی است؟

از صحیفه سجادیه، که سند آن به امام زین العابدین (ع) منتهی می شود، به «اخت القرآن » و «انجیل اهل البیت (علیهم السلام)»و«زبور آل محمد (ص)» و «صحیفه کامله » تعبیر شده است. علامه ابن شهرآشوب، در کتاب معالم العلما در ذیل ترجمه متوکل ابن عمیر، با عنوان «زبور آل محمد (ص)» و در ذیل ترجمه یحیی ابن محمد الحسینی الدلفی، با عنوان «انجیل اهل بیت » از آن یاد کرده است.

ششمین تصنیفی که در اسلام صورت گرفته، صحیفه سجادیه است; زیراچنین نقل گردیده است: «الصحیح ان اول من صنف امیر المؤمنین ثم سلمان ثم ابوذر ثم الاصبغ بن نباتة ثم عبید الله بن ابی رافع ثم صنف الصحیفة الکاملة.» بدین سبب، علمای مسلمان اهتمام بسیار به این کتاب داشته، شرحهای زیادی برآن نوشته اند. یکی از نویسندگان در کتاب خود تعداد 68 شرح صحیفه را معرفی کرده است.

شیخ آقابزرگ نیز در کتاب الذریعه (ج 13، ص 345 به بعد) شروح صحیفه سجادیه را معرفی کرده است.

به هر حال صحیفه سجادیه ای که اکنون در دسترس ماست، پنجاه وچهار دعا دارد که دعای اولش «فی التحمید لله عز و جل » و دعای آخرش «دعاؤه فی استکشاف الهموم » است. متوکل بن هارون گفته است که «امام صادق (ع) هفتاد و پنج دعا به من املا فرمود.یازده باب آن از دستم رفت و شصت و چند باب آن را حفظ کردم...»

سید محسن امین (ره) می گوید: صحیفه کامله 61 دعا دارد که درباره انواع خیر و عبادت و طلب سعادت است و کیفیت توجه به پروردگار و طلب حوائج از او و چگونگی عمل کردن به قول خداوند«ادعونی استجب لکم » را می آموزد.

سند صحیفه سجادیه

صحیفه ای که اکنون در دست ما است سندش به «بهاء الشرف » می رسد.وی در سال 516 در ماه ربیع الاول این دعاها را به سندی که دراول صحیفه نقل شده، دریافت کرده است; البته صحیفه سالها قبل از «بهاء الشرف » معروف بود. چنانکه نجاشی در ذیل ترجمه «متوکل بن عمیر بن المتوکل » نوشته است: «روی عن یحیی بن زید دعاء الصحیفه اخبرنا الحسین بن عبید الله عن ابن اخی طاهر عن محمد بن مطهر عن ابیه عن عمیر بن المتوکل عن ابیه متوکل عن یحیی بن زید بالدعاء.» بی تردید نجاشی قبل از «بهاء الشرف » می زیست و در سال 450 ه . وفات یافت.

همچنین علامه مجلسی (ره) از نسخه ای از صحیفه یاد می کند که به سال 333 ق. مربوط است: «قد وجدت فی نسخة قدیمة من الصحیفة الکاملة... و کان تاریخ کتابتها سنه ثلاث و ثلاثین و ثلاثماه...» شایان ذکر است که صحیفه سجادیه به بررسی سندی نیاز ندارد، چون بسیاری از علماادعای تواتر آن را کرده اند. از مطالعه اجازاتی که برای نقل صحیفه سجادیه به ثبت رسیده است، چنان بر می آید که این کتاب به بررسی سندی نیاز ندارد و متواتر است.

علامه مجلسی می نویسد: «... و یرتقی الاسانید المذکوره هنا الی سته و خمسین الف اسنادا و مائه اسناد. » یکی از شارحان صحیفه نیز چنین نوشته است: «و لما کانت نسبه الصحیفه الشریفه الی صاحبها (ع) ثابته بالاستفاضه التی کادت تبلغ حدالتواتر ...»

ناگفته نماند که اگر به سندی که در مقدمه صحیفه ذکر شده اکتفا کنیم، ازشرایط حجیت و اتقان برخوردار نیست; زیرا: اولا: از سیدنجم الدین بهاء الشرف، که در اول سند آمده است، درکتابهای رجالی ذکری به میان نیامده است. همچنین از «عکبری »و «عبدالله بن عمربن الخطاب » نیز در کتابهای رجالی یاد نشده است.

ثانیا: اگرچه در کتب رجالی از ابوالمفضل یاد شده است; امابیشتر او را تضعیف کرده اند. نجاشی درمورد وی می گوید: «کان سافر فی طلب الحدیث عمره و کان فی اول امره ثبتا ثم خلط و رایت جل اصحابنا یغمزونه و یضعفونه.» ثالثا: در رجال نجاشی آمده است که «متوکل بن عمیر بن متوکل » صحیفه را از «یحیی بن زید» نقل کرده، در حالی که در مقدمه صحیفه می خوانیم: عمیر ازپدرش «متوکل » نقل کرده است. و این متوکل توثیق نشده است.

رابعا: اخبار شیخ سعید ابو عبدالله... درسال پانصد و شانزده بوده است و عبدالله بن عمر، که در سند آمده، صحیفه را در سال دویست و شصت و پنج (265) نقل کرده است. تنها سه راوی(ابومنصور عکبری و ابوالمفضل و شریف ابو عبدالله) واسطه این دونفر شمرده می شوند. بعید به نظر می رسد که در فاصله زمانی بین شیخ سعید و عبدالله بن عمر (دویست و پنجاه و یک سال) فقط سه راوی واسطه قرارگیرند مگر اینکه گفته شود این سه راوی یکدیگررا ملاقات کرده باشند و... .

گوینده «حدثنا» در اول سند صحیفه چه کسی است؟

چنانکه مرحوم الهی قمشه ای در مقدمه ترجمه خود بر صحیفه آورده و همچنین در ریاض السالکین دیده می شود، در این مورد دو قول وجود دارد: 1- گوینده «حدثنا» شیخ جلیل القدر «علی بن السکون » است.

وی از بزرگان علمای امامیه و مورد وثوق است. این قول منسوب به شیخ بهایی (ره) است. (الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 15، ص 18)

2- گوینده «حدثنا» عمید الروساء هبة الله بن حامد است که متوفای سال 609 ق. است. (سیدابوالفضل حسینی، تلخیص الریاض، ص 9، پاورقی) صاحب ریاض السالکین این قول را پذیرفته ونوشته است: «... دل علیه ماوجد بخط المحقق الشهید (ره) علی نسخته المعارضه بنسخه ابن السکون المرقوم علیها بخط عمیدالروساءماصورته: قراها علی السیدالاجل النقیب الاوحد العالم جلال الدین عماد الاسلام ابوجعفر القاسم بن الحسن بن محمد بن الحسن بن معیه ادام الله تعالی علوه قرائه صحیحه مهذبه. و رویتها له عن السید بهاءالشرف ابی الحسن محمد بن....» با همه اینها صحیفه سجادیه به بررسی سندی نیاز ندارد; زیرا: 1- علمای امامیه بر استفاضه و بلکه تواتر آن اتفاق نظردارند. چنانکه عالم بزرگوار الهی قمشه ای می گوید: «... علمای بزرگ امامیه گویند: صدور صحیفه سجادیه از امام سجاد (ع) به روایات مستفیضه بلکه قریب به تواتر است، هیچ شک و تردیدی دراین که کلام امام است نتوان کرد.» آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره) نزد زیدیه و اسماعیلیه نیز ادعای تواتر کرده است. درهمین مورد، کلام علامه مجلسی و صاحب ریاض السالکین قبلا نقل گردید.

2- فصاحت و بلاغت صحیفه حاکی از آن است که نمی تواند کلام غیرمعصوم (ع) باشد. چنانکه «طنطاوی »، مفسر قرآن، وقتی آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره) صحیفه سجادیه را به عنوان هدیه برایش ارسال می کند، می گوید: این کتاب را فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق دیدم.

«قال سیدنا الاستاذ العلامه الکبری و الایه العظمی النجفی المرعشی: کتب الی العلامه الجوهری الطنطاوی صاحب التفسیر المعروف وصول الصحیفه و شکرلی علی هذه الهدیه السنیه و اطری فی مدحها والثناء علیها الی ان قال: و من الشقاء انا الی الان لم نقف علی هذا الاثر القیم الخالد من مواریث النبوه و اهل البیت و انی کلما تاملتها رایتها فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق... » شایان یادآوری است که پس از آن، طنطاوی از آیت الله العظمی مرعشی نجفی می پرسد: آیاتاکنون کسی از علمای اسلام شرحی برآن (صحیفه سجادیه) نوشته است؟ آیت الله مرعشی می نویسد: «شارحینی که می دانستم نام بردم و کتاب ریاض السالکین تالیف سیدعلیخان را به ایشان تقدیم کردم. معظم له در جواب نوشت که من مصمم و آماده ام که بر این صحیفه گرامی شرحی بنویسم.» همچنین سیدمحسن امین (ره) فصاحت وبلاغت و اسلوب این صحیفه را دلیلی بر صدور آن از امام معصوم (ع)دانسته و می نویسد: «و بلاغه الفاظها و فصاحتها التی لاتباری وعلو مضامینها و مافیها من انواع التذلل لله تعالی و الثناءعلیه والاسالیب العجیبه فی طلب عفوه و کرمه و التوسل الیه اقوی شاهد علی صحه نسبتها و ان هذا الدر من ذلک البحر و هذا الجوهرمن ذلک المعدن و هذاالثمر من ذلک الشجر. » پس باید گفت صحیفه سجادیه هرگز به جرح و تعدیل روات نیازمند نیست، بلکه باتوجه به انشای کلام و فصاحت و اعجاز بیان، می توان گفت که کلام حضرت امام سجاد علیه صلوات الله است.

3- نکته دیگری که بر صدور صحیفه دلالت می کند، سندهای متعدد واجازه های گوناگون است. علامه مجلسی (ره) در باره طرق روایی صحیفه، می گوید: «واعلم انها کثیره جدا بحیث یعسر الضبط و الاحاطه والاحصاء...» در صورت اجازه ای که «امیرماجد بن امیر جمال الدین محمد الحسینی الدشتکی » به «مولی محمد شفیع » داده است،سند متصل دیگری وجود دارد که قابل توجه می نماید: «انی ارویها عن والدی السید السند العلامه الثقه... جمال الدین محمدبن عبدالحسین الحسینی الدشتکی عن عمه السیدمعزالدین محمد ابن السید الفاضل... نظام الدین احمد... عن ابیه السید نظام الدین احمد المذکور عن ابیه معزالدین ابراهیم، عن ابیه سلام الله عن ابیه عماد الدین مسعود، عن ابیه صدرالدین محمد، عن ابیه غیاث الدین منصور عن ابیه صدرالدین محمد عن ابیه ابراهیم عن ابیه محمد عن ابیه اسحاق عن ابیه علی عن ابیه عربشاه عن ابیه امیرانبه، عن ابیه امیری،عن ابیه الحسن، عن ابیه الحسین، عن ابیه علی، عن ابیه زید،عن ابیه علی، عن ابیه محمد، عن ابیه علی، عن ابیه جعفر، عن ابیه احمد، عن ابیه جعفر، عن ابیه محمد، عن ابیه زید، عن ابیه الامام علی بن الحسین زین العابدین علیه و علی آبائه التحیه والسلام...».

ظاهرا «امیر ماجد» با بیست و نه واسطه سند خود را به امام زین العابدین (ع) رسانده است.

همچنین علامه مجلسی اجازه های متعددی در مورد صحیفه در جلد 107بحار (ص 43 به بعد) نقل کرده است. یک مورد از این اجازه ها که قابل توجه است، اجازه روایتی است که پدر علامه مجلسی در رویااز امام زمان (عج) دریافت کرده است: «... و بعد فیقول افقر عبادالله الغنی، محمد تقی بن مجلسی الاصفهانی عفی عنهما بالنبی و آله: انی اروی الصحیفه الکامله عن مولانا و مولی الانام سیدالساجدین علی بن الحسین زین العابدین مناوله عن صاحب الزمان و خلیفه الرحمان الحجه بن الحسن (ع) بین النوم و الیقظه و رایت کانی فی الجامع العتیق باصبهان و المهدی صلوات الله علیه قائم و سالت عنه مسائل اشکلت علی فاجاب عنها، ثم سالت عنه (ع) کتابا اعمل علیه،فاحالنی بذلک الکتاب الی رجل صالح، فلما اخذت منه کان الصیحفه و ببرکه هذه الرویا انتشرت الصحیفه فی الافاق بعدماکان مطموس الاثر فی هذه البلاد.» با توجه به مجموع مطالبی که گذشت، می توان اطمینان پیدا کرد که صحیفه از ناحیه امام سجاد (ع) صادر گردیده و تاکنون هیچ کس در این امر تشکیک نکرده است.

چرا صحیفه کامله گفته اند؟

دراین مورد، دو نظر ابراز شده است; آیت الله مرعشی نجفی (ره)،در مقدمه اش بر صحیفه سجادیه ترجمه بلاغی، چنین نگاشته است:«فلسفه آنکه صحیفه را «کامله » نامیده اند، بنابر آنچه من ازسید جمال الدین کوکبانی یمنی شنیدم، آن است که نزد «زیدیه »از صحیفه، نسخه ای هست ولی کامل نیست و در حدود نصف این صحیفه است و از این جهت این صحیفه را کامله نامیده اند.» یکی ازمحققان معاصر این نظر را نپذیرفته، چنین مورد نقد قرار داده است: «این تحلیل نه تنها کافی نیست، بلکه آن را درست نمی توان شمرد; چه لفظ کامله در سند صحیفه از گفته متوکل بن هارون که خود یحیی بن زید را دیده است، مشاهده می شود و می گوید: اخبره انه من دعاء ابیه علی بن الحسین من دعاء الصحیفه الکامله.» ونیز متوکل می گوید: یحیی بن زید گفت: می خواهی تو را صحیفه ای ازدعای کامل بدهم؟ و مسلم است که در آن وقت صحیفه ای که امروز به نام صحیفه زیدیه مشهور است (طبق گفته کوکبانی)، وجود نداشته و بر فرض وجود،شکی نیست که متوکل از آن بی خبر بوده است تا چه رسد که از نقص آن مطلع باشد...». سپس این محقق چنین ابراز نظر می کند: «... این مجموعه را از آن جهت کامله گفته اند که دستوری کامل برای درخواست حاجات بنده از خدای تعالی است. در بیشتر موارد ودر باره اغلب نیازمندیها; و چون چنین دعاها از ائمه معصومین (علیهم السلام) با این ترتیب صدور نیافته، این ادعیه درمقابل دعاهای ائمه دیگر به کامله ملقب شده است. والله العالم.»

این نظریه نیز قابل قبول نمی نماید; زیرا دعاهایی که از سایر ائمه علیهم السلام رسیده است نیز از چنین جامعیتی برخوردار است. مثلا دعای کمیل، دعای سمات و سایر ادعیه که درکتابهای ادعیه مثل مصباح کفعمی، مهج الدعوات ابن طاوس،عدة الداعی ابن فهدحلی و غیره آمده است. به نظر می رسد قبل ازتدوین جوامع روایی اولیه شیعه، همزمان با اصول «اربعماه » وحتی قبل از آنها، در بین شیعه صحایفی از معروفیت برخورداربوده است; مانند صحیفه فاطمه زهرا (س)، صحیفه علی (ع) که به یک عدد هم منحصر نبوده است. این صحایف در دسترس عموم نبوده، گاه برخی از روایات و مطالب آنها توسط برخی از ائمه (علیهم السلام)برای خواصی از اصحاب نقل می شده است. اکنون نیز جز اینکه برخی از مطالب آنها در جوامع روایی آمده، اطلاعی از آنها در دست نیست. اما دعاهای صحیفه سجادیه به صورت کامل به دست افرادی ازغیر امامان معصوم (علیهم السلام) رسیده است. احتمالا به این سبب این صحیفه را کامله خوانده اند.

مستدرکات صحیفه:

دعاهای امام سجاد (ع) به نیایشهای موجود در صحیفه کامله سجادیه منحصر نیست، بلکه به چندین برابر این دعاها می رسد. تاکنون مستدرکات زیادی برای صحیفه کامله نوشته شده است که از این قرار است: 1- صحیفه سجادیه که توسط شیخ محمدبن علی الحرفوشی، که چهل سال قبل از شیخ حرعاملی وفات یافته، گردآوری شده است.

2- الصحیفه الثانیه السجادیه، گردآوری شیخ محمدبن الحسن بن الحرالعاملی. محدث جزائری در اول شرح ملحقات صحیفه چنین نوشته است: «ان الشیخ الحر لما جمع من ادعیه السجاد (ع) ما یقرب من الصحیفه سماه اخت القرآن.»

3- الصحیفه السجادیه الثالثه، گردآوری میرزا عبدالله افندی صاحب کتاب ریاض العلماء.

4- الصحیفه السجادیه الرابعه، جمع آوری میرزاحسین نوری. در این مجموعه، غیر از دعاهای موجود در صحیفه های قبلی، هفتادو هفت دعای دیگر گردآوری شده است.

5- الصحیفه السجادیه الخامسه. این مجموعه گردآوری سیدمحسن امین است و بیش از یکصد و هشتاد ودو دعا دارد. مولف در باره این اثر چنین توضیح داده است: «و استدرک فیها ما خلت عنه الصحیفه الکامله و مافات الثانیه و الثالثه و الرابعه.»

6- الصحیفه السجادیه السادسه، گردآوری شیخ محمد صالح مازندرانی.

آیت الله مرعشی نجفی (ره) در مقدمه خود بر صحیفه سجادیه ترجمه بلاغی، مستدرکات دیگری نیز ذکر کرده است که جهت رعایت اختصاراز نام بردن آنها خود داری می شود.

کلیه حقوق برای پایگاه حوزه محفوظ است

 

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

با صحیفه سجادیه، «زبور آل محمد» آشنا شویم

منابع مقاله:

ماهنامه مبلغان، شماره 46، حسینی، سید جواد؛

 

علی بن حسین بن علی علیهم السلام چهارمین امام شیعیان، در سال 38 هجری قمری، روز سوم شعبان دیده به جهان گشود . نام مادرش شهربانو، «شهر بانویه » «شاه زنان » و ... ، و مشهورترین القاب آن حضرت «زین العابدین » و «سجاد» می باشد .

دوران کودکی را در مدینه سپری کرد، و مدت دو سال از امامت جدش، امیرمؤمنان علیه السلام و ده سال از امامت عمویش، امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال از امامت پدر بزرگوارش، امام حسین علیه السلام را درک نمود . (1)

در محرم سال 61 هجری قمری در جریان قیام امام حسین علیه السلام، در سرزمین کربلا حضور داشت و پس از آن فاجعه دردناک به امامت رسید و با توجه به وضعیت زمان و اختناق حاکم در آن دوران، اقدام به یک سلسله برنامه های ارشادی و فرهنگی و مبارزات غیرمستقیم نمود، بدون آنکه حساسیت حکومتها را برانگیزد و فعالیتهایی انجام داد که مهم ترین آنها عبارتند از:

1 . زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مردم آن زمان;

2 . پند و ارشاد امت;

3 . تبیین معارف از طریق دعا و مناجات .

× کتابهای منسوب به امام سجاد علیه السلام

دوران امام سجاد علیه السلام، با توجه به برنامه های پیش گفته حضرت، طلیعه درخشش فرهنگ تشیع شمرده می شود و حدیث و دعا رونقی دیگر می یابد .

در این دوره، آثار مکتوب بر جای مانده از امام سجاد علیه السلام بسیار است .

در شمارش نوشته های به جا مانده از این امام همام به کتبی بر می خوریم که برخی از آنها از این قرار است:

1 . صحیفه سجادیه; (که مقاله حاضر، در ادامه به معرفی این اثر می پردازد).

2 . مناسک الحج: یکی دیگر از کتب آن حضرت است که فرزندان آن حضرت این کتاب را نقل کرده اند و در بغداد نیز به چاپ رسیده است . (2)

3 . رساله حقوق: از دیگر آثار گرانسنگ آن حضرت که جامع آداب سلوک فردی و اجتماعی است و محور شرح و بسط زیادی قرار گرفته است، رساله حقوق آن حضرت است . (3)

4 . الجامع فی الفقه: عنوان یکی دیگر از آثار آن حضرت است که ابوحمزه ثمالی نقل کرده است . (4)

5 . صحیفة الزهد: کتاب دیگری است که توسط ابوحمزه ثمالی نقل شده است . (5)

6 . کتاب دیگری که توسط داود بن عیسی از آن حضرت نقل شده، کتاب حدیثی است که امام سجاد علیه السلام آن را گردآوری نموده است . (6)

7 . کتاب علی بن الحسین علیه السلام: عنوان کتاب دیگری است که در ضمن مصادر از آن یاد شده است . (7)

آنچه در پیش رو دارید، قدمی است در معرفی صحیفه سجادیه، بدان امید که جامعه ما، مخصوصا جوانان عزیز با این کتاب آشنایی بیشتری پیدا کنند و از دریای معرفت آن، گوهرها به دست آورند، و دنیا و آخرت خویش را با انس گرفتن با آن برای همیشه آباد کنند .

× صحیفه سجادیه را بشناسیم

مدت سیزده قرن است که کتاب صحیفه سجادیه مونس بزرگان زهاد و صالحان و مرجع و ملجا مشاهیر علما و مصنفان بوده و هست . برای آشنایی با این گنج معنوی بحث را در چند بخش پی می گیریم .

الف) سند صحیفه

از نظر سندی، صحیفه سجادیه در حد تواتر بلکه فوق آن است، شیخ آقا بزرگ تهرانی در این باره می گوید: «الصحیفة الاولی المنتهی سندها الی الامام زین العابدین ... و هی من المتواترات عند الاصحاب لاختصاصها بالاجازة والروایة فی کل طبقة وعصر ... ; (8)

صحیفه اولی که سند آن به امام زین العابدین علیه السلام می رسد ... از متواترات [و قطعیات] نزد اصحاب است; چرا که از ویژگی آن، این است [که تمام اصحاب از اساتید خود] اجازه نقل آن را در تمام طبقات [رجالی] و در تمام عصرها گرفته اند .» کار شهرت سند صحیفه به جایی رسیده که مرحوم محمد تقی مجلسی ادعا نموده است که او در نقل و روایت صحیفه یک میلیون سند دارد . (9) و همین طور شیخ محمد بن نعمان مفید (م 413) در ارشاد و علی بن محمد خزاز قمی، شاگرد صدوق بن بابویه (م 381) و احمد بن عیاشی (م 401) و ابوالفضل شیبانی، و ... . آن را نقل نموده اند، و از علمای اهل سنت نیز، ابن جوزی در خصائص الائمه، و حافط سلیمان بن ابراهیم القندوزی (م 1294) در ینابیع المودة از صحیفه اسم برده، بخشهایی از دعای آن را نقل نموده اند . (10)

ابوالفضل شیبانی سندش به این صورت است: حدیث کرد ما را عامربن عیسی بن عامر سیرافی در مکه در سال 381، و گفت: حدیث کرد مرا ابو محمد حسن بن محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر بن عبیدالله بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، گفت: حدیث کرد مرا پدرم و او از عمیر بن متوکل، او از پدرش متوکل بن هارون و او از یحیی بن زید، پس از شهادت پدرش در حالی که به سوی خراسان در حرکت بود و مردی را به پایه و عقل او ندیدم ... . که او صحیفه کامله ای را که دعاهای علی بن الحسین علیه السلام در آن بود، به من نشان داد . (11)

گذشته از کتب تاریخی و رجالی، هیچ کتاب دعای معتبری از دعاهای صحیفه سجادیه خالی نیست، مانند: 1 . «مصباح المتهجد» شیخ طوسی (385 - 460) .

2 . «سلوک الحزین » قطب الدین بن سعید بن هبة الله راوندی (م 573) که کتابش مشهور به «دعوات الراوندی » می باشد .

3 . «اختیار المصباح » از سید علی بن حسین بن باقی .

4 . «اقبال و جمال الاسبوع و فتح الابواب » سید رضی الدین علی بن طاووس (م 589) .

5 . «زوائد الفوائد» ابوالقاسم علی بن رضی الدین .

6 . «البلد الامین » ابراهیم بن علی کفعمی (م . 868) و ... .

از همه آنها گذشته، علامه مجلسی اول، به نقل آیت الله مرعشی نجفی، در بسیاری از اجازات خود اشاره کرده که او صحیفه را شفاها و بلاواسطه از حضرت حجة بن الحسن صاحب الزمان علیه السلام نقل می کند . مجلسی می گوید:

«در بین خواب و بیداری دیدم که گویا در مسجد جامع عتیق اصفهان ایستاده ام و حضرت مهدی علیه السلام نیز ایستاده بود . من چند مسئله را که برایم مشکل شده بود، از محضر آن حضرت پرسیدم، پس جواب آن را برایم بیان فرمود . آنگاه از کتابی که به آن عمل کنم سؤال کردم و آن حضرت مرا به مولانا محمد التاج حواله داد و من [نزد او رفتم] و از او کتابی گرفتم، به نظرم آمد که آن کتاب دعا بود، پس آن را بوسیدم و بر چشم نهادم، ولی وقتی به خویش آمدم [و از خواب بیدار شدم] آن کتاب را در دست خود نیافتم، پس تا صبح گریه کردم، فردای آن روز به دنبال «محمد تاج » راه افتادم تا رسیدم به «دارالبطیخ » ، مرد صالحی را که آقا حسن نام و «تاجا» لقب داشت دیدم، به او سلام کردم، او مرا فرا خواند و به کتابخانه خود برد، اولین کتابی که به دست من داد، همان کتابی بود که در خواب دیده بودم، آنگاه شروع نمودم به گریه و گفتم همین کتاب مرا بس است . و از آنجا به نزد شیخ محمد مدرس رفتم و به مقابله آن نسخه با نسخه ای که جد پدر محمد مدرس از روی نسخه شهید نوشته بود، پرداختم . دیدم نسخه ای که حضرت صاحب الزمان به من مرحمت فرموده بود، درست مطابق نسخه صحیفه شهید می باشد . (12)

ب) نامهای صحیفه سجادیه

معروف است که «صحیفه سجادیه » پس از قرآن و نهج البلاغه بزرگ ترین گنجینه گرانبهای حقایق و معارف الهی به شمار می رود و به نقل شیخ آقا بزرگ تهرانی به آن «اخت القرآن »: خواهر قرآن، «انجیل اهل بیت » ، «زبور آل محمد» و «صحیفه کامله » نیز گفته می شود،(13) و قندوزی نیز چنین تعبیر نموده است:

«فی ایراد بعض الادعیة والمناجاة التی تکون فی الصحیفة الکاملة للامام الهمام زین العابدین ... وهی زبور اهل البیت الطیبین علیهم السلام; (14) در بیان بعضی دعاها و مناجاتهایی که در صحیفه کامله امام زین العابدین علیه السلام آمده است ... و آن زبور اهل بیت پاک است .»

و علت اینکه آن را «صحیفه کامله » نامیده اند، این است که در نزد طایفه «زیدیه » از صحیفه نسخه ای هست که کامل نیست، بلکه در حدود نصف صحیفه موجود می باشد . به این جهت، به صحیفه موجود [در دست شیعیان دوازده امامی] صحیفه کامله گفته شده است . (15)

ج) شرحهای صحیفه

مرحوم علامه «شیخ آقا بزرگ تهرانی » در کتاب الذریعه در حدود پنجاه شرح - غیر از ترجمه ها - بر صحیفه سجادیه نام برده است . (16)

علاوه بر این شرحها، گروهی از دانشمندان گذشته و معاصر، ترجمه های متعددی (17) بر صحیفه نگاشته اند، که در این بخش به عنوان نمونه به برخی شرحها اشاره می کنیم:

1 . «الازهار اللطیفة فی شرح مفردات الصحیفة » ، تالیف سید علامه محمد رضا اعرجی حسینی .

2 . شرح میرزا محمد مشهدی جمال الدین طوسی صاحب دقائق التنزیل .

3 . شرح محمد علی بن محمد نصیر چهاردهی رشتی (م 1334)، صاحب کتاب «شرح الوقت و القبلة » .

4 . شرح سید افصح الدین محمد شیرازی .

5 . شرح مولا تاج الدین مشهور به (تاجا) .

6 . شرح مفتی، میر محمد عباس جزائری (م 1306) .

7 . شرح مولی حبیب الله کاشانی .

8 . شرح ابن مفتاح ابوالحسن عبدالله بن ابی القاسم بن مفتاح الزیدی الیمنی .

9 . شرح مولی خلیل قزوینی .

10 . شرح آقا هادی ابن مولا صالح مازندرانی .

11 . شرح مولا محمد طاهر بن حسین شیرازی .

12 . شرح سید محسن بن قاسم بن اسحاق صنعانی یمنی زیدی از علمای قرن 13 .

13 . شرح سید محسن بن احمد شامی حسنی یمنی زیدی (متوفای 1251) .

14 . شرح سید جمال الدین کوکبانی یمنی الاصل ساکن هند (م 1339) . (18)

د) مستدرکات صحیفه

عده ای از علما و دانشمندان مستدرکاتی بر صحیفه نوشته اند .

مقصود از این مستدرکات، دعاهای منسوب به حضرت سجاد علیه السلام است که در صحیفه کامله نیامده است . در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

1 . «صحیفه ثانیه » ، تالیف شیخ محمد بن حسن الحر العاملی، صاحب وسائل الشیعه .

2 . «صحیفه ثالثه » ، گردآوری شده توسط مورخ و رجالی معروف، میرزا عبدالله افندی، صاحب کتاب ریاض العلماء .

3 . «صحیفه رابعه » ، تالیف محدث میرزا حسین نوری طبرسی .

4 . «صحیفه خامسه » ، علامه محسن امین حسینی عاملی .

5 . «صحیفه سادسه » ، تالیف شیخ محمد باقر بن محمد حسن بیرجندی قائینی .

6 . «صحیفه سابعه » که توسط شیخ هادی بن عباس آل کاشف الغطاء نجفی، صاحب کتاب مستدرک نوشته شده است .

7 . «صحیفه ثامنه » ، تالیف حاج میرزا علی حسینی مرعشی شهرستانی حائری .

8 . «ملحقات صحیفه » ، مؤلف آن شیخ محمد، معروف به تقی زیابادی قزوینی می باشد که از شاگردان برجسته مرحوم شیخ بهایی بوده و ملحقات را در سال 1023 به پایان رسانده است .(19)

ه). جایگاه صحیفه نزد علما

دعاهای صحیفه علاوه بر حسن بلاغت و کمال فصاحت از علوم الهی و معارف یقینی برخوردار است که عقلها در مقابل آن رام است و فحول علما در مقابل آن سر تسلیم و خضوع فرود آورده اند .

این حقیقت برای صاحبدلان حقیقت بین بانگاهی به صحیفه آشکار می گردد; زیرا عبارات صحیفه خود بیانگر آن است که فوق کلام مخلوق و پایین تر از کلام خالق است; لذا هم از دسترس اوهام جاعلان برتر و بالاتر است و هم علما و بزرگان سخت بدان توجه و از آن ستایش کرده اند که به نمونه هایی اشاره می شود:

1 . ابن شهر آشوب (م 588) در کتاب مناقب خود می گوید: «وقتی در بصره نزد یکی از بلغاء از فصاحت صحیفه کامله سخن به میان آمد، او گفت: من هم می توانم مانند آن را بر شما املاء و بیان کنم . آنگاه قلم برداشت و سر به زیر افکند [و هیچ جمله ای نتوانست به زبان آورد] و در همان حال سرافکندگی از دنیا رفت . (20) »

2 . در سال 1353 ه . ق مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی، دانشمند اهل سنت و مؤلف تفسیر طنطاوی (مفتی اسکندریه) به «قاهره » فرستاد . وی پس از دریافت و تشکر از چنان هدیه ای گرانبها و ستایش فراوان در پاسخ نوشت: «این از بدبختی ماست که تاکنون بر این اثر گرانبهای جاوید که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از خالق پایین تر می یابم . (21) »

تعجب از این مفسر معاصر است که لااقل به منابع اهل سنت به دقت توجه نکرده; چرا که امثال قندوزی قسمتهایی از صحیفه سجادیه را در کتابهای خود نقل نموده اند . (22)

3 . از میرزا هادی مشهدی ذاکر نقل شده که ابن جوزی در «خصائص الائمه » چنین گفته است: «اگر امیرالمؤمنین علی علیه السلام نبود، توحید مسلمانان و عقاید ایشان کامل نمی شد; زیرا آنچه پیغمبر اکرم بیان فرمود، اصول عقاید و فروع مهم دین بود، ولی دقائق عقائد را [همچون صفات ذات و فعل، و عینیت صفات با ذات را] مسلمانان مدیون و ریزه خوار خوان نعمت امیرالمؤمنین علیه السلام و شاگردان او می باشند ...» ، آنگاه درباره امام سجاد علیه السلام می گوید: «علی بن الحسین زین العابدین در املاء و انشاء و کیفیت سخن گفتن و خطاب و عرض حاجت به پیشگاه الهی بر مسلمین حق تعلیم دارد; زیرا اگر آن حضرت نبود، مسلمانان آیین سخن گفتن و عرض حوائج خود را به خدای متعال نمی دانستند; لذا آن امام به مردم آموخت که هنگام استغفار چگونه با خدا سخن بگویند و در موقع درخواست باران رحمت با چه زبانی از خداوند نزول باران بخواهند، و زمان ترس از دشمن چگونه به خدا پناه برده، دفع شر دشمنان را بخواهند ... (23) »

.......................................................................................

نگاهی به: مبانی، اصول، روش ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه(1)

منابع مقاله:

معرفت، شماره 57، ابراهیمی فر، علی اصغر؛

 

نگاهی به: مبانی، اصول، روش ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه(1)

علی اصغر ابراهیمی فر

مقدمه

صحیفه سجادیه میراث گران بهای بر جای مانده از چهارمین پیشوای معصوم شیعیان امام علی بن الحسین علیه السلام است. این کتاب شریف، گنجینه ای بدیع و ثروتی تمام ناشدنی است. حقیقت آن تحفه ای است الهی که بر قلب عزیزترین انسان ها جاری شده است. جامع و کامل است و از منبعی سر چشمه می گیرد که مصون از هر گونه اشتباه و خطا است. زبان این کتاب شریف زبان نیایش است و به گونه ای عرضه شده است که هر خواننده به فراخور فهم و دانش خود از آن بهره می گیرد.

اندیشمندان شیعی درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادی در قالب شرح و ترجمه نگاشته اند و میراث علمی گران بهایی به یادگار گذاشته اند که با این تلاش ها مقداری از راه را هموار نمودهاند؛ ولی اکثر این مطالعات بر اساس دقت های ادبی و شرح و توضیح واژه ها در عرصه های مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح "ریاض السالکین"، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکی از شرح های معتبر و مهم صحیفه به شمار می آید. ولی بیش تر به جهات ادبی و شرح و توضیح واژه ها از نگاه اعتقادی و اخلاقی پرداخته است.

بنابراین، ناگفته پیداست که اولا،ً تحقیقات ارزشمند علمای سلف درباره صحیفه سجادیه، بیش تر در قالب شرح و توضیح لغات و جملات بوده و در آنها کم تر به تجزیه و تحلیل تربیتی مطالب پرداخته شده است.

ثانیا، با وجود ابعاد تربیتی که صحیفه سجادیه دارد، حتی آن دسته از شرح هایی که به طور تحلیلی به شرح و تفسیر صحیفه سجادیه پرداخته اند، با یک دید تربیتی، به تجزیه و تحلیل دعاهای صحیفه نپرداخته اند.

ثالثا، علاوه برخلاء موجود در پژوهش های پیشین، نیازهای فعلی مربیان و جوامع شیعی در برخورداری از اندیشه های تربیتی امام سجاد علیه السلام توجیه گر ضرورت بررسی و اصطیاد برخی از عناصر نظام تربیتی آن است. این مقاله مروری کوتاه بر یافته های یادشده در زمینه های مبانی، اصول، روش ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه است.

مبانی تربیتی در صحیفه سجادیه

مبانی عبارت از: یک سری ویژگی ها و صفات (منفی و مثبت) انسانی که در همه انسان ها وجود دارند و اصول تربیتی بر آن ها مبتنی می باشند.

با مروری بر صحیفه سجادیه به نکاتی بر می خوریم که گرچه به شکل دعا از سوی امام بزرگوار به ما رسیده است، ولی به روشنی ویژگی انسان را تبیین نموده و اساس و مبنای اصول تربیتی را ارائه

............................................................................................

صحیفه سجادیه یا‌ زبور آل‌ محمد آیت الله جعفر سبحانی/ سخنرانی در‌ سمینار ائمه جمعه کشور


مقدمه  
صحیفه سجادیه اثر ارزشمندی است از‌ خاندان رسالت، که به‌ صورت دست نخورده به‌ ما‌ رسیده است ‌و‌ مجموعا پنجاه ‌و‌ چهار دعا را‌ در‌ بردارد، ‌و‌ هر‌ یک با‌ عالی ترین مضمون، شیوه سخن گفتن با‌ خدا را‌ به‌ مؤمنان در‌ موارد مختلف می‌ آموزد.
قرآن مجید معجزه جاودان پیامبر است که برای ‌آن همتایی نیست. الفاظ ‌و‌ معانی ‌آن از‌ عالم وحی بر‌ قلب پیامبر گرامی (ص) نازل شده ‌و‌ او‌ نیز تحت مراقبت های فرشتگان بدون کم ‌و‌ زیاد، ‌آن را‌ ابلاغ نموده است.
پس از‌ قرآن مجید، دو‌ کتاب ارزشمندی که گنجینه علوم آل‌ محمد (ص) به‌ شمار می‌ روند، در‌ اختیار مسلمانان بالاخص شیعیان قرار گرفته که یکی «نهج البلاغه» ‌و‌ دیگری «صحیفه سجادیه» است. نهج البلاغه بیشتر به‌ مسائل اجتماعی ‌و‌ سیاسی ‌و‌ اخلاقی گرایش دارد، ‌و‌ به‌ یک معنا بیشتر بر‌ وزن گراست، هرچند در‌ برخی از‌ خطبه ها معارف بسیار بلند ‌و‌ عرفان ناب نیز در‌ ‌آن وارد شده است، در‌ حالی که صحیفه امام سجاد (ع) بیشتر درون گرا بوده ‌و‌ عرفان ناب اسلامی در‌ کلمات زیبا وارد شده است، ‌و‌ همگی در‌ قالب دعا ‌و‌ مناجات با‌ رب الارباب عرضه شده اند. اکنون شایسته است قدری درباره دعا ‌و‌ نیایش ‌و‌ سپس درباره صحیفه سجادیه به‌ صورت فشرده سخن بگوییم. سخن خود را‌ چنین آغاز می‌ کنیم:
«الحمد لله الذی جعل الدعاء ذریعة الی رحمته، ‌و‌ سببا لاجابته، ‌و‌ قال (ادعونی أستجب لکم)»
حمد ‌و‌ ستایش از‌ ‌آن خداست که خواندن خود (دعا) را‌ وسیله نزول رحمت، ‌و‌ سبب اجابت درخواست قرار داده است، آنجا که فرموده است: «مرا بخوانید تا‌ من‌ به‌ شما پاسخ دهم»
در آیه دیگر می‌ فرماید:
«و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب أجیب دعوة الداع اذا دعان فلستجیبوا لی ‌و‌ لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون» [1] .
هرگاه بندگان من‌ درباره من‌ از‌ تو‌ بپرسند، به‌ آنان بگو: من‌ به‌ آنان نزدیکم ‌و‌ ‌آن کس که مرا بخواند، او‌ را‌ پاسخ می‌ گویم. پس‌ باید آنان نیز ندای مرا بپذیرند ‌و‌ به‌ من‌ ایمان آورند شاید راه یابنده شوند.


تعریف دعا 
قبل از‌ گفتگو درباره موقعیت دعا باید ‌آن را‌ به‌ نحوی تعریف کرد. دعا را‌ می‌ توان به‌ صورت زیر معرفی نمود:
«الدعاء توجیه نظر المدعو نحو الداعی»
دعا، عبارت است از‌ جلب توجه کسی که مورد خطاب دعا است، توسط دعا کننده.
البته این تعریف به‌ اصطلاح منطقی ها، تعریف لفظی است، نه تعریف به‌ رسم ‌و‌ یا‌ حد، زیرا همان طور که بر‌ اهل نظر، واضح است، معرف در‌ ضمن تعریف وارد شده آمده، ‌و‌ ‌آن را‌ از‌ حالت تعریف حقیقی خارج ساخته است.
ابن فهد حلی دعا را‌ چنین تعریف می‌ کند:
«طلب الأدنی من‌ الأعلی علی جهة الخضوع ‌و‌ الاستکانة» [2] .
نکاتی در‌ آیه:
آیه یاد شده نکاتی در‌ بر‌ دارد که به‌ برخی از‌ آنها اشاره می‌ شود:
1- خدا در‌ این آیه از‌ دریچه محبت ‌و‌ مهر سخن می‌ گوید به‌ گواه این که واژه «عبادی» را‌ به‌ کار برده، یعنی لفظ «عباد» را‌ به‌ «یاء» متکلم اضافه کرده است ‌و‌ فرموده: «عبادی»، یعنی «بندگان من»، ‌و‌ از‌ نظر قواعد ادبی، این نوع اضافه، از‌ لطف ‌و‌ مهر گوینده حکایت می‌ کند، در‌ حالی که می‌ توانست بگوید: اگر مردم درباره من‌ از‌ تو‌ سؤال بکنند»، ولی می‌ گوید: هرگاه بندگان من‌ از‌ تو‌ بپرسند.
2- خدا در‌ این آیه خود را‌ قریب ‌و‌ نزدیک می‌ خواند می‌ فرماید: «انی قریب»، یعنی فاصله زمانی ‌و‌ مکانی میان من‌ ‌و‌ بندگانم نیست. خدا با‌ احاطه قیومی خود بر‌ جهان، در‌ همه جا حاضر است ‌و‌ همه بندگان در‌ محضر او‌ قرار دارند، بنابراین دعای بندگان خود را‌ می‌ شنود ‌و‌ پاسخ می‌ گوید.
3- نکته جالب تر این که در‌ این آیه «یاء» متکلم که مقصود از‌ ‌آن خداست، شش بار تکرار شده ‌و‌ خدا از‌ این طریق مهر ‌و‌ مودت خود را‌ به‌ بندگان ابراز کرده است. این ضمایر عبارتند از:
«عبادی، عنی، فانی، دعانی، لی، بی»
4- این آیه به‌ روشنی دلالت دارد که دعا پیوسته با‌ اجابت همراه است، ‌و‌ قضیه شرطیه «أجیب دعوة الداع اذا دعان» بر‌ ‌آن گواهی می‌ دهد ‌و‌ همچنین است آیه مبارکه «وقال ربکم ادعونی استجب لکم» [3]  ‌و‌ هر‌ دو‌ آیه گواهی می‌ دهند که دعوت پیوسته با‌ اجابت همراه است، در‌ حالی که در‌ موارد بی شماری دعای ما‌ مقرون به‌ استجابت نیست. اکنون سؤال می‌ شود، چگونه می‌ توان این تخلف ها را‌ با‌ ‌آن ضابطه کلی که در‌ دو‌ آیه آمده است، توجیه کرد؟
در این جا به‌ دو‌ توجیه اشاره می‌ کنیم:
الف) علمای اخلاق برای استجابت دعا شرایطی بیان کرده اند ‌و‌ عدم اجابت دعا را‌ معلول فقدان برخی از‌ آنها می‌ دانند، مثلا یکی از‌ شرایط این است که خواسته انسان برخلاف قوانین آفرینش نبوده، ‌و‌ نیز برخلاف تقدیر تخلف ناپذیر الهی نباشد، مثلا اگر کسی از‌ خدا بخواهد که به‌ او‌ عمر جاودان بدهد، این نوع دعا با‌ تقدیر کلی که در‌ آیه «کل نفس ذائقة الموت» [4]  است سازگار نیست ‌و‌ همچنین است دیگر شراطی که در‌ کتاب های اخلاق بیان شده است.
ب) قرآن شناس معروف عصر، استاد بزرگوار، مرحوم علامه طباطبائی در‌ این مورد بیان دیگری دارند که خلاصه ‌آن این است:
«دعا در‌ صورتی ملازم با‌ استجابت است که مفهوم آیه در‌ آنجا تحقق پذیرد، ‌و‌ ‌آن در‌ گرو دو‌ شرط است:
الف) نخست باید دعاکننده، درخواست خود را‌ به‌ صورت جدی ‌و‌ همه جانبه از‌ خدا بخواهد.
ب) در‌ مقام دعا فقط ذات اقدس او‌ را‌ در‌ نظر بگیرد، نه اسباب ‌و‌ افراد را‌ ‌و‌ از‌ او‌ بخواهد، نه از‌ اسباب.»
سپس اضافه می‌ کند:
«آنجا که دعا، بی پاسخ می‌ ماند، یا‌ واقعیت دعا تحقق نپذیرفته، یا‌ شخص دعا کننده خواست خود را‌ جدی مطرح نکرده ‌و‌ یا‌ به‌ اسباب ‌و‌ شرایط توجه نموده ‌و‌ از‌ مسبب الاسباب غفلت نموده است.» [5] .
5- در‌ آیه مبارکه، به‌ یک نوع معادله نیز اشاره می‌ کند ‌و‌ ‌آن این که: همان گونه که خدا به‌ دعای ما‌ پاسخ می‌ دهد از‌ ما‌ می‌ خواهد ما‌ نیز به‌ خواسته او‌ پاسخ بگوییم، چنان که می‌ فرماید: «فلیستجیبوا لی» ‌و‌ در‌ آیه دیگر می‌ فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله ‌و‌ للرسول اذا دعاکم لما یحییکم ‌و‌ اعلموا ان‌ الله یحول بین المرء ‌و‌ قلبه ‌و‌ انه الیه تحشرون» [6] .
ای افراد با‌ ایمان آنگاه که خدا ‌و‌ پیامبر، شما را‌ به‌ سوی چیزی می‌ خوانند که حیات ‌و‌ زندگی (واقعی) شما بدان بستگی دارند، به‌ آنان پاسخ بگویید ‌و‌ بدانید که خدا میان انسان ‌و‌ دل او‌ حائل می‌ شود، ‌و‌ همگان به‌ سوی او‌ برانگیخته می‌ شوند.
6- گاهی گفته می‌ شود: در‌ جهان طبیعت که با‌ علل ‌و‌ اسباب طبیعی سر‌ ‌و‌ کار دارد، دعا چه نقش کلیدی می‌ تواند داشته باشد؟ مثلا در‌ مورد طلب باران، اگر مقدمات ریزش رحمت فراهم شده باشد، باران خواهد آمد، خواه دعا بکنیم ‌و‌ یا‌ نکنیم، ‌و‌ اگر فضا فاقد عوامل طبیعی نزول باران است، در‌ این صورت دعای ما‌ چه تأثیری می‌ تواند داشته باشد؟
پاسخ: دعا خود یکی از‌ علل غیبی نزول رحمت است، زیرا درخواست رحمت، نشانه لیاقت ‌و‌ شایستگی انسان برای دریافت فیض می‌ شود. در‌ این صورت دعا، در‌ عوالم غیبی - که این جهان تحت پوشش تدبیر ‌آن عوالم قرار دارد - تأثیر می‌ گذارد. خرده گیران، دعا از‌ سلسله علل بیرون دانسته ‌و‌ تنها چشم به‌ علل مادی ‌و‌ طبیعی می‌ دوزند، ولی غافل از‌ ‌آن که درخواست رحمت جزء اسباب ‌و‌ تحرک بخش سبب های دیگرست تا‌ سرانجام علت تامه یک پدیده فراهم آید.
از تأثیر دعا درباره سرنوشت غفلت نورزیم زیرا تقدیر الهی بر‌ دو‌ نوع است. اگر مثلا مرگ فردی به‌ وسیله بیماری، قضای قطعی الهی باشد، مسلما دعا در‌ رفع بیماری مؤثر نخواهد بود، ولی اگر تقدیر الهی مقید به‌ این است که درباره او‌ درخواست شفا نشود، در‌ این صورت دعا مؤثر بود زیرا مرگ او‌ جزء قضای قطعی نبوده است ‌و‌ در‌ اصطلاح علما، به‌ این دو‌ تقدیر، تقدیر قطعی ‌و‌ تقدیر معلق می‌ گویند.
7- دعا علاوه بر‌ این که اسباب الهی را‌ به‌ سوی مطلوب سوق می‌ دهد، خود، مایه رجاء ‌و‌ امید است. چه بسا انسان موحد، پس‌ از‌ ناامیدی از‌ اسباب طبیعی، روزنه امیدی برای خود باز می‌ بیند ‌و‌ چراغ امید در‌ دل او‌ روشن می‌ شود، ‌و‌ در‌ نتیجه مایه آرامش او‌ می‌ گردد، ولی انسان های مادی ‌و‌ یا‌ به‌ ظاهر الهی مأیوس، به‌ هنگام قطع امید از‌ اسباب ظاهری، دچار یأس ‌و‌ نومیدی شده، ‌و‌ به‌ خاطر افسردگی شدید، گاهی سرنوشت بدی پیدا می‌ کنند.
از این گذشته، دعا نوعی پیوند با‌ کمال مطلق است، ‌و‌ ارتباط با‌ کمال مطلق، مایه ترقی ‌و‌ تعالی انسان است.
از این بیان روشن می‌ شود که چرا رسول گرامی (ص) به‌ امر الهی مؤمنان را‌ به‌ مودت ‌و‌ دوستی خاندان خود دعوت می‌ نماید ‌و‌ ‌آن را‌ اجر رسالت معرفی می‌ کند، ‌و‌ می‌ فرماید:
«قل لا‌ أسألکم علیه أجرا الا المودة فی‌ القربی»
بگو من‌ پاداشی از‌ شما جز مهرورزی به‌ نزدیکانم نمی خواهم.
این درخواست نه به‌ خاطر این است که خاندان رسالت از‌ این مودت طرفی ببندند، بلکه برای این است که مسلمانان با‌ انسان های کامل در‌ ارتباط باشند، ‌و‌ در‌ پرتو پیوند با‌ آنان در‌ برخی از‌ مراحل با‌ آنان همگون شوند، ‌و‌ همگونی با‌ معصومان ‌و‌ پاکدلان گامی به‌ سوی کمال است.
اصولا نمی توان تصدیق کرد که فردی خاندان رسالت را‌ دوست بدارد، ولی عملا با‌ آنها مخالفت ورزد. عین این مطلب درباره مهروزی با‌ خدا نیز حاکم است. چنان که در‌ دو‌ بیت زیر آمده است:

تعصی الاله ‌و‌ انت تظهر حبه  
هذا لعمری فی‌ الفعال بدیع 

لو کان حبک صادقا لاطعته  
ان المحب لمن یحب مطیع 

- آیا خدا را‌ نافرمانی می‌ کنی ‌و‌ باز هم ادعای دوستی او‌ را‌ داری؟ به‌ جانم سوگند که این، کاری شگفت است.
- اگر در‌ مهرورزی خود راستگو بودی از‌ او‌ فرمان می‌ بردی، زیرا که عاشق فرمانبردار معشوق است.
8- محدثان سنی ‌و‌ شیعه، از‌ رسول گرامی (ص)، نقل می‌ کنند که ‌آن حضرت فرمود: «الدعاء مخ العبادة» [7]  (دعا روح عبادت است).
افراد دور از‌ معارف، این حدیث را‌ دستاویز قرار داده، هر‌ نوع توسل به‌ رسولان ‌و‌ صالحان را‌ پرستش آنها انگاشته ‌و‌ می‌ گویند کسی که بگوید: «یا رسول الله اشفع لنا عندالله» او‌ را‌ خوانده ‌و‌ در‌ نتیجه او‌ را‌ پرستش نموده است.
ولی غافل از‌ ‌آن که «ال» در‌ «الدعاء» جانشین مضاف الیه است، ‌و‌ مفاد واقعی حدیث این است: «دعاء الله مخ العبادة»، نه هر‌ دعا در‌ هر‌ شرایطی، زیرا در‌ غیر این صورت، در‌ روی زمین، موحدی پیدا نمی شود، زیرا رسولان ‌و‌ صالحان، پیوسته دیگران را‌ برای کمک به‌ دین ‌و‌ کارهای خیر، دعوت می‌ کنند. ذوالقرنین که یکی از‌ بندگان صالح خداست ‌و‌ چه بسا قلب او‌ مرکز الهام های الهی بود، مردم را‌ به‌ یاری خود دعوت می‌ کند، ‌و‌ می‌ گوید «آتونی زبر الحدید» [8] .
رسول گرامی (ص) در‌ جنگ احد، یارانش را‌ دعوت می‌ کرد، چنان که می‌ فرماید:
«والرسول یدعوکم فی‌ اخریکم» [9] .
پیامبر از‌ پشت سر‌ شما را‌ صدا می‌ زد ‌و‌ یاری می‌ طلبید.
اصولا زندگی بشر بر‌ پایه تعاون ‌و‌ کمک متقابل استوار است، ‌و‌ زندگی دسته جمعی بدون کمک یکدیگر امکان پذیر نیست.
دعا در‌ صورتی رنگ عبادت می‌ گیرد که انسان در‌ مدعو، به‌ نوعی از‌ ربوبیت قائل شود، ‌و‌ تصور کند که سرنوشت جهان ‌و‌ یا‌ انسان ‌و‌ یا‌ برخی از‌ سرنوشت وی‌ به‌ دست مدعو است، البته در‌ این هنگام، این نوع دعوت، رنگ عبادت ‌و‌ پرستش به‌ خود گرفته، ‌و‌ دعوت کننده در‌ عدادمشرکان قرار می‌ گیرد.
ولی این مطلب ارتباطی به‌ مسأله توسل ‌و‌ درخواست دعا از‌ رسولان ‌و‌ صالحان ندارد، آنان که بندگان صالح خدا هستند اگر دعا کنند، دعای آنان مستجاب می‌ شود، ‌و‌ ما‌ از‌ آنان درخواست دعا ‌و‌ شفاعت می‌ کنیم.
از آنجا که خواندن دعا واقعیت عبادت را‌ تشکیل می‌ دهد، قرآن یادآور می‌ شود که توجه خدا به‌ انسان، فقط ‌و‌ فقط مرهون دعا، یعنی عبادت او‌ است. چنان که می‌ فرماید:
«قل ما‌ یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم فقد کذبتم فسوف یکون لزاما» [10] .
بگو پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد، شما او‌ را‌ انکار کرده اید، ‌و‌ پیامد ‌آن دامانتان را‌ خواهد گرفت.
9- دعا در‌ همه حالات پسندیده است، ولی در‌ دل شب، استجابت آن، امیدوار کننده تر است، چنان که خداوند در‌ حدیث قدسی می‌ فرماید:
«ادعنی فی‌ ظلم اللیل فانک تجدنی قریبا مجیبا» [11] .
و این به‌ خاطر ‌آن است که در‌ دل شب که همه چشم ها خواب است ‌و‌ تمام درهای فرمانروایان ‌و‌ قدرتمندان بر‌ روی مردم بسته است، تنها باب ربوبی است که به‌ روی بندگانش باز است ‌و‌ او‌ حالات بنده خود را‌ دل شب می‌ بیند ‌و‌ نیاز او‌ را‌ رفع می‌ کند.
10- بخشی از‌ آیات قرآنی را، دعا تشکیل می‌ دهد، ‌و‌ آیاتی که با‌ «ربنا» آغاز شده، ناظر به‌ آموزش دعا به‌ مردم است، چنان که می‌ فرماید:
«ربنا لا‌ تؤاخذنا ان‌ نسینا او‌ اخطأنا ربنا ‌و‌ لا‌ تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من‌ قبلنا ربنا ‌و‌ لا‌ تحملنا ما‌ لا‌ طاقة لنا بن‌ وأعف عنا ‌و‌ اغفرلنا ‌و‌ ارحمنا انت مولینا فانصرنا علی القوم الکافرین» [12] .
پروردگارا اگر ما‌ فراموش کردیم ‌و‌ یا‌ خطا نمودیم ما‌ را‌ مؤاخذه مکن.
پروردگارا تکلیف سنگینی بر‌ ما‌ قرار مده آنچنان که بر‌ کسانی که پیش از‌ ما‌ بودند قرار دادی.
پروردگارا مجازات هایی که توان تحمل ‌آن را‌ نداریم بر‌ ما‌ مقرر مفرما.
آثار گناه را‌ از‌ ما‌ بشوی ‌و‌ ما‌ را‌ ببخش ‌و‌ در‌ رحمت خود قرار بده. تو‌ مولا ‌و‌ سرپرست مایی پس‌ ما‌ را‌ بر‌ گروه کافران پیروز گردان.
البته دعاهای قرآن منحصر به‌ این چند آیه نیست ‌و‌ اگر مجموع ادعیه قرآن در‌ جایی گردآوری گردد ‌و‌ به‌ صورت موضوعی تفسیر شود، رساله ای‌ را‌ تشکیل می‌ دهد.
تا اینجا، این نکات دهگانه را‌ درباره آیه ‌و‌ حقیقت دعا یادآور شدیم، اکنون وقت ‌آن رسیده است که درباره صحیفه سجادیه، به‌ صورت موجز سخن بگوییم:

صحیفه سجادیه یا‌ زبور آل‌ محمد 
صحیفه سجادیه، دعاهای سیدالساجدین زین العابدین علی بن‌ الحسین (سلام الله علیهما) است که به‌ صورت گنجینه ای‌ ارزشمند در‌ اختیار مسلمانان به‌ ویژه شیعیان قرار گرفته است. آثار سازنده صحیفه فزونتر از‌ ‌آن است که در‌ اینجا گفته شود، ولی به‌ دو‌ نکته اشاره می‌ کنیم:
1- سخن گفتن به‌ مقامات برتر برای خود آداب ‌و‌ آیینی دارد، چنان که امروز، شیوه سخن گفتن با‌ سران کشورها، غیر از‌ گفتگو با‌ افراد عادی است. این اصل در‌ موارد خدا نیز که برتر از‌ حس ‌و‌ درک انسانی است، قطعا حاکم است؛ چه بسا انسان به‌ خاطر شناخت غیر صحیح، خدا را‌ به‌ گونه ای‌ ستایش کند که هرگز در‌ شأن او‌ نباشد، ‌و‌ داستان شبان ‌و‌ موسی تکرار شود که در‌ موقع نیایش چنین گفت:

تو کجایی تا‌ شوم من‌ چاکرت  
چارقت دوزم، زنم شانه سرت؟!

ولی صحیفه سجادیه؛ مثلا، به‌ ما‌ می‌ آموزد که چگونه استغفار کنیم، چگونه از‌ خدا باران رحمت طلبیم، چگونه دشمنان را‌ نفرین کنیم تا‌ شر آنان را‌ از‌ ما‌ دور کند.
از این جهت، ادعیه ائمه اهل بیت (ع)، بالأخص ادعیه سیدالساجدین (ع)، راهگشاری این مطلب است، ‌و‌ کیفیت سخن گفتن با‌ خدا را‌ که طبعا مایه استجابت خواهد بود، آموزش می‌ دهد.
امام سجاد (ع) سراسر زندگانی خود را، در‌ دوران خفقان ‌و‌ ظلم بنی امیه گذرانده است، کافی است که بدانیم ‌آن حضرت با‌ چند تن از‌ خلفای بنی امیه چون یزید بن‌ معاویه، مروان بن‌ حکم، ‌و‌ عبدالملک بن‌ مروان ‌و‌ هشام بن‌ عبدالملک معاصر بود، که هر‌ نوع حرکت بر‌ خلاف نظام حاکم را‌ تحت نظر داشتند، ‌آن حضرت کوشید در‌ خلال دعا به‌ تبیین فرهنگ شیعه بپردازد ‌و‌ از‌ این طریق توانست لطیف ترین معارف الهی را‌ آموزش دهد.
چون سخن ‌آن حضرت گفتگو با‌ خدا بود، برای نظام اموی، چندان حساسیتی ایجاد نمی کرد. استاد بزرگوار مرحوم امام خمینی (ره) می‌ فرمود:
«در ادعیه ائمه اهل بیت (ع) لطایف فلسفی ‌و‌ عرفانی دقیقی وارد شده است که حکمای ما‌ پس‌ از‌ قرن ها به‌ گوشه هایی از‌ ‌آن راه یافته اند.»
و لذا خود ‌آن بزرگوار، به‌ مناجات شعبانیه ‌و‌ غیر ‌آن بیشتر اهمیت می‌ داد.

نظریه طنطاوی درباره ‌ی‌ صحیفه سجادیه  
یکی از‌ بزرگان حوزه می‌ گوید: من‌ در‌ سال 1353 نسخه ای‌ از‌ صحیفه سجادیه شریفه را‌ برای علامه معاصر شیخ جوهری طنطاوی صاحب تفسیر ‌و‌ مفتی اسکندریه مصر، فرستادم. او‌ از‌ قاهره به‌ من‌ اعلام وصول، ‌و‌ از‌ این هدیه عالی تشکر کرد، ‌و‌ درباره ‌آن مدحی سرشار ‌و‌ ثنایی بسیار نوشت تا‌ آنجا که گفت: این از‌ بدبختی است که ما‌ تاکنون بر‌ این اثر گرانبهای جاوید که از‌ میراثهای نبوت ‌و‌ اهل بیت (ع) است، دست نیافته بودیم، ‌و‌ من‌ هرچه در‌ ‌آن می‌ نگرم ‌آن را‌ فوق کلام مخلوق ‌و‌ دون کلام خالق می‌ یابم... سپس از‌ من‌ سؤال کرد: آیا تاکنون کسی از‌ علمای اسلام، شرحی بر‌ ‌آن نوشته است؟ من‌ در‌ پاسخ نامه ایشان، شارحانی را‌ که می‌ دانستم نام بردم، ‌و‌ کتاب «ریاض السالکین» تألیف سید علیخان را‌ به‌ ایشان تقدیم کردم. معظم له در‌ جواب نوشت که من‌ مصمم ‌و‌ آماده ام که بر‌ این صحیفه گرامی شرحی بنویسم.


مستدرکات صحیفه  
مجموع ادعیه سید ساجدین (ع) منحصر به‌ 54 دعای موجود در‌ صحیفه معروف نیست، بلکه ‌آن حضرت، به‌ خاطر شدت تقیه، فرهنگ اسلامی را‌ در‌ ضمن دعاهای دیگر نیز که در‌ این صحیفه نیامده، بیان کرده است، ‌و‌ علمای ما‌ بر‌ صحیفه یاد شده مستدرک هایی نوشته اند که برخی را‌ می‌ توان نام برد.
صحیفه دوم را‌ مرحوم شیخ حر عاملی (1104-1036 ه) گرد آورده ‌و‌ به‌ زیور چاپ آراسته شده است.
صحیفه سوم را‌ مورخ معروف مؤلف ریاض العلماء میرزا عبدالله تبریزی (م 1134 ه) گردآوری کرده است.
صحیفه چهارم تألیف محدث بزرگوار مرحوم محدث نوری است.
غیر از‌ اینها، کسانی نیز، مستدرکاتی برای ‌آن نوشته اند.
اخیرا تمام ادعیه سیدالساجدین (ع) به‌ وسیله مؤسسه امام مهدی (عج) در‌ یک جلد گردآوری شده، ‌و‌ به‌ نام «الصحیفة الجامعة» منتشر شده ‌و‌ مجموعه ادعیه وارد در‌ ‌آن بر‌ 270 دعا بالغ می‌ باشد.
صحیفه سجادیه پیوسته مورد توجه علمای بزرگ بوده، ‌و‌ شروحی بر‌ ‌آن نوشته اند که بهترین آنها شرح سید علیخان مدنی (م 1118 ه) به‌ نام «ریاض السالکین» است.
این کتاب، اخیرا به‌ صورت حروفی نیز چاپ شده ‌و‌ از‌ کتاب های ارزشمند به‌ شمار می‌ آید.


صحیفه سجادیه در‌ متن زندگی اجتماعی  
ادعیه صحیفه سجادیه را‌ نباید فقط پس‌ از‌ نماز، به‌ عنوان تعقیبات خواند، بلکه باید بخش هایی از‌ ‌آن در‌ مساجد ‌و‌ مراکز علمی به‌ صورت علمی تدریس شود ‌و‌ به‌ سان نهج  البلاغه در‌ متن زندگی قرار گیرد.
اگر در‌ جامعه ما‌ حافظان قرآن ‌و‌ اخیرا حافظان نهج البلاغه تشویق می‌ شوند، صحیفه سجادیه نیز باید در‌ همین راستا قرار گیرد، ‌و‌ از‌ حافظان ‌آن نیز تجلیل شود. یکی از‌ روش های ترویج صحیفه، تشریح معانی آن، در‌ مساجد ‌و‌ منابر است، به‌ گونه ای‌ که مردم از‌ واقعیت های ‌آن از‌ نزدیک آگاه شوند.
گاه سرور عابدان، در‌ لابلای دعاهای خود به‌ یک رشته حقایق علمی که امروز پنجه تحقیق از‌ ‌آن پرده برداشته، اشاره می‌ کند. او‌ در‌ دعاهای خود درباره مرزبانان ‌و‌ نفرین بر‌ دشمنان اسلام، از‌ خدا می‌ خواهد، آنان را‌ از‌ طریق آلوده کردن آب آنان به‌ وبا، هلاک سازد، ‌و‌ می‌ گوید:
«اللهم ‌و‌ امزج میاههم بالوباء» [13] .
یکی از‌ مسائل مهم پزشکی امروز، این است که وبا، از‌ طریق آب گسترش می‌ یابد.
او در‌ دعایی که به‌ هنگام دیدن هلال می‌ خواند، به‌ یک حقیقت علمی اشاره کرده که هرگز با‌ هیئت بطلمیوسی رایج زمان قدیم قابل اثبات نبود، ولی هیئت امروز به‌ روشنی ‌آن را‌ تأیید می‌ کند، حضرت سجاد (ع) در‌ دعای پنجاه ‌و‌ پنجم از‌ صحیفه دوم که ‌آن را‌ مرحوم شیخ حر عاملی گرد آورده است درباره وزن آسمان ها ‌و‌ زمین، خورشید ‌و‌ ماه، تاریکی ‌و‌ نور، هوا ‌و‌ باد چنین می‌ فرماید:
«سبحانک تعلم وزن السموات، سبحانک تعلم وزن الارضین، سبحانک تعلم وزن الشمس ‌و‌ القمر، سبحانک تعلم وزن الظلمة والنور، سبحانک تعلم وزن الفی ء والهواء، سبحانک تعلم وزن الریح کم هی من‌ مثقال ذرة، الخ» [14] .
منزهی ای‌ خدایی که سنگینی آسمان ها را‌ می‌ دانی، پیراسته ای، ای‌ خدایی که از‌ سنگینی زمین ها آگاهی، دور از‌ هر‌ نقص هستی، ای‌ خدایی که از‌ وزن آفتاب ‌و‌ ماه با‌ خبری، منزهی ای‌ خدایی که از‌ وزن تاریکی ‌و‌ نور آگاهی، پاکیزه ای، ای‌ خدایی که از‌ وزن سایه ‌و‌ هوا مطلع می‌ باشی، پیراسته ای، ای‌ خدایی که وزن باد را‌ می‌ دانی.
اصولا تعیین کننده وزن در‌ فلسفه یونان میل جسم به‌ مرکز خود بود، زمین مرکز اجسام سنگین ‌و‌ افلاک مرکز اجسام سبک بود، ولی چون افلاک را‌ فاقد چنین میلی می‌ دانستند، برای آنها سنگینی قائل نبودند. شیخ الرئیس در‌ شفاء می‌ گوید:
«ان الفلک مطلقا جسم کروی شفاف فیه مبدأ المیل المستدیر فقط...»
فلک جسم کروی روشنی است ‌و‌ مبدأ میل مستدیر می‌ باشد.
تا اینکه می‌ گوید:
«فالمحمول یعنی الاجرام لا‌ ثقل له ‌و‌ لا‌ خفة ‌و‌ لا‌ میل بوجه من‌ الوجوه» [15] .
اجسام آسمانی نه سنگینی دارند ‌و‌ نه سبکی ‌و‌ در‌ آنها هیچ نوع میلی به‌ سمتی نیست.
مع الوصف امام سجاد (ع) در‌ این دعا نه تنها خورشید ‌و‌ ماه را‌ دارای وزن معرفی می‌ کند، بلکهتاریکی ‌و‌ روشنی، سایه ‌و‌ هوا ‌و‌ باد را‌ نیز دارای وزن می‌ داند ‌و‌ امروزه وزن آنها به‌ شیوه های علمی بیان شده است ‌و‌ این نوع آگاهی جز با‌ تعلیم الهی قابل بیان نیست.

پی نوشتها:

 [1] سوره مبارکه بقره / آیه 186. 
 [2] عدة الداعی / ص 20 - مؤسسه المعارف الاسلامیة. 
[3] سوره مبارکه غافر/ آیه 60. 
[4] سوره مبارکه آل‌ عمران / آیه 185. 
[5] المیزان / جلد نخست / تفسیر سوره بقره آیه: (و اذا سألک عبادی). 
[6] سوره مبارکه انفال / آیه 24. 
[7] سفینة البحار / ج 1 / ماده دعا. 
[8] سوره مبارکه کهف / آیه 97. 
[9] سوره مبارکه آل‌ عمران/ آیه 152. 
[10] سوره مبارکه فرقان / آیه 77. 
[11] وسائل الشیعة / ج 4 / باب 3 از‌ ابواب استعانت ‌و‌ دعا در‌ شب / حدیث 2. 
[12] سوره مبارکه بقره / آیه 286. 
 [13] صحیفه سجادیه / دعای 27 / دعای ‌آن حضرت درباره مرزبانان. 
[14] کتاب الهیئة والاسلام / ص 140. 
[15] الشفاء / بخش فلکیات.

جعفر سبحانی  

....................................................................................

 

    صحیفۀ سجادیه مکتب حرکت فکری زین العابدین دست داده    

 

  1388-08-04 11:13:57    فتوحات اسلامی که در زمان خلفاء، نیروی عظیمی در زمینۀ جهانی برای مسلمانان ‌از‌ نظر سیاسی ‌و‌ نظامی ‌به‌ وجود آورد،آنان ‌را‌ در برابر دو خطر بزرگ، بیرون ‌از‌ حدود سیاسی ‌و‌ نظامی قرار داد ‌و‌ ضرورت ایجاب می کرد ‌از‌ همان ابتداء ‌با‌ یک حرکت قاطع جلو آن دو خطر ایستادگی شود.


یکی ‌از‌ آن دو خطر آگاهی مسلمانان ‌از‌ فرهنگ های متنوع ‌و‌ مبانی قانون گذاری دیگران ‌و‌ اوضاع اجتماعی مختلف آنان بود که بر اثر برخورد ‌با‌ ملت هایی که فوج فوج ‌به‌ اسلام وارد می شدند فرهنگ ‌و‌ تمدن اسلامی ‌را‌ مورد تهدید قرار می داد. ‌از‌ این رو لازم بود در زمینۀ علمی کاری انجام شودتا مسلمانان ‌به‌ اصالت فکری ‌و‌ شخصیت قانون گذاری ویژه خود،که ‌از‌ کتاب ‌و‌ سنت در اسلام الهام می گیرد، واقف گردند.


در این جا ضرورت یک حرکت فکری اجتهادی ‌به‌ نظر می رسید ‌تا‌ در چهار چوب تعالیم اسلامی، افق فکری مسلمانان گسترش یابد ‌و‌ در نتیجه بتواند مشعل هدایت کتاب ‌و‌ سنت ‌را‌ ‌با‌ روحیه ای کوشا، آگاه، پیگیر ‌و‌ هوشیار ‌به‌ دست گرفته ‌و‌ در موارد مفید ‌و‌ مورد نیازشان در اوضاع جاری خود ‌از‌ آن برخوردار گردند؛ پس باید اصالت شخصیت اسلامی حاصل کنند ‌و‌ بذر اجتهاد ‌و‌ تلاش ‌از‌ برای یافتن راه حق در دل آنها افشانده شود ‌و‌ این کاری بود که امام علی بن الحسین (علیه السلام ) بدان دست زد. ‌او‌ کلاس درس خود ‌را‌ در مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آغاز کرد ‌و‌ ‌با‌ اشاعۀ انواع معارف اسلامی ‌از‌ تفسیر، حدیث، فقه ‌و‌ غیره ‌با‌ مردم سخن گفت ‌و‌ ‌از‌ علوم پدران پاکش بر دل های آنان فرو ریخت. آگاهانشان ‌را‌ ‌به‌ مبانی فقه اسلام ‌و‌ شیوۀ استنباط احکام تمرین داد. ‌از‌ این کلاس درس،تعداد قابل توجهی ‌از‌ فقهای مسلمین فارغ التحصیل شدند. این کلاس بنیاد فکری مهمی برای مکاتب فقهی اسلامی شد. ‌و‌ نیز بنیادی برای حرکات فعال فقه در بین مسلمانان گردید. 
انبوه عظیمی ‌از‌ قاریان قرآن ‌و‌ حافظان کتاب ‌و‌ سنت، ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ رهبری خود پذیرفتند ‌و‌ گردش جمع شدند. « سعید بن مسیب » می گوید: قاریان قرآن ‌به‌ مکه نمی رفتند مگر وقتی علی بن الحسین (علیه السلام) می رفت. وقتی ‌او‌ برای حج حرکت کرد ‌ما‌ نیز یک هزار سواره ملازم رکاب ‌او‌ بودیم.


خطر دوم ناشی ‌از‌ پیشامد امواج رفاه ‌و‌ آسایش در جامعۀ اسلامی در پیامد فتوحات نامبرده بود. چون این امواج هر جامعه ای ‌را‌ در معرض خطر قرار می دهد، خطر کشیده شدن ‌به‌ لذات دنیا ‌و‌ اسراف ‌و‌ افراط در فرو رفتن در تجملات ‌و‌ زیبایی های زندگی محدود این جهان ‌و‌ در نتیجه آن عشق سوزانی که ‌از‌ ارزش های اخلاقی ‌و‌ پیوندهای روحی نسبت ‌به‌ خدا ‌و‌ روز قیامت در میان مسلمانان پدید آمده رو ‌به‌ خاموشی می گراید. خطر خاموش شدن آنها ‌تا‌ جایی بود که احتمال می رفت این پیوندها کاربرد خود ‌را‌ در مقابل انسان ها ‌و‌ برای رسیدن ‌به‌ اهداف عظیم خود ‌از‌ دست بدهند. درست مانند همین اوضاعی که امروز پیش آمده است. کافی است نگاهی ‌به‌ کتاب « اغانی ابوالفرج اصفهانی» بیفکند ‌تا‌ مطلب روشن گردد. امام علی بن الحسین (علیه السلام) این خطر ‌را‌ احساس فرموده، برای علاج آن آغاز ‌به‌ کار فرمودند ‌و‌ برای جلوگیری ‌از‌ آن نیایش ‌را‌ بنیاد اصلی قرار دادند. 
پر واضح است که یکی ‌از‌ آن حقایق بسیار پر معنی ‌و‌ سازندۀ ابعاد مثبت بشری، دعا ‌و‌ نیایش ‌با‌ مقام ربوبی است که عدم تفسیر صحیح ‌و‌ توضیح لازم ‌و‌ کافی دربارۀ آن برای عموم افکار بشری ازیک طرف وگرایش شدیدخود محوران ‌به‌ منفعت ‌و‌ لذت وخودکامگی هاطرف دیگر، انسانهای بسیار فراوانی ‌را‌ در همۀ دوران ها ‌و‌ در جوامع ‌از‌ برقرار ساختن ارتباط تکاملی انسان ‌با‌ کمال مطلق محروم نموده است.


نتیجۀ ‌از‌ بین رفتن یا مختل شدن آن حقایق پر معنا ‌و‌ سازنده، تنها این نبوده است که انسان ‌از‌ مقداری پدیده های زیبا ‌و‌ مطلوب ‌و‌ مفید محروم گشته اند، بلکه بالاتر ‌از‌ این، ‌با‌ ‌از‌ بین رفتن یا ورود اختلال در آن حقایق – که برخی ‌از‌ آنها ذیلاً متذکر خواهیم شد- حیات معقول انسانی هویت اصیل خود ‌را‌ که هر لحظه اش می تواند طعم ابدیت بدهد، ‌از‌ دست داده ‌و‌ کمترین هدف ‌و‌ حکمتی برای حیات در فرهنگ بشری نمی ماند.


ما نباید فکر کنیم که زیبایی ‌و‌ رفاه ‌و‌ نظم ‌و‌ قانونمندی زندگی اجتماعی در جوامع ‌به‌ اصطلاح پیشرفته امروزی می تواند طعم هویت اصلی خود حیات ‌را‌ که حکمت ‌و‌ هدف اعلای خود ‌را‌ در ذات خود دارد، ‌با‌ کام عقل ‌و‌ وجدان ناب بشری آشنا بسازد. ‌و‌ نباید گمان کنیم که محبت ‌و‌ علاقه اکثریت قریب ‌به‌ اتفاق انسان های امروزی که خود ‌را‌ موجوداتی زنده تلقی نموده، ‌به‌ جریان این زندگی دل خوش می دارند ناشی ‌از‌ درک ‌و‌ دریافت حقیقت خود زندگی است. خدای سبحان ‌به‌ اضافۀ این که این زندگی دنیوی ‌را‌ در برابر زندگی ابدی، ناچیز معرفی می نماید، علم ‌و‌ معرفت مردم ‌را‌ دربارۀ این زندگی ‌به‌ نمودی ‌از‌ آن منحصر می فرماید: « یعلمون ظاهراً ‌من‌ الحیاة الدنیا » ( آنان ظاهری [نمودی] ‌از‌ حیات دنیا ‌را‌ می دانند). بلکه اگر درست دقت کنیم خواهیم دید رضایت ‌و‌ دلخوشی ‌از‌ زندگی غیر قابل تفسیر که در پیش گرفته اند، ناشی ‌از‌ دلبستگی ‌به‌ آن وسایل ‌و‌ نمودهای زندگی است که هویت حیات در آنها ‌به‌ صورت بسیار ناچیزی حل شده است.


برخی ‌از‌ آن حقایق پر معنا ‌و‌ سازندۀ ابعاد بشری که دعا ‌و‌ نیایش ‌از‌ جملۀ آنهاست ‌به‌ قرار ذیل است: 
1- حق ‌و‌ حقیقت 2- عدالت 
3- آزادی 4- علم معرفت
5- تعقل اصیل 6- وجدان فعال
7- صیانت 8- استقلال
9- سعادت 10- عشق حقیقی
11- اخلاق والای انسانی 12- رقابت سازنده
این ها حقایقی هستند که بذرهای اولیۀ آنها ‌با‌ دست باغبان کل آفرینش در اعماق جان های آدمیان کاشته شده است. اختصاص دعا ‌و‌ نیایش در میان آن همه حقایق ‌با‌ عظمت این است که انسان ها ‌به‌ وسیلۀ این ارتباط، ‌به‌ طور مستقیم در جاذبۀ مبدأ کمال که خداوند متعال است قرار می گیرند، در صورتی که همۀ آن حقایق در آن هنگام عظمت واقعی خود ‌را‌ دریافت می کنند ‌و‌ نخست وارد منطقۀ ارتباط ‌با‌ کمال اعلی شوند ‌و‌ ‌از‌ امتیاز جاذبۀ مذکور در دعا ‌و‌ نیایش برخوردار گردند ‌و‌ آن گاه اصالت خود ‌را‌ در یابند.
این که ‌ما‌ معنا ‌و‌ نتیجۀ دعا ‌را‌ در برآوردن نیازهای مادی خود خلاصه نماییم، اگر چه این معنا ‌و‌ نتیجه، یکی ‌از‌ ‌با‌ اهمیت ترین موارد دعا است که در هنگام ‌به‌ وجود آمدن شرایط آن، ضرورت حیاتی پیدا می کند ولی چنین خلاصه کردن موجب محدودیت بسیار ناروای این حقیقت عظمی است که موجب محروم گشتن انسان ها ‌از‌ معانی ‌و‌ نتایج بسیار ‌با‌ اهمیت دعا ‌و‌ نیایش می گردد. 
اگر ‌ما‌ در دعاها ‌و‌ نیایش هایی که در قرآن مجید برای انسان ها تعلیم شده است ‌با‌ دقت کامل بیاندیشیم ‌و‌ آن قسمت ‌از‌ دعاها ‌و‌ نیایش ها ‌را‌ که در « نهج البلاغه» ‌و‌ « صحیفۀ سجادیه» ‌و‌ دیگر منابع حدیثی آمده است مورد تحلیل ‌و‌ تحقیق های همه جانبه قرار بدهیم، ‌با‌ کمال وضوح خواهیم دید که هیچ وسیله ای مانند دعا توانایی تحقق بخشیدن ‌به‌ تقاضاهای انواع رشد ‌و‌ کمال ‌را‌ ندارد.
با توجه ‌به‌ منابع فوق ‌و‌ ‌با‌ دریافت ناب وجدانی دربارۀ دعا ‌و‌ نیایش، مقداری ‌از‌ عمده ترین نتایج دو حقیقت مزبور که قابل شهود عینی است، مطرح می نماییم: 
1- دعا ‌از‌ اساسی ترین عوامل رشد معرفتی انسانی ‌به‌ واقعیات پشت پردۀ طبیعت است؛ طبیعتی که ‌با‌ نظام بسته نمای خود، اکثریت افراد ‌را‌ در زندان تاریک جهل گرفتار ساخته است. در هر دعایی که یک انسان آگاهی می نماید ارتباط تازه ای ‌با‌ کمال ‌و‌ مبدأ کمال احساس می کند. 
ای مقیمان درت ‌را‌ عالمی در هر دری رهروان کوی عشقت هر دمی در عالمی « خواجوی کرمانی »
2- بدان جهت که آدمی در حالات دعا ‌و‌ نیایش که جدی ترین حالات زندگی است اتصاف ‌با‌ بهترین صفات ‌و‌ ملکات ‌و‌ اخلاق فاضله ‌را‌ مسألت می نماید، لذا می توان گفت دعا همواره انسان ‌را‌ در این معبد بزرگ دنیا که برای نا آگاهان، تنها جای خور ‌و‌ خواب ‌و‌ خشم و شهوت است، در حال تعلّم حقایق ‌و‌ واقعیات موجب رشد ‌و‌ کمال نگاه می دارد؛ بنابراین اگر کسی معنای دعا ‌و‌ نیایش ‌را‌ واقعاً بفهمد، همین جهان هستی در عین حال که معبدی است بزرگ، دانشگاهی است که عالی ترین دروس دربارۀ « انسان آنچنان که هست» ‌و‌ « انسان آنچنان که باید ‌و‌ شاید » ‌را‌ برای وی تعلیم می دهد. 
آری! در آن حال که مردم بی خبر ‌از‌ کمال، کتاب بزرگ هستی ‌را‌ ‌به‌ عنوان یک بالش؛ زیر سر خود می نهند ‌و‌ ‌به‌ خواب عمیق جهل ‌و‌ خود خواهی فرو می روند، نیایشگران آگاه ‌از‌ همین کتاب ، در حال نیایش، حقایقی ‌را‌ می خوانندکه ‌از‌ ذهن آن بی خبران خطور نمی کند.
گرچه مقصود ‌از‌ کتاب آن فن بود گر توأش بالش کنی هم می شود
3- نخستین سازندگی که دعا در یک انسان آگاه ‌به‌ وجود می آورد، این است که وی ‌را‌ در نیاز قرار گرفتن ‌به‌ جاذبۀ کمال، آگاه می سازد ‌و‌ آن گاه ‌او‌ ‌را‌ در جاذبۀ مزبور قرار می دهد. دریافت نقص ‌و‌ نیاز برای یک انسان آگاه ‌از‌ منبع جوشان اشتیاق ‌به‌ کمال در درون مبدأ، حرکتی است که ادامۀ آن ‌را‌ ‌تا‌ ورود ‌به‌ منطقۀ کمال تأمین می نماید.
4- کسی که آگاهانه ‌به‌ نیایش می پردازد، پیش ‌از‌ تلفظ نخستین کلمۀ دعا مخصوصاً در موقعی که آن کلمه « خدایا » باشد حالتی فوق حالات معمولی مغزی ‌و‌ روانی ‌را‌ – اگر چه در یک لحظه – ‌از‌ درون خود احساس می کند که هیچ نامی برای آن جز « لبیک خداوندی» نتوان گذاشت. ‌

بلکه آن الله ‌تو‌ لبیک ماست         وان نیاز ‌و‌ درد ‌و‌ سوزت پیک ماست
نی ‌تو‌ ‌را‌ در کار، ‌من‌ آورده ام        نه که ‌من‌ مشغول ذکرت کرده ام 
حیله ها ‌و‌ چاره جویی های ‌تو‌     جذب ‌ما‌ بوده گشاده پای تو
درد عشق ‌تو‌ کمند لطف ‌ما‌ است       زیر هر یا رب ‌تو‌ لبیک ها است
هست لبیکی که نتوانی شنید     لیک سر ‌تا‌ پا توان آن ‌را‌ چشید


5- اگر دعا ‌و‌ نیایش حکمتی جز این نداشت که انسان ‌را‌ در موضعی فوق طبیعت ‌و‌ جریانات قانونی آن قرار دهد ‌و‌ سلطۀ نظارۀ دایمی خداوندی ‌را‌ دربارۀ هستی ‌و‌ این که خداوند در هر لحظه می تواند جریان هستی ‌را‌ در یک نظام باز مورد دگرگونی ‌به‌ وسیلۀ ارواح شیفتۀ بارگاه خود قرار بدهد، برای ضرورت در حیات انسانی کافی بود. آری اگر دعا ‌و‌ نیایش جز این نتیجه ای نداشت، کافی بود که سرنوشت یک انسان ‌را‌ در همۀ سالیان عمر تغییر داده ‌و‌ حیات ‌او‌ ‌را‌ ‌با‌ اشراف ‌و‌ گسترش «من» در هستی ‌به‌ جریان بیندازد.
سازندگی دعا ونیایش دربارۀ ابعاد گوناگون انسان بسیار متعدد ومتنوع است که متأسفانه مورد توجه کافی قرار نمی گیرد. ‌با‌ مطالعه وبررسی صحیفۀ سجادیه ‌و‌ ورود ‌به‌ سرزمین محتویات آن، این امید در دلهای انسان های عاشق کمال زنده می گردد که دعا ‌و‌ نیایش، معانی ‌و‌ نتایج ‌و‌ بالاتر ‌از‌ همه هویت اصلی خود ‌را‌ درفرهنگ معنوی بشر باز یافته ‌به‌ عنوان یکی ‌از‌ اساسی ترین عوامل تحرک تلاش پر معنا در « حیات معقول » جای خود ‌را‌ باز کند. ‌از‌ طرفی حضرت سجاد (علیه السلام) چون نمی دانست قیام ‌به‌ شمشیر کند ‌و‌ مقتضای عصر نبود لذا برای تکمیل شهادت پدرش مکتب انقلاب فکری ‌به‌ وجود آورد ‌و‌ ترویج دین ‌را‌ ‌از‌ این سبک ‌و‌ روش شروع فرمود. 
امام چهارم در خلال راز ‌و‌ نیاز ‌به‌ درگاه بی نیاز ‌از‌ بیان واقعۀ مؤلمه کربلا ‌و‌ جنایات بنی امیه ‌و‌ آل زیاد ‌و‌ آل مروان که همه ‌را‌ خود شاهد ‌و‌ ناظر آن بوده خود داری نکرده. حقایق تاریخی قیام پدر ‌را‌ ‌با‌ علل ‌و‌ اسبابی که سبب نهضت ‌او‌ ‌و‌ تأثیر شهادت ‌و‌ انقلاب فکری در خلال ذکر ‌و‌ دعاء ‌و‌ مراتب توحید ‌و‌ لزوم حفظ دین ‌و‌ احیاء شریعت اسلام برای رستگاری ‌و‌ صحت ‌و‌ سلامت بشر در دنیا ‌و‌ آخرت ‌و‌ همۀ دقایق نکات زندگی ‌را‌ بیان فرمود ‌و‌ جریان تاریخ ‌را‌ در لباس دعاء جای داد ‌و‌ ‌به‌ نام صحیفۀ سجادیه ‌به‌ یادگار گذاشت. ‌از‌ این جهت است که صحیفه ‌را‌ در سبک انشاء ‌و‌ روش املاء در لباس ادعیه ‌و‌ اذکار ‌به‌ نام مکتب حرکت فکری نامیده اند ‌و‌ آن ‌را‌ کتاب درس شهامت ‌و‌ شجاعت ادبی خوانده اند؛ زیرا ریشۀ فضایل نفسانی ‌و‌ پیدایش رذایل اخلاقی ‌و‌ قبایح کار بنی امیه همه در خلال دعاء توصیف ‌و‌ تشریح شده ‌و‌ تاریخ روشنی ‌به‌ دست اهل دل می دهد. 
این منشی آسمانی ‌به‌ قدری در روشن کردن محیط حکومت اموی حقایق ‌را‌ خوب بیان فرموده ‌و‌ روش ابتکاری نوینی پیش گرفته است ‌و‌ مسطور تاریخ ‌را‌ آیینه حقایق ‌و‌ وقایع قرار داده ‌و‌ ‌از‌ اندیشه ‌به‌ قلم آورده ‌و‌ ‌از‌ فکر ‌به‌ سخن سپرده که حقا نظیر ندارد. 

مؤلفین صحیفۀ سجادیه
1- اول کسی که صحیفۀ سجادیه ‌را‌ ‌به‌ ترتیب متداول کنونی جمع آوری کرده سید نجم الدین ابوالحسن محمد بن الحسن علوی ‌از‌ معاریف علمای قرن ششم بوده است. 
2- دومین مؤلف صحیفه، شیخ حر عاملی صاحب کتاب وسائل الشیعه می باشد که ‌از‌ مفاخر علمای اسلام است. در سال 1053 ‌به‌ تنظیم ادعیه پرداخته ‌و‌ نسخۀ اصل آن در کتابخانه مرحوم میر سید حامد حسین لکهنوی متوفی 1306 قمری در حیدر آباد موجود است ‌و‌ همان نسخه مکرر در ایران ‌از‌ سال 1311 ‌به‌ بعد چاپ شده است. 
3- مؤلف دیگر صحیفه میرزا عبدالله بن میرزا عیسی معروف ‌به‌ افندی متولد سال 1066 متوفی 1137 صاحب کتاب نفیس ریاض العلماء می باشد که ‌از‌ شاگردان مبرز علامۀ مجلسی بود وی ‌از‌ تنظیم ‌و‌ تدوین شیخ حر عاملی انتقاد کرده است نسخۀ تألیف این مرد بزرگ در تهران موجود است.
4- چهارمین مؤلف صحیفه محدث معروف، حاجی میرزا حسین نوری صاحب کتاب مستدرک الوسائل متولد 1254 ‌و‌ متوفی سال 1320 می باشد که علاوه بر ادعیه سابقین، اذکاری نیز جمع آوری ‌و‌ بر آن افزوده که در صحیفه های قبل ‌از‌ ‌او‌ نبوده ‌و‌ نسخۀ ‌او‌ نیز مکرر چاپ شده است. 
5- پنجمین مؤلف صحیفه سجادیه علامه سید محسن جبل عاملی متولد سال 1282 متوفی 1370 قمری صاحب کتاب معروف اعیان الشیعه ‌و‌ نسخه تألیف ‌او‌ در سال 1330 قمری شده است. 
6- ششمین مؤلف علامه شیخ الفقیه محمد باقر محمد حسن بیرجندی قائینی است. 
7- هفتمین مؤلف علامه شیخ هادی بن شیخ عباس آل کاشف الغطاء نجفی صاحب مستدرک نهج البلاغه است. 
8- هشتمین مؤلف علامه حاجی میرزا سید علی حسینی مرعشی است. 
9- نهمین مؤلف شیخ محمد بن مظفّر مشهور ‌به‌ تقی زیاد آبادی قزوینی ‌از‌ شاگردان شیخ بهایی است. 

شارحین صحیفه سجادیه 
در کتب فهرست ‌و‌ اخبار ‌و‌ حدیث هر کجا نامی ‌از‌ امام زین العابدین ( علیه السلام ) برده شده یا نامی ‌از‌ ادعیه ‌و‌ اذکار ‌و‌ صحایف برده شده صحیفه سجادیه مورد احترام ‌و‌ تقدیس مورخین ‌و‌ مؤلفین بزرگ مانند شیخ صدوق ابن بابویه قمی، شیخ مفید، علامه خزاز قمی شاگرد صدوق، احمد بن عباس ، شیبانی ‌و‌ هزاران نفر دیگر ‌از‌ علماء واقع شده ‌و‌ در کتب رجال ‌و‌ حدیث همه جا نام صحیفه ‌به‌ عظمت برده شده است ‌تا‌ جایی که اسناد مرویه صحیفه ‌را‌ ‌تا‌ 56000 سند نقل کرده اند یعنی پنجاه ‌و‌ شش هزار نفر صحیفه ‌را‌ روایت کرده ‌و‌ ‌از‌ آن بهره مند گشته ‌و‌ شرح ‌و‌ ترجمه ‌و‌ تعلیقه ‌و‌ حاشیه بر آن نوشته اند ‌تا‌ در کثرت منفعت آن ‌را‌ ‌به‌ زبور آل محمد صلی الله علیه وآله نامیده اند ‌و‌ علماء استقبالی کردند ‌تا‌ آن ‌را‌ تحلیل ‌و‌ تشریح کرده ‌به‌ لغات دیگر در آوردند ‌تا‌ آن جا که شروع آن ‌به‌ 61 رسیده که ‌از‌ نظر خوانندگان می گذرد: 
1- شرح کفعمی : شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی بن حسن کفعمی مؤلف کتاب المصباح کفعمی که شرح مزبور ‌را‌ در سال 865 ‌به‌ اتمام رسانیده ‌و‌ هر مطلبی که ‌از‌ کتب دیگران نقل نموده نام کتاب ‌و‌ مؤلف ‌را‌ صریحاً ذکر کرده است. این شرح غیر ‌از‌ شرحی است که در کتاب المصباح ‌و‌ بلد الامین ‌از‌ آن نام برده است. 
2- شرح شهید ثانی : شیخ علی بن محمد ابو جعفر محمد بن ابی منصور حسن بن شهید ثانی صاحب کتاب الدر المنثور.
3- شرح شهید ثانی : شرح شیخ ابو جعفر محمد بن جمال الدین ابی منصور حسن بن شهید ثانی متوفی 1030.
4- شرح محقق ثانی : شرح محقق ثانی نورالدین ابوالحسن علی بن حسین بن عبدالعالی کرکی متوفی 940.
5- شرح پدر شیخ بهایی: شرح حسین بن عبدالصمد حارثی پدر شیخ بهایی متوفی 984 که ‌به‌ صورت تعلیقه نگاشته شده. 
6- شرح شیخ بهایی: شرح حدائق الصالحین شیخ بهایی که ‌به‌ طور تعلیقه تألیف شده ‌و‌ غیر ‌از‌ شرح مشهد شیخ است. 
7- شرح علاء الدین تبریزی : شرح علاء الدین تبریزی خطاط مشهور ایران که در سال 923 نوشته ‌و‌ حاشیه ‌و‌ ترجمه شده است. 
8- شرح سید علاء الدوله مرعشی : شرح سید علی بن سید علاء الدوله بن سید ضیاء الدین نورالله حسینی تستری مرعشی که نسخۀ آن در کتابخانه امام جمعه کرمانشاه بوده ‌و‌ آقای عبدالعزیز جواهر الکلام در فهرست کتابخانۀ ملی نقل نموده اند این نسخه در 200 صفحه ‌به‌ قلم محمد بن محمد مدعو ‌به‌ شاه محمد شیرازی نوشته است. 
9- شرح مجلسی اول: شرح مولی محمد تقی مجلسی متوفی سال 1070 که ‌به‌ صورت حاشیه نوشته شده ‌و‌ نسخۀ آن در کتابخانه نابغۀ سید حسن صدر بوده ‌و‌ تاریخ تحریر این نسخه سال 1073 بوده. 
10- شرح علامه مجلسی دوم: شرح فارسی ملا محمد باقر مجلسی که مواد مهمه ‌و‌ مشکلات صحیفه ‌را‌ شرح کرده ‌و‌ نسخۀ آن در کتابخانۀ علامۀ مرحوم حاجی شیخ علی اکبر نهاوندی در مشهد بوده (وفات 1111) . 
11- شرح بلاغی نجفی : شرح شیخ عباس بم محمد بلاغی نجفی که وفات پدرش در سال (1000) رخ داده ‌به‌ نقل ‌از‌ تنفیح المقال.
12- شرح رشتی: شرح مولی عبدالغفار رشتی که ‌از‌ علماء عصر شاه عباس است. 
13- شرح افندی : شرح میرزا عبدالله افندی میرزا عیسی تبریزی اصفهانی صاحب کتاب ریاض العلماء ‌و‌ حیاض الفضلاء که در سال (1119) اتمام یافته ‌و‌ ‌از‌ بزرگترین علمای امامیه است. 
14- شرح شولستانی : شرح سید شرف الدین علی بن حجة الله شولستانی استاد علامه مجلسی.
15- شرح زواری: شرح فارسی مولی ابوالحسن زواری سال 947 صاحب کتاب روضۀ الانوار.
16- شرح شیخ فتونی عاملی اصفهانی : شیخ ابوالحسن بن محمد ظاهر فتونی عاملی اصفهانی متوفی 1140 شیخ فتونی دارای تألیفات بسیاری است مانند کتاب ضیاءالعالمین در سه مجلد راجع ‌با‌ اثبات امامت ‌و‌ کتاب مرآت الانوار در تفسیر قرآن. 
17- شرح سید محمد باقر اصفهانی: شرح فارسی سید محمد باقر که ‌به‌ نقل ‌از‌ صاحب روضات در آن اواخر می زیسته ‌و‌ شبیه ‌به‌ شرح سید علی خان است گویا در اصفهان نوشته شده. 
18- شرح استر آبادی اصفهانی : شرح الفوائد تألیف ملا محمد باقر بن محمد حسین استر آبادی اصفهانی متوفی سال 1040 بین نجف ‌و‌ کربلا که ‌به‌ صورت تعلیقه نوشته شده ‌و‌ ‌با‌ شرح جزایری تماماً یه چاپ رسیده است. 
19- شرح لواقح ‌و‌ لواحق- این شرح ‌را‌ آقای جواهر الکلام نام برده اند. 
20- شرح هرندی: شرح مولی بدیع هرندی ‌به‌ نام ریاض العارفین.
21- شرح لاهیجی : شرح میرزا حسن بن عبدالرزاق لاهیجی صاحب شمع الیقین ‌و‌ آیینۀ حکمت این شرح در سه جلد ‌و‌ ناتمام می باشد. 
22- شرح لنسبانی اصفهانی : شرح فارسی مولی حسین بن مولی حسن جیلانی لنسبانی اصفهانی متوفی سال 1129 که ‌به‌ پیروزی شرح سید علیخان نوشته شده ‌و‌ نسخۀ آن در کتابخانه محمد علی خوانساری بوده. 
23- شرح کرکی: شرح سید حسین بن حسن بن ابی جعفر محمد موسوی کرکی معروف ‌به‌ محمد دختر زاده محقق مشهور.
24- شرح آقا جمال خوانساری: شرح فارسی تألیف علامه آقاحسین خوانساری متوفی سال 1099.
25- شرح طالقانی : شرح مولی رضا علی طالقانی ‌به‌ نقل ‌از‌ فهرست کتابخانه ملی.
26- شرح رازی: شرح مولی محمد سلیم رازی شاگرد سلطان العلماء صاحب کتاب ملتقطات که آن ‌را‌ در سال 1060 نوشته ‌و‌ نسخه آن در کتابخانه حاجی محمد حسین کبه در بغداد می باشد این شرح بسیار بزرگ می باشد. 
27- شرح بحرینی : شرح شیخ محمد علی بن حاج مسعود حاج سلیمان حبشی بحرینی ‌به‌ نقل ‌از‌ صاحب کتاب انوار البدرین که نسخه ای ‌از‌ آن در کتابخانه حاجی احمد حسینی بوده ‌و‌ لغات ‌و‌ الفاظ ‌را‌ معنی کرده است. 
28- شرح صوفی : شرح مولی فتح الله خطاط صوفی که مطابق مذاق مستصوفه عرفانی نوشته ‌و‌ افندی در ریاض العلماء ‌از‌ آن نام برده. در قرن 12 می زیستند. 
29- شرح طریحی : شرح شیخ فخرالدین محمد بن علی طریحی نجفی متوفی سال 1085 ‌به‌ نام الکنت اللّطیفه. 
30- شرح عارف: شرح تحفه الرضویه میرزا عارف که فقط چهار دعای اول ‌را‌ شرح کرده ‌و‌ محدث جزایری ‌از‌ آن نقل کرده است. 
31- شرح مشهدی : شرح میرزا محمد بن محمد رضای مشهدی که نسخۀ آن در کتابخانه آل سید عیسی عطار بغدادی بوده. 
32- شرح عبدالباقی : شرح مولی محمد معروف ‌به‌ عبدالباقی که لغات ‌را‌ معنی ‌و‌ شرح کرده است.
33- شرح ملا رفیعا : شرح سید امیر رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی طباطبائی نایینی مشهور ‌به‌ ملا رفیعا شاگرد شیخ بهایی.
34- شرح اصطهباناتی : شرح ریاض العارفین یا روضه العارفین تألیف مولی محمد معروف ‌به‌ شاه محمد بن محمد اصطهباناتی شیرازی در سنه 1083 ‌و‌ نسخه ای ‌از‌ آن که در سال 1086 نوشته شده در مشهد است. 
35- شرح فیض کاشانی: شرح محدث معروف محمدبن شاه مرتضی مدعو ‌به‌ ملا محسن فیض کاشانی متوفی 1091 که منضم ‌به‌ نورالانوار محدث جزایری در سال 1317 ‌به‌ طبع رسیده است. 
36- شرح مختصر جزایری : شرح موسوم ‌به‌ نورالانوار سید جزایری متوفی سال 1112.
37- شرح مفصل جزایری : شرح سید نعمت الله جزایری که ‌از‌ نورالانوار بزرگتر است ‌و‌ سید عبدالله در اجازه کبیر خود ‌و‌ سید نعمت الله در اول نورالانوار ‌به‌ آن تصریح کرده است.
38- شرح ملحقات جزایری : شرح ملحقات صحیفه تألیف سید نعمت الله جزایری که در آخر شرح اول ‌به‌ آن اشاره کرده است.
39- شرح حویزی: شرح شیخ یعقوب بن ابراهیم بختیاری حویزی متوفی سال 1150.
40- شرح مازندرانی : شرح فارسی آقا هادی بن محمد صالح بن احمد مازندرانی داماد ملا محمد تقی مجلسی متوفی در فتنه افغان سال 1134.
41- شرح قزوینی: شرح محمد صالح بن محمد باقر روغنی قزوینی مؤلف کتاب الامامه در علم کلام این شارح ‌و‌ مترجم ‌به‌ زبان عربیفارسی شرح ‌و‌ ترجمه کرده است که نسخه ای ‌از‌ آن در کتابخانه، مشهد رضویست. 
42- شرح سید علیخان مدنی دشتکی شیرازی : شرح سید صدرالدین علی بن احمد بن محمد معصوم حسینی معروف ‌به‌ سید علیخان مدنی متوفی سال 1118 یا 1117 صاحب کتاب « الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه » ‌و‌ کتاب « طراز اللغه » ‌و‌ « سلافه العصر فی محاسن اعیان العصر بکل مصر » این شرح ‌به‌ نام ریاض السالکین فی شرح صحیفه الساجدین است ‌و‌ در سال 1106 تألیف شده است . بهترین ‌و‌ مشهورترین شرحی است که چاپ شده ‌و‌ مشتمل بر 54 روضه است. 
43- شرح قهپایه اصفهانی : شرح فارسی بدیع الزمان قهپایه اصفهانی که راهنمای شرح ‌و‌ ترجمه قاضل روغنی بوده است. 
44- ترجمه استر آبادی : ترجمه ملا محمد استر آبادی که خود خطاط بوده ‌و‌ ترجمه هم بر صحیفه نوشته است. 
45- ترجمه خطیب اصفهانی : ترجمه ملا عبدالجواد خطیب اصفهانی که ‌به‌ دستور رکن الملک حاکم اصفهانی در عصر قاجاریه ترجمه کرده ‌و‌ اوایل قرن چهارده وفات یافته است. 
46- ترجمه بلاغی : فاضل معاصر سید صدرالدین بلاغی ترجمه نموده که انتشارات دارالکتب چاپ کرده است. 
47- ترجمه حسین اصفهانی : عمادزاده که در سال 1379 چاپ پنجم آن توسط انتشارات گلبرگ چاپ شده است. 
48- شرح دعا مکارم الاخلاق : ‌به‌ نورالافاق ‌از‌ مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی .
49- شرح علامه محمدرضا الاعراجی الحسین : ‌به‌ نام الازهر اللطیفه فی شرح موفردات الصحیفه که نسخه آن در کتابخانه سید شهاب الدین مرعشی نجفی است. 
50- شرح میرزا محمد مشهدی جمال الدین طوسی : صاحب کتاب دقایق التنزیل که نسخه آن در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی موجود است. 
51- شرح میرزا محمد علی بن نصیر چهاردهی رشتی : متوفی 1234 صاحب کتاب الوقت ‌و‌ القبله چاپ تهران که در کتابخانه آیت الله مرعشی موجود می باشد. 
52- شرح سید افصح الدین محمد شیرازی : صاحب کتاب مواهب الالهیه فی شرح نهج البلاغه الحیدریه.
53- شرح مولی تاج الدین : مشهور ‌به‌ قاجا پدر فاضل هندی که نسخه آن در کتابخانه مرحوم میرزا ابوالهدی کرباسی در اصفهان است. 
54- شرح مفتی میرزا عباس جزایری : متوفی 1306 که نسخه آن در کتابخانه سید ناصر حسین هندی است. 
55- شرح ملا حبیب الله کاشانی : که نسخه آن در خاندان آن مرحوم در کاشان است. 
56- شرح ابن مفتاح : ابوالحسن عبدالله بن ابی القاسم بن مفتاح زیدی یسانی صاحب کتاب المتنزع المختار فی فقه الزیدیه چاپ مصر.
57- شرح ملا خلیل قزوینی : که نسخه آن در کتابخانه مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی در نجف است. 
58- شرح ملا طاهر بن حسین شیرازی : مقیم قم که نسخه آن در کتابخانه سید علی همدانی در نجف است. 
59- شرح سید محسن بن قاسم بن اسحاق صنعانی یمانی زیدی : که ‌از‌ علماء قرن 13 بوده ‌به‌ نقل ‌از‌ استاد سید شهاب الدین نجفی جمال الدین کوکبانی یمنی متوفی ‌به‌ سال 1339 در بغداد.
60- شرح سید محسن بن احمد شامی حسینی یمانی زیدی : متوفی 1251 ‌به‌ نقل ‌از‌ علامه ابن زیاره در کتاب نشرالعرف خطی.
61- شرح سید جمال الدین کوکبانی یمانی: مقیم هند متوفی 1339.

 

................................................................................................

عنوان صحیفه، دعا و نیایش است؛ اما از موضوعات مبارزاتى و سیاسى تهى نیست. در این مطلب به مواردی از فرازهای سیاسی امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه اشاره می‎کنیم.
"غلامحسین اعرابى"


دعاى چهل و هشتم صحیفه: 
حضرت در این دعا به صراحت از مسایل زیر که جنبه سیاسى دارد یاد مى‏‎کند: 
الف) مقام خلافت مخصوص خلفا و اصفیاى الهى است . 
ب) مقام خلافت مورد یورش و غصب قرار گرفته است . 
ج) احکام خدا تبدیل گشته و کتاب خدا مورد غفلت قرار گرفته‏است . 
د) واجبات الهى تحریف شده است . 
ه) سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) متروک گشته است . 
متن دعا چنین است: «... اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفیائک و مواضع‏ امنائک فى الدرجة الرفیعه التى خصصتهم بها قد ابتزوها و انت ‏المقدر لذلک لایغالب امرک ولا یجاوز المحتوم من تدبیرک کیف شئت ‏و انى شئت و لما انت اعلم به غیر متهم على خلقک و لا لارادتک حتى‏ عاد صفوتک و خلفاوک مغلوبین مقهورین مبتزین یرون حکمک مبدلا و کتابک منبوذا و فرائضک محرفه عن جهات اشراعک و سنن نبیک متروکه‏ اللهم العن اعداءهم من الاولین و الاخرین و من رضى بفعالهم و اشیاعهم و اتباعهم اللهم صل على محمد و آل محمد انک حمید مجیدک صلواتک و برکاتک و تحیاتک على اصفیائک ابراهیم و آل ابراهیم و عجل الفرج و الروح و النصره و التمکین و التاییدلهم ... .»


دعاى چهل و هفتم: 
در زمانى که اهل‏بیت(علیهم‎السلام) در فشار به سر مى‏بردند و امیرمومنان(علیه‎السلام) بر فراز منبرها لعن مى‎‏شد، حضرت در دعاى چهل‏ و هفتم(دعاى روز عرفه) به مسایل مهم زیر اشاره مى‎‏کند: 
الف) مقام امارت و رهبرى از آن اهل‏بیت(علیهم‎السلام) است.
ب) ائمه(علیهم‎السلام) از هر پلیدى پیراسته و شایسته ‏وساطت‏ بین خالق و خلق‏اند . 
ج) دین به وسیله امام منصوب از سوى خداوند تقویت مى‎‏شود . 
د) خدا اطاعت از ائمه را واجب ساخته است . 
فرازى از دعاى عرفه آن حضرت چنین است: «رب صل على اطائب اهل بیته الذین اخترتهم لامرک و جعلته مخزنه علمک و حفظه دینک و خلفائک فى ‏ارضک و حججک على عبادک و طهرتهم من الرجس و الدنس تطهیرا بارادتک و جعلتهم الوسیله الیک ‏و المسلک الى خبتک ...» 
«... اللهم انک ایدت دینک فى کل اوان بامام اقمته علمال عبادک و منارا فى بلادک بعد ان وصلت ‏حبله بحبلک و جعلتة ‏الذریعه الى رضوانک و افترضت طاعته و حذرت معصیته و امرت ‏بامتثال اوامره ... و اته من لدنک سلطانا نصیرا وافتح له ‏فتحا یسیرا ... .» 

دعاى چهاردهم: 
این دعا سراسر شکوه از ستمگران است که در نظر آن حضرت مصداقى‏ جز حکام وقت ندارد . 
دعاى بیستم: (دعاى مکارم الاخلاق) 
حضرت در این دعا از خداوند مى‎‏خواهد او را از سلطه ستمگران ‏نجات بخشد و پیروزش سازد: «اللهم صل على محمد و آل محمد واجعلنى یدا على من ظلمنى و لسانا على من خاصمنى و ظفرا بمن عاندنى و هب لى مکرا على من‏ کایدنى و قدره على من اضطهدنى ... .»


دعاى چهل و نهم: 
حضرت در این دعا از فراوانى دشمنانش و از برنامه‎‏هاى حساب شده ‏آنان جهت آزار و حتى قتل امام به خدا شکوه مى‎‏کند: «فکم من عدو انتضى على سیف عداوته و شحذلى ظبه مدیته وارهف لى شباحده و داف‏لى قواتل سمومه و سدد نحوى صوائب سهامه و لم تنم عنى عین حراسته و اضمر ان یسومنى المکروه و یجر عنى ‏زعاق مرارته فنظرت یا الهى ... .» 
بار خدایا ! چه بسا دشمنى که شمشیر عداوت آخت و بر من تاخت و براى کشتن من خنجر خویش تیز کرد و با دم برنده آن آهنگ جان من ‏نمود و زهر کشنده به آب من بیامیخت و خدنگ جان شکار خویش در کمان نهاد و مرا نشانه گرفت و چون پاسبانان همواره بیدار، دیده از من برنمى‎‏گرفت و در دل داشت که مرا گزندى سخت رساند و شرنگ کینه خویش به کامم ریزد؛ آنگاه اى خداوند من! دیدى که ... .»

........................................................................................

مبانی اخلاقی در صحیفه سجادیه

 

نویسنده: منصور پهلوان


1- مقدمه:

بخش عظیمی از تعالیم انسان ساز انبیا را اخلاق تشکیل داده است. تعلیم خلق و خوی شایسته که موجبات سعادت دنیوی و اخروی انسان ها را فراهم سازد، یکی از آموزه های اساسی ادیان الهی است. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده است؛ «علیکم بمکارم الاخلاق فان الله عزوجل بعثنی بها » (1) بر شماست که به مکارم اخلاق آراسته شوید، زیرا خدای تعالی مرا برای آن مبعوث کرده است. 
در آیات قرآنی نیز به مفاهیم اخلاقی در ابعاد فردی و اجتماعی آن تأکید فراوانی شده است. قرآن، فضائل را ستوده و رذایل را نکوهیده است. 
پیامبر اکرم خود الگو و اسوه ی اخلاق بود. خداوند، خلق و خوی والای او راستوده و او را چنین می ستاید: انک لعلی خلق عظیم. (2) شخصیت تو مبتنی بر خلق و خوی عظیمی است. اخلاق والای پیامبر اکرم، خود یکی از اسباب ایمان و جذب مردم به آئین اسلام بوده است و در قرآن کریم می خوانیم: و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک (3) اگر تندخو و خشن بودی مردم از گرد تو پراکنده می شدند. 
امامان شیعه نیز - که خلفای برحق پیامبر اکرم بودند- همگی اسوه های اخلاق و رفتار و فضایل انسانی بودند و همین ویژگی ، یکی از نشانه های جانشینان راستین پیامبر اکرم است. اما به این ویژگی اساسی رهبران راستین اسلام کمتر استناد شده و ابعاد اخلاقی شخصیت آنها کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. 
یکی از کهن ترین متون اسلامی که در قرن اول هجری تألیف شده، کتاب الصحیفة الکامله یا الصحیفه السجادیه تألیف امام زین العابدین و سید الساجدین علی بن الحسین (ع) است. این کتاب به زبور آل محمد نیز موسوم است و به تواتر، توسط سه فرقه ی زیدیه، اسماعیلیه و امامیه به طرق گوناگون از آن امام همام روایت شده است. (4) این کتاب مجموعه دعاهای امام زین العابدین (ع) با خالق یکتا است، اما آنچه که از اخلاق حسنه و فاضله در این دعاها تعلیم داده می شود، کمتر از سایر مضامین شریف آن نیست. در این مجموعه ی گرانقدر، ضمن مناجات با خالق هستی، عالی ترین خلق و خوی انسانی در رفتار فردی و اجتماعی تعلیم گردیده است و هر کس که به مطالعه ی مضامین آن بپردازد، به شخصیت والا و پیامبر گونه ی گوینده ی آن اعتراف خواهد کرد. 
در دعاهای صحیفه سجادیه ، امام سجاد (ع) ضمن راز و نیاز با خداوند، به طور غیر مستقیم از فضایل و رذایل اخلاقی سخن می گوید. گویی در دیدگاه امام (ع) از طریق سخن گفتن و راز و نیاز با خداوند، می توان همه ی کمالات انسانی و وظایف فردی و اجتماعی را بازشناخت. 
دعاهای صحیفه، غالبا آمیخته با ستایش باری تعالی و توحید است. این عبارت - که از سویی لطیف ترین تعابیر عرفانی است که می تواند بر زبان انبیا و اولیای الهی جاری شود و از سویی دیگر عالی ترین و بلندترین معارف توحیدی را دربر دارد - جایگاه رفیع و ممتازی به این مجموعه داده است، به گونه ای که هیچ مجموعه دیگری در معارف توحیدی قابل مقایسه ی با آن نیست به ویژه آنکه جامه ای زیبا از حسن بیان - برخاسته از معدن فصاحت اهل بیت پیامبر (ص) - نیز بر زیبایی محتوای آنها می افزاید. 
در اینجا به عنوان نمونه به بحث مالکیت خداوند سبحان اشاره می شود. امام سجاد (ع) دعای 22 را این گونه آغاز می کند: « اللهم انک کلفتنی من نفسی ما انت املک به منی، و قدرتک علیه و علی اغلب من قدرتی » . این عبارت، به صراحت، دو نکته را بیان می کند: اول آنکه انسان و قدرت او، واقعی است نه خیالی و پنداری. این جمله، خط بطلانی است بر این اندیشه که تمام موجودات وهم و خیال و تصورهایی در آینه است یا سخن دیگری که همه ی انسان ها را شیر می داند، ولی نه شیر واقعی، بلکه تصویر شیری که روی پرده است، به اختیار خود حرکتی ندارد، بلکه این باد است که او را به هر سویی که بخواهد به جنبش در می آورد. (5)
در عبارت امام سجاد صلوات الله علیه، سخن از قدرت و تکلیف واقعی انسان است. این دو واقعیت- که بر انسان واقعی مترتب است - اختیار را به خوبی می رساند و جبر را نفی می کند. اما نفی جبر، به گونه ای است که او را به ورطه ی تفویض نمی کشاند و واقعیت « لا یمکن الفرار من حکومتک » را نادیده نمی گیرد. این ویژگی بیان وحی است که در جایی به اجمال ، «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین » (6) می گوید، و در جایی دیگر آن را تبیین می کند. (7) جالب توجه آن که این نکات را ، هر کسی با اندک توجهی با واقعیت های زندگی خود منطبق می یابد، یعنی هم مالکیت خود و هم املکیت خداوند را توأمان در زندگی خود می بیند، که اولی نفی جبر و دومی نفی تفویض است. 
این گونه گره گشایی از معضل دیرینه ی جبر و تفویض، امام سجاد (ع) را درخور است، که هم راز آشنای خلقت است و هم بر اوج قله های معرفت توحیدی جای دارد. در این گفتار، برآنیم که برخی از مبانی اخلاق اسلامی را بر اساس صحیفه ی سجادیه تبیین کنیم.

2- توحید، مبنای اخلاق؛

در منطق امام سجاد (ع) توحید، یک بحث نظری خشک و بی نتیجه نیست. بلکله آثار عملی فراوان بر آن مترتب است، به ویژه در مقوله ی اخلاق. بخشی از این آثار را برمی شماریم، تا بتوانیم به محکی برای بررسی ادعاهای مدعیان توحید، دست یابیم.

2-1. معرفت خدا، مبنای انسانیت؛

معرفت خدا، مبنا و معنای انسانیت است. خداوند ، در برابر منت های پیاپی که به مردم داده و نعمت های متوالی که بر آنها ارزانی کرده، شناخت حمد خود را از آنها باز نداشته است، وگرنه بدون سپاسگزاری و شکر، در نعمت های او تصرف می کردند و در آن صورت، از حدود انسانیت فرود می آمدند و در حد چهارپایان بودند. (8)

2-2. نعمت خدا و استحقاق مردم؛

خداوند منان، به لطف و تفضل خود، پدیده ها را پدید آورد و وجود بخشید. و نیست را به هست بدل کرد. و نام مبدی ء شاهد بر آن است. بدین روی، سخن گفتن از استحقاق یا استدعاء ذاتی برای چیزی که وجود ندارد، بی معنا است. 
امام سجاد (ع) به این حقیقت روشن و فطری، در دعاهای مختلف صحیفه توجه داده است. از جمله به عبارت آغاز دعای ورود ماه رمضان بنگرید: منت تو ابتداء است، یعنی مسبوق به سابقه ای مانند استحقاق و استدعاء ذاتی نیست، عفو تو تفضل و عقوبت حضرتت عدالت است... اگر عطا کنی، عطای خود را به منت آلوده نمی رسانی و اگر نعمتی را باز داری، بازداشتن تو، تعدی بر کسی نیست. بر کسی پرده پوشی می کنی که اگر بخواهی او را رسوا می کنی، و به کسی می بخشی که اگر بخواهی ، نعمت را از او باز می داری؛ در حالی که این هر دو تن، برای رسوایی و منع از سوی حضرتت سزاوارند، اما تو کارهای خود را بر مبنای تفضل بنا کردی... (9)
سراسر دعای تقصیر از ادای شکر نعمت های الهی، نیز، به الفاظی فصیح و رسا بیان همین حقایق است. (10)

2-3. خوف و رجاء؛

معنای دقیق خوف- برخلاف ترجمه ی رایج - عدم امنیت است. کلمه ی خوف، هیچ جا در برابر شجاعت به کار نرفته، تا آن را به ترس معنا کنیم. بلکه غالبا در برابر امنیت و گاهی در برابر رجاء به کار می رود. 
در توضیح می گوییم: روشن است که انسان هیچ طلبی از خدای خود ندارد و تمام نعمت های خداوند به تفضل اوست که هر لحظه بگیرد، ظلم روا نداشته است. این است که انسان عاقل، همواره خود را در معرض این خطر می بیند که خداوند، نعمت هایی را که به او داده، از او پس بگیرد. کسی که طعم شیرین نعمت خدا - به خصوص نعمت های معنوی الهی - را چشیده، از این چگونگی می لرزد و همواره در حال عدم امنیت به سر می برد، یعنی همواره به درگاه خداوند سبحان، در حال خوف است ، حتی وقتی که در مسیر عبادت می کوشد. 
اما از سوی دیگر، جود و فضل و احسان الهی نیز حقیقتی است که در امید را همواره به روی انسان گشوده می دارد، حتی وقتی که در مسیر معصیت قرار دارد. (11)
توجه به این حقیقت، همواره انسان را در میان دو حالت قرار می دهد که هر دو، نشان از عبودیت او به درگاه مولایش دارد. آثار سازنده ی این توجه در اخلاق و تربیت انسانی ، فوق العاده است. 
امام سجاد (ع) در دعای 39 در بیان این حقیقت، بر این نکته تأکید می ورزد که نه یأس انسانی از نجات، از روی نومیدی مطلق است که از گناهان کبیره است و نه طمع فرد به رهایی، به دلیل فریفته شدن به اعمال اوست. بلکه انسان عابد، همواره حسنات خود را در برابر سیئات خود، اندک می بیند، آن هم در برابر خدایی که افراد صدیق در پیشگاه او نباید به اعمال خود فریفته شوند و تبهکاران نیز نباید به دلیل کارنامه ی سیاه خود، از لطف و رحمت حضرت او نومید گردند.

2-4. امید به رحمت الهی در هر حال؛

براساس توضیحاتی که بیان شد، برای انسان هیچ نقطه ی امیدی جز رحمت الهی وجود ندارد، خدایی که عفوش، بیشتر از عذابش و رضای او فراوان تر ازخشم اوست (12) خدایی که رحمتش پیشاپیش غضبش قرار دارد و عطایش بیشتر از منع اوست و آفریدگان همه در گستره ی وسع اویند (13) خدایی که کوچکترین عمل خیری را که برایش انجام شود، سپاس می گزارد و پاداش می دهد. و به هر کس که به سوی او گامی فراپیش نهد، بسیار نزدیک می شود و کسانی را که از درگاه او می گریزند، به سوی خود می خواند، کار نیک را به ثمر می نشاند و رشد می دهد و کار بد بندگان را نادیده میگیرد واز آن در می گذرد. (14)
آری، چنین تکیه گاهی را سزاوار است که انسان بدان تکیه کند و به آن امید بندد.

2-5. اتکاء بر توفیق الهی؛

دست نصرت الهی، همواره به یاری انسان می شتابد، تا او را در برابر دشمنان بزرگ- همچون ابلیس و سپاهیان و یارانش از بیرون، و تمایلات کشنده و کشنده ی نفس از درون - حمایت کند. بدین سان، نعمت توفیق الهی به انسان مختار می رسد. اینک انسان است که می تواند به اختیار خود، از توفیق خداوندی بهره گیرد و به سوی کمال برود یا آن را نادیده گیرد و به سوی تمایلات نفس اماره پیش تازد . خداوند متعال همواره به انسان، توفیق می دهد و برخوردهای زشت او را نادیده می گیرد. اما در مواردی نیز این گونه یاری خاص را از او دریغ می دارد تا انسان با همان سرمایه ی اولیه ی خود، یعنی تذکرات عقل درونی و هشدارهای پیامبران و حجت های معصوم خداوند، با دشمنان یاد شده بجنگد، اگر توان چنین جنگی را داشته باشد. در این حالت گرفتار خذلان می شود، یعنی خداوند، او را به همان تذکرات اولیه ارجاع می دهد، تذکراتی که از هیچ کس دریغ نداشته است.

2-6. توکل بر خدا؛

ندای همیشگی قرآن، این است که ( علی الله فلیتوکل المؤمنون ) (15) ( علی الله فلیتوکل المتوکلون ) (16) افرادی که ایمان آورده اند و می خواهند به جایی سر بسپارند و دل ببندند، تنها باید بر خدای قادر حکیم، دل بندند و سر بسپارند، چرا چنین است؟ دیدیم که هیچ کس ، امکان و نعمتی از خود ندارد. هر چه در دست کسی ببینیم، امانتی است که خدای ولی النعم به او داده و هر زمان بخواهد، از او باز پس می گیرد. به این جهت، همه ی مردم، فقیر به درگاه آن غنی بالذاتند، که حتی در وجود خود نیز امانت دار خدای بزرگ هستند؛ یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله، و الله هو الغنی الحمید. ان یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید و ما ذلک علی الله بعزیز. (17)
این دیدگاه در مورد آفریدگان، دیده ی انسان را به سوی آفریدگار میکشاند، تا از مخلوق ناتوان چشم امید بندند و تنها به سرچشمه ی توانای او چشم بدوزند. سراسر دعای 28 صحیفه، همین مضامین را دارد. عبارت این دعای ارزشمند ترکیب خاص خود را دارد، ترکیبی زیبا از عاطفه و استدلال ، به گونه ای که همچون تار و پود یک نظام دقیق و کارآمد، معنای عبودیت را می رساند. بدین جهت، امام سجاد (ع) از خدای خود، صداقت در توکل، یقین افراد متوکل بر خدا و توکل مؤمنان راستین بر خدا را از او می خواهد. (18)

3- راه های تعالی معنوی؛

صحیفه سجادیه، در کلمه کلمه ی خود، راهکارهایی برای تعالی معنوی انسان عرضه می دارد. از این رو، در پی یافتن این راه ها ، باید به بازخوانی این نامه ی نامدار آسمانی پرداخت و از هر کلامی شیوه نامه ای استخراج کرد. بدیهی است که این بازخوانی، یک زبان خواهد به پهنای فلک، که با اختصار این نوشتار، سازگار نیست. ولی به اقتضای کوتاهی مجال و مقال، تنها به چند راه اشاره می شود.

3-1. قرآن؛

بر اساس حدیث متواتر ثقلین، امام سجاد (ع) ، خود ، تالی قرآن است و کلام او همواره همراه آن تا روز قیامت است. براساس احادیث دیگر، حضرتش در شمار سلسله ای است که به تبیین حقایق قرآن می پردازند. از این رو، بهترین توصیف را از قرآن ارائه می کند. (19)

3-2. خدایی که روزها و شب ها را آفرید؛

برخی از آنها را بر بعضی دیگر برتری داد. این برتری ، می رساند که لحظاتی که پیش روی خود داریم - برخلاف نظر ظاهربینان و کوته نگران - مانند هم نیستند. برای کسانی که نه تنها به پاره های زمان نظاره می کنند، بلکه در ورای آن، خالق آنها را می بینند، این مطلب، حقیقتی است روشن و انکارناپذیر. 
امام سجاد (ع) در بیان فضیلت ماه رمضان، از همین راه وارد می شود. ابتدا از راه هایی سخن می گوید که خداوند - به لطف و تفضل و منت بی پایان خود بر بشر - برای آنها قرار داده تا بندگان را به رضوان خود برساند. آنگاه بیان می دارد که یکی از این راه ها، ماه رمضان است. ویژگی های ماه رمضان به بیان حضرتش، بسیار شایان توجه است: ماه خدا ، ماه اسلام، ماه پاکیزگی، ماه آزمون، ماه نزول قرآن. (20) برگزیده ی خدا در میان ماه ها؛ ماه مضاعف شدن ایمان؛ ماه ترغیب به شب زنده داری و وجوب روزه؛ عید اولیای خدا؛ بهترین وقتی که همراه انسان است؛ یاور انسان در برابر کید و مکر شیطان؛ همراهی که راه های نیکوکاری را آسان می سازد، ماه نزول برکت ها و شوینده ی گناهان . (21)
انصاف دهیم! اگر چنین پرتوافکنی از سوی حجت خدا بر این لحظات آسمانی نباشد، چگونه برتری آن بر دیگر زمان ها را باز شناسیم؟ و اگر این گونه تعبیرها را به خوبی قدر بدانیم، آیا ابزاری بهتر از آن برای راه یابی انسان به اوج کمال، میتوان تصور کرد؟

3-3. تولی و تبری؛

تولی و تبری، دو رکن رکین هدایت و دو بنیان استوار نجات انسان است. وقتی پذیرفتیم که راهی برای نجات، جز این که بر در خانه ی خدا برویم وجود ندارد، آنگاه روشن می شود که دشمن او را باید طرد کرد، به گونه ای که قلب و زبان و دست ما، گواه این طرد باشد. بنگرید که قرآن، چگونه این پیام آفریدگار را به آفریدگان می رساند؛ 
پیام مهم خداوند به انسان، این است که شیطان را دشمن خود بدارید و با او دشمنی کنید. او پیروان خود را فرامی خواند تا به آتش دوزخ بکشاند. یعنی از ورود در حلقه ی پیروان او ا جتناب کنید. (22)
امام سجاد (ع) در مواضع مختلف صحیفه، این اصل اصیل را باز می نماید. از جمله در دعای مکارم اخلاق، از خدا می خواهد افرادی را که اهل بدعتند و سخنان خود بافته به کار میگیرند، طرد کند. (23)
در آخرین سطور دعای روز عرفه، از خدا می خواهد که او را پشتوانه و یاور ستمگران در محو کتاب خدا نگرداند. (24)
در دعای عید اضحی، ابتدا به تفصیل، جنایات دشمن و غاصبان حقوق حقه ی برگزیدگان به حق خداوند را برمی شمارد، به گونه ای که جانشینان و برگزیدگان خدا در زمین، در اثر آن ستم ها ، مورد غلبه و قهر و غضب حق خود قرار گرفتند، احکام الهی را در حال تغییر و تبدیل می بینند، پشت کردن به قرآن را - در عمل - نظاره می کنند، تحریف فرائض و زایل شدن سنت های پیامبر را شاهدند، ولی نمی توانند سخن بگویند. 
اینجا است که امام سجاد (ع) زبان به لعن دشمنان خاندان نور می گشاید. نه تنها خود آنها، که پیروان آنها و کسانی را که به کارشان رضایت دهند نیز، مشمول لعن خود می گرداند. و آنگاه تعجیل در فرج و گشایش الهی را برای اولیای به حق خدا می طلبد.(25)
و سرانجام، پیام تربیتی امام سجاد (ع) این است که باید فرزندان را چنان بار آورد که نسبت به اولیای خدا، دوستدار و خیرخواه باشند، همان سان که نسبت به دشمنان او، عناد و بغض داشته باشند. (26)

3-4. شفاعت؛

شفاعت، از آموزه های مهم قرآن و عترت است، که راهی فراخ برای امید به نومیدان می نمایاند. از این رو، در روایات اهل بیت (ع) امید بخش ترین آیه ی قرآن را آیه ی « و لسوف یعطیک ربک فترضی » (27) دانسته اند که ناظر به مقام شفاعت است. 
امام سجاد (ع)، سه جزء را در یک جمله بیان می دارد؛ 
فانی لم آتک ،ثقه منی بعمل صالح قدمته و لا شفاعه مخلوق رجوته الا شفاعه محمد و اهل بیته صلواتک علیه و علیهم و سلامک. (28)
اموری که از این جمله نورانی عاید می شود عبارت است از: 
1- هیچگاه به عمل صالح و کار نیک خود نباید دل بست، چرا که اصل بر قبول آن از جانب خداوند متعال است، که عموم انسانها از آن بی خبرند. 
2- اصل شفاعت، صحیح است. 
3- به شفاعت هیچ کس نمی توان ا میدوار بود، مگر کسانی که خداوند، آنها را به عنوان شفیع درگاه خود معین کرده است. 
4- این گرامیان عرش الهی، پیامبر و خاندان پاک نهاد او (ع) هستند. 
5- در اینجا نیز - مانند دیگر راه های خیر - باب خوف و رجاء باز است ، چرا که شفاعت پیامبر و اهل بیت (ع) در حق افراد، زمانی نفع می بخشد که مورد رضایت خداوند متعال واقع گردد. 
همچنین در دعای 42، از خداوند متعال می خواهد که شفاعت پیامبر را در حق امت قبول فرماید؛ در دعای 31 سخن از شفاعت صلواتی است که بر پیامبر و اهل بیت (ع) بفرستیم؛ ودر دعای 2 سخن از وعده الهی است که برای شفاعت امت به پیامبرش داده است. (29) همان گونه که از شفاعت فضل و کرم الهی نیز سخن رفته است. (30)

3-5. توسل؛

توسل، لازمه ی تقوا است. خدای تعالی می فرماید: یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله. (31)
از این رو امام سجاد (ع) در جمله ای که به تبیین آیه ی شریفه می پردازد: «صل علی اطائب اهل بیته الذین .... جعلتهم الوسیله الیک» (32)
ما، راهی برای تعیین وسیله به درگاه خدا نداریم. همان گونه که راهی به احاطه بر خدا نداریم . پس باید به کسانی روی آوریم که خداوند، به عنوان وسیله به سوی خود شناسانده و قرار داده است. و این افراد به تصریح امام سجاد (ع)، همان اهل بیت پیامبر (ص) هستند. 
امام سجاد (ع) در اواخر دعای 49، به وسیله مقام عظیم پیامبر خدا (ص) و امام امیرالمؤمنین (ع) به درگاه الهی تقرب می جوید: 
اللهم فانی اتقرب الیک بالمحمدیه الرفیعه و العلویه البیضاء و أتوجه الیک بها ان تعیذنی من شر کذا و کذا. 
جایی که امام معصوم و حجت خدا (ع)، خود ، به صاحب مقام نبوت و ولایت توسل و تقرب می جوید، بر پیروان امام سجاد (ع) است که این باب نجات را از دست ندهند. 
بدیهی است که این حقیقت، منافاتی با حقایق دیگر ندارد، از این قبیل که امام سجاد (ع) ، عقیده به توحید یا قرآن را وسیله ی خود به درگاه خدا بداند، چرا که این ها، همه یک نورند و بیانگر یک حقیقت واحد، به زبان های مختلف.

3-6. شهود اعمال؛

کسی که بداند جزئیات کارهای او در معرض شهادت شاهدان گوناگون است، در رفتارهای خود دقت می کند. 
از دعاهای امام سجاد (ع) در این باره می آموزیم که: هر روز نو پدید، بر ما شاهدی سخت گیر است که بر اعمال ما گواهی می دهد. اگر به نیکی عمل کنیم، با حمد و سپاس ما را وداع می گوید. و اگر بد کنیم، بانکوهش، ازما جدا می شود. (33)
ملائک موکل بر ثبت اعمال، بار گزارش کارهای ما را به دوش می کشند. در آغاز هر روز جدید، باید از خدا بخواهیم که بار سنگینی را که بر دوش آنها می نهیم، آسان گرداند؛ بدین طریق که کارنامه ی خود را از حسنات پر کنیم و در محضر آنها به سوء عمل، روا نشویم. (34) آنها به نامه ای درخشان، شاد می شوند. پیوسته در جهت شادی آنها بکوشیم. (35)
آسمان و زمین و ساکنان آنها، صدای توبه ی بنده ی گنهکار را می شنوند و بر آن شهادت می دهند. برخی از آنها در هنگام توبه ی بنده، برای او دعا می کنند. این دعا، یکی از عواملی است که امید می رود سبب نجات انسان گردد. (36)
برتر و بالاتر از همه ی شاهدان اعمال، خدایی است که آشکار و نهان آدمیان رامی بیند و بر پیدا و ناپیدای آنها گواه است. با این همه، به لطف و کرم خود، این همه عیب را می بیند و می پوشد، که اگر چنین تفضلی بر مردم نمی کرد، هیچ فردی، فرد دیگر را به انسانیت نمی پذیرفت. (37) و این لطفی است از خدای منان بر بنده ای که سزاوار رسوا شدن است. (38)
امام سجاد (ع) از خداوند متعال می خواهد که اولا این لطف خود را ادامه دهد و در هر حال، از روی تفضل، گناهان بنده اش را بپوشاند. (39) ثانیا در مواقف دشوار قیامت و در حضور تمامی آفریدگان نیز گناهان بنده را آشکار نسازد. (40)

3-7. صلوات؛

صلوات بر محمد و آل محمد (ع)، بیش از تمام دعاها در صحیفه ی سجادیه تکرار می شود ، به گونه ای که اکثر موارد، در صدر و ذیل و متن دعا، بارها این دعای مستجاب و والا قدر ، بیان می شود و دیگر حاجات و نیازهای انسان، در جوار آن، درخواست می گردد. 
امام سجاد (ع)، از خداوند متعال می خواهد که این صلوات را بی پایان و مستمر قرار دهد. (41) البته سود این درود و صلوات به خود ما می رسد، (42) از جمله این که وسیله ی استجابت دعاهای ما است. (43) از خدا می خواهیم که بیش از هر بنده و آفریده ای بر محمد و آل محمد ،درود فرستد. (44) و این، ادای بخشی از حقوقی است که بر ما دارند، از جمله نعمت هدایت و نعمت نجات بخشی ما. (45) بدین رو، امام سجاد (ع) پس از دعای عید قربان، فرموده است که نیازهای خود را به درگاه خدای متعال عرضه کنید و پس از آن هزار بار بر محمد و آل محمد درود فرستید، چنان که حضرتش خود چنان عمل می کرد. (46)
گستره ی بحث صلوات و درود، در بخش دوم دعای عرفه (47) بیش ازهمه مطرح است. (48) سخن از کامل ترین برکت ها، سودمندترین رحمت ها، درودی فزاینده که فزاینده تر از آن نباشد، درودی که از رضوان الهی درگذرد و پیوستگی آن به بقای الهی پیوند خورد، درودی که مانند کلمات الهی پایان نپذیرد، درودی که چندین برابر شود و همراه با گردش روزگار، مضاعف گردد، درودی هم وزن عرش و مادون آن، به اندازه ی آسمان ها و مافوق آنها، به شماره زمین ها و آنچه زیر آنها و آنچه میان آنهاست، درودی که خدا را پسند آید و ... در میان است. 
علاوه بر آن، درود بر امامی از شمار امامان (ع) مطرح می شود که خداوند، دین خود را به وسیله ی او تأیید می بخشد، پناهگاه مؤمنان، رشته ی نجات متمسکان، و نور عالمین است. امام سجاد (ع) از خدا می خواهد که او را به فتح آسان برساند، در کنف حفظ خود حمایت کند، با ملائکه خود یاری رساند، کتاب و حدود و شرایع و سنت های رسول خود را به دست او برپا دارد، معالم دین الهی را که ستمگران از میان برده اند، حیات دوباره بخشد، زنگار ستم را بزداید و کسانی را که از راه راست الهی به بیراهه می روند، ارشاد فرماید. 
امام سجاد (ع)، نه تنها بر پیامبر و اهل بیت (ع) درود می فرستد، بلکه درود الهی را برای کسانی می خواهد که مقام اهل بیت را به خوبی شناخته و پذیرفته اند، راه آنها را پی می گیرند، از ولایتشان جدا نمی شوند، در برابر امرشان تسلیم هستند، در راه طاعتشان می کوشند، چشم به راه دولت حقه ایشانند و به سوی آن روزگار، دیده دوخته اند. 
به نظر می رسد که این عبارت ، در وصف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باشد، چنان که ویژگی های یاد شده بر آن دلالت دارد . به هر حال، پیوند قلبی و زبانی و عملی با خاندان نور - که صلوات، نشانه ی بارز آن است- مهم ترین راه برای بهسازی درون و برون فرد و جامعه ای است که در مسیر تعالی معنوی پیش می رود.

پی نوشت :

(-) گرفته شده از فصلنامه ی سفینه، شماره 8،ویژه صحیفه سجادیه، ص 72.
1- بحارالانوار، ج 66، ص 375.
2- القلم / 4.
3- آل عمران/ 159.
4- اسناد و مشایخ راویان صحیفه کامله، علوم حدیث، ج 12، ص 26.
5- به عنوان نمونه، بنگرید به : بحث املکیت خداوند با حفظ مالکیت انسان (دعای 22) ، تنزیه خدای تعالی از احاطه ی بشر بر او، (دعای 5 و 32) لطف و فضل بی پایان الهی ( دعای 13)، توحید و تسبیح و تنزیه و حمد باری تعالی ( دعای 32و 47 و 52).
6- در بحارالانوار بابی وجود دارد تحت عنوان: ابطال الجبر و التفویض و اثبات الامر بین الامرین. بحارالانوار، ج 2، ص 387.
7- دعای 22 صحیفه. 
8- دعای 1.
9- دعای 45.
10- دعای 37.
11- بحارالانوار، ج 70، ص 323، باب الخوف و الرجاء . آنچه در متن آمد، چکیده مضامین حدود 110 آیه و 75 حدیث است که علامه مجلسی در این باب آورده است. 
12- دعای 12.
13- دعای 16.
14- دعای 46.
15- آل عمران/ 122.
16- ابراهیم/ 12.
17- فاطر / 15 و 16.
18- دعای 54.
19- در این رابطه به دعای 42 و 47 رجوع گردد. 
20- دعای 44.
21- دعای 45.
22- فاطر / 6. 
23- دعای 20.
24- دعای 47.
25- دعای 48.
26- دعای 45.
27- ضحی، 5.
28- دعای 48.
29- بنگرید: الدلیل الی موضوعات الصحیفه السجادیه، محمد حسین مظفر، ص 98، باب 5، فصل 19 (شفاعه).
30- دعای 31.
31- مائده/ 35.
32- دعای 47.
33- دعای 6.
34- دعای 6.
35- دعای 11.
36- دعای 31.
37- مضمون روایت امام جواد (ع) که فرمود: لو تکاشفتم، ما تدافنتم. بحارالانوار، ج 77، ص 385.
38- دعای 45.
39- دعای 5، 16، 22، 31، 34، 41، 45.
40- دعای 11، 32.
41- دعای 32، 13.
42- دعای 45.
43- دعای 13.
44- دعای 45.
45- دعای 31.
46- دعای 48.
47- دعای 47.
48- دعای 47.

منبع:کتاب معارف 43 /س

............................................................................................

رسالت صحیفه سجادیه

 

نویسنده: حسن منتظری

صحیفه سجادیه این صحیفه و مجموعه نورانی که از سوی حضرت حق جل ّ و اعلی بر لسان مبارک زین العابدین امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ نازل شده را با این فهم و درک بشری نمی‎توان شناخت و به عمق معارف ارزشمند و نورانی آن دست یافت، لیکن با انس و بهره‎مندی هر چه بیشتر از معارف سرشار از عشق و معرفت و غنای آن می‎توان به گوشه‎هائی از عظمت آن دست یافت. 
امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ در آن دوران خفقان و اختناق که از سوی حاکمان ظالم اموی ایجاد شده بود آن همام تحت نظر بوده و تمامی رفت و آمد آن حضرت شدیداً تحت کنترل و مراقبت آنها بود و در واقع، تشنگان حقیقت و شیعیان در آن عصر، از محضر امام و ارشادات ایشان، به طور کامل بهره‎مند نبودند و در واقع نمی‎گذاشتند که مردم بتوانند از فیض حضور امام استفاده نمایند. 
لذا در این دوران غم‎انگیز، امام زین العابدین ـ علیه‎السلام ـ برترین و استوارترین ابزار برای ابلاغ رسالت امامت خویش را در قالب دعا و نیایش متبلور نمود که در حقیقت بهترین سلاحی بود که در آن عصر خفقان، برّنده‎ترین شمشیر و زیباترین نبرد در برابر سیل هجوم ظلم، تعدّی و افکار باطل بود. این شیوه ابلاغ رسالت به قدری در خور عظمت بود که حضرت امام خمینی(ره) از آن به عنوان قرآن صاعد یاد نموده و آنرا زبور آل محمّد می‎نامند و می‎فرمایند: ما مفتخریم که ادعیه حیات بخش که او را قرآن صاعد می‎خوانند از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ است.[1]

تبیین رسالت صحیفه سجادیه:

برای به دست آوردن رسالت صحیفه سجادیه، توجه به دو مبدأ فاعلی و مبدأ غایی در این صحیفه نورانی حائز اهمیت است. 
وقتی که به مبدأ فاعلی پیام‎ها و معارف ارزشمند صحیفه سجادیه توجه می نماییم، در می‎یابیم که این عبارات غنی، استوار و جامع، نمی‎تواند از زبان شخصی معمولی ارائه شده باشد. مجموع دعاهای امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ که به نام زیبای صحیفه سجادیه معروف شده است، پس از قرآن مجید و نهج البلاغه، بزرگترین و مهمترین گنجینه گرانبهای حقایق و معارف الهی است، به طوری که از ادوار پیشین از طرف دانشمندان برجسته ما، این صحیفه نورانی به «اخت القران»[2] و «انجیل اهل بیت ـ علیهم السلام ـ» و «زبور آل محمد ـ علیهم السلام ـ» لقب گرفته است.[3] 
امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ ملقّب به القاب بی‎نظیر از سوی بزرگان شیعه و سایر فرق اسلامی بودند مانند:‌ سید العابدین، سید المتقین، امین، سیدالساجدین، زین الصالحین، زکی و... .[4] 
توجه به زندگانی سرشار از زهد، عبادت و معنویت آن حضرت و نیز توجه به علم متصل به منبع لا یزال الهی و استشمام بوی خوش کلام نبوی در بیانات آن حضرت و عظمت مافوق بشری آن وجود نازنین و آسمانی، ما را به این واقعیت رهنمون می‎سازد که صحیفه سجادیه دارای پیامی سترگ و رسالتی بس عظیم و غنایی بی‎بدیل می‎باشد. 
ـ ابعاد مختلف عملکرد امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ در طول حیات مبارکشان عبارتند از: ارشاد و هدایت امت، تربیت اصحاب خاص و کادرسازی، هشدار به عقاید غالیان، جبرگرایان، و منحرفان و دفاع جدی از حریم دین و سنّت نبوی، احتجاجات و مناظرات با افراد مختلف، دستگیری از درماندگان، تأسیس حوزه علمیه، مبارزه با تهاجم فرهنگی، تفسیر و تبیین معارف والای قرآن و ترویج فرهنگ قرآنی، نشر احکام و آثار تربیتی اخلاقی، تبیین معارف والای دین در کلاس دعا و... 
ـ و اما توجه به مبدأ غایی صحیفه سجادیه که همان انگیزه نهایی آن حضرت است، اهداف الهی و رسالت عظیم آنرا نمایان می‎سازد. 
یکی از روشهای تبلیغی و عملکرد فرهنگی مبارزاتی امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ، تبیین معارف والای اسلام در قالب دعا بود. از آنجا که در زمان امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ شرایط اختناق آمیزی حکمفرما بود، امام بسیاری از اهداف و مقاصد خود را در قالب دعا و مناجات بیان می‎کرد[5] و از این طریق رسالت الهی امامت خویش را به همگان ابلاغ می‎فرمود. 
آری دعا و نیایش که بهترین پیوند معنوی میان انسان و پروردگار متعال است آثار ارزنده و بی‎نظیری دارد که با سیر و انس با معارف ادعیه صحیفه سجادیه می‎توان رسالت و اهدافی که در آن دنبال شده است را به موارد زیر اشاره نمود: 
ـ صحیفه سجادیه به منزله یک دائره المعارف علوم بشری است که آنچه انسان برای سعادت خویش به آن نیازمند است در آن بیان شده که در حقیقت شامل تمامی اصول اعتقادات و فروع دین و معارف والای توحیدی و عرفانی و اخلاقیات و... است که از زوایای مختلف این مباحث بیان شده است. 
وقتی در آثار بسیاری از بزرگان و اندیشمندان شیعی سیر می‎نماییم در می‎یابیم که بسیاری از مباحث خود را نشأت گرفته از معارف صحیفه سجادیه نگاشته‎اند. 
ـ امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ توجه کامل دارند به اینکه انقلابی بدون پشتوانه معنوی، افرادی در آن پدید می‎آیند که سست بنیان بوده و جزء گروه باد و افرادی متزلزل می‎باشند که در هر موجی خود را می‎بازند و این نیست مگر ویژگی انسانهایی که بدون دانش و بینش اسلامی و به دور از فضایل اخلاقی رشد کرده‎اند. لذا با توجه به این نیاز اساسی و مسئولیت و رسالت امامت، یکی از مهمترین اهدافی که به وضوح در صحیفه سجادیه متجلّی است تعلیم، تربیت، رهنمایی به سوی خودسازی و کمالات انسانی و تعالی روح انسانی است. 
امام در حقیقت در قالب دعا و نیایش، به بیان یک سلسله جامع از مسایل عرفانی و فضایل اخلاقی و کمالات روحی پرداخته‎اند. 
دعای شریف مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه، حاوی تعالیمی مهم و درس‎های آموزنده و انسان‎ساز است و به هر نسبت که افراد علاقمند و با ایمان در مضامین آن دقت کنند و محتوای آنرا به نیکی فرا گیرند و دستورهایش را عملاً به کار بندند، به همان نسبت از سعادت واقعی و کمال راستین برخوردار می‎گردند و به مکارم اخلاق و سجایای انسانی متخلق می‎شوند.[6] 
ـ یکی دیگر از اهداف ارزشمند صحیفه سجادیه به فعلیت رساندن قابلیت‎ها و استعدادهای انسانی که در درون تمامی انسان نهفته است به گونه‎ای که با انس و بهره‎مندی از این معارف نورانی می‎توان استعدادها و توانمندیهای روحی، اخلاقی معنوی، علمی و... را شکوفا نمود. 
ـ این صحیفه، درها و روزنه‎های امید و آرزو و توکل به رحمت بی‎انتهای الهی را می‎گشاید. انسانی که در این آشفته بازار دنیا همواره در تند بادهای شیاطین، به بن‎بست‎های لاعلاج می‎رسد، هر قدر هم گنهکار و دور از معرفت ذات احدیت باشد، با دل سپردن به این صحیفه آسمانی، گم شده خود را یافته و با آرامشی وصف ناشدنی دل به رحمت بی‎انتهای الهی می‎سپارد و از غنای ادعیه آن بهره‎مند می‎گردد. 
ـ امید است بتوانیم هر چه بیشتر در پناه این نازله آسمانی، بهترین بهره‎های معنوی را برده و از مسیر این ادعیه گهربار که لذت انس با آن وصف ناشدنی است به مراتب والای معرفت و یقین نائل آییم. انشاءا...

پی نوشت :

[1] . وصیت نامه سیاسی الهی، امام خمینی(ره)،‌ص 3، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 
[2] . شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج15،‌ص 18،‌بیروت دارالاضواء 1378ق. 
[3] . سید علیخان مدنی، ریاض السالکین ص 4، قم موسسه آل البیت. 
[4] . سید جعفر شهیدی، زندگانی علی ابن الحسین ـ علیه‎السلام ـ ص 7، دفتر انتشارات اسلامی، ج3،1370 ش. 
[5] . مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 270، موسسه امام صادق ـ علیه‎السلام ـ، 1372ش. 
[6] . محمد تقی فلقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق از صحیفه سجادیه ج1 ص 1، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

منبع: اندیشه قم

..........................................................................................

معنویت در سایه‏سار صحیفه سجادیه

 

قرآن به مثابه آینه غبار ناگرفته آسمان، چشمه جوشان و بی‏بدیل الهی و گنجینه محفوظ راز و رمز خلقت، سرشار از معرفت و معنویت است و اهل قرآن همواره سیراب از جرعه‏های زلال عالم معنا، و شاگردان و پیروان مکتب قرآن مفتخر به داشتن باصفاترین آینه‏های معنویت‏اند؛ آینه‏هایی که چون نوری مسیر پرتلاطم و ظلمت‏کده زندگی را روشنایی می‏بخشند و چشمان بسته انسان را می‏گشایند و او را از خواب غفلت بیدار می‏کنند.
اینک معنویت قرآن، این نازل الهی را در آینه قرآن صاعد ولی الهی به نظاره می‏نشینیم. آنچه در پی می‏آید، ترجمه‏ای است هرچند قاصر از نیایش چهل و دوم صحیفه سجادیه که امام سجاد علیه‏السلام در پایان تلاوت قرآن زمزمه می‏نمودند و راز دل خویش را با صفای کلمات قرآن پیوند می‏زدند. باشد تا دمی را در سایه‏سار نیایشهای مولایمان بیاساییم و کام نیازمند خویش را از جام دل‏افزای سیدساجدین سیراب نماییم.

درمان دل در پرتو هدایت قرآن

پروردگارا، تو به من یاری دادی تا «قرآن» تو را از آغاز تا انتها بخوانم؛ همان قرآنی که آن را به عنوان نور هدایت فرو فرستادی و پیامبران را بر هر کتابی که نازل فرمودی، گواه گرفتی و بر هر سخنی که فرمودی آن را فضیلت و برتری دادی.
آفریدگارا، تو قرآن را «فرقان» و جداساز حلال و حرام، و روا و ناروا گردانیدی. این همان قرآنی است که به یاری آن، احکام خویش را آشکار ساخته‏ای و کتابی است که با آن سخنان خود را برای بندگان شرح و تفصیل داده‏ای. قرآن، وحی تو بر پیامبرت محمد ـ که درود تو بر او و خاندانش باد ـ است که بر او نازل شده و آن را فروغ و تابشی است که ما با پیروی از آن، از تاریکیهای جهل و نادانی به سرمنزل بصیرت و دانایی ره می‏یابیم؛ کتابی است که برای آن کسی که آن را باور بدارد و گوش به فرمانش دهد، شفا و درمان دل است؛ میزان عدلی است که متمایل به ناحق و ناراستی نیست و آفتاب هدایتی است که دلیل و برهان آن بر گواهانش تاریک و خاموش نشود؛ نشانه نجات است و هرکس قصد پیروی از آن کند، گمراه نگردد و هرکس دل در گرو شرف آن بخشد از فنا و تباهی و مصایب سخت روزگار دور شود.

یقین و پایداری در سایه قرآن

خداوندا، چون تو ما را در خواندن آن یاری کردی و بیان نارسای ما را به سخنِ رسای آن گویا ساختی، پس چنان کن که ما جزو کسانی باشیم که احکام آن را به شایستگی به‏پا می‏دارند و از روی ایمان از آن متابعت می‏کنند؛ در برابر آیات «محکم» آنکه دارای مفهوم روشن است، سرتسلیم فرود می‏آورند و به آن معتقدند و در مقابل آیات «متشابه» آن، که معنا و مفهوم روشن ندارند، به جهل خود اعتراف می‏کنند و به دلایل روشن پناه می‏جویند.
پروردگارا، تو قرآن خویش را بر پیامبرت محمد ـ که درود تو بر او و خاندانش باد ـ به اجمال فرستادی و راز شگفتی‏های آن را به اِکمال به او الهام نمودی و دانش توجیه و تفسیر آن را به ما میراث دادی و ما را برآن کس که به این علم نادان است، برتری بخشیدی و به ما توانی دادی تا نسبت به کسی که تاب فهم و درک آن را ندارد برتری یابیم.

نردبان آسمان

هستی‏سازا، بدانگونه که دلهای ما را حافظ قرآن خویش گردانیدی و به لطف و رحمت خویش، ارج و قدر آن را به ما فهماندی، چنان کن که ای قادر متعال، ما جزو کسانی باشیم که اعتراف دارند «قرآن» از سوی توست، تا بدین اعتراف و اقرار، دلهایمان از شکّ و تردید دور ماند و پایمان از راه راست نلَغزد و به بیراهه نادانی نرویم.
الهی، چنان کن که ما جزو کسانی باشیم که به ریسمان ایمان چنگ می‏زنند و از آنچه با هم متشابه و موجب گمراهی است دور می‏شوند، به پناهگاه پایدار آن پناه می‏جویند و آرامش می‏گیرند، به نور بامدادش ره می‏یابند، به طلوع آن اقتدا می‏کنند و به نور آن چراغ می‏افروزند و هرگز از غیر آن هدایت و رستگاری نمی‏جویند.
خدایا، همان‏گونه که به وسیله قرآن، محمد را دلیل و نشانه راه راست خویش قرار دادی و راه رضای خویش را با خاندان او آشکار ساختی، چنان کن که قرآن نیکوترین وسیله وصول ما به جایگاه افتخار باشد و همچون نردبان، ما را به قله‏های سلامت بالا ببرد.
پروردگارا، چنان کن که قرآن سببی برای رهایی از عذاب و در وسعت بی‏انتهای قیامت، موجبی برای پاداش باشد و به یاری آن، نعمت فردوس برین یابیم و در آن جاودانه‏سرا درآییم.

هم‏نفسی با پاکان

الهی، به یاری «قرآن» بار سنگین گناه از دوش ما بردار و ما را به خوشخویی و نیکوکاری آراسته ساز و جزو کسانی گردان که با متابعت و پیروی از تو، شبانگاهان و بامدادان قرآن تو را می‏خوانند و به احکام آن عمل می‏کنند. چنان کن که بدین‏وسیله آلودگی گناه را از پیکر ما پاک سازی و پیرو کسانی شویم که در فروغ هدایت «قرآن»، راه راست تو را می‏پیمایند؛ آنان که آرزوهای دور و دراز، مانع بندگی آنان نمی‏شود تا گرفتار فریب آرزو شوند و به نگون‏بختی رسند.
خداوندا، قرآن را در دل شبهای تیره، یار و مونس ما بگردان و چنان کن که ما از تبهکاریهای شیطان و بداندیشی‏ها دور بمانیم و به سوی گناه حرکت و عزیمت نکنیم. تو زبان و بیان ما را، بی‏آنکه بیمار باشیم، از بیهوده‏گویی و سخن ناراست باز بدار و نگذار که جسم و جان ما متمایل و آلوده به گناه گردد؛ چنان کن که قرآن ما را به اندیشه و عبرت کشاند و مانع غفلت و فراموشی ما از آن گردد؛ به ما معرفت بده تا در سخنانش اندیشه کنیم و از مثال‏ها و داستانهایش ـ که مانعی برای ارتکاب به گناه است ـ با همه دل و جان پند گیریم؛ سخنانی که کوه‏های گران‏سنگ از تحمل آن ناتوان‏اند.

در تب و تاب قیامت

الهی، چنان کن که به یاری قرآن در خیر و نیکی ثابت‏قدم گردیم و احساس گناه و تمایل به بدی از دل ما دور شود. آلودگی‏های دل ما را پاک گردان و گناهان ما را بشوی و کارهای نابسامان ما را سامان‏بخش و آنگاه که در روز رستاخیز در پیشگاه تو به صف می‏ایستیم، کارمان را آسان‏ساز و در آن گرمای سینه‏سوز، به برکت احسان خویش ما را سیراب کن و بر ما جامه ایمن بپوشان.
هستی سازا، به یاری قرآن، فقر ما را به بی‏نیازی سامان بده و بر ما گشایش در کارها و سرشاری رزق و روزی ببخش. بارالها، چنان کن که خوشخو باشیم و از بدخویی دور شویم و از سقوط به پرتگاه نفاق و دورویی ایمن مانیم، تا در این دنیا از خشم تو و عصیان درحدود احکام و موازین تو در امان باشیم و در آن دنیا، قرآن تو ما را به سوی بهشت پیش ببرد و حلال بودن آنچه حلال دانسته‏ای و حرام کردن آنچه حرام شمرده‏ای را گواه باشد.
خدایا، به یاری قرآن در واپسین لحظات مرگ و زمانی که جان به گلو می‏رسد، سختی جان دادن، دردِ ناله کردن و تداوم نفس‏های دشوار و مرگ‏زا را بر ما آسان فرما. در آن هنگامی که گفته می‏شود: «آنکه افسون کند و شفا دهد کیست؟»؛ پس آنگاه فرشته مرگ از پشت پرده‏های پنهان و ناشناخته، برای گرفتن جان آشکار می‏گردد و آدمیان را هدف تیرهای ترس و جدایی از دنیا قرار می‏دهد؛ فرشته مرگ برای آدمیان جامی از زهر مرگ آماده سازد و در این هنگام است که عزیمت ما از این دنیا و سفر به دیاری دگر نزدیک و نزدیک‏تر شود؛ در این زمان، کردار ما به‏سان گردنبند در گردن ما بسته باشد و ما تا روز گردهمایی و «رستاخیز» در دل خاک آرام باشیم.
خداوندا، اقامت در خانه خاک‏آلود گور و ماندن در میان خاک را بر ما سهل و نیکو گردان. چنان کن که گورها، آن زمان که روی از دنیا می‏پوشیم و در دل خاک مسکن می‏جوییم، برای ما بهترین اقامتگاه شوند. تو تنگی لحد را با لطف و رحمت خویش فراخ گردان و آبروی ما را در میان گروه بسیاری که در قیامت حاضر شوند، به خواری مریز.
آفریدگارا، به یاری قرآن ما را خوار مساز و در پیشگاه خویش بر ما رحمت آر. آن زمان که به راه لغزنده دوزخ می‏رویم، گام ایمان و اعتقاد ما را از این لغزش دور و آن را پایدار ساز.
خداوندا، پیش از زمان به‏پاخاستن از گور، مزارمان را روشن بفرما و در روز رستاخیز ما را از هول، هراس و اندوه آن روز عظیم ایمن بدار. در روز حسرت و ندامت، آنگاه که سیمای سیاهکاران تیره است، تو صورت ما را از شادمانی سپید گردان، مهر قلبی ما را بر دلهای اهل ایمان استوار ساز و زندگی را بر ما سخت و سنگین مکن.

سپاس از رسول معنویت

الهی، درود تو بر محمد بنده و فرستاده تو باد؛ زیرا او پیام تو را رسانید و فرمان تو را با صدای رسا، آشکارا عیان ساخت و بندگان تو را پند و اندرز داد.
پروردگارا، مقام پیامبر ما را ـ که درود تو بر او و خاندانش باد ـ در روز رستاخیز بس عزیزدار و منزلتش را والاترین منزلتها گردان و جاه و جلالش را پرارج و قدر قرار ده، تا برترین شفاعتگران باشد.
کردگارا، بنای دین او را بس رفیع و بلند، دلیل و قرآن او را بس ارجمند، میزان و معیار نیکی‏هایش را بس سنگین و شفاعتش را پذیرا و نزد خویش او را بس عزیز و گرانقدر بدار و سربلند و شادمانش ساز؛ چنانکه فروغش تابناک‏تر و ارج و قدرتش والاتر شود.
جهان‏آفرینا، چنان کن که ما به دین او زنده باشیم، در ایمان به آیین او بمیریم، در راه رستگاری او گام برداریم، به فرمان او گردن نهیم، در زمره یاران او گرد هم آییم، به آبگیر او داخل شویم و از آن آبگیر سیراب گردیم.
الهی، درود تو بر محمد و خاندان او باد تا او را بر نیکوترین احسان خویش که به آن امید دارد برسانی؛ زیرا اکرام بی‏منتها و احسان بی‏حساب، تنها تو را رواست.
ای هستی‏آفرین، محمد را به خاطر اینکه پیام ترا رسانید، آیات تو را بر خلق خواند و بندگان تو را پند و اندرز داد و در راه تو با جان و مال پیکار و کوشش کرد، چنان پاداشی عطا فرما که بر فرشتگان خاص خود که از مقربان درگاه‏اند، می‏بخشی؛ آن اجر و پاداشی که به فرستادگان برگزیده خود اختصاص داده‏ای. درود و رحمت خدا بر او و خاندانش باد که پاک از گناه و مُبرّی از خطا باشند.(1)

پی نوشت :

1 . ترجمه متن صحیفه از داریوش شاهین.

منبع: پایگاه حوزه

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

جلوه های عرفانی دعا در صحیفه سجادیه

 

نویسنده:دکتر مهدی ابراهیمی

چکیده

در این مقاله با محوریت صحیفه سجادیه دعا از سه منظر فیلسوفانه، تجربه‌گرایانه و عارفانه مورد توجه قرار گرفته و فلسفه و ویژگی‌های خاص آن به قرار زیر ارایه شده است: 
الف- دعا در منظر عارفانه زیبا است. زیرا نفس دعا کردن مطلوب است و دعا تابع نتیجه نیست.
ب- دعا در نگاه عارفانه تابع اذن خداوند است و به همین دلیل دعا کردن لذت بخش است. 
ج- دعا دارای مراتبی است که عبارتند از: دعای تاجرانه – دعا در مرتبه درک تجلی افعالی خداوند - دعادر مرتبه تجلی صفاتی خداوند و دعا در مرتبه تجلی ذاتی خداوند.

1. مقدمه

یکی از عمیق‌ترین نیازهای انسان، ارتباط او با خداوند است. رابطه تکوینی و فقر ذاتی انسان نسبت به خدا فطرت خداجویی انسان را اشباع نمی‎کند. بنابراین انسان نیازمند ارتباطی اختیاری با خداوند است که جلوه‌ای از فقر ذاتی اوست. این ارتباط اختیاری که بالطبع متضمن گفتگو با خداوند است می‌تواند پاسخی به فطرت خداجوی انسان باشد و نیاز ذاتی او را در مرتبه فعل اختیاری تأمین نماید. 
گفتگو با خداوند که می‌تواند شکل‌ها و شیوه‌های متعددی را به خود اختصاص دهد، دعا و نیایش نام دارد که یکی از مهم‌ترین جنبه‌های فرهنگ دینی است. یعنی همه ادیان الهی بر طبق فطرت انسانی به بحث دعا و نیایش پرداخته‌اند. در دین مبین اسلام نیز، دعا یکی از زمینه‌های ارتباط با خداست، و چون انسان‌ها دارای مراتب مختلف هستند، دعا نیز دارای مراتب متفاوت خواهد بود. مراتب مختلف دعا در متون دینی نیز مورد توجه قرار گرفته است. صحیفه سجادیه در این زمینه یک منبع غنی است. لذت دعا و جلوه‌های زیبای آن در این مراتب متفاوت است. در این نوشتار به تبیین مراتب مختلف دعا و جایگاه زیبای آن از منظر عرفانی در ضمن مطالب زیر می‌پردازیم.

2. نگاه‌های مختلف به دعا

دعا را می‌توان از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داد که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

2. 1. نگاه فلسفی

در این منظر دعا به عنوان حقیقتی عقلانی مورد بحث قرار می‌گیرد. رابطه دعا با جهان و انساناز دیدگاه علی و معلولی تحلیل می‌شود. آیا دعا می‌تواند نظام جاری علی و معلولی را دگرگون کند؟ آیا ما حق داریم از خدا چیزی بخواهیم؟ مگر خود او آگاه به خواسته ما نیست؟ پس گفتن ما چه فایده‌ای دارد؟ نگاه فلسفی به دعا، به این سؤالات پاسخ می‌دهد و با تبیین جایگاه عقلی دعا در نظام علی و معلولی، آن را از بیهودگی خارج می‌کند. در این دیدگاه عقل انسان می‌پذیرد که دعا کار بیهوده‌ای نیست. اما هم‌چنان که خدای فلسفی چندان زیبا نیست و تحرک آفرین نمی‌باشد، گفتگو با خدای فلسفی هم فقط عقل را قانع می‌کند ولی لذت بخش نیست. شاید علت عدم احساس لذت در دعا برای بسیاری از انسان‌ها، معلول چنین نگاهی به دعا باشد.

2. 2. نگاه تجربه گرایانه

نگریستن به دعا از منظر تجربه انسانی، نگاهی مبتنی بر آزمون و خطاست. در این نگاه، ما همه چیز را می‌آزماییم و آن‌گاه که به نتیجه می‌رسد، آن را تصدیق می‌کنیم و موارد خطا را از آزمون خود حذف می‌کنیم. چنان که در تبیین پدیده‌های طبیعی نیز همین روش را می‌پیماییم. خداشناسی در اروپا در قرن هفدهم و هجدهم چنین رنگی گرفت و خداوند در حد و اندازه ساعت ساز لاهوتی در ذهن انسان سقوط کرد(2، ص: 49). در این دیدگاه، دعای موفق دعایی است که به اجابت برسد. نگریستن از چنین منظری به دعا نیز نمی‌تواند عطش درون انسان را فرو بکاهد و زیبایی لذت گفتگو را به او بچشاند، بلکه حتی می‌تواند مانع راه دعا کردن نیز باشد زیرا که اکثر دعاهای ما در این نگاه، مقرون به اجابت نیست و در چنین آزمون و خطایی، دلیلی بر دعا کردن باقی نمی‌ماند. در حالی که ما مشاهده می‌کنیم علی رغم چنین تجربه‌ای باز هم انسان به دعا رو می‌آورد. پس باید از منظر دیگری به دعا نگریست.

2. 3. نگاه عارفانه

در این منظر نه سخن از علت و معلول عقلی به میان می‌آید و نه سخن از آزمون و خطا و نتیجه گیری. در این نگاه آشفتگی و حیرانی انسان ملاک است. از این منظر نه تنها به اجابت نرسیدن دعا نقطه خطا محسوب نمی‌شود، بلکه چه بسا مطلوب عاشق و معشوق است. اصل این است که خداوند به انسان اذن گفتگو داده است. امیر المؤمنین در نامه‌ای خطاب به امام مجتبی(ع) می‌فرمایند: "یا بنی واعلم ان الذی بیده خزائن السموات و الارض قد اذن لک فی الدعا .." (5، نامه:31، ص: 302) «فرزندم، بدان خدایی که خزاین آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه داده است که دعا کنی» قطعاً چنین اذنی برای انسان عاشق اذن مبارکی است. در نگاه عارفانه به دعا، انسان خود را طلبکار خدا نمی‌داند و برای خود حقی قایل نیست. در مقابل عمل خود از او پاداشی نمی‌طلبد، بلکه حتی عملی برای خود نمی‌بیند. 
امام سجاد(ع) خدا را حمد می‌کند بر این‌که خودش را به ما شناسانده و راه شکرگزاری را به ما آموخته است. «الحمدلله علی ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شکره … » (6، ص:32) و در جای دیگر می‌فرمایند: «و انا یا الهی عبدک الذی امرته بالدعاء» (همان، ص:113). یعنی خدایا من بنده تو هستم که مرا به دعا امر کرده‌ای.
مولوی در این زمینه حکایتی را نقل می‌کند:
آن یکــی عـاشق بـه پیش یـار خود
مـی‌شمـرد از خـدمت و از کار خـود 
کـز بـرای تـو چنـیـن کـردم چنــان 
تیـغ‌ها خـوردم در ایـن رزم و سنـان 
مـال رفـت و زور رفـت و نــام رفــت
بـر مـن از عشقـت بـسی ناکام رفت 
آن‌چـه او نوشیـده بـود از تـلـخ و درد
در حضــور او یکـایـک مــی‌شـمرد 
...گفت معشوق این همه کردی و لیک 
گـوش بـگشا پـهن و انـدر یاب نیک
کانچه اصلِ اصلِ عشق است و ولاست 
آن نکردی آن‌چه کـردی فـرع‌هـاست 
گفت آن عاشق بگو آن اصـل چیست؟ 
گفت اصلش مردنـست و نیستی است
ایـن هـمه کـردی نـمـردی زنــده ای 
هـان بمیـر ار یــار جــان بـازنده ای
(11 / د 5/ 1242)
بنابراین در نگاه عارفانه به دعا، عاشق از فنای خود در مقابل معشوق لذت می‌برد.

3. زیبایی دعا

بنابر آن‌چه گفته شد، دعا فقط در نگاه عارفانه می‌تواند زیبا باشد، زیرا در این نگاه، دعا نتیجه محور نیست، بلکه نفس دعا کردن مطلوبیت ذاتی دارد. زیبایی دعا وقتی برای انسان جلوه‌گری می‌کند که بر مدار نتیجه نچرخد و گرنه مطلوبیت از آنِ دعا نخواهد بود بلکه همان نتیجه است که زیبایی و زشتی را ایجاد می‌کند، یعنی زیبایی دعا عرضی خواهد بود نه ذاتی. در نگاه عرفانی به دعا، زیبایی ذاتی دعا مطلوب است. به همین دلیل است که از این منظر دعا نیازمند اذن است. گرچه از نگاه فلسفی، به انسان اذن عام تکوینی داده شده است و همه ما انسان‌ها همان‌طور که توان گفتگو با یکدیگر را از نظر تکوینی داریم، با خدا هم قادر به صحبت کردن نیستیم و دعا در این فرض نیازمند اذن تکوینی باید همراه معرفت عاشقانه‌ای باشد تا اذن مجددی را انسان دریافت کند و این اذن مجدد که یک اجازه عاشقانه است. دعا را زیبا می‌کند و در این صورت دعا هیچ گاه نتیجه محور نخواهد بود. 
این طلب در ما هم از ایجاد توست
رستن از بیداد یا رب داد توست
(11/ د 1/1241)
خداوند این اذن را در دعا به هر کسی نمی‌دهد. گاهی انسان‌هایی آن چنان غرق در نعمت می‌شوند که خدا را فراموش می‌کنند و مجال گفتن حتی یک یا الله را هم نمی‌یابند. مولوی در مثنوی (همان/د3/190) به حکایتی اشاره می‌کند که مردی تحت تأثیر القای شیطانی از دعا کردن باز ایستاد: 
آن یکی الله مـی‌گفتـی شبـی 
تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی
گفت شیطان آخر ای بسیار گو 
ایــن هـمـه الله را لبیـــک کـــو؟ 
و چون تحت تأثیر این وسوسه قرار گرفت، به او چنین خطاب شد که: 
گفت هین از ذکر چون وامانـده‌ای 
چون پشیمانی از آن کش خوانده‌ای 
گـفت لبیـکم نمـی‌آیــد جــواب 
زان همـی ‌تـرسـم که باشـم رد باب 
گـفت آن الله تـو لبـیک مـاسـت و 
آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست 
حیـله‌هـا و چـاره‌جـویـی‌هـای تـو 
جـذب مـا بـود و گـشاد ایـن پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف مـاست 
زیـر هـر یـا رب تـو لبیــک‌هــاست 
جان جاهل زین دعا جز دور نیست 
زانـکه یا رب گفتنـش دستـور نیست 
بر دهان و بر لبش فقل است و بنـد 
تـا ننــالــد بـا خــدا وقــت گـزنـد 
داد مر فرعـون را صـد مـلک و مـال 
تـا بـکـرد او دعــوی عــز جـــــلال 
در همـه عمـرش نـدیـد او درد سـر 
تـا ننـالـد سـوی حـق آن بـد گــهـر
در دعای ابوحمزه ثمالی از زبان امام سجاد(ع) (8، ص:266) در سحرهای ماه رمضان، همین زیبایی جلوه‌گری می‌کند و حضرت چنین با خدا نجوا می‌کند که: خدایا چه شده است که هرگاه با خود می‌گویم که آماده نماز شده‌ام و می‌خواهم با تو نجوا کنم و در پیشگاه تو بایستم، حالت خواب آلودگی بر من عارض می‌شود و در ادامه می‌فرماید: "و هر گاه با خود می‌گویم که می‌خواهم که درون را اصلاح کنم و به مجالس توبه بروم مشکلی پیش می‌آید که قدم‌های من می‌لغزد. آیا این‌ها به خاطر این است که مرا از درگاه خود خود رانده‌ای و لایق خدمت خود ندیده‌ای یا بر نعمت‌های تو شاکر نبوده‌ام و مرا محروم کرده‌ای و یا این که دوست نداری که دعای مرا بشنوی و مرا دور کرده‌ای؟"
در این جملات امام سجاد(ع) به خوبی، زیبایی اذن در دعا را به تصویر می‌کشند و چقدر زیبا در سحرهای ماه رمضان این زمزمه را بیان می‌کنند. در نگاه عارفانه به دعا، رابطه باید از طرف خدا تبیین شود. اگر گفتگو عاشقانه باشد و نیازمند اذن معشوق، بنابر این تعیین گفتگو از طرف انسان بی معنی خواهد بود. انسان نمی‌تواند برای خدا تعیین تکلیف کند و بر همین اساس دعاهای مأثور از ائمه(ع) موضوعیت پیدا می‌کند. یعنی در حقیقت ما به زبانی با خدا سخن می‌گوییم که اولیاء الله با آن سخن گفته‌اند. مفاهیمی‌که در ادعیه مأثوره است، اوج گفتگوی عاشقانه انسان با خداست، اهمیت دعاهای مأثوره از دو جنبه می‌تواند باشد:

3. 1. جنبه اول

جنبة اول اهمیت این ادعیه توجه به ادب گفتگوی عاشقانه است که از طرف معشوق تعیین می‌شود. در این گفتگو انسان تابع حق است. مولوی به خوبی به این معنی اشاره می‌کند: 
یاد ده ما را سخن‌های دقیق 
تا تو را رحم آورد آن ای رفیق 
هم دعا از تو اجابت هم ز تو 
ایمنـی از تـو مهابـت هم ز تـو
(11/د 2/694)

3. 2. جنبه دوم

جنبة دیگر پاک بودن زبان در دعاهای مأثوره است. انسانی که می‌خواهد با خدا گفتگو کند، اگر به حقیقت به خود بنگرد، چنین اجازه‌ای به خود نمی‌دهد که با زبان گناه آلود با او حرف بزند. بنابراین، در دعای مأثور، خدا را با زبانی می‌خوانیم که صاحب آن زبان، گناه آلود نیست. از سری سقطی، از بزرگان صوفیه، مناجاتی نقل شده که می‌گوید: "اگر نه آنستی که تو فرموده‌ای که مرا یاد کن، به زبان یاد نکردی یعنی تو در زبان ما نگنجی و زبانی که به لهو آلوده است، به ذکر تو چگونه گشاده گردانیم" (7، ص:340). در مناجات علی(ع) (8، ص:180) این چنین آمده است که: "خدایا زبان‌ها از ستایشی که لایق تو باشد، عاجزند". بنابراین روی آوردن به زبان اولیاء الله تا حدودی انسان را از این جهت آرام می‌کند که گفتگویی از زبان معصوم را بر گزیده است. گرچه آن هم لایق شأن الهی به طور کامل نیست.

4. لذت دعا

زیبایی برای انسان، لذت آفرین و لذت بخش است. دعاهای نتیجه محور، زیبایی‌اش، تابع زیبایی نتیجه ‌است و لذت آن هم تابع نتیجه خواهد بود. اما دعای عارفانه فی نفسه زیباست چون نفس گفتگو موضوعیت دارد و انسان احساس می‌کند خداوند به او اذن داده است تا گفتگو کند و چنین اذنی لذت بخش خواهد بود. امام سجاد(ع) در این زمینه چنین مناجات می‌کنند که "فرغ قلبی لمحبتک ... و هب لی الانس بک و باولیائک" (6، ص: 146).
ساقـی بـه نـور بـاده بـر افـروز جـام مـا 
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما 
مـا در پیـالـه عـکس رخ یـار دیـده‌ایــم 
ای بـی خبـر ز لـذت شـرب مـدام مـا 
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق 
ثبـت اسـت بـر جـریـده عـالم دوام ما 
(3،ص: 49)
لذت بردن از دعا، یک امر شخصی است بنابراین تابع معرفت ما خواهد بود و کسی از دعا لذت می‌برد که به آن اذن باور داشته باشد. بنابراین بعضی از اهل دل معتقدند که در سؤالی که خداوند از موسی(ع) می‌کند که: "و ما تلک بیمینک یا موسی – قال هی عصای اتوکؤعلیها و اهش بها علی غنمی ‌و لی فیها مارب اخری" (طه/17). با همان عبارت اول که موسی گفت: "هی عصای"، جواب داده شد، اما شوق گفتگو با معشوق است که باعث ادامه سخن می‌شود. 
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم 
همـه شـراب تو نوشم چو لـب فراز کنم 
حـرام دارم بـا مـردمـان سخـن گفتن 
و چون حدیث تو آید ، سخن دراز کنم
(10، ص:355)
بنابراین دعا وقتی لذت بخش است که نفس گفتگو مطلوب باشد و نوعی حال دل با محبوب باشد. 
حال دل با تو گفتنم هوس است 
خبـر دل شنفتنـم هـوس است 
شب قدری چنین عزیز و شریف 
با تـو تا روز خفتنم هـوس است 
ای صبـا امشبـم مــدد فـرمــا 
که سحرگه شکفتنم هوس است 
(3، ص: 25)

5. مراتب دعا

با توجه به آن چه راجع به دعا گفته شد، دعا می‌تواند مراتب تشکیکی گسترده‌ای داشته باشد، زیرا دعا به طور مستقیم با معرفت انسان مرتبط است و نحوه معرفت و شناخت انسان با خداست که طرز گفتگوی او را تعیین می‌کند. همانند کودکی که می‌خواهد با پدر خود سخن بگوید. میزان شناخت کودک از جایگاه پدر نقش مستقیمی ‌در نحوه گفتگو دارد. گاهی کودک گفتگوی خود را در قالب چند خواسته کوچک مطرح می‌کند، و گاه می‌خواهد فقط با پدر حرف بزند و درد دل کند، و گاهی فقط می‌خواهد در آغوش پدر قرار گیرد. مراتب دعا نیز بر همین اساس متفاوت است که به برخی از آن‌ها به طور اجمالی اشاره می‌کنیم:

5. 1. دعای تاجرانه

گفتگو با خدا گاهی بر مبنای خواسته مادی انسان صورت می‌گیرد و انسان از خدا می‌خواهد که آن خواسته را برآورد و اگر متحقق نشود، انسان دل آزرده می‌شود. در حقیقت انسان وارد نوعی معامله با خدا می‌گردد. برای خود هویتی در مقابل خدا تصور می‌کند و به خواسته‌های خود اصالت می‌دهد. هم‌چنان که در عبادت، بهشت و جهنم را در نظر می‌گیرد و با گرفتن بهشت و رد کردن جهنم با خدا معامله عبادی می‌کند، در دعا هم برآورده شدن خواسته مادی خود را وجه معامله کفتگو با خدا قرار می‌دهد. به قول مولوی:
آن گدا گوید خدا از بهر نان 
متقی گوید خدا از عین جان 
(11/د2/500)
وقتی خدا را از بهر نان بخوانیم، اگر حاجت ما بر آورده شود، خوشحال می‌شویم و کار ما با خدا تمام می‌شود و اگر حاجت بر آورده نشود، غمناک و گله‌مند از او هستیم. حتی گاهی ما انسان‌ها خود را به رخ خدا می‌کشیم و به اطاعت او می‌بالیم و خود را طلبکار می‌دانیم. این نگرش به دعا که قطعاً نگرش صحیحی نیست، در اکثر مردم وجود دارد و بیشتر مردم از دعا همین تلقی را دارند. آدابی که برای مردم در دعاها بیان می‌شود، بیشتر برای تصحیح این گونه دعاهاست که مردم در خواسته خود جانب تعدیل را رعایت کنند و ادب خواستن از خدا را فراموش نکنند. رعایت این آداب در دعا تا حدودی دعا را در این مرحله زیبا، وگر نه این گونه معامله کردن با خدا حسنی ندارد. 
اگر انسان باور کند که آن‌چه خدا برای او می‌خواهد خیر است، به یک معنی از معامله‌گری با او عبور می‌کند – امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی می‌فرماید: "من این لی الخیر یا رب ولا یوجد الا من عندک … " (8، ص: 259) – این باور که نوعی ادب تعلیمی ‌برای دعا است، انسان را از این مرحله عبور می‌دهد. علی(ع) در نامه به امام حسن(ع) می‌فرماید: "…تأخیر در اجابت دعا تو را مأیوس نگرداند، زیرا اولاً، بخشش به مقدار نیت انسان عطا می‌شود. ثانیاً، ممکن است تأخیر، پاداش بیشتر سایل باشد. ثالثاً، ممکن است بهتر از آن‌چه را خواسته‌ای به تو عطا کند. رابعاً، ممکن است آن‌چه خواسته‌ای، باعث هلاک تو باشد و چون خدا خیر تو را می‌خواهد آن را به تو نداده است..."(8،ص:302). همه این مضامین در سخن علی(ع) به منظور آماده کردن انسان برای عبور از مرحله دعای تاجرانه است که این گونه دعا بر محور نتیجه می‌چرخد. مولوی نیز بخشی از مضمون سخن علی(ع) را چنین بیان می‌کند که: 
شکر حـق را کـان دعـا مردود شد 
من زیان پنداشتم و آن سود شد 
بس دعاها کان زیان است و هلاک 
وز کـرم مـی‌نشنـود یـزدان پاک
(11/د2/139)
امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه دعایی دارند که در هنگام مبتلا شدن به گرفتاری و یا بیماری می‌خواندند و می‌فرمایند: "خدایا من نمی‌دانم کدام حالت شایسته‌تر به شکر است. هنگام صحت که توان استفاده از روزی تو را دارم یا هنگام بیماری که وسیله رهایی من از گناهان است (6، ص: 110).
این فقرات نوعی ادب حاجت خواستن از خدا را بیان می‌کند.

5. 2. دعا در مرتبه تجلی افعالی خداوند

انسان وقتی از مرتبه معامله‌گری با خدا می‌گذرد، در حقیقت نور الهی را در خود می‌یابد و تابش نور الهی است که وجود انسان را فرا می‌گیرد. اما این جلوه‌گری در همه انسان‌ها یکسان نیست. انسان به میزان معرفت خود از تجلی الهی بهره می‌گیرد. تابش نور الهی همه عالم را فرا گرفته است. قرآن می‌فرماید: "الله نور السموات و الارض..." (نور/35). اما قابلیت قابل در گیرندگی مؤثر است. انسان در اولین مرتبة دریافت، تجلی خدا را در بعد فاعلی و صفات فعلی او مشاهده می‌کند. برای انسان در مرتبه ارتباط با افعال خدا مهم است. غفاریت، رازقیت و … برای انسان قابل درک است. یعنی خداوند با این افعال برای ما متجلی می‌شود. انسان از خدا روزی می‌خواهد، بخشش گناه می‌طلبد، اما در همه این‌ها حقیقت خداوند را متجلی می‌بیند. یعنی گفتگوی با معبود با این بعد فعلی، مطلوب انسان قرار می‌گیرد، اما تحقق خواسته‌های مادی به تبع مطلوبیت گفتگو با حق است. 
نعمت تحت الشعاع جاذبه صاحب‌خانه قرار می‌گیرد و رفتن به خانه و نشستن بر سر سفره بهانه‌ای برای دیدار اوست. 
طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گـردم

 بهانـه کــرده‌ام نان را ولیکن مست خبازم 
نه اخلاق سگان دارم نه بر مردار می‌گردم

نه بر دینار می‌گردم که بر دیدار می‌گردم 
(10/حرف م/53)
مولوی در مثنوی از زاویه دیگری هم به این بحث می‌نگرد: 
هر که کارد قصد گندم باشدش 
کـاه خـود انـدر تبـع می‌آیـدش 
قصد کعبه کن چو وقت حج بُوَد 
چون که رفتی مکه هم دیده شود 
قصد، در معراج، دیـد دوست بود 
در تبـع عـرش و ملائک هم نمود
(11/د 2/2222) 
بیان خواسته های مادی در ادعیة‌ مأثوره از ائمه طاهرین(ع) از همین باب است، یعنی آن‌ها نمی‌خواهند با خدا معامله کنند اما خواسته مادی را در پرتو گفتگوی با او مطرح می‌کنند. امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه می‌گوید: 
"اللهم اعطنی السعه فی الرزق و الامن فی الوطن و قره العین فی الاهل و المال و الولد و المقام فی نعمک عندی والصحه فی الجسم و القوه فی البدن..." (8، ص:273). با این دید خواسته مادی از خدا خواستن، زیبایی خاص خود را دارد؛ زیرا زیبایی مربوط به خواسته انسان نیست بلکه به نفس گفتگو است که در قالب آن خواسته مادی مطرح است و در حقیقت این گونه ادعیه نوعی ادب گفتگوی مادی را نیز به ما می‌آموزد که از خدا چه بخواهیم و چگونه بخواهیم. در تجلی افعالی فراز و نشیب در زندگی انسانی زیاد دیده می‌شود اما در همه آن‌ها خدا دیده می‌شود. 
الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها 
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
(3، ص: 17)
آسان نمودن عشق در ابتدا و مشکل دیدن آن در ادامه راه، نتیجه فراز و نشیب زندگی انسانی است. این فراز و نشیب باعث می‌شود که انسان در راه معبود، بر آورده نشدن حاجت خود را تحمل می‌کند و سختی آن را بپذیرد. 
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم 
سرزنش‌ها گر کند خارمغیلان غم مخور
(همان، ص:213)
و نه تنها گاهی از این سرزنش غم به خود راه نمی‌دهد که آن را نوعی وفاداری می‌پندارد. 
سحـر بلبـل حکایـت بـا صبـا کـرد 
که حسن روی گل با ما چه ها کرد 
از آن رنگ رخم خون در دل انداخت 
و از آن گلشن به خـارم مبتلا کـرد 
غـــلام همــــت آن نـازنینــــــم 
کـه کـار خیـر بـی روی و ریـا کرد 
(همان، ص:117)
و چنین است که انسان می تواند به مرتبه بعد قدم بگذارد. 
امام سجاد(ع) آن‌گاه که حفظ سلامتی خود را از خدا می‌خواهد آن را مقید به عدم معصیت خدا می‌کنند. "و احفظنا من بین ایدینا و من خَلفنا و عن ایماننا و شمائلنا و من جمیع نواحینا حفظا عاصما من معصیتک، هادیا الی طاعتک..." (6، ص: 73). در تمام دعاهایی که در صحیفه سجادیه آمده این نکته مشهود است که هرگاه خواسته‌ای از خداوند مطرح شده ارتباط آن خواسته با خدا هم مد نظر است یعنی هیچ چیزی به طور مطلق مورد حاجت نیست.
5. 3. دعا در مرتبه تجلی صفاتی 
در مرتبه تجلی صفاتی، انسان از افعال عبور می‌کند و خدا را در قالب صفات می‌بیند. در این مرتبه، خداوند با صفات خود بر انسان متجلی می‌شود و نور صفاتی حق بر انسان می‌تابد. خدا را از قالب افعالی مثل رزاقیت و غفاریت بیرون می‌آورد و جمال و جلال و رحمت و امثال این صفات، بر او تجلی می‌افکند. 
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند 
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند 
بـی‌خـود از شعشعه پـرتو ذاتم کردند 
بـاده از جـام تـجـلی صفـاتـم دادنـــد
(3،ص:158)
کسی که از جام بادة صفاتی می‌نوشد، چنان مست می‌شود که جز نور صفاتی حق، نمی‌بیند. افعال حق در صفات حق محو می‌شود. یعنی خواسته‌های این فرد، دیگر متعلق به افعال خداوند نیست؛ بلکه نجوایش با صفات حق است. پس در این مرحله مفاهیم مادی از قاموس زندگی انسانی حذف می‌شود. آن‌چه به عنوان سختی وجود دارد در این مرحله رخت بر می‏بندد، تجلی صفاتی خدا همانند نوری است که از شبکه‌های متعدد با رنگ‌های مختلف بر انسان می‌تابد و او را خیره می‌کند. آن‌چه می‌بیند، همان نور است و اشیایی که در پرتو نور برای او روشن شده‌اند، برای او اصالتی ندارند بر خلاف تجلی افعالی که در آن‌جا انسان با نور الهی عالم ماده را می‌بیند و در پرتو آن نور، خواسته‌های خود را از خداوند مطرح می‌کند: 
بنـمای رخ کـه بـاغ و گلستانـم آرزوست 
بگشای لب که قند فـراوانم آرزوست 
ای آفتــاب حســن بـرون آ دمـی ‌ز ابــر 
کان چهره مشعشع تابـانـم آرزوست 
آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست 
آن ناز و باز و تندی دربـانم آرزوست 
والله که شـهر بـی تـو مـرا حبس می‌شود 
آوارگـی و کـوه و بـیابـانـم آرزوست
(10/حرف ف/441)
در این مسیر آن‌چه سختی است، به جان خریده می‌شود اما نه به عنوان این‌که سخت است، آن چنان که در تجلی افعالی گفته شد، بلکه آن رنج درد و سختی عیناً مطلوب اوست. یعنی در قاموس انسان در این مرحله چیزی به عنوان سختی و آسانی مطرح نیست. در این مرتبه، آن چنان لذت بخش است که انسان نمی‌تواند از آن دست بکشد. در دعای سحرهای ماه رمضان از قول امام باقر(ع) بخشی از گفتگو با خدا در مرحله تجلی صفاتی است: اللهم انی اسئلک من جمالک باجمله... اللهم انی اسئلک من نورک بانوره...(8، ص:257). یعنی در این جا سخن از تجلی صفاتی تا بدان حد است که صفت تفصیلی برای آن به کار می‌رود. قرار گرفتن انسان در مرحله تجلی صفاتی با نوعی آشفتگی و وله و مستی همراه می‌کند. "الهی و الهمنی ولها بذکرک الی ذکرک...". این مستی و وله در او زیاده طلبی عاشقانه ایجاد می‌کند: "الهی اقمنی فی اهل ولا تیک مقام من رجا الزیاده من محبتک... الهی و اجعلنی ممن نادیته فا جابک و لا حظته فصعق لجلالک..." (همان،ص: 224). در این دعا زیادت محبت از خدا خواسته می‌شود و نیز از او می‌خواهیم که با ندای او به حالت صعق افتاده باشیم.
امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه در فقرات زیادی خواسته‌هایی از خدا مطرح می‌کنند که ارتباط بنده با خدا را در مرحله تجلی صفاتی تبیین می‌کند: "فرغ قلبی لمحبتک و اشغله بذکرک... و هب لی الانس بک و باولیائک و اهل طاعتک" (6، ص: 146) و در جای دیگری می‌فرمایند: "و اجعل یقینی افضل الیقین" (6، ص: 128) "و هب لنا یقینا صادقاً تکفینا به من معونة الطلب..."(همان، ص:197). پر واضح است که این خواسته‌ها فراتر از مشاهده حق در تجلی افعالی است. رسیدن به درجه یقین و محبت الهی به انسان کمک می‌کند تا سیر و سلوک خود را به مرحله صفات الهی برساند و از لذت صفاتی بهره‌مند گردد.
لذت چنین گفتگوهایی با خدا قابل وصف نیست. در بیان این مستی و آشفتگی است که عرفا از زبان رمز و تمثیل استفاده می‌کنند. الفاظی که در عالم ماده برای انسان شناخته شده‌اند، رمزی به عالم معنی محسوب می‌شوند. به عنوان مثال: واژه رخ به عنوان تجلی صفات جمالیه الهی به صفت لطف است. 
ای خوب رخ که پرده نشینی و بی حجاب 
ای صــد هـــزار جـلوه گـر و بـــاز در نـقـاب 
با عـاقـلان بگـو که رخ یـار ظاهــر اسـت
کاوش بس است این همه در جست‌و‌جوی دوست
(4، ص: 47)
و واژه زلف تجلی به صفت قهر و منع است. 
سر زلفت به کناری زن و رخسار گشا 
تا جهان محو شود خرقه کشد سوی فنا
(همان، ص: 43) 
و از همین قبیل است واژه‌های ابرو، چشم، باده، شراب، می‌، مستی و … که فعلاً مجال پرداختن به آن‌ها نیست. 
هم‌چنین در این مرحله است که حزن و خوف تبدیل به شادی می‌شود: 
"الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون" (یونس/62).
جامی ‌بنوش و بر در میخانه، شاد باش 
در یاد آن فرشته که توفیق داد باش 
گر تیـشه‌ات نبـاشد تا کـوه بــر کنـی
فـرهاد باش درغم دلـدار و شاد باش
(همان، ص: 129)
مولوی نیز در همین زمینه قصه قابل توجهی را ذکر می‌کند که به داستان محتسب و مست مشهور است:
محتسب در نیمه شب جایی رسیـد 
در بــن بـازار، مستـی خـفـتــــه دیــــد 
گفت هان مستی چه خوردستی بگو؟ 
گفــت از آن خــوردم کـه هست انــدر سبو 
گفت خود اندر سبو واگو که چیست؟ 
گفت از آن که خورده‌ام، گفت این خفی است 
گفت آن چه خورده‌ای آن چیست آن؟ 
گـفـت آن چـه در سبـو مخفــی اســت آن
دور می‌شـد این سـؤال و ایـن جـواب 
مـانــد چــون خـــر محتســب اندر خلاب 
گـفت بـا او محتـسب هیـن آه کــن 
مــست هــو هــو کــرد هنــگـام سخــــن 
گفــت گفتـم آه کــن هـو مـی‌کنـی گ
فـــت مـــن شادم تـــو از غـــم مـی‌زنـی 
آه از درد و غــــــم بیــــداری است 
هــو هـوی مـــی‌کشــان از شــــادی است
(11/د2/2389)

5. 4. دعا در مرحله تجلی ذاتی

زیباترین جلوه گفتگو با خداوند، رسیدن به مقام تجلی ذاتی و وحدت حقیقی است. مرحله‌ای که انسان نور الهی را حتی در تکثر صفات حق نمی‌بیند بلکه وحدت واقعی را می‌یابد. این مقام همان مرحله فنا در حق است که انسان برای خود هویتی مستقل در مقابل حق نمی‌بیند و انقطاع کامل به او دست می‌دهد. حال وقتی در مناجات شعبانیه همین انقطاع کامل را از خدا می‌خواهیم، چقدر لذت بخش است: 
"الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظر ها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک..." (8، ص: 225).
امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه هنگام مناجات با خدا چنین عرضه می‌دارند که "اللهم اخلصت بانقطاعی الیک" "خدایا من خودم را با انقطاع از هر چه غیر از تو است برای تو خالص گردانیده‌ام". انقطاع واقعی همان مقام انقطاع از همه چیز غیر از ذات الهی است. 
این مقام در حقیقت مقام عدم است و به طور کامل در اشعار عرفانی امام خمینی به این حقیقت اشاره شده است: 
الا یا ایـها الساقی ز مـی‌ پر ساز جامــم را 
کـه از جـانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را 
از آن می‌ ریز در جامم که جانم را فنا سازد 
بـرون سازد زهستی هسته نیرنگ و دامم را 
از آن می‌ده که جانم را زقید خود رها سازد 
بــه خـود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را 
از آن می‌ده که در خلوتگه رندان بی حرمت 
به هم کوبد سجودم را به هم ریزد قیامم را 
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه 
به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را
(4، ص:‌40)
در این مرحله، انسان سخن غیر از سخن حق نمی‌گوید، فقط خدا از زبان او سخن می‌گوید بنابراین گفتن او عین اجابت است. 
آن دعای شیخ نی چون هر دعاست 
فانی است و گفت او گفت خداست 
چـون خـدا از خود سؤال و کد کند 
پس دعـای خویش را چون رد کند 
(11/د 5/2243)
در این مرحله است که گاهی انسان از دعا کردن خاموش می‌شود، اما نه آن خاموشی که از سر خستگی از گفتگو با معشوق باشد بلکه آن خاموشی که از سر جذبه در معشوق و شوق به او و محو در لقای او ایجاد شده باشد. 
آن دگر قومی‌شناسم ز اولیاء 
که دهانشان بسته باشد از دعا
(11/د3/1880)
در بعضی از روایات این مضمون وارد شده است که: "من شغله ذکری عن مسالتی اعطیته فوق ما اعطی السائلین" (9، ج: 4، ص:1674). کسی که یاد من او را از در خواست کردن باز دارد، بالاتر از آن چه به سائلین داده‌ام به او می‌دهم. ذکر یعنی یاد واقعی او که غرق شدن در حقیقت واقعی حق باشد، و این یعنی خاموشی از دعا به معنی عرفانی. 
در یک جمع بندی فشرده از مجموعه مباحث گذشته چنین نتیجه می‌گیریم که مفهوم دعا یک مفهوم ثابت نیست بلکه دارای مراتب متفاوت است. جلوه‌های زیبایی شناختی دعا در این مراتب، متفاوت است. دعا در مرتبه درخواست تاجرانه، زیبایی ندارد و لذت بخش هم نیست اما در مراتب مختلف تجلی الهی اعم از فعلی و صفتی و ذاتی، دعا زیباست و لذت بخش و همه این مراتب در دعاها و مناجات‌های صحیفه سجادیه به بهترین نحو به چشم می‌خورد. 
ماخذ 
1- قرآن کریم

2- باربور، ایان، (1362)، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
3- حافظ، شمس الدین محمد، (1375)، دیوان، نسخه محمد قزوینی و قاسم غنی، مقدمه پژمان بختیاری، تهران: پیک فرهنگ.
4- خمینی، روح الله، (1381)، دیوان، تهران: نشر آثار امام خمینی.
5- سید رضی، (1378)، نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، تهران: شرکت انتشارات علمی ‌و فرهنگی، چاپ چهارم.
6- سجاد (امام)، (1379)، صحیفه سجادیه، ترجمه فیض الاسلام قم: انتشارات فقیه، چاپ پنجم.
7- عطار نیشابوری، فرید الدین، (1380)، تذکره الاولیاء، تصحیح محمد استعلامی، تهران:انتشارات زوار، چاپ دوازدهم.
8- قمی، شیخ عباس، (1375)، مفاتیح الجنان، مشهد: انتشارات آستان قدس، چاپ سوم.
9- محمدی ری شهری، محمد، (1379)، میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخی، قم:دارالحدیث، چاپ دوم.
10- مولوی، جلال الدین، (1375)، کلیات شمس، مقدمه فروزانفر، تهران: انتشارات جاویدان، چاپ دوازدهم.
11- مولوی، جلال الدین، (1375)، مثنوی، تصحیح سروش، تهران: شرکت انتشارات علمی ‌و فرهنگی.
منبع: فصلنامه اندیشه دینی ، شماره 13


وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

انسان شناسی در صحیفه سجادیه

 

نویسنده:فرزانه عبد الحمید

چکیده:

صحیفه سجادیه در عین حال که دربردارنده ظریف‌ترین‌ و دقیق‌ترین راز و نیازهاست و رابطه عاشقانه انسان و خدا را به زیباترین شکل ممکن به تصویر می‌کشد، موضوعات بسیاری را در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، روان‌شناسی، فلسفی، علمی ‌و اقتصادی، نیز، دربر می‌گیرد.
آن‌چه در این مقاله پی‌گیری شده است انسان شناسی از منظر صحیفه سجادیه است که با تحلیل و تفسیر برخی ادعیه این کتاب شریف‌ به انجام رسیده است.
در این مقاله ابتدا در نگاهی کلی به موضوع انسان شناسی از دیدگاه امام سجاد(ع) پرداخته شده است و سپس صفات مثبت و منفی، نقاط قوت و ضعف و عوامل صعود و سقوط بشر معرفی شده‌اند و در پایان «انسان آرمانی» و اوصاف انسان الهی و کاملی که شناساندن و ساختن آن هدف تمام انبیا، و پیشوایان معصوم (ع) بوده مورد بررسی قرار گرفته است.

1. مقدمه

در تمام دعاهای مأثوره پیامبران و اولیای الهی، علاوه بر تجلی رابطه عاشقانه بندگان با معبود، نکات آموزنده و معرفتی دیگری نیز وجود دارد که با عبور از لایه نخست این دعاها به آن نکات عالی و عمیق دست می‌یابیم.
صحیفه سجادیه و ادعیه امام سجاد(ع)، به سبب موقعیت تاریخی و وضعیت خفقان‌آمیز سیاسی زمان آن حضرت از نظر چند لایه‌ای بودن منحصر به فرد است. زیرا برای آن امام(ع) زمینه‌ای مناسب برای تبلیغ معارف اصیل دینی وجود نداشت و مردم از ترس حاکمیت جور نه فقط در پی آموختن، حفظ و انتقال دیـدگاه‌هـای آن بـزرگـوار نبـودنـد، بلکه از هـر گـونـه ارتباط با آن حضرت پرهیز می‌کردند. به همین دلیل امام سجاد(ع) بسیاری از آموزه‌های اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و سایر معارف دینی را با زبان دعا و در مقام راز و نیاز با معبود خویش ابراز می‌نمودند. 
آن‌چه در این مقاله عرضه شده است انسان شناسی از منظر امام چهارم(ع) است که با کاوش و دقت در عبارات ادعیه صحیفه سجادیه مورد تحقیق قرار گرفته است.

2. کلیات

پیش از پرداختن به موضوع اصلی نگاهی کلی به انسان از دیدگاه اسلام داریم.
از آیات قرآن کریم در مورد آفرینش انسان برمی‌آید که او موجودی دو بعدی است. بخشی از وجودش مادی است، «ما شما را از گل چسبنده آفریدیم» (صافات/11)، و بُعد دیگر روحی و معنوی است. بر اساس آیات قرآن، آفریدگار بزرگ با دمیدن روح خویش در آدم ابوالبشر، او را حیاتی انسانی بخشیده است. «و آن گاه که پروردگار تو به فرشتگان عالم اظهار فرمود که من بشری از گل و لای کهنه متغیر خلق خواهم کرد پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه {از جهت حرمت و عظمت آن روح الهی} بر او سجده کنید» (حجر / 28و29).
انسان مورد نظر اسلام بر اساس ساختار وجودیش استعداد خوب یا بد شدن را داراست و با اراده و اختیاری که آفریدگار به او داده است می‌تواند مسیر حیوانیت یا الوهیت را انتخاب کند. «قسم به نفس {ناطقه انسان} و آن که او را نیکو {به حد کمال} بیافرید و به او شر و خیر او را الهام کرد، هر کس خود را از گناه و بدکاری پاک سازد به یقین رستگار خواهد شد و هر که او را به کفر و گناه پلید گرداند البته {در دو جهان} زیانکار خواهد گشت (شمس/10-7). «ما به حقیقت راه {حق و باطل} را به انسان نمودیم حال خواهد هدایت پذیرد و شکر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را کفران کند» (7، ص: 21-20).
در حقیقت انسان از دیدگاه اسلام موجودی غریزی – فطری است و چنان‌چه غرایز بر او حاکمیت پیدا کند به سوی حیوانیت و بدبختی کشیده خواهد شد و اگر فطرتش بر او حکمرانی کند به سوی کمال و قرب الهی راه خواهد سپرد.

3. انسان در صحیفه سجادیه

3. 1. پیدایش و ساختار انسان

اگر بخواهیم خاستگاه جهت‌گیری‌های اخلاقی و رفتاری انسان و نقاط قوت و ضعف بشر را به درستی بازشناسی کنیم، لازم است در آغاز نگاهی کلی به آفرینش انسان و امکانات اولیه‌ای که آفریدگار در او به ودیعه گذارده و با توجه به آن‌ها از او ‌مسؤولیت خواسته است، داشته باشیم.
3. 1. 1. آغاز و فرجام انسان: بر اساس دعاهای مختلف صحیفه سجادیه انسان مخلوقی غیر ازلی است و بر اثر تصادف یا جهش ناخواسته پدید نیامده بلکه به حق آفریده شده است.
امام سجاد(ع) در مقام حمد و ستایش پروردگار، در این زمینه می‌فرماید: «عالم آفرینش [از جمله انسان] را بی تمثال و بی سابقه فکرت به قدرت کامله و مشیت کامله [بدین نظم زیبا و نظام اتم احسن] بیافرید» (دعای 1/3).
«تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، پیش از هر یک، اول و آغازی و پس از هر شمرده شده آخر و مرجعی» (دعای 47/9).
از نظر امام(ع)، خداوند اول و آخر هر چیز و مقدم و مؤخر از هر موجودی، از جمله انسان، است و بشر ممکن الوجودی است که آغاز و پایان دارد.
3. 1. 2. ظرفیت‌های اخلاقی- رفتاری انسان: امام سجاد(ع) منشأ هدایت و ضلالت و شکور و کفور بودن انسان را ساختار وجودی او می‌داند و همان‌طور که قرآن کریم نیز نشان می‌دهد انسان هم امکان اوج گرفتن و خدایی شدن را دارد و هم می‌تواند تا حد حیوانات و حتی پست‌تر از آن‌ها تنزل یابد. «[موجودات را آفرید و] سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید و در راه محبت به خود برانگیخت» (دعای 1/4). بنابراین گرایش به خدا و پاکی‌ها در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده و این آدمی ‌است که با عقل و اراده خویش یا به این کشش فطری خود پاسخ مثبت می‌دهد و یا راه دوم بر اساس بعد حیوانی خود بر خواهد گزید، همان راهی که امام سجاد(ع) از شر آن به خداوند پناه می‌برد: «و به او پناه می‌برم از شر نفسم، به راستی که نفس همواره به بدی فرمان می‌دهد مگر پروردگارم رحم نماید» (1/ص: 572).

3. 2. امتیازات انسان

در بسیاری از دعاهای صحیفه سجادیه بر صفات نیک و ویژگی‌های مثبت انسان تأکید شده است که برخی از آن‌ها در پی می‌آید.
3. 2. 1. خداخواهی: اگر آدمی از تأثیرات پیرامونی خویش مصون بماند به طور فطری به سوی خداوند یکتا گرایش دارد و به درگاه معبود یگانه سر می‌ساید. امام سجاد(ع) در موارد چندی، خداخواهی و توحیدگرایی انسان را با زبان دعا بیان کرده است. گاهی به عنوان حمد و ثنای پروردگار سوز و گداز انسان را نسبت به خالق هستی نشان می‌دهد و گاهی در مقام خواهش و درخواست، این حقیقت را در لباس زیباترین الفاظ بیان می‌دارد. به عنوان مثال امام(ع) در اولین دعای صحیفه، پس از حمد و ستایش خداوندی که اولین اول‌ها و آخرین آخرها است، یادآور می‌شود که این الاه کسی است که پدیده‌ها و مخلوقات را با قدرت و مشیت خویش آفرید و سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید و آنان را در راه محبت به خود بر انگیخت و به بیان دیگر آن‌ها را به گونه‌ای فطری خداجو و خدادوست آفرید.
3. 2. 2. برترین آفریده خداوند: همان گونه که در قرآن کریم نیز از انسان به عنوان خلیفة الله(بقره/20) و برترین آفریده‌های کردگار هستی یاد شده است و خداوند با آفرینش او به خود تبریک می‌گوید (مؤمنون/14)، امام سجاد(ع) هم در ضمن سپاس و ستایش حضرت حق به برتری انسان بر تمام مخلوقات اشاره نموده است: «و سپاس خدای را که نیکویی‌های آفرینش را برای ما برگزید و روزی‌های پاکیزه را برای ما روان گردانید و با تسلط و توانایی، ما را بر همه آفریدگان برتری داد» (دعای 1/17).
3. 2. 3. فراتر از ماده: نیازهایی که امام سجاد(ع) در دعاهای مختلف از ایزد منان طلب می‌کند به روشنی نشان می‌دهد که انسان موجودی فراتر از ماده است و زمانی به کمال مخصوص خویش دست می‌یابد که هر دو بعد جسمانی و روحانی او به کمال برسد. خواست‌های معنوی بشرکه بیانگر وجود فرامادی اوست نسبت به خواست‌ها و نیازهای معنوی او از اهمیت و جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، مثلاً امام(ع) در فرازی از صحیفه از خداوند می‌خواهد تا دل‌بستگی به دنیای پستی که او را از آن‌چه در نزد پروردگار است باز می‌دارد و مانع یافتن دست آویزی است که او را به خالق وصل ‌کند، از دلش برکند (دعای 47/109) «بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و دلم را برای محبت و دوستی خویش خالی ساز و به یاد خود مشغول گردان و به ترس و بیم از خویشتن بلند مرتبه‌اش فرما و به رغبت به سوی خود توانایش نما... » (دعای 21/10).
3. 2. 4. موجودی دو جهانی: امام زین العابدین(ع) با تأسی به قرآن کریم، بشر را موجودی دو جهانی معرفی می‌کند که زندگانیش محدود به جهان مادی و حیات دنیوی نیست بلکه، مرگ برای او همچون پلی به جهان جاودان قیامت است. در جای جای صحیفه این حقیقت را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که یک انسان وارسته علاوه بر دغدغه درست زیستن در دنیا دارای حیاتی جاودان در عالمی دیگر است که هرگز از آن غافل نمی‌گردد. «[خدایا] در روزی که پرده‌ها کنار می‌رود [قیامت] مرا هلاک مگردان». و در عین حال که حضرت این خواسته را عرض می‌کند بلافاصله رفع نیازهای دنیایی خویش را هم از خداوند طلب می‌کند «و بی نیازی (از خلق) و پاکدامنی (از نارواها) و آسایش (در زندگی) و بی گزندی و تندرستی و فراخی (در روزی) و آرامش و آسودگی و نداشتن گرفتاری و بدی را برایم فراهم کن» (دعای 47/130).
3. 2. 5. دارای اختیار و اراده: همان‌گونه که قرآن انسان را مختار معرفی می کند. "ما راه را به او نشان دادیم و این انسان است که یا راه شکرگزاری را پیش می‌گیرد و یا راه کفران را»(انسان/3). امام(ع) هم بشر را موجودی مختار و دارای اراده نشان می‌دهد که مسؤول اعمال خویش است. «بار خدایا من آن بنده توام که پیش از آفرینش و پس از آن او را نعمت دادی، پس او را از کسانی قرار دادی که به دین خود [اسلام] راهنمایی نمودی و برای انجام حق خویش توفیق دادی، و او را به ریسمان خود نگاه داشتی، و در حزب و گروه خویشتن در آوردی و به دوستداری دوستانت و دشمنی دشمنانت رهبری فرمودی، سپس او را فرمان دادی پس فرمان نبرد، و منع نمودی پس باز نایستاد، و از معصیت و نافرمانی نهی فرمودی پس خلاف فرمانت نموده و نهیت را مرتکب گشته است» (دعای 47/67).
عبارت‌های امام سجاد(ع)، در خلال ادعیه، انسان را تا حدی مختار معرفی می‌کند که به رغم هدایت‌ها و امر و نهی‌های خداوند، باز هم می‌تواند سرپیچی ‌کند و راه عصیان را در پیش گیرد.
3. 2. 6. در گرو کردار خویشتن: امام(ع) در دعای پنجاه و سوم ضمن اشاره به آثار زیان‌بار گناه بر انسان، تصریح می‌فرماید که سرنوشت بشر در گرو اعمال وی است و خود او سازندة سعادت یا شقاوت خویش است. هم‌چنین آن حضرت در جای دیگر زبان حال انسان گناهکارِ پشیمانی را دارد که می‌فرماید: «بار خدایا ... من به سبب افراط و تجـاوز از حـد بر خـود (در درگـاه تو) ذلیل و خوارم، کردارم مرا هلاک ساخته است» (دعای52، ص: 7).
3. 2. 7. نوع دوستی: یکی از ویژگی‌های مثبت انسان نوع دوستی است که از فطرت او سرچشمه می‌گیرد و در بخش‌های مختلف صحیفه سجادیه به آن اشاره شده است. مثلاً دعای سی و نهم دربردارندة بهترین روش‌های مردم دوستی صادقانه است که با زبان نیایش بیان شده است.
هم‌چنین در فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، حضرت از خداوند توفیق خدمت به مردم را طلب می‌کند که ریشه در مردم دوستی دارد «و ما را در آن ماه توفیق ده که با نیکی فراوان و بخشش، به خویشان خود نیکی کنیم، و با احسان و بخشش از همسایگانمان جویا شویم، و دارایی‌هایمان را از مظالم وآن‌چه از راه ظلم و ستم به دست آمده است خالص و آراسته نماییم و آن‌ها را با بیرون کردن زکات پاک کنیم» (دعای44، ص: 10).
امام زین العابدین(ع) در این دعای شریف هم به مراتب مردم دوستی و هم به شیوه‌های گوناگون عمل کردن به آن اشاره می‌فرماید (دعای 44).

3. 3. ویژگی‌های منفی انسان در صحیفه

امام سجاد(ع) در ضمن راز و نیازهایشان به کاستی‌ها و ویژگی‌های منفی انسان اشاره فرموده و نشان داده‌اندکه این ویژگی‌ها از نقاط ضعف انسانند. در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
3. 3. 1. اسیر خویشتن: یکی از نقاط ضعف انسان خطر غلبه خواست‌های حیوانی و هواهای نفسانی بر او و اسیر شدن در دام خویشتن است به تعبیر قرآن کریم :«همانا نفس انسان همواره به بدی‌ها و کژی‌ها فرمان می‌دهد مگر این‌که پروردگار رحم نماید» (یوسف/53).
امام سجاد علیه السلام نیز در موارد مختلفی بر این نقطه ضعف بشر تأکید فرموده و نشان داده است که انسان چنان‌چه تسلیم هوای نفس شود اسیر خود خواهد گشت، به طور مثال آن حضرت در دعایی از شر نفس به خداوند پناه می‌برد و دلیـل این پنـاه جویـی را کشش‌های همیشگی نفس به سوی بدی‌ها ذکر می‌فرماید.
آن حضرت(ع) در جای دیگر خداوند را مورد خطاب قرار می‌دهد که: «بار خدایا من آن بنده توام که پیش از آفرینش و پس از آفرینشت او را نعمت دادی ... سپس او را فرمان دادی پس فرمان نبرد و منع نمودی پس باز نایستاد ... نهیت را مرتکب گشته، نه از روی دشمنی با تو و نه از روی گردن کشی بر تو، بلکه هوی و خواهـش او را به آن‌چـه جداً خواستـه (نهـی کرده)ای و به آن‌چه ترسانده‌ای خواند» (دعای 47/67 و 68).
3. 3. 2. حسادت و تنگ نظری: نقطه ضعف دیگر آدمی ناتوانی از تحمل و موفقیت‌های دیگران است. مثلاً امام(ع) از این‌که خداوند داشته‌های او را از گزند حسودان مخفی داشته است او را سپاس می‌گوید و در جای دیگر از حضرت دوست تقاضا می‌کند که از آشکار شدن این نقطه ضعف او در هنگام روبرو شدن با برخورداری‌های دیگران جلوگیری فرماید (دعای 35/2و3). در جای دیگر حسادت را عملی شیطانی معرفی می‌کند و یادآوری عظمت خداوند و اندیشه در توانایی‌های او را شیوه‌های مبارزه با این کاستی انسان بر می‌شمارد، «بار خدایا آن‌چه شیطان از دروغ و گمان و رشک (حسد) در دل من می‌افکند به یاد بزرگیت و اندیشه در توانائیت و عاقبت اندیشی بر دشمنت مبدل گردان» (دعای 20/13).
3. 3. 3. ناشکیبی: از ویژگی‌های منفی انسان فقدان بردباری در مقابل گناه، بلا، فقر، لذت و اطاعت خداوند و نیز ترجیح دادن منافع حرامِ کوتاه مدت بر منافعِ حلال بلند مدت است که در قرآن کریم به «عجله»1(اسراء /11) تعبیر شده است.
امام چهارم(ع) نیز به این نقطه ضعف انسان اشاره می کند و نشان می‌دهد که بشر از نظر بردباری و صبر دستخوش کاستی است. « بار خدایا به تو پناه می‌برم از حرص و آز و تندی غضب و تسلط حسد و سستی [و ضعف] در صبر و شکیبایی» (دعای 8/1). «بار خدایا مرا بر رنج، توانایی و بر گرفتاری، شکیبایی و بر درویشی، قدرت نیست» (دعای 22/2). همان‌گونه که ملاحظه می‌شود امام(ع) در این دعا نیز از ناشکیبایی و عدم بردباری انسان سخن به میان می‌آورد و خداوند را برای رفع این کاستی به یاری می‌طلبد.
3. 3 .4. ضعف در برابر شهوات: قرآن کریم با آن‌که انسان را جزو برترین موجودات معرفی می‌کند به ضعیف بودن او هم اشاره کرده و می‌فرماید: «...وخلق الانسان ضعیفا (انسان ضعیف خلق شده است)(نساء/27)، که منظور این است که انسان در برابر کشش‌های شهوانی خود ضعیف است.
امام زین العابدین( ع) هم بارها به این ضعف پرداخته و برای جبران آن از خداوند یاری طلبیده است.
«و چون به دو چیز تصمیم گیرم که یکی از آن دو تو را از ما خشنود گرداند و دیگری به خشم آرد پس ما را به آن‌چه ترا خشنود می‌گرداند برگردان، و نیروی ما را از آن‌چه تو را بر ما خشمگین می‌نماید سست نما و در آن هنگام نفس‌های ما را در اختیار خودشان مگذار، چون آن‌ها جز آن‌چه تو توفیق دهی، باطل و نادرستی را اختیار می‌نمایند، و جز آن‌چه تو رحم فرمایی به بدی امر می‌کنند» (دعای 9/3و4)، «پروردگارا به راستی که تو ما را ضعیف آفریده و بر سستی بنا نهاده‌ای»(دعای 9/5). «بار خدایا صبح و شام کردم در حالی‌که بنده خوار توام و جز به کمک تو بر سود و زیان خویش توانا نیستم، درباره آن‌چه گفتم گواهی می‌دهم و به ناتوانی و بیچارگی خویش اقرار دارم» (دعای 21/7).
3. 3. 5. در بند آرزوها: اگر میان آرزو، همت، توانایی و امکانات انسان هماهنگی پدید آید به حرکت و تحول در او خواهد انجامید، ولی مشکل این است که بیشتر آرزوهای بشر دنیایی و دست نایافتنی است و هیچ سازگاری با توانش ندارد، و همین امر سبب در جا‌زدن‌ها، رفت و برگشت‌ها و حتی ناامیدی و از دست دادن فرصت‌ها در زندگی وی می‌شود.
امام سجاد(ع) در موارد چندی به این نقطه ضعف انسان اشاره کرده‌اند. «پس، از تو درخواست می‌کنم- ای مولا و مهتر من ـ درخواست کسی که بر اثر آرزوی درازش به کار بیهوده مشغول] شده است]» (دعای 52/8). «(از تو درخواست می‌کنم) درخواست کسی که آرزو بر او چیره گشته و خواهش نفس گرفتارش کرده ]است]» (دعای 52/9).
3. 3. 6. غرور و خودپسندی: خودپسندی ضعف دیگر انسان است که امام سجاد(ع) زیاد به آن اشاره نموده و حتی آثار آن را با زبان دعا و نیایش برشمرده است. مثلاً در دعای بیستم عجب و خود پسندی را فاسد کننده عبادت معرفی کرده و از خداوند یاری می‌طلبد که: «و عزیز و گرامیم(بدار) و به کبر و سربلندی(و برتری طلبی) دچارم مکن و مرا برای (بندگی) خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندی تباه مگردان» (دعای 17/4).
در دعای دیگری از پروردگار می‌خواهد که: «بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرا در میان مردم به درجه و مقامی ‌سرفراز مکن جز آن‌که پیش نفسم مانند آن پست نمایی و ارجمندی آشکار برایم پدید میاور جز آن‌که به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری» (دعای20/3).
3. 3. 7. جهل و نادانی: بی‌تردید علت عمده خطاها و گناهان جهل و نادانی است و اگر انسان خطرات و بدی‌ها را می‌شناخت و نسبت به آثار اعمال نیک و بد آگاهی می‌داشت، مرتکب بسیاری از بدی‌ها نمی‌شد و به خوبی‌ها پشت نمی‌کرد.
امام سجاد(ع) در دعای توبه بارها نشان می‌دهد که جهل و نادانی اصلی‌ترین علت گمراهی انسان است. «بار خدایا من از جهل و نادانی خود از درگاه تو عذر می‌خواهم» (دعای31/21) و «من همانم که گناهان عمرش را تباه کرده و من همانم که نادانیش علت عصیان و گناه او شده ...».
3. 3. 8. در دام غفلت: آیه شریفه زیر به بهترین شکل غفلت و جایگاه غافلان را روشن می‌کند. «و به تحقیق بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاردیم، چه آن‌که آن‌ها را دل‌هایی است بی ادراک و معرفت و دیده‌هایی بی نور و بصیـرت و گوش‌هایی ناشنوای حقیقت. آن‌ها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه‌ترند (و پست‌تر). آن‌ها همان مردمی ‌هستند که غافل شدند»(آل عمران/179).
امام چهارم(ع) در موارد مختلفی به این ویژگی پرداخته و آن را زمینه ساز گمراهی و گناهکاری معرفی می‌کند. از جمله «اگر تو مرا عذاب کنی البته من خود بر خویش ستم کرده‌ام و راه تضییع و خطا و تقصیر و قصور پیش گرفته‌ام و از حظ و بهره خود غفلت ورزیده‌ام و اگر گناهانم را ببخشی که تو مهربان‌ترین مهربانان هستی» (1، ص: 553).
در فرازی دیگر نشان می‌دهد که غفلت، بشر را از هدف آفرینشش یعنی گام برداشتن در مسیر تکامل، بندگی حضرت حق و عمل به مسؤولیت‌هایش دور می‌کند، «ای وای از غفلت و بی خبری من از آن‌چه در باره‌ام خواسته می‌شود» (دعای 53، ص: 6).
3. 3. 9. ناسپاسی و کفران: یکی دیگر از ویژگی‌های منفی انسان ناسپاسی و کفران نعمت‌ها است. قرآن کریم بیش از پانزده مورد به این کاستی پرداخته نمونه‌هایی از آن را ذکر کرده است. مثلاً «همانا انسان بسیار کفران کننده و ناسپاس است» (حج/66).
امام چهارم(ع) هم در موارد مختلفی به این ویژگی آدمی اشاره کرده و نشان داده است که بشر چه در برابر نیکی‌های هم‌نوعانش و چه نسبت به نعمت‌های خداوند بسیار ناسپاس و قدر ناشناس است. مثلاً «و سپاس خدای را که اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاری خود بر نعمت‌های پی در پی که به ایشان داده و بخشش‌های پیوسته که برای آن‌ها تمام گردانیده باز می‌داشت هر آینه نعمت‌هایش را صرف نموده او را سپاس نمی‌گزاردند و در روزی‌ای که عطا فرموده فراخی می‌یافتند و شکرش را به جا نمی‌آوردند» (دعای 1/8).
امام(ع) در ادامة همین فراز دعا با تعبیری عجیب زشتی این ویژگی را بیان می‌کنند و می‌فرمایند: «اگر انسان‌ها چنین باشند از حدود انسانیت خارج شده و هم‌چون چهار پایان خواهند شد» (دعای 1/9).

4. انسان آرمانی صحیفه

انسان کامل یا انسان آرمانی از نظر اسلام به کسی گفته می‌شود که نه تنها از ضعف‌ها، کاستی‌ها و آلودگی‌های اخلاقی و رفتاری دور است بلکه تمام فضایل انسانی به شکلی هماهنگ در او پدید آمده و رشد کرده، در عین حال در این‌جا از زبان امام سجاد(ع) ویژگی‌های بنیادی و اساسی انسان کامل معرفی می‌شوند.

4. 1. ویژگی‌های ایمانی انسان آرمانی

ایمان یکی از اساسی‌ترین مؤلفه‌های معنویت انسان است که بی آن آدمی موجودی ناقص و نامتوازن است و به سلامتی روانی او آسیب خواهد رسید. «ایمان مذهبی تنها مجموعه‌ای از تکالیف برای انسان به رغم تمایلات طبیعی او تعیین نمی‌کند، بلکه چهرة جهان را در نظر او تغییر می‌دهد: عناصری افزون بر عناصر محسوس، در ساختمان جهان ارائه می‌کند، جهان خشک و سرد بی روح و مادی را به جهانی جاندار و آگاه تبدیل می‌کند. ایمان مذهبی تلقی انسان را نسبت به جهان و خلقت دگرگون می‌سازد.
قرآن کریم نیز در این باره می‌فرماید: «حق گرایانه روی خود را به سوی دین کن همان که سرشت خدایی است که مردم را بر آن سرشته است» (روم/30).
4. 1. 1. ایمان به توحید: از دیدگاه امام سجاد(ع) ایمان به خدای یکتا و باور مخلصانه به توحید و پاکی از هرنوع شرک و شک و الحاد برای انسان آرمانی ضروری است و توفیق یافتگان این راه باید حضرت حق را سپاس و ثنا گویند.
اساساً فضای حاکم بر ادعیه و نیز تمام فرازهایی که حضرت به ستایش خداوند می‌پردازد تأکید بر این ویژگی انسان کامل است مثلاً: «و ستایش مخصوص خداست که به ما معرفت خود را عطا فرمود و خود را به ما شناسانید ... و از درهای نامتناهی علم به ربوبیتش برخی را بر ما گشود و از لطفش به مقام رفیع اخلاص در توحید و یگانگی خود، ما را راهنمایی کرد و از شائبه شرک و الحاد و شک و تردید در امرش دور گردانید» (1، ص: 30).
4. 1. 2. ایمان به عدل: عدل یکی از اصول دین مبین اسلام است2 که امام سجاد(ع) در موارد چندی ضمن نیایش‌های خود آن را بیان نموده و با زبان دعا تلاش می‌کند تا راه را برای درک صحیح این موضوع بر روی انسان آرمانی هموار سازد. حضرت در همه جا تأکید می‌کند که همه چیز به دست خدا و به ارادة او است، در عین حال می‌فرماید: «و من دانسته‌ام که در حکم و فرمانت ستمی ‌و در انتقام و به کیفر رساندنت شتابی نیست، و جز این نیست که کسی شتاب می‌کند که از فوت وقت بترسد و ضعیف و ناتوان نیازمند ستم است، و تو ای خدای من برتری از این‌که ستم یا شتاب کنی، برتری بزرگ (و بی پایان)» (دعای 48/15).
امام (ع) دلیل عدالت خداوند را نیز ذکر و استدلال می‌کند که چون خدا ضعیف نیست نیازی به ظلم و بی عدالتی ندارد. هم‌چنین به کار بردن عبارت «یا اعدل العادلین» (دعای 45/54). یعنی: ای دادگرترین دادگران و نیز جمله «و عقوبتک عدل» (12، ص: 295). یعنـی: مجازات کردن تـو از روی عدالت است و یا عبـارت «و لا اخشی الا عدله» همگی بر
عدالت پروردگار دلالت می کنند.
4. 1. 3. ایمان به وحی و نبوت حضرت محمد(ص): موضوع دیگری که لازم است یک انسان آرمانی به آن اعتقاد داشته باشد باور به وحی و نبوت انبیای الهی، به خصوص پیامبری آخرین پیام‌آور آفریدگار، حضرت محمد(ص)، است. امام سجاد(ع) به منظور تأکید بر این امر، در بیشتر دعاها، به موضوعاتی هم‌چون فرشته وحی، پیامبری انبیا و رسالت حضرت ختمی‌ مرتبت پرداخته و ایمان به این‌گونه امور را از ارزش‌های بزرگ زندگی بشر تلقی می‌نماید. «پروردگارا و (پس از درود و ثنای رسول اکرمت) درود بر حاملان عرش عظیم تو باد که آن‌ها هیچ‌گاه از تسبیح و تنزیه ذات پاکت باز نمی‌ایستند ... و (نیز درود باد بر) جبرئیل امین وحی تو که پیشوای فرشتگان آسمان‌های تو است....»(دعای 3/1 الی 6).
هم‌چنین آن حضرت در دعای دوم به گونه‌ای صریح و روش، تأثیر نبوت و اهمیت آن در زندگی انسان را بیان کرده و آن را نعمتی مخصوص امت اسلامی‌ قلمداد نموده، از آن به عنوان یکی از منت‌های الهی یاد می‌کند:
«و سپاس خدای را که به واسطة پیامبرش محمد(ص) بر ما منت نهاد، منتی که امت‌های گذشته و مردم پیشین از آن بی بهره بودند» (دعای 2/1).
هم‌چنین در بخش دیگری از این دعای شریف آورده است که :
«پروردگارا! پس درود و تحیت فرست بر حضرت محمد(ص) که او بر وحی تو امین است و شریف‌تر و بزرگوارتر از تمام خلق توست و اوست امام و پیشوای رحمت و فیض و واسطه و قائد خیرات عالم و مفتاح برکات...» (1، ص: 45).
همان‌گونه که در این دو فراز از دعا ملاحظه می‌شود امام زین العابدین(ع) با زبان دعا جایگاه و نقش رسالت پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) را به شکلی زیبا و شیوا بیان می‌کند و خوانندگان این دعاها را به اهمیت ایمان به نبوت و درک و باور صحیح این اصل از اصول دین واقف می‌سازد.
وجود صلوات در آغاز یا پایان اکثر دعاها و در خلال هر دعا خود دلیلی دیگر بر اهمیت جایگاه والای ایمان و اعتقاد به پیامبری خاتم انبیا است که بدون برخورداری از آن پدید آمدن انسان کامل بی معنی است.
4. 1. 4. ایمان به امامت: خواست خداوند از مؤمنان مبنی بر اطاعت از پیامبر(ص) و اولی الامر (نساء /59) و فراخوانی پیامبر اسلام پیروانش را به تمسک به قرآن و عترت (2، ص: 190) و ضرورت عقلی وجود مفسران و آموزگارانی درس آموخته از مکتب نبوی در کنار قرآن برای تبیین جزئیات این کتاب آسمانی و رهبری خلق، همه نشانگر این است که یک انسان آرمانی باید عقیده‌ای راسخ و باوری قوی به ائمه اطهار(ع) داشته باشد و گرنه فاقد شرط اساسی ایمانی انسان کامل است. امام علی بن الحسین(ع) که امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار عهده دار گردید (4، ص: 168) نیز با روش منحصر به فرد خود و در قالب راز و نیاز مسأله امامت و ایمان به آن را به اشکال گوناگونی بیان کرده و باور خود را به عنوان نمونه کامل انسان آرمانی به اصل امامت نشان داده است. «ای پروردگار! درود فرست بر پاکیزه‌تران خویشان آن بزرگوار [حضرت فاطمه و ائمه اثنی عشر علیهم السلام] که آنان را برای امر و فرمان خود برگزیدی، و خزانه داران علمت و نگهداران دینت و جانشینان خود در زمینت و حجت‌های خویش بر بندگانت قرار دادی و آن‌ها را به خواست خود از پلیدی و ناپاکی [معاصی و گناهان] پاک ساختی3 و ایشان را دستاویز به سوی خود و راه بهشت خویش گردانیدی» (دعای 47/56). «بار خدایا مرا از اهل توحید و از اهل ایمان و گروندگان به خود و از اهل تصدیق و اعتراف کنندگان به پیامبرت و پیشوایانی که طاعت و پیروی از ایشان را واجب کرده‌ای قرار ده، از کسانی که توحید و ایمان و تصدیق، به وسیله ایشان و به دست‌های آن‌ها واقع می‌گردد، دعایم را روا کن ای پروردگار هر صنفی از اصناف آفریده شدگان» (دعای 48/12).
4. 1. 5. ایمان به معاد و رستاخیز: در انسان شناسی دینی، زندگی آدمی ‌محدود به دنیا و حیات مادی نیست بلکه او بخشی از زندگانی هدفمند و مسؤولانه خود را در این جهان طی می‌کند و قسمت دیگر را در دنیای پس از مرگ.
ایمان استوار به معاد، حساب و ثواب و عقاب از دیگر ویژگی‌های انسان آرمانی است که امام سجاد در سراسر صحیفه سجادیه به اشکال مختلفی به آن پرداخته است و نشان داده است که باور و توجه عمیق و پایدار به قیامت عنصری مهم در شکل‌گیری هویت انسان کامل است.
1. آخرت سرای بقاست: «بار خدایا چون گناهانِ مرا به عفو و گذشت و احسان و نیکیِ خود در سرای نیستی [دنیا] در حضور نظایر و مانندها[ی من] پوشاندی [و رسوایم نکردی] پس از رسوایی‌های سرای هستی [و دار بقا] در پیشگاه حاضرین ... پناهم ده...»(دعای 32/21 الی 31).
2. قیامت روز ملاقات انسان‌ها با یکدیگر است: «(پروردگارا طوری با من رفتار کن که) تا وعده گاه روز به هم رسیدن (روز قیامت که جان‌ها با بدن‌ها، یا اهل آسمان با اهل زمین، یا ستمگر با ستم کشیده یا غیر آن‌ها که خدا می‌داند به هم رسند) گورها آرامگاه باشد» (دعای 42/13).
3. روز قیامت روز باز خواست، رسوایی، حسرت و پشیمانی است. یکی از درخواست‌های امام سجاد(ع) رسوا نشدن به خاطر گناهان در قیامت است که در دعاهای مختلف به درگاه خداوند عرضه می‌دارد. «و ما را در میان گروه بسیاری که در قیامت حاضر می‌شوند به گناه‌های تباه سازنده‌مان رسوا مکن» (دعای 42/14). «روهای ما را سفید (و شادمانمان) گردان روزی که روهای ستمگران سیاه می‌شود (و افسرده می‌گردند) در روز افسردگی و پشیمانی» (دعای 42/15). «خداوندا در روزی که پرده‌ها (از روی واقعیت‌ها) کنار می‌رود (و هر چیزی همان گونه که هست آشکار می‌شود) مرا هلاک مگردان» (دعای 47، ص: 129).

4. 2. ویژگی‌های اخلاقی - رفتاری

همراهی ایمان و عمل در آموزه‌های قرآن و پیشوایان دینی آن چنان مهم است که افزون بر تصریح فراوان و تأکید شدید، این دو، در بیشتر آیات و احادیث با هم ذکر شده‌اند‌. از این رو انسان آرمانی و تکامل یافته نه فقط از جنبة ایمان پیشتر از دیگران است، بلکه در برخورداری از اخلاق شایسته و رفتار پسندیده نیز سرآمد است.
در این بخش ویژگی‌های اخلاقی - رفتاری انسان آرمانی از دیدگاه صحیفه سجادیه مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.
4. 2. 1. عبودیت و بندگی خداوند: توحید خالص به دو چیز می‌انجامد اول: ایمان قلبی به وحدانیت خدا در ذات، صفات و افعالش و دوم، که نتیجه آن ایمان است، پذیرش وابستگی و نیاز واقعی به خداوند و بندگی عملی اوست این حقیقت را در جای جای صحیفه می‌توان یافت و در مواردی حضرت با تصریح کامل به آن پرداخته است.
«پس من بنده تو و در مشت توام، و زمام امور من به دست تو است. با بودن فرمان تو مرا فرمانی نیست، فرمانت درباره من روان و آن‌چه برای من مقدر ساخته‌ای از روی عدل و داد است. مرا توانایی بیرون رفتن از سلطتنت نیست و نمی‌توانم از قدرت تو تجاوز کرده، پا بیرون گذارم، و توانا نیستم که محبت و دوستی ترا (به خود) متوجه گردانم و به رضایت تو دسترسی یابم و جز با فرمانبری، به آن‌چه در نزد تو است و فزونی رحمتت دسترسی ندارم» (دعای 21/ 5 و 6).
4. 2. 2. شوق دیدار خداوند: از آن‌جا که انسان فطرتاً در پی کمال است، جز در لقای خداوند و فنای فی الله و کسب خشنودی او، به رضایت واقعی دست نمی‌یابد، از این رو، همواره پس از رسیدن به خواسته‌های خویش دوباره احساس نیاز و عدم رضایت می‌کند. امام سجاد(ع) این موضوع را به شیوه‌های گوناگونی در دعاهای خویش گنجانیده و به تبیین آن پرداخته است. «کسی که به غیر حضرتت حاضر شود ناکام برگردد و هر که به غیر از درگاهت رو آورد زیانکار ابدی است و کسانی که به درگاه غیر تو فرود آمدند ضایع و نابود شدند و محروم و جدا از خیر و سعادت، جز آن‌که جویای فضل و احسان توست» (دعای 46/13). « و راه‌هایم را برای رسیدن به خشنودیت آسان فرما و کردارم را در هر حال نیکو گردان» (دعای 20/26).
( 80 ) 
4. 2. 3. دوستی با خداوند: دوستی با پروردگار و در زمرة دوستان و اولیای او قرار گرفتن یکی دیگر از ویژگی‌های انسان است که امام چهارم(ع) بارها به آن اشاره فرموده است. «]پروردگارا![ مرا از دوستان خود قرار ده که البته دوستان تو (در دو عالم) هیچ ترس و غم و اندوهی در دل ندارند» (1، ص: 582).
آن حضرت(ع) در دعای چهل و چهارم، خداوند را به حق ماه مبارک رمضان و عبادت کنندگان در این ماه سوگند می‌دهد که او را شایسته قرار گرفتن در ردیف دوستان خود قرار دهد و نشان می‌دهد که دوستان خدا از جایگاهی والا برخوردارند و پروردگار کریم کرامتی خاص برای آنان در نظر گرفته است.
4. 2. 4. دوستی و بیزاری به خاطر خدا: امام زین العابدین(ع) که نه فرصتی مثل پدرش امام حسین(ع) برایش پیش آمد تا با مبارزه رو در رو از دین دفاع کند و نه هم‌چون نواده گرامیش امام صادق(ع) فرصت مناسبی یافت تا به طور علنی و آشکار به نشر تعالیم اسلام اصیل همت گمارد، در لباس دعا همان وظیفه و خدمت را انجام داد (10، ص: 113) و چنین اصل مهمی- یعنی تولی و تبری - را که از حساسیت سیاسی– اجتماعی بسیار بالایی برخوردار است در قالب راز و نیاز تبیین می‌نماید و نشان می‌دهد که حب و بغض خدا محور، از مشخصه‌های یک انسان مؤمن و آرمانی است. «بار خدایا و من آن بنده توام که پیش از آفرینش و پس از آفرینشت او را نعمت دادی... و به دوست داری دوستانت و دشمنی دشمنانت رهبری فرمودی» (دعای 47/67).
ـ «و ما را در آن ماه (رمضان) توفیق ده که با نیکی فراوان و بخشش به خویشان خود نیکی کنیم و با کسی که با ما دشمنی کرده آشتی نماییم مگر با کسی که در راه تو و برای تو با او دشمنی شده باشد، زیرا او دشمنی است که او را دوست نمی‌گیریم و حزب و گروهی است که با او از روی دل، دوستی نمی‌کنیم» (44، ص: 10).
4. 2. 5. در حزب خدا قرار گرفتن: اگر جمع رهروان حضرت حق که با روشی واحد به سوی هدفی واحد یعنی خدایی شدن و کسب رضای او حرکت می‌کنند را حزب الله بدانیم، عضویت یکی دیگر از ویژگی‌های انسان آرمانی خواهد بود که سرانجامی‌ سعادت آمیز دارند. «الا ان حزب الله هم المفلحون»4 (مجادله/22). «فان حزب الله هم الغالبون»5 (مائده/56). امام سجاد(ع) مطلب فوق را به اشکال گوناگونی بیان کرده و نشان داده‌اند که یک انسان وارسته حتماً باید در حزب خدا قرار بگیرد. «بار خدایا مرا از سپاه خود قرار ده که سپاه تو منحصراً همیشه فاتح و غالبند و مرا از حزب خود مقرر فرما که حزب تو منحصراً پیوسته پیروزند...» (1، ص: 582).
4. 2. 6. آبادی دنیا و آخرت: به اعتقاد امام چهارم(ع) انسان آرمانی هم دنیا و هم آخرت خویـش را به شکلـی قانونمنـد و سالـم آبـاد می‌کند‌ به همیـن جهـت می‌فرماید: «کسی که دنیای خویش را به سبب آخرت و یا آخرت خود را به سبب دنیایش رها کند از ما نیست» (3، ص: 49).
امام(ع) این ویژگی را در چندین دعای صحیفه با زباد دعا نیز بیان داشته است. «و آن‌چه در دنیا و آخرت من باعث اصلاح حالم شود به من انعام فرما» (دعای 25/9). «و روز را تقدیر الهی (به چراغ خورشید تابان) روشن گردانید تا در طلب روزی و تحصیل معاش خلق به فضل و کرم خدا بکوشند و بدین سبب روزی از خدا طلبند و در روی زمین او سیر کنند. لذات موقت دنیا را طلب کنند و به کار ادراک لذات آخرت بپردازند که خدا اصلاح حال مردم را به هر یک از این کار دنیا و آخرت کاملاً مربوط ساخته است (و از بندگان کار دنیا و آخرت هر دو را خواسته است)» (1، ص: 82).
4. 2. 7. پاسداری از کرامت و عزت انسانی: خود آگاهی و توجه به این‌که انسان موجودی علوی و برتر است6 و گوهری ارزشمند در خود دارد، او را به دلیل حب ذات، به حراست و پاسداری از کرامت و عزت خویش فرا می‌خواند و به سوی ارزش‌های متعالی سوق می‌دهد (6، ص: 181).
امام سجاد(ع) که خود از معلمان درس آموخته مکتب قرآن و نهج البلاغه است با زبان نیایش نشان می‌دهد که یک انسان آرمانی همواره مواظب است تا بر گوهر گران‌بهای کرامت و عزتش خدشه‌ای وارد نگردد و آن را به هیچ قیمتی در بازار مادیت به معرض فروش نگذارد. «پس بر محمد و آل او درود فرست و مرا به قدرت و توانایی خود از (زیان) بندگانت دور ساز و به بخشش خود از دیگران بی نیاز ساز» (5، ص: 533).
«و مرا در درگاهت خوار و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم فروتن و در میان بندگانت بلند مرتبه و سرفرازم نما و از کسی که از من بی نیاز است بی نیازم ساز» (5، ص: 352). در جای دیگری نیز آمده است که:
«پروردگارا با عزت ضربه ناپذیر خود مرا عزت و ارجمندی عطا کن»7
4. 2. 8. احساس مسؤلیت اجتماعی: انسان آرمانی صحیفه، تنها برای خود زندگی نمی‌کند بلکه نسبت به مردم و جامعه خود احساس مسؤولیت می‌کند. و همان‌گونه که قرآن کریم برتری امت پیامبر(ص) را منوط به رواج امر به معروف و نهی از منکر در بین آنان می‌داند8، امام سجاد(ع) نیز در موارد چندی ضمن نیایش‌های خود بر اهمیت این موضوع تأکید نموده است. «بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، و ما را در این روز و این شب9 و همه روزهامان توفیق عطا فرما برای انجام نیکی و دوری از بدی و سپاسگزاری از نعمت‌ها و پیروی از سنت‌ها [واجبات و مستحبات] و ترک بدعت‌ها [احداث چیزهایی در دین که از دین نیست] و امر به معروف [واداشتن به امر پسندیدة: واجب و مستحب] و نهی از منکر [بازداشتن از زشتی‌ها: حرام و مکروه] و حفظ[اصول و فروع] اسلام و نکوهش باطل و نادرستی و خوار نمودن آن، و یاری حق و گرامی‌گردانیدن آن، و راهنمایی گمراه، و کمک ناتوان، و به فریاد ستم دیده رسیدن» (دعای 60/18و19).
امام(ع) در راستای ایفای مسؤلیت خود نسبت به دیگران از خداوند می‌خواهد که وی را از راهنمایان به خیر و نیکی قرار دهد(عای 18/20) و به وی «حسن ارشاد» و نعمت نیک راهنمایی کردن دیگران عطا نماید(دعای 18/20).
4. 2. 9. حق مداری: مراعات حق و دفاع از آن، ویژگی دیگر انسان آرمانی صحیفه سجادیه است که امام علی بن الحسین(ع) در دعاهای عارفانه و عاشقانه خود به آن توجه نموده است.«بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و ما را در این روز و شب و همه روزهامان توفیق عطا فرما برای انجام نیکی و دوری از بدی ... و نکوهش باطل و نادرستی و خوار نمودن آن، و یاری حق و گرامی‌گردانیدن آن، و راهنمایی گمراه و کمک ناتوان و رسیدن به فریاد ستم رسیده» (دعای 20/18).
در این فراز دعا امام(ع) افزون بر بیان اهمیت دفاع از حق و مبارزه با باطل اعلام می‌کند که این ویژگی امری موقتی نیست، بلکه وظیفه‌ای پیوسته ‌و همیشگی و جزیی از فرهنگ اسلامی است.
«بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرا به زینت صالحان و شایستگان آراسته فرما و زیور پرهیزگاران را با گستردن عدل و داد و گفتن حق اگر چه سخت باشد به من بپوشان » (دعای 20/10).
4. 2. 10. ظلم ستیزی: انسان آرمانی صحیفه فردی ظلم ستیز است که ستمگری را نه از خود و نه به خود می‌پذیرد10 زیرا به فرموده قرآن کریم نتیجه ظلم و میل به ظالم آتش جهنم و عذاب اخروی است11 حضرت به دفعات از خداوند می‌خواهد که نه فرصت جور به دیگران بیابد و نه خود زیر بار ستم دیگران قرار گیرد، «بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرا در پناه رحمت خود حفظ فرما تا مورد ستم واقع نشوم [در حالی] که تو بر جلوگیری از ستم به من توانایی، و نه من [به دیگری] ستم کنم [در حالی] که تو می‌توانی مرا (از ستم) باز داری» (دعای 20/14).
در جای دیگر از پروردگار می‌خواهد که او را از پشتیبانان و یاری کنندگان ستمگران قرار ندهد و پشتیبان آنان در محو کتاب خدا نباشد. «و لا تجعلنی للظالمین ظهیراً و لا لهم علی محو کتابک یداً و نصیراً» (دعای 47/132). و باز از درگاه احدیت عذرخواهی می‌کند و خاضعانه دست به دعا بر می‌دارد که: «پروردگارا! به سبب این‌که در پیشگاه من به مظلومی ‌ستم شد و یاریش ندادم از تو عذرخواهی می‌کنم» (دعای 38/1).
4. 2. 11. سپاسگزاری: یکی از مشخصه‌های انسان آرمانی که از صحیفه سجادیه برداشت می‌شود، شکرگزار بودن و قدر شناسی اوست. آن‌چه از مجموع دعاها بر می‌آید این است که سپاسگزاری از نعمت‌های الهی وظیفه سنگینی است که انسان آرمانی و وارسته هرگز از آن چشم نمی پوشد.
امام سجاد(ع) در تبیین اهمیت سپاسگزاری تا جایی پیش می‌رود که ناسپاسان را هم ردیف چهارپایان، بلکه پست‌تر معرفی می‌نماید، چرا که کفران و قدرشناسی نعمت‌ها نشانه بی خردی است.
آن حضرت از ناسپاسی نسبت به نیکوکاران به درگاه خداوند پناه می‌برد و عذر خواهی می‌کند و نشان می‌دهد که قدردانی از نیکی‌های دیگران بسیار پر ارزش است«بارخدایا به تو پناه می‌برم از حرص و آز و ناسپاسی از کسی که به ما نیکی کرده است» (دعای 38/3). «پروردگارا من از خوبی‌هایی که به من شد و سپاس آن را به جا نیاورده‌ام به درگاهت عذرخواهی می‌کنم» (دعای 38/1)
4. 2. 12. فروتنی: یکی دیگر از ویژگی‌های بارز انسان آرمانی در صحیفه سجادیه، دوری جستن از تکبر و فروتنی نسبت به بندگان خداست. امام سجاد(ع) این ویژگی را به گونه‌های مختلف با زبان دعا ترسیم نموده است. گاهی آن حضرت از خداوند می‌خواهد که نگذارد دارایی و ثروت، وی را به خودبینی و گردن‌کشی و طغیان وادارد و گاهی این فروتنی را در قالب دوست داشتن همنشینی با بیچارگان از خداوند طلب می‌کند:
«بار خدایا همنشینی با فقرا و درویشان را برایم محبوب گردان و مرا به صبر و شکیبایی نیکو بر همنشینی ایشان یاری فرما». و زمانی دیگر ارزشمندی فروتنی را در قالب درخواست آن نسبت به همسایگان به نمایش می‌گذارد «]خدایا مرا بر آن دار[ تا با همسایگانم فروتنانه نرمی ‌نشان دهم» (دعای 26/3).
درخواست امام(ع) از خداوند که او را گرفتار تکبر نسازد و عبادتش را به سبب خودپسندی باطل نکند و از فخر فروشی بازش دارد، تأیید دیگری است بر این‌که انسان آرمانی از نظر حضرت سجاد(ع) از کبر و برتری جویی دوری می‌جوید و فروتنی را دوست می‌دارد.
افزون بر این، آن حضرت، فروتنی و دوری جستن از کبر و خودپسندی را نه تنها به عنوان رفتاری مناسب در برابر دیگران، بلکه به عنوان حالتی درونی می‌دانند. «و مرا در میان مردم به درجه و مقامی ‌سرفراز مفرما جز آن‌که پیش نفسم مانند آن پست نمایی و ارجمندی آشکار را برایم پدید میاور جز آ‌ن‌که به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدیدآوری» (دعای 20/4).

5. نتیجه‌گیری

امام زین العابدین(ع) مانند پیشوایان معصوم دیگر(ع) وظیفه سنگین هدایتگری و تبیین دین و نشان دادن راستی‌ها و کژی‌ها را بر عهده داشته و به انجام رسانده‌اند. اما آن‌چه روش این امام(ع) را با دیگر امامان(ع) در این مهم متمایز ساخته وضعیت سیاسی و اجتماعی زمان آن حضرت است. روشی که امام علی بن الحسین(ع) به بهترین شکل برای آموزش دین و تربیت دینی بهره گرفته، زبان دعا و نیایش با پروردگار بوده است. از جمله آموزه‌های آن حضرت با این روش انسان شناسانه است که افت و خیزها، رفت و برگشت‌ها، فرار و قرارها و نقاط قوت و ضعف بشر مسؤول در برابر خداوند را به زیبایی بیان می‌کند و نشان می‌دهد که در این بارگاه انسانی آرمانی است که خود را اصلاح و کامل کند و به عنوان یک موجود الهی نیازهای مادی و معنوی خود را در چارچوبی منطقی برآورده و دنیا و آخرت خویش را با هم آباد سازد و لازمه این دو امر ویژگی‌هایی مانند پذیرش بندگی خدا، فروتنی و خدمت به مردم، مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم، امر به معروف و نهی از منکر، حق مداری و حرکت به سوی خدا و خداگونه شدن است.

پى‏نوشت‏ها:

1. و کان الانسان عجولا.
2. مرحوم کاشف الغطاء در مورد این‌که چرا با آن‌که عدل یکی از صفات خدا است و جا دارد در اصل اول یعنی توحید مندرج شود و مورد بحث قرار گیرد ولی در مذهب شیعه به عنوان یک اصل مستقل به آن‌ توجه می‌شود، می‌فرماید علت آن این است که به اشاعره از اهل سنت معتقد به عدم درک حسن و قبح توسط عقل هستند و می‌گویند اگر خدا مؤمنان را به دوزخ برد و کافران را به بهشت، کار ناپسند و قبیحی صورت نگرفته است و شیعه می‌خواهد با این اصل بگویدکه عدالت خدا مانع از وقوع چنین امری است(9، صص: 201 –200).
3. « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»(23/23).
4. هان! آگاه باشید که به راستی حزب خدا رستگارانند (مجادله/ 22).
5. پس به درستی که حزب خدا پیروزمندان خواهند بود (مائده/ 56).
6. به راستی که فرزندان آدم را گرامی‌ داشتیم و آنان را در خشکی و دریا روانه داشتیم و به ایشان از پاکیزه‌ها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آن‌چه آفریده‌ایم چنان که باید و شاید برتری بخشیدیم (اسراء/ 70).
7. دعای روز یکشنبه از ملحقات صحیفه.
8. کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله ... (آل عمران/110).
9. جالب این‌که این دعا به هر بامداد و شامگاه اختصاص دارد، نه به یک زمان خاص.
10. لا تظلمون و لا تظلمون ( بقره/ 27) : نه ستم می‌کنید و نه ستم می‌بینید.
11. و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار...( هود/ 113): نسبت به ستمگران در دل هم میلی نداشته باشید که در نتیجه آن آتش شما را فرا خواهد گرفت....

منابع
1- الاهی قمشه‌ای، م، (1387 ق)، ترجمه صحیفه سجادیه، تهران: انتشارات اسلامی.

2- حکیمی، محمد رضا، (1409ق)، الحیاه، ج:2، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
3- دشتی، محمد، (1379)، ترجمه نهج البلاغه، قم: انتشارات نسیم حیات.
4- دیلمی‌، ا و آذربایجانی، م، (1380)، اخلاق اسلامی‌، قم: نشر معارف.
5- شیروانی، علی، (1376)، سرشت انسان، قم: انتشارات معارف.
6- عاملی، حسن، (1370)، وسائل الشیعه، ج:12و11، بیروت: تراث العربی.
7- فیض الاسلام، علی‌نقی، (1375)، ترجمه صحیفه کامله سجادیه، تهران: بی جا.
8- کاشف الغطاء، م . ح، (1374)، این است آیین ما، ترجمه مکارم شیرازی، ن، قم: مطبوعاتی هدف.
9- مسعودی، علی بن الحسین، (1417 ق)، اثبات الوصیه، قم: مؤسسه انصاریان.
10- مطهری، مرتضی، (1376)، سیری در سیره ائمه اطهار، تهران: انتشارات صدرا.
منبع: فصلنامه اندیشه دینی شماره 15

........................................................................................

رابطه عرفان و سیاست در صحیفه سجادیه

 

نویسنده:دکتر ابراهیم‌ برزگر

در این مقاله محقق سعی بر آن دارد تا با طرح پرسش‌هایی در باب رابطه عرفان و سیاست و غواصی در اقیانوس صحیفه، متن را به نطق وادارد و پاسخ‌های خود را از آن اخذ کند. برخلاف دیدگاه‌هایی که قایل به امتناع تأسیس اندیشه سیاسی و رفتار سیاسی در حوزة عرفان می‌باشند، فرضیه و مدعای نویسنده بر این است که تعالیم دینی امام در قالب ادعیه موجود در صحیفه سجادیه می‌تواند به تأسیس اندیشه سیاسی، گرایش سیاسی و رفتار سیاسی بینجامد.

1. مقدمه

صحیفه‌ امام‌ سجاد علیه‌السلام‌ یکی‌ از میراث‌‌های گرانسنگ‌ اندیشه اسلامی‌ است‌. مجموعه‌ای از دعاها که از حیث سند و مضمون بسیار معتبر است و بعد از قرآن تنها اثری است که به صورت کتاب از اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری در دسترس بوده است. در حالی که نهج‌البلاغه در قرن چهارم به صورت کتاب درآمده است (29، ص:190؛ 40، ص:19). در نگاه ‌اول‌ وجه‌ عرفانی‌ و اخلاقی‌ آن‌ بیش‌ از سایر وجوه‌ جلب‌ توجه‌ می‌کند. این‌ صحیفه‌ از ادعیه‌‌ای تشکیل‌ شده‌ که‌ در واقع‌ «قرآن‌ صاعد» است‌ (18، ج:21، ص:171) و می‌کوشد که‌ انسان‌ را به‌ نوعی‌ با خداوند ارتباط‌ دهد. با این‌ همه‌ سؤال‌ این‌ است‌ که‌ اگر از منظر اندیشه‌ و رفتار سیاسی‌ بدان ‌نگریسته‌ شود، آیا محقق‌ می‌تواند توشه‌ای‌ بردارد؟ آیا اندیشه‌ها و متون‌ عرفانی‌ آن‌ می‌تواند به‌ امکان‌ شکل‌گیری‌ اندیشه‌ سیاسی‌ و نیز تولید گرایش‌های‌ سیاسی‌ و در نهایت‌ سهمی‌ در تحولات‌، رفتارهای‌ سیاسی‌ و ایجاد یک‌ نظام‌ سیاسی‌ بینجامد؟ صحیفه‌ سجادیه ‌به‌ عنوان‌ یک‌ «متن‌» در دوران‌ تأسیس‌ یک‌ نظام‌ سیاسی‌ اسلامی‌ چه‌ پیام‌هایی‌ می‌تواند داشته‌ باشد؟ کوتاه‌ سخن‌ آن‌که‌ اندیشه‌ها و متون‌ عرفانی‌ همانند صحیفه‌ سجادیه‌ چگونه ‌می‌تواند با اندیشه‌‌های سیاسی‌؛ گرایش‌ها و رفتارهای‌ سیاسی‌ نسبت‌ برقرار کند؟ انسان‌هایی‌که‌ تحت‌ تأثیر تعالیم‌ این‌ دعاها و پیام‌های‌ این‌ کتاب‌ قرار می‌گیرند و می‌کوشند تا آن‌ها را به‌ ضمیر ناخودآگاه‌ خود بفرستند، در برخورد با مقوله‌ سیاست‌ در دو سطح‌ تحلیل ‌حکومت‌ شوندگان‌ و حکومت‌کنندگان‌ چگونه‌ کنش‌ یا واکنشی‌ را اتخاذ می‌کنند؟ آیا امکان‌ دارد متن‌ ادعیه‌ و مناجات‌ امام‌ سجاد(ع‌) را در «افق‌ زمانی‌» خود و در ذیل‌ یک‌ نظام‌ اسلامی‌ در قرن‌ حاضر، ترجمه‌ و یا قالب‌شکنی‌ و قالب‌ریزی‌ کنیم‌؟ نویسنده ‌برخلاف‌ دیدگاه‌هایی‌ که‌ قایل‌ به‌ امتناع‌ تولید اندیشه‌ سیاسی‌ در حوزه‌ عرفان‌ می‌باشند، بر این‌ باور است‌ که‌ اندیشه‌ها و تعالیم‌ عرفانی‌ امام‌ سجاد(ع‌) می‌تواند به‌ امکان‌ تأسیس ‌اندیشه‌، گرایش‌ و رفتار سیاسی‌ بینجامد. این‌ مدعایی‌ است‌ که‌ فرضیة‌ این‌ نوشتار در مقاله ‌حاضر است‌. گویی‌ اسفار اربعه‌ و سیر و سلوک‌ چهارگانه‌ عرفانی‌ که‌ عارف‌ در جهان‌ درون‌ طی‌ می‌کند، در سیاست‌ و جهان‌ برون‌ نیز مشابه‌سازی‌ می‌شود. هر چند بسته‌ به‌ «بسط‌ ید» و ظرفیت‌ها و میزان‌ قدرت‌ عارفان‌، واکنش‌ و خط‌مشی‌های‌ عارفان‌ دگرگون‌ شده‌ و می‌شود. مفروض نویسنده آن است که عرفان ناب اسلامی سرچشمه‌ای جز قرآن، حدیث و سنت ندارد و فرض منشأ غیراسلامی معقول نیست (23، ص:12). به این ترتیب عرفان با حدیث ارتباط برقرار می‌کند.

2. چهارچوب مفهومی

قبل از شروع بحث موردی، تصویری تئوریک و مختصر از رابطه عرفان و سیاست به عنوان پیش‌درآمدی بر موضوع حاضر ارایه می‌شود. 
1) در باب رابطه عرفان نظری و سیاست و امتناع یا امکان تولید اندیشه سیاسی دو دیدگاه کلی وجود دارد: دیدگاه اول نظریاتی است که قائل ‌به عدم زایش اندیشه سیاسی از بستر اندیشه عرفانی هستند. سیاست امری مربوط به دنیا و بقا است و عرفان امری است که علی‌الاصول بر محور معنویات و آخرت‌گرایی و فنا می‌باشد. در این باب از امتناع تأسیس اندیشه سیاسی بر مبنای اندیشه عرفانی سخن گفته می‌شود (31، صص:137- 181) و یا رابطه‌ای میان ولایت معنوی عرفانی با ولایت و زعامت سیاسی وجود ندارد (26، صص:10ـ20). بسیاری از عارفان نیز علاقه‌ای به حرکت‌های سیاسی و اجتماعی از خود نشان نداده‌اند. در سنت عرفانی اسلامی نیز مسؤولیت جهان و تاریخ بر عهدة عارفان نیست و خداوند آفریدگار جهان و مردم، خود بهتر می‌داند که جهان را چگونه اداره کند1 و با کنار رفتن کسی مثل من یا تو امور این عالم مختل نخواهد شد (33، ص: 5).
در مقابل دیدگاه‌هایی است که بر اتحاد راه عرفانی و سیاسی تأکید می‌ورزد و راوی حکایت روابط و تعامل این دو است. محمدتقی جعفری ضمن قبول این رابطه سه مسأله عمده در ارتباط این دو مفهوم را بررسی می‌کند (صص: 93ـ97). خلقیات و حالات عرفانی بسیاری از متفکران عارف بر اندیشه‌های سیاسی آنان تأثیر گذاشته است. به نظر حاتم قادری، غزالی قبل از هر چیز یک عارف بود هر چند در مراحلی این تحول درونی اخلاقی موجب گریز وی از سیاست عملی می‌شود؛ اما در بحث نظری، سیاست دارای شأنی اخلاقی است و با واژة «اصلاح» و هدایت به صراط مستقیم تعریف می‌شود (ص: 108). محقق داماد نیز در «عرفان و شهریاری» بر وجود رابطه‌ای میان عرفان و عارف از یک سو و حکومتداری، شواهدی ذکر می‌کند (صص: 625ـ626). به نظر وی دیدگاه یاد شده بر «نظریة خلافت و حکومت الهی انسان کامل» مبتنی است. اصلی که پایة انسان‌شناسی عرفانی همه عرفا از ابن‌عربی تا امام خمینی است (17، ص: 87). در اثر استاد برجسته عرفان در دوره معاصر یعنی مرحوم شاه‌آبادی، «شذرات المعارف» جنبه‌های توأمان اجتماعی و عرفانی آن آشکار است (3، صص: 7ـ196). شخصیت چند وجهی امام خمینی از جمله بُعد عرفانی ایشان موضوع بحث بسیاری از اندیشمندان از جمله جوادی ‌آملی قرار گرفته است. به نظر وی امام خمینی قهرمان اسفار اربعه است. وی نه تنها در عرفان نظری، بلکه عملاً سفرهای چهارگانه سیر و سلوک را پشت ‌سر گذاشته است، با این تفاوت که بعد از سفر چهارم و رسیدن به جایگاهی که «جهانی شدند بنشسته در گوشه‌ای»، همانند برخی از حکمای منزوی و عارفان منعزل از جامعه، عمل نکردند، بلکه جهانی شد که همه جا حضور و ظهور پیدا کرد؛ بنابراین وی میان مقامات عرفانی در درون و ریاست دنیوی در برون رابطه برقرار می‌کند. این ریاست هم در سطح تحلیل ملی و منطقه‌ای و حتی جهانی تجلی پیدا می‌کند. درگیری با غرب و دعوت شرق به توحید طی نامه به گورباچف گواه این موضوع است (13، ص: 95). وی همچنین رابطه عرفان و حماسه‌ آفرینی و شجاعت و نترسی عارف از مرگ را بررسی کرده است (11، صص:94ـ95). آن‌ماری شیمل نیز شواهد زیادی از رفتار سیاسی متصوفه و درگیری عینی آنان با استعمارگران و اصلاحات اجتماعی و سیاست در افریقا و شبه‌ قاره هند ارایه کرده است (30، صص:618ـ620). اقبال لاهوری هم کوشیده است تا در کتاب «احیای فکر دینی» از مفاهیم عرفانی و معنویت اسلام، اندیشه سیاسی مقاومی در برابر حرکت‌ها و اندیشه‌های سیاسی غرب به دست دهد2 (7، ص: 34). مرحوم مطهری حتی قایل است که عارفان یک تفاوت مهم با طبقات مفسرین، محدثین، فقها و متکلمین و فلاسفه دارند و آن این‌که به یک فرقه اجتماعی تبدیل شده‌اند. افکار و اندیشه‌ها و آداب ویژه آنان در معاشرت‌ها و لباس پوشیدن و احیاناً آرایش سر و صورت و سکونت در خانقاه‌ها، آنان را به یک فرقه اجتماعی با نام متصوفه (تصوف) مبدل ساخته است (41، ص: 186). البته این گسترش تصوف اجتماعی در بستر مساعد اجتماعی ریشه داشته است. شکست‌های متوالی ایرانیان از هجوم مغول به بعد، زمینه مساعدی برای تقویت روحیة مذهبی و التجاء به درگاه عدالت‌گستر الهی بود (45، ص: 164). تدین سلاطین تیموری و ارادت آنان به مشایخ صوفیه نیز در مراحل بعدی در گسترش این پدیده نقش مهمی داشت و اندیشه عرفانی در قالب تصوف به صورت گفتمان مسلط درمی‌آید. حتی فرقه‌های مختلف تصوف مانند حروفیه، نوربخشیه، نقشبندیه، نعمت‌اللهیه، شکل گرفتند و یکی از همین فرقه‌ها به نام «صفویه» در نهایت موفق به تأسیس یک نظام سیاسی و امپراتوری به نام سلسله صفویه شد3 (45، صص:170ـ179).
وضعیت‌ سیاسی‌، اجتماعی‌ دوران‌ امام‌ سجاد(ع‌) و بروز ناملایماتی‌ همچون‌ تراژدی‌ عاشورا و تسلط‌ قبیله‌ بنی‌امیه‌ بر خلافت‌ اسلامی‌ موجب‌ شد تا هم چون دوران‌ غلبه ‌مغول‌ بر ایران‌ و سرزمین‌های‌ اسلامی،‌ زمینه‌های‌ التجا به‌ درگاه‌ خداوند و رشد گرایش‌های عرفانی بیشتر شود و هم‌، زبان ‌ادعیه‌ و مناجات‌ با خداوند تنها زبانی‌ شد که‌ از حیطة‌ دستبرد و گزند ظالمان‌ در امان‌ ماند.
با ارایه تعاریفی اجمالی از عرفان و سیاست به جمع‌بندی این بحث مقدماتی پرداخته می‌شود. بسیاری از صاحب‌نظران «عرفان اسلامی» یا «عرفان مثبت» را در مقابل «عرفان منفی»، گونه‌شناسی کرده‌اند. عرفان تلاشی برای پیمودن راه خدا و رسیدن به غایت الهی و لقاءالله تعریف شده است. در حالی که دوری و بی‌تفاوتی فرد نسبت به جامعه شاخص عملیاتی عرفان منفی است که از آن به عنوان تصوف نیز یاد می‌شود (9، صص: 157، 95، 101 و163). سیاست نیز در دو معنای متفاوت به کار رفته است و «سیاست» در فضای صحیفه سجادیه بنا به تلقی غایت‌گرای آن یعنی سیاست «معطوف به غایت و سعادت» است نه سیاست معطوف «به قدرت و رفاه دنیوی صرف». در تلقی غایت‌گرایانه تحقق کل غایات انسانی اعم از رفاه مادی، هدایت به صراط مستقیم و جلوگیری از اعتقادات فاسد و تهذیب اخلاقی شهروندان و تربیت آن، در کانون توجه سیاستمداران و رهبران است. حتی تحقق غایت اخروی مد نظر است. در حالی که در تلقی دوم صرفاً سیاست، اولاً به دنیا آن هم رفاه مادی، امنیت و نیازهای مادی وی محدود می‌شود (48، صص: 181ـ198 و ص: 203 و نیز 4، صص: 53ـ54). به این ترتیب عرفان مثبت با سیاست معطوف به هدایت و غایت رابطه برقرار می‌کند. نویسنده شواهد خود دال بر چنین پیوندی را در سه محور اعتقادات، اخلاقیات و رفتارها مورد بحث قرار می‌دهد.

3. بینش‌های عرفانی و اندیشه سیاسی

3.1. توحید افعالی و بازتاب آن بر سیاست

امام از طریق ادعیه عرفانی خود به ترسیم و تحکیم آموزه‌های اعتقادی پرداخته‌اند که دارای بازتابی در سیاست است. از جمله این اندیشه‌ها، توحید افعالی است که حاکمیت ابدی و مطلق و مستمر خداوند بر جهان هستی است و این‌که قدرت‌های ظاهری پادشاهان، خلفا و قدرت‌های بین‌المللی، قدرت‌های نسبی، زودگذر و زوال‌پذیر و در مقایسه با قدرت خداوند، حقیر و ذلیل و منفعل‌اند.
تداوم اقدامات هژمونیک ظالمان مطابق سنت خداوند از باب مهلت‌دهی و اتمام حجت و فرصت جهت بازگشت و جبران خطا است (دعای46/ فراز16) و این ترکتازی‌ها خدشه‌ای به اقتدار خداوند نیست. بلکه ناشی از اعتماد به نفس خداوند است: امهلتهم ثقة بدوام ملکک (46/17). دولت آن‌ها مستعجل و گذرا و سرنوشت شومی برای آنان در دنیا و آخرت پیش‌گویی می‌شود (46/16). 
این تصویرپردازی از جایگاه ظاهری خلفای مسلط، در سطح تحلیل ملی و امپراتوری موجب می‌شود که مناجات کنندگان اعتماد به نفس پیدا کنند و به آنان بر خلاف برداشت عوام، حقیرانه بنگرند (51/7). تفکر در قدرت مطلق خداوند و کسب روحیه برای تفکر علیه دشمنان در مناجات امام طرح می‌شود: «اللهم اجعل... ذکراً لعظمتک و تفکراً فی قدرتک و تدبیراً علی عدوک» (20/13).
در عین حال امام می‌کوشد با این قدرت مطلق همراهی کند و حمایت آن را به خود جلب کند و با برخورداری از حمایت ابرقدرت همه زمان‌ها و مکان‌ها توازن قوا را در مبارزه با ظالمان به نفع خود به هم بزند. بنابراین به طور مستمر از خداوند می‌خواهد که در شکل تقویت خداباوران و یا در شکل کاستن از قدرت دشمن و یا منصرف کردن ارادی و تصمیمات دشمن از ضربه زدن به یاری بشتابد (14/6). به همین دلیل اعتقاد دارد که هیچ سود و زیانی به انسان نمی‌رسد مگر آن‌که در نهایت خداوند آن را رقم زند (21/7). عزت‌طلبی و کسب سروری شخصی و سیاسی نیز در حیطه قدرت اوست. طلب عزت از غیر از کوته‌نظری و دال بر اختلال در اعتقادات است (28/6 و 7).
یکی از شواهد آشکار تأثیر توحید افعالی امام در سیاست، نامه‌ای است که امام به یکی از خلفای مروانی به نام عبدالملک می‌نویسد و در آن قدرت و عزت و شوکت آن حاکم را عرضی و ناشی از قدرت خداوند می‌داند:
«اما بعد، همانا، عزت تو همگی به خداوند وابسته است و تو از هر چیز بیشتر به او نیازمندی. بنابراین اگر به وسیله او عزت یافتی پس به خاطر او از بزهکاران درگذر. زیرا قدرت تو وابسته به اوست و به سوی او بازمی‌گردی. والسلام» (28، ص: 629).
اگر انسان قدرت، عزت و سایر نعمت‌ها را از خداوند بداند در این صورت قدرت، فساد نمی‌آورد. قدرت را وسیله ظلم به دیگران قرار نمی‌دهد.

3.2. آخرت و مرگ‌اندیشی

یکی دیگر از ارکان اعتقادات آخرت است. در ادعیه امام سجاد(ع) آخرت به نوعی در بُرد «سیاست» قرار می‌گیرد. امام از مناجات‌کنندگان چه حکومت‌کنندگان و چه حکومت‌ شوندگان می‌خواهد که «مرگ‌اندیشی» کنند و به مرگ بیندیشند4 مرگ را همواره پیش چشمانشان داشته باشند و زندگی فردی و سیاسی، آنان را از یاد مرگ غافل نکند. بنابراین در قالب کنش گفتاری دعا از خداوند می‌خواهد: وانصب الموت بین ایدینا نصبا و لاتجعل ذکرنا له غِبّاً (دعای 40/2). مرگ‌اندیشی و آخرت دارای بازتابی در سیاست است. تفکر در عاجل الدنیا (جهان فانی) و اجل الاخرة (آخرت باقی) (25/12) فناپذیری دنیوی و نفی تعلقات دنیوی مترتب بر این نگرش و اعتقاد موجب فداکاری ملی و ایثارگری در عرصه سیاست و رزم می‌شود: «خداوندا... به هنگام برخورد با دشمن، دنیای دلفریب را از خاطرشان ببر و اندیشه‌های مال و دارایی فتنه‌انگیز را از دل‌هایشان محو کن و بهشت را پیش چشم آنان به تصویر کش» (30/5).

3.3. امامت

محور دیگری‌ که‌ بحث‌ اعتقادات‌ را به‌ اندیشه‌ سیاسی‌ مرتبط‌ می‌سازد، موضوع‌ امامت‌ خاندان‌ پیامبر(ص‌) به‌ عنوان‌ جانشینان‌ بر حق‌ پیامبر(ص‌) است‌. امام ‌سجاد(ع‌) در جای‌ جای‌ صحیفه‌ سجادیه‌ و در قالب‌ اسلوب‌ «دعا» به بازسازی و تئوریزه کردن این اصل اعتقادی پرداخته‌اند. در جایی‌ امام‌ سجاد علیه‌السلام‌ در یک‌ قاعدة‌ کلی‌ که‌ از حیث‌ روش‌ تحلیل‌ متن‌ واجد ارزش‌خبری‌ است‌، می‌فرمایند:
اللهم‌ اءنک‌ أیَّدْت‌َ دینک‌ فی‌ کل‌ اوان‌ بامام‌ أَقَمْتَه‌ُ عَلَماً لعبادِک‌ و مناراً فی‌ بلادِک‌ بعدَ أن‌ْ وصلْت‌َ حَبْلَه‌ُ بحَبلک‌ و جَعَلْتَه‌ُ الذریعة‌َ الی‌ رضوانک‌، و افترضْت‌َ طاعَتَه‌ُ، و حَذَّرْت‌َ معصیَتَه‌ُ،و اَمَرْت‌َ بامتثال‌ اوامِرِه‌ و الانتهاء عِندَنهیه‌، و اَلاّ یَقدَّمَه‌ُ متقدَّم‌ٌ و لایَتأَخَّرَ متأخِرٌ، فهو عصمة‌ٌ اللائذین‌، و کهف‌ُ المؤمنین‌ و عروة‌ المتمسکین‌َ و بَهاءُ العالمین‌.» (47/60)
در این‌ فراز امام‌ اولاً طی‌ قاعده‌ کلی‌ به‌ ضرورت‌ وجود امام‌ در همه‌ زمان‌ها و مکان‌ها و نسل‌ها اشاره‌ می‌کند و این‌که‌ وی‌ «حبل‌الله» خداوند در زمین‌ است‌ (وصلت‌ حبله‌ بحبلک‌) و ثانیاً به‌ ضرورت‌ اطاعت‌ از اوامر و نواهی‌ وی‌ که‌ قهراً در حوزه‌ و قلمرو عمومی‌ و سیاست‌ هم‌ می‌باشد، اشاره‌ می‌کند و ثالثاً امام سجاد(ع) با ربط امام با صراط مستقیم و راه اجتماعی و سیاسی تصریح می‌کند که مردم نباید جلوتر از امام حرکت کنند. همان‌گونه که نباید از او عقب بمانند و رابعاً امامت را تکیه‌گاه‌ مردمان‌ و عامل‌ انسجام‌ و وحدت‌ جامعه‌ مسلمین‌ می‌دانند (22، صص: 108ـ109). در دعای‌ دیگری‌ آن‌ حضرت‌ از اصل‌«امامت‌» چنین‌ یاد می‌کند:
«اللهم‌ اجعلنی‌ من‌ اهل‌ التوحید و الایمان‌ بک‌ و التصدیق‌ برسولک‌ و الائمة‌ الذین‌ حتمت‌ طاعتهم‌ ممن‌ یَجْری‌ ذلک‌ به‌ و علی‌ یدیه‌.» (48/12). 
فعلیت‌ این‌ امامت ‌در صورتی‌ است‌ که‌ امام‌ «بسط‌ ید» داشته‌ باشد. یعنی‌ قدرت‌ را در دست‌ داشته‌ باشد. این‌ نکته‌ از جملة‌ «ممن‌ یجری‌ ذلک‌ به‌ علی‌ یدیه‌» مستفاد می‌گردد (22، صص: 98ـ100). همین‌ عدم‌ «بسط‌ ید» به‌ دلیل‌ غصب‌ این‌ مقام‌ خلافت‌ از سوی‌ دیگران‌ و پیامدهای‌ عملی ‌آن‌ یعنی‌ انحراف‌ از صراط‌ مستقیم‌ و تحریف‌ احکام‌ الهی‌ و پایمال‌ شدن‌ سنن‌ پیامبر(ص‌) در جای‌ دیگر با تفصیل‌ بیشتری‌ اشاره‌ شده‌ است‌:
«خلفاؤک‌ مغلوبین‌ مقهورین‌ مُبْتَزّین‌َ، یرون‌ حُکمَک‌َ مُبَدَّلاً و کتابک‌ مَنْبُوذاً و فرائضَک‌َ مُحَّرفَة‌ً عن‌ جهات‌ أشر''اعِک‌َ، و سُنَن‌َ نبیِّک‌ متروکة‌ً، اللهم‌ العن‌ اعداءهم‌ من‌ الاولین‌ والاخرین‌، مَن‌ْ رضی‌ بفعالِهم‌ و اَشیاعَهُم‌ و أَتباعُهم‌» (48/9).

3.4. صلوات‌

ذکر صلوات‌ بر محمد و آل‌ محمد(ص‌) ترجیع‌ بند بسیاری‌ از جملات‌ و فرازهای‌ صحیفه‌ سجادیه‌ است‌. صرف‌ نظر از ابعاد اعتقادی‌ آن‌، ذکر این‌ عبارت‌ آن‌ هم‌ در حجم‌ انبوه‌، و در ظرف‌ زمانی‌ و مکانی‌ دوران‌ حیات‌ امام‌ سجاد(ع‌) خود رفتاری ‌سیاسی‌ است‌. امام‌ می‌کوشد که‌ بدین‌ وسیله‌ حقانیت‌ خاندان‌ نبوت‌ و آل‌ علی‌(ع‌) را در مقابل‌ خلفای‌ اموی‌ طرح‌ کند و بر ویژگی‌هایی‌ تکیه‌ کند که‌ حاکمان‌ و سیاستمداران‌ اسلامی ‌باید دارا باشند و بر اصل‌ «امامت‌» به‌ عنوان‌ اصلی‌ اعتقادی‌ در اندیشه‌ سیاسی‌ شیعیان‌ تأکید کند.
اشاره‌ به‌ حقانیت‌ و مظلومیت‌ آنان‌ و انحرافی‌ که‌ در دوران‌ خلفای‌ راشدین‌ و خلفای‌ اموی‌ و عباسی‌ رخ‌ داد، رمز و راز درودهای‌ پیاپی‌ بر آل‌ محمد(ص‌) که‌ در گفتار ایشان‌ و جانشینان‌ وی‌ تکرار شده‌ است‌، به ویژه‌ دعای‌ دوم‌ صحیفه‌ با عنوان‌ «الصلوة‌ علی‌رسول‌ الله» که‌ مشتمل‌ بر ذکر محاسن‌ و مکارم‌ آن‌ بزرگوار است‌ و نیز دعای‌ چهارم‌ که‌ با عنوان‌ «الصلوة‌ علی‌ أتباع‌ الرسل‌ و مصدّقیهم‌» یعنی‌ درود بر پیروان‌ رسولان‌ و آنان‌ که‌ ایشان‌ را تصدیق‌ کرده‌اند.5 به‌طور مثال،‌ 21 بند از 30 بند فرازهای‌ دعای‌ مکارم‌ اخلاق‌ را با «اللهم‌ صل‌ علی‌ محمد و آله‌» آغاز می‌کند. و یا در دعای‌ عرفه‌ فقط‌ در بندهای‌ 50 تا60، سیزده‌ مرتبه‌ بر پیامبر(ص‌) و آل‌ وی‌ صلوات‌ می‌فرستد پنجاه‌ بند اول‌ در باب‌ توحید است‌ و در این‌ بندها در باب‌ نبوت‌ و بعد از آن‌ در باب‌ امامت‌، ادعیه‌ ارایه‌ شده‌ است‌ (47/ 50 -60). ذکر نسب‌ خویشاوندی‌ و نسبت‌ نزدیک‌ خانوادگی‌ با پیامبر(ص‌) از سوی‌ امام‌ سجاد در دورانی‌ که‌ خاندان‌ حاکم‌ بنی‌امیه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ «چشم‌ اسفندیار» رژیم‌ حکومتی‌ خود یاد می‌کردند، یکی‌ از سیاسی‌ترین‌ شعارها و انقلابی‌ترین‌ فعالیت‌ها بوده‌ است‌. همین‌ آسیب ‌پذیری‌ امویان‌ از عدم‌ نسبت‌ خویشاوندی‌ بعدها موجب‌ شد تا عباسیان‌ شعار «الرضا من‌ آل‌ محمد(ص‌)» را به‌ عنوان‌ شعار قیام‌ ضد اموی‌ خود انتخاب‌ کنند تا نشان ‌دهند که‌ «پاشنه‌ آشیل‌» یا «چشم‌ اسفندیار» رژیم‌ امویان‌ را شناخته‌اند.

4. گرایش‌های‌ عرفانی‌ و گرایش‌های‌ سیاسی‌

4.1. تهذیب نفس

بُعد دوم انسان عواطف، گرایش‌ها و احساسات است که علوم و دانش‌هایی مانند عرفان و اخلاق متکفل آنند (5، ص: 27). حوزه کاری علم روان‌شناسی نیز در همین جاست. در این محور انسان هم دارای گرایش‌های مثبت و هم گرایش‌های منفی است. در متون دینی از گرایش‌های مثبت به نیروهای رحمانی، فرشتگان و روح خدایی و از گرایش‌های منفی به هوی و هوس، خواهش‌های نفسانی، شیطان درونی و نفس اماره یاد می‌شود. از انسان‌شناسی امام سجاد(ع) چنین برمی‌آید که انسانیت بالفعل و اولیه انسان، گرایش به باطل دارد و این انسانیت ثانویه و بالقوه انسان است که گرایش و میل به حق و خوبی دارد. امام ضمن ترسیم دو راهی‌های همیشگی تصمیم‌گیری در زندگی انسان که یکی به خشنودی و دیگری به غضب خداوند منتهی می‌شود، از خداوند مدد می‌طلبد، زیرا نفس ما همواره باطل را برمی‌گزیند (مختارة للباطل):
«اذا هَمَمْنا بِهَمیَّن یُرضیک اَحَدهما عنا، و یُسخِطک الاخَرُ علینا، فمِل بنا الی ما یرضیک عَنّا... و لا تُخَلِّ فی ذلک بین نفوسِنا اختیارِها، فانها مختارة للباطل الا ما وقَّفْتَ، امارة بالسوءِ الا ما رَحْمَتَ» (9/3 و 4).
حال امام از قدرت این تمایلات منفی غیر تربیت شده و سرکش و از شر شیطان نفس درونی، حال کسی است که با همه سلول‌های بدنش به خداوند پناهنده می‌شود. در واقع در حالت اول و ولادت اولیه انسان توازن قوا به نفع نیروهای شیطانی است (25/6).
در چنین بستری از انسان‌شناسی و گرایش‌های دوگانه مثبت و منفی انسان، موضوع سیاست و رفتار سیاسی چگونه معنادار می‌شود. روشن است که رفتار سیاسی تابعی از فعل و انفعالات کلی انسان است. بنابراین اگر در دو راهی‌های زندگی فردی، انسان مشکل انتخاب دارد، در دو راهی‌های تصمیم‌گیری سیاسی سیاستمداران یا انسان سیاسی نیز این موضوع مسأله‌آفرین می‌شود و مشکلاتی را برای انسان و جامعه فراهم می‌کند و غایت این دو محقق نمی‌شود. در چنین وضعیتی باید دید تعالیم عرفانی امام سجاد(ع) چگونه می‌کوشد تا این مسأله را حل و فصل کند. امام سجاد(ع) چاره‌ای جز پناهنده شدن انسان به خداوند و استمداد از ذات باری تعالی نمی‌بیند: اللهم و انه لاوفاءَ لی بالتوبة الا بعصمتک و الااستمساک بی عن الخطایا الا عن قُوِّتک، فَقَوِّنی بقوةٍ کافیة، و تَوَلَّنی بعِصْمَةٍ مانِعَةٍ (31/19).
انسان با اتکا و پناهندگی به خداوند و احساس معیت با خداوند یعنی قدرت مطلق و با تقویت روحی خود از مجرای این ادعیه احساس همراهی با خداوند می‌کند و کسی که احساس همراهی با خداوند کند، از چه قدرتی می‌هراسد. با عبودیت خداوند، انسان بر خواهش‌های نفسانی خود تسلط پیدا می‌کند و نفس اماره مهار می‌شود و روح انسان بر نفس، ولایت پیدا می‌کند (24، ص: 40). با عمل به نواهی و اوامر الهی به مقام «ولایتِ بر نفس» می‌رسد و چنان قدرت روحی پیدا می‌کند که بر جهان درون تسلط پیدا می‌کند. حتی بر جهان بیرونی و تکوین نیز قدرت دخل و تصرف پیدا می‌کند6 (24، ص: 8). چنین انسان مهذب و فرهیخته‌ای که به مقام ولادت ثانویه انسانیت رسیده است؛ از اقبال و به ویژه ادبار مردم دچار تحول و آشفتگی و عدم تعادل نمی‌شود. قلت همراهی مردم در طریق هدایت، او را به وحشت نمی‌رساند: الهم إنَّکَ مَنْ وَالیتَ لَمْ یَضْرُرْهُ خِذلان الخاذلین: خداوندا آن کس که تو دوست و همراه و یاورش باشی هرگز از متارکه و عدم همراهی مردم ضرر و آسیب نمی‌بیند (5/12). وی نمی‌کوشد تا با سپردن خود به جمع، بر احساس تنهایی و اضطراب خود غلبه کند.7 مؤمن عارف که با تهذیب نفس و سیر و سلوک عرفانی بر شیطان نفس تسلط پیدا کرده و بر جهان درون سیطره یافته است، چنان به بزرگ‌سازی روح خود پرداخته است که «جهانی شدند بنشسته در گوشه‌ای»، چنین انسانی سلطه حاکمان ستمگر جهان بیرون را برنمی‌تابد. تهذیب نفسی که امام سجاد(ع) محور ادعیه خود قرار داده است و می‌کوشد تا آن را در روح و جان و اعماق وجود مخاطبان خود جای دهد، شدیدترین عملیات براندازی علیه حکومت‌گران فاسد و ظالم است. زیرا پیوسته تجانسی بین حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان وجود دارد. مردمان غیرمهذب عامل روی کار آمدن نخبگان سیاسی غیرمهذب‌اند، با محقق شدن تهذیب نفس حکومت‌شوندگان، رژیم حکومت‌کنندگان فاسق به شدت بی‌ثبات و متزلزل می‌شود. بنابراین تعادل شخصیتی انسان‌های تربیت یافته و عارف یکی از مدعیاتی است که در محور گرایش‌های عارفانه قابل طرح است. انسان مسلط بر جهان درون و شیطان نفس و دارای مالکیت نفس اگر در شمار حکومت‌شوندگان باشد، فسق و ظلمِ ظالمان را برنمی‌تابد و اگر در طبقه حکومت‌کنندگان باشد و یا دسترسی به قدرتی پیدا کند و قدرت بر ظلم داشته باشد، ظالم نمی‌شود:
«اللهم فکما کَرَّهْتَ الیَّ أن اٌظلَمَ، فَقِنی مِنْ أن اَظِلَمَ: خداوندا هم‌چنان‌که پذیرش ظلم و تحت ظلم واقع شدن را برایم ناپسند قرار دادی، از این‌که به خلق ستم کنم مرا نگهبان باش» (14/10).
در یکی از شواهد ناب دال بر تعادل شخصیتی انسان‌های فرهیخته و مهذب امام چنین اظهار می‌دارد:
«اللهم صل علی محمد و آله و ارزقنی التحفظ من الخطایا،‌ و الاحتراس من الزلل فی الدنیا و الاخرة فی حال الرضا و الغضب. حتی اکون بما یرد علیَّ منهما سواءٍ، عاملاً بطاعتک، مؤثّرِاً لِرضاک علی ما سواهما فی الاولیاءِ و الاعداءٍ، حتی یأمَنَ عَدُوِّی مِنْْ ظُلْمی و جَوْری، و ییأسَ وَلیِّی مِنْ مَیْلی وانحطاط هَوایَ» (22/13).
امام از خداوند اول مسألت می‌کند که چه در روز قدرتمندی (رضا) و چه در روز ضعف و ناخوشی (غضب)، حالش یکسان باشد. سپس از خداوند می‌خواهد که نسبت به دوست و حتی دشمن آن‌گونه عمل کند که خشنودی خداوند در آن است. بعد از آن دشمنان که اکنون فاقد قدرتمندی‌اند، از قدرت من احساس امنیت کنند و بدانند که به شکرانه اعطای این قدرتمندی از جانب خداوند، من در صدد انتقام‌گیری از آنان نیستم. و بالاخره دوستان نیز به واسطه کنترل من بر نفس خود، از ناحیه طغیان تمایلات من، احساس اضطراب نکنند و در آسایش باشند. در واقع انسان‌های فرهیخته و مهذب در روز ضعف و غلبه شوکت ظالمان و فاسدان خود را نمی‌بازند و ذلیل نمی‌شوند و تن به پذیرش ظلم نمی‌دهند و در روز قدرتمندی، مست و مغرور نمی‌شوند و دست به ظلم نمی‌زنند. هم نسبت به دشمنان و هم دوستان در چهارچوب ضوابط امر و نهی الهی عمل می‌کنند و نه بر مبنای گرایش‌های خودجوش نفسانی. امام خمینی در مقام یک عارف مهذب می‌گوید: «زیر بار ظلم‌ رفتن‌... مثل‌ ظلم‌ کردن‌، هر دو از ناحیة‌ عدم‌ تزکیه‌ است‌... تزکیه‌، ذکر اسم‌ الله و صلاة‌، این‌ها مراتبی‌ است‌، اگر ما به‌ آن‌ رسیده‌ بودیم‌ نه‌ حال‌ انفعالی‌ پیدا می‌کردیم‌ برای‌ پذیرش‌ ظلم‌ و نه‌ ظالم‌ بودیم.» (18، ج: 15، ص: 19).
تعالیم‌ عرفانی‌ امام‌ سجاد(ع‌) که‌ در قالب‌ «دعا» ارایه‌ شده‌ است، روح‌ و روان‌ مخاطبان‌ صدیق‌ را چنان‌ صیقل‌ می‌زند و آنان‌ را چنان‌ از تعلقات‌ نفس‌ می‌رهاند، که‌ آنان ‌را برای‌ تخصیص‌ حداکثر هزینه‌ کردن‌ در رفتار سیاسی‌ آماده‌ می‌کند.

4.2. تولی و تبری

یکی از گرایش‌هایی که امام می‌کوشد در ضمیر ناخودآگاه و عواطف و احساسات مؤمنان پرورش دهد و شعله‌ور سازد و از این طریق هم موجبات هدایت آنان به صراط مستقیم و نرفتن به راه ضالین و مغضوبین را فراهم کند و بر عمل سیاسی آنان تأثیرگذار باشد، موضوع تبری و تولی است. تعالیم‌ عرفانی‌ امام ‌سجاد(ع‌) در خلال‌ مضامین‌ ادعیه‌ به‌ پرورش‌ تبرّی‌ از دشمنان‌ و توّلی‌ محبان‌ به ویژه در نسل‌ حاضر و نسل‌های‌ آینده‌ می‌پردازد:
«واجْعَلْهُم‌ْ اَبْراراً اتقیاءَ بُصَراءَ سامعین‌ مُطِیعین‌َ لَک‌َ و لِأَولیائک‌ مُحِبین‌ مُناصِحین‌ و
لِجمیع‌ أعدائک‌ معاندین‌ و مُبغِضین‌.» (25/3). ترجمه‌: «خداوندا، فرزندان‌ مرا نیکوکار، پرهیزکار، صاحب بصیرت و شنوای حق و مطیع‌ خود گردان و نسبت‌ به‌ اولیای خود، عاشق و خیرخواه و نسبت به دشمنانت، دشمن و کینه‌توز قرار ده.»
امام در جای دیگر انتقام از دشمنان خداوند را طرح می‌کند و آن را به عنوان یک دعا و یک کنش گفتاری چنین آرزو می‌کند: «ولا تبعاً الا لمرضاتک و لا مُمتَهَناً الا بالانتقام لک». چنان کن که تنها به دنبال رضایت تو و در انتقام از دشمنان تو باشم (47/124) و بر عکس در مورد مؤمنان آرزو می‌کند که هیچ گونه کینه‌ای در دلش جای نداشته باشد: «وانْزَع الْغِلَّ مِنْ صَدّری لِلْمُوْمنین» (47/127). گریستن بر سرور شهیدان و زنده نگه داشتن کربلا یکی از راه‌های تقویت گرایش‌های عالی و تحریک عواطف انسانی از سوی امام سجاد بوده است که در ذات خود تولی و تبری را پرورش می‌دهد (14، صص: 204ـ213).

4.3. قبیله‌گرایی

یکی‌ دیگر از گرایش‌های‌ سیاسی‌ مورد مذمت‌ در صحیفه‌ سجادیه‌، قبیله‌گرایی‌ و قوم‌گرایی است‌. در دوره‌ زندگانی‌ امام‌ سجاد(ع‌) و حتی‌ قبل‌ از آن‌، ارزش‌های‌ دینی ‌تحت ‌الشعاع‌ ارزش‌های‌ قبیله‌گرایی‌ قرار داشت‌؛ اما‌ مجدداً و به تدریج‌ بعد از رحلت‌ پیامبر(ص‌) و به ویژه‌ در دوره‌ حاکمیت‌ امویان‌ ارزش‌های‌ قبیله‌ای‌ قبل‌ از اسلام‌ در جامعه ‌حاکمیت‌ کامل‌ پیدا کرده‌ بود. امام‌ در لابلای‌ دعاهای‌ عرفانی‌ خود می‌کوشد تا آن‌ را به ‌عنوان‌ ضد ارزش‌ محکوم‌ کند و رفتار سیاسی‌ مبتنی‌ بر ارزش‌های‌ دینی‌ را ستایش‌ کند. هرچند این‌ موضوعی‌ است‌ که‌ هم‌ دارای‌ بُعد گرایشی‌ و هم‌ کنشی‌ است‌. اما به‌ هر تقدیر خروجی‌ آن‌ در قالب‌ رفتار سیاسی‌ معطوف‌ به‌ قبیله‌ یا دین‌ به‌ نمایش‌ درمی‌آید. امام‌ در توصیف‌ پیامبر(ص‌) و رفتار وی‌ می‌گوید:
و حارب‌َ فی‌ رضاک‌ أُسْرَتَه‌ُ و قَطَع‌َ فی‌ احْیاء دینک‌ رَحمَه‌ُ و أَقْصَی‌ الاَدْنین‌ علی‌ حُجُودِهم‌ و قرَّبَ‌ الأَقْصَیْن‌ عَلَی‌ استجابتهم‌ لک‌ و وَالَی‌ فیک‌ الاَبعدین‌ و عَادَی‌'' فیک‌ الاقربین‌: پیامبر(ص‌) در جهت‌ رضای‌ تو با اقوام‌ خود جنگید و راه‌ احیای‌ دین‌ تو با ارحام ‌خود قطع‌ ارتباط‌ کرد و نزدیک‌ترین‌ افراد را به‌ دلیل‌ حق‌ ستیزی‌ طرد کرد و دورترین‌ها را که‌ پاسخ‌ تو را اجابت‌ کردند، نزدیک‌ ساخت‌ و به‌ خاطر تو آنان‌ را دوست‌ گرفت‌ و نزدیکان‌ را برای‌ رضای‌ تو دشمن‌ شمرد» (2/ 7ـ13).
حضرت‌ امام‌ سجاد(ع‌) در جای‌ دیگر خصوصیات‌ اصحاب‌ پیامبر(ص‌) را در باب‌ ترجیح‌ دادن‌ تعلقات‌ ارزشی‌ و اسلامی‌ بر تعلقات‌ قبیله‌ای‌ چنین‌ توصیف‌ می‌کند:
«اللهم‌ و اصحاب‌ محمد خاصَّة‌ً الذین‌ احسنوا الصحابة‌... و فارقوا الازواج‌َ و الاولادَفی‌ اظهار کلمة‌ و قاتلوا الا´باء و الابناءَ فی‌ تثبیت‌ نُبُوَّتِهِ‌ و انتصروابه»: خداوندا... به ویژه‌ یاران‌ محمد(ص‌)، آنان‌ که‌ به‌ خوبی‌ یاوری‌ کردند... و از همسران‌ و فرزندان‌ [ملحد] خود در اعلای‌ کلمة‌ حق‌، بریدند و با پدران‌ و فرزندان‌ [ملحدخود] در راه‌ استقرار نبوت‌ او جنگیدند تا به‌ پیروزی‌ رسیدند (4/3 و4).
امام(ع) در یکی از استعاذه‌های خود در قالب کنش گفتاری می‌فرماید: «اللهم اعوذُ بک من... مَلَکَةِ الحَمیَّةِ»: پروردگارا به تو پناه می‌برم از ملکة عصبیت و حمیّت (طرفدارای قبیلگی و باطل) (8/1). عمق این مذمت قبیله‌گرایی و ارزش‌های قبیله‌ای و مدح ارزش‌های دینی و بستر حاکمیت قبیله بنی‌امیه و توجیهات مشروعیت سنت قبیله‌ای قابل درک است و منوط به بازسازی تاریخی متن است (14، صص: 153ـ159).

4.4. زهد و موازنه‌ منطقی‌ بین‌ دنیا و آخرت

یکی‌ از ابعاد مهم‌ صحیفه‌ سجادیه‌ کوشش‌ برای‌ ایجاد تعادل‌ روانی‌ میان‌ گرایش‌های‌ دنیوی‌ و اخروی‌ است‌. از دوره‌ دوم‌ حکومت‌ عمربن‌ خطاب‌ و به‌ دنبال‌ فتوحات‌ ایران‌ و روم‌ جریان‌ ثروت‌ عظیمی‌ از این‌ کشورها به ‌سوی‌ اعراب‌ شبه‌ جزیره‌ عربستان‌ سرازیر شد و بعدها با تشکیل‌ دیوان‌، این‌ ثروت‌ها میان‌ اصحاب‌ پیامبر(ص)‌ و با اختلاف‌ مراتب‌ میان‌ بدریون‌، احدیون‌، و سایر مؤمنان‌ بنا به‌ اولویت‌ اسلام‌ آوردن‌، یا میزان‌ شرکت‌ در جنگ‌ها و سایر ملاک‌ها‌ تقسیم‌ شد و بنابراین‌ به‌ زودی‌ موجی‌ از دنیاگرایی‌ در میان‌ نسل‌ اول‌ و دوم‌ مسلمانان‌ شیوع‌ پیدا کرد و موجب‌ تغییر گرایش‌های‌ آنان‌ از معنویت‌ ایمانی‌ دوران‌ پیامبر(ص‌) به‌ دنیاگرایی ‌صرف‌ گردید و این‌ امر خود به‌ افزایش‌ اختلافات‌ گروهی‌ و جناحی‌ آنان‌ انجامید. همین‌گرایش‌های‌ منفی‌ دنیوی‌ بود که‌ شخصیت‌هایی‌ را پرورش‌ داد که‌ موجب‌ بروز جنگ‌های‌ سه‌گانه‌ جمل‌، صفین‌ و نهروان‌ در دوران‌ کوتاه‌ زمامداری‌ علی‌(ع‌) شدند (39، صص: 83ـ86 و 43، ص: 633). رمز و رازتأکید بر زهد و دنیاگریزی‌ در نهج‌البلاغه‌ نیز برای‌ همین‌ به‌ تعادل‌ رساندن‌ توازن‌ دنیا و آخرت‌ در مسلمانان‌ است‌. در دوران‌ امام‌ سجاد(ع‌) نیز خط‌ ترجیح‌ دنیا بر آخرت‌ هم‌چنان‌ خط‌ غالب‌ بود. این‌ روحیه‌ بر بسیاری‌ از مردم‌ عصر ایشان‌ سایه‌ افکنده ‌شده‌ بود، دنیازدگی‌، قدرت‌ باوری‌ و مصالحه‌ دین‌ بر دنیا و تقرب‌ به‌ ارباب‌ ثروت‌ و قدرت‌، گرایش‌ غالب‌ مردمان‌ بود.‌ امام‌ سجاد(ع‌) در چنین‌ دورانی‌ با رفتار و منش‌ خود و نیز با استفاده‌ از لسان‌ دعا می‌کوشد تا به‌ مردمان‌ شیوه‌ راستین‌ خوشبختی‌ و دین‌داری‌ و صراط‌ مستقیم‌ اسلام‌ را بیاموزد.
امام‌ سجاد(ع‌) رابطه‌ مستقیمی‌ بین‌ گرایش‌های‌ دنیوی‌ فرد و رفتار سیاسی‌ وی ‌قایل‌ می‌شود (27/4). تعلقات‌ دنیوی‌، مانع‌ فداکاری‌ در راه‌ آرمان‌های‌ ملی‌ و اسلامی‌ می‌شود. در حالی‌ که‌ تعلقات‌ ارزشی‌ و معنوی‌ مانند وعده‌های‌ تخلف‌ناپذیر خداوند و بهشت‌ جاویدان‌ وی‌ موجب‌ ایجاد انگیزش‌ بیشتر و بالا بردن‌ قدرت‌ فداکاری ‌ملی‌ و دینی برای‌ مقابله‌ با دشمنان‌ و تجاوزگران‌ به‌ بلاد اسلامی‌ می‌شود.8 آن‌گاه‌ که‌ اعضای‌ بدن ‌حلاج‌ را یک‌ به‌ یک‌ می‌بریدند، دستان‌ و ساعد را به‌ خون‌ گلگون‌ کرد گفت‌: «در عشق‌ دو رکعت‌ است‌ که‌ وضو آن‌ جز به‌ خون‌ درست‌ نیاید» (16، ص: 280 به نقل از تذکره الاولیاء، ص: 107). این همان سازگاری و آمیختگی است که جوادی‌ آملی بین پرورش فضایل نفسانی و اخلاقیات (عرفان) و حماسه و جنگ و دفاع و یا عرفان و زهد و حماسه برقرار می‌کند (12، صص: 8ـ237).

4.5. تعادل شخصیتی

امام‌ سجاد(ع‌) در دعای‌ مکارم‌ اخلاق‌ فرازهای‌ عرفانی‌ و اخلاقی‌ برجسته‌ای‌ را طرح‌ کرده‌ است‌. در این‌جا فقط‌ به‌ یکی‌ از فرازهای‌ آن‌ اشاره‌ می‌شود، که‌ مناسب‌ حال‌ نمایندگان‌ مجلس‌ یا به ‌طورکلی‌ حکومت‌ کنندگان‌ منتخب‌ مردم‌ است‌.
«وهب‌ لی‌ معالِی‌َ الاخلاق‌، و اعصمنی‌ من‌ الفخرِ، اللهم‌ صلی‌ علی‌ محمد و آله‌ و لاترفعنی‌ فی‌ الناس‌ دَرَجَة‌ً اِلاّ حَطَطْتَنی‌ عِنْدَ نَفْسی‌ مِثْلَها و لا تُحْدِث‌ْ لی‌ عِزّاً ظاهِرَاً اِلاّ أحدَثْت‌َ لی‌ ذِلّة‌ً باطنَة‌ً عند نفسی‌ بِقَدَرِهَا.» (20/4) خداوندا! اخلاق‌ پسندیده‌ را به‌ من‌ عطا کن‌ و مرا از تفاخر و فخرفروشی‌ محافظت‌ فرما. خداوندا بر محمد و آل‌ او درود فرست‌ و مرا در میان‌ مردم‌ درجه‌ای‌ ارتقاع‌ مده‌ مگر آ‌ن‌که‌ مرا پیش‌ نفسم‌ به‌ همان‌ درجه‌ پست‌ نمایی‌ و ارجمندی‌ و «عزت‌ ظاهری‌» برایم‌ پدید میاور مگر آن‌که‌ به‌ همان‌ اندازه‌ پیش‌ نفسم‌ «خواری‌ پنهانی‌» پدید آوری‌.
امام‌ سجاد(ع‌) در این‌ فراز علت‌ ناهنجاری‌ اخلاقی‌ افراد (از جمله‌ سیاستمداران‌) را در به‌هم‌ خوردن‌ تعادل‌ روانی‌ و شخصیتی‌ آنان‌ ارزیابی‌ می‌کند. اقبال‌ مردمی‌ و بالا رفتن‌ در نظر مردم‌ موجب‌ می‌شود که‌ فرد در وضعیتی‌ جدید قرار بگیرد و دچار«خودشیفتگی‌» و غرور بی‌جا شود و این‌ امر به‌ نوبه‌ خود از عوامل‌ گرایش‌ فساد رفتار و رفتار سیاسی‌ فرد است‌. به همین دلیل‌ با این‌گونه‌ مناجات‌ها فرد، ظرفیت‌ و گنجایش‌ خود را بالا می‌برد. زیرا از خداوند می‌خواهد که‌ به‌ همان‌ درجه‌ای‌ که‌ در دنیا و زندگی‌ سیاسی‌ مرا عزت‌ ظاهری‌ می‌دهی‌ و به‌ من‌ مشهوریت‌ و محبوبیت‌ می‌دهی‌، به‌ همان‌ درجه‌ در دنیای ‌درونی‌ مرا متوجه‌ ضعف‌ها و ناتوانی‌هایم‌ بکن‌ تا افزایش‌ پرستیژ و موقعیت‌ سیاسی‌ یا اجتماعی‌ در دنیای‌ بیرونی‌ با افزایش‌ خفت‌ و زوال‌ و ناپایداری‌ نفس‌ درونی‌ همراه‌ گردد و در واقع‌ تعادل‌ شخصیتی‌ انسان‌ تضمین‌ گردد تا طغیان‌ نکند. «مشهوریت‌» و«محبوبیت‌» و افزایش‌ موقعیت‌ سیاسی‌ یا اجتماعی‌ قهرمانان‌ ورزشی‌ یا هنرمندان‌ و سیاستمداران‌، ضریب‌ آسیب‌پذیری‌ آنان‌ از لحاظ‌ روانی‌ را افزایش‌ می‌دهد. چه‌ بسیار سیاستمدارانی‌ که‌ تا قبل‌ از دست‌یابی‌ به‌ شهرت‌ و قدرت‌، انسان‌های‌ سالمی‌ بودند؛ اما با به‌ دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ یا منصب‌ نمایندگی‌، روحیه‌ آنان ‌متغیر می‌شود. امام‌ سجاد(ع‌) به‌ گونه‌ای‌ شگفت‌آور به‌ تحلیل‌ روانشناختی‌ این‌گونه‌ افراد قبل‌ از شهرت‌ و بعد از شهرت‌ می‌پردازد و با شناسایی‌ دقیق‌ این‌ نابهنجاری‌ روانی‌، در این‌ فراز از دعا، نسخة‌ شفابخش‌ خود را تجویز می‌کند و از مناجات‌کنندگان ‌می‌خواهد که‌ آن‌ را نجوا کنند و به‌ ضمیر ناخودآگاه‌ خود بفرستند.9

5. ادعیه‌ و رفتار سیاسی‌

بخش سوم از ادعیه به بٌعد سوم انسان یعنی ویژگی‌های رفتاری انسان اختصاص دارد. «احکام» متکفل این بعد است. مدعا این است که دعاهای حضرت در صحیفه سجادیه الهام‌بخش نوعی رفتار سیاسی است. در واقع این ادعیه نوعی «کنش گفتاری»10 است. در کنش گفتاری سخن آن است که در گفتارهایی که صورت می‌گیرد، مبادرت به نوعی عمل می‌شود. وقتی همسر در مراسم ازدواج می‌گوید «بله می‌پذیرم» با اظهار این «لفظ»، عملی انجام می‌دهد که بخشی از کل عمل ازدواج است. یا زمانی که فرد می‌گوید «قول می‌دهم»، «شرط می‌بندم»، «پوزش می‌خواهم» (توبه می‌کنم) در همه این گفتارها فرد متعهد به انجام عملی می‌شود. و یا دیگران را به برانگیختن عملی در آینده دعوت می‌کند. بنابراین همة بایدها و نبایدها، اوامر و نواهی، هشدارها،‌ توصیه‌ها، تعهد دادن و خود را مکلف یا مسؤول دانستن، تأیید کردن یا تکذیب کردن، همگی در ذیل کنش گفتاری قرار می‌گیرد.11 وقتی عملی در ادعیه مورد مذمت قرار می‌گیرد، معنای این نکوهش آن است که نباید آن را انجام داد و من آن را انجام نمی‌دهم. و یا بر عکس زمانی که از خداوند توفیق عمل در سلسله اعمالی آرزو می‌شود، معنای آن هم مکلف کردن خود به انجام دادن آن است و هم تقاضا و دعوت از دیگران که به آن کار اقدام کنند. به دعای زیر بنگرید:
«اَشکُو الیکَ یا الهی ضعفَ نَفْسی عَنِ المسارعَةِ فیما وَعَدْتَهُ اولیائک و المجانَبَةِ عمَّا حَذَّرتَهُ اعداءک»: خدایا به تو شکایت می‌کنم از قصورم در عدم عمل سریع به اعمالی که به اولیائت وعده دادی و در پرهیز از آن‌چه که دشمنانت را از آن‌ها بیم دادی» (51/10).
در این دعا امام ضمن تأیید عمل اولیا و تکذیب عمل اعدا و دشمنان خداوند، از نفس خود و مناجات‌کنندگان می‌خواهد که در عمل به سیره اولیا بشتابند و از سیره دشمنان خدا بپرهیزند. و یا در متنی که دارای مضامین سیاسی‌تر و آشکارتری است، امام از خداوند تقاضای توفیق در اعمال روزانه‌ای را مسألت می‌کند که بیانگر عرفان مثبت و توجه به مسؤولیت اجتماعی عارف است:
«اللهم صلی علی محمد و آله، وَ وَفَقنا فی یومنا هذا و یلتناهذه و فی جمیع ایامنا... الامرِ بالمعروف، و النَّهی عن المنکر و حیاطَةِ الاسلام و انْتِقاصِ الباطل و اذلاله و نُصْرَةِ الحَقَّ و اعزازه و ارشادِ الضّالِّ و معاوَنَةِ الضعیف» (6/18).
در این دعا امام از خداوند توفیق عمل در امور ذیل را مسألت می‌کند. 1) عمل به امر به معروف و نهی از منکر یعنی تقاضای عمل کردن به معروف‌ها و اجتناب ورزیدن از منهیات الهی از دیگران؛ 2) پاسداری و حفظ از اسلام؛ 3) کوبیدن باطل و یاری حق؛ 4) کمک به گمراهان و راه گم‌کردگان و ارشاد آنان به صراط مستقیم اسلام؛ 5) یاری رساندن به ضعفا و ناتوانان و پناه دادن به آنان. همه این کنش‌های سیاسی، مندرج در متن دعایی است که امام عارفان با خدای خویش در میان می‌گذارد و به عنوان آرزوهایی طرح می‌کند که علاقه‌مند است در کارنامه عمل روزانه‌اش ثبت شود.

5.1. سیاست داخلی

5.1.1. همراهان: در اندیشه سیاسی امام سجاد(ع) موضوعاتی از سیاست داخلی و خارجی به چشم می‌خورد. اجتماعی بودن، به جماعت مسلمین ملحق شدن و لزوم رعایت وحدت جامعه اسلامی از جمله مواردی است که در قالب دعا به مسلمانان آموزش داده شده است. این امر از مشخصه‌های عرفان مثبت است که درون‌گرایی عرفانیِ، عارف را از توجه به جمع باز نمی‌دارد. امام «لزوم جماعت» و نزدیک‌سازی نگرش‌ها و گرایش‌های جناح‌های مختلف (اصلاح ذات‌بین) را به عنوان ارزش می‌ستاید و از خداوند می‌خواهد که در جامعه،‌ منشأ اثر باشد:
«و ضَمِّ اهل الفرقَةِ، و اصلاحِ ذات البَیْنِ و افشاء العارفه... و اَکْمِلْ ذلک لی بدوام الطاعة و لزوم الجماعَةِ». خداوندا مرا بر آن دار تا آتش فتنه‌ها را خاموش کنم، جناح‌های متفرق جامعه را یک‌جا گرد آورم و تیرگی‌ها را (در میان مسلمانان) به صفا مبدل سازم و نیکی را در میان جامعه همه‌گیر سازم... و همه این‌ها را با اطاعت مداوم و همراهی با جماعت کامل بفرما» (20/10).
بنابراین بخشی از محتوای دعاهای امام سجاد(ع) معطوف به مسلمانان و مؤمنان و شیعیان است که می‌کوشند در صراط مستقیم اسلام گام بردارند و یا در گذشته در طول تاریخ اسلام در این راه گام نهاده‌اند. توصیف تأییدآمیز این رهپویان حق، از محورهای کانونی ادعیه امام سجاد(ع) است. در رأس این راهپویان حق، رسولان و انبیای الهی می‌باشند که امام در باب آنان مطالبی دارد (32، ص: 143 و بعد). سپس پیروان انبیا و پیامبر اسلام(ص) در طول آنان قرار می‌گیرند و همراهی آنان مورد ستایش قرار گرفته است (32، ص: 149 به بعد). آن‌گاه اهل بیت پیامبر(ص) به عنوان حاملان رسالت انبیا و سالکان مستقیم مورد بحث قرار گرفته‌اند و در سیاق اثباتی و با ذکر انبوهی از صلوات و درود بر محمد و آل محمد(ص) تلویحاً نظام موجود را نفی و مسلمانان را به نظام سیاسی صالح و حکومت حقه توجه داده است (15، ص: 24). و در همین ارتباط اطاعت از ائمه(ع) مورد تأکید و توصیف قرار گرفته است (32، ص: 151 و بعد). و فداکاری شهیدان راه حق یادآوری شده است و در قالب کنش گفتاری دعا از خداوند خواسته شده است که ما را نیز در صف شهدا قرار دهد و به تعبیر دیگر ضمن تأیید عمل شهیدان، آرزوی شهادت‌طلبی می‌کند؛ زیرا شهید، سعید است:
«حمداً نسعَدُبه فی السعداء من اولیائه، و نَصیرُ به فی نظم الشهداء بسیوفِ اعدائه... خداوند را سپاس... آن‌گونه که بدان در زمرة نیک‌بختان و دوستان خدا درآییم و در صف و ردة شهیدان قرار گیریم، آنان که با شمشیرهای دشمنان خدا کشته شدند (1/30).
در این فراز امام آشکارا آرزو می‌کند که در راه خداوند همچون شهیدان گذشته اسلام و در مبارزه با دشمنان خدا به شهادت برسد و اتحاد راستین عرفان و حماسه را به نمایش می‌گذارد (12، ص: 194). بوعلی‌سینا ضمن تبیین عرفان عارف را شجاع می‌داند و می‌گوید: «العارف، شجاع و کیف لا و هو بمعزل عن تقیه الموت» (1، ج: 2، ص: 457). جوادی ‌آملی ضمن عنوان این بیان در شرح فراز یاد شده از امام سجاد(ع) می‌گوید عرفان با شجاعت و حماسه سازگار است. هیچ عارفی جبان و ترسو نیست. زیرا عارف از مرگ نمی‌ترسد. وقتی از مرگ نترسد قهراً شجاع است. آن‌که از مردن هراسناک است، عارف نیست (12، ص: 100). به نظر وی در این عبارت امام سجاد(ع) آرزوی شهادت‌ طلبی در مبارزه و ترکیب عرفان و حماسه کاملاً مشهود است (همان، ص: 204). امام از هزینه‌های گوناگونی که پیروان حق برای پیمودن صراط مستقیم پرداخته‌اند یاد می‌کند. از هجرت پیامبر(ص) ستایشگرانه می‌گوید: «و هاجَرَ الی بلاد الغٌربة... ارادةً لاِعزاز دینک: خداوندا بر پیامبرت درود فرست... او که به سرزمین غربت مهاجرت کرد تا دین تو را عزیز و پیروز بدارد (2/16).
توصیف مدح‌آمیز همراهان و دوستانی که در صحنه حاضر بودند محدود نمی‌شود. بلکه غایبانی را که «نیت» همراهی را داشته‌اند دربر می‌گیرد. نیت همراهی برای غایبان قاصر و فاقد قدرت و اطلاع کفایت می‌کند:
«اللهم و أتْباعُ الرسل و مصدقوهم من اهل الارض بالغیب عند معارضه المعاندین لهم بالتکذیب و الاشتیاق الی المرسلین بحقائق الایمان: خدایا سلام بر آنان از اهل زمین که رسولان تو را غایبانه تصدیق کردند. در حالی که معاندین با پیامبران را تکذیب کردند و هم‌چون مؤمنان حقیقی با حقیقت ایمان‌های خود مشتاق رسولان الهی در هر عصر و زمان بودند (4/1).
امام در دعای دیگر بر نقش «نیت‌کاوی» و «نیت‌مداری» در رفتار سیاسی در مصداقی مانند کارزار تأکید می‌ورزند و می‌گویند: خداوندا هر مسلمانی که همّ و آهنگ و نیت یاری و الحاق به صف مبارزان راه خدا را در سر داشت اما عملاً موفق به انجام فیزیکی آن نشد وی را در شمار صالحان و شهیدان قرار ده:«خداوندا هر مسلمانی که امر اسلام او را مهم آید و از اجتماع «مشرکان» در برابر «ملت اسلام» اندوهگین شود تا جایی که قصد جنگ کند یا آهنگ جهاد کند ولی ضعف و ناتوانی او را خانه‌نشین کرد و یا تنگدستی کارش را کُند سازد یا پیشامدی تصمیم او را به تأخیر اندازد یا در برابر اراده‌اش مانعی قرار گیرد. پس نامش را در زمرة شهیدان و صالحان قرار ده (27/17). 5.1.2. اراده معطوف به قدرت: امام در این فراز از دعا می‌رساند که رفتار سیاسی، معطوف به قدرت است. قدرت و استطاعت پیش‌نیاز رفتار سیاسی در سیاست داخلی علیه حاکمان ظالم و مقابله با قدرت‌های خارجی است. در صورت فقدان و یا کمبود آن تصمیمات لغو و یا به تأخیر می‌افتد. هر چند «نیت» خوب، امری ممدوح است. اما این «نیت» خیر باید با توان و قدرت توأم شود:
«اَعِنِّی علی صالح النَیَّة.. و لا تکلنی الی حَؤلی و قوَّتی دون حولک و قوَّتک: خدایا مرا در نیت شایسته یاری کن و مرا به جای توان و قدرت خودت به توان قدرت خودم وامگذار (47/113).
همین نیت خالص و فی سبیل الله است که انگیزه فداکاری شخصی در راه مقاصد اجتماعی است. یعنی در صورتی فرد حاضر به پرداخت هزینه در رفتار سیاسی است که خلوص نیت در رفتار حاضر باشد در این صورت هم‌زمان هم خود به غایت و کمال مقدر خود می‌رسد و هم مصالح اجتماعی و جامعه و کشور محقق می‌شود (10، ص:10). امام سجاد(ع) انگیزه‌های رزمندگان مسلمان را به اعلا درجه رساندن دین خدا، قوی‌تر کردن حزب خدا می‌داند: 
«اللهم وَ قَوِّ بذلک محالَ اهل الاسلام، وَ حَصِّنْ به دَیارَهُمْ و ثَمِّر به اموالَهُم» خداوندا به آنچه گفته شد قدرت کشور اسلامی و اسلامیان را افزایش ده، شهرهایشان را در دژ مستحکم خود قرار ده و اموالشان را فزونی ده» (27/7).
امام در جای دیگر از خداوند تقاضا می‌کند که خود و امت اسلامی «بسط ید» پیدا کنند و «ید» استعاره از قدرت در اشکال گوناگون فردی و اجتماعی و ملی آن است. تا با این قدرتمندی توان مقابله با ظلمِ ظالمان در سطح تحلیل فردی، کشوری و بین‌المللی حاصل گردد، بنابراین از خداوند در دعایی معطوف به قدرت می‌فرماید: «و اجعل لی یداً علی من ظلمنی» (20/8) و در جای دیگر از استعاره «عضد» و بازو بهره می‌گیرد که درخواست قدرتمندی است: «اللهم اشدُدْ بهم عَضْدی: خدایا بازویم را با وجودشان نیرومند ساز» (25/4). هر چند سیاق بسیاری از جملات متکلم وحده است اما امام همه خوبی‌ها و مطلوب‌هایی را که از خداوند تقاضا می‌کند برای همه رهروان صراط مستقیم اسلام از مسلمین و مسلمات و مؤمنین و مؤمنات آرزو می‌کند: «واعطِ جمیعَ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمناتِ مِثْلَ الَّذی سألتُکَ لنفسی و لولدی فی عاجل الدنیا و اجل الاخرةً (25/12).
5.1.3. دشمنان: یکی از مختصات یک رفتار سیاسی، معطوف به دیگری بودن است. رفتار سیاسی، رفتاری است که در یک تعامل و همورزی12 به وقوع می‌پیوندد. بخش بزرگی از رفتار سیاسی جنبه واکنشی دارد و منوط و مرتبط با کنش یا واکنش رقبا و دشمنان و دیگری است. از تحلیل محتوا و متن ادعیه صحیفه سجادیه محورهای زیادی به دست می‌آید که نشان می‌دهد دشمن، رقیب و مخالف پیوسته در کانون توجه است. به دلیل محدودیت فضای مقاله بخشی از مطالب تئوریزه شده در باب دشمنان و مخالفان راه خدا در صحیفه سجادیه صرفاً با ذکر دعا و فراز آن و بدون استناد مستقیم ذکر می‌شود:
در بخشی از این موارد امام یادآور می‌شود که «اصل ضدیت» و «اصل هویت» یا آن‌چه که از آن به عنوان تولی و تبری یاد می‌شود، از اصول دینداری است. «خدایا من کسی هستم که به سوی دین‌ات هدایت کردی و در حزب خودت (حزب‌الله) وارد کردی و در جهت دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان ارشادم کردی (47/67) بنابراین امام از خداوند می‌خواهد که کینه دشمن و انتقام‌کشی از او را در قلبش پرورش دهد (51/4 و 5/49) و از آشتی‌ناپذیری با دشمنان حق و دل صاف نکردن با او سخن می‌گوید (44/10).
سپس از سلسله اقداماتی یاد می‌کند که همواره در همورزی با مخالفان راه خدا و وی صورت می‌گیرد و نشان دهنده اشتغال خاطر وی است؛ از این‌که او پیوسته در صدد ضربه زدن به ماست و اگر ما او را فراموش کنیم او ما را فراموش نمی‌کند (25/6) و نیز تدبیر علیه دشمن کردن (تدبیراً علی عدوک) (20/13)؛ درصدد کشف نقشه دشمن بودن و در صدد خنثی کردن مکر دشمن (20/8) و تقاضای کمک از خداوند برای خنثی کردن طرح‌های غافل‌گیرانه آن (49/5)؛ در اثر مزاحمت دشمن و امنیت نداشتن فراغت برای عبادت نیز با مشکل مواجه می‌شود. و فرِّغْهم عن محاربتهم لعبادتک (27/7)؛ تقاضای قوی کردن جبهة مؤمنان و تضعیف جبهة مقابل به صور مختلفی که ذکر می‌فرمایند (27/ 2-8). به طوری که نمی‌دانم مرا از شر دشمنان محفوظ بدار (47/132)؛ شکرگذاری از شکست نقشه‌ها و اقدامات دشمن در صور مختلف (49/4-8).
در جای دیگر امام حساسیت خود به «گفتار دشمنان» را نشان می‌دهد: خدایا مرا از سرزنش و شماتت دشمنان محفوظ بدار (47/119 و 8/8)، دشمن شاد نشدن (48/119)، تقاضای قدرت از خداوند برای مقابله گفتاری با دشمنان: و لساناً علی من خاصمنی (20/8) و تکذیب کردن اتهام ‌زنندگان و دشنام‌دهندگان (20/8).
در عین حال امام از خداوند می‌خواهد که در رفتارهای مقابله‌ای توفیق رعایت محدودیت‌های اخلاقی را پیدا کند: واعْصمِنْی من مثلِ أَفعالِهِ (14/7). ظلم نکردن در صورت قدرت علیه دشمنان (20/14) و عدم انتقام‌کشی و بخشش آنان در روز قدرت: اُعْرِضُ بالتَّجاوُزِ عِنْ ظالمِهِم (26/3) و در هر صورت رفتار خود با دشمنان و غیر را در قالب عدم پذیرش ظلم و متقابلاً عدم ظلم به آنان تعریف می‌کند: اللهم فکما کرَّهْتَ اِلیَّ اُنْ اُظلِمَ (14/10). امام از خداوند همچنین مسألت می‌کند که در همه حال رفتار سیاسی بر محور احکام اسلامی باشد و در صدد کسب خشنودی خداوند باشد تا حتی دشمن از ظلم نکردن ما آسوده خاطر و ایمن باشد: حتی یأَمنَ عَدُوّی من ظلمی و جَوری (22/13). امام از خداوند می‌خواهد که حامی ظالم در ظلم کردن نباشد: و لا تجعلنی للظالمین ظهیراً (47/132 و نیز 8/4) و متقابلاً از این‌که در حضورش از سوی ظالمی، ظلمی به مظلوم صورت بگیرد و به یاری مظلوم نشتابد به خداوند پناه می‌برد: اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصره (38/1) و نصرت مظلومین را به عنوان یک وظیفه از خدا مسألت می‌کند (26/2).

5.2. سیاست خارجی و دشمنان خارجی

یکی از محورهای جالب جلوه سیاست در ادعیه عارفانه امام سجاد توجه امام به موضوع سیاست خارجی است که در دعای مرزبانان تجلی یافته است. امام در این دعای طولانی اوج مصلحت‌گرایی، تساهل و مدارای خود را نشان می‌دهد و این‌که جهانی می‌اندیشد و روزی که مصالح جهانی اسلام مطرح است و دشمن خارجی رویاروی ایستاده است باید به اسلام و مسلمانان به معنای اعم اندیشید (15، ص: 36). حتی تسلط خاندان بنی‌امیه و مروانیان بر خلافت اسلامی مانع از اتخاذ این سیاست نمی‌شود. امام در همه فرازهای دعا از تعبیر «مسلم» و «مسلمین» و «اهل ثغور» استفاده می‌کند که اصطلاح عام‌تری نسبت به مؤمنان یا شیعیان اهل بیت است تا به تحکیم هویت مشترک برای مقابله با دشمن مشترک بهره گیرد (14، ص: 222).
فراتر از آن امام حتی از خداوند طلب ساز و کارهایی را تقاضا می‌کند که با معطوف‌ شدن‌ انرژی‌ و توان‌ دشمنان‌ و مشرکان‌ به‌ یکدیگر و اشتغال‌ خاطر و رفتار آنان‌ به‌ یکدیگر موجب‌ انصراف‌ توجه‌ و رفتار آنان‌ نسبت‌ به مسلمانان‌ ‌شود. امام‌ سجاد(ع‌) مشابه‌ تعبیر «اللهم‌اشغل‌الظالمین‌ بالظالمین‌» در این‌جا چنین‌ می‌فرماید:
«اللهم‌... واجَعْل‌ لَه‌ُ شغلاً فیما یَلیْه‌ِ و عَجْزاً عما یُناویه‌» (16/6) خداوندا!... مشغولیتی‌ برای‌ او ایجاد کن‌ که‌ با درگیر شدن‌ در آن‌، از فکر خصومت‌ من‌ ناتوان‌ شود و یا می‌فرماید: «اللهم‌ اشغَل‌ِ المشرکین‌ بالمشرکین‌ عَن‌ْ تَنَاوُل‌ِ اطْراف‌ المُسلِمین‌َ، وَحُذْهُم‌ْ بالنَّقْص‌ِ عَن‌ْ تَنَقُّصِهِم‌ْ و تَبِّطْهم‌ بالفُرْقَة‌ِ عَن‌ِ الاحْتشادِ عَلَیْهم‌ْ» (26/10) خداوندا! مشرکان‌ و کافران‌ را از دست‌اندازی‌ به‌ مرزهای‌ مسلمانان‌ با مشغول‌ داشتن‌ آنان‌ به‌ یکدیگر به‌ خودشان‌ واگذار و با کاستن‌ از تعدادشان‌ از به‌ هلاکت‌ رساندن‌ و کاستن‌ مسلمانان‌ جلوگیری کن‌ و با پراکنده‌سازی‌ از اجتماع‌ و وحدت‌ از محاصره‌ شدن ‌مسلمانان‌ بازدار.
امام‌ در این‌ فراز نیز با اشاره‌ به‌ دشمنان‌ خارجی‌ که‌ در آن‌ زمان‌ مسلمانان‌ را احاطه‌کرده‌ بودند اولاً می‌رساند که‌ عرفان‌ امام‌ سجاد علیه‌السلام‌ وی‌ را از توجه‌ به سیاست‌ خارجی‌ دولت‌ اسلامی‌ باز نمی‌دارد. بنابراین از دشمنان‌ خارجی‌ مانند هند، روم‌، ترکستان‌، خزر، حبشه‌، زنگبار، سقالبه‌ و دیالمه‌ (آل‌ بویه‌) با لفظ‌ تعبیر می‌کند. ثانیاً از خداوند می‌خواهد که این‌ دشمنان‌ را به‌ یکدیگر مشغول‌ کند تا از توجه‌ و متمرکز کردن‌ انرژی‌شان‌ علیه ‌مسلمانان‌ جلوگیری‌ شود و یا با تفرقه‌ افتادن‌ در میانشان‌ از اجتماعشان‌ علیه‌ دشمن ‌مشترک‌ یعنی‌ سرزمین‌های‌ مسلمان‌نشین‌ جلوگیری‌ شود. زیرا اجتماع‌ و وحدت‌ آنان‌، قدرت‌ عظیمی‌ برایشان‌ ایجاد می‌کند و با آن‌ قدرت‌ می‌توانند اولین‌ بخش‌های ‌سرزمین‌های‌ مسلمانان‌ یعنی‌ «اطراف‌» یا مرزها و حاشیه‌ها را در معرض‌ خطر و حمله ‌قرار دهند. شاید دعای‌ امام‌ به‌ نوعی‌ الهام‌گر عمل‌ سیاسی‌ هم‌ باشد که‌ مسلمانان‌ باید بکوشند تا از وحدت‌ آن‌ها جلوگیری‌ و با به‌ جان‌ هم‌ انداختن‌ آن‌ها به‌ یکدیگر، فرصت‌ هدف‌ قرار دادن‌ خود به‌ عنوان‌ «دشمن‌ مشترک‌» را از بین‌ ببرند. موضوعی که در طول جنگ سرد در جریان بود.
فراتر از آن‌ امام‌ در ادامه‌ همین‌ دعا از خداوند می‌خواهد که‌ اگر مقدر شده ‌است‌ که‌ این‌ رزمندگان‌ به‌ شهادت‌ و سعادت‌ برسند، این‌ شهادت‌ پس‌ از آن‌ تحقق‌ یابد که‌ ضربات‌ قاطعی‌ بر دشمن‌ وارد کرده‌ باشند و تعدادی‌ را به‌ قتل‌ و یا اسارت‌ رسانده‌ و امنیت‌ را برقرار کرده‌ باشند. بنابراین‌ به‌ مؤمنان‌ آموزش‌ می‌دهد که‌ در کنش‌ شهادت‌طلبی‌، شهادت‌ فی‌نفسه‌ نباید هدف‌ قرار گیرد، بلکه‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ دشمن‌ و خنثی‌ کردن‌ تهدیدات‌ آن‌ها‌ نسبت‌ به‌ جامعه‌ اسلامی‌ باید در کانون‌ توجه‌ باشد. بنابراین‌ شهادت‌ و فناء فی‌الله‌، لقاءالله‌ را که‌ یکی‌ غایات‌ اصلی‌ عارفان‌ فی‌الله‌ و عرفان‌ امام‌ سجاد(ع‌) است‌، به‌ هدف‌ حفاظت‌ از کیان‌ سرزمین‌ اسلامی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ امر سیاسی‌ گره‌ می‌زند و اوج‌ دخالت‌ عرفان‌ در سیاست‌ در منطق‌ امام‌ سجاد(ع‌) را به‌ نمایش‌ می‌گذارد:
«و اَدِل‌ْ لَه‌ُ منهم‌، ولا تُدِلْهُم‌ْ مِنْه‌ُ، فاِن‌ْ خَتَمْت‌َ لَه‌ُ بالسَّعَادة‌، و قَضَیْت‌َ لَه‌ُ بالشَّهَادَة‌ِ فَبَعْدَ أَن‌ْ یَحْتاج‌َ عَدُوَّک‌َ بِالْقَتْل‌.ِ و... بَعْدَ أن‌ْ یُوَلِّلی‌َ عَدُوُّک‌َ مُدْبرین‌. مؤمنان‌ را بر کافران‌ غلبه‌ ده‌ و آن‌ها را بر ایشان‌ چیره‌ مگردان‌، پس‌ اگر زندگانیش‌ را به‌ خوشبختی‌ و سعادت‌ پایان‌ داده‌ و شهادت‌ را برایش‌ مقدر کردی‌، شهادتش‌ پس‌ از آن‌ باشد که‌ دشمنت‌ را با قتل‌ به‌ هلاکت‌ رسانده‌ و یا پس‌ از آن‌ باشد که‌ وی‌ را به‌ اسارت‌گرفته‌ و یا پس‌ از آن‌ باشد که‌ در مرزهای‌ مسلمانان‌ امنیت‌ برقرار گردیده‌ و یا پس‌ از آن ‌باشد که‌ دشمنان با هزیمت‌ و شکست‌ جبهه‌ نبرد را ترک‌ کرده‌ باشند (27/15).
به این ترتیب هم فرد به غایت الهی و کمال خود می‌رسد و هم جامعه از فداکاری‌های وی بهره‌مند می‌شود و معمای اصالت فرد یا اصالت جامعه در این منطق حل می‌شود (10، صص: 9ـ10).

6. نتیجه‌گیری

روایت‌ عرفانی‌ دین‌ لطیف‌ترین‌ و جذاب‌ترین‌ و نیرومندترین‌ بُعد دین‌ و مذهب‌ است‌. این‌ روایت‌ در اعماق‌ و لایه‌های‌ پیچیده‌ روان‌ بشری‌ ریشه‌ دارد. این‌ بُعد عرفانی‌ دین‌ در سیاست ‌می‌تواند منشأ تأثیرات‌ ماندگاری‌ شود. اعتقادات‌ و باورهای‌ دینی‌ را استوار سازد و با تعمیق‌ این‌ بینش‌ها از راه‌ دل‌ و اشراق‌، در مواردی‌ مانند توحید افعالی‌ و یا اصل‌ امامت ‌دارای‌ پیامدهایی‌ در سیاست‌ شود. این‌ ابعاد عرفانی‌ با پرورش‌ روحانی‌ و بزرگ‌سازی ‌روح‌ افراد، سبکبالی‌ روحی‌، سرچشمه‌ بسیاری‌ از رفتارهای‌ سیاسی‌ می‌شود. انسان‌های ‌عارف‌پیشه‌ حاضر به‌ پرداخت‌ بی‌نهایت‌ هزینه‌ در راه‌ مواضع‌ سیاسی‌ـ الهی‌ خویش‌ می‌شوند. این‌ ابعاد عرفانی‌ حتی‌ انسان‌ها را جهت‌ سازندگی‌ جامعه‌ مهیا می‌کند؛ زیرا در چنین‌ بستری‌ هر حرکت‌، اقدام‌ و رفتاری‌ حتی‌ در حوزه‌ عمومی‌ و سیاست‌ نیز معطوف‌ به‌ غایت‌ القصوای‌ الهی‌ و قرب‌ وی‌ قرار می‌گیرد و معنادار می‌شود. بُعد عرفانی‌ دین‌ گمشده‌ بشریت‌ در قرن‌ بیست‌ و یک‌ است‌. بشریتی‌ که‌ از ماتریالیسم‌ و تلقی‌های‌ مادی‌گرایانه‌ و عقلانیت‌ ابزاری‌ و اقتصادی‌ به شدت‌ وازده‌، خسته‌ و رمیده‌ شده ‌است‌ و در جستجوی‌ جبران‌ خلأ معنوی‌ و روحانی‌ خویش‌ است‌. شاخص‌ عملیاتی‌ چاپ‌، عرضه‌ و فروش‌ میلیونی‌ کتب‌ مولانا در اروپا و امریکا گواه‌ صدق‌ این‌ مدعاست‌. دعا، قرآن‌ صاعد است‌ (18، ج:21، ص:171) و ادعیه‌ امام‌ سجاد(ع‌) ازگنجینه‌های‌ ارزشمند برای‌ بشریتی‌ است‌ که‌ گمشده‌ای‌ به‌ نام‌ «معنویت‌» دارد. این ادعیه می‌تواند فضای سیاست را در دو سطح تحلیل حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان و تعامل این دو تلطیف کند.

پى‏نوشت‏ها:

1. حافظ در این باب می‌گوید:
بیا که رونق این کارخانه کم نشود به فسق همچو تویی یا به زهد همچو منی این نوع عرفان که از آن برخی با عنوان «عرفان منفی» یاد می‌کنند، عارف را از وظایف اجتماعی خود بازمی‌دارد و عارف را به صورت فرد خودخواهی درمی‌آورد که تنها در فکر رهایی خویش و سرگرم شادمانی و بهجت خویش است و بی‌اعتنا به رنج و غم و نجات دیگران. اما «عرفان مثبت» نظیر ابوالحسن فرقانی، برای خویش آرزوی مرگ می‌کند، برای دیگران حیات می‌خواهد که به جای همه، او بمیرد و به جای همه او به دوزخ برود. (46، صص: 498ـ503 به نقل از تذکره الاولیاء، ج: 2، صص: 215ـ217) همچنین بنگرید به 9، ص: 163 و غیره.
2. برای بررسی بیشتر رابطه عرفان و سیاست به آثار ذیل بنگرید: 20، صفحات 6ـ85، 8ـ57؛ 23، صص: 9ـ48؛ 19؛ 6.
3. برای بررسی تأثیرات سیاسی و اجتماعی عارفان و متصوفه بنگرید: 37، صص: 16ـ169 و 42، صص: 188ـ275.
4. درباره فوائد مرگ‌اندیشی و یاد مرگ بنگرید: 27، صص: 9ـ290 و 47، صص: 111ـ125. 
5. برای بررسی بیشتر بنگرید:22، صص: 5ـ40 هر چند این امر دلائل دیگری مانند ذکر صلوات قبل و بعد از بیان حاجات به عنوان تضمینی برای اجابت دعا نیز می‌تواند داشته باشد: 35، صص: 8ـ9.
6. ایزوتسو در فصلی مستقل از کتاب خود با عنوان «قدرت جادوئی انسان کامل» آن را شرح داده است: 2، صص: 287ـ295.
7. اریک فروم از جمله روانشناسان اجتماعی است که احساس تنهایی و اضطراب بشر در دورة مدرن را عامل سپردن فرد به جمع و پیدایش فاشیسم می‌داند تا فرد با احساس در جمع بودن به آرامش برسد (34).
8. توکویل رابطة احساس خودخواهی یا خودمحوری و کاهش فداکاری ملی را در دموکراسی‌های غربی بررسی کرده است: (8).
9. نمونه‌ای عالی از کاربردی کردن ادعیه امام سجاد(ع) در محور حکومت کنندگان را می‌توان در ارشادنامه میرزای قمی (صص: 5ـ371) ملاحظه کرد.
10. Speech act
11. آنچه دستغیب تحت عنوان مستقل «تمنای توأم با تربیت» در غالب دعاهای صحیفه سجادیه می‌خواند (21، صص:21- 27) همین کنش گفتاری است.
12- Interaction

ماخذ 
1ـ ابن‌سینا، (1363)، اشارات و تنبیهات، ترجمه حسن ملکشاهی، تهران: سروش.

2ـ ایزوتسو، توشیهیکو، (1378)، صوفیسم و تائوئیسم، ترجمه محمدجواد گوهری، تهران:روزنه.
3ـ الگار، حامد، (1380)، "ترکیب ابعاد سیاسی و عرفانی در شخصیت امام خمینی"، ترجمه صدرالدین موسوی، متین، شماره 11،7ـ196.
4ـ برزگر، ابراهیم، (1381)، "مفهوم غایت در اندیشه سیاسی غرب و اسلام"، مجله پژوهش حقوق و سیاست، دانشگاه علامه طباطبایی، شماره 6، 78ـ43.
5ـ برزگر، ابراهیم، (1373)، مبانی تصمیم‌گیری سیاسی از دیدگاه امام خمینی، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
6ـ برنا، علی‌محمد، (1382)، "عرفان و اهل بیت"، کیهان فرهنگی، شماره 206.
7ـ پارسانیا، حمید، (1380)، عرفان و سیاست، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
8ـ توکویل، الکسی‌دو، (1347)، تحلیل دموکراسی در امریکا، ترجمه رحمت‌الله مراغه‌ای، تهران: فرانکلین.
9ـ جعفری، محمدتقی، (1379)، عرفان اسلامی، تهران: دانشگاه صنعتی شریف.
10ـ جوادی‌آملی، عبدالله، (1366)، اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، قم: مرکز نشر اسراء.
11- جوادی‌آملی، عبدالله، (1369)، آوای توحید، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
12ـ جوادی‌آملی، عبدالله، (1372)، عرفان و حماسه، تهران: نشر فرهنگی رجاء.
13ـ جوادی‌آملی، عبدالله، (1375)، بنیان مرصوص امام خمینی، قم: مرکز نشر اسراء.
14- حسینی‌جلالی، محمدرضا، (1382)، جهاد امام سجاد(ع)، ترجمه موسی دانش، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی.
15ـ حکیمی، محمدرضا، (1370)، امام در عینیت جامعه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
16ـ حلبی، علی‌اصغر، (1381)، شناخت عرفان و عارفان ایرانی، تهران: انتشارات زوار.
17ـ خمینی [امام]، روح‌الله، (1372)، مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایة، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 
18ـ خمینی [امام]، روح‌الله، (1364)، صحیفه نور، تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
19ـ داوری، رضا، (1374)، "عرفان و سیاست"، متین، شماره 7، 278ـ261.
20ـ درویش، محمدرضا، (1378)، عرفان و دموکراسی، تهران: قصیده.
21ـ دستغیب، علیمحمد، (1356)، دعا، [بی‌جا]،‌ انتشارات حکمت.
22ـ رهبر، محمدتقی، (1366)، سیاست و اجتماع در صحیفه سجادیه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
23 زرین‌کوب، عبدالحسین، (1369)، ارزش میراث صوفیه، تهران: ‌امیرکبیر.
24ـ سبحانی، جعفر، (1361)، نیروی معنوی پیامبران، تهران:‌ نشر قدر.
25ـ سجاد [امام]، صحیفه سجادیه، ترجمه و شرح از سیدعلی‌نقی فیض‌الاسلام، تهران: بی‌ناشر.
26ـ سروش، عبدالکریم، (1377)،‌" ولایت باطنی، ولایت سیاسی"، کیان، شماره 44، 20ـ10.
27ـ سروش، عبدالکریم، (1378)، حکمت و معیشت، تهران: صراط، جلد 2.
28ـ شریف قریشی، باقر، (1372)، تحلیلی از زندگانی امام سجاد(ع)، ترجمه محمدرضا عطائی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، جلد دوم.
29ـ شهیدی، سیدجعفر، (1382)، زندگانی علی‌بن حسین(ع)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
30ـ شیمل، آن‌ماری، (1377)، ابعاد عرفانی اسلامی، ترجمه عبدالکریم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
31ـ طباطبایی، سیدجواد، (1367)، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، تهران:دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.
32ـ غرویان، محسن، (1382)، صحیفه سجادیه موضوعی، قم: دفتر نشر معارف.
33ـ فراتی، عبدالوهاب، (1381)، "تعامل عرفان و سیاست در اندیشه امام خمینی"، معارف، شماره7.
34ـ فروم، اریک، (1381)، گریز از آزادی، ترجمه عزت‌الله فولادوند، تهران:‌ مروارید.
35ـ فلسفی، محمدتقی، (1373)، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق از صحیفه سجادیه، تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
36ـ قادری، حاتم، (1370)، اندیشه سیاسی غزالی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.
37ـ گولینالی، عبدالباقی، (1378)، تصوف در یک صد پرسش و پاسخ، ترجمه توفیق سبحانی، تهران: نشر دریا.
38ـ محقق داماد، مصطفی، (1377)، "عرفان و شهریاری"، خرد جاویدان،‌ تهران: نشر فرزان‌روز، 635ـ625.
39ـ مسجدجامعی، (1369)، زمینه‌های تفکر سیاسی در قلمرو و تشیع و تسنن، تهران: الهدی.
40ـ مطهری، مرتضی، (1377)، فلسفه اخلاق، قم: صدرا.
41ـ مطهری، مرتضی، [بی‌تا]، آشنایی با علوم اسلامی، قم: صدرا.
42ـ موثقی، احمد، (1374)، جنبش‌های اسلامی معاصر، تهران:‌ سمت.
43ـ مونس، حسین، (1423ق/ 2002م)، تاریخ قریش، [بی‌جا]،‌العصر الحدیث، النشر و التوزیع.
44ـ میرزای قمی، (1348)،" ارشادنامه میرزای قمی"، با مقدمه و تصحیح حسن قاضی طباطبایی، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، شماره 3، 383ـ365.
45ـ میرجعفری، حسین، (1379)، تاریخ تیموریان و ترکمانان، تهران: سمت.
46ـ یثربی، یحیی، (1377)، فلسفه عرفان، قم: انتشارات دفتر تبلیغات حوزه عملیه قم.
47ـ یثربی، یحیی، (1379)، "مرگ و مرگ‌اندیشی"، مجله قبسات، شماره 19، 125ـ111.
48- Tinder, Glenn, (1995), Political Thinking, New York: Harpercollins Publishers.
منبع: فصلنامه اندیشه دینی

..............................................................................................

شکوه تعبیر در صحیفه سجادیه

 

نویسنده: دکتر علی اوسط خانجانی

چکیده

این مقاله با عنوان «شکوه تعبیر در صحیفة سجادیه» رویکردی است زیبایی شناسانه به صحیفه نورانیه سجادیه که پشتوانة ارزشمند معنوی؛ معرفتی و ادبی شیعة جعفری؛ قاموس قویم و گرانسنگ کلمات آتش افروز؛ نمایشگاه حیرت انگیز ترکیب‌ها و اسلوب‌های نو و پرجاذبه و پهنة وسیع درآمیختن ابتهاج و ابتهال و سکوی پرواز روح تا کرانه‌های بی‌کران ملکوت تا عِندَ مَلیکٍ مقتدرٍ است. در این مقاله نخست شکوه تعبیر و ضرورت آن در دعاها و ذکرها و نیز عناصر شکوه تعبیر مطرح گردیده، سپس زبان؛ اسلوب و آفاق تعبیر در دعاها و ذکرها و تفاوت سیاقی و محتوایی روایات و مناجات به بحث گذاشته شده و در پایان ابعاد شکوه تعبیر در صحیفه سجادیه با ارایه مصادیقی از این کتاب ارزشمند مورد پژوهش قرار گرفته است. مهم‌ترین رهیافت این تحقیق آن است که همة آموزه‌های این اثر ماندگار آمیزه‌ای از حکمت و بلاغت است.

1. مقدمه

سخن آن‌گاه سزاوارِ ستودن و زیبندة دل دادن است که نمادی از حکمت و بلاغت و تابلویی از زیبایی‌های معقول و محسوس باشد. مثالِ بی مثالِ چنین سخنی، یادگارِ ماندگار دورانِ رسالتِ سلیمانِ اقلیمِ وجود، پیامبر خاتم و بهانة خلقتِ عالَم و آدَم، احمدِ محمودِ محمّد‌(ص) است، که در زبان دین از آن به "وحی" تعبیر می‌شود. کلامی‌که خورشیدِ معانیِ ژرف و عرشیِ آن از قله‌های شکوهمند الفاظ و عبارات ناسوتی و فرشی به زبان عربی مُبین درخشیدن گرفت و از پگاه نزول تا شامگاه أفولِ زندگانیِ مبارکِ رسول(ص)، با جلوه‌های تماشایی و حیرت‌انگیز اعجاز لفظی و معنایی، مردمان را از نار به نور بازآورد و به مصداق "یا أیّّها الذینَ آمَنُوا أُدخُلُوا فی السِلْمِ کافّةً" (بقره/208)، همگان را از برهوت حیرت و ضلالت به وادی هدایت و سلامت دعوت نمود.
کلامی‌ با معانی‌ای ژرف و عمیق در اسلوب‌هایی بس زیبا نمود یافت و در جانِ گران‌جانان آن‌چنان کارگر شد که از اوج انکار به حضیض اقرار فرود آمدند و بسا پیشتر از ایمان به حقانیّتِ درون‌مایه‌های کتاب خداوند، تسلیمِ شکوهمندیِ تعابیر و زیبایی‌های ساختاری و واژگانی آن شدند و پیشانی تسلیم بر آستان قرآن ساییدند. چنان‌که وقتی یکی از اعراب آیة کریمة "فَاصْدَعْ بما تُؤْمَرُ" را شنید به سجده افتاد و هنگامی‌که سر از سجده برداشت در پاسخ به این سؤال که: "چرا سجده کردی، گفت: سَجَدْتُ لِفصاحَة هذهِ اْلاَیةِ یعنی: به دلیل شیوایی این آیه سجده کردم"(23، ص: 127).
در مرتبه‌ای پایین‌تر از این کلام، آثار و أَثمار بیانی و بنانیِ چهارده عقلِ آویخته از بامِ فَلَک و چهارده خوب‌روی رَشکِ مَلَک قرار دارد که در دو حوزة "روایات و مناجات" به اقتضای حال مخاطبان عرضه شده و به جامة تعبیر در آمده است.
معصومان(ع) که نماد جاودان حکمت و بلاغت و وجود عینی و خارجی قرآن حکیم و بلیغند، در مقام هدایت عموم مردم هیچ‌گاه از ژرفای عقلشان با آنان گفتگو نکردند، چنان‌که از امام صادق (ع) رسیده است که فرمود: "ما کلم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم العباد بکنه عقله قط"، یعنی: "رسول خدا(ص) هرگز از ژرفای عقلش با مردم سخن نگفت" لیکن آن‌جا که طائر عرش آشیان جانشان به قاب قوسین کمال می‌رسید و در حریم وصال پر می‌زد و در آشیانة "او ادنی" مأوی می‌گزید؛ با جمال و جلال مطلق و محبوب و معشوق حقیقی به راز و نیاز می‌نشستند و لذا به تعبیر استاد علامه حسن زاده آملی "آن‌چه در نهان‌خانة سِر و نگارخانة عشق و بیت المعمور ادب داشتند به زبان می‌آوردند و به کنه عقل ملکوتی‌شان به مناجات با خداوند می‌پرداختند. به همین دلیل لطایف شوقی و عرفانی و دقایق ذوقی و شهودی که در این بخش از سخنان معصومان(ع) یعنی دعاها، ذکرها و مناجات نهفته است در روایات و احادیث وجود ندارد، زیرا در روایات مخاطب مردمند و معصومان با آنان به فراخور عقل و معرفتشان سخن می‌گفتند، نه هر چه گفتنی بود. چنان‌که پیامبر اکرم(ص) فرمود: "نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم"، اما در دعاها و مناجات به اقتضای مقام از ژرفای عقلشان با خداوند به راز و نیاز می‌نشستند (9، ص: 16).
یکی از مباحثی که کمبود آن در قلمرو ادبیات دینی به ویژه ادبیات شیعی به وضوح احساس می‌شود پژوهش دربارة جنبه‌های ذوقی و ادبی دعاها و ذکرها معصومان(ع) است. بیشتر کسانی که در طول تاریخ اندیشة شیعی به بررسی این آثار پرداخته‌اند رویکردشان عرفانی و اخلاقی بوده است و تنها شخصیت‌های معدودی مانند حاج ملا هادی سبزواری و آقا نجفی قوچانی و سیدعلی خان مدنی شیرازی در کنار بحث‌های فلسفی، عرفانی و اخلاقی به برخی از ابعاد ادبی و زیبایی شناختی دعاها معصومین‌(ع) نیز اشاره‌ای داشته‌اند. بنابراین، این بعد از دعا با همة اهمیتی که دارد مغفول مانده است. این مقاله با هدف طرح اهمیت زیبایی شناختی دعا، رویکردی اجمالی به جنبه‌های بلاغی صحیفه سجادیه دارد و سعی نگارنده بر آن است تا شکوه تعبیر، عناصر و ابعاد آن را در اثر یاد شده تبیین نماید.

2. شکوه تعبیر

2. 1. تعریف شکوه تعبیر
شکوهمندی، کیفیتی است که هر پدیده‌ای به آن متصف شود سبب انفعال و تأثر انسان ملتفت می‌گردد. با این تعریف، شکوهمندی به عنوان یک ویژگی می‌تواند در بسیاری از پدیده‌های هستی تحقق یابد. شدت و ضعف شکوهمندی بستگی به ماهیت پدیده‌ها دارد. مثلاً شکوهمندی کوه در بلندی قله‌ سر به فلک کشیده‌اش و شکوهمندی دریا در گستردگی و امواج سهمگین آن است. خداوند شکوهمندترین موجود هستی می‌باشد زیرا افزون بر وصف جمال و جلال مطلقش شکوه تمام پدیده‌ها از او سرچشمه می‌گیرد.

یکی از مصادیق شکوهمندی؛ "تعبیر" است. مقصود از تعبیر، شکل بیرونی و تعین یافتة معانی ‌است که در ضمیر آدمی ‌خلجان دارد، بنابراین مقصود از "تعبیر" سخن ملفوظ یا مکتوب آدمی است. ابن منظور در این باره می‌نویسد: "عَبّر عَن فُلان: تَکَلمَ عَنْه و الّّلسانُ یُعَبَّرُ عَمّا فِی الضمِیرِ" (3، ج: 9، ص: 17).
شکوهمندی تعبیر درجات گوناگون دارد. اگر سخنان افرادی که به یک زبان تکلم می‌کنند و یا سخنان یک فرد را در مواضع مختلف مورد ارزیابی قرار دهیم، خواهیم دید که گفتار و نوشتار آنان از جهت شکوهمندی یکسان نیست، بلکه به طور مختلف یک جدول ارزشیابی را پر می‌کند.
2. 2. قلمرو شکوه تعبیر
قلمرو شکوه تعبیر بسیار گسترده است و تا مرتبة سحر بالا می‌رود و همة‌ ذوق، عواطف و احساسات مخاطب را در می‌نوردد و تسلیم خود می‌سازد، به همین دلیل پیامبر اکرم(ص) فرمود: ان من البیان لسحراً و ان من الشعر لحکما (19، ج: 1، ص:218) یعنی: همانا برخی از سخنان سحرگون و بعضی از اشعار حکمت آمیز است.

به دلیل همین تأثیر شگرف و شکوهمند "تعبیر" بود که ولید بن مغیره سخن شناس سرآمد جاهلی پس از شنیدن آیات سورة مبارکة غافر سرگردان و شگفت زده به قوم خویش "بنی مخزوم" گفت: ان له لحلاوه و ان علیه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه یعلو و مایعلی (4، ج: 1، ص: 302) یعنی: بی‌تردید (قرآن کریم) سخنانی است که سرشار از شیرینی و در اوج شکوه و جلال و زیبایی، فرازش چونان درختی پر ثمر و فرودش مانند چشمه‌ای جوشان و آن سخنی است والا و بالا و هیچ سخنی بر آن برتری ندارد. قرآن کریم جریان را چنین تصویر می‌نماید: " ... کلاّ إنهُ کانَ لآیاتنا عنیداً سارهقه صعوداً – انه فکر و قدر- فقتل کیف قدر – ثم قتل کیف قدر – ثم نظر- ثم عبس و بسر ثم ادبر و استکبر – فقال ان هذا الا سخر یؤثر- (مدثر/16-24). « حاشا که او به آیات ما ستیزه جست- زودا که مشقتی سنگین بر او تحمیل کنیم – چرا که او اندیشد و سگالید – پس مرگ بر او باد چگونه سگالید – باز مرگ بر او باد چگونه سگالید – سپس باز نگریست – و آن‌گاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد- سپس روی بر تافت و گردن کشید و گفت این جز جادویی فراگرفته (از دیگران) نیست».
قرآن کریم موضع ولید بن مغیره را در قبال شکوهمندی قرآن کریم با عنوان "سحر" بیان می‌کند و این اقرار و اعتراف دشمنان عنود قرآن به شکوهمندی کلام خداوند متعال است.
2. 3. عناصر شکوه تعبیر
برای آن‌که یک اثر هنری در تمام زمینه‌های مختلف هنر به ظهور برسد و از ذهنیت به عینیت درآید به طور طبیعی مراحل سه گانة "انفعال نفس، فعالیت اندیشه و عرضة خارجی" را می‌گذراند تا در معرض تماشا، دید، اندیشه و ارزیابی مردم و مخاطبان قرار گیرد (20، ص:‌58).

در مرحلة اول (انفعال نفس) جان، فکر و نفس انسان از حوادث و صحنه‌های پیرامون خود اثر می‌پذیرد و منفعل می‌گردد و در نتیجه نطفة یک اثر هنری با تجربة جدید بشری و عاطفی بسته می‌شود و بذر اندیشه در کشتگاه فکر پاشیده می‌گردد.
در مرحلة دوم (فعالیت اندیشه) ادراک‌ها و انفعال‌ها (دریافت‌ها و واکنش‌ها) و تأثرهای درونی با عمق جان می‌آمیزد و با وجود انسان یکی می‌گردد و اندیشه بر آن می‌شود که آن دریافت‌ها را موزون و آراسته کند و به آن‌ها شکل و نمود لذت‌بخش و دل‌پذیری بدهد.
سومین مرحله (عرضه خارجی) عرضة آن اندیشه و ادراک و احساسی است که در زیر پنجة خلاقیت فکر و با ضربه‌های سازندة ذوق، شکلی جدید و نمودی نو یافته است. این مرحله مهم‌ترین بخش خلاقیت هنری به حساب می‌آید زیرا یک پدیده پس از احساس و ادراک و آمیخته شدن آن با دل و جان و باور، باید "تعبیر" شود، و این امر ذوق سلیم، شناخت صحیح و دقت، انتخاب و مهارت لازم را می‌طلبد.
پیش از طرح عناصر شکوه تعبیر، ذکر این نکته ضروری است که شکوه تعبیر سه پیش فرض نیاز دارد؛ 1- معرفت و بصیرت، 2- ذوق سلیم و 3- مخاطب سنجی و درک مقتضای حال.
پیشوای حکمت و بلاغت علی(ع) می‌فرماید: "آیه البلاغه قلب عقول و لسان قائل" (1، ج: 1، ص:‌56)، یعنی: نشانة بلاغت، قلبی سرشار از معرفت و زبانی گویا است. واژة "آیه" در نسخه‌ای دیگر "آله" ذکر شده است که در این صورت ترجمة حدیث چنین است: ابزار بلاغت، قلبی سرشار از معرفت و زبانی گویا است. در این سخن، امام(ع) خردمندی و هوشیاری (عامل اصلی شناخت و تجربه) را پیش نیاز بلاغت و شکوهمندی تعبیر بر شمرده است. در تعبیر "قلب عقول" نکته‌ای زیبا نهفته است که همه امور سه گانه فوق را در بر می‌گیرد. و آن این که حضرت(ع) تعقل و خردورزی را به قلب نسبت داده است، لذا خردی روئیده در زمینة احساس عاطفی است نه در زمینه ذهن حسابگر، زیرا معرفت و شناخت اعم از شناخت موضوع و شناخت مخاطب و مقتضای حال است و معرفت منسوب به قلب معرفتی منبعث از کانون ذوق و عاطفه است.
"لونگینوس" حکیم و سیاستمدار سریانی قرن سوم میلادی و مشاور ملکه زنوییا نیز طی نوشته‌ای با عنوان "شکوه سخن" پنج منشأ برای آن ذکر نموده است. وی دو منشأ را فطری و ذاتی می‌دانست یعنی، 1- استعداد ادراک اندیشه‌های متعالی و 2- شور و هیجان شدید و ابتهاج درونی زاییده الهام.
و سه منشأ دیگر را زاییده صناعت تلقی می‌کرد که عبارتند از: 1- استعداد ساختن صور بلاغی، 2- تشخیص، بیان و انتخاب کلمات و کاربرد سنجیدة مجازها و 3- سبک شایسته و متعالی (18، ص:‌116).
در حقیقت دو منشأ اول شکوه سخن که از دیدگاه لونگینوس فطری و ذاتی‌اند در حدیث امیرالمؤمنین(ع) از آن‌ها به "قلب عقول" و سه منشأ زاییده صناعت به طور اجمال به "لسان قایل" تعبیر گردیده است. می‌توان گفت عناصر شکوه تعبیر چهار امر می‌باشد؛1- واژة مناسب، 2- ساختار و ترکیب مناسب، 3- صور خیال و 4- آرایه ها.
بررسی دعاها و ذکرهای معصومین‌(ع) از نظر ارزش تعبیری این نتیجه را به دست می‌دهد که هر کدام از عناصر چهارگانه فوق در عالی‌ترین سطح ادبی و بلاغی رسالت حمل معانی آن متون را ایفا می‌نمایند.

3. تعبیر در دعاها و ذکرها

3. 1. ضرورت شکوه تعبیر در دعاها
شکوه تعبیر برای "زبان ادبی" که عرصة معانی ثانویه، صور خیال و آرایه‌ها است، ضرورتی گریزناپذیر می‌باشد، زیرا همة ابعاد و لایه‌های درونی یک کلام از رهگذر شکل عینی و خارجی کلام که همان صورت، ترکیب و "محتوای نگاهداشته در روبرو است" (6، ج: 1، ص: 369) استنباط می‌شود. به عبارت دیگر "ساختار، پیش نیاز تأویل و ترکیب و اسلوب پیش نیاز تفسیر است"، بنابراین معانی شکوهمند، الفاظ و عبارات شکوهمند را می‌طلبد؛ زیرا صورت و محتوی از یکدیگر جدایی ناپذیرند.

دعاها و ذکرها معصومین‌(ع) نیز با داشتن اسلوب جمالی و زبان ادبی عالی‌ترین جلوه از شکوه تعبیر پس از قرآن کریمند. در سراسر آثار یاد شده اندیشه، احساس و هنر در سطحی فرازین کنار هم می‌نشیند، به گونه‌ای که تمامی ‌ویژگی‌های یک شاهکار ادبی اعم از ویژگی‌های محتوایی و زیبایی شناختی در آن‌ها به وفور تجلی دارد.
شکوه تعبیر در دعاها و ذکرها به عنوان پشتوانة ارزشمند معنویت معرفتی و ادبی شیعه، که از آن به قرآن صاعد تعبیر می‌شود ضرورتی گریزناپذیر است، زیرا این آثار به عنوان پیام‌های دینی حاوی عمیق‌ترین معانی و مفاهیم است و همین شکوه معنایی اقتضا می‌کند که در اسلوبی شکوهمند تعبیر گردد. به بیان دیگر با توجه به این که حکمت شالودة کلام معصومان(ع) را تشکیل می‌دهد و با توجه به فرمودة علی(ع): "الحکمه شجره تنبت فی القلب و تثمر علی اللسان"، (1، ج: 1، ص: 187)، حکمت چونان درختی است که در قلب می‌روید و بر زبان به بار می‌نشیند؛ برای ایجاد تناسب میان لفظ و معنی شکوه تعبیر در دعاها و ذکرها که بارزترین مصادیق حکمت ذوقی است، امری لازم و اجتناب ناپذیر است. حسن زادة آملی با تعبیر کلام معصومان(ع) به معجزة قولی درباره شکوه تعبیر در کلام آنان می‌فرماید: "تنها سخن از عبارت پردازی و سجع و قافیه سازی نیست، بلکه سخن در فصاحت و بلاغت تعبیر است. کلام در بیان حقایق دار هستی با بهترین تعبیرات عربی مبین و درج در معنی در زیباترین و رساترین درج صدف عبارت که نوابع دهر و افراد یک فن در فنون علوم؛ در فهم آن‌ها دست تضرع و ابتهال به سوی ملکوت عالم دراز می‌کنند؛ می‌باشد" (7، ص: 16).
3. 2. زبان دعاها و ذکرها
به طور کلی زبان پیام رسانی از دو شکل خارج نیست، زبان عادی (زبان خبر) و زبان ادبی. نظریه پردازان صورتگرا نیز همواره بر ساز و کار زبان توجهی خاص دارند و تحلیل و بررسی شاعرانه در نظر آنان جایگاهی ویژه دارد. آنان هم‌چنین به تمایز میان زبان عادی (زبان خبر) و زبان ادبی (زبان شاعرانه) می‌پردازند و دوگونه زبان را از یکدیگر متمایز می‌دانند.

1- زبان عادی، خبری یا روزمره
2- زبان ادبی، عاطفی، درونی یا شاعرانه
زبان عادی و زبان ادبی از جهاتی با یکدیگر اشتراک دارند. واژه در هر‌دو شیوة بیانی، عنصر اساسی و بنیادین است. اصولاً زبان عادی و ادبی از همنشینی و ترکیب واژه‌ها در زنجیرة گفتار و در ساختاری منظم به وجود می‌آید. ما در زبان عادی و ادبی با دو شیوة بیانی روبروییم و آن‌چه این دو شیوة بیانی را از یکدیگر متمایز می‌کند نحوة استفادة گوینده، شاعر و نویسنده از عناصر زبانی، واژه‌ها، شگردهای بیان و غیره است. وظیفه اصلی و اولیة زبان عادی و روزمره تفهیم و تفاهم و اطلاع رسانی است. گوینده زبان عادی را به کار می‌گیرد تا با دیگران ارتباط برقرار کند و به موضوع و امری در جهان بیرون اشاره کند و ارجاع دهد. کارکرد اولیة زبان عادی «خبر» است از این رو پیام در این زبان به صورت مستقیم و عادی است و دریافت پیام نیز به آسانی صورت می‌گیرد.
«در زبان عادی پیام به کمک زبانی روشن و ساده و به دور از هرگونه پیچیدگی لفظی و بیانی ارائه می‌شود و در آن، زبان شفاف است و خواننده و شنونده صرفاً متوجه معنای پیام هستند و به خود زبان توجهی نمی‌کنند. در این زبان حتی می‌توان به راحتی از سلطة زبان آزاد شد. اصولاً افرادی که زبان را به قصد اطلاع رسانی به کار می‌گیرند به آوا و صدای واژه‌ها ‌بی‌اعتنا هستند و کمتر به معنای ضمنی و چندگانه واژه‌ها توجه دارند. دانشمندی که از زبان علمی ‌بهره می‌گیرد به زبانی نیازمند است که اطلاعات و آگاهی‌های علمی ‌مورد نظرش را به دقت و بر اساس اصول علمی ‌و فنی به دیگران منتقل کند. نویسندگان متن‌های عادی علمی ‌می‌کوشند از ایهام و چند معنایی پرهیز کنند و اصولاً معانی مستقیم در زبان آنان مانع بروز معانی ضمنی و ابهام آمیز و دلالت‌های ثانویه است. حال آن‌که ایهام و چند معنایی واژگان سرچشمه‌ای غنی برای شاعر و نویسنده ادبی است. زیرا که اینان با کارکرد اولیة زبان یعنی تفهیم و تفهم سر و کار ندارند و انتقال پیام نیز در زبان ادبی غیر مستقیم و غیرعادی است و در نتیجه، دریافت پیام به آسانی صورت نمی‌گیرد، آفرینندة زبان ادبی اسلوبی را بر می‌گزیند که آکنده از ایهام، چند معنایی، مجاز و سایه روشن‌های معنایی است (14، ص: 69).
بنابراین می‌توان گفت که گوینده و به کار گیرندة زبان عادی به معنای اولیة واژگان نیازمند است ولی شاعر و ادیب به زبانی چند بُعدی نیاز دارد و به معنای قاموسی هر واژه‌ای، معنای ضمنی و آوایی را نیز می‌افزاید تا به زبانی ادیبانه و شاعرانه دست یابد. در زبان ادبی ساختارهای غیر متعارف وجود دارد و معمولاً هنجارهای عادی و معمولی زبان رعایت نمی‌شود به عنوان مثال خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:« وَ ضَرَبَ الله مَثَلاً قَرْیَهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ الله فَاَذاقَها الله لِباسَ الْجُوع وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ». (نحل/112). در این آیه خداوند متعال «لباس الجوع» که از مقولة پوشیدنی‌ها است را به عنوان مفعول به فعل «اذاق» بر خلاف استعمال متعارف در ردیف امور چشیدنی قرار می‌دهد.
هم‌چنین وقتی مولانا می‌گوید: «گوشم شنید قصة ایمان و مست شد» و یا حافظ می‌سراید: «شعر خونبار من ای دوست بدان یار رسان»، ما با ساختارهای غیر معمول و غیر متعارف زبان مواجهیم. اصولاً زبان ادبی و شاعرانه معانی خاص را در هم می‌نوردد تا از مستقیم گویی بگریزد. زبان ادبی بستر و گسترة صور خیال است. زیرا اگر تعابیر محدود به حقیقت باشد زبان خشک و بی‌روح می‌گردد» (10، ص:‌192).
زبان دعاها و ذکرها از نوع زبان ادبی است و تنها این زبان است که محتوای دعاها را بر می‌تابد زیرا معصومان(ع) در دعاها و ذکرها با جمال و جلال مطلق و محبوب و معشوق به راز و نیاز مشغول بوده‌اند. لذا مقام خطاب و خطیب و مخاطب اقتضا می‌نمود که آن‌چه در نهان‌خانة سر و نگارخانة عشق و بیت‌المعمور ادب داشتند را به زبان آورند.
دعاها و ذکرها که بخش قابل توجهی از ادبیات دینی ما را تشکیل می‌دهد سرشار از صور خیال و آرایه‌های ادبی و معانی ثانویه است و هیأت ظاهری عبارات دعاها، موسیقی واژه‌ها، حروف و نحوة تلفیق آن‌ها و معانی حقیقی و مجازی آن‌ها کاملاً متفاوت با زبان احادیث است.
3. 3. اسلوب دعاها و ذکرها
آن‌چه اندیشة آدمی ‌را امتیاز می‌بخشد اسلوب است. چه آن‌که فکر و اندیشه متعلق به همة مردمانی است که داخل در حیطة تعریف مشهور «الانسانُ حیوانٌ ناطقٌ» هستند. اسلوب علامت انحصاری است که هنرمند مبدع و خلاق را از دیگران جدا می‌کند زیرا به تعبیر بوفن1 «افکار نظیر اشیایی است که در دسترس عموم قرار دارد و نویسندگان عادی هم می‌توانند به آن دست یابند. اما نمی‌توانند آن را از ردیف اموال عمومی‌خارج کنند و تحت تملک خود در آورند بلکه فقط هنرمندان خلاق و نوآورند که می‌توانند به وسیله «اسلوب» هر مقداری از افکار را که لازم دارند برای خود انتخاب کرده و حصار انحصاری گرداگرد آن بکشند»(12، ص: 82). هنرمندان می‌توانند افکار و اندیشه‌ها را به گونه‌ای در تملک خود درآورند که هرگز از دایرة تصرف آن‌ها خارج نشود زیرا هر چیزی که علامت انحصاری شخصیت هنرمندی بدان زده شود از آن اوست به همین خاطر گفته‌اند «اَْلاُسْلُوبُ هو الرَّجُلُ نَفْسُه» یعنی اسلوب دقیقاً همان شخص صاحب اسلوب است (13، ص:‌56).

در مورد «اسلوب» تعاریف گوناگونی رسیده است. دکتر محمد فاضلی همة آن تعاریف را در عبارت زیر جمع نموده است: « الاسلوبُ هو الطریقهُ الّتی یَأْخُذُها الْفَناّنُ وَ الادیبُ لِبَیانِ اَفکارِ هِما وَ مایَجُولُ فی نَفْسِهِما مِن الْمَعارِفِ وَ الْعَواطِفَ وَ الْاِنفِعالاتِ و اْلابتداعات (16، ص: 298). یعنی: اسلوب شیوه و روشی است که هنرمند و ادیب برای بیان افکار، باورها، احساسات، تأثرات و خلاقیت‌هایی که در ذات و ضمیرش خلجان دارد از آن استفاده می‌کند.
در تعریف احمد هاشمی ‌از اسلوب علاوه بر مطالب فوق قصد و میزان تأثیر در نفوس مخاطبان نیز لحاظ شده است (28، ص:‌43).
«اسلوب از جمله موضوعاتی است که اندیشمندان علوم بلاغی فقط در قلمرو جمله و اجزا و عناصر آن و هم‌چنین اشکال بیانی و آرایه‌های بدیعی بدان پرداخته‌اند و تنها عبدالقاهر جرجانی است که در مبحث تفاضل کلام و تبیین اعجاز قرآن کریم علاوه بر مسایل یاد شده به «نظم و سیاق» کلام نیز پرداخته است. ‌با ‌‌‌‌‌‌توجه به این‌که مسایل نقد ادبی در عصر ما تنها به حوزه علوم بلاغی محدود نمی‌شود بلکه مسایل زبان شناختی- روان‌شناختی و زیباشناختی را نیز در بر گرفته است شایسته است ارباب نظر به این مقوله عنایت خاصی مبذول دارند.
از آن‌جا که مقام ‌دعا و ذکر به ویژه برای معصومان(ع) مقامی ‌فراتر از حدود و حوزة عقل متعارف است و با توجه به این‌که مقام دعا مقام«عشق»، «شهود»، «لقاء» و «فناء» است، اسلوب علمی ‌که بر مدار استنتاجات عقلی و منطقی می‌گردد تاب بیان حالات آنان که عاشقان حقیقی حضرت حقند و در دعا و ذکر به بارگاه وصال بار می‌یابند را ندارد، زیرا در این مقام که به تعبیر مولوی دولت عشق حاکمیت می‌یابد و رسم عقل برکنده می‌شود «عشق آمد و رسم عقل برکند» اقتضا می‌کند که زبان و اسلوبی دیگر برای مناجات با آن معشوق محتشم به کار گرفته شود. از آن اسلوب چنان‌که در تقسیم‌بندی‌های اندیشمندان نیز آمده است، به اسلوب ادبی و جمالی، که سرشار از عاطفه و احساس و تصویر است و دامنة صور خیال و عواطف در آن بسی گسترده و فراخ است، تعبیر می‌شود. در این اسلوب اندیشه با صور لطیف و شورانگیز خیال در می‌آمیزد و از کانون عاطفه یعنی قلب به مخاطب عرضه می‌گردد.
3. 4. آفاق تعبیر در دعاها و ذکرها
مخاطبِ دعاها و ذکرهای معصومان(ع) برخلاف روایاتِ آنان که مردمند، خداوند است. آنان از ژرفای عقلشان با معبود خود سخن می‌گفتند، لذا الفاظ و اسالیب بیان به تبع معانی در عالی‌ترین اندازة ادبی ادا می‌شود.

از آن‌جا که زبان دعاها و ذکرها زبانی عاشقانه و در افق وصال و سراپردة حضور جانان ادا شده است قوالب عرفی ملکی، آن مفاهیم قدسی را بر نمی‌تابد به همین دلیل زبان مجاز باز می‌شود، چنان‌که در ادبیات عارفانه عربی و فارسی نیز داستان تجربه‌های شهودی عارفان بنامی ‌چون حافظ، ابن فارض، ابن عربی، مولوی، الهی قمشه‌ای، حسن‌زادة آملی و امام خمینی در قالب‌هایی از شعر و فراتر از تسامح عرفی ادا شده است، در چنین حالتی به موازات اهتراز روح و ابتهاج باطن، الفاظ و عبارات و اقوال که سفیر و مفسّر احوالند زیبا و ملکوتی می‌شوند و باشکوه و بلاغتی هر چه تمام‌تر ادا در این ساحت « تنها سخن از عبارت پردازی و سجع و قافیه سازی نیست، بلکه سخن در فصاحت و بلاغت تعبیر است، بلکه کلام در بیان حقایق‌ دار هستی با بهترین تعبیرات عربی مبین و دَرْج دُرِّ معنی در زیباترین و رساترین درج صدف عبارت که نوابغ دهر و افراد یک فن در فنون علوم در فهم آن‌ها دست تضرع و ابتهال به سوی ملکوت عالم دراز می‌کنند، می‌باشد (7، ص:‌16).
با دقت نظر در ذکرها و دعاهای معصومان(ع) به دست می‌آید که آثار یاد شده در افق‌های گوناگون تعبیر شده است. تفاوت تعابیر در دعاها دست کم حاصل دو امر می‌تواند باشد:
1- بر اساس کریمة «اَیَّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ اْلاسْماءُ الْحُسْنی»(اسراء/110) معصومان(ع) به اقتضای هر اسمی ‌از اسمای حسنای الهی دعایی انشا می‌فرمودند و با خداوند به راز و نیاز می‌پرداختند، زیرا در مقام خطاب، هر اسمی ‌از اسمای جمال و جلال طوری از سخن را چه از نظر محتوی و چه از حیث سبک و سیاق اقتضا می‌نمود.
2- دعاها‌ و ‌ذکرها ‌چه‌ زبان ‌حال‌ معصومان(ع) ‌در ‌منازل سلوک‌اِلی‌الله باشد و ‌چه‌ در مقام تعلیم به شیعیان با توجه به مراتب و منازل سلوک و احوال سالک انشا گردیده و بنابراین هر منزلی از منازل معرفت و هر حال و مقامی دعا و ذکری را اقتضا می‌نمود که با ذکرهای دیگر احوال و منازل تفاوت داشت.
آفاق تعبیر را می‌توان به دو حوزة «ابتهاج و ابتهال» تقسیم نمود. برخی از دعاها در افق وصال و بار یافتن به سراپرده حضور جانان ادا و تعبیر گردیده که در این موقعیت معصوم(ع) با روحی مبتهج به راز و نیاز با خداوند می‌نشیند و برخی دیگر از این آثار در افق فراق و هجران تعبیر گردیده است در این موقعیت معصوم(ع) با حال ابتهال به مناجات با حضرت دوست می‌پردازد.
برجسته ترین مثال برای آفاق گوناگون تعبیر مناجات خمسة عشر و دعاهای صحیفة سجادیّه است که هر کدام بیانگر منزلی از منازل سلوک است.

4. ابعاد شکوه تعبیر در صحیفه سجادیه

آن‌چه گذشت زمینه‌های ضروری ورود به بحث اصلی را تا حدودی فراهم نمود، بنابراین اکنون به بررسی ابعاد شکوه تعبیر در صحیفه سجادیه با ارایه مصادیقی از آن می‌پردازیم. دست کم هفت بُعد از شکوهمندی تعبیر را در این منظومه معرفت و گلستان عبودیت که فیض ملفوظ و نور مکتوب است ‌می‌توان یافت.
4. 1. شکوه واژگانی
«واژه» اساسی‌ترین عنصر در تشکیل کلام است، زیرا هرکلام از چند واژة مستعمل و معنی‌دار که برای هدف خاصی کنار هم چیده می‌شوند، شکل می‌گیرد. دنیای واژگان و الفاظ دنیایی است سرشار از دقایق، لطافت، رموز، اسرار و زیبایی‌ها.

اهمیت واژه در زبان ادبی تا آن‌جاست که «استفان مالارمه» به شاعران توصیه می‌کند که «ابتکار عمل را به واژه بسپارید» انتخاب واژه در رساندن پیام، با در نظر گرفتن هیأت ظاهری و موسیقی آن، حروف و نحوة تلفیق آن‌ها و معانی حقیقی و مجازی‌ای که واژه ظرفیت آن‌ها را دارد؛ مسؤولیت مهم یک ادیب و شاعر است، زیرا ادیب و شاعر شکوه و زیبایی را به کمک واژه خلق می‌کنند و جهان را به تسخیر خود در می‌آورند، چنان‌چه نزار قبانی سرودن شعر را تسخیر جهان به کمک واژه‌ها می‌داند.
صحیفه سجادیه رستاخیزی عظیم از واژگان است، واژگان این کتاب که حدیث تمنای وصال و نغمة تماشای جمال حضرت دوست است سه ویژگی مهم دارد؛ یکی این‌که در اوج فصاحت است، به گونه‌ای که هیچ واژه‌ای را نمی‌توان یافت که حایز شرایط فصاحت نباشد.
دیگر این‌که با توجه به این نکته ظریف که امام(ع) وجود عینی و خارجی قرآن حکیم و بلیغ‌ است واژه‌ها در گفتار و نوشتار آن حضرت صبغة قرآنی دارد، به طور مثال آن حضرت در دعای بیستم از صحیفة سجادیه می‌فرماید: اَللّهُمَّ اخْتِمْ بِعَفوکَ اَجلی و حَقِّقْ فی رجاء رَحْمَتِکَ اَمَلی. چنان‌چه ملاحظه می‌شود دو واژة «اجلی و املی» علاوه بر این‌که با یکدیگر ‌سجع متوازی و جناس مختلف لاحق دارند، برگرفته از فرهنگ واژگانی قرآن می‌باشند. بدین معنی که اگر چه واژه‌های دیگری نیز مثل «مَنِیّتی و اُمْنِیَّتی» در قاموس عرب وجود دارد و ای بسا تا حدی نیز تأمین کننده شکل آهنگین کلام و در بردارنده نکات بدیعی باشد ولی صبغة قرآنی ندارد؛ اما از آن‌جا که امام(ع) مخاطب اصلی قرآن است و کلامش نیز قرآن صاعد می‌باشد بنابراین، واژه در سخنانش رنگ قرآنی دارد.
سومین ویژگی واژگان صحیفه سجادیه تنوع است، به گونه‌ای که می‌توان از مجموع واژه‌‌های موجود در دعاهای این کتاب قاموسی ارزشمند فراهم آورد.
4. 2. شکوه ساختاری 
مقصود از ساختار همان جمله و کلام است که از پیوند معنی‌دار چند واژه برای ابلاغ پیام تشکیل می‌شود. قوانین حاکم بر واژه‌ها بر کلیت متن نیز سیطره دارد و با توجه به این‌که ساختار جمله نقش محوری در زیبایی سخن و سخن زیبا دارد، چنان‌چه سخنور یا نویسنده در گزینش واژه‌ها، معیارهای زیبایی و شکوهمندی را رعایت کند ولی در جمله‌بندی دقت، هماهنگی، توازن و حرکت آرام و موزون و سایر معیارها به ویژه مقتضای حال را مورد عنایت و رعایت قرار ندهد، سخن او ارزش و اعتبار شکوهمندی نخواهد داشت. معیارهایی که اندیشمندان علوم بلاغی دربارة ساختار و ترکیب، بیان نموده‌اند در دو بخش فصاحت و بلاغت گرد آمده و در کتب بلاغی موجود است. آن‌چه در این بحث اهمیت دارد آنست که ساختار و ترکیب در صحیفه سجادیه دقیقاً مطابق با مقتضای حال است. در اثر یاد شده مباحث فصل، وصل و قصر، تقدیم و تأخیر، ایجاز، اطناب و مساوات، احوال مسند و مسندالیه و هم‌چنین جنبه‌هایی از خبر و انشا که به ساختار مربوط می‌شود، به زیباترین شکلش وجود دارد.

به عنوان مثال امام سجاد(ع) در مناجات ابوحمزة ثمالی در اوج ایجاز تذلل‌خود را به خداوند متعال بیان می‌دارد. ما اَنا یا رَبِّ وَ ما خَطَری.
شاهد دیگر زیبایی ساختاری عبارت: «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی علیک و لولاانت لم ادرما انت» از مناجات ابوحمزة ثمالی است که در آن جملات فعلیه و اسمیه با لطافت خاصی کنار هم قرار گرفته‌اند. در جملة اول صنعت حصر به روش تقدیم آمده و جمله نیز فعلیه است که حکایت از تجدد دارد. و در جملة دوم مسندالیه در قالب ضمیر آمده که خود نکته مهمی ‌است، علاوه بر این با توجه به آیه «و ما امرنا الا واحده» جمله به صورت اسمیه آمده است تا بر ثبوت دلالت نماید و آن‌گاه عبارت «انت دللتنی علیک» را با جملة «لولاانت لم ادرما ما انت» به زیبایی هر چه تمام‌تر تأکید و بدرقه نموده است و جریان این بعد از شکوه تعبیر در مورد بقیة متون دعاها و ذکرهای مأثوره از امام سجاد(ع) هر خوانندة بیدار دلی را به صدق بیان امیرالمؤمنین‌(ع) بر آن سروران سخن واقف می‌کند آن‌جا که فرمود:« الا وانّ اللِسان بضعة من الانسان فلا یسعده القول اذا إمْتنَعَ و لا یمهله النطق اذا اتسع و انا لامراء الکلام و فینا تنشبت عروقه و علینا تهدلت غصونه» یعنی: «زبان پاره گوشتی است از پیکر آدمی ‌هرگاه آمادگی در انسان نباشند زبان هم یارای نطق ندارند و به هنگام آمادگی، نطق و گفتار مهلتش نمی‌دهد. همانا ما فرمانروایان سخنیم؛ ریشه درخت سخن در زمین وجود ما استوار گردیده و شاخه‌هایش بر ما سایه افکنده است» (27، ص: 354).
4. 3. شکوه آوایی 
سومین بعد از ابعاد شکوه تعبیر در صحیفه سجادیه که در برجسته‌سازی زبان نقش بسزائی دارد به «آوا» مربوط می‌شود. «آوا و آهنگ» حاصل نوعی پیوند خاص میان حروف یک واژه است در این خصوص صفات حروف اعم از صفات اصلی و فرعی مثل جهر، همس، شده رخاوة، صفیر، قلقله، تکریر، لین و غیره و مخارجی که در تولید حروف دخیلند و هم‌چنین برخی دیگر از ویژگی‌های معنوی حروف از اهمیت ویژه برخوردارند علاوه بر آن‌چه ذکر شد نحوه پیوند کلمات در درون کلام سجع‌ها و جناس‌ها نیز عناصری هستند که در تولید آهنگ تأثیر بسزایی دارند.

تفاوت آفاق تعبیر صحیفه سجادیه، بر نحوه آوا و قرائت دعاهای آن تأثیر دارد به گونه‌ای که هر یک از دعاها در افقی قرائت، آهنگ و موسیقی خاصی را می‌طلبد همان‌طور که سوره‌ها و آیات قرآن کریم چنین است؛ به همین دلیل قاریان قرآن برای هر آیه و سوره‌ای آهنگ و دستگاه موسیقایی خاصی را که متناسب با فضای درونی و معنایی آیه باشد، برمی‌گزیند. چنان‌چه این مسأله در مورد شعر نیز صادق است به همین دلیل مشاهده می‌کنیم غزلیات حافظ و دیگر شاعران با آهنگ‌های گوناگون و در دستگاه‌های مختلف اجرا می‌شوند.
4. 4. شکوه عاطفی 
عاطفـه از جمله مقوله‌هایی است که هـمواره با دعاها و ذکرها همراه است؛ زیرا این آثار ارزشمند از کانون عاطفه و قلب می‌جوشد و بر زبان جاری می‌شود. «دعاها با الفاظی فصیح و بلیغ؛ واژه‌هایی حساس و هیجان‌بار، ترکیب‌هایی جذاب و با نفوذ، مضمون‌هایی ژرف و باز هم ژرف، ... . در دعاها آفاقی از تعبیر پدید آمده ‌است که به خوبی می‌توانند دل را بیدار کنند و شور درونی انسان را برآشوبند و شعور ناب را در آدمی ‌فعال سازند و اعماق فطرت را به هیجان آورند و روح را صیقل دهند و دیوارهای محدود کنندة وجود را فرو ریزند و به انسان صلابت دهند و به اندیشه و عمل انسانی به گونه‌ای صحیح و سالم تعالی و جهت بخشند» (9، ص: 217). همه این‌ها حاصل موج‌های عواطف و احساسات در دعاها و ذکرهاست و به همین دلیل است که می‌توان گفت دو عنصر آهنگ و عاطفه اجزای ‌جدایی ناپذیر دعا هستند. در فضای عواطف و احساسات؛ عبد سالک آن‌چنان تقرب می‌یابد که حتی زبان ناز می‌گشاید و با خدای خود به راز و نیاز می‌پردازد. صحیفه سجادیه از این جهت نیز شکوهمندترین است زیرا روح عرشی امام که به کرانه‌های عبودیت به تحفه سکینه الهی نایل آمده ‌است آن چنان لطیف شده که حکایت دل را به زیبایی ادا می‌کند.

4. 5. شکوه معانی ثانویه 
یکی از وجوه هنر در زبان ادبی خروج از هنجارهای عادی زبان به اقتضای حال و مقام است که قطعاً به قصد تأثیر در مخاطب و مبالغة‌ در معنی و اهداف بلاغی دیگر صورت می‌گیرد. به طور مثال وقتی قرآن کریم شگفتی هر چه بیشتر آدمیان را در عرصة‌ قیامت به هنگام مشاهده نامه عمل بیان کند اسلوب استفهام را به‌کار می‌برد و می‌فرماید:«ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها» (کهف/49) و از این اسلوب تعجب را اراده می‌کند. این شیوه از بیان که در زبان ادبی کارکرد فراوانی دارد بر شکوه زبان می‌افزاید و مایه زیبایی آن می‌گردد. با جستجو در صحیفه سجادیه موارد فراوانی می‌توان یافت که عبارت در معنای ثانوی به‌کار رفته است و این شیوه هرچه بیشتر بر شکوه تعبیر افزوده ‌است. مثلاً:

«فمن اجهل منی یا الهی» (دعای 16)، استفهام در این عبارت در معنای ثانویه به کار رفته است و به معنای انکار و نفی است.
«فها انا ذایا الهی واقف بباب عزک وقوف المستسلم الذلیل» (دعای 12). خبر در این‌جا در معنای ثانوی به کار رفته است و به معنای استرحام می‌باشد.
«وبیدک یا الهی جمیع ذلک السبب» (دعای 21) در این عبارت حصر به روش تقدیم وجود دارد.
«سبحانک! ای جرأة اجترأت علیک و ای تغریرٍ غرّت بنفسی؟!» (دعای 53) استفهام در این فقره نیز در معنای ثانوی به کار رفته و به معنای تعظیم و تهویل می‌باشد و به نوعی اظهار تحسّر و ندامت است.
4. 6. شکوه بیانی 
بُعد دیگر از ابعاد شکوه تعبیر در صحیفه سجادیه؛ شکوه بیانی آن است. مقصود ما از بیان معنای اصطلاحی آن در علوم بلاغی است که یک پیام از رهگذر صور خیال در این علم به اشکال گوناگون ادا و تعبیر می‌شود. صور خیال اعم از تشبیه، مجاز و کنایه مشخص زبان ادبی است به همین دلیل مبرد و ابوهلال عسکری معتقدند: «هیچ ادیبی از تشبیه بی‌نیاز نیست» (5، ص: 31). و یا مجاز که قلمرو آن در زبان ادبی به حدی گسترده است که بسیاری از محققان پیشین بر این عقیده بوده‌اند که بیشتر استعمالات زبان مجاز است (2، ج: 2، ص: 447). همین‌طور کنایه که آن را رساتر از تصریح دانسته و گفته‌اند: الکنایةُ ابلغ من التصریح.

ادبیات قرآن و اهل بیت(ع) به ویژه دعاها و ذکرهایی که به تعبیر علاّمه حسن‌زادة آملی هر کدام مقالة علمیة پیغمبر یا امامان علیهم السلام است (8، ص:‌171) آکنده از صور خیال متناسب با ساحت قدسی معصومان(ع) می‌باشد. البته در دعاها و ذکرها با وجود اسلوب جمالی به ندرت تشبیه یافت می‌شود ولی مجاز و کنایه در این آثار قلمرو وسیعی دارد.
شواهدی از صور خیال در صحیفه سجادیه نمونه‌های زیر می‌باشد.
«وَ اَعْتِقْ رِقابَنا مِنْ نِقْمَتِک» (دعای 5/2). «رقابنا» مجاز مرسل به علاقه جزئیه می‌باشد، چنان‌که زمحشری می‌گوید: «و من المجاز هذا الامر فی رقابکم و فی رقبتک»(11، ص:‌172).
«هذا مقام من تداولته ایدی الذنوب و قادته ازمةُ الخطایا» (دعای 31/6) در این عبارت واژه «الذنوب» به قرینة مانعة «ایدی» و واژة «الخطایا» به قرینة مانعة «ازمه» استعارة مکنیه می‌باشد و اثبات «ایدی» برای «ذنوب» استعارة تخییلیه و واژة «تداولته» نیز برای استعارة مکنیه مفید ترشیح می‌باشد (22، ص:‌392).
«اللهم صل علی محمّد و اله و اجعلنا ممّن یَعْتَصِمُ بحبله»(دعای 42/7). در این‌جا واژة «حبل» مجاز است و استعارة مصرحه می‌باشد بدین شکل که عهد و میثاق و سفارشات پیامبر اکرم(ص) به حبل تشبیه شده است.
«. ... و ثقل میزانه» (دعای 42/19). عبارت «ثقل میزانه» کنایه از ترجیح حسنات و تکثیر خیرات است.
« … و البسنا فیه جنن العافیه» (دعای 43) عبارت نورانی «جنن العافیه» همانند لجین الماء اضافة مشبه به مشبه می‌باشد یعنی«عافیه» به «جنن» تشبیه شده است.
« ... حتی لا یشهد نهاره علینا بغفلةٍ ولالیله بتفریطٍ» اسناد «لایشهد» به «نهاره» و «لیله» در این عبارت نورانی اسناد به زمان و مجاز عقلی است.
«واقلم عنهم اظفارهم» (دعای 27/5). عبارت کنایه از به ضعف و شکست کشاندن دشمن است.
4. 7. شکوه بدیعی 
آخرین بُعد از ابعاد شکوه تعبیر در صحیفه سجادیه شکوه بدیعی است. اثر یاد شده علاوه بر زیبایی‌های ذاتی و درونی، به دلیل برخورداری از آرایه‌ها، حایز زیبایی‌های عرضی نیز می‌باشد. سجع، جناس، طباق و مراعاه نظیر از عمده‌ترین آرایه‌هایی است که در دعاها و ذکرهای این کتاب به کار رفته است. اکنون نمونه‌هایی از آرایه‌های ادبی موجود در صحیفه نورانی ارایه‌ می‌گردد.

«سبحانک لا تحسُّ و لا تجسُّ و لا تمسُّ» در این عبارت نورانی واژه‌های«لا تحسُّ و لا تجسُّ و لا تمسُّ » با یکدیگر جناس مختلف لاحق و سجع متوازی دارند.
«... تردُّ به النّهیض و تجبر به المهیض» در این‌جا میان دو واژة نهیض و مهیض سجع متوازی و جناس مختلف لاحق نهفته است.
«یا من یرحم من لایرحمه العباد» (دعای 46/1) در این فقره واژه‌های«یرحم و لایرحمه» با یکدیگر طباق سلبی دارند.
«وکم من باغ بغانی بمکائده و نصب لی شرک مصائده»(دعای 49/7) در این فراز میان واژه‌های «مکائده و مصائده» سجع متوازی و جناس مختلف لاحق وجود دارد.

5. نتیجه‌گیری

امام سجاد(ع) خود در مطلع خطبة تاریخی در مجلس یزید فرمودند: "... أَیُّها الناسُ اُعْطینا سِتّاً و فُضّلْنا بِسَبْعٍ اُعْطینا الْعِلْمَ و الْحِلْمَ والسَّماحَهَ والْفَصاحه والشَّجاعَهَ وَالْمَحَبَّهَ فی قلوبِ المؤمنینَ...".
امام در آغاز این خطبه فصاحت را به عنوان یک امتیاز و عطیة الهی در کنار علم، حلم، سیادت، شجاعت و محبت مؤمنان قرار می‌دهد، بنابراین، همان‌گونه که جناب میرداماد پیرامون ویژگی‌های معجزة قولی فرموده که؛ «حکمت و بلاغت» دو عنصر ذاتی این‌گونه سخنان است و صحیفه سجادیه که از سینة سینایی و دل ‌شیدایی انسان کاملی جوشیده، سرشار از حکمت و بلاغت است(21، ص: 321). و آن‌چه از مصادیق شکوه تعبیر در صحیفة سجادیه ذکر گردید، تنها نمونه‌ اندکی از انبوه شکوهمندی است و حق مطلب زمانی ادا می‌شود که مصادیق شکوه تعبیر از آن استخراخ شود و در دسترس افهام و افکار مشتاقان علوم اهل بیت(ع) قرار گیرد.

منابع:

1- آمدی، عبدالواحد، (بی تا)، غرر الحکم و درر الکلم، قم: مؤسسة صحافی خلیج.
2- ابن‌جنی، ابوالفتح عثمان، (1952)، الخصائص، تحقیق محمد علیالنجار، بیروت: دارالهدی للطباعه و النّشر.
3- ابن‌منظور، ابوالفضل جمال‌الدین محمدبن مکرم، (1408 ه)، لسان العرب، چاپ اول، لبنان، داراحیاء التراث العربی.
4- ابن‌هشام الانصاری المعری، الامام ابی محمد عبدالله جمال‌الدین بن یوسف بن‌احمد بن عبدالله، (1990 )، السیرة النبویّة، بیروت، دارالکتب العربیه.
5- بدوی طبّانه، احمد، (1962م)، علم‌البیان دراسة تاریخیة، قاهره، مکتبة آنجلو مصریّه.
6- براهنی، رضا، (1371)، طلا در مس(در شعر و شاعری)، ناشر نویسنده.
7- حسن‌زاده آملی، حسن، (1376)، انسان کامل در نهج‌البلاغه، قم: انتشارات قیام.
8- حسن‌زادة آملی، حسن، (1365)، هزار و یک نکته،قم: مرکز نشر فرهنگی رجاء.
9- حکیمی، محمد رضا، (1378)، جامعه سازی قرآنی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
10- دیباجی، سید ابراهیم، (1376)، بدایة البلاغة، تهران: سازمان سمت.
11- زمخشری، ابوالقاسم، محمودبن‌عمر(جارالله)، (1982م)، اساس البلاغه، بیروت، دارالمعرفه.
12- زیّات، احمد حسن، (بی تا)، دفاع عن‌البلاغة، مصر، مکتبة الاّنجلّو.
13- شایب، احمد، (1956 م)، الاسلوب مصر، مکتبة النهضة المصریة.
14- علوی مقدم، مهیار، (1377)، نظریه‌های نقد ادبی معاصر (صورت گرایی و ساختار گرایی)، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها(سمت).
15- غیاثی، محمد تقی، (1368)، درآمدی بر سبک شناسی ساختاری، تهران: انتشارات شعلة اندیشه.
16- فاضلی، محمد، (1376)، دراسه و نقد فی مسائل بلاغیّة هامّة، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
17- قّبانی، نزار، (1356)، داستان من و شعر من، ترجمة غلامحسین یوسفی و یوسف بکّار، مشهد:‌ انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
18- لونگینوس، (1374)، "شکوه سخن"، ترجمة رضا سیدحسینی، فصلنامة فرهنگستان، شماره اول، بهار.
19- مجلسی، محمدباقر، (1435ه)، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء.
20- محدثی، جواد، (1376)، هنر در قلمرو مکتب، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ‌حوزه علمیه قم.
21- میرداماد، (بی تا)، قبسات، چاپ سنگی.
22- مدینی الشیرازی، السید علی‌خان الحسینی الحسنی، (بی تا)، ریاض السالکین: فی‌شرح صحیفة سید الساجدین، تحقیق سید محسن الحسینی الامینی، قم: مؤسسه النشرالاسلامی.
23- مصری (ابن ابی الاصبع)، ابو‌محمد ‌زکّی الدین عبدالعظم بین عبدالواحد، (1957م)، بدیع القرآن، مقدمه و تحقیق حفنی محمدشرف، مصر، مکتب نهضت، مصر بالفجّالة.
24- هاشمی، احمد، (1410 ه)، جواهر البلاغة، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
25- نهج البلاغه، (1395 ه)، تنظیم صبحی صالح، قم: انتشارات الهجره.

منبع: فصلنامه اندیشه دینی، شماره 15

.............................................................................................

مبانی، اصول، روش ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه

 

نویسنده: علی اصغر ابراهیمی فر

مقدمه

صحیفه سجادیه میراث گران‏بهای بر جای مانده از چهارمین پیشوای معصوم شیعیان امام‏علی‏بن‏الحسین علیه‏السلام است. این کتاب شریف، گنجینه‏ای بدیع و ثروتی تمام ناشدنی است. حقیقت آن تحفه‏ای است الهی که بر قلب عزیزترین انسان‏ها جاری شده است. جامع و کامل است و از منبعی سر چشمه می‏گیرد که مصون از هر گونه اشتباه و خطا است. زبان این کتاب شریف زبان نیایش است و به گونه‏ای عرضه شده است که هر خواننده به فراخور فهم و دانش خود از آن بهره می‏گیرد.
اندیشمندان شیعی درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادی در قالب شرح و ترجمه نگاشته‏اند و میراث علمی گران‏بهایی به یادگار گذاشته‏اند که با این تلاش‏ها مقداری از راه را هموار نمودهاند؛ ولی اکثر این مطالعات بر اساس دقت‏های ادبی و شرح و توضیح واژه‏ها در عرصه‏های مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح "ریاض السالکین"، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکی از شرح‏های معتبر و مهم صحیفه به شمار می‏آید. ولی بیش‏تر به جهات ادبی و شرح و توضیح واژه‏ها از نگاه اعتقادی و اخلاقی پرداخته است. 
بنابراین، ناگفته پیداست که اولا،ً تحقیقات ارزشمند علمای سلف درباره صحیفه سجادیه، بیش‏تر در قالب شرح و توضیح لغات و جملات بوده و در آنها کم‏تر به تجزیه و تحلیل تربیتی مطالب پرداخته شده است. 
ثانیا، با وجود ابعاد تربیتی که صحیفه سجادیه دارد، حتی آن دسته از شرح‏هایی‏که به طور تحلیلی به شرح و تفسیر صحیفه سجادیه پرداخته‏اند، با یک دید تربیتی، به تجزیه و تحلیل دعاهای صحیفه نپرداخته‏اند.
ثالثا، علاوه برخلاء موجود در پژوهش‏های پیشین، نیازهای فعلی مربیان و جوامع شیعی در برخورداری از اندیشه‏های تربیتی امام سجاد علیه‏السلام توجیه‏گر ضرورت بررسی و اصطیاد برخی از عناصر نظام تربیتی آن است. این مقاله مروری کوتاه بر یافته‏های یادشده در زمینه‏های مبانی، اصول، روش‏ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه است.

مبانی تربیتی در صحیفه سجادیه

مبانی عبارت از: یک سری ویژگی‏ها و صفات (منفی و مثبت) انسانی که در همه انسان‏ها وجود دارند و اصول تربیتی بر آن‏ها مبتنی می‏باشند.
با مروری بر صحیفه سجادیه به نکاتی بر می‏خوریم که گرچه به شکل دعا از سوی امام بزرگوار به ما رسیده است، ولی به روشنی ویژگی انسان را تبیین نموده و اساس و مبنای اصول تربیتی را ارائه 
می‏دهد. با پی‏جویی دعاهای صحیفه سجادیه، به کشف و بررسی مهم‏ترین مبانی تربیتی صحیفه سجادیه از جمله "خود دوستی"، "خدا دوستی"، "کمال خواهی"، "میل به جاودانگی"، "خوف و رجا"، "غفلت"، "دنیا دوستی" و "اختیار"، دست یافتیم. در این مقال، به برخی از مبانی تربیتی اشاره می‏شود.

خود دوستی (حب ذات)

بر اساس این ویژگی مهم، انسان قبل از هر چیز و هر کس، بیش‏تر به خود علاقه‏مند بوده و فطرتا عاشق خود می‏باشد و تمام محبت‏ها و عشق و علاقه‏هایش به دیگران از محبت به خودش سرچشمه می‏گیرد. حتی گرایش و محبتی که به خدا دارد از خود دوستی مایه می‏گیرد. حب ذات اگر کنترل نشود و در جهت صحیح و درستی هدایت نشود، انسان را به نابودی می‏کشاند.
گرچه عنوان دقیق "حب ذات" یا خود دوستی مستقیما در صحیفه سجادیه نیامده است، ولی جلوه‏هایی از آن به‏صورت‏های مختلف در بعضی از دعاها مشاهده می‏شود. از جمله دعای هفتم صحیفه است که حضرت به هنگام کار دشوار و دل آزار یا پیشامدهای سخت یا غم و اندوه، آن را چنین می‏خواند:
ای آن که گره‏های ناگوارایی‏ها به‏وسیله او باز می‏گردد، و ای آن که تندی سختی‏ها به او شکسته می‏شود، و ای آن که رهایی یافتن از گرفتاری‏ها و رفتن به‏سوی آسایش فراخی، از او درخواست می‏گردد.(2)
همچنین دعاهایی که امام علیه‏السلام در آن درخواست رفع فقر و تنگدستی و در مواردی درخواست‏هایی در مورد سعادت، کمال، قدرت، نعمت و... از خداوند دارد، همه ناشی از خود دوستی است و این که انسان همیشه به‏دنبال خوبی‏هاست و از ناراحتی‏ها و سختی‏ها گریزان است، پس این ویژگی امری فطری است و به خودی خود، مطلوب است.
بنابراین، یکی از مهم‏ترین ویژگی‏های انسان که منشأ بروز رفتارهای انسان می‏شود، خود دوستی است. خود دوستی غریزه‏ای است که اگر به آن توجه شود و در مسیر صحیحی قرار داده شود، منشأ عزت‏خواهی، کمال خواهی، سعادت و... می‏شود. اما اگر غریزه خود دوستی به انحراف کشانده شود، روح استکبار و طغیان و سرکشی بر انسان چیره می‏شود و منشأ رفتارهای ناپسندی از قبیل خودپرستی، عجب و غرور، حرص می‏شود.

خداخواهی و خداجویی

این ویژگی در فطرت همه انسان‏ها نهفته است. انسان‏ها حتی کسانی که در پیدا کردن مصداق حقیقی خداوند به اشتباه و انحراف رفته‏اند همیشه به سراغ خدا و پرستش اویند.
حضرت امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه در نخستین دعا بیانی دارد که به فطرت خداجوی انسان اشاره می‏کند:
به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این که از روی مثال و نمونه‏ای باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستی به خود بر انگیخت.(3)
امام علیه‏السلام در دعاهای بیست، بیست و یک، بیست و هشت، پنجاه و دعاهای بسیار دیگر،(4) بیاناتی دارند که اشاره به خدا خواهی و خدا جویی انسان به هنگام اضطرار و تنگناها دارد. ایشان در یکی از این دعاها به خداوند عرضه می‏دارد:
بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یاری) تو (بر دشمن) حمله آورم، و هنگام نیازمندی از تو بخواهم، و هنگام درویشی (یا ذلت و خواری) به‏درگاه تو زاری کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود آزمایش مفرما.(5)
هدف امام علیه‏السلام از طرح مفهوم خدا خواهی، که از مبانی تربیتی در اسلام به حساب می‏آید، توجه دادن انسان‏ها به فطرت خداجویشان است، این گرایش، از طریق توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهای وی تأثیرگذار است. انسان خداجو به‏خاطر فطرت خدا خواهی‏اش همیشه خدا را در نظر دارد و در اثر همین توجه، آلوده به گناه و معصیت خدا نمی‏شود و رفتارهایش با نیت خالص و در جهت تقرب به خدا انجام می‏پذیرد.

دنیا دوستی

یکی دیگر از ویژگی‏های انسان دنیادوستی است. علت این که انسان زندگی دنیا را دوست دارد، علاقه به جاودانگی و نیز علت دیگر، نقد بودن و مشهود بودن کارآیی‏های دنیا در گستره زندگی انسان و بر آوردن نیازهای او است. آن چه از برخی از فرازهای صحیفه به‏دست می‏آید، این است که دنیا و مادیات نباید به صورت ایده‏آل و کمال مطلوب درآید، محبتی که مذموم است این گونه محبت است.
امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه، بیانات فراوانی در مورد نگرش به دنیا دارد که از مجموع آنها دو نوع نگرش به دست می‏آید: نخست مذمت دنیا دوستی، به‏خاطر زیان‏های آن، نظیر:
و دوستی دنیای پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختی که) نزد تو است منع می‏نماید، و از طلبیدن وسیله و دست‏آویز به‏سوی تو باز می‏دارد، و از تقرب و نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بی‏خبر می‏گرداند، از دلم برکن.(6)
در این فراز امام علیه‏السلام به یکی از مهم‏ترین زیان‏های دنیادوستی که همان جلوگیری از تقرب به خداست، اشاره می‏کند و از این جهت دنیا دوستی را مورد مذمت قرار می‏دهد.
نگرش دوم، درخواست دنیا برای عبادت و بندگی خدا، حضرت امام سجاد علیه‏السلام در این زمینه می‏فرماید:
و مرا از کسب و روزی به‏دست آوردن با رنج بی‏نیاز کن، و بی‏حساب روزی ده، تا از عبادت و بندگی تو برای به‏دست آوردن روزی باز 
نمانم، و زیر بار سنگینی زیان‏ها و بدی عواقب کسب نروم.(7)
بنابراین ویژگی دنیادوستی با نگرش‏های مختلف آن، نظیر نگرش مستقل به دنیا یا مقدمه بودن دنیا برای آخرت، از آنجا که منشأ رفتارهایی در انسان می‏شود از قبیل: حرص و آز، در صورت نگرش مستقل به دنیا داشتن و زهد، تلاش برای آباد ساختن آخرت، در صورت نگرش مقدمه بودن دنیا برای آخرت. از این ویژگی انسان به عنوان یک مبنای تربیتی در صحیفه سجادیه بحث می‏شود.

غفلت

یکی دیگر از خصلت‏هایی که دامن‏گیر انسان است، غفلت و فراموشی است. انسان ذاتا به گونه‏ای است که در اثر توجه بیش از حد به اموری از دیگر امور و شئونات باز می‏ماند و غافل می‏شود. این خصلت اگر چه در مواردی شاید تا حدی به نفع او باشد، ولی متأسفانه در بسیاری موارد وجود این ویژگی در انسان موجب انحرافات و از دست دادن فرصت‏ها و سقوط و هلاکت او می‏شود. تا حدی که انسان خدا و خویشتن و اهداف عالیه خویش را فراموش می‏کند. برای این که دنیا و زیبایی‏های فریبنده آن، او را مدهوش می‏کند و قدرت درک و تشخیص را از او می‏گیرد. برای دفع این آسیب و نجات انسان از دام غفلت، در نظام تربیتی صحیفه سجادیه تدابیری اندیشیده شده است.
حضرت امام سجاد علیه‏السلام در دعاهای فراوان و با بیانات مختلف به این ویژگی انسان پرداخته و با بیان موارد و مصادیق غفلت، انسان‏های غفلت زده را بیدار می‏کند. امام علیه‏السلام موارد غفلت را بدین صورت بیان می‏کند: غفلت از خود، غفلت از انجام وظایف و واجبات الهی، غفلت از عالم پس از مرگ، غفلت از وعید، غفلت از نعمت‏ها و از همه مهم‏تر غفلت از خداست. در این زمینه می‏فرماید: و ما را از جانب خود به غفلت و نادانی گرفتار مکن؛ چون ما به‏سوی تو خواهان و از گناهان توبه کننده‏ایم.(8)
با توجه به آنچه گفته شد، امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه یکی از ویژگی‏ها و صفات مذموم انسان را غفلت معرفی می‏کند. از آنجا که غفلت منشأ امور ناپسندی نظیر خود فراموشی، خدا فراموشی می‏شود، لذا به عنوان یکی از مبانی تربیت در نظام تربیتی صحیفه مورد تأکید و بحث قرار گرفته است.

اصول تربیتی در صحیفه سجادیه

اصول، مجموعه قواعدی است که با نظر به قانونمندی‏های مربوط به ویژگی‏های عمومی انسان (مبانی تربیت) اعتبار شده و به عنوان راهنمای عمل، تدابیر تربیتی را هدایت می‏کنند. بنابراین، در این نگاه اصول مبتنی بر مبانی هستند.(9)
با بررسی دعاهای صحیفه سجادیه، به برخی از مهم‏ترین اصول تربیتی نظیر: تقوی، توکل، زهد، ایجاد انگیزش، کنترل و هدایت، و اصل لزوم عمل می‏رسیم، که امام سجاد علیه‏السلام از آن‏ها جهت اصلاح وتربیت انسان‏ها بهره می‏برند. شرح برخی از این اصول عبارتند از:

اصل کنترل و هدایت

این اصل مبتنی بر مبانی چندی از جمله: خداجویی، خود دوستی و جاودان خواهی می‏باشد. با استفاده از این اصل، انسان باید بر اساس مبنای خدا جویی به سوی توحید و یکتاپرستی هدایت شود و بر اساس مبنای خود دوستی محب و مطیع خدا شود و بستری برای رسیدن به کمال و قرب به خدا برایش فراهم گردد. حضرت امام سجاد علیه‏السلام در دعای بیست صحیفه سجادیه با آوردن نمونه‏ای از خود دوستی، در مورد کنترل آن می‏فرماید:
و مرا در میان مردم به درجه و مقامی سر فراز مفرما جز آن‏که پیش نفسم مانند آن پست نمایی، و ارجمندی آشکارا برایم پدید میاور جز آن که به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری.(10)
امام علیه‏السلام در این فراز به نمونه‏هایی از خود دوستی و روش کنترل آنها اشاره می‏کنند. اگر چنانچه این مصادیق خود دوستی کنترل نشوند، سبب بروز خصلت‏های زشت خودخواهی، خودپسندی و خود محوری می‏شود.
بر اساس مبنای جاودان‏خواهی، انسان باید دنیا را پایان زندگی نپندارد بلکه آن را مقدمه برای حیات جاودان به حساب آورد. بینشی که امام علیه‏السلام در صحیفه سجادیه به آن اشاره کرده، این است که انسان بیش از حد لازم، دل به دنیا نمی‏بندد و آنجا که لازم باشد از دنیا دل می‏کند. حضرت امام سجاد علیه‏السلام می‏فرماید:
و تا هنگامی که عمرم در فرمانبری تو به‏کار رود عمر ده، و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود مرا بمیران پیش از آن‏که دشمنی سخت تو به من رو آورد، یا خشمت بر من استوار گردد.(11)
در این فراز نگرش امام علیه‏السلام نسبت به بقا در دنیا به روشنی بیان شده است. حضرت بقا را در راستای خداخواهی می‏خواهد و آن را به‏عنوان وسیله‏ای برای رسیدن به مقصد، که همان مقام قرب الهی است، می‏خواهد.

اصل تقوا

این اصل بیش‏تر مبتنی بر مبنای خوف و بیم در انسان است و برای آن است که ترسیدن‏ها و نگرانی‏های فطری انسان، کنترل شده و اموری مثبت و مطلوب باشد. به این معنی که اگر قرار است انسان از اموری نگران باشد، باید این ترس فقط از خدا باشد، چرا که ترس‏های دیگر کاذب و بیهوده است. ترس از خدا یا تقوا و در نتیجه، پرهیز از گناه، از مهم‏ترین اصول تربیتی در صحیفه سجادیه است.
حضرت امام سجاد علیه‏السلام در موارد مختلف به این اصل مهم اشاره می‏کنند و از خدای بزرگ درخواست می‏کنند:
و پرهیزکاری را به من الهام نما.(12)
و شعار دلم را بپرهیزکاری از خود بنما.(13)
و تقوا و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام قرار ده.(14)
درخواست‏های مکرر امام علیه‏السلام در این دعاها و موارد دیگر مبنی بر توفیق و الهام تقوا، نشان‏دهنده اهمیت این اصل تربیتی در نظام تربیتی صحیفه سجادیه است.
تقوا دارای آثار تربیتی فراوانی است. مهم‏ترین آنها حفظ و نگهداری انسان از گناه، لغزش و خطاهاست. حضرت امام سجاد علیه‏السلام در این زمینه از خدای متعال می‏خواهد:
و به ترس از تو از گناهان و لغزشها و نادرستیها نگاه داشته شده.(15)

اصل تذکر

اصل تذکر مبتنی بر مبنای تربیتی غفلت است. بنابر این اصل، باید انسان را از خواب غفلت بیدار نمود و آن چه را که دانستنش برای او لازم است، به او فهماند و در موارد مختلف به او تذکر داد و یادآوری کرد تا از عواقب شوم غفلت رهایی یابد. بنابراین، امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه که سراسر ذکر و یاد خداست، با دعاهای گوناگون نظیر دعا به هنگام صبح و شام، دعا به هنگام بیماری، دعا به هنگام دفع بلاها و سختی‏ها و... انسان را هماره متوجه خدا می‏کند و بدین وسیله، غفلت را از وی می‏زداید.
همچنین امام علیه‏السلام در دعای هشتم "پناه بردن به خدا"،دعای دوازدهم "اقرار به گناه"، دعای سی و نهم "طلب عفو"، و دعاهای دیگر ضمن اشاره به ویژگی غفلت در انسان، راه غفلت زدایی را ذکر و یاد خدا بیان می‏کند و می‏فرماید:
و مرا در اوقات فراموشی (پیروی از نفس) بیاد خود آگاه ساز.(16)
و دلهای ما را بیاد خود از هر یادی بکار آر.(17)
حضرت امام سجاد علیه‏السلام نقش و آثار مهم ذکر را در صحیفه سجادیه چنین بیان می‏فرمایند:
1. یاد خدا مایه شرافت انسان است؛
2. یاد خدا مانع از رذایلی است که شیطان در دل انسان می‏افکند؛
3. یاد خدا موجب سلامت قلب می‏شود.
4. یاد خدا انسان را از غفلت زدگی باز می‏دارد.
با آگاهانیدن تو مرا، از غفلت و فراموشی خویشتن آگاه شدم.(18)

اصل زهد

این اصل مبتنی بر مبنای دنیا دوستی است. بنابر این اصل، در نظام تربیتی صحیفه سجادیه باید این نوع محبت به دنیا از دل انسان رخت بر بسته و زهد و گریز از دنیا آن هم در حد معقول و پسندیده جای آن را بگیرد. به صورتی که دنیا را صرفا وسیله و ابزاری بیش نداند. برای جلوگیری از ابتلا به گرایش افراطی در دنیادوستی، امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه پیشنهاد می‏دهد که‏انسان‏ها"زهد"پیشه‏کنندو همان راازخدای‏خوددرخواست می‏کند:
و روزیم کن آسایش در زهد و دوری از دنیا را.(19)
امام علیه‏السلام در این فراز آسایش و راحتی را در زهد و دوری از دنیا بیان می‏فرماید و از خدا درخواست زهد می‏کند. در فرازی دیگر، در مورد نشانه‏های انسان زاهد می‏فرماید: 
و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاس گزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من داده‏ای شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن باز داشت‏های اندوه گین نشوم.(20)
بر اساس بیان امام علیه‏السلام ، زاهد کسی است که این دو نشانه را دارا باشد:
1. به‏دنبال آنچه از دنیا به او داده می‏شود، شاد نگردد.
2 در پی آنچه از دنیا از وی بازداشته می‏شود، ناراحت نشود.
خلاصه آن که نقطه شروع تمام بدبختی‏ها و شقاوت‏ها در انسان از همین حب دنیا است و اصل تربیتی زهد، که در صحیفه سجادیه بسیار روی آن تکیه شده است، به معنای دوری از تعلقات دنیا و اسیر آن نبودن و آزادی از هر چیزی است که بخواهد در انسان چنان تعلق‏خاطری ایجاد کند که او را از خدا و یاد خدا و آخرت جدا و غافل سازد.

روش‏های تربیتی در صحیفه سجادیه

روش‏های تربیتی حالت رفتاری و جزیی دارند که در مقام عمل نسبت به مبانی و اصول، کاربردی‏تر هستند و یا حد فاصل مبانی و اصول از یک سو و اهداف از سوی دیگرند و مبتنی بر اصول هستند.
روش‏های تربیتی صحیفه، به روش‏های شناختی، گرایشی و رفتاری تقسیم می‏شوند. اجمالاً با پی‏جویی و تحقیق در دعاها و فرازهای صحیفه سجادیه، روش‏های تربیتی از قبیل ذکر خدا، توبه، کم شمردن خوبی‏ها و زیاد شمردن بدی‏ها، یادآوری نعمت‏ها، احترام و تکریم، رفق و مدارا و احسان در برابر بدی ملاحظه می‏شود. توضیح برخی از این روش‏ها عبارتند از:
1. روش شناختی
این دسته از روش‏ها مرتبط به بُعد شناختی انسان می‏شود. نقش این دسته از روش‏های تربیتی ارائه بینش و شناخت صحیح به انسان است تا از خطاها و اشتباهات وی جلوگیری کند. روش‏های تربیتی، که در این دسته مورد بررسی قرار می‏گیرد، عبارتند از:

( 33 ) 
الف. روش اعطای بینش که خود سه قسم می‏باشد:
1. بینش درمورد دنیا. 
2. بینش درمورد حقیقت انسان.
3. بینش در مورد مرگ و معاد.
ب روش یاد خدا. 
بینش در مورد دنیا: برخی افراد با بینشی مادی به دنیا می‏نگرند و گمان می‏کنند که جز زندگی دنیا که در آن زنده می‏شوند و می‏میرند زندگی دیگری وجود ندارد؛(21) از منظر دینی با چنین دیدی به دنیا نگریستن خطایی است که خطاهای فراوان دیگری در اعمال و رفتار انسان به دنبال خواهد داشت. پوچ‏انگاری دنیا و زندگی در آن، که به نوبه خود آثار بسیار سویی در اعمال و رفتار انسان می‏گذارد، از جمله این خطاهاست. نگریستن به دنیا با چنین دیدی انسان را به ناامیدی و یأس می‏کشاند، و در نتیجه، قدرت تفکر و اندیشیدن در مورد خویش، و جبران اشتباهات را از انسان می‏گیرد.

نظام تربیتی صحیفه برای آن‏که از چنین بینش غلطی جلوگیری کند، با ارائه بینش صحیح به اصلاح رفتارهای انسان می‏پردازد. در صحیفه سجادیه، زندگی انسان منحصر به زندگی دنیا نمی‏شود، بلکه در ورای آن، یک زندگی جاودانه برای انسان وجود دارد که رابطه آن دو، رابطه راه و مقصد است یا رابطه وسیله و هدف. با چنین بینشی زندگی دنیا هدف‏دار می‏شود و از یک رنگی و یک نواختی خارج می‏شود. بنابراین، انسان باید با سعی و تلاش روز افزون در دنیا، آخرت خویش را آباد سازد.
حضرت امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه درباره دنیا می‏فرماید: آنچه از کالای دنیای نابود شدنی از من گرفتی پس (عوض و به جای) آن را در گنجینه‏های خود (در آخرت) که همیشگی است برایم اندوخته نما و آنچه از مال و دارایی دنیا که به من ارزانی داشته‏ای، و آنچه از کالای آن که برای من پیش انداخته‏ای وسیله رسیدن به جوار (رحمت) خود و پیوستن به قرب خویش گردان.(22)
حضرت امام سجاد علیه‏السلام در دعای فوق با بیان این‏که زندگی دنیا، فانی است و ورای دنیا آخرتی است که مقصود اصلی است و انسان باید برای آخرت تلاش بکند تا بتواند به مقام قرب الهی نایل آید، به ارائه بینش صحیح نسبت به دنیا پرداخته است.
در نظام تربیتی صحیفه، دنیا گذرگاه و وسیله‏ای برای رسیدن به مقصد است. لذا امام سجاد علیه‏السلام پیرامون روزی دنیوی و در خواست آن از خدای بزرگ، به پیشگاهش عرضه می‏دارد:
و مرا از کسب و روزی بدست آوردن با رنج، بی نیاز کن، و بی حساب روزی ده، تا از عبادت و بندگی تو برای به‏دست آوردن روزی باز نمانم.(23)
در این دعا امام علیه‏السلام دنیا را برای طاعت و بندگی خداوند می‏خواهد نه برای خود دنیا.
2. روش گرایشی
این دسته از روش‏ها مرتبط به بُعد گرایشی انسان می‏شود و نقش این دسته از روش‏های تربیتی هدایت و کنترل گرایش‏ها از انحراف است. روش‏های تربیتی که در صحیفه سجادیه در این زمینه مورد بررسی قرار می‏گیرد عبارتند از: روش توبه؛ روش کم شمردن خوبی‏ها و زیاد شمردن بدی‏ها؛ روش یادآوری نعمت‏ها.

روش توبه.یکی دیگر از روش‏های اصلاح و تربیت در صحیفه سجادیه، روش "توبه"(24) است. امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه در دعاهای فراوانی از جمله با اختصاص دادن دعای سی و یکم به "توبه" و دعاهای‏دیگر نظیردعای "طلب‏مغفرت"(25)، دعای "طلب عفو" (26) و دعای "پناه بردن به خدا"(27) به روش فوق اشاره دارد و در یک مورد به روشنی توبه را باعث صلاح و رفع فساد در انسان‏ها معرفی می‏کند، آنجا که می‏فرماید:
ای آن‏که اصلاح تباهی‏های ایشان را به‏وسیله توبه خواسته. (28)
توبه آن گونه که امام سجاد علیه‏السلام فرموده‏اند: نوعی توفیق الهی است(29) که انسان گناهکار به آن دست می‏یابد و از طریق آن، به مقام غفاریت حق تعالی پناه می‏برد و حالت استغفار و آمرزش واقعی را تحصیل می‏کند، و دل خود را تطهیر می‏کند(30) و بر ترک آنچه از او رفته است، عزم نموده و تلافی و تدارک تقصیر گذشته می‏کند و از دوری ساحت ربوبی به نزدیکی باز می‏آید. حضرت امام سجاد علیه‏السلام می‏فرماید:
بار خدایا به سوی تو، توبه و باز گشت می‏نماییم، توبه کسی که رجوع به گناهی را در دل نمی‏گذراند، و پس از توبه در گناهی باز نمی‏گردد، توبه خالصی که از شک و دو دلی پاکیزه باشد، پس آن را از ما قبول فرما، و از ما راضی و خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت و پا بر جا گردان.(31)
اساسا ملاک تشریع توبه، در نظام تربیتی اسلام رهایی از هلاکت به سبب گناه و نجات از تباهی حاصل از معصیت است؛ زیرا توبه وسیله رستگاری و مقدمه دستیابی به سعادت است. به‏علاوه، توبه وسیله حفظ روح امیدواری در انسان است. چنان که امام علیه‏السلام می‏فرماید: 
از تو نومید نمی‏شوم در حالی که درِ توبه و بازگشت به‏سوی خود را برویم گشودهای. (32)
مادامی که انسان روح نشاط و امید به نجات دارد، در راه تربیت خود عزم می‏نماید و جدیت به خرج می‏دهد، اما اگر روح یأس و ناامیدی بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را بر خود بسته ببیند، در عمل به سستی‏وناتوانی وپستی کشیده می‏شود تا جایی که خود را تا مرز تباهی و هلاکت پیش می‏برد؛ وتنها راه‏درمان‏آدمی ازاین بیماری مهلک، توبه است.
بنابراین توبه به‏عنوان یک روش تربیتی با دمیدن روح امید در کالبد مأیوس و خسته انسان، انگیزه اصلاح رفتارها را در فرد ایجاد و تقویت می‏کند. پس روش تربیتی فوق از جهت ایجاد انگیزه اصلاح 
( 34 ) 
و تربیت در انسان، یک روش گرایشی به‏شمار می‏آید. 
3. روش رفتاری
این دسته از روش‏ها نیز به بُعد رفتاری انسان مرتبط می‏شود و نقش این روش‏ها ارائه الگوهای رفتاری صحیح و مناسب است، تا انسان با عمل به این روش‏های رفتاری به اهداف مورد نظر مربی دست یابد.

این دسته از روش‏ها عبارتند از: روش نیکی در برابر بدی؛ روش رفق و مدارا با والدین و با همسایگان و روش تکریم و احترام.
از بین روش‏های رفتاری فوق برای نمونه به "روش نیکی در برابر بدی" می‏پردازیم
روش نیکی در برابر بدی: در تعلیم و تربیت، تنبیه و تشویق دو روش برای تربیت و اصلاح رفتارهای انسان به شمار می‏آیند. بدین صورت که خطاکاران را تنبیه، و افراد خوب را تشویق می‏نمایند. اسلام نیز هر دو روش را مجاز می‏داند و هر یک را در جای خودش مفید و لازم می‏شمارد. البته، تشویق همیشه بر تنبیه مقدم است، و مادام که از تشویق بتوان استفاده کرد، نباید به تهدید و تنبیه توسل جست. 
حضرت امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه راه دیگری نیز برای اصلاح بدی‏ها معرفی نموده و آن عبارت است از "احسان در برابر بدی".
در فرازهای فراوانی از صحیفه سجادیه امام علیه‏السلام ، با توجه به اصل تکریم و احترام به شخصیت انسان‏ها سفارش می‏کند، با افرادی که خطاکار هستند با احسان و نیکی رفتار شود، به جهت این‏که انسان قابل احترام و دارای جایگاهی رفیع در بین سایر مخلوقات است. بنابراین، باید برخورد با آنها بر اساس احترام و تسامح و گذشت باشد. امام علیه‏السلام در این زمینه می‏فرماید: 
بار خدایا مرا بر آن دار که بد کردارشان را به نیکی پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش در گذرم، و درباره همه ایشان خوش گمان باشم و با نیکویی همه آنها را سر پرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از آنان بپوشانم، و با فروتنی با آنها نرم باشم، و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم، و در پنهانی و پشت سر، دوستی را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی نعمت همیشگی را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم می‏دانم درباره ایشان لازم دانم، و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.(33)
از دعاهای فوق استفاده می‏شود که راه تربیت و اصلاح بدی‏ها منحصر به تنبیه و کیفر نیست، بلکه به‏وسیله بخشش و احسان نیز می‏توان به اصلاح بدی‏ها پرداخت. چنان‏که انسان خطاکار از کیفر عبرت می‏گیرد و خطاهایش را ترک می‏کند، گاهی اوقات از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار می‏شود و از کردار بد خود پشیمان می‏گردد و به راه حق می‏گراید. انسانی که به شخص خطاکار احسان می‏کند، برایش الگو می‏شود و درس نیکوکاری می‏دهد. بدین وسیله، وجدان او را بیدار و متأثر می‏سازد، به طوری که اظهار شرمساری می‏کند.
بنابراین، خود این احسان، به عنوان نوعی تنبیه محسوب می‏شود و طرف را به اظهار ندامت وادار مینماید.(34)
البته، به‏کار بردن این روش در همه جا و نسبت به هر کس و در هر شرایطی صحیح و مؤثر نیست بلکه اگر درست انجام نگیرد ممکن است آثار سویی به همراه داشته باشد. مربی باید موارد را خوب بررسی کند و هر جا که صلاح دانست از این روش استفاده کند.(35)

اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه

هدف در تعلیم و تربیت به معنای وضع نهایی و مطلوبی است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و برای تحقق آن، فعالیت‏های مناسب تربیتی انجام می‏گیرد. اهداف تربیتی صحیفه سجادیه،ا با ملاک و معیار قرار دادن خود انسان به اهداف غایی و واسطه‏ای و اهداف واسطه‏ای را به سه دسته کلی دیگر و هر یک از آن دسته‏ها به تقسیمات جزیی‏تر، تقسیم می‏شود. آنگاه با استفاده از فرازهای صحیفه سجادیه به بررسی و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتی فوق می‏پردازیم.

هدف نهایی

امام علیه‏السلام در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایی تربیت را خدای متعال معرفی می‏کند و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایی می‏کند. امام علیه‏السلام با محور قرار دادن خدا در دعاهای مختلف، به ما می‏فهماند که محور زندگی انسان در تمام شؤون آن، باید خدا باشد و منظور از این محور و هدف بودن خدا، همانا حضور خداوند در متن زندگی است. اساسا نقش هدف نهایی در مسیر زندگی، چیزی جز استمرار حضور و احساس آن نیست. همچنین حضرت علیه‏السلام راه‏های ارتباط انسان با خدا را قرب، عبادت، حیات طیبه و... بیان نموده است. 
در این میان، یک سری اهداف واسطه‏ای نیز وجود دارد که حلقه‏های میانگین برای دستیازی به هدف‏نهایی است که مطلوبیت و ارزش خود را از هدف نهایی کسب می‏نماید و در طول آن قرار دارد. اهداف واسطه‏ای به سه دسته کلی خلاصه می‏شوند:

الف. اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خدا

پیوند انسان با خدا در صحیفه سجادیه از معرفت و شناخت خدا آغاز می‏شود و با گرایش‏های عملی در قالب عبادت، توکل و شکرگزاری گسترش می‏یابد. محورهای کلی اهداف تربیتی در رابطه با خداوند در معرفت خدا، ایمان به او، تقوای الهی، عبودیت و شکرگزاری خلاصه می‏شود. در این مقاله، به مهم‏ترین هدف، که محور تمام اهداف تربیتی در رابطه با خداوند است، اشاره می‏کنیم.

معرفت خدا

یکی از اهداف واسطه‏ای تربیت در صحیفه سجادیه "معرفت خدا" است. این هدف، کلید رسیدن به هدف نهایی است. شناخت هر چه بیش‏تر خدا، نقش مهمی در قرب به او دارد. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذیر نیست.(36) تخلق به اخلاق الهی، کسب ایمان و تقوی، توکل به او و غیره همه در گرو شناخت هر چه کامل‏تر اوست. شناخت سطحی، تمسک و ارتباط ضعیف را اقتضا می‏کند و بر عکس، هر چه شناخت وسیع‏تر و عمیق‏تر گردد، زمینه ارتباط مستحکم‏تر می‏شود.
از این رو، یکی از مهم‏ترین اهداف تربیتی حضرت امام سجاد علیه‏السلام در صحیفه سجادیه تقویت هر چه بیش‏تر شناخت خداوند است. بدین منظور امام علیه‏السلام در دعاهای بسیاری به مسأله "خداشناسی" پرداخته است و با اشاره به موضوعاتی چون توحید و مراتب آن، ذات خدا و صفات خدا همچون خالق، قادر، علام، رحیم، غنی، قوی، منعم، عزیز، حکیم و... به تقویت و تعمیق شناخت ما کمک می‏کند. حضرت امام سجاد علیه‏السلام در نخستین دعا، ضمن حمد و سپاس خداوند به شناساندن خدا می‏پردازد و می‏فرماید:
خدایی که دیده‏های بینندگان از دیدنش ناتوانند و اندیشه‏های وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند. به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این‏که از روی مثال و نمونه‏ای باشد.(37)
در این دعا امام علیه‏السلام با اشاره به ذات خداوند و این که قابل رؤیت نیست و همچنین با اشاره به صفت خالقیت خداوند، ما را به معرفت و شناخت خداوند هدایت می‏کند.
همچنین در فرازهای نخستین دعای عرفه(38) امام علیه‏السلام به "خداشناسی" می‏پردازد و بدین وسیله بر شناخت و معرفت ما می‏افزاید. امام علیه‏السلام در فرازهایی از دعای عرفه می‏فرماید:
تویی آن که در آفریدنت شریک و نیازی یاریت نکرده و در کارت (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونی تو را یاری ننموده، و بیننده و مانندی برای تو نبوده است.(39)
البته، ناگفته نماند که شناخت خدا، عنایتی است از سوی خدا به بندگان تا بتوانند ولی نعمت خود را بشناسند و وظایف خود را از قبیل شکرگزاری و ایمان به او، ایفا کنند. امام سجاد علیه‏السلام در این زمینه در نخستین دعا می‏فرماید:
سپاس خدایی را که خویشتن را (وجود، علم، قدرت وحکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهای علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود. و بر اخلاص در توحید و یگانگیش راهنمایی‏مان فرمود.(40)
بنابراین، با توجه به این فرازها و دعاهای فراوان دیگر که در صحیفه سجادیه آمده است و تأکیدی که امام علیه‏السلام در این زمینه دارند، روشن می‏شود که یکی از اهداف تربیتی صحیفه سجادیه هدایت پیروان به شناخت خدا و تصحیح نظام اعتقادی آنها است.

ب. اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خود

هدف واسطه‏ای دیگر از سلسله اهداف تربیتی صحیفه سجادیه، در محدوده ارتباط انسان با خود مطرح می‏گردد. انسان همان‏طور که با خدای خود ارتباط بر قرار می‏کند و از مراحل تربیتی حاکم بر این ارتباط، اهدافی خاص برداشت می‏شود، همچنین دارای کنش‏ها و واکنش‏هایی با خود است که بر مراحل تربیتی آن نیز اهداف خاصی حاکم است.
اهدافی که در این باب در صحیفه سجادیه مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت، اهداف گرایشی است که از دو بُعد گرایش‏های مختص انسان از قبیل: خداجویی و فضیلت خواهی و گرایش‏های مشترک بین انسان و حیوان از قبیل: خوردن و آشامیدن و غرایز جنسی، تشکیل شده است.
در اینجا به یکی از اهداف گرایشی برای نمونه اشاره می‏شود.

پرورش حس خدا جویی

یکی از اهداف گرایشی تربیت در صحیفه سجادیه "پرورش حس خدا جویی" است. گرایش به خدا به عنوان خالق انسان و رفع کننده نیازها و مشکلات او در همه وجود دارد. این گرایش در فطرت همه وجود دارد و تغییر و تبدیل نیز در آن ممکن نیست.(41) امام سجاد علیه‏السلام در دعایی با اشاره به فطرت خدا جوی انسان می‏گوید:
به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به‏وجود آورد بی‏این‏که از روی مثال و نمونه‏ای باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستی به خود برانگیخت.(42)
برای پرورش این گرایش ابتدا باید به تقویت آن و برطرف کردن موانعی همچون گرایش‏های پست غرایز حیوانی و اشتغالات روزمره، که انسان را از شناخت خدای متعال بازمی‏دارد، بپردازیم. حضرت امام سجاد علیه‏السلام درباره این دسته از موانع عرض می‏کند:
بار خدایا من داخل در صبح و داخل در شب می‏شوم در حالی که، عمل و کردارم را اندک می‏بینم، کردارم مرا هلاک ساخته و هوای نفس و خواهشم تباهم گردانیده و شهوات و پذیرفتن خواهش‏های نفسم مرا بی‏بهره نموده است.(43)
همان طور که ملاحظه می‏شود، امام علیه‏السلام در این فرازها، هوای نفس و شهوات و رفتارهایی که از این دو ناشی می‏شود را به عنوان عوامل اصلی باز دارنده انسان از فطرت خدا جویش و مسیر هدایت و سعادت، معرفی می‏کند.
در مرحله بعد، باید گرایش فوقْ هدایت و راهنمایی شود تا به پرستش معبودهای دیگری از قبیل بت، ماه، ستاره و حتی دلبستگی مفرط به مقام، ثروت و غیره منجر نشود. به همین دلیل خدای متعال فطرت خدا جویی در نهاد انسان قرار داده است تا انسان خودش را به یک حقیقتی وابسته و پیوسته بداند و خود را به آن حقیقت نزدیک و او را تسبیح و تقدیس کند.(44) همچنین عامل ضعف و ناتوانی ذاتی انسان در اداره امورش، مهم‏ترین عامل در راهیابی انسان به خالق خود است. این ضعف و فقر ذاتی، گویی در عمق جان انسان، احساس نیاز به موجود بی‏نیاز را به وجود آورده است. این احساس باطنی که غالبا ناخود آگاه و پنهان است، گرایش و میل و کشش به سوی غنی بالذات را پدید می‏آورد. بنابراین، با تقویت این احساس و تشدید آن، میل و گرایش مذکور نیز نیرومندتر و اثر آن در زندگی بیش‏تر خواهد شد. از این رو، امام سجاد علیه‏السلام در دعاهای بسیاری با تأکید فراوان بر فقر و نیازمندی انسان به خدا، تأکید می‏نماید:
بار خدایا، من نیازمندترین نیازمندان به توام.(45)
و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیافزا.(46)
انحراف انسان، از اشتباه او در یافتن مصداق بی نیاز نشأت می‏گیرد. وقتی او در تشخیص بی‏نیاز مطلق از نیازمند دچار اشتباه گردید، آنچه را که مانند خود فقیر و نیازمند است به جای مبدأ اصلی انتخاب کرده و به سوی آن میل می‏کند. امام سجاد علیه‏السلام می‏فرماید: و خوارترین آن‏ها نزد تو کسی است که تو او را روزی می‏دهی و او جز تو را می‏پرستد.(47)
بنابراین، پرورش خداجویی به عنوان یک هدف واسطه‏ای، احیا و تقویت این تمایل و هدایت آن به سوی متعلق واقعی آن یعنی خداوند است، به نحوی که نه تنها در شرایط دشوار بلکه در شرایط عادی نیز با قوت بروز پیدا کند و این در صورتی میسّر می‏شود که انسان دایما نقصان و فقر وجودی خود و غنا و بی‏نیازی خداوند را متذکر شود و در تشخیص مصداق بی‏نیاز مطلق به بیراهه کشانده نشود.

ج. اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباط انسان با دیگران

فعالیت‏های انسان علاوه بر رفتارهای فردی، شامل سلسله ارتباطات او با دیگر انسان‏ها نیز می‏شود که با توجه به تنوع ارتباطات، دیدگاه‏های خاص تربیتی را می‏طلبد. این امر گاهی رنگ اجتماعی پیدا می‏کند و گاهی از دیدگاه سیاسی مورد بررسی 
قرار می‏گیرد و گاهی هم با رویکرد اقتصادی به آن نظر می‏شود. با مطالعه دعاهای صحیفه سجادیه، که در زمینه ارتباط انسان با دیگران است، می‏یابیم که نظام تربیتی آن در صدد هدف‏مند کردن رفتارهای انسان در حیطه‏های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. در این بخش به ذکر نمونه‏ای از اهداف تربیتی فوق بسنده می‏کنیم:
یکی از اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباطات اجتماعی، نحوه ارتباط انسان با والدین است. از مهم‏ترین اهداف امام سجاد علیه‏السلام این است که هر چه بیش‏تر فرزندان را نسبت به وظایفشان از قبیل اطاعت، احترام، گذشت از والدین و احسان در حق ایشان، آشنا سازد و آنان را نسبت به آن وظایف تشویق نماید. امام سجاد علیه‏السلام برای این منظور در دعای بیست و چهارم که دعا برای والدین است، به مقام و شخصیت والای پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال آنان اشاره نموده، می‏فرمایند: 
بار خدایا! صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما، و دلم را بر آنها مهربان کن، و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.(48)
یکی دیگر از اهداف تربیتی صحیفه سجادیه در خصوص ارتباط با والدین، "حق شناسی و سپاس‏گزاری" از زحمات و تلاش آنان برای پرورش و رشد فرزندان است. همان طور که کفران نعمت و اجتناب از توجه به حق منعم، عقوبت ابدی را به دنبال دارد، روی گردانی از والدین وکوتاهی در حق آنان موجب دوری از مسیر قرب الهی می‏گردد. یکی از تعالیم تربیتی صحیفه که از بارزترین مصادیق حق‏شناسی درباره والدین است، طلب خیر و برکت برای آنها در قالب دعاست، حضرت امام سجاد علیه‏السلام می‏فرماید: 
بار خدایا! آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامی‏داشتنم پاداش ده، و آنچه در کودکی از من محافظت نمودهاند برای آنها نگاه دار.(49)
همچنین امام علیه‏السلام در فرازهای دهم و یازدهم دعا نیز به زحمات و تلاش‏هایی که والدین در پرورش و تربیت فرزندان متحمل شده‏اند، اشاره می‏کند، سپس در حقشان طلب پاداش و غفران می‏کند و می‏فرماید:
و پدر و مادر مرا به بهترین چیزی (پاداش) که اختصاص داده‏ای به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را امتیاز ده.(50)
و مرا به‏وسیله دعای برای ایشان و ایشان را به‏سبب مهربانی‏شان به‏من بیامرز. آمرزش پا برجا، و به شفاعت و میانجی‏گری من برای ایشان از آنها راضی و خوشنود شو، خوشنودی یکسره و آنها را با گرامی داشتن به‏جاهای آسایش برسان.(51)

پی نوشت :

1. برگرفته از: پایان نامه "بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه"، مقطع کارشناسی ارشد، رشته الهیات و معارف اسلامی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه‏الله 
2. دعای 7/ بند1
3. دعای 1/ بند3و4 
4. دعای 13، 22، 29
5. دعای20/ بند12
6. دعای47/ بند 109
7. دعای20/ بند24
8. دعای34/ بند4
9. خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، چاپ چهارم، انتشارات مدرسه، 1376، ص65.
10. دعای20/ بند4
11. دعای20/ بند 5 
12. دعای20/ بند 16
13. دعای 21/ بند 9 
14. دعای 21/ بند11 
15. دعای 25/ بند10 و 11
16. دعای20/ بند 29
17. دعای11/ بند 1
18. دعای 13/ بند 16
19. دعای20/ بند 27
20. دعای 21/ بند 9 
21. قرآن شریف از این مردم چنین حکایت دارد: آنها گفتند: "چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می‏میریم و گروهی جای آنها را می‏گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی‏کند". (جاثیه/24) 
22. دعای30/ بند 5و6 
23. دعای20/ بند 24
24. "توبه"به‏معنی رجوع و بازگشتن است،(معجم مقاییس اللغه، ج1، ص357)
25. دعای 9
26. دعای 39
27. دعای 10
28. دعای12/ بند10
29. و سپاس خدای را که ما را به (حقیقت) توبه و بازگشت (از گناه) راهنمایی نمود، توبه‏ای که آن را نیافته‏ایم جز به فضل و احسان او.(22/1)
30. بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و نیکی بازگشت از گناه را روزی ام فرموده و به توبه پاکم گردان.(33/16)
31. دعای 45/ بند52
32. 7 /12
33. دعای 26/ بند 3
34- 35. مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، 1374، ص365.
36. عبدالله جوادی‏آملی، مراحل‏اخلاق‏درقرآن، چ اول، نشر اسراء، 1377، ص341
37. دعای1/ بند2و3
38. دعای عرفه از نخستین بند تا بند سی ام.
39. دعای47/ بند14
40. دعای1/ بند10
41. این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‏دانند. (روم/30).
42. دعای1/ بند 3و4
43. دعای 52/ بند 7
44. محمود رجبی، انسان شناسی، چاپ سوم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه‏الله ، 1378، ص71.
45. دعای10/ بند 3
46. دعای 47/ بند118
47. دعای52/ بند2
48. دعای24/ بند6
49. دعای24/ بند7
50. دعای24/ بند12
51. دعای24/ بند14

منبع: فصلنامه معرفت ، شماره 57

..................................................................................

ساحت های بارانی     نویسنده: نیره سادات حسینی

تأملی بر دعای بیست وچهارم صحیفه سجادیه در تعریف خانواده اسلامی

پروردگار حکیم، برای آرامش آدمیان، مأمنی دلپذیرتر از کانون خانواده قرار نداده است. خانواده ای که دو پایه استوار آن پدر و مادرند و 
وجود فرزند به برکت آنان معنا یافته است. حقوق والدین از جمله امور قابل توجهی است که هم در مصحف شریف الهی و هم در احادیث معصومین(ع) جایگاهی ویژه را به خود اختصاص داده است. خداوند بزرگ در قرآن کریم، پیوسته انسان را به نیک رفتاری نسبت به والدین خود فرمان می دهد: «بالوالدین احسانا». در مرام و کلام معصومین و در ادعیه ای که از آن بزرگواران به جای مانده است نیز تأکید بر مقام والای پدر و مادر نمود گسترده ای دارد. نگارنده این سطور به شوق فهم ذره ای از معرفت کلام نورانی معصومین(ع) تأملی بر یکی از ادعیه جانبخش صحیفه سجادیه داشته است که شامل دعای امام زین العابدین(ع) در حق پدر و مادر است. این دعا در عین بهره مندی از مفاهیمی ژرف، از حیث ظاهر و به لحاظ ظرافتهای ادبی نیز از زیباییهای دلنوازی برخوردار است که عنایت بیشتر اهل فن را به خود جلب می کند. نگارنده نوشتار خود را با توجه به محتوای این دعا(دعای بیست و چهارم صحیفه سجادیه) به دوازده فصل تقسیم کرده است که در هر فصل پس از ذکر بخشی از دعا و ارائه برگردان فارسی آن، به بررسی ظرایف محتوایی دعا پرداخته است.

حوزه شناختی؛ طلب معرفت

خدایا! برمحمد، بنده و فرستاده ات و خاندان پاکش درود فرست و برترین درودها و رحمت و برکات وسلام خود را ویژه آنان ساز. خدایا! پدر و مادر مرا نیز به بزرگداشت و درود خویش مخصوص گردان. ای مهربان ترین مهربانان! 
امام در همه ادعیه خود با عبارتی شبیه به این ذکر همواره بر پیامبر و اهل بیتش درود می فرستد. اما نکته قابل توجه دراین دعای نورانی این است که این تنها دعایی است که امام سجاد(ع) در ابتدای آن با لفظ «وأخصصهم»از خداوند درود، رحمت، برکت و سلام برای نبی مکرم و خاندانش طلب می کند. دیگر ادعیه با عبارتهای دیگری همراه است که در مرتبه طلب رحمت برای پیامبر از چنین لفظی استفاده نشده است. با این آغاز ویژه با استفاده ازهمین لفظ وأخصص امام(ع) از پروردگار تقاضا می کند که والدین مرا به کرامت و بزرگواری در نزد خود، مخصوص و ویژه گردان و همان طور که در بخش قبلی دعا برای پیامبر بزرگ «صلوات» را درخواست کرده است، در این جا نیز برای والدین «صلاة» را درخواست می کند که با «صلوات» هم ریشه و هم معناست. چنین جایگاهی در الفاظ ادعیه برای والدین مبین عظمت مقام پدر و مادر است. همچنان که در چهار سوره از قرآن مجید، نیکی به والدین بلافاصله پس از مسأله توحید قرار گرفته است: بقره83 - نساء 36-انعام 151- اسراء 23. 
این بیان ظریف در جملات آغازین نیایش، خواننده را متنبه می سازد که برای افرادی با شأن و منزلت بسیار والا دعا می کند. 
خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست و در دلم انداز هر وظیفه را که در برابر ایشان(والدین) بر عهده من است، بشناسم و آگاهی از آن وظیفه را به کمال در من فراهم آر و چنان کن که آنچه را به من الهام کرده ای، به کار بندم وتوفیق ده تا آنچه بینش آن را به من داده ای به جای آورم و چیزی از آنچه به من آموخته ای، فرو نگذارم و اعضای بدنم از پرداختن به آنچه الهام کرده ای، درنماند. 
امام(ع) پس از درود بر نبی معظم، از پروردگار مسألت می کند که معرفت نسبت به حقوق والدین و وظیفه ای را که در قبال آنها متوجه ماست، به ما الهام کند. در این جمله مختصر چند نکته بسیار دقیق و عمیق جلوه گر است: 
1- داشتن شناخت نسبت به پدر و مادر و حقوق ایشان، در مراتب بالای معرفتی، همچون معرفت الهی است که خداوند باید از ناحیه لطف و فضل خود، آنها را به آدمی الهام فرماید. 
«الهام» در لغت به معنای «چیزی در قلب انداختن» است. بنابراین، آدمی تنها با اتکا به داشته ها و آگاهی های خود نمی تواند به درک مقام و موقعیت والدین نایل شود و باید لطف خداوند شامل حال او شود و این معرفت را در دل آدمی بیندازد. 
2- آدمی باید بداند که نمی تواند حقوق والدین را به گونه ای بایسته و شایسته به جای آورد، مگر توفیق الهی او را مدد رساند، زیرا در فراز دیگر دعا، خواسته شده خداوند توفیق عمل به این بصیرت را ارزانی فرماید. 
3- از ظواهر آنچه ذکر شده برمی آید که عمل به وظایف در قبال پدر و مادر، کاری دشوار است که هم توان روحی و هم قوای جسمی می طلبد و باید رسیدن به این تواناییها را از خداوند مسألت کنیم. 
در اینجا با در ک بالاتری از حقوق والدین و آگاهی از سنگینی عمل کامل وظایفی که در قبال آنان بر عهده داریم، از خداوند می خواهیم به ما کمک ویژه جسمی و روحی ارزانی فرماید، بدین معنا که گاهی انسان از وظیفه ای آگاهی دارد و برای انجام آن درخواست کمک می کند و گاهی از سنگینی و شدت سختی آن وظیفه اطلاع می یابد و می داند که با شرایط عادی از پس آن بر نمی آید؛ بنابراین توان بیشتری را استمداد می کند. امام زین العابدین(ع) در ذکر حقوق مادر می فرماید:از او در مقابل تمام زحمات و خدمات سپاسگزاری کن، اما قادر به تشکر و سپاس مادر نیستی مگر با استعانت و کمک خواستن از خداوند بزرگ و در این راه باید توفیق پروردگار یار تو باشد تا بتوانی خدمات او را جبران کنی. آیه 15 سوره احقاف نیز به همین مضمون اشاره می فرماید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و عمل صالحی انجام دهم که از آن خشنود باشی.» 
4- علم داشتن نسبت به این حقوق و وظایف، به تنهایی در به جای آوردن حقوق والدین مکفی نیست در این راه باید کمر همت گشاد. 
5- خدمت رسانی به پدر و مادر آنچنان باید در رفتار فرزند جلوه گر باشد که حتی فرو گذاری ذره ای از آن هم موجب ناآرامی او شود، زیرا در دعا به ما آموخته شده از خداوند بخواهیم به ما یاری رساند تا در خدمت به والدین به اندازه ذره ای کوتاهی نکنیم. 
6- تقاضای معرفت یابی درحد کمال همواره باید مورد توجه آدمی واقع شود و این روح طلب باید بر قلب و جان او حکومت داشته باشد. 
آخرین نکته ای که می توان از این بخش دعا استنباط کرد آن است که فرزندان نمی توانند به عذر این که ما نمی دانیم چگونه با پدر و مادر معاشرت کنیم، مرتکب خطا شوند؛ بلکه باید به وظایف خود نسبت به آنها علم پیدا کنند.

حوزه انگیزشی؛ کیفیت وضعیت روانی فرزند در خدمت به والدین:

«خدایا! چنان کن که من از پدر و مادرم چنان بیم کنم که از پادشاه خودکامه؛ و به آن دو همچون مادری بس مهربان و دلسوز نیکی کنم و فرمانبرداری از پدر و مادر و نیکی در حق ایشان را برای من از خواب در چشم خواب آلودگان، شادی آورتر و از آب خنک در کام تشنگان گواراتر ساز، تا خواهش ایشان را بر خواهش خود ترجیح دهم و خرسندی آنان را بر خرسندی خود مقدم دارم ونیکی آن دو در حق خودم را بسیار بینم اگر چه اندک باشد و نیکی خود را در حق آنان اندک بینم، اگر چه بسیار بود.» 
آدمی برای قرار گرفتن در شرایط مختلف باید از ویژگیهای روانی متناسب با آن شرایط برخوردار باشد. می دانیم که شرط عمل موفق، داشتن امنیت، آسایش و آرامش روانی است. اکنون با عنایت به بخش دوم این دعای شریف، به بررسی شرایط روانی مطلوبی که فرزند برای خدمت به والدین خویش باید داشته باشد، می پردازیم. 
1-اولین نکته ای که امام(ع) به آن اشاره می فرماید، آن است که در وجود فرزند ترس و بیمی نسبت به پدر و مادر وجود داشته باشد که همچون ترس و واهمه از پادشاهی خودکامه باشد. به نظر می رسد در به کار رفتن این تشبیه علل زیر مطرح باشد: 
الف) هیبت و شکوه پادشاه، جرأت خطا کردن را از اطرافیان سلب می کند. بنابراین آنها سعی می کنند در رفتار و کردار خود نهایت دقت و توجه را به خرج دهند. 
ب) کسانی که در خدمت پادشاه خودکامه حاضر می شوند، در واقع سرپرستی و اطاعت او را پذیرفته اند، لذا آمادگی خدمت به او را نیز دارند. 
2- پس از تشبیه فوق، بلافاصله از خداوند درخواست می شود فرزند نسبت به والدین حالتی چون مادری مهربان داشته باشد و این تعبیر از ظریف ترین نکات ملحوظ در دعاست. در تمام فرهنگها، مادر نماد رأفت و مهر و مظهر فداکاری و ایثار است و همواره فرزند را بر خود مقدم می دارد. بنابراین، لازم است انسان با رعایت ادب و احترام و در عین ترس و واهمه، از لطافت و مهربانی سرشاری برخوردار باشد. 
3- نکته دیگری که از دعا برداشت می شود این است که حتی اگر پدر و مادر همانند پادشاهی خودکامه و سلطه گرهم باشند، باز هم فرزند موظف است در برابر ایشان تواضع و فروتنی داشته باشد و از آنها اطاعت کند. 
4-از دیگر حالتهای روانی که فرزند باید به آن مجهز باشد، آن است که اطاعت از پدر و مادر برای او از خواب شیرین خوش تر و از آب خنک برای فرد تشنه، گواراتر باشد. می بینیم که امام معصوم(ع) در این فراز به داشتن انگیزه های پر قوت و نیرومندی در فرزند اشاره می فرمایند. تشبیه بسیار بجا و مناسب امام به خواب و آب خنک، آمادگی، نشاط و طراوت فردی را که در پی جلب رضایت والدین خود می باشد، نشان می دهد. 
5- از جمله حالتهایی که باید همواره در فرزند وجود داشته باشد آمادگی مقدم داشتن خواسته پدر و مادر بر خواسته های خود است. بدیهی است، تا زمانی که انسان حاضر به گذشتن از خواسته های خود به نفع دیگری نشود، نمی تواند با همه توان و خلوص در برآوردن نیاز کسی دست به عملی بزند و از آنجا که خدمت به پدر و مادر، ارزشمندترین خدمات انسان است، پس باید خود را در حالتی نگه دارد که واجد ویژگیهای ذکر شده باشد. 
6- در نکته پایانی این بخش از دعا، به یکی از مهم ترین اصول خدمتگزاری صادقانه اشاره شده و آن اینکه اگر نیکی ها و خوبیهای والدین کم هم باشد، فرزند باید آنها را بسیار و گسترده ببیند و به عکس نیکی های خویش را ناچیز و اندک به شمار آورد. داشتن چنین روحیه ای، باعث می شود هیچ گاه فرد به توهم آن که توانسته زحمات والدین را جبران کند، دچار نشود و دست از خدمت نکشد و خود را همواره مدیون و وامدار ایشان فرض کند.

حوزه رفتار

«خدایا !آوای مرا در برابر ایشان نرم و آهسته گردان و سخنم را خوشایندشان ساز و مرا با آن دو نرمخو کن و مرا دلسوز ایشان قرار ده و چنان کن که با آنان خوش رفتار و غمخوار شوم.» 
در این قسمت دعا که یکی از مهمترین بخشهای آن است، با نتایج فرازهای قبلی مواجهیم. می دانیم که هر رفتاری که از انسان سر می زند، گواه اندیشه ای است که در پس آن نهفته است. به عبارت ساده تر، هر فرد در ابتدا باید نسبت به مسأله ای شناخت و معرفت حاصل کند، بعد از آن به آمادگی روانی برسد و پس از این دو مرحله است که شخص از خود اقدام عملی نشان می دهد و وارد حیطه رفتار می شود. چنانچه فرد درهر کدام از این مراحل با خلل و یا ضعفی مواجه شود، ورود او به مرحله بعدی غیر ممکن و یا دشوار خواهد شد و در صورت ورود نیز حق مطلب ادا نخواهد گردید. 
با دقت در جملات دعا متوجه می شویم که امام با چه ظرافت بدیعی این سه مرحله را به نحو کامل و جامع از خداوند طلب می کند و ما را با حدود آنها آشنا می سازد. در دو بخش گذشته، به تفکیک به حوزه شناختی و انگیزشی(روانی) پرداختیم و مصادیق آن را از دل دعا برچیدیم. اینک به بیان امام معصوم در چگونگی رفتار نسبت به پدر و مادر می پردازیم: 
1-صحبت با والدین باید با صدای آهسته و لحن آرام صورت گیرد و این نخستین دستور اجرایی امام به فرزندان است. 
اولین پیامی که انسان به مخاطب خود می دهد، در قالب کلمات و لحن و خطوط چهره او نمایان می شود. در مواجهه با فردی که او را دوست داریم، با خوشرویی سخن می گوییم و بارزترین اثر این علاقه مندی، در کیفیت صدا و لحن ما هویدا می شود. به عکس، زمانی که با فردی از سر ناراحتی و دلخوری مواجه می شویم کلام ما، لحنی خشک و بی جان به خود می گیرد. 
با توجه به آنچه ذکر شد، چنانچه نسبت به مراحل قبلی به حد کمال معرفت رسیده باشیم، در سطحی ترین برخوردهایمان با پدر و مادر(یعنی هنگام سخن گفتن با آنها )، کلامی ملایم و لحنی آرام خواهیم داشت. ضمن آنکه سخن گفتن با صدای آهسته و لحن آرام نشانه تواضع، ادب و احترام گوینده است و این از ابتدایی ترین و بدیهی ترین وظایف فرزند نسبت به والدینش است. 
امام صادق(ع) درحدیثی فرموده اندکه اگر چیزی کمتر از «اف» وجود داشت، خدا آن را نهی می کرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است. 
2- امام می فرمایند با پدرو مادر سخن خوشایند بگوییم. این تذکر، ارتباط نزدیکی با نکته قبلی دارد و میان آنها در واقع نوعی رابطه لازم و ملزوم دیده می شود، زیرا که هرگاه با لحن آرام و کلام متین سخن بگوییم، ناخودآگاه از عبارتهایی مؤدبانه استفاده می کنیم وگرنه رعایت لحن و تن صدا بدون توجه به متن سخن حفظ ظاهری است که از محتوای مطلوب تهی است و نه تنها تأثیری به دنبال نخواهد داشت، چه بسا چون زهری کشنده و آزار دهنده به قلب شنونده فرو رود. بنابراین، رعایت لحن و محتوا هر دو الزامی است.

نظر قرآن:

درآیه 23سوره اسراء آمده است: 
«پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هر گاه یکی از آنها - یا هر دوی آنها - نزد تو، به سن پیری برسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر سر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو.» 
می بینیم که پروردگار پس از بیان یک قاعده ی کلی _احسان به والدین_ به ذکر نکات ویژه ای می پردازد که نشانگر اهمیت آنهاست. در این آیه شریفه، هم قالب ( لحن) و هم محتوا مورد اشاره مستقیم واقع شده است. ما این نکته را از نهی لفظ «اُف» که در واقع نهی فرزند از گفتن سخن نامناسب به والدین است و لفظ «قولا کریما» که سخن گفتن لطیف، سنجیده و توأم با حفظ کرامت است، در می یابیم. 
همان گونه که می بینیم، خداوند پس از بیان قاعده احسان به والدین، ابتدا یک امر سلبی و بلافاصله یک امر ایجابی را مطرح می فرماید که نشانگر لزوم پرهیز از رنجاندن والدین و انجام رفتارهای آزرده ساز است. 
3- نکته بعدی در حیطه رفتار، نرمخویی است که مصادیق آشکار آن در تعاملهای روزمره، خدمت رسانی علنی و بذل توجهات ویژه است. 
4- دلسوزی، نکته دیگری است که در دعا مطرح شده و به نظر می رسد پدیده ای است که پس از رعایت نرمخویی، در آدمی شکل می گیرد و هر کدام از ما، در ارتباطهای انسانی بارها آن را تجربه کرده ایم. هر گاه ما با دیگری، رفتاری از سر ملایمت و عطوفت داشته باشیم، در استمرار این رفتار نسبت به او شفقت، مهربانی و دلسوزی پیدا می کنیم. همچنین، این رفتار توأم با احساس مسؤولیت خواهد بود. در واقع، احساس مسؤولیت و دلسوزی کاملا در هم تنیده اند. 
5- و در نهایت این بخش به غمخواری اشاره شده است. تأکید بر غمخواری، عمق بخشیدن به توجهات رفتاری است؛ یعنی اگر چه توجه به پدر و مادر در همه شرایط واجب است، در شرایطی که آنها به غم و اندوهی دچارند، توجه بیشتر فرزند به آنان ضروری است؛ لذا به لزوم داشتن صفت غمخواری در فرزند تصریح شده است. 
خداوند در آیه 25 سوره اسراء فرموده است: 
در تفسیر این آیه بیان شده است: بر مسلمان واجب است در برابر پدر و مادر دو بال فروتنی و مهربانی را چنان فرود آورد که پرنده ای با جوجه های خود چنین می کند. ( این به معنی خضوع عقل و اراه نیست، بلکه خضوع رحمت و شفقت است).

منابع:

1- قرآن کریم 
2- صحیفه سجادیه، ترجمه محمد مهدی رضایی. 
3- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، سید محمد باقر موسوی، جلد 13. 
4- تفسیر نمونه، جلد 27. 
5- سیری در رساله حقوق امام سجاد(ع)، سلسله گفتارهای حضرت آیت ا. . . یثربی، جلد 2. 
6- شرح صحیفه سجادیه؛ آیت ا. . . علامه مدرسی چهار دهی. 
7- شرح رساله الحقوق امام سجاد(ع)، محمد سپهری. 
8 - نیایش؛ دکتر علی شریعتی.

منبع:روزنامه قدس

............................................................................................

جلوه‌های زیبا در صحیفة سجادیه (1) نویسنده:سید روح الله موسوی تبار

مقدمه

«لا یُقاسُ بِآلِ محمّدٍ صلَّی اللهُ علیه و آلهِ من هذه الاُمَّةِ أحَدٌ».[1] 
بررسی تاریخ پیشوایان دین نشان می‌دهد که دو هدف اساسی در برنامة همه آنان بوده است: 
الف. کار فکری و ایدئولوژیکی 
ب. مبارزة سیاسی 
ائمه ـ علیهم السّلام ـ به عنوان جانشینان پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ همواره برای نمایاندن حق و دعوت مردم به حقیقت و عدالت، تلاشی خستگی ناپذیر داشتند. برای آماده سازی مردم و هدایت آنان به سوی آرمان‌های الهی، نیاز به کار ایدئولوژیکی امری اجتناب ناپذیر است. به همین خاطر، پیشوایان دینی اسلام که مفسران واقعی دین و به تعبیر قرآن، «راسخان در علم» می‌باشند، مسئولیت تبیین و تفسیر احکام و قوانین دین را برعهده دارند. آن‌ها بهترین روشنگری را در این زمینه داشته‌اند. چون علم آنان متصل به چشمة جوشان الهی بود، علوم ناب و خالصی از چشمه‌سار وجود مبارک آنان جاری و موجب سیراب شدن تشنگان معنویت و حقیقت گشته است، البته شیوه‌های بیان آن‌ها در زمان‌های مختلف، تفاوت داشته است. 
بیان حقایق دین در کلامی فصیح و بلیغ، از خصایص ائمه ـ علیهم السّلام ـ است. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: 
«وَ إنّا لَأُمرَاء الکَلامِ وَفینَا تَنَشَّبَت عروقُهُ و علینَا تهدَّلت غُصونُه»؛[2] در حقیقت، ما فروانروایان سخنیم. ریشة درخت سخن در میان ما استوار و محکم شده و شاخه‌هایش بر ما سایه افکنده است. 
امام علی ـ علیه السّلام ـ فصاحت را از ویژگی‌های خویش می‌شمارد. سید رضی در مورد این که چرا امام علی ـ علیه السّلام ـ سرآمد همه سخنوران است، می‌نویسد: 
«لأنّ کلامهُ ـ علیه السّلام ـ ، الکَلامُ الّذی علیهِ مَسحَةٌ من العلمِ الإلهی و فیه عبقة مِن الکَلامِ النبَویِّ»؛[3] بدان جهت که بر کلام او نشانه‌ای از دانش خدایی و بویی از سخن نبوی است. 
در کلام امام سجاد ـ علیه السّلام ـ نیز دانش الهی موج می‌زند و بوی خوش تعالیم و سخن نبوی به مشام جان می‌رسد. دعاهای امام سجاد ـ علیه السّلام ـ از سوز و گداز و مشاهده جمال جمیل خداوند سبحان است؛ زیرا آن که شوری در دل نداشته باشد، نمی‌تواند این گونه اثری را خلق نماید. سخن ترجمان دل است، کسی که عاشقی نداند توان سرودن غزل ندارد و آن که گلستان و باغ را مشاهده نکرده است، نمی‌تواند از طراوت گل سخن آغاز نماید.

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه        ذره‌ای بودم و عشق تو مرا بالا برد[4]

در این نوشتار برآنیم تا برخی از عبارات درخشندة امام سجاد ـ علیه السّلام ـ را در صحیفه سجادیه بیان کنیم، تا با بهره‌گیری از این صحیفه نورانی، در مسیر تعالیم و تربیت الهی قرار گیریم. 
مطالب در دو فصل سامان دهی گردیده است: 
1. معرفی اجمالی صحیفة سجادیه. 
2. نمونه‌هایی از عبارات آموزنده صحیفه. 
همچنین در ترجمة دعاها،‌ از ترجمة مرحوم آیت الله شعرانی استفاده شده است.

نیم نگاه

صحیفه سجادیه مجموعه‌ای از دعاهای امام علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ است. که زبور آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و انجیل اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ لقب یافته است و شامل 54 دعا می‌باشد و بیش از 60 شرح بر آن نوشته شده است.[5] 
از نظر بسیاری از عالمان، صحیفة کامله سجادیه از کتب مشهور و متواتر است و نیاز به سند ندارد، علاوه بر آن که دارای مضامینی عالی و از معجزه‌های قولی امام سجاد ـ علیه السّلام ـ است؛ زیرا چنین کلامی از غیر ائمه ـ علیهم السّلام ـ صادر نشده است. با این حال، محققان بررسی‌های ارزنده‌ای در مورد سند آن انجام داده‌اند. مرحوم علامه محمد تقی مجلسی، بیش از 600 طریق عالی نقل حدیث برای آن ذکر نموده است.[6] 
صحیفة سجادیه همان صحیفة نورانیه الهیه است که از آسمان عرفان عارف بالله و عقل نورانی سید ساجدین ـ علیه السّلام ـ نازل شده، و هدف آن عبارت است از: 
1. رهایی بندگان از زندان طبیعت 
2. فهماندن ادب عبودیت 
3. قیام در خدمت ربوبیت[7] 
4. بیان معارف ناب و آداب و تهذیب اخلاق.[8] 
مرحوم مجلسی در مورد وجه نامگذاری صحیفه به زبور آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و انجیل اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ چنین می‌نگارد: 
«إنّهُ کما إنّ الزَبورَ والإنجیل جریا من اللهِ تعالی علی لسانِ داودَ و عیسی بن مریم، کذلک جرت الصحیفةُ من اللهِ تعالی علی لسانِ سیّد الساجدینَ علیِّ بن الحسین زینِ العابدینَ صلوات الله علیه»؛[9] همان طور که زبور و انجیل از جانب خداوند متعال بر زبان داود ـ علیه السّلام ـ و عیسی بن مریم ـ علیه السّلام ـ جاری شد،‌صحیفه نیز از جانب خداوند متعال بر زبان سید ساجدین، علی بن الحسین زین العابدین ـ علیه السّلام ـ جریان یافت. 
امام سجاد ـ علیه السّلام ـ، مسایل تربیتی، فردی، اجتماعی و ایدئولوژیکی را در قالب دعا بیان نموده است، که با تفکر و تعمق در آموزه‌های آن، می‌توان به معدن معارف ناب الهی واصل شد. 
برخی مباحث صحیفه به قرار زیر است: 
1. مسایل اعتقادی «توحید خالص، اسماء الله، نبوت و محبت به نبی مکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و آل پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، امامت، معاد» 2. اسلام؛ 3. فرشتگان؛ 4. مباحث اخلاقی؛ 5. طاعات؛ 6. ذکر و دعا؛ 7. سیاست؛ 8. اقتصاد؛ 9. مسایلی درباره انسان و جهان؛ 10. مسایل اجتماعی؛ 11. علم؛ 12. تاریخ؛ 13. مسایل مربوط به بهداشت و سلامتی جسمی و آرامش روانی؛ 14. مسایل نظامی. 
و یک سلسله مباحث دیگر.[10] 
هر یک از مباحث مذکور دارای زیر مجموعه‌های خاص خود است. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در همة موضوع‌ها، با شیوه‌ای ابتکاری و خلاقیتی منحصر به فرد، تصویر روشنی از معارف اسلامی و جامعه اسلامی زمان خویش را ارایه می‌دهد و تکلیف مسلمانان را بیان می‌نماید. 
بعضی از دعاها آن قدر پر مغز و عمیق و آموزنده است که می‌توان مکتب اخلاقی اسلام را در آن استنباط کرد. محققان اسلامی دعای مکارم الاخلاق[11] را بهترین نمونه برای معرفی مکتب اخلاقی اسلام شمرده‌اند.[12]

جلوه‌هایی زیبا از صحیفه سجادیه:

الف. هماهنگی با قرآن

قرآن کریم بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، با کلمة «الحمدلله» آغاز می‌شود، صحیفه سجادیه نیز با کلمه «الحمدلله» شروع می‌شود؛ زیرا حمد خدا کلید ذکر الهی است:[13] 
«الحمدُلله» الإوَّلِ بِلا أوّلٍ کانَ قبله، و الآخر بِلا آخرٍ یکونُ بعدهَ»؛ سپاس خداوند را که نخستین موجود است و پیش از او هیچ نبود و آخرین موجود است و پس از او هیچ نباشد. 
قابل ذکر است که نهج البلاغه نیز با کلمه الحمد لله شروع می‌شود. 
از نظر محتوا، رابطه‌ای عمیق بین قرآن و صحیفه وجود دارد و برای همین است که بزرگان، دعا را قرآن صاعد خوانده‌اند. 
رمز این هماهنگی آن است که علوم ائمه ـ علیهم السّلام ـ از منبع فیض الهی است، و چون قرآن و صحیفه سرچشمه‌ای واحد دارند، تعالیم آن دو هم آهنگ و موافق یکدیگر است. 
دعای اوّل صحیفه با حمد الهی آغاز می‌شود و با نام مبارک «حمید» به پایان می‌رسد. 
امام ـ علیه السّلام ـ در این دعا، خداوند را به خاطر نعمت‌های فراوانش حمد می‌نماید و از خداوند متعال حمدی را درخواست می‌کند که صعود به اعلی علیین، هم نشینی با فرشتگان و پیامبران ـ علیهم السّلام ـ از آثار ارزشمند آن است. 
همت بلند و ژرف اندیشی امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ در جمله‌ای زیبا، این گونه ظاهر می‌شود: «... الحمدُلله... حمداً یَفضُلُ سائرَ الحمدِ کفَضل ربَّنا علی جمیعَ خلقِه»؛ حمد خدا را حمدی از سایر حمدها برتر، به اندازة‌ برتری پروردگار ما از سایر آفریدگان». 
با تفکر در برتری خداوند بر مخلوقات؛ خداوندی که وجود مطلق و بی‌نهایت است، به گسترة ‌بینش الهی امام پی می‌بریم. در پایان دعا آنچه را که آرزوی همه اولیای الهی است، ‌از خدا درخواست می‌کند و یاد شهیدان را زنده می‌کند. 
«و نصیرُ بِهِ فی نظمِ الشُهداءِ بِسُیوفِ أعدائهِ، إنّهُ ولیٍّ حمیدٌِ»؛ خداوند را سپاس...، آن گونه سپاسی که در سلک شهیدان قرار گیریم، آنان که با شمشیرهای دشمنان خدا کشته شدند.

ب. بیان و نظم مطالب

مطالب صحیفه با نظم خاص و سیر طبیعی بیان شده است. با مطالعة آن، این مطلب به خوبی شهود می‌گردد. در این جا دعای دوازدهم را به عنوان نمونه ذکر می‌کنیم. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در این دعا، به درگاه الهی عرضه می‌دارد: 
خدایا سه چیز مرا از سوال تو باز می‌دارد: 
1. فرمانی که تو دادی و من در اطاعت کندی نمودم؛ 
2. نهی کردی و من سوی نهی تو شتافتم؛ 
3. نعمت بخشیدی و من در سپاس‌گزاری آن کوتاهی کردم. 
سپس امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ افزود: 
و مرا در سوال کردن از تو، تفضل تو بر کسی که روی به تو آورد و با گمان نیکو سوی تو آید، ترغیب می‌کند. 
بعد عرضه می‌دارد: 
«فها أنّا ذا، یا إلهی، واقِفٌ ببابِ عِزّکَ وُقوفَ المُستسلِمِ الذَلیلِ»؛ اینک من به درگاه عزت تو مانند بنده فرمانبردار و ذلیل ایستاده‌ام و مانند مردم مستمند با شرمساری از تو مسألت می‌کنم. 
این جاست که پیوند عقل ومنطق با ذوق و عاطفه و پیوند عقلانی با خاکساری به درگاه الهی، تصویری جذاب از دعا را ترسیم می نماید که هم بعد بینش و عقل انسان اقناع می‌شود و هم جنبة گرایش و عاطفه انسان سیراب می‌گردد.

پی نوشت ها:

[1] . نهج البلاغه، خطبه 2. 
[2] . همان، خطبه 233. 
[3] . سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، ص 38. 
[4] . علامه طباطبایی. 
[5] . ر.ک: الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 13، ص 359 ـ 345. 
[6] . صحیفه به معنی پاره‌ای از پوست یا کاغذی است که در آن چیزی بنویسند. جمع آن صحف (و) صحائف است. این که دعا را صحیفه نامیده‌اند، از روی مجاز و از قبیل تسمیة ظرف به اسم مظروف است و این که کامله وصف نموده‌اند، برای کمال و اهمیت آن است. ترجمه وشرح صحیفه کامله سجادیه، سید علی نقی، فیض الاسلام، در مورد کامله دو نظریه دیگر مطرح شده است. (زندگانی علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ ، سید جعفر شهیدی، صص 190 و 19). 
[7] . بحار الانوار، ج 107، ص 43. 
[8] . با استفاده از کلام امام راحل(ره) در آداب الصلوة، ص 192. 
[9] . بحار الانوار، ج 107، ص 61. 
[10] . الدلیل الی موضوعات الصحیفة السجادیة، محمد حسین المظفر. 
[11] . دعای بیستم صحیفه. 
[12] . فلسفه اخلاق، مرتضی مطهری، ص 20. 
[13] . الحمد الله الّذی جعل الحمد مفتاحاً لذکره، نهج البلاغه، خطبة 156.

............................................................................................

جلوه‌های زیبا در صحیفة سجادیه (2)

نویسنده:سید روح الله موسوی تبار

ج. آسیب شناسی دقیق صفات نیکو

ادعیة‌ معصومان ـ علیهم السّلام ـ به طور عام و صحیفه سجادیه به طور خاص، نقطه‌های ضربه پذیر انسان را یادآوری می‌نمایند. بعضی از صفات پسندیده دارای مرز دقیقی با صفات ناپسند هستند و این نکته انسان را وامی‌دارد که حدود صفات را به خوبی بشناسد، تا از حد خارج نشود. این نکته در دعاهای امام ـ علیه السّلام ـ با ظرافت خاصی بیان شده است، که به ذکر چند نمونه از آن‌ها در دعای مکارم الاخلاق می‌پردازیم: 
1. تکبر: «و أعزَّنی و لا تَبتَلینی بالکِبر»؛ بارالها به من عزت نفس عطا فرما و به کبر مبتلا مکن.
«جای این پرسش است که آیا بین عزت نفس و کبر رابطه‌ای وجود دارد که امام ـ علیه السّلام ـ ، پس از درخواست عزت نفس از ابتلای به کبر سخن می‌گوید، پاسخ این پرسش مثبت است، زیرا ممکن است عزت نفس در روحیه بعضی از افراد، از مرز خود تجاوز کند و آدمی را دچار خود بزرگ‌بینی و کبر نماید».[1] 
عزت نفس حالتی است معنوی که نمی‌گذارد انسان مغلوب شود.[2] 
انسان عزیز، انسانی قوی و آزاده است. در قرآن، این صفت به عنوان مدح ذکر شده است: «و للهِ العزّةُ و لرسولهِ و للمؤمنینَ».[3] 
2. عجب: «و عبّدنی لکَ و لا تُفسِد عبادَتی بالعُجب»؛ و توفیق عبادت ده و به خودپسندی، عبادت مرا فاسد مکن. 
بالاترین درجة انسان این است که عبد حقیقی خدا باشد. عبودیت طریق رسالت است. در تشهد می‌خوانیم: أشهدُ أنَّ محمداً عبدُه و رسولُه. عبد مقدم بر رسول آمده است. 
در حدیث آمده است: «العُبودیَّةُ جوهَرةٌ کُنهُهَا الرُبوبیَّةِ».[4] 
عبودیت با این اهمیت، دیوار به دیوار عجب است. خطری که عبد را تهدید می‌کند، عجب و خودپسندی است. عجب از صفاتی است که موجب هلاک انسان می‌شود. حدیث زیر در دلالت بر این مطلب بسیار گویاست: 
«عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ : أوحی اللهُ تعالی إلی داوُد: یا داوُد! بَشّر المُذنبین و أنذر الصدّیقینَ. قال: کیفَ اُبشِّرُ المذنبین و أنذر الصدّیقین؟ قال: یا داوُد! بشّر المُذنبین بِأنّی أقبلُ التوبَةَ و أعفو عن الذنبِ، و أنذر الصدّیقین أن یعجبوا بأعمالهم فإنّه لیسَ عبدُ یُعجبُ بِالحسَنات إلّا هَلَکِ».[5]
رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: خداوند به داوود وحی فرستاد: به گناهکاران مژده بده و مؤمنان راستین را اعلام خطر کن. 
عرض کرد: بارالها! چگونه به عاصیان مژده دهم و صدیقان را انذار کنم؟ 
فرمود: به گنهکاران مژده بده که من توبه را می‌پذیرم و گناه را می‌بخشم، و صدیقان را بترسان از این که بر اثر حسناتی که انجام داده‌اند، دچار عجب شوند؛ زیرا هیچ بنده‌ای نیست که به حسنات خود ببالد الّا این که هلاک خواهد شد. 
با توجه به خطر عجب، معلوم می‌شود که امام ـ علیه السّلام ـ چه زیبا آفت عبادت را شناسانده است و از خداوند متعال می‌خواهد که گرفتار عجب نگردد. 
3. منت نهادن: «و أجر للناسِ علی یدیَّ الخیر و لا تُمحقهُ بالمنِّ»؛ و با دست من، خیر بر مردم جاری کن و به منت نهادن، آن را ضایع مساز. 
در این جا آفت کارهای خیر برای مردم، منت نهادن ذکر شده است که با آیات قرآن هم خوانی دارد. «یا أیّها الّذین آمنوا لا تُبطلوا صدقاتِکم بالمنِّ و الأذی».[6] 
4. فخر فروشی: «وهب لی معالی الأخلاقِ و اعصمنی من الفَخر»؛ و به خوی نیک آراسته‌ام دار و از فخرفروشی حفظ کن. 
بعثت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای تکمیل مکارم اخلاق بوده است. فرق محاسن اخلاق با مکارم اخلاق چیست؟ محاسن اخلاق را به «خوی خوب و پسندیده» و مکارم اخلاق را به «بزرگواری و کرامت نفس» معنا نموده‌اند؛ و فرق است بین بزرگی و بزرگواری. 
در روایات، مصداق‌هایی برای هر دو ذکر شده است. در حدیث آمده است: «قُلتُ لأبی عبدالله ـ علیه السّلام ـ : ما حَدُّ حُسنِ الخلق؟ قال: تَلینَ جانبک و تطیبَ کلامَکَ و تَلقی أخاکَ ببشرٍ حسَن».[7] 
در این روایت، سه صفت برای اینکه فردی حسن خلق داشته باشد، ذکر شده است: 
1. برخورد نرم با مردم؛ 
2. کلام خوش؛ 
3. خوش رویی با برادر مؤمن؛ 
روایاتی در مورد مکارم اخلاق وجود دارد، از جمله: 
«یا ابن جندب صل من قطعک و أعطِ من حرمَکَ و أحسِن إلی من أساء إلیک و سلِّم علی مَن سبّکَ و أنصِف من خاصَمَکَ و اعفٌ عمَّن ظلمَکَ».[8] 
با توجه به دو روایت مذکور، وجه برتری مکارم اخلاق بر محاسن اخلاق روشن می‌گردد، امّا معیار و ملاک تشخیص این دو چیست؟ 
«شاید در تعریف محاسن اخلاق بتوان گفت: آن قسم خلق و خویی که در شرع مقدس، ممدوح شناخته شده و با غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی هماهنگ است، یا لااقل با آنها تضادی ندارد، حسن خلق است و در تعریف مکارم الاخلاق گفته شود: آن قسم خلقیات عالی و رفیعی که اگر کسی بخواهد انجام دهد یا باید با هوای نفس خود و کشتن غرایز خویش بجنگد و در جهت مخالف آنها قدم بردارد یا لااقل باید نداری آنها را نادیده انگارد».[9] 
محاسن اخلاق با تمایلات نفسانی هم آهنگ است، امّا مکارم اخلاق در نقطة‌ مقابل غرایز است. 
انسانی که تعالی یافته و متصف به مکارم اخلاق شده است، در معرض این است که فخر فروشی کند و با این فخر فروشی از جهت الهی خارج گردد. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ از خداوند کرامت‌های اخلاقی و اخلاق بزرگوارانه را درخواست می‌کند و از خداوند می‌خواهد که دچار آفت فخرفروشی نگردد. چون مرز بین این دو دقیق است، تنها با توفیق و دستگیری خداوند است که انسان می‌تواند مرزها را بشناسد و از حد خویش خارج نشود.

د. اقتدا به خوبان و اولیای الهی

انتخاب الگو و الگوپذیری از مسایل اساسی در روان شناسی و تعلیم و تربیت است. 
انسان همواره در پی اسوه‌ای است تا دل به او بندد و در راه و روش او گام بردارد. تأثیرپذیری عمیق انسان از اسوه‌ها و الگوها، امری مسلم است. 
در عبارت زیر، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ این نکتة ظریف در انسان شناسی را به شیوه‌ای زیبا بیان نموده است: 
«أسألکَ خوفَ العابدینَ لکَ، و عِبادَةَ الخاشعینَ لکَ، و یقینَ المتوَکِّلین علیکَ و توکُّلَ المؤمنین علیکَ، اللهمّ اجعَل رغبَتی فی مَسألتی مثلَ رغبَةِ أولیائکَ فی مسائلهم و رَهبتی مثلَ رهبةَ أولیائکِ و استعمِلنی فی مرضاتک عملاً لا أترُکُ معه شیئاً من دینکَ مخافةَ أحدٍ من خلقِکَ»؛[10] از تو می‌خواهم ترس عبادت کنندگان تو را، و پرستش فروتنان تو را و یقین توکل کنندگان بر تو را، و توکل مؤمنان به تو را. 
خداوندا! رغبت مرا در سوال خویش مانند رغبت دوستان خود گردان و بیم مرا هم مانند آنان قرار ده و مرا در تحصیل خوشنودی خود به کارگیر چنان که هیچ عملی از دین تو را از ترس کسی ترک نکنم».

پی نوشت ها:

[1] . شرح دعای مکارم الاخلاق، محمد تقی فلسفی، ج 1، ص 148 ـ 149. 
[2] . المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی. 
[3] . سورة منافقون، آیة 8. 
[4] . مصباح الشیعه، باب دوّم. 
[5] . سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 161. 
[6] . بقره،‌آیة 264. 
[7] . معانی الاخبار، ص 253. به نقل از: شرح دعای مکارم الاخلاق، ص 195. 
[8] . تحف العقول، ص 305. 
[9] . شرح دعای مکارم الاخلاق، محمد تقی فلسفی، ص 198. 
[10] . دعای 54.

.......................................................................................

صحیفه سجادیه و انسان معاصر  نویسنده:سیدامیر حسین صغری 
منبع:روزنامه جام جم

آن گاه که دیگر حق را به شمشیر ستم سر بریده باشند و بانگ عدالت خواهی و ایمان را در حنجره کشته باشند و دیگر توان ناله و نفیری نمانده باشد، آن گاه که میزان عدالت در قبضه ظالمان به بازی گرفته شده باشد و اشک چشم دردمندان و ستمدیدگان بر دیده های مظلومان ببارد و کسی نباشد جز آن که صدای یاری طلبی را با شمشیر ستم و جفا پاسخ گوید، به کدامین ملجا و مرجع پناه باید برد؟ و به کدامین قبله باید رو کرد تا حرفهای بلند آل مظلوم محمد ص را در آن دوران تیره شیطانی ، برای همیشه زنده نگاه داشت؟پس از کربلا چه باید کرد تا دین محمدص در اعتلا باقی بماند و دستان منافقان و معاندان از تحریف آن دور باشد؟ تا در پس قرنها همچنان شکوفا و تابناک باقی بماند؟ 
آیا جز آن می ماند که علی بن الحسین ع حرفهایش را تنها با خدایش بازگوید و بر زخمهایش از رحمت بی منتهای او مرهم گذارد و آدمیان را در طول تاریخ به صفحه زرین صحیفه خود فراخواند؟ تا هر دردمندی به صفای کلام او خو بگیرد و خود را با اتصال به خدای رحمان ، ماندگار و جاودان و لهی کند؟ صحیفه نیایش انسان ، رازورزی عاشقی دلسوخته ، عارفی کبیر، عالمی مجاهد و انسانی کامل با خدای بزرگی است که حق است و جاودان.

جستار نخست:

صحیفه کامله سجادیه اثر جاودانه حضرت زین العابدین علیه السلام ، یکی از جامع ترین و ارزنده ترین منابع فرهنگی ناب اسلامی است که در میان آثار بجا مانده از این امام از همه مهمتر است. انتساب صحیفه سجادیه به حضرت زین العابدین علیه السلام مورد قبول تمام علمای اسلام از همه فرقه هاست و هیچ کس در این باره تردیدی ندارد. بسیاری از علما این مجموعه ارزشمند را ازجمله متواترات دانسته اند که کمترین نیازی به بررسی صحت و سقم سند آن نیست. با توجه به جایگاه والای صحیفه سجادیه ، این زبور آل محمد که به اخت القرآن (خواهر قرآن) هم ملقب شده است و انبوه حقایق و معارفی که در آن موجود است ، سالهای زیادی است که علمای بزرگ و اندیشمندان فرهیخته شرح و تفسیرهای متعددی بر آن نوشته اند که تعدادشان از 60 تجاوز می کند. 
یکی از بهترین این تفاسیر مربوط به حکیم و فقیه و ادیب بزرگ ، مرحوم سیدعلی خان کبیر مدنی شیرازی به نام ریاض السالکین است و غیر از او محققانی همچون ملامحمدمحسن فیض کاشانی و شیخ بهاء الدین عاملی و میرداماد و مرحوم علامه مجلسی نیز بر صحیفه شرح نوشته اند.

جستار دومین:

بنا بر روایت جعفر بن محمد حسنی ، اصل صحیفه سجادیه مشتمل بر 75 دعاست. متوکل بن هارون که این کتاب را گردآوری کرده ، معتقد است 11 فقره دعا از اصل دعاها مفقود شده و به همین دلیل 64 دعا را روایت کرده است. در روایت محمد بن احمد بن مسلم مطهری ، فقط 54 دعا چنان که امروزه هم از صحیفه می بینیم موجود است. بنابراین از اصل صحیفه 21 دعا افتاده است و در حال حاضر آنچه از صحیفه کامله سجادیه باقی مانده است ، همین 54 دعاست. 
محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می فرماید: «در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم ، اما نماز قضا به عهده ام بود و به همین دلیل احتیاط می کردم و نمی خواندم. خدمت شیخ بهایی رحمه الله عرض نمودم ، فرمود: «نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم ازجمله خواندن نماز شب.
فرمود: «بخوان!». 
عرض کردم: «یا بن رسول الله ، همیشه دستم به شما نمی رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم». 
فرمود: «برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می شناختم ؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می گریستم که از خواب بیدار شدم. 
از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهایی است و منظور امام از تاج ، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد. 
نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله صحیفه سجادیه است. 
ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود: «ان شائالله به چیزی که می خواهی می رسی».

صحیفه ؛ اخت القرآن

صحیفه را اخت القرآن نامیده اند. هم از آن جهت که ارتباطی جمالی با قرآن و حق دارد و هم از آن جهت که شامل هستی شناسی انسان کامل است. دعا و نیایش بیشتر وجهه ای جمالی و زیبایی شناختی دارد. صحیفه از سوی دیگر مواجهه انسان کامل با حق است. این وجهه جمالی سنت نقلی و عقلی اسلامی می تواند نقشی بسیار موثر در معرفی اسلام به دنیا ایفا کند. روشن است که شرق شناسان مخالف اسلام بسیار کوشیده اند دین اسلام را برخلاف آنچه که هست دینی خشن و غیرانسانی بنمایانند. آنان حتی اگر معرفتی نیز نسبت به اسلام داشته باشند تنها معرفت نسبت به بخش کوچکی از معارف نقلی آن است و با همین دیدگاه ناقص رای به غیرانسانی!
بودن این دین الهی می دهند. هرچند اساسا چنین بینشی مغرضانه و بیمارگونه است ، اما وجود منبع زلالی چون صحیفه که به هر کجا قدم نهاده جمال نموده و جلوه های عظیم معرفتی اسلام را نمایانده است ؛ می تواند پاسخی روشن به چنان ادعاهایی باشد. برای پیروان اسلام نیز توجه افزون تر به زبور آل محمد که همچنان پس از 1400 سال زنده و تابناک و عمیق است ضروری تر می نماید.
خطابات امام سجادع در ادعیه از طرفی وظیفه عبادی و از سوی دیگر احیای مفاهیم معرفتی ، هستی شناسانه ، انسان شناختی و خداشناسی اسلامی است. این مفاهیم معرفتی در خور معرفی در سطحی جهانی است.
صحیفه آدمی را برای شناخت به درون ارجاع می دهد و بنابراین هر آدمی می تواند خواننده این دعا باشد. وقتی آدمی به این وسیله به علم الیقین یعنی همان دانش و معرفت تحقیقی دست یابد به کمال عقلی دست یافته است. بنابراین صحیفه در عین حال اثری معرفتی است و هم نیازمند معرفت است 
بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیمم بود. مرا که دید گفت: ملا محمدتقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده ام. کتاب را از من می گیرند و پس نمی دهند. بیا برویم خانه تعدادی کتاب به تو بدهم.» مرا به خانه اش برد. در اتاقی را باز کرد و گفت: هر کتابی را که می خواهی بردار! 
کتابی را برداشتم. ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. «صحیفه سجادیه» بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم. 
گفت: باز هم بردار! 
گفتم: همین بس است. 
پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم و چنان شد که از برکت این کتاب ، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند. 
مرحوم مجلسی دوم می فرماید: مجلسی اول 40 سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب از سوی او باعث شد که اکنون خانه ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره مند شوند.

دین ، معرفت عقلی و نقلی

ادیان معمولا دارای 2 دسته از معارف اند که به آنها معارف نقلی و معارف عقلی می گویند. منظور از معارف نقلی دانشها و مفاهیمی است که مانند سنت رفتاری یا گفتاری پیامبر به طور سینه به سینه به نسلهای بعد منتقل شده است. معارف عقلی اما درخور تامل و اندیشندگی هر فرد به طور مجزا هستند. به طور مثال هر مسلمان می داند که اصول دین را خود باید برای خود فهم و درک کند. شاید بهترین راه برای درک تفاوت علوم عقلی و نقلی تامل در تفاوت میان تقلید و تحقیق باشد. اصطلاحاتی که 2 راه اساسی کسب علم را تعیین می کنند. برای این که عضو دین ، فرهنگ ، جامعه یا گروهی باشیم ، نیازمند آنیم که از کسانی که پیشتر از ما در آن عضو بوده اند، درباره آن فرابگیریم. این روش یادگیری با تقلید عملی می شود. بنابراین کسب معارف نقلی نیازمند تقلید از دانایان به سنت نقلی است که می توان از آن به شیوه های عبادت ، آداب طهارت ، تجارت و مناسک دینی و علم شریعت نام برد. 
اما معارف عقلی تقلید بردار نیستند و خداوند نیز از انسان ها خواسته است به حد استطاعت عقلشان خود آن مفاهیم را کسب کنند و بر پایه آن ادراکات عقلی به وادی دین درآیند. در حوزه معارف عقلی تقلید جایز نیست. بلکه شخص خود باید محقق باشد و آن معارف در خود وی به ثبوت رسیده باشد. هیچ دینی نمی تواند بدون معارف عقلانی حیات داشته باشد و بنابراین حیات معارف عقلانی در هر دین نشانه سرزندگی و بالندگی آن است. سنت عقلی برای اندیشندگی انسان است. اکنون سوال اینجاست که دعا و اثری مانند صحیفه سجادیه جزو کدام دسته از معارف دینی محسوب می شود؟ عقلی یا نقلی؟ در پاسخ به این پرسش در مرحله نخست انگشت اشاره به سمت معارف نقلی می رود؛ چراکه صحیفه متنی است که از راه نقل به ما رسیده است. متنی است که ما آن را براساس تقلید از امام سجادع آن را می خوانیم و با آن انس می گیریم. این می تواند بسادگی ما را مجاب کند که صحیفه در ردیف منابع سنت نقلی است. 
توجهی عمیق تر و دقیق تر اما ما را به آن سو رهنمون می شود که اساسا دعا، محصول شناخت و فهم است. آدمی به همان اندازه از دعا بهره می برد که معارف آن را در خود درمی یابد و عوالم آن برایش آشنا و قابل فهم عقلی و قلبی است. برای نمونه ، در اولین دعای صحیفه می خوانیم: 
الحمدلله الاول بلا اول کان قبله و الآخر بلا آخر یکون بعده... حمد از آن خدایی است که نخستینی پیشتر از او نیست و آخرینی بعد از و نخواهد بود او که دیدگان بینندگان از دیدارش عاجزند و توصیفگران از نعت وی ناتوان.... 
صحیفه پوشیده از چنین مفاهیمی است که درک آن به مراتب کمال عقل نظری و عقل عمی انسان بستگی دارد. بنابر این در ذات و بطن خود جزو معرفت عقلی دین محسوب می شود. آنجا که چیزی جزو معارف عقلی محسوب می شود، از محدوده های شریعت فراتر رفته و زبانی جهانی می یابد و آنجا که متنی از دین حوزه ای جهانی داشته باشد هم مفید خود دین و هم انسان هایی است که با آن سر و کار دارند. 
استفاده از صحیفه دیگر بستگی به مسلمان بودن یا شیعه بودن یا پیروی از هر مذهب دیگری را نمی خواهد بلکه عقلی اندیشنده می خواهد که به طریق نظری و عملی در آن اندیشه کند و رازها و اسرار درون آن را دریابد. البته که باید به این امر اشارت کرد که آن کسی بیش از همه معارف عقلی را به طور تحقیقی و درونی و فردی درمی یابد که خود در معارف نقلی دین عامل تر و تواناتر باشد. اما به هر حال صحیفه از آن توانایی برخوردار است که با حوزه شناخت و معارف عقلی سر و کار دارد و بنابراین ترجمه پذیر، جهانشمول و دارای گستره فراوانی است.

انسان و دعا

آدمی نیازمند دعا و مناجات است.
نه از آن رو که تکلیفی را ادا کند، بلکه به آن جهت که خویشتن خویش را در گفتگویی با معبود به آرامش و اطمینان رساند. نفس مطمئن اهل دعا است. چراکه دعا و اجابت را در نهایت همه از حق می داند و عالم دعا را عالم اتحاد و یگانگی قلبی با او. دعا محصول شناخت است. هم شناخت خود و هم شناخت هستی و هم خالق آن. در عین اعتراف به نادانی و ضعف در شناخت در برابر او نیز هست. 
انسان مطمئن در همه حالات خود خدا را می خواند و در پس حقیر و خرد دیدن خود در برابر معبودش ، چون قطره ای که با دریا یکی می شود، دریا می شود. از سوی دیگر، دعا در اثری چون صحیفه تنها دعای فردی نیست ، بلکه درخواست های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نیز در آن مستتر است. این نشان از احاطه شناخت امام نسبت به هستی و درک متقابل حق و مسوولیت خود در برابر همه پدیده هاست. انسان عالم پدیده ها را آن گونه که هستند می شناسد (رب ارنی الاشیاء کما هی) و حق آنها را نیز ادا می کند. 
بنابراین هستی شناسی نیز در آن هست و طبیعت در آن تقدس دارد «و تنها زمانی می توان از تقدس طبیعت دم زد که اعتقاد به تقدس زندگی در مجموع فراموش نشده باشد.» 
دعای امام سجاد از سوی دیگر کلام انسان کامل است با معبود خویش.
حمد اوست نسبت به حق. انسان به مثابه اشرف مخلوقات ، برترین و شمولی ترین حمدها را نیز باید از معبود خود بنماید. انسان کامل مسیر بالاترین حمد نسبت به پروردگار است. عبادت و دعای همه هستی با دعا و عبادت او کامل می شود. خداوند در سوره صاد داستان عبادت حضرت داوود را چنین به تصویر می کشد که انا سخرنا الجبال معه یسبحون بالعشی و الاشراق یعنی آن گاه که داوود لب به دعا می گشود همه ذرات هستی از حمد کامل او بهره مند می شدند. 
آن گاه که انسان کامل لب به دعا بگشاید، از زبان همه هستی دعا می کند. چرا که او در مقایسه با همه اسما و صفات حق آگاهی دارد و وجودش هم مظهر این اسماء است و از طرفی هستی نیز چیزی جز مظهریت اسماء الهی نیست.
علم او به خود عین علم به هستی و خالق هستی است. (من عرف نفسه فقد عرف ربه) 
از طرف دیگر، تدبر در اثر گرانقدری چون صحیفه چگونه انسان بودن را به آدمی می نمایاند. قناعت ، شکر، استغفار، کمک به همنوع ، دوری از گناه ، توبه ، اتصاف به ملکات روحانی ، سیر در جهت تکامل روح همه و همه در جهت رفع حجابهای ظلمانی و نورانی در آدمی شدن و معرفت حق اند. 
دعایی که در آن ذکر حق جلوه می کند، آدمی را از ساحت غفلت به در برده و به مدینه ذکر رهنمون می شود. در قرآن آمده است خداوند گروهی از انسان ها را به واسطه آن که یاد او را فراموش کردند؛ فراموش شده وانهاد. «اولئک الذین نسوا الله فانساهم انفسهم» این ذکر بیدارگرانه و احیاگرانه است. احیاگری اش از آن روست که آدمی را به فطرت الهی اش نزدیک می کند و از پلشتی های مادیت رهایی می بخشد. به همین اعتبار، در حدیثی شریف دعا سلاح مومن نامیده شده است. چه این سلاح شیطان را از غلبه بر او و تنیدن دام غفلت بر پیرامون وی دور می کند. 
اذکرو الله شاه ما دستور داد / اندر آتش دید ما را نور داد 
صحیفه می خواهد معرفتی را بنیان نهد که در پی آن آدمی از دام غفلت به درآمده و به خودشناسی تحقیقی دست یابد 
صحیفه از سویی دیگر زیباترین مواجهه های انسان را با «حق » ترسیم می کند. کلام انسان کامل در مواجهه با حق «قرآن صاعد» نامیده می شود. این کلام قرآن ناطق است که رو به سوی آسمان دارد. آن کس که همه توکلش به خداست با تمام عشق و ارادت به میدان تمنا می آید و تمام هستی و نیاز و اشتیاق خود را در طبق اخلاص نهاده و لب به راز و نیاز می گشاید. او چون غریبه ای در شهری است که اینک آشنایی بس کریم یافته است. این تمثیل از زبان مولوی چنین آمده است:

من غریبم از بیایان آمدم / بر امید لطف یزدان آمدم 
بوی لطف او بیایان ها گرفت / ذره های ریگ هم جانها گرفت 
تا دین جا بهر دینار آمدم / چون رسیدم مست دیدار آمدم

از سوی دیگر، همه چیز را از خدا می خواهد؛ زیرا که مفهوم حقیقی توحید را دریافته است و لاموثر فی الوجود الا الله را به نحو اتم درمی یابد. پس نیک می داند همین دعا هم به اعتباری از حق است.

هم دعا از تو اجابت هم ز توست 
ایمنی از تو مهابت هم ز توست

خودشناسی تحقیقی

وقتی با انسان معاصر مواجه می شویم درمی یابیم که وی بشدت از توجه به توحید گریزان شده است. دوران مدرن با وجهه غفلت از خود که مصادف با غفلت از خداست شناخته می شود. اعتبار آدمی به هر چه بیشتر ماشین شدن است. نه هر چه بیشتر آدمی شدن. پرسشهایی از این دست که من کیستم؟ از کجا آمده یا به کجا می روم؟ مغفول نهاده شده اند. آنچه بیشتر اهمیت دارد بهره وری مادی از اکنون است. این همان غفلتی است که آدمی را در تار خود محصور می کند. بی معنایی زندگی نتیجه این غفلت است. بخش بزرگی از نیاز حقیقی آدمی وانهاده می شود و سعی می شود با اشتغال وی با پدیده های دیگر پاسخی به آن نیازها داده شود، اما در حقیقت آن پاسخها، پاسخهای اصلی نبوده و فطرت آدمی را آرام نمی نمایند. 
غفلت و عدم تفکر از ویژگی های دوران مدرنیته اند. آنچه اعتبار دارد، اینجا و اکنون است. دیدگاه علمی که بر جهان مدرنیته غلبه یافته است ، خدایان جدیدی برای آن آفریده است. این خدایان که در مقابل توحیدند، خدایان تکثیر نام دارند. انسان مدرنیته به جای اعتماد و توکل بر خدای توحید به خدایان تکثیر اعتماد و توکل می کند و از آستان رحمن دور می شود. بیشتر دانسته های علمی در تمدن جدید ظنی اند. این به آن معنی است نظریه ها در آن ظنی الدلاله اند نه قطعی الدلاله. خداوند در قرآن مجید تبیین روشنی از ظن در مقابل علم بیان فرموده اند که قابل تامل جدی است و از حوصله این نوشتار خارج است. در سوره نجم آمده است: آنان چیزی جز گمان و ظن را پیروی نمی کنند و ظن چیزی شایسته از حق را به دست نمی آورد. 
ظنی که خود را به جای علم نهاده است و نام خود را روش علمی نهاده ، آدمی را از شناخت خود و هستی و خدای دورتر نموده است. آنچنان که رستم رای فیزیکدان و منتقد اجتماعی می گوید، روش علمی عبارت است از قبول علم به عنوان الهیات و فرض فناوری به عنوان دین روزانه. «روش علمی» راهی برای نگاه به عالم است که نوعی ارزش صدق که قبلا برای متن وحیانی متصور بود به علم می دهد. با وجود این حقیقت که بسیار از فیلسوفان ، دانشمندان و نویسندگان دوران مدرنیسم ، روش علمی را مورد انتقاد قرار داده اند؛ هنوز بسیار از مردم جهان ، حتی آنها که تحصیل کرده اند و باید بهتر بفهمند، معرفت علمی را به عنوان تنها راه قابل اتکا و اطمینان می شناسند. فرهنگ مردم غرب و امروزه مشابه آن فرهنگ که در گستره بزرگی فرهنگ مردم مسلمان شده است بر دیدگاهی درباره جهان ، حیات انسانی و سرنوشت انسان بنا شده که درآن نظریه های علمی ، چونان حقیقت اند. علم تنها پاسخگوی قابل اعتماد پرسش از هستی است». 
این دانش ظنی هیچ کمکی در معرفت آدمی نسبت خود و هستی نمی تواند انجام دهد. از سوی دیگر ما برابریم با آگاهی مان از پدیده ها. آنیم که می دانیم. فطرتمان بر تکامل و سیری از فهم بنا شده است. هرچه بیشتر بدانیم ، انسان تریم. هر چه در غفلت و بی اندیشندگی باشیم ، از خود انسانی مان دورتر شده ایم. به هر اندازه که آدمیان در غفلت از فطرت خود باشند، به همان میزان از کیستی خود و هستی در جهالتند. به همان اندازه که فطرت شناخته و تصدیق شود، آنها می توانند اشیا را چنان که در واقع هستند، بشناسند. صحیفه به دنبال شناساندن فطرت و رجوع به آن است. صحیفه نمی خواهد به گسترش اطلاعات و پایگاه داده ها کمک کند. صحیفه می خواهد معرفتی را بنیان نهد که در پی آن آدمی از دام غفلت به درآمده و به خودشناسی تحقیقی دست یابد و در سایه سار آن به کمال انسانی دست یابد.

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

o                                                        آفاق نور

o                                                        البحوث الإسلامیة

o                                                        الحکمة

o                                                        الزهراء

o                                                        الشرعیة و الدراسات الإسلامیة

o                                                        المدینة المنورة

o                                                        المرشد

o                                                        المعارج

o                                                        بلاغ مبین

o                                                        بینات

o                                                        پژوهش دینی

o                                                        پژوهش نامه قرآن و حدیث

o                                                        پژوهش های قرآنی

o                                                        پیام جاویدان

o                                                        پیام قرآن

o                                                        تحقیقات علوم قرآن وحدیث

o                                                        تراثنا

o                                                        ترجمان وحى

o                                                        ثقافة الهند

o                                                        حدیث اندیشه

o                                                        دارالحدیث الحسنیة

o                                                        دراسات القرآنیة

o                                                        رسالة الاسلام

o                                                        رسالة القرآن

o                                                        رشد ( آموزش قرآن )

o                                                        زبان و علوم قرآن

o                                                        سفینه

o                                                        صحیفه مبین

o                                                        علوم الحدیث

o                                                        علوم حدیث

o                                                        علوم و معارف قرآن

o                                                        فرهنگ کوثر

o                                                        قرآن پژوهی خاورشناسان

o                                                        قرآن شناخت

o                                                        قرآن و علم

o                                                        گلستان قرآن

o                                                        مجموعه مقالات صحیفه مبین

o                                                        میراث حدیث شیعه

o                                                        نامه الهیات

o                                                        نهج البلاغه

o                                                        نور علم

o                                                        کنوز الفرقان

o                                                        کوثر

 

 

 

ترجمه صحیفه سجادیه

1- کیفیت دعاىآن حضرت این بودکه پیش ازآغازهردعاشروع مى‏کردبه ستایش خداى عزوجل وثناىبر او ومى‏گفت

2- نیایش پس از ستایش خدا در طلب رحمت بر رسول خدا صلى الله علیه و آله‏

3- نیایش در طلب رحمت بر حمله عرش و بر هر فرشته مقرب‏

4- نیایش در طلب رحمت بر پیروان پیمبران و مصدقین ایشان.

5- نیایش در باره خود و دوستانش‏

6- نیایش هنگام صبح و شام‏

7- دعاى حضرت هنگامى که مهمى برایش رخ مى‏داد، یا حادثه اى بر او نازل مى‏شد و در هنگام اندوه

8- نیایش در پناه جستن به خدا از ناملائمات و اخلاق ناستوده و کردارهاى ناپسندیده‏

9- نیایش در اشتیاق به طلب آمرزش از خداى تعالى‏

10- نیایش در مقام التجاء به خداى تعالى‏

11- نیایش در طلب فرجام نیک‏

12- نیایش در مقام اعتراف و طلب توبه‏

13- نیایش در طلب حاجتها از خداى تعالى‏

14- نیایش هنگامى که ستمى به او مى‏رسید یا از ستمگران کارى که خوش نمى‏داشت مى‏دید

15- نیایش هنگامى که بیمار مى‏شد یا اندوه یا گرفتارئى بر او وارد مى‏گشت‏

16-نیایش، هنگامى که از گناهان خود طلب گذشت مى‏کرد،یادر طلب عفو از عیوب خود زارىمى‏نمود

17- نیایش، هنگامى که شیطان را بیاد مى‏آورد و از او و دشمنى و مکر او، به خدا پناه مى‏برد

18- نیایش، هنگامى که خطرى از او مى‏گذشت، یا مطلبى که داشت بزودى بر آورده مى‏شد

19- نیایش، هنگام طلب باران پس از قحطى و خشکسالى‏

20- نیایش، در طلب اخلاق ستوده و افعال پسندیده‏

21- نیایش او، چون کارى او را اندوهگین مى‏ساخت و خطاها او را پریشان مى‏کرد

22- نیایش، هنگام سختى و مشقت و فرو بستگى کارها:

23- نیایش، هنگامى که عافیت و شکر بر آن را از خدا طلب مى‏کرد

24- نیایش، درباره پدر و مادرش که درود بر ایشان باد

25- نیایش، درباره فرزندانش علیهم‏السلام.

26- نیایش، در باره همسایگان و دوستانش هنگامى که از ایشان یاد مى‏کرد

27- نیایش، در باره مرزداران‏

28- در اظهار ترس از خدا

29- نیایش، هنگامى که روزى بر او تنگ مى‏شد

30- نیایش، در طلب کمک بر پرداختن قرض‏

31- نیایش در ذکر توبه و طلب آن از خداى تعالى‏

32- نیایش، در باره خود پس از انجام نماز شب، در مقام اعتراف به گناه

33- نیایش، در طلب خیر

34- نیایش وى هرگاه گرفتار مى‏شد یا کسى را به رسوائى گناه گرفتار مى‏دید

35- نیایش، در مقام رضا در آن هنگام که به دنیاداران مى‏نگریست

36- نیایش، هنگامى که به ابر و برق مى‏نگریست و بانگ رعد را مى‏شنید

37- نیایش، هنگامى که به تقصیر از اداء شکر اعتراف مى‏نمود

38- نیایش، در اعتذار از تبعات بندگان و از تقصیر در حقوقشان و در طلب آزادى از آتش دوزخ

39- نیایش، در طلب عفو و رحمت

40- نیایش، هنگامى که خبر مرگ کسى را مى‏شنید یا از مرگ یاد مى‏کرد

41- نیایش، در طلب پرده پوشى و نگهدارى

42- نیایش، هنگام ختم قرآن

43- نیایش، هنگام نگاه کردن به ماه نو

44- نیایش، هنگامى که ماه رمضان فرا مى‏رسید

45- نیایش، در وداع ماه مبارک رمضان‏

46- نیایش، در روز عید فطر و جمعه

47- نیایش، در روز عرفه

48- نیایش، در عید اضحى و جمعه

49- نیایش در دفع مکر دشمنان و رد قهر و غلبه ایشان

50 - نیایش، در مقام خوف و خشیت

51 - نیایش، در تضرع و زارى

52 - نیایش، در مقام اصرار به طلب از خداى تعالى

53 - نیایش، در تذلل ب پیشگاه خداى عز و جل

54 - نیایش، در طلب گشایش اندوه‏ها

دعای اوّل

سپاس خدائى را که اول است بى آنکه پیش از او اولى باشد، و آخر است بى آنکه پس از او آخرى باشد خدائى که دیده‏هاى بینندگان از دیدنش فرو مانده و اندیشه‏هاى توصیف کنندگان از وصفش عاجز شده‏اند. آفریدگان را به قدرت خود پدیده آورده، و ایشان را بر وفق خواست خود اختراع فرموده، آنگاه در طریق اراده خود روان ساخته و در راه محبت خود برانگیخته، در حالى که از حدى که بر ایشان تعیین نموده قدمى پیش و پس نتوانند نهاد، و براى هر یک از ایشان روزى معلوم مقسومى قرار داده: هر که را فزونى داده، کاهنده‏اى را نیروى کاستن آن نه. و هر که را که را کاستى داده افزاینده‏اى را قدرت افزون بر آن نیست سپس براى او در زندگى مدت معلومى تعیین کرده و پایان معینى قرار داده که با روزهاى عمر خود بسوى آن گام بر مى‏دارد و با سالهاى زندگیش به آن نزدیک مى‏شود، تا چون به پایان مدتش رسید و پیمانه عمرش را پر کرد او را به طرف ثواب سرشار یا عقاب وحشتبار خود فرا کشد، و به آئین عدالت کسانى را که بدى کرده‏اند به عمل خود و آنان را که نیکوئى کرده‏اند به نیکى جزا دهد.

منزه است نامهاى او و پیاپى است نعمتهاى او، از کرده خود مسئول نیست و دیگران مسئولند.

و سپاس خدائى را که اگر بندگانش را از شناختن آئین سپاسگزاریش بر عطایاى متواترى که به ایشان داده و نعمتهاى پیوسته‏اى که بر ایشان کامل ساخته محروم مى‏ساخت، در نعمتهایش تصرف مى‏کردند و سپاس نمى‏گزاردند و در روزیش دست مى‏گشودند و شکر نمى‏کردند، و اگر چنین مى‏بودند از حدود انسانیت به مرز بهیمیت مى‏رفتند، و چنان مى‏بودند که در کتاب محکم خود وصف کرده است «ایشان جز مانند چار پایان نیستند بلکه خود گمراه‏ترند».

و سپاس خداى را بر آنچه از خدائى خود بما شناسانده، و بر آنچه از شکر خود به ما الهام کرده، و بر آن درها که از علم ربوبیتش بر ما گشوده و بر اخلاص در توحیدش که ما را به آن رهبرى کرده و ما را از کجروى و شک در کار خودش دور ساخته، چنان سپاسى که به آن در زمره سپاسگزاران خلقش زندگى کنیم، و بر هر که به خشنودى و عفوش پیشى جسته سبقت گیریم.

سپاسى که تاریکى‏هاى برزخ در پرتوش بر ما روشن شود و راه رستاخیز را بر ما هموار سازد و منازل ما را در پیشگاه گواهان از فرشتگان و پیغمبران و امامان بلند گرداند. در آن روزى که هر کسى به سزاى عمل خود مى‏رسد، و به مردم ستم نمى‏شود. روزى که به هیچ وجه دوستى به کار دوستى نمى‏خورد و کسى ایشان را یارى نمى‏کند.

سپاسى که در نامه نوشته شده‏اى که مقربین آن را مشاهده مى‏کنند از جانب ما با على علیین بالا رود.

سپاسى که چون از هول رستاخیز چشمها خیره شود دیده‏هاى ما به آن روشن گردد و چون روى‏ها سیاه شود چهره‏هاى ما به آن سفید گردد. سپاسى که در پرتوش از آتش دردناک خدا آزاد شویم و به جوار کرمش در آئیم.

سپاسى که به یمن تأیید آن شانه بر شانه فرشتگان مقرب او زنیم، و در اقامتگاه جاودانى و سراى عزت سرمدیش در سلک پیغمبران مرسل در آئیم.

سپاس خدائى را که زیبائی هاى آفرینش را براى ما برگزید و روزی هاى پاکیزه را بر ما روان ساخت، و ما را به تسلط بر همه آفریدگان برترى داد و از این جهت همه مخلوقاتش ما را به قدرت او فرمانبردار، و به نیرویش از اطاعت ما ناچارند و سپاس خدائى را که در احتیاج ما را از غیر خود فرو بست. پس در برابر این همه نعمت چگونه بر سپاس او طاقت داریم؟ یا کى توانیم شکرش را بجا آریم؟ چنین کار محال است، نه جاى استفهام و سؤال است! سپاس خدائى را که براى قبض و بسط اعضاء آلات و عضلاتى در بدن ما ترکیب کرد، و ما را از آسایش هاى زندگى بهره‏مند گردانید، و اعضائى براى کار در پیکر ما برقرار کرد و ما را از روزى‏هاى پاکیزه اطعام فرمود، و به فضل خود توانگر ساخت، و به نعمت خود سرمایه بخشید، سپس ما را به پیروى اوامر خود فرمان داد تا طاعتمان را بسنجد، و از ارتکاب نواهى خود نهى فرمود تا شکرمان را بیازماید، پس از راه امرش منحرف شدیم و بر مرکب نهیش برآمدیم با این حال به عقوبت ما شتاب نکرد، و در انتقام ما تعجیل نفرمود، بلکه به رحمت خود از روى کرم با ما مدارا کرد، و به مهربانى خویش از روى حلم بازگشتن ما را انتظار کشید و سپاس خدائى را که ما را به توبه رهبرى کرد و آن را جز از فضل او نیافته‏ایم. پس اگر جز این یک نعمت از فضل او را به شمار نیاوریم هر آینه عطاى او در حق ما بزرگ و احسانش درباره ما جلیل و فضلش بر ما عظیم خواهد بود. زیرا سنت او در باب توبه نسبت به اقوام قبل از ما چنین نبود او به حقیقت آنچه را که تاب تحمل آن را نداشتیم از ذمه ما برداشته و بیرون از حد طاقتمان تکلیف نفرموده و جز به کار آسانمان نگماشته و براى هیچ یک از ما حجتى و عذرى باقى نگذاشته .

پس بدبخت از میان ما کسى است که بر خلاف رضاى خدا خود را به هلاک افکند، و نیکبخت کسى است که روى دل بسوى او آورد.

سپاس خداى را بهر آن آئین که نزدیکترین فرشتگان به او و گرامى‏ترین آفریدگان او و پسندیده‏ترین ستایش کنندگان در پیشگاه او وى را سپاس گذارده‏اند، سپاسى که از دیگر سپاس ها برتر باشد مانند برترى پروردگار ما بر همه آفریدگانش .

سپس حمد او را بجاى هر نعمتى که بر ذمه ما و همه بندگان گذشته و بازمانده خود دارد، به شماره هر چیزى که از همگى آنها علم او بر آن احاطه کرده و بجاى هر یک از آنها چندین برابر آن همیشه و جاوید تا روز رستاخیز.

سپاسى که کشش آن پایان نپذیرد و شماره‏اش به احصا در نیاید، و به نهایتش دسترسى و براى مدتش انقطاعى نباشد.

سپاسى که موجب رسیدن به طاعت و عفو او، و سبب خشنودى، و وسیله آمرزش، و راه بسوى بهشت، و پناه از انتقام، و ایمنى از خشم، و پشتیبان طاعت، و مانع از نافرمانى، و مددکار بر اداء حق و وظائف او باشد. سپاسى که به آن در میان نیکبختان از دوستانش نیکبخت شویم و بوسیله آن در سلک شهیدان شمشیرهاى دشمنانش درآئیم. همانا که خدا یارى دهنده و ستوده است.

دعای دوّم

سپاس خدائى را که نعمت وجود محمد صلى الله علیه و آله را بما ارزانى داشت، نه بر امم گذشته و قرون در نوشته؛ به آن قدرت خود که از هیچ چیز به هر بزرگى که باشد فرو نمى‏ماند، و چیزى به هر خردى که باشد از آن فوت نمى‏گردد. پس ما را خاتم همه آفریدگان از امم قرار داد، و بر منکران گواه گرفت، و در پرتو لطف خود، بر اممى که از جهت شماره و ثروت و قدرت اندک بودند، فزونى بخشید. خدایا، پس رحمت فرست بر محمد: امین تو بر وحیت، و برگزیده‏ات از آفریدگانت، و پسندیده‏ات از بندگانت، امام رحمت و قافله سالار خیر و برکت، همچنانکه او براى اجراى فرمان تو جان خویش را به مشقت انداخت، و در راه تو بدن خود را آماج تیرهاى آزار ساخت، و در دعوت بسوى تو با خویشان خود در افتاد و براى خشنودى تو با قبیله خود کارزار نمود و در راه احیاى دین تو رشته خویشاوندى خود را بگسیخت و نزدیکترین بستگانش رابه علت اصرار بر انکار تو از خویش دور کرد و دورترین مردم را به جهت پذیرفتن دین تو به خود نزدیک ساخت، و براى تو با دورترین مردم دوستى گزید و با نزدیکترین آنها دشمنى ورزید،و جان خود را در رساندن پیام تو فرو خست و به سبب دعوت به شریعت تو به رنج افکند و به نصیحت پذیرندگان دعوتت مشغول داشت و به سرزمین غربت و محل دورى از جایگاه اهل و عشیرت و منشأ و مولد و آرامگاه جانش هجرت کرد، به قصد آنکه دین ترا عزیز سازد و بر کافران بتو غلبه کند تا تصمیمش در باره دشمنان تو راست و استوار آمد، و تدبیرش در باره دوستانت به کمال پیوست، پس در حالى که از تو یارى مى‏جست و در ناتوانى از تو نیرو مى‏گرفت؛ به جنگ دشمنان برخاست تا به کنج خانه‏هاشان لشگر کشید، و در میان آرامگاهشان بر ایشان هجوم برد، تا فرمان تو آشکار و کلمه‏ات بلند گردید؛ اگر چه مشرکین کراهت مى‏داشتند.

خدایا پس به سبب زحمتى که براى تو کشیده؛ او را به بالاترین درجات بهشت برآورد، تا کسى در منزلت با او برابر نباشد و در مرتبت با او همسر نگردد و هیچ فرشته مقرب و پیغمبر مرسل نزد تو با او به موازات بر نیاید. و قبول شفاعتش را در میان اهل بیت طاهرین و مؤمنان از امتش بیش از آنچه وعده داده‏اى به او اعلام فرماى، اى کسى که وعده‏ات نافذ است. اى کسى که بدیها را به چندین برابرش از خوبیها تبدیل مى‏کنى! زیرا که تو صاحب فضل عظیمى!

دعای سوّم

خدایا و اما، حمله عرشت که از تسبیح تو سست نمى‏شوند، و از تقدیست ملول نمى‏گردند و از عبادتت وا نمى‏مانند، و در مقام امر تو کوتاهى را بر کوشش نمى‏گزینند و از شدت اشتیاق به قرب تو غافل نمى‏شوند و اسرافیل صاحب صور که «چشم بر حکم و گوش بر فرمان» در انتظار صدور دستور و حلول امر تو است تا به دمیدن در صور در افتادگان به زندان قبور را از خواب مرگ بیدار کند و میکائیل که نزد تو صاحب جاه و از طاعت تو بلند جایگاه است و جبرئیل امین وحیت که فرمانروا در میان اهل آسمانهاست و صاحب منزلت در پیشگاهت و مقرب درگاهت و بر آن روح که بر فرشتگان پرده‏دار حرم کبریایت گمارده است. آن روح که از عالم امر تو است، پس بر همگى ایشان رحمت فرست، همچنین بر فرشتگانى که پائین‏تر از ایشانند از ساکنان آسمانهایت، و اهل امانت بر پیامهایت و آن فرشتگان که از کوشش ملول نمى‏شوند، و از هیچ تعبى واماندگى و سستى نمى‏گیرند، و هوسها ایشان را از تسبیح تو باز نمى‏دارد و سهوى که ناشى از غفلتها است، رشته تعظیمشان را در پیشگاه تو نمى‏گسلد، چشم خشوع فرو بستگانى که تمناى نگریستن به نور جمال تو در ضمیرشان نمى‏گذرد و سر تعظیم بزیر افکندگانى که آتش شوقشان به کمال معرفت و زلال محبت نمى‏افسرد، آنان که سودازدگان یاد عطایاى تو اند و خاضع و راکع در برابر عظمت شکوه کبریاى تو اند و بر آن فرشتگان که چون دوزخ را بر گنهکاران خروشان بینند همى گویند: «منزهى تو (اى خدا) ما ترا چنانکه سزاوار عبادت تو است عبادت ن