فارض نت اخی جهان

ADS
نويسنده : قدیر پیری شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥, ۱:٠۳ ‎ق.ظ

دعا از زیباترین جلوه های پرستش خداوند است و در مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ادعیه ائمه معصومین علیهم السلام تنها بیان عباراتی در نیایش خداوند متعال نیست. و در حقیقت کلاس درس و آموزش معارف اسلامی در حالت دعاست.

وقتی به دعا مراجعه می کنیم و به تجزیه و تحلیل آن ها در حدّ توان خود می پردازیم، می بینیم همه مسائل به نوعی زیبا و در قالب ارتباطی دقیق به بهترین بیان مطرح شده است.

امام وارث علم پیامبر صلی الله علیه وآله و جانشین رسول الله صلی الله علیه وآله است. دعای امام، امام دعاهاست.

کتاب صحیفه سجادیه بخشی از دعاهای ائمه معصومین علیهم السلام است که توسط بزرگان و علمای دین گردآوری گردید و بسیاری از بزرگان و دانشمندان در حدّ توان برگ سبزی از گلستان پر طراوت صحیفه سجادیه را به رشته تألیف در آوردند.

 



دعا، راز و نیاز با خداوند متعال، نسخه شفابخش آلام و دردهای روحی و روانی و موضع گیری انسان در برابر شیطان،  و مظاهر آن است.

دعا، بیان شیوه های اصلاح فرد و جامعه، درخواست کمک از خداوند سبحان در جهت استقرار حکومت الهی بر زمین و کلاس تربیت، اخلاق و هدایت است.

دعا، سلاح و سپر مؤمن، اعلام مواضع مکتب و موضعگیری انسان در برابر شیطان و مظاهر آن است.

دعا، اعلام مواضع مؤمن است به اینکه در جبهه حزب الله قرار داد و گنجینه ارزش های الهی و اعلام پاسداری از آن هاست.

دعا، عصاره عبادت است و خواندن ادعیه ائمه معصومین علیهم السلام نشانه پیروی واطاعت از آن ها و محبت و عشق و علاقه به اولیاء خداست.

اگر نبودند ائمه اطهار علیهم السلام که شیوه عبادت و پرستش خداوند را به ما بیاموزند، هیچ کس قادر نبود به این زیبایی و عمق شیوه راز و نیاز با خداوند سبحان را به ما بیاموزد.

امام سجاد علیه السلام معلم نیایش است معلم عرفان حقیقی و معلم علوم الهی است. صحیفه سجادیه یک دوره کامل معارف الهی برای بشریت را به یادگار گذاشته گرچه کلمات و عبارات ادعیه دارای تأثیرات گوناگونی می توانند باشند و در نظام آفرینش از جایگاه خاصی برخوردار هستند اما گذشته از این جنبه آنچه ما را به هدف نهایی دعا که ساخته شدن انسان الهی است نزدیک می کند شناختن و فهمیدن و تفکّر در عبارات دعا و بکار بستن دستورات و راه حل های عملی آن در مقیاس فرد و جامعه است.

توحید، نبوت، معاد، امامت، عدل، نماز، روزه، جهاد، اخلاق و اقتصاد و ... از جمله موضوعاتی است که به نوعی در دعاهای صحیفه سجادیه بیان شده است. صحیفه سجادیه به ما می آموزد که دعا در فرهنگ اسلامی تنها بیان عبارات و جملات نیست بلکه دعا، نسخه حیاتبخش فرد و جامعه است. دعا شیوه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است.

دوران زندگی امام سجاد علیه السلام بسیار سخت و حساس بود و امام در آن شرایط از اسلام محمدی صلی الله علیه وآله پاسداری نموده و در قالب دعا و مناجات به بیان حقایق و معارف اسلام پرداختند. امام سجاد علیه السلام در سخت ترین شرایط با سایر اهل بیت علیهم السلام و اُسراء به کوفه و شام عزیمت نمودند و در این فاصله با بیانات شیوا و روشنگر خویش، حقیقت جریان شهادت پدر بزرگوارشان را در هر فرصت ممکن بیان می داشتند.

از ویژگی های آن حضرت مناجات و نیایش و عبادت و دعای ایشان در پیشگاه خالق یکتا می باشد که تجلّی آن در فرازهای متعدد دعاهای صحیفه سجادیه به چشم می خورد.

رسول الله صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام قرآن ناطق اند و کردار و گفتار و منش ایشان هم تجلّی آیات الهی و نشانگر تعالیم و معارف قرآن است.

صحیفه سجادیه - صحیفه سیدالساجدین و قره العابدین - در حقیقت دائره المعارف، فرهنگ و اندیشه اسلامی است. صحفه سجادیه کلاس آموزش دین است. کلاس تقوی و جهاد در راه خداست. کلاس شناخت توحید است و کلاس و کلاس پرستش و عبادت و شیوه راز و نیاز با خداوند رحمان است.

یکی دیگر از آثار امام سجاد علیه السلام رساله حقوق می باشد که در آن به بیان پنجاه حق فردی و اجتماعی پرداخته شده است.

صحیفه سجادیه توسط یحیی بن زیدبن علی بن الحسین علیه السلام نقل شده است. زید فرزند امام چهارم است که در زمان هشام بن عبدالملک به شهادت رسید و یحیی فرزند زید است و او نیز قیام کرد و به شهادت رسید.

صحیفه دلآرام سجادیه به مرکّب تضرّع، قلب را به سوی محبوب به وجد می آورد تا انسان باقی راه را به چراغش بتواند بپیماید.

قرآن و عترت، میراث رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم میان مسلمین است و آن دو با هم قرین شده است تا در قیامت کنار حوض کوثر بر پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وارد شوند. هرکس داعیه دار پیروی از پیامبر مصطفی صلی الله علیه وآله است باید به کلام نورانی ایشان گوش جان بسپارند و برای دستیابی به خیر دنیا و آخرت به قرآن و عترت متمسک شود و به دامان ایشان که حبل الله المتین هستند چنگ زند.

صحیفه سجادیه، بحق صحیفه دل های آسمانی است، آهنگ پرطراوت هستی، زمزمه ی پرشور عاشقان است. صحیفه سجادیه زلال حکمت، دریای بی کران معنویت است. صحیفه سجادی تجلی فروغ قرآن، ظهور حقیقت عرفان و درخشش برهان است. مجموعه ای از معارف ناب توحیدی، سیره عرفانی، روش اجتماعی و آداب زندگانی است زیرا در زمان خفقان اموی امکان گفتگو با مردم با زبان محاوره، وعظ و خطابه ممکن نیست و امام سجاد علیه السلام بهترین راه را برای انتقال آن گنجینه حکمت و اقیانوس اندرز انتخاب کردند.

دعاهای صحیفه سجادیه، معدن روح و امید است در کالبد انسان و جامعه. دعاهای صحیفه ذکر است و خروج از غفلت نجات از عذاب است. وسیله جلب برکات و حضور ملائکه و آشتی با خود.

دعاهای صحیفه وسیله ی اجابت محبوب است که از وعده اش تخلف نمی کند. این صحیفه درسنامه عرفان و نقشه راه سعادت است که هر کس به مضامین آن عمل کند و با نوای آن همراه شود خیر دنیا و آخرتش تضمین است.

صحیفه، خورشید فروزان عقلانیت است که باید بیش از گذشته تلاش کنیم تا از پَسِ ابرهای جهل و غبار غفلت خارج کنیم. و فرازهایی از آن طوبای سعادت و درخت معرفت را گلچین و به جوانان و نسل نو معرفی کنیم. این پیام گران بها و کارساز صحیفه سجادیه، گره گشای گره های زندگانی است و نردبانی تا معبود و حلقه ای وصلی به جان جانان.

صحیفه سجادیه، به ما روش دعا کردن و راز و نیاز با خداوند متعال را می آموزد. اینکه هنگام دعا چگونه آغاز کنیم، چه بگوییم، چگونه مدح و ستایش خداوند را بیان کنیم، چگونه اظهار عجز و بندگی کنیم، از خدا چه بخواهیم و چگونه بخواهیم.

از ویژگی های دعاهای صحیفه سجادیه این است که مضامین و عبارات آن یا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم برگرفته از آیات و معارف قرآن مجید است

 

اشعاری مطابق با روایات ذکر شده از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام

شاعر: آیت الله ملامحمد جواد صافی گلپایگانی / گنج عرفان

•1-  **************************

  • آئینه نشانگر حقایق                          همراز امین و یار صادق
    در حال سکوت با تو گویاست             گوید به تو آنچه زشت و زیباست
    آئینه رفیق بی تعارف                یک چهره نمای بی تکّلف
    هرکس که برابرش نشیند           زیبایی و زشتی اش ببیند
    آئینه عیوب را به انسان          هرگز ندهد نشان دوچندان
    عیب تو اگر برشمارد             هرگز به تو دشمنی ندارد
    او عیب نهفته را نجوید          عیب تو به دیگری نگوید
    در آئینه کینه ره ندارد          عیب تو به دل نگه ندارد
    او عیب نما و عیب از ماست           بشکستن او خطا و بیجاست
    •2-  **************************
    آئینه بود چو پاک و یک رو       زآن همدم هر کسی بود او
    مؤمن بخدا قسم چنین است          آئینه جمله مؤمنین است
    •3-  **************************
    با ظاهر پاک و نور باطن               آئینه مؤمن است مؤمن
    یعنی که حسین نور احمد              آئینه هستی محمّد
    •4-  **************************
    چون شد مقتدر مرد والامقام                بود زشت تر کار او انتقام
    •5-  **************************
    ستم دیده ای را ذهی گر تو داد            به دادت رسد حق، به روز معاد
    •6-  **************************
    کسی شد تواناتر مردمان               که با حلم از خشم گیرد عنان
    •7-  **************************
    اگر تو گنه را بسندی به کار        همین بس که گردن زحق، شرمسار
    •8-  **************************
    بود افضل آن کس که بر مردمان        بود سود او بیش از دیگران
    •9-  **************************
    دلا گر به عالم پسندی امان            نگهدار از بد همیشه زبان
    •10-                     **************************
    ز هر علم آن علم نافع تر است              که با وی عمل توأم و همسر است
    •11-                     **************************
    خوشا آنکه در بند عقبا بود                  رها از غم و رنج دنیا بود
    •12-                     **************************
    چنین گفت مولای جن و بشر               زهر زشت، قطع رحم زشتر
    •13-                     **************************
    نکوتر ادب در بر خاص و عام             بود آن که منعت کند از حرام
    •14-                     **************************
    بود افضل مردم آن کس که خشم      فرو برد و از کینه برداشت چشم
    درختی است حکمت که روید به دل       نروید چو دیگر درختان زگِل
    بود دانش آموز و آموزگار         به مُزد و به پاداش در یک قطار
    •15-                     **************************
    بود در مثل حق چو شمشیر تند        که هرگز زباطل نگردید کُند
    •16-                     **************************
    چو دادت خداوند مال و منان          ببخشا و مردم کن آسوده حال
    •17-                     **************************
    خیانت به آن کس که کردت امین        بود کفر، در نزد صاحب یقین
    •18-                     **************************
    اگر عقل داری رها کن حسد         که این خوی بد می گدازد جسد
    •19-                     **************************
    بزرگی به خود بستن ای نیک رأی     بود دعوی همسری با خدای
    •20-                     **************************
    بود بهترین خُلق افتادگی       دگر پاکیِ خاطر و سادگی
    •21-                     **************************
    چه خوش گفت حیدر شه انس و جان         کتاب است بُستان دانشوران
    •22-                     **************************
    تکّبر بود خصلتی ناپسند           بد آنکه بر او شود پای بند
    •23-                     **************************
    تو را در زمانه کسی هست یار                که در روز سختیت آید به کار
    •24-                     **************************
    زجهل است پیوسته دل مردگی              همه خواری و قبض و افسردگی
    مدان مرد دور از وطن را غریب             غریب است آن کو ندارد حبیب
    •25-                     **************************
    همانند درنده باشد زبان              رها ارشود می گزد این و آن
    که دشمن بود یک تنش هم زیاد          بسا می دهد خاک انسان به باد
    •26-                     **************************
    موحد به جز حق نترسد زکس            پس ارعاقلی از خدا ترس و بس
    •27-                     **************************
    نباشد شرف جز به عقل و ادب             نه بر مال و جاه و نه اصل و نسب
    •28-                     **************************
    نه زروسیم نه باغ و نه دکان می ماند                  آنچه در راه خدا می دهی آن می ماند
    •29-                     **************************
    چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد                  بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد
    به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی          به وقت تنگدستی مؤمن و دیندار می گردد
    •30-                     **************************
     ابتدای سخن به نام خدا                      می پرستیم ما تو را تنها
    الف و لام و میم که آغاز است           بین حق و رسول او راز است
    •31-                     **************************
    حدیثی اگر از خدا و رسول              شنیدی به جان و به دل کرده قبول
    •32-                     **************************
    پس آن کس که دنیاست محبوب او           کجا آخرت هست مطلوب او
    •33-                     **************************
    قناعت بود آنچنان تیغ تند ( شمشیر)           که هرگز به عالم نگردیده کند ( القناعهُ سَیفٌ )
    •34-                     **************************
    به جز حق اگر در دلت نیست کس              چرایی گرفتار بند هوس
    •35-                     **************************
    زمخلوق در بیم بودن خطاست                زخالق امید و هراست بجاست
    •36-                     **************************
    درخت طمع بر در هوشیار                    همه خواری و ذلّت آرد به بار
    •37-                     **************************
    رها کن طمع گر تو را همت است             علی گفت ترک طمع عزت است
    •38-                     **************************
    به شکر خداوند لیل و نهار               شود نعمتش بی سخن پایدار
    چو تدبیر باشد مقدم به کار            زلغزش شود آدمی برکنار
    •39-                     **************************
    امانت بود موجب عزّ و جاه                خیانت کند آدمی را تباه
    اگر دوست داری رضای خدا              به بیگانه چون خویش نیکی نمای
    •40-                     **************************
    اگر حق نعمت نمایی ادا          فزون گردد و باز ماند بجا
    مسلمانیت می شود استوار         نمودی اگر این صفت اختیار
    •41-                     **************************
    گرت حاجتی هست از ابتدا          دعا بایدت بر رسول خدا
    •42-                     **************************
    حسد هست زندان روح ای پسر             گرت عقل باشد از او کن حذر
    •43-                     **************************
    بسی صبر بهتر زِ هَر لشکر است        جنودالمؤمن: بهترین سپاه مؤمن است
    •44-                     **************************
    بسا خیزد از بی نیازی فساد         شود باعث ظلم و رنج و عناد
    فقیرا نما شکر یزدان و بس         که نبود ترا دست آزار کس
    •45-                     **************************
    نما دور از خویشتن سوء ظن         وگرنه شوی رانده مرد و زن
    •46-                     **************************
    به خویشان خود یک سر انعام کن                حلیمانشان را تو اکرام کن
    سفیهانشان را مدارا نمای                        گه عُسرشان، قفل، مشکل گشا
    •47-                     **************************
    که دنیا سراسر همه حیرت است         بد و نیک و پیش و پسش عبرت است
    •48-                     **************************
    گرت هست بر سر تمنّای جان           نما دانش خویش را تکیه گاهع
    •49-                     **************************
    سخن چین بدبخت ناپاک رأی                  بود دور از مردم و از خدای
    •50-                     **************************
    که بی جان نتاند به کس جان دهد               گرسنه چگونه به کس نان دهد
    •51-                     **************************
    بود آرزو و امل چون سراب                  که پنداردش مرد از دور آب
    •52-                     **************************
    رها کن حس زآنکه درد حسود           کما قاله المرتضی لایسود
    •53-                     **************************
    طمع را هر آن کس نماید شعار                نمود است خود را بر خلق خوار
    •54-                     **************************
    دوا نیست از بهر درد حسد               بشوی از دل خویش این خُلق بد
    •55-                     **************************
    خداوند دائم به یاد شماست                   شما را فراموش از وی چراست
    گروهی خدا را چو طاعت کنند                زترس جهنم عبادت کنند
    گروهی دیگر بهر حور و جنان             عبادت کنندش به سرّ و عیان
    گرت شد هوای سلامت به سر               هوا را نما معصیت ای پسر
    •56-                     **************************
    بزن بر زبان تا توانی لجام          مکِش جز به هنگام او را به کام
    چو نیکی کنی نیک بینی ثمر          چو مردان نیک از بدی درگذر
    •57-                     **************************
    گرت شور دانش آمد به سر                شنو حرف علمی زصاحب هنر
    •58-                     **************************
    سلامت اگر جویی اندر جهان              نگهدار تا می توانی زبان
    •59-                     **************************
    بپرهیز گرعاقلی از غضب              که نبود به جز شیوه بی ادب
    •1-  **************************
    نما شور با دشمن از امتحان                که مقدار خصمش تو سازی عیان
    •60-                     **************************
    به محتاج کن بذل پیش از سؤال            که آرد به سائل سؤالش ملال
    •61-                     **************************
    مکن مدح کس را زپیر و جوان                به چیزی که در وی نباشد عیان
    •62-                     *************************
    به لذات اصرار کردن خطاست              که لذات فانی و خواری بجاست
    •63-                     **************************
    توکل بود قوّت قلب مرد          گرت نیست پس گرد کاری نگرد
    •64-                     **************************
    بود بهترین علم در روزگار                که بر وفق او صاحبش کردگار
    •65-                     **************************
    طمع مردمان را نماید ذلیل               طمع هست سوی جهنم دلیل
    •66-                     **************************
    ستمگرتر از ظالمان آن که هست            از او سنت عدل نابود و پست
    از او سنت جور گردد به پا                 نمایند برخی بر او اقتدا
    •67-                     **************************
    گواراترین عیش در روزگار              بود عیش آن کس که پروردگار
    قناعت کند روزیش در جهان            
    دهد همسری صالح و مهربان             که در اوست آسایش و حفظ جان
    •68-                     **************************
    اگر در جهان گُنگ باشی و لال               از آن به که بر کذب آری مقال
    •69-                     **************************
    نیاید تو را زندگی در جهان                     نمانی تو دائم در آن کامران
    گر امروز دنیا دهد عزّوجاه                   نشاند به فردا به خاک سیاه
    •70-                     **************************
    زیانکارتر آدمی در جهان                     که نومیدتر آدمی در جهان
    بمیرد به صد حسرت و درد و آه              برد با خود اندر قیامت گناه
    •71-                     **************************
    بود علم گنج بزرگی آن                نبیند فنا در مرور زمان
    •72-                     **************************
    نظر می کند جاهلِ پا به گِل                        از این چشم ظاهر نه از چشم دل
    •73-                     **************************
    کلید در رحمت حق دعاست                   دعا دافع رنج و درد و بلاست
    •74-                     **************************
    چنین گفت سرحلقه اولیاء                بود دانش و علم بی انتها
    •75-                     **************************
    خوشا آنکه او را گذشت است خوی              که عفو است تاج صفات نکوی
    •76-                     **************************
    زتبذیر اموال و خرج زیاد                         نباید درِ فقر برخود گشاد
    •77-                     **************************
    بپرهیز از صحبت آنکه او                        زعیب خلایق کند جستجو
    •78-                     **************************
    همیشه ستم دیده را باش یار             که تا یار باشد تو را کرد دو کار
    •79-                     **************************
    خدایی که بیناست بر کارها                  هم او هست حاکم به روز جزا
    •80-                     **************************
    پی کسب آسایش آن سرای                 کند باز راهی به سوی خدا
    •81-                     **************************
    بپرهیز از صحبت فاسقان                برون ساز از سینه عشق بدان
    •82-                     **************************
    بپرهیز از پرخوری ای پسر                       وگرنه ببین از آن بس ضرر
    •83-                     **************************
    اگر وقت ضایع کنی بی گمان               نبینی به غیر از زیان در زمان
    •84-                     **************************
    زمان هاست اجزاء عمر تو بس                    کُنش حرف راه خداوند و بس
    •85-                     **************************
    گرت کس اهانت کند در جهان                به اکرام او کوش چون بخردان
    •86-                     **************************
    بود هر نفس که آید از مردمان                 به سوی اجل گامی ای غالان
    به هر لحظه گردد زعمر تو کم                نهی جانب مرگ هر دم قدم
    شب و روز عمر تو سازد تمام                تو عبرت نگیری از این روز و شام
    رود هفته و سال و امروز دی              نداری خبر عمر تو گشته طی
    شتابان روان سوی مرگ آدمی        بود در همه حال و در هر دمی
    •87-                     **************************
    نصیحت چو باشد برِ مردام             بود سرزنش در برنکته دان
    •88-                     **************************
    هر آن نعمتی کز خدای ودود               رسد مر تو را شکر باید نمود
    •89-                     **************************
    وگرنه بود چون گناهی کز آن                نسازد تجاوز خدای جهان
    •90-                     **************************
    به راه خداوند کون و مکان               دگر شد مواسات با دوستان
    •91-                     **************************
    زِ هر امر دون، خود منزّه نمای                 اگر چه به مرغوب شد رهنمای
    •92-                     **************************
    به لذات ورزی چو حرص زیاد                 شوی گمره و پست نزد عباد
    •93-                     **************************
    زفرزند بد مُنهدم شد شرف                    برد از میان آبروی سلف                    
    •94-                     **************************
    نه بر هر کس هست بخشش روا                      کی احسان بود نیک گر شد بجا
    •95-                     **************************
    بود وعده مردمان کریم                 همه نقد چون بخشش زرّ و سیم
    •96-                     **************************
    کند مرد تنهایی ار اختیار               از آن به که باید شود همقطار
    نشینی چو با مردم بد نهاد                  دهی عزت و مجد خود را باد
    •97-                     **************************
    نه از بهر عقبا شود مستعد                  نه در خیر و طاعات کوشد به جدّ
    •98-                     **************************
    که با رفعتش با همه مردمان                 تواضع کند پیشه اندر جهان
    •99-                     **************************
    کسی نزد دانا بود باخرد                  که هر چیز در موضع خود نهد
    •100-                    **************************
    زخود هر که نشناخت قدر و مقام               هلاکت نصیبش شود بی کلام
    •101-                    **************************
    بود این کثافات بدبو همان                   که بُد مقصد بخل ورزندگان
    همین است چیزی که دیروز آن           بدی مورد رغبت مردمان
    •102-                    **************************
    کنی زائد از قوت گر اکتساب               شوی خازنِ غیر و هستی به خواب
    •103-                    **************************
    چو دیدی به سویت خدای جهان                کند متصل نعمتش را روان
    ولیکن تو مشغولی اندر گناه                  به عصیان کنی روزگاری تباه
    مدان خویش ایمن زخشم خدا                 بترس و نما معصیت را رها
    •104-                    **************************
    به فرزند آدم بگفتا علی                            تو خود شو وصی خود ار عاقلی
    بکن آنچه خواهی خود از کار خیر                که چون تو نباشد برای تو غیر
    به حجی که خواهی زمالت کنند            و یا بهره ای زان مساکین برند
    تو خود در حیات آور بجا                   که بهتر بود این به نزد خدا  
    •105-                    **************************
    تمسک به فرع و نمودن رها               اموری که اصلند در کارها
    نمودن مقدم فرومایگان                    عقب ماندن خیل دانشجویان
    •106-                    **************************
    که ای پست دنیای نیرنگ باز                        به جز من کسی را تو مغرور ساز
    چه حاجت مرا با تو ای بی وفا                     که هستی همه رنج و درد و بلا
    تو را عیش کوته، فراوان خطر                    بود ملک خُرد و نداری ثمر
    •107-                    **************************
    یکی هست آن عالم کامکار                     که علمی که دارد ببندد به کار
    دگر هست آن جاهل هوشیار                    که بر کسب دانش کند اتخار
    سیم آن توانگر که در روزگار                 کند جود و بخشش به مردم نثار
    دگر آن فقیری که باغ جنان                    نداد از کَفَش بهر مال جهان
    •108-                    **************************
    نماید توکل بر او در امور                           نیابد ز باد حوادث فتور
    •109-                    **************************
    به توفیق مخصوص پروردگار                       عدد را رسانید بر یک هزار
    •110-                    **************************
    به نور حقیقت دلم شاد کن                    ز هر قید جز قیدت آزاد کن
    خدایا تو از لطف عذرم پذیر                 به دنیا و عقبی مرا دست گیر
    به لطف تو باشد مرا اعتماد                      به حبّ علی باشدم استناد
    •111-                    ***************************
    حذر کن ز روزی که اعمال ما              شود عرضه بر درگه کبریا
    در آن مرد مانند در اضطراب              زبیم جهنم زترس عقاب
    •112-                    **************************
    منه دل به دنیا و بربند بار                که رحلت قریب است از این دیار
    •113-                    **************************
    چو کردند منع عطا از بشر                       کند نعمت از دست آن ها به در
    دهد نعمتش را به دیگر کسان                   که نیکی نماید با بندگان
    •114-                    **************************
    کسی بی نیاز است اندر جهان                   که او را نظر نیست بر این و آن
    چنین بی نیازی ز هر بی نیاز                  غنی تر بود در بر اهل راز
    •115-                    **************************
    به صرف گمان پیشتر ز امتحان                          مکن دوستی با کسی در جهان
    مکن بی سبب مردمان را جفا                           کی خصمی به هر کس نباشد روا
    •116-                    **************************
    بود جود از خُلق های نکوی                      نگه دارد از آدمی آبروی
    •117-                    **************************
    چو شخصی شود والی جمکران                       توانی که او را کنی امتحان
    اگر زآنگه اصلی ندارد درست                        کند فتنه برپا به روز نخست
    •118-                    **************************
    وگر هست شخصیت او تمام                  به اصلاح مردم نماید قیام
    اگر سست مغز است و دنیاپرست               در آن حال ظاهر کند هرچه هست
    ولی پاره ای بهر عنوان و جاه                  نمودند روز خلایق سیاه
    خدا هم بر آرد از آنان دمار                    به خواری شدند از ریاست کنار
    •119-                    **************************
    به دربار انسش گرت نیست راه            بدان عید نبود تو را هیچگاه
    •120-                    **************************
    به خلق خدا باش خدمت گذار                     که آید تو را در قیامت به کار
    نجات بشر هست در راستی                     نبیند از آن کس کم و کاستی
    •121-                    **************************
    نظر در عواقب نما تا امان                       بیا بی ز روز سیه در جهان
    اگر بهر خود دوست داری وقار                نماز خامُشی در جهان اختیار
    •122-                    **************************
    به نص علی سرور اوصیاء                      بلا می شود دور با هر دعا
    •123-                    **************************
    کنی عیش پاکیزه و خوش اگر                  تو را حُسن اخلاق شد راهبر
    •124-                    **************************
    بد است آدمی را رفیق حسود               همی بیند از او زیان جای سود
    •125-                    **************************
    به نام خداوند باشد سفاء                                     وز آن هست تأثیر اندر دوا
    مده فرصت از دست خود پیش از آن                     که گردد تو را غصه اندر جهان
    •126-                    **************************
    یکی از گناهان سخت عظیم                         بود خوردن مال طفل یتیم
    منافق که در دل ندارد فروغ                         دهد زینت خویشتن از دروغ
    •127-                    **************************
     بود دشمن از بهر انسان شکم                       شکم زآدمی می کند قدر کم
    •128-                    **************************
    نمایید نیکی به آباء خویش                که بینید نیکی زابناء خویش
    •129-                    **************************
    به صبر و شکوری شود سهل کار                زتعجیل بر دل نشیند غبار
    •130-                    **************************
    به دل ها شود مالک آن مرد راد                        که بر مردمان باب احسان گشا
    •131-                    **************************
    زبانی را نگهدار چون در زبان             بود رنج و درد بلایا، نهان
    •132-                    **************************
    اگر بذل سازی به کس سیم زر                        به روی گشاده بود نیک تر
    •133-                    **************************
    نما سعی در طاعت کردگار            وگر هست زحمت در آن بی شمار
    به دنیا نباشد چو بی رنج گنج              اگر نج بینی به گیتی مرنج
    •134-                    **************************
    بود خوف قسمی بزرگ از جنون           کند مرد را ترس، خوار و زبون
    به جز حق تعالی مترس از کسان            که هستند چون تو همه ناتوان
    •135-                    **************************
    بدا حال آن فرد نادیده خیر               که بفروخت دینش به دنیای غیر
    •136-                    **************************
    چو کس حُسن اخلاق کرد اختیار               فراوان کند روزیش کردکار
    •137-                    **************************
    بود منطق بد به گیتی دروغ               دل مرد کاذب ندارد فروغ
    •138-                    **************************
    بود روی بد روی آن نابکار                     که شد بی حیایی بر او اختیار
    •139-                    **************************
    وفور تواضع رساند شرف             وفور تکبر رساند تلف
    •140-                    **************************
    بده گوش جانا به اندرز و پند              پس آن را تو از صدق برکار بند
    •141-                    **************************
    به گریه زخوف خدای جهان                   گناهان انسان رود از میان
    •142-                    **************************
    نکویی که واجب به دستور آن آورست           به مام و پدر گر بود بهتر است
    •143-                    **************************
    با عادات دونان مکن افتخار             زتقلید آن ها مجو اعتبار
    •144-                    **************************
    به عادات خوبان نها اعتیاد             وز آن عزت و آبرو کن زیاد
    •145-                    **************************
    لجاجت کند نقض رای درست               کند آدمی زاده را خوار و سست
    •146-                    **************************
    زافراط و تفریط آمد ملال           مشو منحرف از ره اعتدال
    •147-                    **************************
    چو عقبا است منظور از این گیرودار             در اینجا بیا بذر خیری بکار
    •148-                    **************************
    ز هر کس که خواهی زبُرنا و پیر             نکویی کن و باش بروی امیر
    •149- **************************
    شجاعت به عزت بود هم عنان                زترس است خواری و ذلّت میان
    •150- **************************
    به آن کس که روزی تو را از جفای          بدی کرده بر او تو احسان نمای
    •151- **************************
    تو را هست در دل گر این اعتقاد                   مده کار زشتی به او استناد
    •152- **************************
    دلا کوش تا بلکه دانا شوی                زدانش بزرگ و توانا شوی
    •153- **************************
    بپرهیز از آنکه با ابلهان               رفاقت نمایی تو اندر جهان
    •154- **************************
    که با قصد سود و رساندن زیان                  چو آن خرس معروف با باغبان
    •155- **************************
    به حبّ علی کسب کن اعتبار            که اندر دو گیتی شوی رستگار
    •156- **************************
    کسی را شجاعت بود بیشتر           که با علم بر جهل یابد ظفر
    •157- **************************
    چو یاران خود را خجل کرد مرد            دل دوستان را زخود کرد سرد
    •158- **************************
    بود آن کس زیرک اندر جهان                که بهتر ز دیروز امروز آن
    •159- **************************
    هر آنکس که دعوت کند مردمان             به چیزی که خود نیست عامل به آن
    بود چون کمانی که برآن کمان               زهی نیست تا کاری آید از آن
    •160- **************************
    بپرهیز از آنکه دانی سخن                   به زشتی چه با مرد باشد چه زن
    •161- **************************
    همی سخت تر از سیاسات  دان                    عرض کردن عادت مردمان
    •162- **************************
    بود بهترین عیش در روزگار                   که از هر تکلف بود برکنار
    •163- **************************
    اگر اوفتادت به عالِم گذار            کمر بند و کن خدمتش اختیار
    •164- **************************
    تصدّق کنید ار به راه خدا                شود رزق نازل به سوی شما
    •165- **************************
    زجهل ار عبادت کند کس خدای              بود فی المثل چون خر آسیای
    •166- **************************
    شه دین وصی رسول خدا               بگفتا که باشد سخن چون دوا
    کمش نافع از بهر انسان بود           زیادش همی قاتل جان بود
    •167- **************************
    که دنیا است با آخرت به گمان             چو مردی که دارد دو زن در جهان
    درِ مهر با یکیشان گشود                         غضبناک آن دیگر از خود نمود
    به دنیا اگر هم کسی بست دل               زلذّات عقبا شود منفصل
    •168- **************************
    بهائم همه همشان شد شکم                    نشد همّ درندگان جز ستم
    •169- **************************
    سخاوت بود آنکه از ابتدا                  کنی بَذل مالت بدون ریا
    تو را گر سخاوت بود بذل مال           به بیچارگان کن تو پیش سوال
    •170- **************************
    به هر کار از اول تفکّر نمای             کز آن نیک بینی تو در انتها
    چو با فکر کردی به کاری قیام           به نیکویی آن کار گردد تمام
    •171- **************************
    هر آنکس که باشد به مانند کوه               که از باد و باران نیابد ستوه
    بماند به جا محکم و استوار                     نمی لرزد از گردش روزگار
    اگر حق پرستی تو اندر جهان                مصون مانی از وضع زشت زمان
    •172- **************************
    چه زیباست بهر خدا در نهان                    زاحسان کنی شاد بیچارگان
    دگر مهر و احسان به مام و پدر             زاخلاق فاضل بود در نظر
    سپس آنکه با خویش و با اقربا              کنی وصل و پیوند بهر خدا
    •173- **************************
    بپرهیز از خشم یزدان در آن                     حدیثی که گویی تو از دیگران
    ادا کردن حق مردمان بدان                       بود بهترین جود اندر جهان
    •174- **************************
    گناهی که بر آن نبد اعتنا             اشدّ ذنوب است نزد خدا
    •175- **************************
     کشید انتظار فرج مردوار                         مباشید نومید از کردگار
    اگر در جهان هست رنج و فشار                  نماند زلطف پایدار
    شود عاقبت صبح شادی پدید                  درآید پس از شام روز سپید
    •176- **************************
    بود آدم ناقص و عیب دار                 به افشاء عیب کسان دوستدار
    •177- **************************
    شوی بر ضعیفان اگر مهربان                فرو آیدت رحمت از آسمان
    •178- **************************
    بر آن رحمت از خالق مهربان           که بشناخت قدر خود اندر جهان
    •179- **************************
    سر جهل جور است و ظلم ای پسر                اگر عقل داری از او درگذر
    •180- **************************
    سر طاعت پاک یزدان رضاست               رضا بر قضا ده چو قاضی خداست
    بود نرمی اندر سیاست چو سر               به نرمی زهر چیز یابی ثمر
    •181- **************************
    بود رکن تقوی و رأس ورع                به نزد خردمند ترک طمع
    •182- **************************
    بود رأس ایمان به هر نکته دان               نکویی نمودن به خلق جهان
    •183- **************************
    بسا کس ملامت شده از گناه               که نبودا به نزد خدا روسیاه
    •184- **************************
    رُبَّ مَلومٍ لاذَنبَ لَه            بسا ملامت شده ای که بی گناه است
    ( امام علی علیه السلام )
    •185- **************************
    سخن گرچه که راحت جان بود              گهی نیز چون تیغ بران بود
    •186- **************************
    بسا گفته ای که او ندارد جواب                سکوت است در آن بجا و صواب
    •187- **************************
    بسا جنگ کان خیزد از یک کلام                 مگو ور بگویی بگو در مقام
    •188-                **************************
    بله گر نسازی نظر بر زنان                 دلت کی رود در پی این و آن
    جلو گیرند زین خطرها حجاب            زنان را کند بی حجابی خراب
    بسا فتنه ها کز نظر شد پدید             بسا پرده های شرف کان درید
    •189-                **************************
    بسا شخص نزدیک اندر نظر                      که از دور باشد بسی دورتر
    بسا دور زآدم که نزدیکتر                      زنزدیک باشد تو را در ثمر
    •190-                **************************
    به هر جا و هر کس مجو اتصال             بسا بهتر از اتصال انفصال
    بسا قطع بهتر زپیوستگی                     چو گاهی شود موجب خستگی
    •191-                **************************
    بسا خیر آید زپروردگار                         که نبود تو را مورد انتظار
    •192-                **************************
    بسا کس که دانش کند ادعا                         ولی جهل محض است سر تا به پت
    •193-                **************************
    حریص است اندر جهان خوار و زار             که حرص از نهادش برآرد دمار
    •194-                **************************
    بسا لذت و کامرانی که از آن                   هلاک آدمی گشت اندر جهان
    •195-                **************************
    بسا در جهان دوستی حسود                   که یابی از آن رنج و غم، جای سود
    •196-                **************************
    به اندازه تجربه بی گمان                      بود رأی از هر کس در جهان
    •197-                **************************
    بسا می شود کادم ناتوان                 کند درک حاجات خود در جهان
    •198-                **************************
    بر اسب لجاجت چو کس شد سوار            نمود است اندر بلا خود دچار
    •199-                **************************
    کسی بی جهت خویش را خوار کرد           که بر غیر خود کشف اسرار کرد
    مکن نزد کس راز خود آشکار               که آرد برای تو خواری به بار
    •200-                **************************
    زدانش به اندر جهان پایه نیست                 وزان خوبتر هیچ سرمایه نیست
    •201-                **************************
    اگر چه بود عفو بهتر جزا                 ولی گاه گاهی نباشد بجا
    •202-                **************************
    بسا مرد با عزّ و با اقتدار               که خُلق بد او را نموده است خوار
    بسا کس که بود او به عالم ذلیل             زخُلق نکو شد عزیز و جلیل
    •203-                **************************
    زکات شهان است اندر جهان              رسیدن به داد ستمدیدگان
    •204-                **************************
    پس ار هست زن فی المثل آفتاب             پَشیزی نیرزد چو شد بی حجاب
    •205-                **************************
    که بی عفّتی آید از آن به بار              شود مورد بغض پروردگار
    •206-                **************************
    به صحّت بود طاعت حق زکات                 دهد از مرض آدمی را نجات
    •207-                **************************
    زکات است بر علم دین نشر آن            نما بذل آن را به پیر و جوان
    •208-                **************************
    بود زینت دانش و علم و حلم             خوشا آنکه او راست با حلم و علم
    •209-                **************************
    تصدّق نگهدار ایمان بوُد                   تصدّق به هر درد درمان بود
    پی حفظ اموال خود دِه زکات            زآفات، مالت بیابد نجات
    بکن دفع امواج رنج و بلا                  چو مردان راه خدا از دعا
    •210-                **************************
    به اسراف در خرج و تبذیر مال                 شود فقر حاصل بر آرد ملال
    •211-                **************************
    به آزار دل باعث آمد حسد            وز آن هر زمان تازه رنجی رسد
    •212-                **************************
    نباشد به جز غم نصیب حسود            بمیرد به صد رنج و نابرده سود
    •213-                **************************
    بر آن کو شما راست آموزگار                       تواضع نماید با افتخار
    هر آن کس که آموخت علم از شما               به او نیز باشد تواضع بجا
    •214-                **************************
    کمال نکویی بود آن زمان                که بی منت احسان شود در جهان
    •215-                **************************
    به حرف سفیه جهالت مآب                رساتر جواب است ترک جواب
    •216-                **************************
    مکن معصیت کردگار جهان               که از آن نبینی به غیر از زیان
    •217-                **************************
    اعانت فرا می رسد از خدا             به اندازه احتیاج شما
    •218-                **************************
    بر هر کار اول تدبر نمای               سپس بهر کردار بازو گشای
    •219-                **************************
    زاشرار مدح و ستایش خطاست              گناه بزرگی به نزد خداست
    •220-                **************************
    زتفریط در کارها ای پسر               به غیر از ندامت نیابی ثمر
    •221-                **************************
    بود کینه و سوء خلق و حسد               که از هر کدامت بدی ها رسد
    گوارا نشد زندگی از 3 چیز                 رها کن تمامی گرت شد تمیز
    •222-                **************************
    یکی دین و دیگر تواضع دگر                    سخاوت بود نزد اهل بصر
    •223-                **************************
    عیال کثیر و قروض زیاد              و دیگر مرض یابد ار اقتدار
    •224-                **************************
    خداوند خلّاق جنّ و بشر                  3کس را نیارد به رحمت نظر
    •225-                **************************
    ثوابی که بخشند اندر معاد              برد رنج دنیا سراسر زیاد
    •226-                **************************
    به مال و به ثروت مکن افتخار               که در آن جهان فقر آرد ببار
    •227-                **************************
    به مقدار رنجی که بینی زکار                 بگیری تو پاداش از کردگار
    •228-                **************************
    یکی هست پاکیزگی در سخن                    گشودن به خیر و نکویی دهن
    دگر بر اذیت در این روزگار                    شکیبایی و صبر کردن شعار
    •229-                **************************
    کسی رستگار است در آن سرا                   که در دام نفسش نشد مبتلا
    •230-                **************************
    هر آن کس مجاور شود با قبور                    بر او حال دنیا نماید ظهور
    •231-                **************************
    نما جود تا آنکه آقا شوی             به رتبه برِ خلق والا شوی
    •232-                **************************
    بود نزد دانا جهاد زنان                      سلوک خوش و مهر با شوهران
    •233-                **************************
    بود باخرد آن که بهر معاد                 کند روز و شب زاد خود را زیاد
    •234-                **************************
    مؤدب شوی گر به حُسن ادب              کند از تو پوشیده قبح شب
    •235-                **************************
    کسی را که نیکو سیاست بود              همیشه مر او را ریاست بود
    •236-                **************************
    ندارد جهان جز اسف حاصلی              رها کن تو مهرش اگر عاقلی
    •237-                **************************
    به خلق خدا بایدت حسن ظنّ             که راحت کند قلب و سالم بدن
    •238-                **************************
    به فرموده شاه مردان، زبان                     بسی تیزتر شده زنوک سنان
    •239-                **************************
    در آمیزش خلق باش آنچنان                  که گر پند برتو سپردی چو جان
    •240-                **************************
    فراگیر حکمت به هر جا که هست                مبادا که داری از این کار دست
    •241-                **************************
    بود بهترین امر حد وسط               که افراط و تفریط باشد غلط
    •242-                **************************
    چه در فعل خلق و چه در اعتقاد                  چه نظم معاش و چه امر معاد
    •243-                **************************
    پدر گر گذارد برای پسر                  ادب به که بهرش نهد سیم و زر
    •244-                **************************
    ز هر علم نیکوترش یاد گیر                   چه نحل عسل باش نیکوپذیر
    •245-                **************************
    ز هر مال مالی که باشد معین            بر اخلاق نیک و به ترویج دین
    •246-                **************************
    تویی بهترین مرد مرد در روزگار              کنی گر زدل حرص را برکنار
    •247-                **************************
    نه حالی ز احوال او دائم است                نه از دست او یک نفر سالم است
    •248-                **************************
    مدارا نما با همه دشمنان                 که از شرشان باشی اندر امان
    •249-                **************************
    عقول بشر را ز پیر و جوان            زگفتار باید نمود امتحان
    •250-                **************************
    بسی بهتر از کوری چشم دل            کز آن مرد گردد برِ حق خجل
    •251-                **************************
    اگر گشت محتاج اندر جهان              نگردد بر او یک نفر مهربان
    •252-                **************************
    فرومایه همچون گیاهی بود              که بادش ز هرجا، به جایی بَرَد
    •253-                **************************
    به دنیا مَنِه دل که باشد حقیر                  رها کن قلیل از برای کثیر
    •254-                **************************
    خوشا آنکه تکذیب کرد آرزو               زآمال دنیا برگداند رو
    •255-                **************************
    طلب کردن جمع دنیا و دین                     بود خدعه نفس سرکش
    •256-                **************************
    هر آنکس زباطل مددکار شد         به تحقیق و نیکی ستمکار شد
    •257-                **************************
    چو در غیر موضع کرم کرد کس                  به احسان و نیکی ستم کرد و بس
    •258-                ***************************
    ستم بر یتیمان و بیوه زنان             فرود آورد نعمت از آسمان
    •259-                **************************
    به جنت کسی جا و مأوی نمود            که اعراض از مال دنیا نمود
    •260-                **************************
    شود ظلّ حق پهن روز قیام            بر آن کس که باشد مطیعش مدام
    •261-                **************************
    زچیزی که باشد به دست کسان           اگر چشم پوشی کنی در جهان
    بود بی نیاز از آن و از این                 غنائی است موجود میدان یقین
    •262-                **************************
    عجب دارم از آنکه شد ناامید           زآمرزش کردکار مجید
    •263-                **************************
    بزرگی خلّاق جن و بشر              کند خلق را کوچک اندر نظر
    •264-                **************************
    چنین گفت شاه جهان مرتضی            نما صبر در سختی ها و بلا
    •265-                **************************
    چو شد همت آدمی استوار         نسازد بر این و بر آن خویش خار
    •266-                **************************
    به روزی خدا را ضمانت بود             به قدر مخارج اعانت بود
    •267-                **************************
    چو ایزد جزا می دهد بر بلا          به قدر بلا همت بی شک جزا
    •268-                **************************
    به اندازه حسن نیت خدا           به دنیا و عقبا نماید عطا
    •269-                **************************
    عجب دارم از آنکه در کردگار              کند شک و می بیند از هر کنار
    •270-                **************************
    ملازم شو اندر جهان با حلال            نما برّ و نیکی بر اهل و عیال
    •271-                **************************
    بر انسان چو نعمت ز هر سو رسد      بر او بیش گردند اهل حسد
    •272-                **************************
    چو فاسد شود نیت مردمان             نموّ و زیادت رود از میان
    •273-                **************************
    خضوع و تملّق پی آب و نان            ز مردم مکن چون فرومایگان
    •274-                **************************
    اگر با خردمند صحبت کنی             دل خویشتن را عمارت کنی
    •275-                **************************
    درخت محبّت چو شد بارور               شود دوست یکبارگی کور و کر
    •276-                **************************
    دگر روزی خویشتن کن زیاد               که پیوسته در عیش باشی و شاد
    •277-                **************************
    بترس از دروغ ای پسر چون دروغ             برون سازد از قلب انسان فروغ
    •278-                **************************
    کی آسان شود مشکلات جهان           نماند غم و غصه اش جاودان
    چو شدّت به غایت رسد در جهان           فرج بر تو ظاهر شود بی گمان
    زیزدان مَبُر چشم امید را                   زمانی که شد تنگ وقت بلا
    •279-                **************************
    کسی که درختی ز خیرات کشت             بَرد بهره از میوه اش در بهشت
    به دنیا دهد نیز او را ثمر                      که هر کار بالطبع شد با اثر
    •280-                **************************
    به دانش خردمند شد بی نیاز                  چو گردیده بر او در خیر باز
    •281-                **************************
    الا ای برادر به فقرت بساز              قناعت نما تا شوی بی نیاز
    در صبر بر روی خود بر گشای               بهر حال کن شکر یکتا خدای
    •282-                **************************
    اگر دوست داری شوی بی نیاز           نما پس رهی با خداوند باز
    •283-                **************************
    بود کفر غیرت کشیدن ز زن                  ز مرد است ایمان و باشد حَسَن
    •284-                **************************
    شده دوستی منحصر در زبان                وفا و حقیقت برفت از میان
    همه دوستی با زبان می کنند           به دل دشمنی ها نهان می کنند
    •285-                **************************
    هوا چونکه غالب شود در نهاد         از او عقل انسان پذیرد فساد
    •286-                **************************
    بود فخر انسان به فضل و هنر           نباشد به اصل و به مام و پدر
    •287-                **************************
    چه بسیار مردی که مانند کوه                 نگردد زباد حوادث ستوه
    •288-                **************************
    بود فکر چون آیینه از بهر مرد               در او فاش نیک و بد و گرم و سرد
    •289-                **************************
    نمایید تا هست ممکن فرار              از آن کس بود فاسق و نابکار
    •290-                **************************
    نما فکر و آنگه زبان برگشای            که سالم بمانی زسهو و خطای
    •291-                **************************
    هدایت چو از مشورت شد عیان         نما شور، در کار با مردمان
    •292-                **************************
    طمع مفسد دین انسان بود           طمع باعث سلب ایمان بود
    •293-                **************************
    چو انسان شود فاقد دوستان          بر غربت شود مبتلا در جهان
    •294-                **************************
    یکی ساعت از فکر نیک جمیل          بود به زطاعت به وقت طویل
    •295-                **************************
    چو بسیار گردد دعوا جدال                   شود باعث کینه اندر جان
    •296-                **************************
    گمان بردن بد به نیکو فعال               بود زشت تر ظلم و بدتر خصال
    •297-                **************************
    همه عمر گر مرد در عزت است               نیرزد به آن دم که در ذلّت است
    •298-                **************************
    چو در خواب و غفلت بود قلب و هوش            کجا سود بخشد شنیدن به گوش
    •299-                **************************
    کسی هست آقای اهل جنان             که جود و سخا کرد بر مردمان
    •300-                **************************
    نمایید ای مردم از من سوال               زغیب و شهود و حرام و حلال
    سلونی قبل از تفقدونی
    •301-                **************************
    فساد امور آید از سوء ظن            چه بر مرد باشد چه باشد به زن
    نه تنهاست او را فساد امور             که باعث شود هم به سوی شرور
    •302-                **************************
    دهد بدگمانی اخوت به باد            برد رحم و مهر و وفا را زیاد
    •303-                **************************
    بود سامع غیب اندر گناه
    •304-                **************************
    هر آن کس که غیبت زکس بشنود            شریک است با آنکه غیبت کند
    •305-                **************************
    ز بَد خُلقی ای جان حذر کن حذر            که از آن نبینی به غیر از ضرر
    که می سازد این خُلق چون شدید             به وحشت قریب و به نفرت بعید
    •306-                **************************
    زاخوان و یاران کسی بدتر است           که انسان به سختی از او اندر است
    •307-                **************************
    کسی شرّ یاران بود در جهان             که عیب تو را بر تو سازد نهان
    •308-                **************************
    خوشان یار نیکو که از نیک و بد            تو را از سر صدق آگه کند
    •309-                **************************
    بود بدترین والی آن روسیاه              که ترسند از او مردم بی گناه
    •310-                **************************
    بود بدترین مردم آن بی حیا         که شرمش نباشد زخلق خدا
    •311-                **************************
    تو را چون بیند در اقبال و ناز        نماید در مهر و پیوند باز
    ولی درگه شدّت و ابتلا              شود از تو آن بی فتوّت جدا
    •312-                **************************
    کسی بدترین خلق شد در جهان         که در جستجو شد زعیب کسان
    ولی کور و کر باشد از عیب خویش        اگرچه بود عیبش از غیر بیش
    •313-                **************************
    بود بدترین مردم آنکس جزا          دهد نیک را بد ز روی جفا
    چوکس داد بد را به نیکی سزای          بود بهترین مردم آن پاک رأی
    •314-                **************************
    بود شرّ خلق آنکه بر خویشتن       تکبّر پسندد چه مرد و چه زن
    •315-                **************************
    در انسان حسد چونکه گردد شدید             از آن شدّت کنید گردد پدید
    •316-                **************************
    یکی زآن 2 باشد جوانی دگر           بود عافیت از بلا و خطر
    •317-                **************************
    کند شکر حق نعمت او زیاد           مبادا بری شکر او را ز یاد
    •318-                **************************
    اگر رفت زکف شکر آن             کند تازه مانند آن را بدان
    •319-                **************************
    کسی را که دل از خرد محکم است             یقین شهوت و غفلت او کم است
    •320-                **************************
    تکلّف چو گردید در اِزدیاد                دهد الفت دوستان را به یاد
    •321-                **************************
    سکوت ار کند جاهل ناتوان                  نگردد برِخلق عیبش عیان
    •322-                **************************
    به نادان اگر گشت انسان صدیق                 نبیند به غیر از تعب زین رفیق
    •323-                **************************
    به انسان صلاح است حفظ زبان                دیگر بذل احسان به این و به آن
    اگر خواهی اندر زمانه خوشی                گزین جای گفتار بد خامشی
    •324-                **************************
    به بیچارگان بذل بنمای جود                  که آری به کف فیض حی ودود
    •325-                **************************
    جهان ای پسر سر به سر زحمت است                    همه درد دروغ و همه نقمت است
    دلا تا کی و چند این غافلی                               رها ساز دنیا اگر عاقلی
    •326-                **************************
    نما بر هوا عقل خود را امیر                            که گردد زعقل تو فرمان پذیر
    •327-                **************************
    خوشا آنکه نیکی کند با عباد             مهیا کند زاد بهر معاد
    •328-                **************************
    خوش آن کس نماید سکوت اختیار             مگر بهر ذکر خداوندگار
    •329-                **************************
    فراهم چو گردید اسباب کار              بجو سبقت اندر عمل مردوار
    •330-                **************************
    خوش آنکس به فرمان پروردگار           مراقب شود در جهان بنده وار
    خوش آنکه از حق نگردد جدای          بجوید همیشه رضای خدای
    •331-                **************************
    خوشا آنکه فرعون نفس و هوا              کند معصیت از برای خدا
    اطاعت زموسای تقوی نمود                به راه خداوند رب ودود
    •332-                **************************
    مشو هم ز رحم خدا ناامید              که کفر است آن نزد ربّ مجید
    •333-                **************************
    وثوق تو بر صحت و بر غنا                    نباشد سزاوار و کاری بجا
    بسا تندرستی که اندر جهان                 بشد مبتلای مرض ناگهان
    بسا بی نیازی که ناگاه فقر                بر او حمله ور گشت از کین دهر
    •334-                **************************
    مخوانش برادر که از بهر مال               کند دوستی تو را پایمال
    •335-                **************************
    چه خوش گفت شیر خدا بوالحسن              نظر بر سخن کن نه صاحب سخن
    •336-                **************************
    دری را ز روی جهالت مبند              که گاه گشودن در افتی به بند
    •337-                **************************
    بسا دشمن کوچک ناتوان              که بر آدمی تنگ سازد جهان
    •338-                **************************
    کسی را که از عقل باشد نصیب               به گرمی زدشمن نیابد فریب
    •339-                **************************
     ز فقر بلا هیچ غمگین مباش           زغصه مده قلب خود را خراش
    که زآتش شود آزمایش طلا            مجرب شود مؤمن اندر بلا
    •340-                **************************
    هر آن کس که قدرت نداری بر او              ز روی جهالت ستیزه مجو
    بدا حال آن کس که در روزگار                به خصم قوی تر زخود شد دچار
    •341-                **************************
    به رایی که باشد زشخص فقیر                 ز هرکس که باشد از او رخ متاب
    •342-                **************************
    نباشد چون جای تکلم کلام                  بود نزد اهل بصیرت حرام
    •343-                **************************
    توانگر بود آن که اندر جهان                    کند بذل و بخشش به بیچارگان
    نه آن کس که از غصه جان در دهد            چه بیند کسی نان او را خورد
    •344-                **************************
    بود مؤمن آن کس که ناگشت سیر                چه بیند گرسنه است مرد فقیر
    •345-                **************************
     به بالای مجلس نشستن شتاب           مکن ورنه افتی از آن در عتاب
    نشینی به جایی که زآنجا تو را          به بالای مجلس ببخشند جا
    •346-                **************************
    ندانی چو پیش آمد روزگار            مشو شاد گر دشمنت گشت خوار
    چو افتاد یک تن مشو شادمان         که شاید زمانی تو گردی چو آن
    •347-                **************************
    مدان دشمن یار خود را صدیق                مخوانش ز روی جهالت رفیق
    •348-                **************************
    مکن زآنچه شد فوت آه و فغان               چه این نیست جز کار نابخردان
    که مشغول سازد تو را روز و شب           زآینده هم باز مانی عقب
    •349-                **************************
    چو دانش دگر در جهان گنج نیست                 به صاحب فضیلت زکس رنج نیست
    •350-                **************************
    چو بر آدمی شهوتش چیره گشت          دیگر عقل مغلوب و بیچاره گشت
    •351-                **************************
    نشد آن حلاوت که در لذّت است           برابر به تلخی که در آفت است
    •352-                **************************
    نماید بزرگ آنچه نبود بزرگ              کند موش را نزد تو همچوگرگ
    •353-                **************************
    به بذلی که خواهی به محتاج کرد                   مینداز تأخیر ار رادمرد               
    •354-                **************************
    نباشد صدیق تو او بی گمان           اگر حق او را بری از میان
    •355-                **************************
    هر آن کس که با تو نکویی نمود           در لطف و احسان به رویت گشود
    چو پاداش نیکی دهد کس به بد              جلوگیری از فضل و احسان کند
    •356-                **************************
    مکن وعده با هیچ کس در جهان             به چیزی که نتوانی انجام آن
    •357-                **************************
    چو بسیار دانی و بندی به کار             بزرگ است حلم و شدی بردبار
    •358-                **************************
    اگر واجب آرد به شوق و به حال                     به از مستحبی که آرد ملال
    •359-                **************************
    بود گرچه وحشی دل مردمان                ولی می توان کرد تألیف آن
    •360-                **************************
    بود نصف پیری زحُزن زیاد               چنین حال یارب کسی را مباد
    •361-                **************************
    کم است آنکه بر پرخری مبتلاست                 مگر آنکه در بند درد و بلاست
    •362-                **************************
    اگر از خردمند در روزگار              شود کار زشت و قبیح آشکار
    •363-                **************************
    بود بهتر از آنکه اندرجهان              زجاهل شو کار نیکی عیان
    •364-                **************************
    چو بسیار شد نعمت روزگار              نماید به رنج و بلایت دچار
    •365-                **************************
    بود قیمت مرد اندر جهان                 به چیزی که خوب و نکو شد از آن
    •366-                **************************
    به اندازه کن خرج در عین حال                     مکن سخت گیری به اهل  عیال
    •367-                **************************
    خوشا خواب و افطار آن زیرکان              که گیرند از نفس سرکش عنان
    •368-                **************************
    به هرچه کند آدمی اقتصار                   ورا هست کافی بر هوشیار
    •369-                **************************
    بسا حرف حقی که از وی فساد               اراده نمایند اهل عناد
    ز رندی نمایند این مردمان                  مفاسد به زیر محاسن نهان
    •370-                **************************
    درو می کند هرکس آنچه کشت                     اگر تخم نیک و اگر تخم زشت
    •371-                **************************
    چه بسیار انسان که اندر جهان                  شده کشته تیغ تیز زبان
    •372-                **************************
    چگونه به عمری که هر دم از آن                      شود کم فرحناکی و شادمان
    چو عمر است در دار دنیا چنین                        پس ای دل بیا طاعت حق گزین  
    •373-                **************************
    برِ عاقل عارف نکته دان            بود سود دنیا سراسر زیان
    •374-                **************************
    هر چیزی شود کم بگردد عزیز                     به جز علم در نزد اهل تمیز
    •375-                **************************
    ضعیف است غیر از خدا هر قوی             فقیر است نزد خدا هر غنی
    •376-                **************************
    مداوا توان کرد هرگونه دارو                 ولی خُلق بد را نباشد دوا
    •377-                **************************
    چنین گفت سلطان دین مرتضی                       که هر کس حریص است باشد گدا
    •378-                **************************
    برد کَثر خنده زانسان وقار            وز آن خفت و خواری آید به بار
    •379-                **************************
    چو شد وام انسان مسکین زیاد             برآرد مر او را دمار از نهاد
    •380-                **************************
    زافزونی مال و دنیا و جاه              شود دل تباه و بروید گناه
    نما از مزاح فراوان فرار           که زاید برایت از آن ننگ و عار
    •381-                **************************
    کسی که به گمراهی اندر بود                       کجا هادی شخص دیگر بود
    کجا گمره منحرف در جهان                    هدایت تواند کند مردمان
    •382-                **************************
    نشد ضایع آن کس خدای جلیل               بود از سر لطف او را کفیل
    •383-                **************************
    بسا شخص جوینده ای که نیافت                          پی مال دنیا به هر سو شتافت
    بسا کس که بی زحمت و درد و رنج                     بدون طلب یافت صد گونه گنج
    •384-                ***************************
    بسا مرد دانا که شد تا بکار                    در او ظلمتِ جهل شد آشکار
    بسا عابدانی که در روزگار                به نادانی و جهل گشته دچار
    •385-                **************************
    به آن کس که محروم سازد تو زا                 نما از سر مهربانی عطا
    •386-                **************************
    چو روشن شود آتش فتنه ها              اگر عاقلی خود زآن کن جدا
    نه بر کس سواری و نه شیر ده          که آسودگی از همه چیز به
    •387-                **************************
    به چیزی مکن طاعت بندگان                     که عصیان خالق بود اندر آن
    پذیری چرا امر آن ناتوان                      که قدرت ندارد به سود و زیان
    •388-                **************************
    رسد صابران را ظفر بی گمان               اگر چه بسی طول یابد زمان
    •389-                **************************
    هر آن کس ز دین بهر دنیاش کاست        زیان بُرد خارج شد از راه راست
    دری از ضرر گر زآن سد نمود               دری با ضررتر خدایش گشود
    •390-                **************************
    گرت شد میسر عطا کن عطا                    وگر هست اندک بکن زان حیا
    •391-                **************************
    شنیدی کلامی چو از مردمان         مبادا بر ایشان شوی بدگمان
    بکن حمل بر خیر تا شد مجال     که قصد نکو نیست امری محال
    •392-                **************************
    هر آن کس که تصدیق نمّام کرد          سیه روز یادش در انجام کرد
    •393-                **************************
    زبخشش شود آدمی ارجمند              شود در بر مردمان سربلند
    •394-                **************************
    کسی که تجارت کند در جهان             ندانسته از شرع احکام آن
    به کارش نپوید طریق خدا                 بیفتد از این کار اند رِبا
    •395-                **************************
    مصائب چو گردید خوار و حقیر          مبادا شماری تو آن را خطیر
    وگرنه شوی مبتلا بر کبار               زآسودگی می شوی برکنار
    •396-                **************************
    گرت نیست به رنج تعلیم تاب        تو در جهل مانی به حال خراب
    •397-                **************************
    تمنای مرگ و رادمردمان        نمایند از حق به سرّ و عیان
    •398-                **************************
    به چیزی که سودی نباشد از آن          مکش رنج که افتی از آن در زیان
    •399-                **************************
    مجو حاجت از از مردم روزگار          بخواه آنچه خواهی زپروردگار
    •400-                **************************
    هر آن کس شایسته گوید کلام          جواب آیدش بر خلاف مرام
    •401-                **************************
    چو بسیار شد لهو در آدمی          نهد عقل او روی اندر کمی
    •402-                **************************
    ز کم خوردنت فکر یابد صفا          ز پُرخوردنت افتی به رنج و بلا
    •403-                **************************
    چو پیوسته کوبی به عالم دری          از آن در برون آید آخر سری
    در رحمت حق بکوب ای پسر          که مفتوح سازد بکوبنده در
    •404-                **************************
    برادر رها ساز طول امل                 نما سعی در خیر و حُسن عمل
    چو دانی که آید تو را روز موت           چرا پس شود از تو خیرات فوت
    •405-                **************************
    تجارت کند با تو گر کس به پند              تو را زین تجارت کند سودمند
    •406-                **************************
    کسی را که بر خلق شد حسن ظنّ          عزیز است اندر بر مرد و زن
    به مردم اگر نیک سازی گمان                تو را دوست دارند پیر و جوان
    •407-                **************************
    کسی کو رضا شد بِقِسم خدا              غمش نیست از آنچه زو شد فنای
    •408-                **************************
    نپیچید زتقدیر سر، هیچ گاه            مساویست در نزد او کوه و کاه
    •409-                **************************
    خدا بر صلاح تو داناتر است          همه آن کند کان تو را درخور است
    •410-                **************************
    به اندک نمای اگر اکتفا            زبسیار یابی مسلّم غنا
    •411-                **************************
    اگر راغبی بر مقام بلند             هوا و هوس را مشو پای بند
    •412-                **************************
    کسی کو کند مکر با مردمان            خدایش به وی می کند رد آن
    •413-                **************************
    هر آن کس بترسد ز روز قصاص          کند خویش از جور کردن خلاص
    •414-                **************************
    بیاد آورد آنکه دوری راه                زحال پس از مرگ و روز سیاه
    مهیا کند خویش بهر سفر              که سالم بماند زرنج و خطر
    بکوشد در اینجا به تحصیل زاد        که باشد سرافراز روز معاد
    •415-                **************************
    هر آن کس شود همتش آب و نان           شکم خوارگی پیشه اش در جهان
    بود قیمتش آنچه زان شد برون             که چیزی نباشد چو وی پست و دون
    •416-                **************************
    اگر از امامت تو فرمان بری              زیزدان نمودی تو فرمانبری
    •417-                **************************
    کسی که نظر در عواقب نمود           ز هر رنج گوی سلامت ربود
    •418-                **************************
    به مردم، ستم هر که دارد روا         بر او می شود نیز ظلم و جفا
    •419-                **************************
    چو آزاد مردان پرهیزکار      کنی زهد اندر جهان اختیار
    •420-                **************************
    بود دوست آن آدم خوش سرشت           که منعت نماید زکردار زشت
    •421-                **************************
    چو کس در ره بد گذارد قدم       چنین نزد مردم شود متهم
    •422-                **************************
    چو شد پست انسان زسوء ادب           بلندش نسازد علوّ حسب
    بله آنکه از خود بد گشت پست        زسوء ادب کرد خود زیر دست
    •423-                **************************
    هر آنکس که شد راستگو در مقال        فزون می شود در مقام و جدال
    •424-                **************************
    مدارا نما پیشه ای نیک بخت              که تا نرم گردد تو را کار سخت
    •425-                **************************
    شود منحرف چونکه انسان ز راه           به گرداب اندر فتد یا به چاه
    •426-                **************************
    نصیبش نگردد به غیر از هلاک             شود جامه قدر او چاک چاک
    •427-                **************************
    چو چیزی طلب کرد کس در جهان               به آن یا به بعضش رسد بی گمان
    •428-                **************************
    چو کوشش نباشد بدون اثر                مکن کاهلی تا بگیری ثمر
    •429-                **************************
    چو خواهد کسی آّبرو و شرف              نزاع و جدل را گذارد زکف
    •430-                **************************
    چو در کارها کس نماید شتاب                  شود منحرف از طریق صواب
    •431-                **************************
    کسی کو کند سعی بهر سراب                ز رنج و عطش اوفتد در عذاب
    •432-                **************************
    به اقبال دنیا مکن کبر و ناز                که هنگام ادبار آید فراز
    •433-                **************************
    به هرگفته احمق پی استناد                 کند از ره جهل سوگند یاد
    •434-                **************************
    کجا پوستِ نازک آدمی             به آتش توان صبر سازد دمی
    •435-                **************************
    اگر پخش دنیا نمایم تمام                  ز سیم و زر و جاه و مال و غلام
    که گردد مرا دوست چون دوستان      نگردد برون از صف دشمنان
    •436-                **************************
    ز نادان بیچاره ناتوان               کلید درِ مرگ باشد زبان
    •437-                **************************
    نما پس تو در بذل و بخشش شتاب            که از مال خود خود شوی کامیاب
    به داد فقیران بیچاره رس               نما مال صرف ره خیر و بس
    •438-                **************************
    نه اموال دنیا دلش کرده صید          نه تطمیع گردد ز عَمرو ز زید
    •439-                **************************
    مپندار کان مال رفت از میان          که شد آبرویت صیانت به آن
    •440-                **************************
    بتابد سر از امر یکتا خدا             و با زیردستان نماید جفای
    •441-                **************************
    چو در آن کند طاعت کردگار         طریق سعادت کند اختیار
    •442-                **************************
    اگر میل داری گناهان سخت              بریزد ز تو همچو برگ از درخت
    برس پس به فریاد درماندگان            نما مهربانی به غم دیدگان
    •443-                **************************
    هر آن کس کند بُردباری شعار              مر او را فروان شود دوستدار
    •444-                **************************
    هر آن کس ز دانا نماید سئوال             شود صاحب علم و یابد کمال
    •445-                **************************
    هر آن کس به دنیای دون دل نهاد          دمارش برآورد مرگ از نهاد
    •446-                **************************
    نما صبر گر هست عقلت به سر                چو هر کس کند صبر یابد ظفر
    •447-                **************************
    هر آن کس به چیزی بود دوستدار             زبان را به یادش در آرد بکار
    •448-                **************************
    هر آن کس کند توبه شد رستگار                ز تو توبه و عفو از کردگار
    •449-                **************************
    هر آن کس که گردید عمرش دراز         نبیند به جز درد و سوز و گداز
    از این عمر جاوید اندر جهان                 چه دیدی به جز ماتم دوستان؟
    •450-                **************************
    چو دانی بگو ور ندانی مگوی            که دارد خردمند این گونه خوی
    •451-                **************************
    بسازی اگر با خدای جهان                  بسازند با تو همه مردمان
    •452-                **************************
    چو در موضع تهمت آیی چسان             ملامت کنی آنکه شد بدگمان
    •453-                **************************
    نسازی اگر راز خود آشکار      تو را هست در دست خود اختیار
    •454-                **************************
    اگر جامه شرم پوشی به تن               نبینند عیب تو را مرد و زن
    •455-                **************************
    کِشی گر تو از نفس سرکش حساب           بری سود و ایمن شوی از عذاب
    گر از آن به غفلت دمی سر بری                 به تن جامه نیک نامی دری
    •456-                **************************
    قناعت کند شخص را بی نیاز                  پس ای باخرد با قناعت بساز
    •457-                **************************
    بهر کار کن شور با مردمان                      که گردی شریک خردهایشان
    •458-                **************************
    که در صبر کردن نجات اندر است            به سوی هلاکت جزع رهبر است
    •459-                **************************
    به خصمی حق هر که سازد قیام              خورد بر زمین او بدون کلام
    •460-                **************************
    بیا ای پسر تخم نیکی بکار           که پاداش بخشد تو را کردگار
    •461-                **************************
    هر آن کس کند منع بذل و عطا           نبیند زکس حمد و مدح و ثنا              
    •462-                **************************
    هر آن کس کند در ره خلق چاه                      در افتد در آن خود به حال تباه
    منه دام اندر ره این و آن                        که افتی در آن دام خود بی گمان
    •463-                **************************
    در اصلاح خود آن که شد ناتوان                به اصلاح آرد کجا دیگران
    •464-                **************************
    کسی کو به مردم نشد مهربان                     ترحم نبیند ز کس در جهان
    •465-                **************************
    هر آن کس که از تجربه بی نصیب            به دنیا خورد زود او هم فریب
    •466-                **************************
    به باطل هر آن کس که گردد سوار                    کند باطل او را به لغزش دچار
    •467-                **************************
    شناسد چو کس مردم بد نهاد                                     نباشد بر ایشان وی را اعتماد
    •468-                **************************
    چو نادان بود آن که بر مردمان           کند دانش خویشتن را نهان
    •469-                **************************
    چو کس یاور و یار خود کرد خوار             به دشمن کمک کرده و کشته یار
    •470-                **************************
    چه خوش گفت فرمانده مومنین                 علی ولی شاه ملک یقین
    هر آن کس که احسان به مردم نمود           خدایش به چندین برابر فزود
    چو با دست کوته کند کس عطا               بدست بلندش عطا شد جزا
    •471-                **************************
    هر آنکس که نشناخت از خیر شرّ         زجنس بَهائِم مر او را شِمر
    •472-                **************************
    چو در حفظ راز خود ناتوان                    کنی حفظ راز کسی را چسان
    •473-                **************************
    شهی کو کند عدل اندر جهان                    غنی باشد از یاری این و آن
    •474-                **************************
    خدا را بر آن بنده نبود نظر                 که در نفس و مالش نباشد ثمر
    •475-                **************************
    نه خود بندگی کرده در این سرای             نه داده است مالی به راه خدای
    •476-                **************************
    زراعت اگر جور و عدوان کنی             دِرو زان تو بی شبهه خسران کنی
    •477-                **************************
    کند دشمنی آنکه با مردمان              شود در نتیجه پشیمان از آن
    •478-                **************************
    هر آنکس که مدحت به چیزی نمود          که آن در وجودت ندارد وجود
    تواند به چیزی که هم در تو آن              نباشد ز دقت کند خسته جان
    •479-                **************************
    هر آنکس که ترسد به خود در جهان               کشد دست از ظلم بر این و آن
    •480-                **************************
    کسی را که اندر جهان فکرت است               به هر چیز بیند وی را عبرت است
    •481-                **************************
    چو بهر خطائی کسی دوستان                   کند ترک و گردید نامهربان
    شود کم وی را دوست در روزگار             نماند کسش تا بیاید به کار
    •482-                **************************
    نما فکر در نعمت کردگار                که توفیق یابی در این روزگار
    •483-                **************************
    هر آنکس که عصیان دنیا نمود       درِ طاعت او به خود برگشود
    •484-                **************************
    به دنیا کسی را که شد سست بخت           شود دشمن او توانا و سخت
    •485-                **************************
    به کذب آنکه معروف شد در جهان                وثوق خلایق شود کم به آن
    •486-                **************************
    اگر راحتی خواهی اندر جهان             برون کن ز دل کینه این و آن
    •487-                **************************
    دو روزی مساعد چو گردد زمان         مبادا که مغرور گردی ز آن
    که باشد وثوقت چو بر روزگار            خوری بر زمین و شوی خوار و زار
    •488-                **************************
    هر آنکس که داند ز جود و سخا             عوض بخشد از لطف او را خدا
    کند جود و احسان به بیچارگان              کف جود بگشاید اندر جهان
    •489-                **************************
    هر آن کس کند پیشه طول امل          شود زشت کار و کند بد عمل
    •490-                **************************
    ز دنیا به کم می کند اکتفا            رضا می دهد بر رضای خدا
    •491-                **************************
    ز بَد منع کن تا که داری توان        چه با دل چه با دست و چه با زبان
    •492-                **************************
    کند ترک هر کس که اینکار را           بود مُرده در زمره زنده گان
    •493-                **************************
    بود اشرف کارهای کریم                 تغافل ز چیزی که باشد علیم
    •494-                **************************
    از این رو ندارد نظر هیچ بار                    که عیب کسی را دهد انتشار
    •495-                **************************
    ز کاری که گردد اگر آشکار                       کن شرم از خلق این روزگار
    به خلوت نما هم از آن اجتناب                          مرو در نهان این ره ناصواب
    •496-                **************************
    نما استقامت شعار ای پسر                    مشو هر زمانی به رنگ دگر
    •497-                **************************
    نشد بهره ور کس ز فیض خدا             مگر آنکه دنیا نماید رها
    •498-                **************************
    هر آن کس حسد بُرد بر دوستان               ز کم همتی هست او را نشان
    •499-                **************************
    ز هر کار زشتی بود زشت تر               ستایش ز دونان بی پا و سر
    •500-                **************************
    دلیل شقاوت بود بی گمان                        بدی کردن شخص با نیکوان
    •501-                **************************
    خیانت اگر در امانت بود            بر عقل، بدتر خیانت نمود
    •502-                **************************
    معاشر مشو هیچ گه با بدان                      که از آن نبینی به غیر از زبان
    •503-                **************************
    نما آبرو حفظ از بذل مال                  که شد آبرو بِه ز مال و منان
    •504-                **************************
    که با مردم بد مدارا کنند                           شکیبایی اندر بدی ها کنند
    •505-                **************************
    ز توفیق انسان بود کسب مال                           اگر باشد آن از طریق حلال
    •506-                **************************
    بود برترین فضل در مردمان                   به رغبت پذیرفتن میهمان
    •507-                **************************
    مکن نیکی خلق ضایع که آن                     بود از مصیبات سخت جهان
    •508-                **************************
    برای همه کارها در جهان              بود وقت مخصوص چون بی گمان
    •509-                **************************
    نگردد فقیر آنکه بر اقتصاد                         بنای معاش خودش را نهاد
    •510-                **************************
    چو چیزی کند مرد در دل نهان                           شود آشکار آن ز روی و زبان
    •511-                **************************
    به پیش خرد همچو ما راست دهر                  به ظاهر بسی نرم در جوف زهر
    شود مایلش هر کسی جاهل است                گریزد از او هر کسی عاقل است
    •512-                **************************
    اگر در ره طاعت کردگار                       تحمل کنی تلخی روزگار
    تو را حق نماید به روز قیامت                     ز شیرینی نعمتش شادکام
    چو لذات { نامشروع } دنیا کنی اختیار               ز لذات عقبا شوی برکنار
    اگر گشت شیرین از آنت دهان               چشی تلخیش را تو در آن جهان
    •513-                **************************
    سراپای گیتی همه عبرت است                     همه وضع او باعث حیرت است
    به چشم دل ار بنگری سوی آن                  ببینی از آن بی وفایی عیان
    •514-                **************************
    نشد خیر، خیری که بعد از آن         بیفتی به نار و عذاب و گران
    نه شرّ است آنچه پس از او خدای         بهشتش به پاداش سازد عطای
    •515-                **************************
    مبادا فراموش سازی خدا              بخوانش بخوانش دعا کن دعا
    •516-                **************************
    در شکر یزدان به هر کس گشود                  نشد بسته بروی در ازدیاد
    •517-                **************************
    مزاحی نکرد آدمی در جهان                     مگر اینکه در عقل او شد زیان
    •518-                **************************
    گرسنه دو شخص ند اندر جهان                 که سیری نمی باشد از بهرشان
    یکی طاب علم و فضل و هنر                  دگر طالب این سرای خطر
    دلا گر سعادت شدی خواستار                بجو علم و دانش در این روزگار
    •519-                **************************
    هر آن کس که از فهم شدی بی نیاز                به رویش نگردد درِ فقر باز
    •520-                **************************
    بخود آدمی از چه بالد که هست                         از آغاز خود نطفه خوار و پست
    در انجام مردار گندیده است                               ز سر تا به پا جمله بوسیده است
    •521-                **************************
    به از عقل چیزی خدای جهان                       عطایی نکرده است بر بندگان
    سزاوار باشد زلیل و نهار                              کند آدمی ساعتی اختیار
    که در آن کشد نفس خود را حساب               ز رفتار او از خطا و صواب
    کند توبه از آنچه باشد گناه                          نماید به طاعات شکر اله
    •522-                **************************
    بود زشت تر مرد دو روی                            از او راستی و درستی مجوی
    •523-                **************************
    اگر صبر تلخ است اما ثمر                        مر او راست بی شبهه فتح و ظفر
    •524-                **************************
    بود فی المثل سایه ات این جهان                 که چون واقف آیی شود واقف آن
    وی را گر نمایی طلب گشت دور               نبینی از او غیر مکر و غرور
    •525-                **************************
    به جز ناتوان آدمی زاده چیست                    که از روز مرگ خود آگاه نیست
    مرض های او هست از او نهان                    نداند که باشد چه باعث بر آن
    همه کارها یش صواب و خطا                   شود حفظ و باقی بماند به جا
    ز یک پشه او را اذیت رسد                  دهد از عرق جسم او بوی بد
    بگیرد گلویش ز آب دهن                      به یک سرفه جانش بر آید ز تن
    •526-                **************************
    نماید کسی را کسی چونکه مدح                    به چیزی که نبود در او هست قدح
    •527-                **************************
    مکن صحبت این جهان اختیار              مده دل به دنیای بی اعتبار
    وگرنه شوی در جهان مبتلا                  هدف سازدت تیر رنج و بلا
    •528-                **************************
    خدایا تویی کآفریدی ز خاک                 گهرهای رخشنده تابناک
    چه بسیار باشد بزرگ آنچه ما                  ببینیم از صنع تو ای خدا
    ولی در بر قدرتت شد صغیر                  سراسر همه این جهانِ کبیر
    •529-                **************************
    بود این جهان فی المثل آب شور                  که بر آن فتد تشنه ای را عبور
    بنوشد از آن هر چه آن تشنه کام                فزون تشنگی گردد از او مدام
    •530-                **************************
    بود مجلس علم، باغ جنان                       نباشد چو او مجلسی در جهان
    •531-                **************************
    همانند درنده باشد زبان              رها ار شود می گزد این و آن
    •532-                **************************
    که دشمن بود یک تنش هم زیاد          بسا می دهد خاک انسان به باد
    •533-                **************************
    موحد به جز حق نترسد ز کس            پس ار عاقلی از خدا ترس و بس
    •534-                **************************
    نباشد شرف جز به عقل و ادب                نه بر مال و جاه و نه اصل و نصب
    •535-                **************************
     نه زر و سیم نه باغ و نه دکان می ماند               آنچه در راه خدا می دهد آن می ماند
    چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد                بشر تغییر حالت می دهد خون خوار میگردد
    به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی            به وقت تنگ دستی مؤمن و دیندار می گردد
    •536-                **************************
    طمع مردمان را نماید ذلیل                    طمع هست سوی جهنم دلیل
    •537-                **************************
    ستمگرتر از ظالمان آن که هست         از او سنت عدل نابود و پست
    •538-                **************************
    از او سنت جور گردد به پا                      نمایند برخی بر او اقتدا
    •539-                **************************
    گواراترین عیش در روزگار             بود عیش آن کس که پروردگار
    قناعت کند روزیش در جهان             دهد همسری صالح و مهربان
    •540-                **************************
    اگر در جهان گنگ باشی و لال          از آن به که بر کذب آری مقال
    •541-                **************************
    نیاید تو را زندگی در جهان               نَمانی تو دائم در آن کامران
    •542-                **************************
    گر امروز دنیا دهد عزّوجاه                    نشاند به فردا به خاک سیاه
    •543-                **************************
    زیانکارتر آدمی در جهان                 که نومیدتر باشد از مردمان
    •544-                **************************
    بمیرد به صد حسرت و درد و آه                   برد با خود اندر قیامت گناه
    •545-                **************************
    بود علم گنج بزرگی که آن          نبیند فنا در مرور زمان
    •546-                **************************
    نظر می کند جاهل پا به گل           از این چشم ظاهر نه از چشم دل
    •547-                **************************
    کلید در رحمت حق دعاست                دعا دافع رنج و درد و بلاست
    •548-                **************************
    چنین گفت سرحلقه اولیاء        بود دانش و علم بی انتها
    •549-                **************************
    خوشا آنکه او را گذشت است خوی         که عفو است تاج صفات نکوی
    •550-                **************************
    ز تبذیر اموال و خرج زیاد               نباید درِ فقر بر خود گشود
    •551-                **************************
    بپرهیز از صحبت آنکه او                   ز عیب خلایق کند جستجو
    •552-                **************************
    همیشه ستمدیده را باش یار                 که تا یار باشد تو را کردگار
    •553-                **************************
    خدایی که بیناست بر کارها                        هم او هست حاکم به روز جزا
    •554-                **************************
    پی کسب آسایش آن سرای                   کند باز راهی به سوی خوا
    •555-                **************************
    بپرهیز از صحبت ناکسان                    برون ساز از سینه عشق بدان
    •556-                **************************
    بپرهیز از پرخوری ای پسر                 وگرنه ببینی از آن بس ضرر
    •557-                **************************
    اگر وقت ضایع کنی بی گمان                  نبینی به غیر از زیان در زمان
    •558-                **************************
    زمان هاست اجزاء عمر تو پس                         کُنش صرف راه خداوند و بس
    •559-                **************************
     گرت کس اهانت کند در جهان                         به اکرام او کوش چون بخردان
    •560-                **************************
    گرت شور دانائی آمد به سر                   شنو حرف علمی ز صاحب هنر
    •561-                **************************
    سلامت اگر جوئی اندر جهان                   نگهدار تا می توانی زبان
    •562-                **************************
    بپرهیز گر عاقلی از غضب                        که نبود به جز شیوه ی بی ادب
    •563-                **************************
    نما شور با دشمن از امتحان                   که مقدار خصمش تو سازی عیان
    •564-                **************************
    به محتاج کن بذل پیش از سوال                 که آرد به سائل سؤالش ملال
    •565-                **************************
    مکن مدح کس را ز پیرو و جوان                 به چیزی که در وی نباشد عیان
    •566-                **************************
    به لذّات اصرار کردن خطاست                     که لذات فانی و خواری بجاست
    •567-                **************************
    توکل بود قوت قلب مرد             گرت نیست پس گرد کاری نگرد
    •568-                **************************
    بود بهترین علم در روزگار                      که بر وفق او صاحبش کردگار
    •569-                **************************
    چو شد مقتدر مرد والامقام                   بود زشت تر کار او انتقام
    •570-                **************************
    ستم دیده ای را دهی گر تو داد                 به دادت رسد حق به روز معاد
    •571-                **************************
    کسی شد تواناتر مردمان                           که با حلم از خشم گیرد عنان
    •572-                **************************
    اگر تو گنه را ببندی به کار                  همین بس که گردن ز حق شرمسار
    •573-                **************************
    بود افضل آن کس که بر مردمان                  بود سود او بیش از دیگران
    •574-                **************************
    دلا گر به عالم پسندی امان              نگه دار از بد همیشه زبان
    •575-                **************************
    ز هر علم آن علم نافع تر است                      که با وی عمل توأم و همسر است
    •576-                **************************
    خوشا آنکه در بند عقبا بود           رها از غم و رنج دنیا بود
    •577-                **************************
    چنین گفت مولای جنّ و بشر                ز هر زشت قطع رحم زشت تر
    •578-                **************************
    نکوتر ادب در بر خاص و عام                          بود آن که منعت کند از حرام
    •579-                **************************
    بود افضل مردم آن کس که خشم                   فرو برد و از کینه برداشت خشم
    •580-                **************************
    درختی است حکمت ها روید به دل                                 نروید چو دیگر درختا ن ز گِل
    •581-                **************************
    بود دانش آموز و آموزگار                        به مزد و به پاداش در یک قطار
    •582-                **************************
    بود در مثل حق چو شمشیر تند                         که هرگز ز باطل نگردید کُند
    •583-                **************************
    چو دادت خداوند مال و منان                   ببخشا و مردم کن آسوده حال
    •584-                **************************
    خیانت به آن کس کردت امین              بود کفر در نزد صاحب یقین
    •585-                **************************
    اگر عقل داری رها کن حسد                    که این خوی بد می گذارد جسد
    •586-                **************************
    بزرگی به خود بستن ای نیک رأی                         بود دعوی همسری با خدا
    •587-                **************************
    بود بهترین خُلق افتادگی               دگر پاکی خاطر و سادگی
    •588-                **************************
    چه خوش گفت حیدر شه انس و جان              کتاب است بُستان دانشوران
    •589-                **************************
    تکبر بود خصلتی ناپسند                   بدا آنکه بر او شود پای بند
    •590-                **************************
    تو را در زمانه کسی هست یار                  که در روز سختیت آید به کار
    •591-                **************************
    ز جهل است پیوسته دل مرُدگی                       همه خواری و قبض و افسردگی
    •592-                **************************
    مَدان مرد دور از وطن را غریب                غریب است آن کو ندارد حبیب
    برخی دیگر از عناوین مورد بحث در جلسات طرح یاوران نماز با رویکرد اخلاق نمازگزاران
    بخش اول: اخلاق فردی
    باید ها
    •1-  اخلاص
    •2-  توکل
    •3-  اعتدال
    •4-  تواضع
    •5-  کنترل چشم و گوش و زبان
    •6-  حیا
    •7-  خوف و رجا
    •8-  یاد خدا
    •9-  یاد مرگ و قیامت
    •10-محاسبه و مراقبه
    •11-صبر و شکیبایی
    •12-شکر و سپاسگزاری
    •13-زهد و پارسایی
    •14-یقین
    •15-صدق و راستی
    •16-قناعت
    •17-عفاف
    •18-تقوی
    •19-رضا و سلیم
    نبایدها
    •1-  هوای نفس
    •2-  غضب
    •3-  ریا و تظاهر
    •4-  کینه و عداوت
    •5-  حسد
    •6-  طمع
    •7-  عجله و شتاب
    •8-  اسراف و تبذیر
    •9-  کفران نعمت
    •10-عُجب و خودپسندی
    بخش دوم: اخلاق اجتماعی
    بایدها
    •1-  حُسن خلق
    •2-  عفو و گذشت
    •3-  اصلاح و آشتی خدمت و کارگشایی
    •4-  رعایت حقوق دیگران
    •5-  دوستی و آداب آن
    •6-  صدق و امانت
    •7-  ادب گفتاری و شنیداری
    •8-  آبرو داری و رازداری
    •9-  مشورت و رایزنی
    •10-مدارا و مردم داری
    •11-تقدیر و تشویق
    •12-تعاون ومشارکت
    •13-نقد پذیری
    •14-مسئولیت و تعهد
    نبایدها
    •1-  سوء ظنّ
    •2-  عیب جویی
    •3-  استهراء
    •4-  جدل و مِراء
    •5-  قهر و جدایی
    •6-  پیمان شکنی و بدقولی
    •7-  بدزبانی و فحش
    •8-  مکر و فریب
    •9-  روابط ناسالم
    •10- تجسّس و تفتیش
    •11-تحقیر و توهین
    •12-غیبت و تهمت
    •13-دروغ و شایعه پراکنی
    •14-مردم آزاری و مزاحمت
    •15-حرام خواری

دسته بندي :


» صفحه آغازین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرها و رویدادهای اخی جهان ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرهای فوری و آنلاین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» یوزر نیم و پسورد های روزانه نود 32 ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» قرآن درسی هفتم هشتم و نهم ـ 95 ( سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥ )
» ترتیل سه بار تکرار جزء 30 ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» سورة یوسف : مشاری بن راشد العفاسی ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» آهنگ زیارت سامی یوسف برای امام رضا (ع) ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» دانلود ترتیل قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری به تفکیک ۳۰ جزء ( یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٥ )
» قرآن اندروید با قلم نسخ قرآنی ( جمعه ٢۸ آبان ۱۳٩٥ )
موضوعات متفرقه

لينک هاي مفيد

» 1000 سایت در یک سایت
» آپلود سنتر رایگان (1)
» آپلود سنتر رایگان (2)
» آپلود سنتر رایگان (3)
» آپلود سنتر رایگان (4)
» آپلود سنتر رایگان (5)
» ارسال و دریافت فاکس اینترنتی
» آرشیو موسقی
» آرشیو موسیقی سایت خبري ویستا
» آسان دانلود
» افکت گذاری آنلاین برروی تصاویر
» اوقات شرعی شهرهای ایران
» اوقات شرعی آذرشهر
» باشگاه خبر نگاران جوان
» پارس قرآن
» پایگاه خبری 598
» پایگاه خبری افق
» پرشین پرشیا ( موسیقی سنتی )
» پرشین گرافیک
» پرنیان ـ قرآن آنلاین
» پست بانک اخی جهان
» تبدیل آنلاین عکس به آیکون
» تبدیل آنلاین فایلهای صوتی
» تبدیل آنلاین ویدئو، صوت، عکس، متون و کتاب های الکترونیک
» ترجمه آنلاین متون انگلیسی
» تن سنجی آنلاین
» ثامن گرافیگ
» جدیدترین اخبار ایران و جهان
» جهت یاب قبله
» خبر گزاری فارس
» خوشنویسی آنلاین
» دانلود کتب فارسی
» دفتر یادداشت پارسی و تقویم آنلاین
» دهياري اخي جهان
» رادیو آنلاین اینترنتی
» رادیو دیروز
» رادیو معارف
» ساعت رسمی کشور
» سامانه تعویض دفترچه خدمات درمانی
» سامانه فيش حقوق فرهنگيان
» سايت تفريحي و يگ
» سايت توفارقان
» سایت خبری بولتن نیوز
» سایت خبری بی باک
» سایت خبری تعامل
» سایت خبری رصد خانه
» سایت خبری شفاف
» سایت خبری عصر ایران
» سایت خبری موسیقی ایرانی
» سایت خبری موسیقی روز
» سایت شهید آوینی
» سایت طرح های اسلیمی
» سایت غدیر
» سایت فارسی کودکان
» سایت قرآنی تنزیل
» سایت کودک و نوجوان
» سرویس ایمیل فارسی
» سلامت نیوز
» سمت خدا . شبکه سه
» سیستم پرداخت قبوض از طریق اینترنت
» شبکه خبری زمان
» شهدای اخی جهان
» شهر خبر ( موتور جستجوی خبر فارسی )
» شیعه والپیپر
» فرمول نویس آنلاین ریاضی
» قبله یاب آنلاین
» قرآن آنلاین : حوض کوثر
» كتابخانه عترت اخي جهان
» گالری صوتی صلوات
» گالری عکس های جذاب
» متن و ترجمه صوتی قرآن
» محاسبه آنلاین وزن ایده آل بدن
» محاسبه وزن ایده آل
» مدرسه راهنمایی غیر دولتی آزادگان
» مرجع موبایل ایران (تصاویر پس زمینه)
» موسیقی آنلاین
» موسیقی آنلاین
» نقاشی و ویرایش تصویر آنلاین با Picozu
» همشهری آنلاین
» وب سایت ختم قرآن
» وبگردي 20:30
» وبلاگ حاج آقا صالحی
» وبلاگ رضا پور زین العابدین ( اخی جهان )
» وبلاگ ناصر محمد حسيني
» ورزش ایرانی
» ورود به جهان خبر
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .1
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .2
» بزرگترين مرجع قرآني جهان اسلام
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .1
» مجموعه تصاویر بسم الله الرحمن الرحیم
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .2
» گالری تصاوير جالب
» 287 نوع بسم الله ...
» سامانه مدیریت اشیاء گمشده
» ورود به شات نت
» ورود به گالری عکس فارض نت
» فهرست کشورها بر پایه تاریخ ایجاد
» وبلاگ گروهی رضا پیری
» صنایع الماس چوب عابدی ( اخی جهان )
» جدول لیگ های فوتبال
» پیانو آنلاین
» ساخت کد موزیک
» انتخاب کد رنگ آنلاین
» نقاشی آنلاین
» با قطره ها ( میرزا علی اصغر رسولزاده)
» گنجینه عربی ( خانم علیزاده)
» پایگاه کشوری سیم کارت
» مرجع تخصصی موبایل
» نی نی نام
» دهکده موزیک
» فروشگاه شارژ تلفن همراه
» بازی ، مربیگری وباشگاه داری فوتبال در مستر کاپ
» فوتبال فانتزی . لیگ فانتزی
» ورزش سه (3)
» دریافت کد نتایج زنده و جداول لیگ
» جستجوگر هوشمند خبری تحلیل گری
» پایگاه اطلاع رسانی باشگاه تراکتور سازی تبریز
» تراکتور لینک
» آهنگ های تراختور
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 1
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 2
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 3
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 4
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 5

نويسنده

قدیر پیری

آمار روزانه بازديد


درباره ما


مرجع نرم افزار های کاربردی و آموزشی فرهنگی
ايجاد کننده وبلاگ :
لوگوی دوستان http://up.behtarin.com/ وبسایت گالری عکس با گوگل کروم قابل مشاهده نیست http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/