فارض نت اخی جهان

ADS
نويسنده : قدیر پیری سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱, ٤:٤٥ ‎ب.ظ

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

بخش اول : واجبات و محرمات اعتقادى باورهاى روا و ناروا

احکام اعتقادى

احکام اعتقادى دو گونه اند: (که همه را تحت عنوان ما معتقدیم ذکر مى کنیم .)



گروه اول : احکامى که به محض توجه ذهن و ایجاد سؤ ال ، بر هر کسى واجب است اقدام به یافتن حقیقت کند و باقى ماندن در حال شک و تردید حرام است ؛

این احکام عبارتند از مسائل زیر:

1 - ما معتقدیم به وجود الله و خداوند واجب الوجود، مبداء آفرینش و سرچشمه هستى و معتقدیم به وحدانیت و یگانگى ذات اقدس او و نداشتن شریک در ذات و صفات جمال و جلال ؛ یعنى : لا اله الا الله .

2 - ما معتقدیم به صفات جلال و جمال خداوند متعال .

صفات جلال یعنى ؛ ذات اقدسش ، از هر نقص و عیبى مبراست . صفات جمال یعنى ؛ ذات پاکش ، آراسته به همه کمال و صفت هاى نیکو و حسنه است .

3 - ما معتقدیم به نبوت و رسالت عامه ؛ بدین معنى که خداوند تعالى پیامبرانى براى بشر از جنس خود آنها مبعوث فرموده است و به وسیله آنها کتابى از آسمان فرو فرستاده ، و دینى به منظور هدایت و تعلیم و تربیت جامعه بشرى ابلاغ نموده است . به پیامبرانى که نامشان در قرآن مجید آمده است ، اعتقاد تفصیلى و به آنان که نامشان ذکر نشده است اعتقاد اجمالى دارم .

4 - ما معتقدیم به نبوت و رسالت حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله ، پیامبر عربى قرشى مکى مدنى ، و نیز معتقدیم به خاتم نبوت و رسالت و دین و کتاب او؛ بدین معنى که جامعه بشرى پس از بعثت او نیاز به پیامبر و دینى دیگر ندارد؛ زیرا دین او شامل و واجد تمام احکام و وظایف فردى و اجتماعى است که بشر از نظر امور معنوى و مادى خود در طول حیات این جهان بدان نیازمند خواهد شد. اگر هم فرضا این مساءله در نظر دیگران اشکال عقلى داشته باشد، از نظر مذهب تشیع بى اشکال است ؛ زیرا حضرت مهدى علیه السلام پس از ظهورش همه شؤ ون پیامبر خاتم را غیر از منصب نبوت خواهد داشت ؛ از آن جمله ولایت وى بر احکام الهى است ، که مى تواند مقتضیات زمان و جامعه آنها را تغییر دهد.

5 - ما معتقدیم به عالم آخرت و معاد جسمانى ؛ بدین معنى که همه انسان هایى که به دنیا آمده و مرده اند، پس از انقراض این جهان مادى ، دوباره در جهان ماوراى طبیعت زنده شده ، در محیطى به نام محشر و در زمانى به نام روز قیامت ؛ در محضر حضرت حق حضور مى یابند. در این حادثه عظیم بى سابقه و بى لاحقه ، فرشتگان و اجنه و همه حیوانات نیز محشور خواهند شد.

6 - ما معتقدیم به خلافت و امامت تشریعى و انتصابى پس از پیامبر اسلام ؛ یعنى اینکه حضرت محمد صلى الله علیه و آله قبل از ارتحال به عالم بقا، اشخاصى را به نحو ترتیب براى خلافت و جانشینى خود و تصدى امامت امت و ولایت جامعه به امر پروردگار منصوب فرموده است . همچنین بى تردید معتقدیم که آن حضرت بدون انجام دادن این وظیفه خطیر خلقى و خالقى رحلت نکرده است .

7 - ما معتقدیم که پیامبر اسلام دوازده نفر معین از خاندان خویش را به امر اکید پروردگار، به ترتیب خاصى به عنوان جانشینى و خلافت براى دوران پس از ارتحال خود تعیین فرموده است که اول آنها على بن ابى طالب پسر عمو و داماد خود او است و یازده نفر دیگر از اولاد على و دخترش فاطمه ، به ترتیب زیر: حسن بن على ، حسین بن على ، على بن حسین ، محمد بن على ، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر ، علی بن موسی ، محمد بن علی ، علی بن محمد ، حسن بن على ، و محمد بن حسن مهدى قائم مى باشند. دوران خلافت یازده امام تا سال 260 هجرى بود و خلافت امام دوازدهم که فعلا در پس پرده غیبت است . تا حال ادامه دارد و آنگاه که خداوند منان اراده کند، ظهور کرده ، جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.

8 - ما معتقدیم که قرآن مجید، این کتاب عظیم الهى ، که فعلا در دست مسلمین است ، از طرف خداوند متعال به عنوان یگانه معجزه جاویدان بر قلب شریف پیامبر اسلام نازل شده و از زبان مبارک او به جامعه مسلمین ابلاغ گردیده است ؛ نه کلامى از غیر خداوند به عنوان آیه یا سوره اى بر آن اضافه شده ؛ و نه آیه یا سوره اى از آن کم شده است و از هیچ راهى ، دست تحریف بدان راه نیافته است .

گروه دوم : احکامى که جستجو و تحقیق درباره آنها واجب نیست ؛ بلکه مى توان در حال تردید هم باقى ماند؛ اما اگر کسى تحقیق کرد و بر واقعیت آنها آگاه شد، واجب است باورهاى درونى خود را طبق آنها شکل دهد و انکار آنها دلیل و فقط به خاطر شبهات جایز نیست ؛

این احکام عبارتند از مسائل زیر:

9 - ما معتقدیم خداوند متعال جسم نیست ، مرکب از اجزا نیست ، تغییر و تحول در او راه ندارد، صفات او زائد بر ذاتش نیستند، به زمان و مکان تعلق ندارد، از چیزى زاده نشده و چیزى هم از او زاده نشده است و او واجب الوجود است . درک حقیقت ذات او از قلمروى درک هر عاقلى خارج است ؛ خواه پیامبران و خواه فرشتگان دانشمندان جهان .

10 - ما معتقدیم به وجود ملائکه و فرشتگان و عصمت آنها، و تصرفات وسیع و گسترده آنان در جهان ، تحت اراده خداوند متعال . کتاب الهى پر از یاد، تسلط و ماءموریت آنها در تصرفات گوناگون ، در سراسر هستى است و معتقدیم که انکار آنان ، به ویژه آنهایى که نامشان در قرآن مجید برده شده است موجب کفر مى گردد. همچنین عقیده داریم به وجود اجنه و شیاطین ، خواه هر دو یک جنس باشند و خواه دو جنس مختلف .

11 - ما معتقدیم به همه کتاب هایى آسمانى که از جانب پروردگار به پیامبران قبل از پیغمبر خاتم ، محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله ، نازل شده است . به کتاب هایى که نامشان در قرآن ذکر شده است ، اعتقاد تفصیلى و به آنهایى که نامشان ذکر نشده است ، اعتقاد اجمالى داریم .

12 - ما معتقدیم به وحى ؛ یعنى ارتباط معنوى و سرى پیامبران الهى با خداوند متعال و اینکه همه ادیان الهى و کتابهاى آسمانى به وسیله آنها از سوى خدا به جامعه بشرى ابلاغ شده است . آنها احکام و علوم دیگرى را نیز از حضرت حق دریافت کرده و ابلاغ نموده اند. کیفیت وحى آنها سه گونه بوده است :

یک ) القا شده کلام الهى به قلب پیامبر، از راهى غیر از حواس ظاهرى .

دو) القا شدن کلام خداوند از راه قوه سامعه ، بدون رؤ یت چیزى .

سه ) نازل شدن فرشته وحى بر پیامبر و القاى کلام خداوند به او به صورت رویاروى .

ممکن است هر سه قسم در باره همه پیامبران تحقق یافته باشد، با اختلاف درجات آنها و تفاوت زمان ها و مکان ها و قضایاى وحى شده .

13 - ما معتقدیم به عصمت و مصونیت همه پیامبران الهى از گناه ، خطا و اشتباه در امور دینى ؛ بدین معنى که هیچ گاه از آنان گناه و معصیت سر نمى زند، نه در خردسالى و نه پس از بلوغ ، نه گناه صغیره و نه کبیره ، نه قبل از مبعوث شدن و نه بعد از آن . همچنین از آنها خطا و اشتباه هم سر نمى زند؛ نه در مرحله فراگیرى احکام از ناحیه حضرت حق و نه در مرحله ابلاغ آنها به مردم به وسیله گفتار یا نوشتار؛ و نه در مرحله اجرا و پیاده کردن آنها در متن جامعه ، و نه در مرحله اعمال شخصى و تقواى فردى خود آنها.

14 - ما معتقدیم به قبح عقلى و حرمت شرعى مؤ کد غلو کردن درباره پیامبر اسلام ، هر یک از ائمه معصومین ، اصحاب و نزدیکان آنها، فرشتگان و دیگر مقدسات .

غلو یعنى تجاوز کردن از حد واقعى آنها در اعتقاد؛

الف - مانند اعتقاد به خدا بودن آنها همراه با نفى وجود خداوند متعال ،

ب - یا خدا بودن آنها و خداوند تعالى هر کدام به طور مستقل ،

ج - یا به نحو شرکت به صورتى که مسیحیان درباره عیسى علیه السلام گفته اند؛

د - یا قائل شده به اتصاف آنها به یکى از صفات ویژه پروردگار؛ مانند خالقیت آسمان ها و زمین ، خالقیت انسان ها و حیوانات ، رازقیت همه زنده ها، زنده کردن و میراندن جاندارها و غیره . غلو در بیشتر موارد، موجب کفر مى شود.

15 - ما معتقدیم به عدم تحریف قرآن مجید و مجموعه این کتاب مقدس ‍ آسمانى که فعلا در دست مسلمین جهان است ؛ یعنى این کلام موجود، درست همان است که فرشته وحى از سوى خداوند متعال به قلب مبارک پیامبر اسلام علیه السلام نازل کرده است و از زبان آن حضرت به مسلمانان ابلاغ شده و به وسیله نویسندگان وحى و سپس سایر نویسندگان در اختیار مردم قرار گرفته و دست به دست به وسیله مجامع اسلامى ، به دور از هرگونه تحریف به ما رسیده است ؛ نه یک آیه یا سوره بدان اضافه شده و نه یک آیه یا سوره از آن کسر گردیده است .

آرى ! این مصحف نور، همان است که در قلب نورانى پیامبر اسلام نقش ‍ بسته بود و آن نقش اقدس همان است که در لوح محفوظ مکتوب است و آن مکتوب انور همان است که در علم ازلى حضرت حق ، محقق و موجود است .

16 - ما معتقدیم امام دوازدهم محمد بن الحسن الحجة علیه السلام مهدى موعود، در عصر امامت امام حسن عسکرى از صلب شریف آن حضرت متولد شده ، و قبل از ارتحال ایشان از طرف حضرت حق ، به دستور پیامبر اسلام ، به امامت و رهبرى و حاکمیت بر همه مکلفان روى زمین منصوب گردیده است و از آن زمان تا حال در پس پرده غیبت ، عهده دار مقام ولایت و امامت و متکفل شؤ ون غیبى حاکمیت الهى جامعه مى باشد و آنگاه که مشیت حضرت حق حتمى گردد، ظهور کند و جهان پر از فساد را مبدل به مدینه فاضله فرماید.

17 - ما معتقدیم پیامبر گرامى اسلام به وسیله تعلیم الهى ، به همه احکام دین و اصول و فروع آن ، عالم بود؛ همه علوم و معارف و اسرار قرآن کریم ، همه کتاب هاى آسمانى پیامبران گذشته ، همه علوم مختلفى که جامعه بشرى در عصر نبوتش واجد بودند و پیامبر در معرض سؤ ال بود و سایر علوم الهى و اسرار غیبى که حدود و ثغور آنها از قلمرو تصور ما بیرون است . درباره خلفاى معصوم او نیز همین عقیده را داریم .

18 - ما معتقدیم به حجیت کتاب خداوند و قرآن مجید. یعنى پذیرفتن هر حکم دینى اصلى و فرعى و هر علم و حکمتى که صریح یا ظاهر قرآن بر آن دلالت کند، با شرایط مقرر، لازم ؛ و رد آن حرام است .

19 - ما معتقدیم به سنت پیامبر اسلام و حجیت آن . سنت عبارت است از کلمات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله غیر از قرآن مجید، که به عنوان احکام دین و معارف الهى بیان فرموده است . همچنین معتقدیم که امامان معصوم ، حاکى و ناقل سنتند و اصل سنت و تمام و کمال آن ، از پیامبر اکرم به دست آنها رسیده است و هر چه به وسیله آنها به دیگران رسیده باشد، از همه خطاها، شبهات و تحریفات مصون است . خداوند در روز جزا همه جهانیان را به وسیله دو مدرک کتاب و سنت ، مورد محاکمه و بازپرسى قرار خواهد داد و انسان ها نیز در آن روز براى اثبات ادعاها یا تبرئه خود از خطاها به این دو حجت تمسک خواهند نمود.

20 - ما معتقدیم به حجیت عقل سلیم و ادراک قطعى خرد؛ بدین معنى که ادراک قطعى هر انسانى نسبت به حسن و قبح اعتقادى و عملى او همانند کتاب کریم و سنت پیامبر، حجت بالغه و برهان قاطع است و فرداى قیامت ، در محکمه عدل الهى ، قضاوت عقل درباره همه حسنات انسان ، مدرک استحقاق ثواب و درباره همه گناهان او، سند محکومیت و مجازات خواهد بود.

21 - ما معتقدیم به حدوث زمانى جهان هستى ؛ یعنى خداى توانا همه موجودات عالم را با اراده و مشیت بالغه خویش از کتم عدم و نیستى مطلق به وجود آورده و هستى بخشیده است ؛ پس ذات اقدس الهى ، واجب الوجود ازلى است و ماسواى او ممکن الوجود حادث است ؛ یعنى وقتى بوده که او بوده و غیر او نبوده است .

22 - ما درباره افعال اختیارى انسان معتقدیم به امر بین الامرین ؛ یعنى هر عملى که از او سر مى زند، هم خود او در آن دخالت دارد و هم خداوند متعال ؛ از او اراده و حرکت و از خدا یارى در مقدمات و عمل ؛ نه او مستقل است ، به طورى که اراده اش علت تامه فعل باشد و خدا هیچ دخالت تکوینى نداشته باشد، که این را تفویض مى نامند؛ نه اراده خداوند علت تامه صدور فعل اوست ، به طورى که اراده خود او دخالت تکوینى نداشته باشد، همانند حرکت نقش پرده و پرچم به وسیله باد باشد که این را جبر مى نامند.

بنابراین امر بین الامرین ، یعنى شرکت تکوینى انسان و خدا در کارهاى اختیارى او؛ در این جهت بین کارهاى خیر و شر، حلال و حرام فرقى نیست ؛ گرچه این دو از جهات دیگر فرق دارند؛ چه آنکه خداوند به کار حلال ، راضى و از کار حرام ناراضى است ؛ به کار خیر و حلال ، پاداش و به کار حرام ، کیفر خواهد داد. این امتیازها مربوط به جنبه تشریعى افعال اختیارى انسان است .

23 - ما معتقدیم به عالم برزخ ؛ یعنى جهان خاصى در فاصله بین دنیا و عالم قیامت ، که اقامتگاه موقت ارواح همه انسانهایى است که در دنیا از قالب تن بیرون شده اند و جایگاه فرشتگانى است که متصدى اداره امور آنجا هستند. عالم برزخ داراى بهشت و جهنم و ثواب و عقاب موقت است و ارواح کسانى که به آنجا وارد مى شوند،

سه دسته اند:

الف : ارواح مؤ منین محض و خالص که بیدار و در نعمت اند.

ب : ارواح کفار و فساق محض که بیدار و در عذابند.

ج : ارواح انسانهاى متوسطالحال و مستضعفان عقلى و اعتقادى که پس از مرگ در حالتى شبیه به خوابند که سُبات نامیده مى شود، تا آنگاه که روز قیامت بر پا شود.

24 - ما معتقدیم که در روز قیامت درباره عقاید و اعمالى یکایک مکلفین سؤ ال ، محاکمه و قضاوت خواهد شد؛ یعنى خداوند قادر همه مکلفین را در آن روز مورد حساب و محاکمه قرار خواهد داد و از عقاید و اعمال شخصى هر فردى پرس و جو خواهد نمود و نیز همه اختلافات اعتقادى و عملى آنها را از مساءله توحید و اصول عقاید گرفته تا کوچکترین اختلاف مالى و حقى مورد بررسى قرار داده ، قضاوت عادلانه خواهد فرمود.

25 - ما معتقدیم به تحقق شهادت در روز قیامت و قیام شهود، در مقام سؤ ال و محاکمه ؛ یعنى تبهکاران و کسانى که فساد عقیدتى و عملى دارند، اگر از هول محشر و ترس رستاخیز، منکر بعثت پیامبران یا ابلاغ دین از سوى آنان شوند یا مدعى نرسیدن دعوت یا تمام نشدن حجت نزد خود شوند، یا منکر صدور گناه یا تعدى به حقوق دیگران شوند، شاهدانى از طرف پروردگار یا از ناحیه پیامبران یا از طرف مدعیان خصوصى اقامه گردیده و طبق آنها قضاوت خواهد شد.

از جمله شهود آن روز، خود حضرت حق تعالى است و نیز پیامبران هر ملت ، اوصیاى پیامبران ، فرشتگان موظف اعمال ، نویسندگان خیرات و شرور، علما، صالحان ، شهدایى که از حال منکر مطلع باشند، زمان ها و مکان هایى که گناه در آنها واقع شده است و بالاخره اعضاء و جوارح خود شخصى .

26 - ما معتقدیم به سنجش اعمال در آخرت ، یعنى عملاهاى خیر و شر هر کسى ، چه اعتقادات باطنى و درونى و چه عمل هاى ظاهرى و بدنى و چه اخلاقى و صفت هاى روانى ، در معرض سنجش و ارزیابى معنوى و عقلانى قرار مى گیرد و طبق تشخیص متخصصین آن جهان ، پاداش یا کیفر داده مى شود. در این سنجش ، عمل هاى نیک و پر ارج را، سنگین و عمل هاى زشت و کم ارج را، سبک مى نامند.

27 - ما معتقدیم که همه کارهاى خیر و شر انسان در دنیا، از هنگامى که قدرت تمییز و ادراک پیدا مى کند، تا آخرین لحظه عمرش ، به وسیله فرشتگان ماءمور این امر، نوشته مى شود و در عالم آخرت به صورت کتابى تدوین شده به دست راست یا چپ وى داده مى شود؛ خواه عقاید و اعمال باطنى باشد و خواه افعال بدنى ، خواه صغیره باشد و خواه کبیره . خود انسان در آن روز با مندرجات آن کتاب آشنا شده از حساب اعمال و چگونگى آن قبل از محاکمه علنى ، مطلع خواهد بود.

28 - ما معتقدیم به تحقق شفاعت در عالم آخرت ؛ یعنى چون برخى از گناهکاران محکوم به عذاب و جهنم شوند، خداوند به عده اى اجازه وساطت و شفاعت خواهد داد و بدین وسیله مجرمان را خواهد بخشید.

شفاعت ، به اذن حضرت حق و به در خواست شفاعت کنندگان یا مجرمین است و شفاعت کنندگان ، از انبیاى عظام ، فرشتگان ، علما، شهدا و صالحان خواهند بود.

مورد شفاعت ، گناهان فرعى و عملى است ، نه کفر و شرک .

ثمره شفاعت ، نجات مطلق یا تخفیف عذاب است . احیانا شفاعت درباره اهل بهشت هم خواهد بود؛ یعنى آن دسته از اهل بهشت که اعمالشان نارسا و ثوابشان کم و رتبه شان پایین است ، به وسیله شفاعت ، مقام بالاتر یا پاداش بیشتر به دست خواهند آورد.

29 - ما معتقدیم به بهشت ابدى ، پس از انقضاى روز قیامت ؛ یعنى چون محاسبه خلق در روز جزا خاتمه یافت و عده اى به خاطر عمل یا به وسیله شفاعت ، مستحق پاداش نیک و عده اى مستحق مجازات شدند، خداوند نیکان و رستگاران را در مسکن و محلى به نام جنت و بهشت که در حسن و زیبایى ، وصف ناپذیر و در شکوه و جلال ، بغایت دلپذیر است ساکن خواهد فرمود؛ بهشت مزبور ابدى و دائمى است و غرفه ها، طبقات ، باغ ها، درختان و میوه هاى بى پایان ، و همسران ، کنیزان و خدمه فوق تصور دارد؛ کسى که در این محیط وارد شود، دیگر خارج نخواهد شد. پیرى ، فرسودگى ، مرض ، ناراحتى ، غصه و نیز هیچ گونه موجود مضر و هیچ نوع شر و ضرر و آفت در آنجا وجود ندارد. بهشت ، هم اکنون آفریده شده است .

30 - ما معتقدیم به جهنم ابدى ، پس از تمام شدن روز قیامت ، یعنى کسانى که در محکمه قیامت ، محکوم به عذاب و کیفر شدید شدند، در محلى مملو از آتش و عذاب هاى گوناگون فوق تصور انسان ، به نام جهنم و دوزخ ، محبوس خواهند شد، جهنم براى کفار و کسانى که فساد اعتقادى و اصولى دارند ابدى و دائمى است و وارد شدنشان ، بیرون آمدن ندارد؛ و براى کسانى که گناهان فرعى و عملى دارند، موقت است .

بخش دوم : واجبات و محرمات عملى کردارهاى روا و ناروا

فصل اول : مسایل معارف دینى و علوم مختلف

31 - بر هر انسان بالغ و عاقلى واجب است پس از اقرار به اصول دین و تحصیل اعتقادى قلبى به اصول مذهب ، برنامه هاى عملى اسلام و واجبات و محرمات فرعى دین را فرا بگیرد.

32 - کسى که به اصول دین معتقد شود طبعا یقین اجمالى پیدا مى کند که از ناحیه دین ، واجباتى در مرحله عمل بر عهده اوست که باید بجا آورد، و محرماتى بر عهده اوست که باید ترک کند؛ این احکام را فروع الزامى دین نامند، و برنامه جوارحى نیز نامیده مى شود.

33 - به محض عالم شدن مکلف به وجود احکام فوق ، یعنى احکام عملى واقعى و توجه به اینکه خداوند امتثال آنها را مى خواهد، حجت عقلى بر وى تمام مى شود و واجب مى شود بکوشد تا آنها را از هر راهى باشد تحصیل کند و عمل نماید، وگرنه در آخرت مسئول بوده مجازات خواهد شد.

34 -بنابر مساءله فوق واجب است بر هر مکلف ، تحصیل اجتهاد و فقاهت در مسائل عملى ، بدین معنى که باید همه را از کتاب الهى و احادیث و سنت پیامبر و اهل بیت معصومین علیهم السلام استنباط و استخراج کند و در ذهن خود یا در کتابى براى عمل خویش و احیانا رجوع دیگران ضبط نماید، این عمل را اجتهاد و فقاهت نامند و چون پیمودن این راه طولانى ، شرایط زیاد و زحمات طاقت فرسایى لازم دارد، جز براى افراد نادرى فراهم نیست .

35 - کسى که راه اجتهاد را نرود یا نتواند، واجب است تقلید کند؛ بدین معنى که به مجتهد و فقیه واجد شرایطى که راه فوق را پیموده و در احکام شرعى فرعى متخصص شده ، مراجعه نماید، و احکام واقعى خود را از طریق فتواى او بدست آورد. بنابراین اجتهاد و تقلید دو راه مستقل در رسیدن مکلف به احکام عملى است ، و او بین دو راه مخیر است .

36 - گفته مى شود براى مکلفى که خود مجتهد نیست و نمى خواهد تقلید کند واجب است راه سومى درباره رسیدن به احکام دینى انتخاب کند و احتیاط در عمل است ، یعنى هر عملى که حکمش را نمى داند، اگر احتمال دهد واجب است بجا آورد و اگر احتمال دهد حرام است ترک کند؛ لکن پیدا کردن راه احتیاط در مسائل ، خود نیاز به اجتهاد دارد، بنابراین راه رسیدن به احکام دین منحصر به اجتهاد و تقلید است .

37 - محل تقلید و مورد آن ، هر عملى محل ابتلایى است که مکلف حکم شرعى آن را نداند خواه گفتار باشد یا کردار، عبادت یا معامله یا غیر اینها؛ پس باید قبل از عمل ، مراجعه به فقیه کرده تکلیف خود را روشن سازد؛ چون اگر بدون تقلید عمل کند، ممکن است در واقع واجب باشد و او ترک کند یا حرام باشد و او مرتکب شود و به گناه افتد.

38 - اگر در یک زمان فقهاى متعددى وجود داشته باشند، بر کسى که مى خواهد تقلید کند واجب است درباره آنها تحقیق کند؛ اگر همگى از نظر علمى برابر یا نزدیک به هم بودند، از هر کدام که بخواهد تقلید کند و اگر یکى از بقیه عالم تر بود باید از او تقلید نماید.

39 - واجب است عدول کردن مقلد از شخص غیر واجد شرایط تقلید به شخص واجد شرایط، چه عمدا از او تقلید کرده بوده یا اشتباها، و چه از اول واجد شرایط نبوده یا بعدا فاقد شرایط شده باشد، حتى اگر کسى بعدا بر او برترى یافته باشد.

40 - واجب است رجوع کردن مقلد به مجتهد زنده در صورت فوت مجتهد اولى ، در همه مسائل ؛ در صورتى که زنده عالم از میت باشد. و در خصوص ‍ مساءله بقا بر تقلید میت در صورتى که مجتهد میت اعلم از زنده و اگر مرده و زنده هر دو مساوى باشند، مقلد در غیر مساءله بقا مى تواند بر تقلید اول خود باقى بماند یا به مجتهد زنده عدول کند و یا در بعضى از مسائل از اولى و در بعضى دیگر از دومى تقلید نماید.

41 - واجب کفایى است حرکت کردن و کوچ نمودن گروهى از هر منطقه ، که داراى استعداد فکرى و تمکن مالى باشند، به سوى مراکز علمى براى اشتغال به تحصیل و تفقه در احکام اصولى و فروعى دین و علوم و معارف اسلام ، به منظور انجام وظایف مذهبى خویش ، تعلیم و تربیت دیگران ، هدایت و انذار ملت ها.

42 - واجب مؤ کد است اقدام مردم به تشکیل مجامع دینى و حوزه هاى علمى ، به تعیین گروهى وامتى ، که آنها اهداف سه گانه زیر تحقق بخشند:

الف ) دعوت جاهلان به سوى خیر یعنى دین ، اصول و فروع و اخلاق فاضله آن و علوم معارفى که وسیله تکامل معنوى انسان و سبب رفاه مادى اوست .

ب ) امر به معروف و دعوت به هر کار نیک .

ج ) نهى از منکر و دور کردن از هر عمل زشت .

این وجوب وجوب کفایى است ، و مخاطب ،همه مسلمین یا همه مکلفینند، و مراد از گروه و امت ، شاغلین حوزه هاى علوم و معارف دینى هستند. پس براى مجتمع مسلمین ، واجب کفایى است اعضاى حوزه ها را از خودشان و هزینه آنها را از اموالشان تهیه کنند؛ لکن چون جامعه ، طبعا و عقلا نیازمند ولى و سرپرست است قهرا وجوب مزبور متوجه ولى امر مخاطبین خواهد بود، مانند تسلط ولى امر ملت بر اموال عمومى آنها.

43 - واجب است ارشاد جاهل ، یعنى هدایت مردم و تعلیم احکام دینى به آنها، در حد امکان ، چه احکام اعتقادى باشد و چه فروع عملى و چه مقدمات آنها؛ و این واجب از اهم آثار تشکیل حوزه هاست .

44 - واجب است فحص و بررسى از خبرى که فاسق آورده ، خواه اخبار از احکام دینى باشد، نظیر آن که حکمى یا حکمتى را از معصوم یا فتوایى را از فقیه نقل نماید، و یا از موضوعات خارجى ، نظیر آن که وصیتى را از میت نقل کند. و این وجوب را وجوب شرطى گویند. یعنى شرط، عمل جستجو و اطمینان است وگرنه حجت نیست .

45 - چنانچه واجب است تعلم خود احکام شرعى ، واجب است تعلم موضوعات آن یعنى عبادت هاى که از طرف شرع اختراع شده است ، مانند نماز، روزه ، زکات ، حج ، کفارات و غیره ، همچنین واجب است یاد گرفتن اجزاء، شرائط و موانع عبادت ها، اجزاء نماز مانند تکبیره الاحرام ، رکوع ، سجود، شرایط آن مانند پاکى بدن و لباس و داشتن وضو و رو به قبله بودن ، موانع آن مانند حرف زدن ، غذا خوردن و غیره در وسط نماز. و اجزاء حج مانند احرام ، وقوف ، طواف و سعى ، همچنین اجزاء و شرایط واجبات دیگر. نیز واجب است یاد گرفتن موضوعات غیر عادى ، یعنى اشیاء خارجى که حکم شرعى بر آن بار شده مانند آب قلیل ، آب کر، معدن ، انفال مسافرت ، قصر، اتمام ، اقامه ، وطن ، صعید و غیره ، که هر یک از این عناوین داراى حکم شرعى است .

46 - واجب است بر هر مکلفى فراگرفتن مسائل واجب و حرام عملى که محل ابتلاء در زندگى اوست ، خواه مربوط به امور شخصى باشد یا مربوط به خویشان و اجتماع ، و خواه مربوط به عبادت باشد یا معاملة و غیره ؛ چنانچه واجب است فراگرفتن مسائل اصولى و اعتقادى ، لکن یاد گرفتن مسائل فروع دین ، واجب شرعى و عقلى ؛ و تعلم مسائل اصول دین ، غالبا واجب عقلى محض است .

47 - حرام است احداث بدعت در دین ، یعنى انجام دادن عملى که جزء دین نیست یا از دین بودن آن ثابت نیست ، به نام دین یا آموختن آن به دیگران ، خواه از اعتقادات باشد، یا از عبادات یا غیر آنها، نظیر اعتقاد به قداست درختى یا مکان خاصى یا پختن آشى مثلا در فلان روز یا فلان مکان ، یا به اسم فلان شخص ، یا گرفتن روزه وصال ، یا روزه سکوت .

48 - حرام است دادن فتوا و بیان حکم شرعى بدون علم ، چه شخص اهل فتوا باشد یا نه . همچنین حرام است دادن پاسخ خلاف به سؤ ال شرعى .

49 - حرام است بر عالم دینى کتمان علم خود، خواه متکلم در اصول عقاید باشد، یا فقیه در احکام فرعى ، یا عارف در فنون اخلاق ، مفسر در علوم قرآن ، محدث در نقل سنت و حدیث . به عبارت دیگر واجب است اظهار نظر و بیان معلومات به وسیله زبان و قلم بر هر صاحب فنى از فنون اسلامى ، در صورت قدرت وى و نیاز جامعه و نبود غیر او، و در این مساءله اگر صاحب علم منحصر به فرد باشد اظهار و بیان براى او واجب عینى و اگر متعدد باشد واجب کفایى خواهد بود.

50 - حرام است بر هر متخصص فنى از فنون مختلف امور دنیوى ، کتمان کردن دانش خود در صورت نیاز مبرم جامعه ، مانند پزشکى ، مهندسى در رشته هاى مختلف ، تخصص در صنایع گوناگون ، بلکه بر همه اینان واجب کفایى است اشتغال به فن خود به مقدار رفع نیاز مردم ؛ چنانچه بر همه مردم واجب کفایى است اشتغال به حرفه هایى که نیاز به تخصص زیادى ندارد مانند بقالى ، عطارى ، تجارت ، نانوایى ، کشاورزى ، دامدارى و غیره در صورت احتیاج مردم . و بلکه در کشور اسلامى هر نیازى که عمومى و ضرورى است و ترک آن سبب خلل در نظام اجتماعى است ، از کارگرى و کارمندى گرفته تا تصدى پست هاى بالاى کشور، واجب کفایى و گاهى واجب عینى است . لکن مراد این نیست که مجانا مشغول شوند، بلکه اصل اشتغال واجب است خواه مزد بگیرد یا نه .

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

فصل دوم : مسایل عبادات ، نماز، زکات ، خمس ، روزه ، حج ، امر و نهى ، کفارات و مقدمات آنها

51 - واجب است بر کسى که محدث یعنى بى طهارت است ، تحصیل طهارت و وضو براى چهار عمل زیر:

1) نماز،

2) طواف واجب ،

3) تماس با خط قرآن مجید،

4) نماز زن مستحاضه ، روزى پنج بار براى پنج نماز روزانه ، خواه غسل هم واجب باشد یا نه 52 - واجب است بر جنب ، انجام غسل جنابت براى بجا آوردن شش ‍ عمل زیر:

1) نماز 2) طواف خانه خدا 3) تماس با خط قرآن کریم ، 4) خواندن آیات سجده 5) توقف در مساجد 6) عبور از مسجدالحرام و مسجدالنبى

53 - واجب است شستن مخرج بول با آب ؛ و پاک کردن مخرج غائط با آب سه قطعه تمیز کننده ، براى اقامه نماز و طواف واجب .

54 - واجب است غسل حیض بر زنى که از حیض پاک شده باشد، براى انجام دادن شش عمل گذشته .

55 - واجب است غسل نفاس بر زنى که بچه زاییده و خون نفاس دیده براى انجام شش عمل مذکور.

56 - واجب است غسل استحاضه بر زنى که خون غیر حیض و نفاس دیده براى انجام اعمال گذشته .

57 - واجب است غسل مس میت بر کسى که دست یا اعضاء بدن او به میت انسان خورده ، به شرط آنکه بعد از سرد شدن و قبل از غسل هاى سه گانه او باشد و در غیر این صورت غسل ندارد و قطعه هاى استخوان دار بدن انسان هم حکم تمام بدن را دارد.

58 - واجب است تیمم بدل از وضو و تیمم بدل از غسل ، براى هر عمل مشروط به وضو و غسل در صورت عدم تمکن از وضو و غسل .

59 - واجب کفایى است رو به قبله کردن هر مسلمان در حال احتضار، مرد باشد یا زن ، بزرگ باشد یا کودک ، حتى بچه ولدالزناى مسلمین ، و رو به قبله کردن یعنى به پشت خوابانیدن به نحوى که پاها رو به قبله باشد، و این مساءله مورد اختلاف است .

60 - واجب کفایى است بر هر مکلفى که آگاهى از مرگ مسلمانى پیدا کند، ابتدا پاک کردن نجاست بدن او و سپس غسل دادن او به سه غسل ، اول با آب سدر یعنى آبى که اندکى سدر در آن مخلوط باشد، دوم با آب کافور، و سوم با آب خالص .

62 - واجب است کفن کردن هر مسلمان ، با سه پارچه پاک و حلال : اول لنگ ، دوم پیراهن و سوم سرتاسرى . سه امر فوق یعنى غسل و حنوط و کفن از شهید در معرکه جنگ ساقط است .

63 - واجب است خواند نماز میت بر مرده هر مسلمانى که سنش از شش ‍ سال بالاتر باشد، هر چند زنازاده مسلمان باشد، و وقت آن پس از غسل و کفن و حنوط است .

64 - واجب است دفن کردن هر میت مسلمان در زیر خاک ، به طرف قبله . بدین طریق که بر پهلوى راست بخوابانند و رویش را به طرف قبله قرار دهند، و انجام امور پنج گانه فوق : غسل ، حنوط، نماز، دفن ، بر همه واجب کفایى و حرام است انجام دادن امور فوق درباره کافر و دفن کردن وى در قبرستان مسلمین .

65 - واجب است اجازه گرفتن از اولیاى میت در تجهیزات پنج گانه ، و در صورت نبودن ولى شرعى ، این کار بدون قید و شرط بر همه مردم واجب کفایى است . منظور از اولیاء، وارثان میتند مانند پدر و پسر و برادر و شوهر بر حسب طبقه بندى مخصوص این مساءله .

66 - واجب است شکافتن قبر مؤ منى که در مکان غصبى ، یا با کفن حرام و یا بدون یکى از غسل ها و یا حنوط یا کفن دفن شده باشد، یا در قبرستان کفار و یا در محل هتک حرمت یا در غیر محل وصیت دفن شده باشد، در همه این صورت ها واجب است نبش کنند و نواقص را تکمیل کنند و در محل مناسب دفن نمایند.

67 - واجب است نیت و قصد قربت در همه عبادات . بدین معنى که باید یگانه محرک انسان به سوى عمل عبادى ، قصد خدا باشد نه غیر خدا ولو ضمنا و تبعا. و در حصول قصد قربت تحقق یکى از امور زیر کافى است ، گرچه مراتبشان مختلف است :

1) بجا آوردن عمل براى امتثال امر خداوند.

2) براى قربت معنوى و روحى به خدا.

3) براى اینکه خداوند شایسته عبادت ، و سزاوار پرستش است .

4) براى شکرانه نعمت هاى او.

5) براى محبت و دوستى او.

6) براى درک مصالحى که در نفس عمل است .

7) براى استحقاق بهشت در آخرت .

8)براى نجات از جهنم در آخرت .

9) براى جلب نعم دنیوى خداوند.

10) براى فرار از مصیبت هاى دنیوى .

افضل از همه ، پنج و سپس سوم است ؛ و کمتر از همه قصد اخیر است .

68 - واجب مؤ کد است بجا آوردن نمازهاى روزانه ، صبح ، ظهر، عصر، مغرب و عشاء در اوقات خود، با شرایط معین . و حرام است ترک هر یک از نمازهاى مزبور و همچنین تاءخیر انداختن آنها که موجب قضا شود.

69 - واجب مؤ کد است بر ولى امر مسلمین یا امام جمعه منصوب از طرف او، اقامه نماز جمعه و ندا و دعوت مردم به آن ، در صورت فراهم آمدن شرایط. وجوب بین نماز جمعه و نماز ظهر تخییرى است .

70 - واجب است حضور در نماز جمعه به مجرد شنیدن ندا و دعوت ، با اجتماع شرایط؛ و این وجوب ، وجوب تخییرى است ، یعنى مکلف مخیر است بین جمعه دو رکعتى ، و ظهر چهار رکعتى ، لکن جمعه افضل است . و در مساله اختلاف است .

71 - واجب است خواندن نماز خوف ؛ یعنى نمازى که در جبهه جنگ ، در ساعات ترس از حمله دشمن انجام مى گیرد و دشمن در خلاف جهت قبله است ، و این نماز در چهار رکعتى ها در صورتى که با جماعت خوانده شود شکسته است ، گرچه رزمندگان مسافر نباشند. نماز خوف بدین صورت است که : مثلا امام شروع به نماز ظهر مى کند، عده اى از رزمندگان رکعت اول ظهرشان را با رکعت اول امام خوانده و رکعت دوم را خود مى خوانند و به جبهه مى روند تا عده دیگر بیایند و رکعت اول ظهرشان را با رکعت دوم امام بخوانند و باقى را تنها خوانده تمام کنند.

72 - واجب است خواند نماز مطارده ؛ یعنى نماز در شدت حمله دشمن در جبه جنگ ، که توان ایستادن نباشد. در این نماز پس از تکبیر، هر اندازه از اجزاء و شرایط ممکن باشد گرچه به نحو اشاره چشم و ابرو براى رکوع و سجود، همان مقدار واجب و کافى است ، و شرطیت استقرار و قبله و رکوع و سجود متعارف و طهارت لباس و غیره ، همه ساقط است .

73 - واجب است فحص و جستجو از قبله در محلى که قبله را نشناسد، براى نماز و سایر امورى که مشروط به قبله ، یا مربوط به قبله است ؛ نظیر: رو به قبله کردن محتضر، دفن میت به سوى قبله ، و سر بریدن یا نحر حیوانات به طرف قبله و اجتناب از تخلى به سوى قبله .

74 - واجب است شکسته خواندن نمازهاى چهار رکعتى براى مسافر، یعنى هر یک از نمازهاى ظهر و عصر و عشاء را باید دو رکعت بخواند.

75 - واجب است اداء نماز آیات ؛ یعنى نماز مخصوص که به هنگام کسوف ، خسوف ، زلزله ، هر علامت وحشت زاى زمینى یا جوى دیگر، باید بجا آورد.

76 - واجب است اداء نماز طواف پس از انجام طواف خانه کعبه . و آن دو رکعت است مانند نماز صبح که باید نزد مقام ابراهیم علیه السلام خوانده شود.

77 - واجب است بر پسر بزرگ بجا آوردن نمازهایى که از پدرش فوت شده و تا دم مرگ قضا نکرده باشد؛ یا خود نیابتا بجا آورد یا اجیر بگیرد. همچنین واجب است قضاى روزه پدر و نماز مادر بر پسر بزرگ ، و این مساله دوم ، مورد اختلاف است .

78 - واجب است بر هر مکلفى ، قضا کردن هر نماز واجب و موقتى که در وقت خود انجام نداده ، و هر نمازى که به نحو باطل انجام داده ، و نمازهایى که در حال اردتدادش فوت شده باشد، چه روزانه باشد یا آیات یا غیر آنها، مگر در مورد استثناء، حرام است ترک هر نماز واجب و یا تاءخیر آن از وقت معین .

79 - واجب است بجا آوردن هر نمازى که انسان به واسطه نذر و عهد و قسم یا اجیر شدن براى دیگران ، بر عهده گرفته ، هر چند اصل آن نماز مستحب باشد؛ و همچنین نمازى که به واسطه شرط و ضمن عقد بر انسان لازم شده باشد.

80 - واجب است به جا آوردن هر نماز یا کار خیر دیگرى که پدر و مادر آن را از فرزند بطلبند، به طورى که از مخالفت او، ناراحت و رنجیده شوند؛ زیرا مخالفتشان در این صورت ، موجب عاق والدین شدن است .

81 - واجب است سجده کردن براى کسى که یکى از چهار آیه سجده را بخواند و یا گوش دهد، یعنى : آیه 15 از سوره سجده ، آیه 37 از سوره فصلت ، آیه آخر سوره نجم و آیه آخر سوره علق .

82 - واجب است روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان براى هر مکلفى که عذر شرعى نداشته باشد. و روزه ، عبارت است از قصد خوددارى از امور زیر در تمام روز، قربة الى الله :

1 و 2) خوردن و آشامیدن .

3) آمیزش مرد با زن .

4) استمناء یعنى انزال منى به وسیله دست و نحو آن .

5) بقا را حدث اکبر یعنى صبح کردن عمدى بدون غسل در حالى که غسل جنابت یا حیض یا نفاس بر عهده دارد.

6) دروغ بستن عمدى به خداوند و پیامبران (ع ) و امامان (ع ).

7) فرو بردن سر در آب عمدا.

8) فرو بردن غبار غلیظ یا دود غلیظ عمدا.

9) احتقان با مایعات ، یعنى استعمال آنها از راه مخرج غائط.

10) استفراغ عمدى و اختیارى .

همه این امور علاوه بر حرمت ، سبب بطلان روزه و برخى هم سبب کفاره است . و حرام مؤ کد است ترک روزه ماه رمضان و همچنین حرام است ترک هر روزه واجب .

83 - واجب است قضا کردن روزه ماه مبارک رمضان براى کسى که از او فوت شده و قدرت قضا دارد، و همچنین سایر روزه هاى واجب معین .

84 - واجب است ادامه اعتکاف از روز سوم ؛ یعنى اگر کسى دو روز در مسجد اعتکاف نمود و تا صبح روز سوم آن را باطل نکرد، از اذان روز سوم ، روزه آن روز و ادامه اعتکاف تا اول شب چهارم واجب مى شود.

85 - واجب است اخراج زکات مال با شرایط مقرر، از نه قسم از اموال : دو رقم از نقود، سه نوع از حیوانات و چهار قسم از غلات ، به تفضیل زیر:

طلا، نقره ، شتر، گاو، گوسفند، گندم ، جو، خرما و کشمش .

و مصرف کردن آن در هشت مورد زیر:

فقرا، مساکین ، عاملین زکات ، مؤ لفة القلوب ، برده ها، بدهکارها، در راه خدا، و در راه مانده ها.

86 - واجب است بیرون کردن زکات فطره از خوراک رایج ، از اول شب عید فطر تا نماز روز عید، و یا ظهر روز عید، اگر نماز عید را نخواند.

87 - حرام مؤ کد است منع زکات مال و زکات فطره ؛ یعنى بیرون نکردن این دو حق مالى یا تاءخیر انداختن از وقت وجوب .

88 - واجب است اخراج و پرداختن خمس آل محمد علیهم السلام که ملک حضرت بقیة الله (عج ) است به عنوان امامت و ولایت ؛ و در زمان غیبت ، باید به نواب آن حضرت برسد. خمس ، واجب مى شود از هفت رقم اموال زیر، با لحاظ شرایط مقرر:

1) غنیمت هاى جنگى .

2) معادن و کان ها.

3) کنوز (یعنى گنج هاى پیدا شده )

4) غوص (یعنى لؤ لؤ و جواهرات دریایى .)

5) زمینى که ذمى از مسلمان بخرد.

6) مال مخلوط به حرام که صاحب و مقدارش معلوم نباشد.

7) هر نوع فواید و عایدات کسبى و غیر کسبى که از مخارج زندگى سالیانه شخص اضافه باشد.

و حرام مؤ کد است ترک خمس یا تاخیر آن با وجود امکان اداء.

89 - واجب است بجا آوردن حجة الاسلام ، یعنى حجى که طبق اقتضاى شرع اسلام ، از هر مکلف واجد شرایط یک بار در تمام عمر خواسته شده است ، که باید در ماه ذى الحجة ، در مکه مکرمه و مشاعر عظام انجام دهد. این حج بر سه نوع است : تمتع ، افراد، و قران . و این سه نوع در کیفیت و صورت قریب به یکدیگرند، و تفاوتشان در نیت و برخى از اعمال است ؛ مقدمات و شرایط وجوب این فریضه ده تا، و اجزاى آن سیزده تا و فهرست همه به قرار زیر است :

اما مقدمات :

1) بلوغ .

2) عقل .

3) استطاعت و قدرت مالى .

4) استطاعت بدنى .

5) استطاعت وقتى .

6) آزادى راه .

7) نداشتن ضرر بدنى .

8) حرج و مشقت شدید نداشتن آن .

9) مستلزم ترک واجب اهم نباشد.

10) مستلزم فعل حرام نباشد.

و اما اجزاى آن به قرار زیر است :

1) احرام .

2) وقوف عرفات .

3) وقوف مشعر.

4) رمى جمره .

5) قربانى کردن .

6) تراشیدن سر یا چیدن قدرى از مو یا ناخن در منى .

7) طواف حج .

8) نماز طواف .

9) سعى .

10) دو یا سه شب در منى بودن .

11) رمى جمرات در روزهاى منى .

12) طواف نساء.

13) دو رکعت نماز طواف .

حرام مؤ کد است ترک حج و یا تاخیر آن از وقت وجوب ؛ و همچنین حرام است ترک کردن هر حج یا عمره واجب که از هر طریق به عهده انسان ثابت شده باشد.

90 - واجب است بجا آوردن عمره تمتع ؛ یعنى فریضه اى که طبق اقتضاى اسلام یک بار در عمر واجب است ، وجوبش ملازم با وجوب حج تمتع ، و عملش توام با عمل آن ، و شروطش شروط آن است ؛ و شامل پنج عمل زیر است :

1) احرام .

2) طواف .

3) دو رکعت نماز طواف .

4) سعى .

5) تقصیر.

91 - واجب است بجا آوردن عمره مفرده ، یعنى عبادت مخصوصى که براى ساکنان مکه و اطراف آن در محدوده خاصى ، یک بار در تمام عمر با شرایط مقرر واجب مى شود؛ این عمره شامل هفت جزء است ؛ یعنى اجزاء عمره تمتع به علاوه طواف نساء و دو رکعت آن .

92 - واجب است بجا آوردن هر حج و عمره اى که بر عهده مکلف ثابت شده است ، از ناحیه استیجار یا فاسد شدن حجة الاسلام یا نذر یا شرط و یا غیر اینها.

93 - واجب است پذیرفتن حج بذلى ، بدین معنى که اگر به کسى گفته شود: تو عازم حج شو هزینه آن بر عهده من ؛ در صورتى که گوینده مورد اطمینان باشد، قبول آن بر مکلف واجب مى شود، و باید در زمان مقرر حرکت کند.

94 - واجب است بر هر مکلفى در صورت ارتکاب برخى از گناهان و تخلفات ، کفاره آور و مقدار کفاره آنها در شرع اسلام تعیین شده است ، و چون کفاره ها از قبیل عبادات است ، باید همه را بقصد قربت انجام داد. لازم است در اینجا اسباب کفارات و مقدار آنها را بیان کنیم .

95 - واجب است بر کسى که مسلمانى را به خطا و اشتباه بکشد، علاوه بر دیه او، کفاره مرتبه بدهد؛ یعنى اول باید برده آزاد کند و اگر نتواند دو ماه مرتب روزه بگیرد و اگر نتواند به شصت نفر فقیر، نفرى یک چارک طعام بدهد.

96 - واجب است بر کسى که یک روز از روزه ماه رمضان را عمدا و بدون عذر افطار کند، کفاره مخیر بپردازد؛ یعنى یکى از سه کار یاد شده را به دلخواه اختیار کند و انجام دهد.

97 - واجب است بر کسى که روزه قضاى ماه رمضان را بعد از ظهر بدون عذر افطار کند، به ده نفر فقیر طعام دهد و اگر نتواند، سه روز روزه بگیرد؛ و این را نیز کفاره مرتبه گویند.

98 - واجب است کفاره ظهار و معنى ظهار آن است که کسى به زنش بگوید جماع با تو، براى من مانند جماع با مادر است ، به این قصد که او بر خود حرام کند. خود این سخن حرام است و طلاق حساب نمى شود، ولى باید کفاره بدهد؛ یعنى ابتدا برده آزاد کند و اگر میسر نشد، به شصت فقیر طعام دهد و اگر نتوانست ، دو ماه متوالى روزه بگیرد.

99 - واجب است بر کسى که نذر شرعى یا عهد شرعى خود را بشکند، کفاره ماه رمضان را بپردازد، آزاد کردن برده ، روزه دو ماه مرتب ، اطعام 60 نفر فقیر، به نحو تخییر.

100 - واجب است بر زنى که در مصیبت ارحام و خویشانش از موى سر خود به وسیله قیچى یا چیز دیگر ببرد، کفاره ماه رمضان بدهد.

101 - واجب است بر کسى که قسم شرعى خود را بشکند، کفاره بدهد؛ یعنى یا برده آزاد کند، یا به ده فقیر طعام دهد، یا به ده فقیر لباس دهد؛ و اگر از همه عاجز شد، سه روز روزه بگیرد.

102 - واجب است بر زنى که موى سر خود را در مصیبت شوهر و خویشان خود بکند، کفاره شکستن قسم بدهد؛ چون حرام است بر وى کندن مو و خراشیدن و خون آلود کردن صورت در مصیبت شوهر و اقوام .

103 - واجب است بر مردى که لباس خود را در مرگ فرزند یا همسرش ‍ پاره کند کفاره تخلف قسم بپردازد؛ چنانچه حرام است بر وى انجام این کارها.

104 - واجب است بر کسى که مسلمانى را عمدا و به ظلم کشته باشد، کفاره جمع بدهد؛ یعنى هم برده آزاد کند و هم دو ماه مرتب روزه بگیرد و هم به شصت فقیر طعام دهد، و اگر برده پیدا نشد باقى را عمل کند.

105 - واجب است بر کسى که یک روز از ماه رمضان را عمدا و بدون عذر به حرام افطار کرده باشد، مانند خوردن غذاى حرام و یا نوشیدن شراب و یا عمل زنا، کفاره جمع بدهد.

106 - واجب است بر پیرمرد و پیرزن ، و کسى که مرض تشنگى دارد، اگر روزه ماه رمضان را به جهت عدم قدرت یا مشقت زیاد دارد، افطار کنند، کفاره بدهند. و واجب است بر زن آبستن و زن شیرده در جایى که روزه ماه رمضان را به جهت ترس از مرض خود یا آسیب رسیدن به بچه بخورند، کفاره بدهند. و کفاره همه ، یک مد طعام یعنى یک چارک براى هر روز، و بیست و دو کیلو و نیم براى یک ماه است .

تذکر: مرتکب شدن اغلب محرمات احرام حج یا عمره ، یعنى کارهایى که پرهیز از آنها بر محرم واجب است ، کفاره دارد؛ لکن همه آنها مخصوص ‍ زائران خانه خداوند است و در کتاب جداگانه به نام مناسک حج نوشته شده است ؛ لذا آنها را در اینجا ذکر نکردیم .

107 - واجب است امر به معروف (یعنى وادار کردن مردم تا حد توان به انجام فرایض و واجبات الهى ) طبق مراتب مقرر و شرایط معین ؛ یعنى :

اول ؛ به وسیله گفتار نرم و سپس غیر نرم ،

دوم ؛ به وسیله اجبار عملى ملایم و بعد غیر ملایم ،

سوم ؛ به وسیله اعمال شدید، گرچه منجر به جرح و قتل شود.

مرتبه اول واجب مطلق است براى همه ؛ و دوم واجب است براى همه با اذن امر؛ و سوم وظیفه خود حاکم اسلامى است .

108 - واجب است نهى از منکر؛ یعنى بازداشتن مردم از ارتکاب محرمات اسلامى ، بر حسب طبقه بندى مذکور در امر به معروف . و ترک امر به معروف و نهى از منکر با وجود قدرت و عدم مانع ، حرام مؤ کد است .

109 - واجب است جلوگیرى از هر نوع بدعت در دین الهى که در شرف تکوین است ، در صورت اطلاع و قدرت ؛ و سعى در ازاله آن اگر تحقق یافته باشد.

110 - واجب است مقابله کردن با تهاجم فرهنگى و سیاسى و اقتصادى دشمنان اسلام ، خواه کفار باشند یا کسانى که به نام اسلام ، با حقیقت اسلام در مبارزه اند.

111 - حرام است سکوت مؤ منان ، خاصه علماء، در برابر محو شدن احکام دین ، حدوث بدعت در دین ، رواج قوانین ضد اسلام ، اهانت به مقدسات ، رواج منکرات ، هر چند اقدام و حرکت ، ضررهاى جانبى و مالى داشته باشد؛ مگر آنکه مفسده بزرگترى در میان باشد.

112 - حرام است بر هر مکلفى رو به قبله یا پشت به قبله نشستن در حال تخلى ، چه در آبادانى باشد یا صحرا.

113 - حرام است دست زدن و تماس بدنى جنب و حائض و زن نفاس دار و شخص بى وضو، به خط قرآن مجید و اسم مبارک الله و صفات مختص ‍ خداوند؛ نظیر: مقلب القلوب و الابصار، خالق السموات و الارض و بارى النسمات ؛ و همچنین دست زدن به اسم مبارک پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و اسماء شریفه ائمه اطهار علیهم السلام ، و این مساءله مورد اختلاف است .

114 - حرام است نشستن و هر نوع توقف شخص جنب در مسجد و همچنین زن حائض و نفاس دار؛ و همه مساجد در این حکم یکسانند، ولکن عبور از میان مساجد عیب ندارد.

115 - حرام است حرام است حتى عبور کردن گروهاى یاد شده فوق ، از دو مسجد عظیم الشاءن یعنى مسجدالحرام در مکه مکرمه و مسجدالنبى صلى الله علیه و آله در مدینه منوره 116 - حرام است خواندن آیات چهارگانه سجده (آیه 15 از سوره حم تنزیل ، و آیه 37 سوره سجده ، و آیه آخر سوره النجم و آیه آخر سوره علق ) و بر جنب و حائض و نفاس دار، و اما حرمت خواندن خود این سوره ها مورد اختلاف است .

117 - حرام است نماز خواندن و روزه گرفتن و به اعتکاف نشستن زن حائض و نفاس دار.

118 - حرام است روزه گرفتن در روز عید فطر و عید قربان .

119 - حرام است روزه گرفتن ایام تشویق ، یعنى روز 11 و 12 و 13 ذى حجه در منى براى حج کننده و غیر آن .

120 - حرام است روزه روزى که معلوم نیست آخر شعبان است یا اول رمضان ، به قصد روز اول رمضان .

121 - حرام است روزه مستحبى زن ، در صورتى که مزاحم حق شوهر باشد.

122 - حرام است روزه اولاد در موردى که سبب آزار و عقوق والدین باشد.

123 - حرام است روزه واجب یا مستحب ، در حال سفر؛ مگر آنکه نذر کند که فلان روزه را در سفر بگیرد. و نیز حرام است روزه در حال مرض که ضرر قابل توجه به مزاج داشته باشد. و در هر مورد که روزه حرام باشد، باطل هم خواهد بود.

124 - حرام است تکتف در نماز، یعنى دو تا دست را روى هم بر سینه نهادن ، در صورتى که به قصد تشریع و جزء آداب نماز انجام دهد؛ و فرقى نیست بین نماز یومیه و غیر یومیه و نماز واجب و مستحب ، و آیا با این عمل نماز باطل مى شود یا نه ، مورد اختلاف است .

125 - حرام است آمین گفتن ماءمومین بعد از قرائت حمد امام ، اگر به قصد تشریع و تعبد باشد؛ و همچنین آمین گفتن خود امام یا منفرد پس از حمد در نماز فرادى . و بطلان نماز با این کلام ، مورد اختلاف است .

126 - حرام است باطل کردن نمازهاى یومیه عمدا و بدون عذر شرعى ، گرچه بعدا اعاده نماید. خواه باطل کردن با حدث اصغر یا اکبر باشد، یا به وسیله انحراف از قبله ، یا حرف غیر نماز زدن ، یا قهقهه عمدى ، یا گریه صدادار براى دنیا، یا عملى که صورت نماز را بر هم زند، یا خوردن و آشامیدن ، یا امثال اینها، مگر در موارد ضرورت .

127 - حرام است اجرت گرفتن براى انجام عملى که بر خود عامل واجب عینى یا کفایى است ؛ مانند غسل دادن و نماز خواندن و انجام سایر تجهیزات واجب میت ، چه از ولى او بگیرد یا از دیگران ؛ و مساءله مورد اختلاف است .

128 - حرام است ریا در عبادات واجب و مستحب ، بدین معنى که عمل عبادى را به قصد جلب توجه مردم بجا آورد، خواه فقط بدان قصد باشد، یا به دو انگیزه خدا و مخلوق باشد. و خواه ریا در اصل عمل باشد یا در اجزاى آن ، مثل شستن دست یا مسح سر در وضو و مثل قرائت یا سجده در نماز؛ و یا در صفات آن ، مانند خواندن نماز با جماعت یا در مسجد. و خواه از اول عمل باشد یا در وسط عمل ؛ ریا در تمام این صور حرام است و نماز را هم باطل مى کند.

129 - حرام است شکستن و باطل کردن اعتکاف پس از دو روز، یعنى از اول طلوع صبح روز سوم تا اول شب چهارم ، چه آنکه اعتکاف در هر سوم واجب مى شود مثل روز ششم و نهم و همین طور.

130 - حرام است انجام هر یک از محرمات بیست و چهارگانه ، در حال احرام و حج و عمره ، که محرمات احرام نامیده مى شوند؛ و آنها عبارتند از:

1) صید حیوان وحشى غیر دریایى ، زمینى باشد یا هوایى .

2) تماس از روى شهوت یا زن ، حتى نگاه شهوت آمیز.

3) اجراى عقد ازدواج دائم یا موقت ، براى خود یا دیگران ، و نیز شاهد شدن براى اجراى عقد.

4) استمناء که مستقیما هم ذکر شده است .

5) استعمال عطر.

6) پوشیدن لباس دوخته شده ، براى مرد.

7) سرمه سیاه به چشم کشیدن .

8) در آینه نگاه کردن .

9) پوشیدن جوراب و کفش هایى که روى پا را مى پوشاند، براى مردان .

10) دروغ گفتن ، فحش دادن و مفاخره کردن .

11) مجادله یعنى قسم خوردن به کلمه لا و الله و بلى و الله یعنى نفیا و اثباتا، چه قسم راست باشد یا دروغ .

12) کشتن حیوانات بدن ، گرچه شپش و کک باشد.

13) انگشترى به دست کردن براى زینت .

14) آرایش کردن زن .

15) استعمال جنس روغنى براى بدن ، مثل کرم و مانند آن .

16) زایل کردن موهاى بدن ، به وسیله تراشیدن و غیر آن ، هر چند کم باشد.

17) پوشاندن مرد سر خود را، توسط لباس و مانند آن .

18) پوشاندن زن صورت خود را، توسط لباس و مانند آن .

19) زیر سایه قرار گرفتن مرد، در حال حرکت و پیمودن مسیر سفر، چه کجاوه باشد یا ماشین یا هواپیما.

20) بیرون آوردن خون از بدن ، گرچه به وسیله مسواک یا کشیدن دندان .

21) گرفتن تمام یا برخى از ناخن دست یا پا.

22) کشیدن دندان ، گرچه خون هم نیاید.

23) کندن علف ها و درخت هاى حرم .

24) مسلح بودن به سلاح گرم یا سرد در حال احرام . و اغلب امور مذکور، علاوه بر حرمت ، کفاره هم دارد که در فقه اسلامى ذکر شده است .

131 - حرام است نجس کردن عمدى مساجد به هر قسم از نجاسات ؛ و نیز حرمهاى مطهر معصومین علیهم السلام ، جلد یا ورق قرآن مجید و نیز تربت گرفته شده از قبور ائمه معصومین علیهم السلام ، در صورتى که هتک حرمت محسوب شود. و واجب فورى است پاک کردن نجاست از موارد بالا به هر طریقى نجس شده باشد.

132 - حرام است تخریب مساجد و تعطیل آنها و منع مردم از استفاده از آنها؛ مگر در مورد تبدیل به احسن یا نحو آن .

133 - حرام است راه دادن کافر مشرک و غیر مشرک به مساجد مسلمین ، اگر برداشت اهانت شود یا آنکه آنان جنب باشند.

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

فصل سوم : مسایل ازدواج ، ارحام ، اجانب ، اولاد و نفقات

134 - واجب است ازدواج کردن مرد یا زن بالغ بى همسر با وجود تمکن از مقدمات ولو در حداقل ، در صورتى که ترک ازدواج سبب وقوع در معصیت گردد.

135 - واجب است دفاع از حریم ناموس و اولاد و خویشان در مقابل هر خطرى ، تا آنجا که سبب قتل و مرگ خود نباشد؛ و اگر چنین شد گاهى جایز مى شود و گاهى حرام .

136 - واجب است صله رحم ، یعنى حسن معاشرت با والدین ، در سلام ، کلام ، دیدار، مکاتبه و سایر آداب متعارفى که ترک آنها قطع رحم حساب شود و همچنین معاشرت با سایر ارحام با اختلاف مراتب ؛ و این در والدین و اولاد علاوه بر انفاق ، واجب است .

137 - حرام است عقوق والدین یعنى آزار و اذیت پدر و مادر و همچنین مخالفت با خواسته هاى آنها در صورتى که موجب ناراحتى قلبى و آزار و اذیت آنها باشد؛ مگر در موردى که به کار غیر شرعى تکلف کنند.

138 - حرام است قطع رحم ، یعنى بریدن بدون جهت از خویشان ، که از آن جمله است ترک انفاق بر پدر و مادر و اجداد هر چه بالاتر روند؛ و ترک انفاق بر اولاد و نوه ها هر چه پایین تر روند، در صورتى که آنها فقیر باشند و شخص قادر بر اداره آنها باشد. و از آن جمله است قطع رابطه متعارف و بریدن از هر یک از اقوام و ارحام پدرى و مادرى بدون عذر شرعى .

139 - واجب است بر پدر و جد پدرى سرپرستى و اعمال ولایت بر اولاد غیر بالغ و غیر عاقل گرچه بزرگ باشند در صورتى که از بچگى فاقد عقل باشند؛ و نیز ولایت بر اموال آنها را ابتداى ولادت تا زمان بلوغ و رشدشان . و واجب است تربیت جسمى و روانى و تعلیم و تاءدیب آنها و تکفل نفقه و هزینه زندگى آنها، از اموال خود اولاد؛ و اگر نداشته باشند از اموال خود ولى ، به طرز متعارف و مقر در شرع اسلام .

140 - حرام است کشتن فرزند با هر هدف و غرضى باشد، نظیر عدم تمکن از اداره زندگى وى ، یا عدم قدرت بر تربیتش ، یا مورد ننگ و اتهام قرار گرفتن صاحب فرزند یا غیر آنها، هر چند فرزند متولد از زنا باشد که کشتن او با کشتن مسلمان دیگر فرقى ندارد.

141 - واجب است بر وصى پدر و جد، سرپرستى و ولایت بر اولاد غیر بالغ و غیر عاقل و اموال آنها در صورت فوت ولى و توصیه این امور بر وصى .

142 - واجب است واجب است بر هر مؤ من عادل و اگر او نبود بر مؤ منین دیگر رسیدگى و سرپرستى ایتام و مجانین و صرف اموال آنان در اداره زندگى خودشان ، در صورت عدم وجود پدر و جد و وصى و عدم دسترسى به ولى امر امت ، البته ارحام در این مرحله اولویت دارند.

143 - واجب است بر پدر و جد پدرى ، تهیه مقدمات ازدواج فرزند پسر و دختر، در صورت تمکن آنان و عاجز بودن فرزند و در معرض گناه قرار گرفتن وى و بلکه در فرض نیاز مبرم فرزند، چه در معرض گناه باشد یا نباشد.

نیز واجب است بر فرزند تهیه مقدمات ازدواج پدر و مادر، یا شروط فوق ، از باب وجوب انفاق ؛ و مساله محل اختلاف است .

144 - واجب است بذل نفقه دائم بر زوجه افضا شده ، گرچه او را طلاق دهد. و معنى افضا آن است که عقد دختر غیر بالغى بر مردى به دست ولى شرعى طبق اقتضاء مصلحت ملزمه اى خوانده شده باشد و اتفاقا زوج مزبور قبل از سن بلوغ با وى آمیزش کند و در نتیجه مجراى بول و حیض یا مجراى حیض و غائط او را یکى نماید، بر این مرد واجب مى شود نفقه و خرج زندگى او را تا آخر عمر خود بپردازد گرچه او را طلاق دهد و او با دیگرى ازدواج کند.

145 - هم بستر شدن مرد فوق با زن مذکور که زوجه مفضاة نامیده مى شود حرام ابدى است گرچه فعلا هم زن او باشد و طلاق نداده باشد.

146 - واجب است جدا شدن از شوهر و عده وفات نگه داشتن ، براى زنى که شوهرش ، مرتد فطرى شود؛ خواه بعد از ارتداد توبه کند یا نکند، مبداء عده ، اول ارتداد است .

147 - واجب است اعلام و اظهار کردن مرد عیوب چهارگانه خود را، به هنگام عقد نکاح و آنها عبارتند از:

1) دیوانگى ، هر چند ادوارى .

2) نداشتن بیضتین و یا فاسد بودن آنها.

3) مقطوع الالة بودن .

4) عنین بودن یعنى قدرت آمیزش نداشتن .

148 - واجب است اعلام و اظهار کردن زن هر یک از عیوب هفت گانه زیر را، به هنگام عقد نکاح .

1) دیوانگى .

2) غده فرجى مانع از جماع .

3) جذام .

4) گنگى .

5) برص .

6) نابینایى .

7) افضا.

149 - واجب است عمل کردن هر یک از مرد و زن به شرط یا شروطى که در ضمن عقد نکاح یا عقد لازم دیگر نسبت به یکدیگر، بر عهده گرفته اند نظیر: تعلیم قرآن ، به حج بردن ، از وطن بیرون نبردن و غیره ، چه شرط را مرد بر عهده زن قرار داده باشد یا زن بر عهده مرد.

150 - واجب است تمکین زن و عدم امتناع او از هر گونه امتناع و التذاذ مرد، چه جماع باشد یا غیر آن ، مگر با عذر شرعى . و حرام امتناع از هر التذاذ او مگر در صورت عذر.

151 - واجب است بر مرد تاءمین هزینه زندگى زن دائمى خود از قبیل : خوراک ، پوشاک ، مسکن و... به نحو متعارف زمان و محیط و همچنین تکفل به نفقه ایام عده زجعیه .

152 - واجب است حسن معاشرت مرد با همسر، و زن با شوهر خود، در کلام و آداب و اخلاق فردى و اجتماعى و رفتار خانوادگى به طور متعارف که ترک آن را سوءالعشرة (بدرفتارى ) نامند.

153 - واجب است بر هر کس تاءمین نفقه پدر، مادر، پدربزرگ ، مادربزرگ ، هر چه بالاتر بروند، در صورتى که شخص غنى باشد و آنها فقیر.

154 - واجب است پرداخت مهریه زن ، در صورت مطالبه او و قدرت شوهر، گرچه قصد طلاق هم نداشته باشد؛ یعنى اگر مهریه در متن عقد تعیین شده و آمیزش هم حاصل شده باشد، باید تمام آن پرداخت شود؛ و اگر تعیین شده ولى آمیزش حاصل نشده باشد، باید نصف آن پرداخت شود. و اگر در متن عقد مهریه تعیین نشده و آمیزش حاصل شده باشد، باید تمام آن پرداخت شود، و اگر تعیین شده ولى آمیزش حاصل نشده باشد، باید نصف آن پرداخت شود. و اگر در متن عقد مهریه تعیین نشده و آمیزش ‍ حاصل شده باشد، باید مهر المثل پرداخت شود، و اگر مهریه تعیین نشده و آمیزش هم حاصل نشده باشد، فعلا چیزى بر او نیست ، مگر آنکه در همین فرض طلاق دهد که باید چیزى بر حسب حال خودش به او بدهد. و آن را متعه گویند. و حرام موکد است امتناع از پرداخت مهریه زن یا کم دادن آن یا مجبور کردن وى به بخشیدن همه یا بعض آن .

155 - واجب است عدالت در همخوابگى (نه مجامعت ) با همسر دائمى کسى که یک زن دائمى دارد آزاد است . و کسى که دو تا دارد، اگر در شبى همخوابى یکى شد باید شب دیگر با دیگرى باشد و باقى شب ها آزاد است و همچنین اگر سه یا چهار زن دائمى داشته باشد، اگر شروع به همخوابگى کند باید دور را تمام کند و سپس آزاد است . مساله مورد اختلاف است .

156 - واجب است عده نگهداشتن زن از شوهرى که با وى همبستر شده و سپس جدا شده ، باشد، خواه زن دائمى باشد یا غیر دائمى خواه سبب جدایى ، طلاق در عقد موقت یا فسخ اختیارى در عقد دائم ، در تمام این صورت ها باید زن عده نگه دارد، گرچه مدت عده ها مختلف است ، همچنین در صورتى که عقد قهرا فسخ شود، چنانچه در موارد زیر تصور مى شود:

اول ) اگر شوهر زنى مرتد فطرى شود، عقدشان قهرا منفسخ مى گردد.

دوم ) در صورتى که هر دو کافر بوده اند، اگر زن مسلمان شود و شوهر در کفر باقى بماند، عقدشان قهرا به هم مى خورد.

سوم ) به وسیله شیر دادن زن به بچه اى بر مرد خود حرام شود عقد فسخ گردد، نظیر آنکه مادر زن شخصى به فرزند او شیر دهد که زنش بر او حرام مى شود. در این صورت ها نیز باید عده نگه دارد.

157 - واجب است عده نگهداشتن زن پس از مرگ شوهر، گرچه با او همبستر نشده باشد، چه زن دائم باشد یا موقت .

158 - واجب است ترک کردن زن زینت و آرایش خود را، در عده وفات شوهر، چه آرایش بدنى باشد مانند سرمه و عطر، یا غیر آن مانند پوشیدن لباس هاى زینتى ، و چه در ایام عید باشد یا اوقات دیگر.

159 - واجب است عده نگهداشتن زنى که با غیر شوهر خود اشتباها همبستر شده است ، که باید از زمان آمیزش عده نگه دارد، و شوهرش نیز از وى دورى گزیند، بدین جهت که معلوم شود از تماس اشتباهى ، باردار شده است یا نه .

160 - واجب است پایبندى زن به تمام آثار زوجیت در زمان عده طلاق رجعى ، از قبیل خارج نشدن از خانه بدون اذن شوهر، و عدم امتناع از رجوع عملى شوهر، و نیز واجب است پایبندى شوهر به آثار زوجیت ، نظیر بذل نفه و عدم اخراج از منزل .

161 - واجب است شکستن قسم ایذایى ، بدین معنى که اگر مردى به منظور ایذا و آزار دائمى خود، قسم یاد کند که بیش از چهار ماه یا براى همیشه با وى همبستر نشود، بر او واجب مى شود قسم خود را شکسته ،آمیزش کند، و کفاره شکستن قسم را هم بپردازد و این قسم را ایلا گویند.

162 - حرام است اعمال تعصب ناروا درباره خویشان و منسوبان و دوستان مانند: معرفى باطل آنها، دادن حق دیگران به آنان ، سکوت در مقابل تعدى و ظلم آنان ، و کمک به ستم و زورگویى آنان

163 - حرام است ناشزه شدن زن و سرباز زدن او از وظایف شرعى و اخلاقى زندگى با شوهر، بدون عذر موجه .

164 - حرام است نشوز مرد، به معناى تخلف او از انجام وظایف شرعى و اخلاقى نسبت به حقوق زن و ترک حسن معاشرت با وى

165 - حرام است بر مرد جماع و همبستر شدن با زوجه دائمى یا انقطاعى خود، قبل از رسیدن به سن بلوغ ، چه وى راضى باشد یا نه

166 - حرام است بر مرد و زن عمل زناشویى در ایام حیض و نفاس ، خواه زن دائم باشد یا موقت و این حرمت براى طرفین شدید و موکد است

167 - حرام است پنهان کردن زن وجود بچه را در شکم خود، یا اطلاع ندادن از حالت حیض و پاکى یا بر خلاف واقع خبر دادن از این امور، در موردى که نیاز به اطلاع است ، نظیر حاجت به آنکه عده تمام شده یا نه ، و زوج حق رجوع دارد یا نه

168 - حرام است آزار و اذیت کردن زن ، بدین طرز که او را طلاق دهد و در آخر عده به قصد اضرار رجوع کند و باز طلاق دهد و از این راه جلو رها شدن و ازدواج مجدد او را بگیرد، یا اینکه پس از عده مانع از ازدواج وى شود.

169 - حرام است تدلیس ، یعنى تعریف و توصیف دروغین زن در مقابل خواستگار به صفت صحت مزاج عقل ، بدن ، عدم وجود عیب و نقص ، یا تعریف کردن به صفات کمال به طورى که خواستگار گول بخورد، خواه این کار از طرف خود زن باشد، یا از طرف اولیاى شرعى و عرفى او، و خواه نقص مورد اخفا عیب هاى فسخ آور باشد، یا غیر آنها. و این عمل علاوه بر حرمت ، در مورد عیب هایى که در شرع آمده است سبب اختیار فسخ از سوى مرد مى شود، یعنى مرد مى تواند عقد را بدون طلاق باطل کند.

170 - حرام است جماع کردن هر مکلفى که طواف نسا حج یا عمره مفرده را انجام نداده یا باطل انجام داده باشد با همسر حلال خود زیرا این شخص ‍ تا طواف را، خودش یا نایب او قضا نکند، در حال احرام است ، خواه مرد باشد، یا زن بالغ باشد یا کودک خردسال

171 - حرام است ازدواج و انتخاب همسر براى شخص فوق ، تا آنگاه که طوافش انجام یابد، مگر در جایى که محرم معتقد به طواف نسا نباشد، مانند اهل سنت که همسر قبلى یا انتخاب همسر جدید براى او حرام نیست ، بنابراین ازدواج مرد یا زن شیعه با زن یا مرد سنى که طواف نسا بجا نیاورده باشد، حرام نیست .

172 - حرام است ازدواج مرد با محارم نسبى خود یعنى هفت گروه زیر:

الف ) مادر، مادر، مادر پدر هر چه بالاتر روند

ب ) دختر، دختر، دختر و دختر پسر، هر چه پایین تر روند.

ج ) خواهر، چه پدرى و مادرى باشد یا پدرى تنها یا مادرى تنها.

د) دختر برادر، چه برادر پدرى و مادرى باشد، یا پدرى تنها، یا مادرى تنها؛ نوه هاى برادر، هر چه پایین تر روند.

ه‍) دختر خواهر، چه خواهر پدرى و مادرى باشد، یا پدرى تنها یا مادرى تنها، و نوه هاى خواهر، هر چه پایین تر روند.

و) عمه خود و عمه پدر و عمه مادر، هر چه بالاتر روند.

ز) خاله خود، خاله پدر و خاله مادر، هر چه بالاتر روند.

173 - حرام است ازدواج مرد با طوایف هفت گانه فوق در صورتى که از زنا باشند، مانند مادر زنایى و دختر زنایى و هکذا

174 - حرام است ازدواج مرد با طوایف هفت گانه فوق که از جهت رضاع و خوردن شیر محرم شده اند، مانند مادر رضاعى ، دختر رضاعى .

175 - حرام است ازدواج زن با هفت قسم از محارم نسبى خود نظیر آنچه نسبت به مرد گفته شد و آنان عبارتند از:

الف ) پسر، پسر، پسر و پسر دختر هر چه پایین تر روند.

ب ) پدر، پدر، پدر و پدر مادر، هر چه بالاتر روند.

ج ) برادر، خواه پدر و مادرى باشد، یا پدرى تنها یا مادرى تنها.

پسر برادر و نوه هاى برادر

ه‍) پسر خواهر و نوه هاى خواهر

و) عموى خود، عموى پدر، و عموى مادر، هر چه بالاتر روند

ز) دایى خود، دایى پدر، و دایى مادر، هر چه بالاتر روند

176 - حرام است ازدواج زن با هفت گروه فوق که از راه زنا محقق باشد، مثل ازدواج او با پدر خود از زنا و پسر خود از زنا و...

177 - حرام است ازدواج زن با هفت گروه فوق از رضاع ، مانند پدر ضاعى ، پسر رضاعى ، برادر، پسر برادر، پسر خواهر، عمو و دایى که از رضاع باشند.

178 - حرام است ازدواج مرد با ربیبه ، یعنى دختر زن خود از شوهر قبلى ، یا از شوهر بعدى و نوه هاى او، به شرطى که با خود زن همبستر شده باشد.

179 - حرام است ازدواج مرد با مادر زن خود و مادر پدر زن و مادر زن ، هر چه بالاتر روند، به مجرد خوانده شدن عقد بر دختر.

180 - حرام است ازدواج مرد با عروس خود، یعنى عیال پسرش

181 - حرام است ازدواج زن با پدر شوهر، هر چه بالاتر رود.

182 - حرام است ازدواج مرد با زن پدر خود و به عبارت دیگر ازدواج زن با پسر شوهر و نوه هاى او، هر چه پایین تر روند.

183 - حرام است ازدواج مرد با دو خواهر در یک زمان ، چه همزمان عقد کند یا با فاصله که در این صورت عقد دومى حرام است .

184 - حرام است ازدواج مرد با دختر برادر زن و دختر خواهر زن ، بدون اجازه زن

185 - حرام است ازدواج مرد، با مادر و خواهر و دختر پسرى که با او لواط کرده است ، چه لواط در حال طفولیت او باشد یا بعد از بلوغش . عکس ‍ فرض ، حرمت آور نیست یعنى مادر و خواهر و دختر فاعل بر مفعول حرام نیستند.

186 - حرام است ازدواج مرد، با زن پنجم و ششم و بیشتر به عقد دائم ، در جایى که چهار زن دائمى داشته باشد.

187 - حرام است ازدواج با زن دوم و سوم و بیشتر در صورتى که مى داند قدرت رفتار عادلانه با آنان را ندارد، على الاحوط.

188 - حرام است ازدواج مرد مسلمان با زن کافر غیر اهل کتاب ، هر قسم از کفار باشد، همچنین ازدواج او با زنان اهل کتاب اگر به عقد دائم باشد، مساله مورد اختلاف است .

189 - حرام است ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ، خواه اهل کتاب باشد یا غیر آن ، خواه به عقد دائم باشد یا موقت .

190 - حرام است بیرون رفتن زن دائمى از منزل و سفر کردن وى بدون اذن شوهر، مگر در موارد استثنایى ، نظیر: سفر حج و عمره واجب ، یا مداواى ضرورى ، یا جهاد دفاعى ، یا کمک در جهاد ابتدایى ، در صورت یقین به وجوب عینى آن ، یا به دستور ولى امر.

191 - حرام است نفس ولد، یعنى انکار کردن مرد فرزندى را که از او متولد شده و شرعا متعلق به اوست ، مگر در صورت یقین و به حکم قاضى شرع .

192 - حرام است ممانعت مرد از حق حضانت زن یعنى حق نگهدارى و سر پرستى اولاد خودش ، و نیز منع زن از شیردادن اولاد در صورتى که حاضر به شیر دادن بدون اجرت ، یا اجرت مساوى یا کمتر از دیگران باشد و همچنین حرام است تحمیل شیر دادن بر زن در صورت عدم رضایتش ، چه با اجرت باشد یا بدون اجرت ، و همچنین تحمیل انفاق بر پدر به بیش از مقدار وظیفه شرعى .

193 - حرام است سه طلاقه کردن زن در یک مجلس و مرتب کردن آثار طلاق صحیح بر آن ، و زن با این طلاق از همسرى او بیرون نمى رود.

194 - حرام است ازدواج مرد با زن سه طلاقه خود، بدون فاصله شدن محلل ، اگر مردى زن خود را سه طلاق صحیح داد، آن زن بر وى حرام موقت مى شود تا آنگاه که با مرد دیگرى ازدواج دائم کند و همبستر شود و سپس از او به واسطه طلاق با مرگ جدا شود و عده بگیرد تا بتواند با همسر اول ازدواج کند.

195 - حرام است ازدواج کردن زنى که شوهرش مفقود الاثر است ، مگر در صورتى که علم به مرگ شوهر پیدا کند یا آنکه به حاکم شرعى مراجعه کند و او چهار سال مشغول فحص شود، و چون پیدا نشد ولى امر زن ، به امر حاکم یا خود حاکم او را طلاق دهد وعده ، منقضى گردد تا جواز ازدواج حاصل شود.

196 - حرام است ایلاء یعنى قسم خوردن مرد به قسم شرعى بر ترک آمیزش با زن دائمى خود، در مدت بیش از چهار ماه و یا براى همیشه ، به منظور ایذاء و آزار زن ، این قسم ، خوردنش حرام ، انعقادش مسلم ، به هم زدنش واجب و کفاره اش لازم است ، و کفاره در مساله 71 بیان شده است .

197 - حرام است قذف زوجه ، یعنى نسبت زنا دادن مرد به زن خود، به مجرد احتمال یا ظن یا قول دیگران ، گرچه موثق باشند، مادامى که یقین حاصل نشود، بلکه نباید نسبت دهد هر چند یقین حاصل شود، چه آنکه خودش حد قذف مى خورد، مگر آنکه بتواند در نزد حاکم به وسیله اقامه چهار شاهد یا به وسیله لعان ثابت کند.

198 - حرام است ازدواج مرد با زنى که با او لعان انجام داده باشد. معنى لعان آن است که کسى به زن خود نسبت زنا دهد، یا فرزند شرعى او را از خود نفى کند و سپس نزاع را پیش حاکم برد و هر دو در نزد وى بر صدق گفتار خود و کذب طرف مقابل قسم هاى چهارگانه قرآنى بخورند، که در این صورت عقدشان باطل و هر دو به یکدیگر حرام ابدى مى شوند.

199 - حرام است ازدواج مرد با زنى که نه بار او را طلاق عدى گفته و در هر سه بار اول و دوم ، زن مطلقه با مردى دیگر ازدواج کرده باشد. آن زن پس از طلاق نهم ، بر آن مرد حرام ابدى مى شود. طلاق عدى در رساله هاى عملیه ذکر شده است .

200 - حرام است اجراى عقد زوجیت با زن شوهردار یا زنى که در عده دیگران است ، و در صورت عالم بودن هر دو به مساله ، نسبت به یکدیگر حرام ابدى مى شوند، گرچه شوهر زن بمیرد یا او را طلاق دهد.

201 - حرام است بر مرد ازدواج با زنى که در حال حیات شوهرش ، یا در حال عده رجعیه وى با او زنا کرده باشد، زیرا آن زن به مجرد زنا، بر او حرام ابدى مى شود، حتى بعد از مرگ یا طلاق شوهر.

202 - حرام است ازدواج با زن قذف شده کر و لال ، یعنى اگر شخصى به زن خودش که گوشش کر یا زبانش گنگ است ، نسبت زنا بدهد و نتواند با بینه شرعى آن را اثبات کند، عقدشان باطل و آن زن بر وى حرام ابدى مى شود و بعدا هم حق ازدواج با وى ندارد.

203 - حرام است ازدواج با دختر خاله و دختر عمه ، براى شخصى که با خود آنها زنا کرده و مساله مورد اختلاف است .

204 - در شرع اسلام حجاب بر زن واجب موکد است و بر او حرام است آرایش ، مواضع زینت و سایر اعضا بدن خود را در مقابل مردان ظاهر کند، به جز آنچه طبعا و به اقتضا ضرورت عادى ظاهر مى شود، مانند صورت ، دست ها و ظاهر لباس هاى بدن ، مگر کسانى که شرعا استثنا شده اند که عبارتند از:

1 - همسران

2 - محارم نسبى

3 - محارم رضاعى

4 - محارم سببى

5 - مجانین و دیوانگان

6 - در جایى که خود زن به علت پیرى ، فاقد جاذبه جنسى باشد، به شرط آنکه خود را آرایش نکند.

7 - پسر بچه هاى غیربالغ

205 - حرام است نگاه کردن مرد به بدن زن اجنبى غیر از صورت و دست ها، چه به قصد شهوت و لذت باشد یا بدون آن ، مگر نظر بدون شهوت به مقدارى از بدن شان که به گشودن و نشان دادن آن عادت کرده اند و اعتنا به نهى کسى ندارند، مانند زن هاى کفار و مسلمان هاى مقلد آنها: هم چنین حرام است نظر به صورت و دست زنان نامحرم به قصد لذت و شهوت .

207 - حرام است نگاه کردن زن بر مرد اجنبى در غیر مقدارى که به طور متعارف باز است ، چه به قصد شهوت باشد یا بدون آن . حرام است نظر به مقدار متعارف به قصد لذت .

208 - حرام است زنا و آمیزش غیر شرعى مرد و زن و همچنین تمام مقدمات آن ، از قبیل : صحبت شفاهى ، تلفنى ، نامه نگارى ، قرارداد وقتى و مکانى ، حرکت به سوى هدف نامشروع ، نظر شهوت آلود، دست دادن ، بوسیله و امثال آن .

209 - حرام است عمل لواط و همجنس بازى مردان و نیز مقدمات آن مانند: بوسیدن ، تمامى بدن به قصد شهوت و همچنین نظر آلوده به شهوت مرد، به پسر یا به مرد دیگر.

210 - حرام است مساحقه یا همجنس بازى زنان ، چه طرفین از ارحام یکدیگر باشند یا اجنبى ، چه شوهردار باشند یا بى شوهر، چه هر دو بالغ باشند یا یکى از آنها بالغ باشد که در این فرض ، حکم حرمت متعلق به بالغ است ، و هم چنین مقدمات این عمل ، همان گونه که در زنا گفته شد.

211 - حرام است خوابیدن دو مرد عریان در زیر یک پوشش یا دو زن عریان در زیر یک پوشش ، در صورتى که قوم و خویش نباشند، مانند پدر و پسر یا مادر و دختر و ضرورتى هم در کار نباشد. و همچنین خوابیدن مرد و زن نامحرم در زیر یک پوشش ، و لو هر دو با لباس باشند. و این گناهان ، کیفر خاص دارند.

212 - حرام است قیادت یا واسطه گرى میان دو نفر، براى زنا یا لواط یا مساحقه .

213 - و بالجمله در شرع اسلام التذاذ و عمل شهوانى مرد (جز با همسر و برده زن )، و التذاذ و عمل شهوانى زن (جز با همسر و مولاى مرد خود) حرام است ، خواه التذاذ به وسیله استمناء و التذاذ انسان با خودش باشد، یا با غیر خودش ، و خواه آن غیر، حیوان باشد یا انسان ، و خواه آن انسان ، جنس موافق باشد یا مخالف ، و خواه التذاذ به وسیله نگاه باشد یا بوسیدن یا انواع تماس جسمى دیگر، یا آمیزش .

214 - واجب است بر مرد عورتین خود را غیر از همسر خود، از هر انسانى که به حد تشخیص خوب و بد رسیده باشد بپوشاند، چه مرد باشد چه زن . اگر در حال نماز نپوشاند، نماز هم باطل مى شود.

215 - حرام است نگاه کردن هر انسانى به عورت انسان دیگر، چه مرد باشند یا زن یا مختلف ، و چه محرم باشند یا نامحرم ، غیر از کودک غیر ممیز، و غیر از همسر، و غیر از موارد اضطرار.

216 - حرام است قابله شدن مرد براى زن در وقت ولادت غیر از شوهرش ‍ چه ، از ارحام و محارم باشد یا از اجانب ، مگر در حال ضرورت

217 - حرام است بستن راه مرد از آمیزش با زن با ایجاد بى میلى یا تضعیف یا از بین بردن نیروى جنسى او، نسبت به زن فعلى با آینده ، از هر طریق که باشد، به طلسم و دارو و غیره . و همچنین ایجاد مشکل در زن به طورى که همسرش نتواند با او نزدیکى کند.

218 - حرام است اسقاط جنین و از بین بردن بچه در رحم پس از انعقاد نطفه ، چه در اوایل انعقاد باشد، یا در مراحل بعدى تا زمان ولادت ، چه اسقاط کننده پدر باشد، یا مادر، یا شخص ثالث ، با اذن آنها یا بدون اذن آنها. در همه مراحل ، هم گناه است و هم سبب دیه و هم سبب کفاره فى الجمله . مگر در موارد اضطرار و به خطر افتادن جان مادر.

219 - واجب است معاینه ، معالجه ، عمل جراحى ، زایمان و دیگر اقدامات پزشکى زن که نیاز به نظر و لمس دارد به دست زن انجام گیرد، مگر در حال ضرورت .

220 - واجب است همه امور فوق ، درباره مرد که مستلزم نظر و لمس است به دست مرد انجام یابد، مگر در حال ضرورت .

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

فصل چهارم : مسایل اموال ، کسب ، حفظ، اتلاف و غیره

221 - واجب است بر هر مرد و زنى ، اشتغال به کسب و کار و سایر طرق در آمد، براى تاءمین هزینه زندگى خود و عائله خود و براى پرداخت بدهى ها، نسبت به کسى که قدرت کار و کسب دارد و امور فوق از راه دیگرى تامین نمى شود. و حرام است بر هر انسانى ، ترک کسب و کار مقدور و متناسب با هویت او به منظور تامین اهداف مذکور.

222 - حرام است استفاده از زمین هاى موات و آب ها و مباحات اصلیه ، به مقدار بیش از نیاز که سبب محروم شدن دیگران شود، هر چند اصل استفاده مجاز باشد.

223 - حرام است بر انسان اسراف در مال ؛ یعنى اینکه مال خود را بیش از حد مصرف کند به صورتى که اتلاف حساب شود، یا آن را رها کند تا تلف شود، یا اجازه دهد دیگران تلفش کنند.

224 - حرام است تبذیر؛ یعنى مصرف کردن مال در راه حرام .

225 - واجب است تامین خرج حیوانات توسط صاحب آنها نظیر: شتر، گاو، گوسفند، اسب ، استر، مرغ ، زنبور عسل و غیره ، به نحو تهیه علف یا چرانیدن در مرتع ؛ وگرنه فروختن و از ملک خارج کردن .

226 - حرام است سر بریدن حیوان و تذکیه آن ، به ذکر نام غیر خداوند، از چیزهایى که براى آنها قداست قائل شوند و به عنوان تقرب به او ذبح کنند، مانند بت ، آفتاب ، گوساله ، سنگ ، درخت پیر و... و این عمل علاوه بر حرمت تکلیفى ، سبب مردار شدن حیوان و تلف مال است .

227 - واجب است برگرداندن فورى مال غصبى به صاحبش ، چه خود غصب کرده باشد یا از 3غاصب دیگر گرفته باشد. واجب است رد خود مال ، اولا

3رد کردن اجرت المثل زمان غصب ، ثانیا

3جبران هر عیب و نقصى که در دست او وارد شده ، ثالثا

3رد کردن منافع حاصله آن ؛ مانند: شیر، پشم ، بچه و سایر عایدات ، رابعا

3رد کردن قیمت منافع اگر تلف شده باشد، خامسا.

228 - واجب است رد اموال دیگران گرچه از غیر طریق غصب به دست آمده باشد، در صورت نبودن حق حفظ، و امکان رد؛ که در صورت نگهداشتن ، آثار فوق مرتب مى شود.

229 - واجب است رد کردن بذل و قیمت عادله مال مغصوب اگر عین مال موجود باشد، ولى قابل رد نباشد مانند سکه و انگشترى که در چاه یا رودخانه و مانند آن افتاده باشد، یا ظالمى از دست غاصب گرفته باشد که پس گرفتنش ممکن نباشد. این خسارت را بدل خیلوله گویند.

230 - واجب است راضى کردن مالک ، بر همه کسانى که مالش به دست آنها افتاده ، چون مالک حق مطالبه مال خود را از هر کدام از آنها دارد؛ یعنى اگر مالى مثلا به وسیله ده نفر دست به دست شده و در نزد شخص دهم تلف شود، مالک از هر یک از ده نفر حق مطالبه دارد؛ و چون مطالبه کند، واجب است او قیمت را بپردازد و به کسى که مال را به او داده رجوع نماید. و بالاخره خسارت به کسى منتهى مى شود که مال در نزد او تلف شده است ؛ و اگر در فرض مزبور، مال در نزد شخص دهم موجود باشد، باز مالک حق مطالبه دارد و از هر یک از آنها مطالبه کند، واجب است مال را تهیه کند و بدهد و اگر قادر نباشد، باید قیمت مال را به عنوان بدل حیلوله بپردازد.

231 - واجب است تعریفق لقطه 9 یعنى جار زدن کسى که مال پیدا شده در دست اوست ، خواه خودش یافته یا از یابنده اى به او رسیده باشد. حال اگر مال در دست یک نفر باشد، تعریف بر او واجب عینى است و اگر در دست چند نفر باشد، تعریف میان آنان واجب کفایى است .

232 - واجب است گرفتن و حفظ لقیط یعنى کودکى که صاحبش او را هر علتى رها کرده و در معرض تلف قرار گرفته باشد چه شیر خوار باشد و چه غیر ممیز و چه ممیز.

233 - حرام است ربا گرفتن و ربا دادن ، چه رباى قرضى باشد یا رباى معاملى ، و چه گیرنده و دهنده از خویشان باشند یا بیگانه ، مگر در موارد زیر:

1 - گیرنده مضطر باشد.

2 - گیرنده مسلمان باشد و ربا دهنده کافر، در این دو صورت براى گیرنده جایز است .

3 - ربا میان پدر و پسر، هر یک بگیرد یا بدهد.

4 - ربا میان زن و شوهر، هر یک بگیرد یا بدهد.

234 - حرام است غش در معامله ، یعنى دادن جنسى به نام جنس دیگر، یا جنس مخلوط به نام جنس خالص ، بدون اعلام به طرف ، یا پوشاکى ، یا وسایط نقلیه ، یا مسکن و غیره ، و همچنین اعمال غش در اجاره و مضاربه و مزارعه و معاملات دیگر، و دریافت سودى از آن ناحیه .

235 - حرام است داخل شدن در ملک دیگرى بدون رضایت او، خواه خانه باشد، یا باغ ، یا ملک دیگر، مگر آنکه قرینه اى بر رضایت وى به نحو عموم یا خصوص باشد.

236 - حرام است هر نوع تصرف در اموال مردم بدون رضایت صاحب مال ، یا با شک و تردید در رضایت او، خواه متصرف فقیر باشد یا غنى ، قصد دادن عوض داشته باشد یا نه ، از ارحام باشد یا از اغیار، مگر در مواردى که استثنا شده است مانند:

1 - صورت اضطرار

2 - تصرف به عنوان حق مرور یعنى اگر شخصى اتفاقا بر باغ یا درخت میوه دارى عبور کند، مى تواند مقدارى از آن میوه ها را بخورد، گرچه رضایت مالک را نداند، خواه به چیدن از درخت باشد یا برداشتن از آنچه زیر درخت ریخته است .

3 - تصرف در خانه ها و لوازم خانه هایى که خداوند اجازه تصرف داده است و آنها عبارتند از: خانه هاى فرزندان ، پدران ، مادران ، برادران ، خواهران ، عموها، عمه ها، دایى ها، خاله ها، خانه هایى که کلیدش در دست اشخاص است و خانه هاى دوستان ، زیرا بر طبق دستور شرع ، انسان مى تواند در این خانه ها بدون احراز رضایت ، تصرفات متعارف انجام دهد، نظیر: شستن ، خوابیدن ، نماز خواندن ، خوردن و آشامیدن از اغذیه موجود در آنها.

237 - حرام است غصب ، یعنى تسلط بر اموال مردم ، چه تصرفات دیگرى هم انجام دهد یا نه ، خواه مالى که بر آن مسلط شده عین باشد، یا منفعت ، نظیر تسلط مالک بر ملکى که اجاره داده ، یا حق باشد نظیر غصب کردن زمین موات از تحجیر کننده ، و تسلط راهن بر مالى که نزد کسى گرو گذاشته است بدون رضایت گیرنده ، یا عمل باشد، نظیر به کار گرفتن دیگران به نحو اجبار.

حرام است تصرف در زمین موات ، در صورتى که حریم ملک دیگران باشد و یا مزاحم حق ، یا ملک سابق بر او باشد، نظیر حفر چاه در حریم چاه دیگر که مضر به حال او باشد.

239 - حرام است تصرف شخص در ملک خود، در صورتى که سبب ضرر همسایه و غیره باشد، و ترک تصرف ، سبب ضرر یا حرج خود او نباشد.

240 - حرام است تصرف کردن در راه ها و جاده ها و کوچه هاى عمومى ، نه نحو تملک یا تصرفات دیگر، در صورتى که مزاحم عبور و مرور مردم باشد.

241 - حرام است احداث بالکن ، نصب ناودان ، نقب زیرزمین ، کندن چاه و احداث نهر، در راه عمومى در صورتى که مضر به حال عابرین باشند.

242 - حرام است اخذ و تسلط بر لقطه حیوانى ، مانند: گاو، گوسفند، مرغ و غیره که در آبادانى مثل شهر و روستا باشد، و درندگان به وسیله فرار یا دفاع حفظ کند، نظیر: اسب ، شتر، گاو و گاومیش ، اگر اخذ کند ضامن مى شود.

243 - حرام است اخذ و تصرف در مال مجهول المالک غیر لقطه ، چه در دست خود شخص باشد و چه در نزد شخص دیگر.

244 - حرام است تقاص ، یعنى اینکه طلبکار به مقدار طلب ، مخفیانه از مال بدهکار بردارد، در صورتى که بدهکار امتناع از اداء نداشته باشد.

245 - حرام است تقاص فقیر به مقدار زکات ، و سید به مقدار خمس ، از اموال کسانى که بدهکار این وجوه شرعیه اند و نمى پردازند، مگر آنکه ولى امر مسلمین اجازه دهد.

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

فصل پنجم : مسایل خوراکى ها، پوشاکى ها ووسایل حفظ نفس

246 - واجب است حفظ نفس از هر ضرر قابل توجه و از هر خوردنى و آشامیدنى و حرکت بدن که موجب ضرر محسوس یا مرض سخت شود.

247 - واجب است دفاع از نفس به هر وسیله ممکن ، در مقابل هجوم خطر و اسباب مرگ ، چه مهاجم انسان باشد یا حیوان یا حوادث دیگر، هر چند دفاع منجر به ضرر و جرح و هلاکت حمله کننده شود.

248 - حرام است خوردن گوشت ، تخم و دیگر اجزاى بدن حیوانات دریایى ، غیر از ماهى هاى فلس دار، پس هر حیوان حرام گوشت ، اجزاء و تخم آن نیز حرام است .

249 - واجب است تذکیه حیوانات حلال گوشت به منظور خوردن گوشت و استفاده هاى دیگر و تذکیه حیوانات حرام گوشت به منظور سایر استعمالات و انتفاعات . و تذکیه هر حیوان باید به طرزى باشد که در شرع مقدس اسلام ثابت شده است . یعنى : تذکیه شتر به نحو کردن ، اغلب حیوانات به ذبح و سر بریدن ، حیوانات وحشى به صید کردن ، حیوانات دریایى به زنده از آب بیرون آوردن ، ملخ به حیازت در ظرف یا مکان مخصوص یا تذکیه ، اضطرارى ، نظیر آنکه مثلا گاوى در چاهى بیفتد و در حال مرگ باشد جایز است با آهن پاره اى با گفتن بسم الله جایى از بدن او را زخم کنند که خون جارى شود و تذکیه حاصل گردد.

250 - حرام است خوردن میته یعنى گوشت حیوانى که تذکیه شرعى نشده است ، چه اهلى باشد یا وحشى ، و چه صحرایى باشد یا دریایى ، مانند حیوانى که خفه شده یا به ضرب و جرح گشته شده ، یا از محلى سقوط کرده ، یا به وسیله شاخ زدن حیوان دیگر مرده ، یا از چنگال درندگان گرفته شده ، یا به نام بت ها سربریده شده باشد، مگر در جایى که بتوان قبل از مرگ به تذکیه آنها دست یافت ، مگر در مورد اضطرار، و فرقى نیست در حرام بودن میته ، میان آنکه نجس باشد یا پاک ، مانند میته حیوانات دریایى ، و در حرمت استفاده هاى دیگر از میته نجس ، نظیر استفاده از پوست اختلاف است .

251 - حرام است خوردن گوشتى که از بازار و بلاد کفر، یا از دست کافر در غیر بازار مسلمین گرفته شده باشد. همچنین از دست مسلمانى که او از کافر گرفته باشد. پوستت حیوان هم که از این راه ها بدست آید، محکوم به نجاست است و تصرفش اشکال دارد.

252 - حرام است خوردن گوشت انواع حیوانات کوچک زمینى و هوایى ، خواه داراى خون جهنده باشند مانند موش و خارپشت ، و یا نباشند مانند قورباغه و مار و...، غیر از ملخ که حلال است .

253 - حرام است خوردن گوشت انواع سگ و گربه از حیوانات اهلى .

254 - حرام است خوردن گوشت درندگان مانند شیر، پلنگ ، گرگ ، روباه ، کفتار، شغال و...

255 - حرام است خوردن گوشت انواع مسوخ ، یعنى حیواناتى که طغیانگران امم سابقه ، در نتیجه نزول عذاب خداى قهار، به شکل آنها در آمدند، مانند: فیل ، میمون ، خوک ، خرس ، خرگوش و...

256 - حرام است خوردن گوشت پرندگان داراى چنگال ، مانند: باز، عقاب ، شاهین ، باز، قرقى ، بغات و کرکس .

257 - حرام است خوردن گوشت انواع کلاغ ها، چه سیاه باشند یا ابلق یا غیر اینها، این مساله محل اختلاف است .

258 - حرام است خوردن گوشت پرندگانى که همیشه یا بیشتر وقت ها با بالهاى باز و بدون پر زدن پرواز مى کنند، و پرندگانى که چینه دان و سنگ دان و مهمیز ندارند، جز آنها که دلیل خاص بر حلیت آنها وارد شده است .

259 - حرام است خوردن تخم پرندگان حرام گوشت .

260 - حرام است خوردن گوشت حیوان جلال ، یعنى حیوان حلال گوشتى که عادت به خوردن مدفوع انسان کرده ، این حرمت تا وقتى که حیوان بسته نشده و پاکیزگى عادى خود را نیافته باشد، باقى است .

261 - حرام است خوردن گوشت حیوان حلال گوشتى که انسانى با وى عملى زشت انجام داده باشد، و همچنین گوشت نسل ، شیر یا تخم آن ، اگر پرنده باشد.

262 - حرام است خوردن چند عضو از اعضاى ذبیحه محلال ، یعنى حیوانى که به طریق شرعى تذکیه شده باشد، و آنها عبارتند از:

آلت نرى ، فرج ماده ، بچه دان ، غده هاى بدن ، تخم حیوان نر دنبلان ، نخودهاى مغزى ، مغز حرام که در میان تیره پشت است ، پى که در دو طرف فقره هاى کمر است ، زهره دان ، اسپرز، مثانه بول دان ، حدقه چشم ، وسط سم پاها، البته برخى از اینها مورد اختلاف است .

263 - حرام است خوردن و آشامیدن نجاسات ، مانند: میته ، خون ، گوشت سگ ، خوک ، شراب ، و هر مایع مست کننده دیگر.

264- حرام است خوردن و آشامیدن چیزهاى پاکى که به وسیله برخورد با عین نجاست ، نجس شده باشند.

265 - حرام است استعمال هر چیزى که معمولا مست کننده ، باشد، گر چه استثناثا براى کسى مستى نیاورد، خواه استعمال به صورت خوردن و آشامیدن باشد یا تزریق ، یا دود کردن ، یا مالیدن بر بدن ، یا استنشاق از راه بینى یا حتى پوشیدن لباسى که سبب مستى شود.

266 - حرام است حضور در مجالسى که در آنها مشروبات الکلى و مواد مست کننده مصرف مى شود.

267 - حرام است آشامیدن فقاع ، یعنى آبجو، گرچه مستى نیاورد.

268 - حرام است آشامیدن آب انگورى که به وسیله آتش جوشیده و هنوز دو سوم آن بخار نشده باشد، هم چنین به وسیله آفتاب یا به خودى خود حالت غلیان و جوشش پیدا کرده باشد.

269 - حرام است خوردن و آشامیدن هر چیزى که ضرر محسوس به بدن دارد، و هر گونه استعمال و استفاده از چیزى که موجب ضرر محسوس ‍ باشد، خواه آن ضرر مرگ باشد یا فلج اعضاء، یا فاسد کردن قواى بدن و از کار انداختن هر نیرویى از نیروهاى بدنى مانند قوه توالد و تناسل و غیر آن و همچنین قطع کردن عضوى از اعضا بدن بدون عذر موجه ، و نیز حرام است استعمال هر چیزى که به عقل و روان انسان ضرر محسوس دارد.

270 - حرام است خوردن هر نوع خاک و گل ، کم باشد یا زیاد.

271 - حرام است انسان طیبات الهى را بر خود حرام کند. طیبات یعنى هر گونه عمل مباح ، هر نوع خوراک و پوشاک حلال و پاکیزه و هر کدام از مواهب طبیعى و نعم الهى که اسلام حرام نکرده باشد، معنى حرام کردن ، آن است که از این امور پرهیز کند به قصد آنکه شرعا ممنوع است مثل نخوردن گوشت حیوانى یا هر غذاى پختنى .

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

فصل ششم : مسایل عقود، ایقاعات و قراردادهاى خلفى و خالقى

272 - واجب است بر هر مکلفى وفا کردن به پیمان ها و تعهدات خود. پیمان هاى انسان از نظر اسلام سه بخش است :

اول ) پیمان هایى که خداوند با وى بسته است ، مانند: واجبات و محرمات شرعى که به وسیله پیامبران خود بر انجام یا ترک آنها پیمان گرفته است .

دوم ) پیمان هایى که هر انسانى با خود مى بندد؛ مانند: سوگند، نذر یا عهد او بر اینکه فلان عمل را بجا آورد یا ترک کند.

سوم ) تعهداتى که مردم با یکدیگر دارند، خواه دو طرفه (عقد) باشد مانند معاملات ؛ و خواه یک طرفه (ایقاع ) مانند طلاق ، ابراء ذمه ، فسخ و غیره .

همه اقسام فوق از نظر اسلام عهد و میثاق نامیده مى شود و وفا به همه با شرایط مقرر واجب است و مصادیق هر یک فى الجمله ذکر خواهد شد.

273 - واجب است بر طرفین هر عقد لازم ، عمل کردن بر طبق آن و بار کردن آثار و احکامش خواه عقد لفظى و با صیغه باشد، یا عقد عملى و معاطات ، عقد یعنى قرار داد میان دو نفر که مبتنى بر انشاء رضایت هر دو باشد.

عقد دو گونه است :

اگر هیچ یک از طرفین جز در موارد خاص مجاز به فسخ آن نباشند، عقد لازم است .

و اگر هر کدام هرگاه بخواهد بتواند آن را بهم بزند، عقد جائز است . هر چه در عرف ، عقد و قرار داد حساب شود و دلیلى بر جائز بودن آن نداشته باشیم ، لازم و خوددارى از عمل به آن حرام است .

در اینجا به چند عقد لازم اشاره مى کنیم :

یک ) مبایعه ، یعنى خرید و فروش ، که واجب است بر فروشنده پس از تمامیت عقد، مال فروخته شده را تحویل مشترى دهد و واجب است بر خریدار، بهاى معین را تحویل فروشنده دهد، مگر در موارد استثنائى ، و امتناع هر یک از عمل بر وفق عقد، حرام است .

دو) اجاره که واجب است بر اجاره دهنده مورد اجاره را تحویل مستاجر دهد، یعنى در اجاره املاک عین خارجى را، و در اجاره اشخاص خود اجیر را، و واجب است بر مستاجر وجه الاجاره را تحویل موجر دهد. و تخلف هر یک حرام است مگر در موارد خاص .

سه ) وقف ، که واجب است بر واقف و موقوف علیه ، پس از تحویل دادن عین موقوفه و تمام شدن عقد وقف ، بر طبق وقف عمل کنند و حرام است بر واقف رجوع و تغییر عنوان وقف پس از تمامیت ، چنانچه حرام است بر دیگران ابطال یا تغییر آن پس از مرگ واقف ، چه وقف عام باشد مانند مسجد و مدرسه و پل ، یا وقف خاص بر اولاد و غیر اولاد، مگر در برخى از موارد.

چهارم ) صلح ، که واجب است کسانى که در مورد ملک مشکوک و یا بدهى مورد اختلاف یا عمل مورد نزاع ، عقد مصالحه جارى کردند، بر وفق قرارداد صلحى خود عمل کنند، حرام است آن را نقض کنند مگر در موارد خاص .

پنج ) وصیت ، که واجب است عمل کردن وصى بر طبق وصیت ، پس از پذیرفتن و مسجل شدن ، و تخلف از آن حرام است یا به اینکه به کلى عمل نکنند یا از وقت لازم تاخیر اندازند، یا هدف وصیت کننده را تغییر دهند، یا شرایط دیگر را انجام ندهند، چنانچه حرام است حیف و میل وصیت کننده ، مانند آنکه وصیت کند فلان وارث را از ارث محروم کنید، یا حق فلان طلبکار را ادا نکنید یا از مال من فلان معصیت مصرف نمایید.

شش ) نکاح و ازدواج ، که واجب است بر طرفین پس از اجراى عقد و تمامیت این پیمان مقدس ، بر وظایف شرعى خود عمل کنند، و امتناع هر یک از وظایف خود، نقض عهد و حرام مؤ کد است .

هفت ) مزارعه ، یعنى معامله زراعى که غالبا یک نفر متکفل دادن زمین و آب و امکانات مى شود و نفر دیگر متعهد بر اشتغال به کشت و زرع مى گردد که واجب است بر طرفین معامله پس از عقد و تمامیت قرار داد، بر طبق عقد عمل کنند و نقض این عهد نیز حرام است .

هشت ) مساقات ، یعنى معامله درخت و عمل ، که صاحب ملک مثلا باغ خود را در اختیار شخصى مى گذارد تا او عهده دار آبیارى و تربیت آن باشد و حاصل را قسمت کنند. واجب است بر طرفین پس از عقد قرارداد بر وفق آن عمل نمایند و به هم زدن آن ، نقض عهد و حرام است .

نه ) رهن ، یعنى مالى را در گرو بدهى قرار دادن ؛ که واجب است بدهکار پس ‍ از تمامیت عقد رهن ، عین مرهونه را تحویل طلبکار دهد و طلبکار آن را به عنوان وثیقه دین خود نگه دارد و تصرف هر یک در عین مرهونه و تخلف از قرارداد حرام است ، مگر با رضایت و توفق طرفین .

ده ) مسابقه که در اسلام در مورد سوارکارى با اسب یا چیزهاى دیگر و همچنین تیراندازى تجویز شده ؛ پس واجب است بعد از تعیین خصوصیات و معین شدن جایزه و موفق شدن برنده ، آن را تحویل دهند و نقض عهد نکنند.

یازده ) ضمان ، یعنى شخصى بدهى شخص دیگر را به عهده بگیرد، که واجب است بر ضامن ، پس از تمامیت عقد ضمان خود را بدهکار بداند و مال تضمین شده را به طلبکار بپردازد و نقض این عقد حرام است .

دوازده) حواله ، یعنى اینکه بدهکار طلبکار خود را به شخص دیگر حواله دهد و چون طلبکار و آن شخص سوم حواله را پذیرفتند، واجب مى شود بر طبق عقد حواله عمل کنند و نقض آن حرام است .

سیزده ) کفالت ، یعنى اینکه کسى معتهد شود شخصى را که مستحق قصاص ‍ است یا دیه ، یا بدهى دیگر به گردن دارد، هر زمان که صاحب حق بخواهد حاضر کند. پس از عقد کفالت بر کفیل واجب است هر زمان که صاحب حق خواست ، قاتل یا بدهکار را حاضر کند؛ و اگر نتوانست ، دیه با بدهى دیگرى دیگر را بپردازد.

چهارده ) هبه (بخشش )، در این عقد که یک عقد جایز است ، پس گرفتن مال بخشیده شده مجاز است ، مگر در موارد زیر که پس گرفتن آن پس از رسیدن به دست گیرنده حرام است :

الف ) هبه معوض ، یعنى اینکه کسى چیزى به دیگرى ببخشد و او هم اتفاقا در مقابل ، چیزى به او ببخشد؛ یا کسى چیزى به دیگرى ببخشد، به شرط اینکه او هم چیزى به وى ببخشد، هر چند دومى هنوز نبخشیده باشد.

ب ) هبه به قصد قربت .

ج ) هبه به ارحام و خویشان .

د) در صورتى که مال بخشیده شده در نزد هبه گیرنده تلف شده باشد.

ه‍) در جایى که هبه از ملک گیرنده خارج شده باشد.

و) در صورتى که واهب مرده باشد و وارث او مى خواهد رجوع کند.

ز) در جایى که هبه گیرنده مرده باشد و از ورثه اش مى خواهند پس بگیرند؛ در غیر موارد، به هم زدن هبه حرام نیست ؛ چنانچه به هم زدن سایر عقده هاى جایز هم حرام نیست ، مانند: مضاربه ، ودیعه ، عاریه ، وکالت ، رهن از طرف گیرنده رهن ، و غیره .

274 - اغلب آن چه آن را ایقاع گویند؛ یعنى تعهدات یک جانبه ، چنانچه در اول فصل 6 گذشت پس از انشاء و تمامیت ، واجب الوفاء است و نقض و به هم زدنش حرام است . مصادیق ایقاع در مسائل بعد خواهد آمد.

275 - واجب است بر مکلف طبق قسم صحیح خود، یعنى سوگند به خداوند، عمل کند.

276 - واجب است عمل کردن به نذر، یعنى کارى را به عنوان حق خداوند بر عهده گرفتن .

277 - واجب است عمل کردن به عهد، یعنى معاهده با خداوند در انجام عملى ، تخلف در هر یک از این سه مساله ، کفاره خاص دارد که در کفارات ذکر شده است .

278 - حرام است قسم خوردن که یمین غموس نامیده مى شود، یعنى قسمى که گویا انسان را در دریاى گناه فرو مى برد.

279 - واجب است حفظ کردن ودیعه و امانت هاى مالکى تا آنگاه که به صاحبشان برسد. امانت مالکى مالى است که از طرف مالک در اختیار شخص قرار گیرد؛ مانند ودیعه دردست امانت دار، مال مورد اجاره در دست مستاجر، اموال کارفرما در دست کارگر، و اموال مضاربه و مزارعه در دست عامل .

280 - واجب است حفظ و رد امانت هاى شرعى ، یعنى اموال مردم که به اجاره شرع در اختیار شخص قرار گرفته است ، نظیر مال پیدا شده ، کودک پیدا شده ، مالى که مثلا از فروشنده خانه یا صندوق ، اشتباها در داخل آنها به دست خریدار افتاده است .

281 - واجب است توفیه در اداء، یعنى به نحو درست و صحیح انجام دادن سنجش در مقام تحویل کالا؛ خواه سنجش به کیل باشد، یا وزن ، یا شمارش ، یا مساحت ، یا رویت ، یا غیر آنها؛ خواه سنجش در تحویل جنس ‍ فروخته شده باشد، یا در عوض و ثمن آن ، یا در وام پرداختى ، یا سهم موقوف علیهم در باب وقف ، یا سهم الارث در تقسیم میراث ، خیانت در این مرحله ، حرام موکد است و آن را تطفیف گویند؛ یعنى کمتر از حق پرداختن ، خواه در بدهى هاى خلقى باشد یا خالقى .

282 - واجب است اخراج و تادیه بدهى ها در صورت رسیدن زمان پرداخت و مطالبه صاحبان حقوق و قدرت اداى بدهکار، خواه بدهى خلقى باشد، مانند بدهى هایى که وقتشان رسیده است و خسارت هاى مالى که به دلیل اتلاف جان یا مال دیگران بر عهده شخص ثابت شده است ، و خواه بدهى هاى خالقى ، نظیر خمس ، زکات ، کفاره و غیره ، امتناع از اداى حقوق و اموال مردم ، هر حقى و هر شخصى باشد، حرام موکد است ، مگر در موارد استثنایى 283 - واجب است پرداخت حق الجعاله ، پس از انجام عمل ؛ مثلا اگر شخصى بگوید هر کس ماشین مرا پیدا کرد صد دینار به او مى دهم و کسى آن را پیدا کرد و تحویل داد، باید صاحب ماشین صد دینار را که حق الجعاله گویند، فورا به عامل پرداخت کند.

284 - واجب است بر همه شرکاء قبول تقسیم مشترک ، در صورت درخواست هر یک از آنها؛ به شرط آنکه تقسیم به ضررشان نباشد و مستلزم پرداخت چیزى هم نباشد.

285 - واجب است بر هر اقرار کننده ، بر طبق اقرار خود عمل کند، نسبت به آثارى که به ضرر او باشد نه به نفع او؛ چه اقرار به مال باشد یا اقرار به نسب ، مثلا اگر کسى اقرار کند که این بچه فرزند من است ، باید متکفل تربیت و هزینه زندگى او باشد؛ ولى حق استفاده پدرى از آن فرزند را ندارد و اگر بمیرد، فرزند مزبور از او ارث مى برد؛ ولى او از فرزند ارث نمى برد. و اگر فقیر شود، حق نفقه بر فرزند ندارد.

286 - واجب است مهلت دادن طلبکار به بدهکار، در جایى که ثابت شود بدهکار، قدرت اداى دین را ندارد، حرام است تعقیب کردن و به محاکمه کشیدن و حبس کردن وى ، و یا مجبور کردن او به فروش مستثنیات دین یعنى لوازم ضرورى زندگى ، مانند: خانه ، اثاث و غیره .

287 - واجب است بر هر مکلفى در موقع احساس نزدیک شدن مرگ ، سعى و کوشش در جهت رد و دیعه ها واموال و دیون مردم ، و اداى حقوق الهى ؛ مانند: نمازها و روزه هاى قضا شده و حج و عمره مستقره و کفارات بدنى و مالى ، یا مطلع کردن ورثه و سفارش بر اداء در فرض عدم امکان عمل .

288 - حرام است خلف وعده ؛ یعنى کارى را که وعده داده ، انجام ندهد؛ خواه در حین وعده نیز قصد نداشته و یا آنکه بعدا منصرف شده ، مگر در موارد عذر؛ و مساله مورد اختلاف است .

289 - حرام است تصرف کردن گیرنده در مال عاریه بر خلاف قرارداد عقدى ؛ و در این صورت ، ضامن عین مال است اگر تلف شود؛ و همچنین ضامن اجرت المثل است براى تصرفات خلاف .

290 - حرام است تصرف مفلس یعنى کسى که حرکم ، حکم ممنوعیت او را صادر کرده باشد، نسبت به تصرف در اموال خودش ، مگر در اموالى که از حکم مصادره خارج است ؛ مانند خانه مسکونى و اثاث آن و لوازم زندگى .

291 - حرام است خیانت یعنى تعدى و افراط و تفریط در امانت دیگران ، چه امانت خلقى باشد یا خالقى . تعدى یعنى تصرف غیر مجاز یا فوق حد مجاز، یا کوتاهى در حفظ به طورى که منجر به نقص یا تلف آن شود. این عمل علاوه بر حرمت ، سبب ضمان نیز مى شود؛ این حکم در امانت کافر نیز جارى است ، لکن مورد اختلاف است .

292 - حرام است تصرف هر یک از شرکاء در مال یا حق مشترک ، بدون اجازه شرکاى دیگر، مگر در موارد ضرورت .

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

فصل هفتم : مسایل محرمات و واجبات متفرقه قلبى و بدنى

293 - حرام است تکبر، یعنى خود را بزرگ دیدن و مؤ منان را حقیر داشتن . داشتن این صفت باطنى و منزجر نبودن از آن ، گناه درونى است ؛ چه ، این گناه را مخل به عدالت بدانیم ؛ یا آنکه چون گناه درونى است ، مخل به عدالت ندانیم ؛ چنانچه ظاهر کردن آثار آن در گفتار و کردار نیز حرام است ، هر چند اصل وجود آن را حرام ندانیم .

294 - حرام است حسد ورزیدن ، یعنى داشتن این صفت و رضایت به بقاى آن ، و اظهار آثار آن با گفتار و نوشتار و کردار.

295 - حرام است یاءس و نومیدى از رحمت حق تعالى ؛ یعنى داشتن این حالت و ادامه آن ، با قدرت بر ازاله ؛ همچنین گفتار یا کردار که از آن حالت به نحو عمد نشاءت مى یابد، چنانچه در مورد کبر گفته شد.

296 - حرام است ایمنى و خاطر جمع شدن از غضب حضرت حق با بیانى که در یاءس گفته شد.

297 - حرام است سوءظن و بدگمانى نسبت به خداوند متعال ، که مثلا معتقد شود نعوذ بالله در تقسیم اولاد یا اموال ، بین او و دیگران مراعات عدالت نکرده است ؛ و یا پاداش او را کمتر از دیگران ، یا کیفرش را بیش از دیگران ، یا مصیبت هاى او را فوق استحقاق قرارداد است ؛ و غیر اینها. این گناه نیز از حالات باطنى است و گاهى منجر به کفر مى شود.

298 - حرام است خشم باطنى و عدم رضایت قلبى به قضا و قدر الهى ، خواه راجع به خودش باشد یا به دیگران ، خاصه اگر تواءم با اعتراضات قولى باشد. این مسائل مورد اخلاف است .

299 - حرام است سوءظن و بدگمانى به مؤ من در صورت ترتیب اثر قولى یا فعلى بر طبق آن .

300 - حرام است تبعیت از ظن و عمل بر طبق گمان ؛ خواه در اصول عقائد باشد یا فروع دین ، و خواه بخواهد به وسیله آن تکلیفى بر خود یا دیگران ثابت کند یا تکلیف ثابت شده را اسقاط نماید؛ مثلا به ظن و گمان ، حکم کند که فلان عمل ، واجب و فلان عمل حرام است ، یا فعلى که وجوب یا حرمت آن ثابت شده است ، به ظن و گمان بگوید از عهده من ساقط شد.

301 - حرام است به شکل زن در آمدن مرد، به وسیله پوشیدن لباس هاى اختصاصى زن ؛ و به شکل مرد درآمدن زن ، به وسیله پوشیدن لباس هاى اختصاصى مرد، با اختلاف در مساله .

302 - حرام است آرایش و زینت کردن مرد با طلا مانند: انگشتر، حلقه ، گردن بند و حتى طلا کردن دندان هاى جلو به قصد زینت .

امور مذکور چه در حال نماز باشد، یا حالات دیگر، لکن اگر در حال نماز باشد نماز را هم باطل مى کند؛ و چه طلاى زرد باشد یا سرخ ، و چه خالص ‍ باشد یا در آن مخلوطى از غیر طلا باشد؛ و هیچ یک از امور مذکور براى زنان حرام نیست .

303 - حرام است هر نوع لباس ابریشم خالص بر مرد، حتى مانند عرغچین ، دیستکش و غیره ؛ چه در حال نماز یا در حالات دیگر، لکن در حال نماز، نماز را هم باطل مى کند، جز در موارد ضرورت . و همه اینها براى زنان حلال است .

304 - حرام است هتک احترام و بى حرمتى به قرآن مجید و اسماء عظام خداوند و نام هاى مبارک پیامبر و ائمه علیهم السلام که گاهى کفرآور و گاهى فسق آور است .

305 - حرام است هتک حرمت و اهانت به کعبه معظمه ، مسجدالنبى صلى الله علیه و آله ، مساجد دیگر و حرم هاى ائمه اطهار علیهم السلام ؛ همچنین اهانت به کتب دینى مانند نهج البلاغة ، صحیفه سجادیه ، اصول کافى و وسائل الشیعه ؛ همچنین اهانت به علما و فقهاى معروف به ورع و قداست . و اهانت به امکنه مذهبى مانند: حسینیه ها، تکایا و مزار امامزادگان معروف و محترم ؛ و اهانت به ایام الله مانند شعبان و رمضان و اعیاد اسلامى و غیر اینها، به هر نحو از گفتار و رفتارى که انتزاع اهانت به دین اسلام و مقدسات مذهب تشیع شود.

306 - حرام است استعمال هر نوع ظرف طلا و نقره ، مانند سینى ، بشقاب ، قاشق ، فنجان ، قندان ، قورى ، نعلبکى ، گلاب دان و غیره در خوردن و آشامیدن یا هر استفاده دیگر.

307 - حرام است ساختن مجسمه هاى تمام نماى انسان یا حیوانات .

308 - حرام است تتنجیم ، یعنى اعتقاد با تاءثیر ارادى و استقلالى اجرام آسمانى در حوادث کره زمین ، و حکم کردن بر طبق آن .

309 - حرام است غنا و آوازخوانى با کشش زیر و بم صدا و ترانه خوانى ، که هر دو همراه با کلمات باطل و متناسب مجالس رقص و آلات طرب باشند.

310 - حرام است نواختن آلات طرف ؛ مانند: دف ، نى ، تار، طنبور، ویالون ، پیانو و غیره و گوش دادن با آنها؛ در صورتى که کیفیت نواختن متناسب مجالس لهو و رقص و طرب باشد.

311 - حرام است دروغ گفتن عمدى به خدا و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام ، بدون عذر شرعى ، چه در روز ماه مبارک باشد یا اوقات دیگر. تفاوت این دروغ یا سایر دروغ ها آن است که قبح عقلى و حرمت شرعى این قسم شدیدتر است ؛ و اگر در روز ماه مبارک رمضان باشد، روزه شخص را نیز باطل مى کند.

312 - حرام است عمل مقدمه حرام ، یعنى کارى که به قصد رسیدن به حرام انجام گیرد هر چند خودش حلال باشد، مانند تحصیل مقدمات جاسوسى براى بیگانگان ، یاد گرفتن کیفیت قماربازى ، کیفیت ساخت مواد مخدر، کیفیت کلاهبردارى ، تهیه مقدمات قتل نفس و جرح مردم و...

313 - حرام است تراشیدن ریش یا از ته زدن آن به طورى که پوست صورت پیدا شود و مساله محل اختلاف است .

314 - حرام است تسخیر اجنه مؤ من و فرشتگان و ارواح مؤ منین که سبب ایذاء و آزار آنها شود.

315 - حرام است ساختن خواب دروغین و نقل کردن آن ؛ و این یکى از مصادیق دروغ است که جداگانه ذکر شده به لحاظ آنکه دروغ هاى متعدد و مرتبط است .

316 - حرام است انتحار و خودکشى کردن ، که همانند کشتن دیگران است ، مگر در موارد خاص اضطرارى .

317 - حرام است توطن و اقامت در امکنه و کشورهایى که سبب تغییر معتقدات اسلامى و اخلاق انسانى و عدم تمکن از انجام واجبات و ترک محرمات بشود.

318 - حرام است قمار یا برد و باخت ، به هر شکل و با هر وسیله اى که باشد؛ چه با ابزارها و اوراق داخلى یا خارجى ، و چه با وسایل جدید، یا وسیله هاى سنتى ؛ حتى با تخم مرغ ، انگشتر، به جنگ انداختن حیوانات ، سبقت در پرش ، وزنه بردارى ، و مانند اینها که برد و باخت داشته باشد؛ مگر در موارد مجاز و مشروع نظیر: اسب دوانى ، مسابقه با سایر وسایط نقلیه ، مسابقه در تیراندازى و همه وسایل مشابه آن ، که در موارد جنگ ابتدایى یا دفاعى قابل استفاده هستند. همچنین حرام است بازى کردن با وسایل و ابزارهاى مخصوص قمار، هر چند برد و باخت مالى در آن نباشد و این فرع اخیر مورد اختلاف است .

بنابراین واجب تبعى است شکستن و تغییر دادن آلات قمارى که در معرض ‍ استفاده است ؛ و همچنین تغییر آلات لهو و طرب بلکه اتلاف یا تغییر همه آلات و ابزارهایى که فقط براى انجام نوعى از گناه تهیه شده و استفاده حلال قابل توجهى ندارد.

319 - حرام است بازى با شطرنج ، گرچه بدون برد و باخت باشد، در صورتى که این وسیله به طور معمول در برد و باخت استعمال شود. و اگر در محیطى ، فقط وسیله بازى هاى بدون برد و باخت باشد، نظیر مسابقه هوش ‍ یا اغراض دیگر، ظاهرا مانعى ندارد.

320 - حرام است یاد دادن و یاد گرفتن هر عملى که سحر و جادو و شعبده بازى محسوب شود، مگر در موارد استثناء نظیر مهیا شدن براى معارضه با ساحران ضد حق و ابطال جادوهاى آنها.

321 - حرام است ایجاد مراکز فحشاء و منکر مانند کازینو و نحو آن .

322 - حرام است تاءلیف ، چاپ ، نشر، نگهدارى و ترویج کتاب ها و نشریات باطل و گمراه کننده از حیث اعتقادات و اخلاق و اعمال ؛ و حرام است انجام هر خدمتى در این راه دریافت هر اجرتى از این طریق .

323 - حرام است یارى و کمک به ظالمان و ستمگران در اجراى ستم آنها، و یا جزو کمک کاران آنان شدن ؛ گرچه خود ستم نکند و همچنین دریافت مال از این راه ها و تصرف در آن .

324 - حرام است حضور در مجالسى که در آنها مشروبات الکلى و مواد مست کننده مصرف مى شود، گرچه خود استعمال نکند.

325 - حرام است فتنه انگیزى میان دو نفر یا دو گروه یا بیشتر، که سبب عداوت و منجر به ضرب و جرح و قتل و فسادهاى دیگر بشود.

326 - حرام است میل و اتکاء و اعتماد به ظالمان قلبا و عملا، در امور زندگى ، گرچه کمک به ظلم آنها نکند.

327 - حرام است سرقت یعنى دزدیدن مال غیر، مگر در مواردى خاص ‍ نظیر آنکه بدهکار عمدا با تمکن مالى ، بدهى خود را نمى دهد و طلبکار هیچ راهى جز اخذ مال خود به نحو مخفى ندارد. در این فرض ، سرقت وى به مقدار مال خود مانعى ندارد.

328 - حرام است تهمت زدن به مسلمان بى گناه ، یعنى نسبت دادن عمل زشت قبیحى به او بدون اینکه انجام داده باشد، یا به نسبت دادن راضى باشد.

329 - حرام است سب مومن و فحش و ناسزا گفتن به او.

330 - حرام است استهزا و مسخره کردن مومن

331 - حرام است اسم قبیح و لقب زشت بر مومن نهادن

332 - حرام است اذیت و آزار مسلمان بدون مجوز شرعى .

333 - حرام است راندن یتیم و مسکین از در، با خشونت و ایذا

334 - حرام است لعن کردن بر مومن زنده یا مرده با اختلاف در مساله

335 - حرام است سرزنش کردن مومن به جهت مصیبت یا داشتن عیب و نقص بدنى و مرض و غیره

336 - حرام است ظلم و ستم ، بر هر انسان و بلکه هر حیوان بى آزار، ولى زدن و کشتن حیوانات موذى مانعى ندارد و گاهى واجب است .

337 - حرام است قتل نفس ، یعنى کشتن هر مسلمانى که خونش محترم است و ریختنش تجویز نشده است ، و نیز کشتن هر کافر محقون الدم ، مانند ذمى ها، معاهدها و امان داده شده ها، یعنى کسانى که در شرع اسلام به آنها مصونیت موقت یا پناهندگى داده شده است .

338 - حرام است نگاه کردن به داخل خانه و مسکن مردم ، از بالا یا از سوراخ در و دیوار، بدون رضایت آنان

339 - حرام است تجسس از عقاید قلبى و اسرار داخلى مومن به منظور ایذا و رسوا کردن او.

340 - حرام است غیبت کردن از مومن غیر متظاهر به فسق ، یعنى عیوب و نقایص او را آشکار کردن در صورت عدم رضایت او چه گفتار باشد، یا نوشتار، یا کردار یا طریق دیگر

341 - حرام است نمیمه ، یعنى سخن چینى و فتنه انگیزى میان دو نفر یا بیشتر، که منجر به بروز عداوت میان آنها یا مفاسد سرى دیگر شود.

342 - حرام است نجوى به گناه ، یعنى تبادل مطلب سرى درباره اضرار یا مسخره و استهزاى مؤ من یا راجع به معاصى دیگر؛ خواه به واسطه تکلم و صحبت در جاى خلوت باشد یا در حضور به نحو تکلم زیرگوشى ، یا اشاره با الفاظ، یا اشاره به چشم و ابرو و امثال آنها.

343 - حرام است اشاعه فحشاء، یعنى رواج دادن گناهان و کارهاى زشت در میان مؤ منین ، خواه خود گناه را رواج دهد، و یا نسبت آن را به شخص ‍ بى گناهى شایع کند.

344 - حرام است بابتداء به سلام ، جواب سلام ، دعا، طلب مغفرت براى کفار و خاصه مشرکان ، بدون عذر شرعى و بدون حاجت و ضرورت ، و همچنین ستمگرانى که تقوبتشان به ضرر اسلام و مسلمین است ، با اختلاف در مساله .

345 - حرام است پناه دادن به قاتل ، محارب و جانى ، به قصد جلوگیرى از اجراى حدود الهى درباره آنها و نیز انجام این کارها در لباس قانون .

346 - حرام است مودت باطنى و دوستى قلبى با کفار، به مانند مودت با ارحام و دوستان مؤ من ، و نیز دوستى عملى با آنها؛ و از این قبیل است ایجاد روابط حسنه فرهنگى ، سیاسى ، نظامى و اقتصادى با دولت هاى کفر و شرکت هاى کفر و شرک که طبعا سبب ضعف ، یا به خطر افتادن دولت اسلامى و یا انحراف در عقاید و اعمال مسلمین مى شود، مگر در موارد تقیه و یا اقتضاى مصالح ملزمه ، با ایمنى از مفاسد یا غلبه مصالح بر مفاسد.

347 - حرام است مدح و تعریف باطل از شخص غیر مستحق ، و نیز تعریف شخص مستحق به بیش از استحقاق .

348 - حرام است منت نهادن به گردن کسى بعد از احسان و نیکى ، با اختلاف در مساله .

249 - حرام است فریب کارى و دغل بازى با مردم به وسیله خوردن مال یا کشیدن کار بى مزد از آنان .

350 - حرام است خیانت در مشورت ، یعنى عمدا به مشورت کننده راه خطا نشان دادن .

351 - حرام است خذلان مؤ من مظلوم ، یعنى یارى نکردن او با وجود قدرت شخص و درخواست مظلوم .

352 - حرام است نفاق قولى که گاهى کفرآور است و گاهى فسق آور. نفاق یعنى اظهار اسلام یا ایمان یا اظهار محبت و مودت یا امورى دیگر، در صورتى که باطن او بر خلاف آن است .

353 - حرام است احتکار یعنى جمع آورى و نگهدارى طعام و سایر لوازم زندگى مردم ، به قصد گران فروشى ، با وجود نیاز مبرم مردم .

354 - حرام است ترک حقوق همسایه که سبب ایذاء و آزار او شود، بدون غذر شرعى .

355 - حرام مؤ کد است احداث و تهیه کارنجات تولید انواع مسکرات و اقسام و مواد مخدر و انواع آلات قمار و وسایل برد و باخت و تولید و توزیع انواع تولیدات آنها، و هر نوع فعالیت در این راه ، از قبیل کارفرمایى ، کارمندى ، کارگرى ، اجاره دادن وسایط نقلیه ، انبار و مغازه ، و همچنین دریافت اجرت و استفاده مالى از این طریق ؛ تا چه رسد به خرید و فروش و استعمال آنها. همچنین و حرام است مصرف کردن هر عایداتى که از این راه ها بدست بیاید.

356 - واجب است از بین بردن وسایل و ابزارهاى مخصوص گناه ، نظیر آلات قمار و برد و باخت ، آلات لهو و طرب ، وسایل ساخت مسکرات و مواد مخدر، وسایل دزدى و جیب برى ، ادوات ساخت مواد منفجره و قتاله ، مواد خطرناک شیمیایى و بالاخره تمام وسایلى که مصرفى جز گناه و ایذا ندارد، یا اگر دارد کم و نادر است ، یا آنکه جلوگیرى از گناه توقف به اتلاف آنها دارد. تلف کردن این اشیاء مال هر کس باشد، در صورتى که مفاسد بزرگترى بر آن مرتب نشود، بر همه واجب است ؛ و برخى از اجناس ‍ فوق موارد استثنا دارد.

357 - واجب است بر هر مکلفى اجتناب از اطراف مشتبه به حرام ؛ مثلا اگر بداند یکى از چند ظرف یا چند لباس نجس است ، واجب است از همه پرهیز کند، یا همه را بشوید؛ یا اگر بداند یکى از این دو یا سه مال ، ملک دیگران است ، اما باید رفع شبه کند بعد تصرف کند.

358 - واجب است بر هر مکلف احتیاط در اطراف مشتبه به واجب ؛ مثلا اگر بداند یکى از دو نماز مغرب و عشاى فلان شب او فوت شده است ، باید هر دو نماز را قضا کند؛ و یا اگر بداند به یکى از دو نفر بدهکار است ، باید هر دو را راضى کند یا آن مقدار بدهى را به هر دو بدهد.

359 - واجب است عمل به استصحاب ، یعنى رعایت حال سابق ؛ پس اگر چیزى بر کسى واجب یا حرام بود و حال شک مى کند که آن حکم عوض ‍ شده و یا باقى است ، باید بر طبق سابق عمل کند. مثلا در سابق قضاى یک نماز بر او واجب بود و حال شک مى کند انجام داده یا نه ، باید انجام دهد؛ یا لباسى مال مردم بود و حال شک مى کند هنوز هم مال مردم است یا نه ، باید بگوید در حرمت خود باقى است .

360 - واجب است اجتناب و دورى از نجاسات که ده قسم است : 1 - بول ، 2 - غائط، 3 - منى ، 4 - مردار، 5 - خون ، 6 - سگ ، 7 - خوک ، 8 - مایع مست کننده ، 9 - آب جو، 10 - کافر حربى . یعنى از آلوده کردن زندگى به آنها باید پرهیز گردد. مصرف کردن هر خوردنى و آشامیدنى که به این چیزها آلوده شده باشد حرام است . آلوده شدن لباس و بدن به اینها هم موجب بطلان نماز مى شود. علاوه بر این که آلودگى زندگى مسلمانان با اینها سبب فرار فرشتگان رحمت الهى و نزدیک شدن شیاطین مى شود.

361 - واجب است توبه کردن فورى از هر گناه ؛ یعنى هر چه تاءخیر بیندازد، گناه پیش افزوده مى شود و وجوب توبه هم باقى است .

362 - واجب است صدق و راستى در گفتار، خواه فتواى فقیه باشد، یا حکم والى و قاضى ، یا شهادت شاهد، یا اقرار مقر، یا سخن هاى متعارف یا قضاوت هاى عادى درباره اشخاص و رویدادها، یا غیر اینها؛ و خواه گفتار به نفع گوینده یا ارحام یا دوستان او باشد، یا به ضررشان .

363 - واجب است ختنه بر خود مرد پس از بلوغ ، اگر قبل از آن توسط اولیاء انجام نگرفته باشد. چنانچه واجب است بر مردى که تازه مسلمان شده ، گرچه پیر باشد.

364 - واجب است جواب فورى سلام کننده ، حتى اگر در حال نماز باشد؛ و جواب باید طورى باشد که اگر مانعى نباشد، سلام کننده بشنود؛ لکن باید جواب در حال نماز، به صیغه سلام علیکم باشد، گرچه سلام کننده به عبارت دیگر بگوید.

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

فصل هشتم : مسایل ولایت امر و امت اسلامى

365 - واجب مؤ کد است تصدى مقام ولایت و به عهده گرفتن رهبرى امت ، بر واجدین شرایط این منصب در زمان غیبت ولى عصر ارواحنا فداه . چنانچه واجد شرایط یک نفر باشد، تصدى این مقام بر او واجب عینى ؛ و اگر متعدد باشد واجب کفایى است .

366 - واجب است بر اهل عقد و حل ، یعنى متخصصان علوم اسلامى که خبره شناخت فقیه و مجتهد و ولى امر مى باشند، در صورت منحصر به فرد بود واجد شرایط ولایت ، او را تعیین کنند و در فرض متعدد بودنش ، راجح تر و را از میان آنها انتخاب نمایند و به مردم معرفى کنند، چنانچه بر مردم واجب است مورد تعیین آنها را بپذیرند.

367 - واجب است اطاعت از اوامر و فرمان هاى مولوى و ولایى ولى امر مسلمین ، خواه معصوم باشد مانند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام و خواه منصوب از طرف آنها به نصب خاص مانند سلمان و مالک اشتر در زمان حضرت امیر علیه السلام ، و خواه منصوب به نصب عام مانند فقهاى واجد شرایط ولایت امر در زمان غیبت کبرى و خواه فرمان از قبیل جعل منصب و امر به قبول آن باشد، نظیر نصب ارتشیان ، نصب قضات ، ائمه جمعه ، و سایر مناصب یا فرمان هاى دیگر، نظیر دستور جنگ ، صلح ، حبس ، عفو و غیره (فرمان ولایى و ارشادى در مقدمه کتاب ذکر شده ).

368 - واجب است بر کسانى که از مجتهدى غیر از ولى امر تقلید مى کنند، در مقام تعارض فتواى مرجع تقلید با حکم مولوى ولى امر، اطاعت و تبعیت از حکم ولى امر کنند که در این صورت ، فتوا از اعتبار ساقط است .

369 - حرام است بر کسى که از نظر اسلام صلاحیت ندارد، متصدى مقام ولایت و حکومت شرعى بر مردم بشود.

370 - واجب است بر ولى امر مسلمین پذیرفتن بیعت از مردم بدین معنى اگر عده اى از مسلمین ، مرد یا زن ، بخواهد با وى بیعت کنند و معاهده نمایند که توحیدشان را آلوده به شرت نکنند، یا محرمات شرع را ترک و واجبات آن را انجام دهند، بر ولى امر واجب مى شود بپذیرد و بیعت کند و براى آنها طلب مغفرت نماید. و این بیعت ، شرط قبولى اسلام و ایمان آنها نیست ، بلکه تاکید بر تقویت عقاید و تحکیم التزام به فروع است .

371 - واجب است جهاد دفاعى ، یعنى اگر دشمن بر باد اسلامى حمله کند و خوف و ترس بر اصل و ریشه اسلام ، و لو در منطقه اى خاص ، یا خوف از تصرف بلاد مسلمین باشد، در چنین اوقاتى بر هر مسلمانى که بتواند، واجب است به دفاع برخیزد و از دین و کیان امت و تمامیت ارضى خود دفاع کند و در این راه ، از بذل مال و جان مصایقه نکند و در این جهاد، اذن احدى شرط نیست ، چنانچه فرقى میان مرد و زن نیست .

372 - حرام است فرار از جبهه جنگ ابتدایى یا دفاعى ، مگر براى یافتن جاى بهتر و یا ملحق شدن به سایر رزمندگان .

373 - حرام است تقویت کفر و نفاق ، ایجاد تفرقه بین مسلمین ، احداث پایگاه براى توطئه گران بر ضد حکومت اسلامى و نحو اینها، به هر طریقى که تصور شود، حتى از راه ساختن مسجد و تکیه و سایر ابنیه خیریه .

374 - حرام است منع مردم از جهاد و سرد کردن آنها از حرت ، چه جهاد ابتدایى باشد یا دفاعى . و جلوگیرى از هر واجبى از واجبات الهى ، چه به وسیله زبان باشد یا قلم یا تهدید یا تطمیع و نیز حرام است تحریص و ترغیب و وادار کردن دیگران بر هر حرامى از محرمات خداوندى

375 - واجب موکد است فراهم کردن قوا، تهیه نیرو و وسایل نبرد و ابزارهاى جنگ و وسایط نقلیه متناسب با وضع زمان و حال دشمنان بالفعل و بالقوه اسلام ، ایجاد و فراهم کردن همه لوازم مقاوت و دفاع و غلبه سپاه اسلام بر سپاهیان کفر و ضد دین . این وجوب ، وجوب کفایى است ، ابتدا متعلق به ملت و ثانیا متوجه به ولى امر ملت است که هزینه آن را از بیت المال خود یا بیت المال مسلمین تهیه نماید.

376 - واجب است محاربه و جنگیدن با بغات یعنى کسانى که علیه امام معصوم یا ولى امر منصوب او، قیام کنند و به طغیان برخیزند، این از اقسام جهاد ابتدایى است و شرایط آن را دارد

377 - واجب است تحویل دادن فى به ولى امر مسلمین ، فى عبارت از اموالى است که بدون جنگ و لشگر کشى از کفار گرفته شده .

378 - حرام است تصرف در انفال ، بدون اذن و اجازه ولى امر مبسوطالید یعنى حاکم اسلام که تسلط بر جامعه دارد. و انفال عبارت است از اموال عامه که طبق قانون اسلام ، تحت اختیار رئیس حکومت اسلامى قرار دارد و آنها به قرار زیر است :

1 - زمین هاى مواتى که مالک نداشته و یا اگر داشته ، نسلش منقرض شده است .

2 - اطراف دریاها و نهرهاى بزرگ عمومى که کسى آنها را تصرف نکرده باشد

3 - قله کوه ها و جنگل ها و میان دره ها

4 - خالصه جات سلاطین و اموال و نفائس آنها پس از آنکه به دست ارتش ‍ اسلام افتاد، در صورتى که غصب شده از مشخص معین نباشد.

5 - اجناس نفیس و پر ارزش از غنائم جنگى

6 - همه غنائم جنگى در صورتى که لشکر اسلام بدون اذن ولى امر از کفار گرفته باشد

7 - ارث و جمیع ما ترک کسى که وارث ندارد

8 - معادنى که در ملک کسى نباشد.

379 - واجب است امان دادن به هر فرقه اى از کفار که بخواهند براى اطلاع از دین و شنیدن کلام خداوند و درک مفاهیم آن ، وارد کشور اسلامى شوند، و لازم است عودت آنها به جایگاهشان تضمین شود. این کار باید زیر نظر ولى امر مسلمین و دولت اسلامى انجام یابد.

380 - واجب موکد است اجراى حدود الهى ، یعنى پیاده کردن احکام کیفرى اسلام (حدود و تعزیرات )، در حق کسانى که مرتکب گناهان کبیره یا غیر کبیره مى شوند، این کار از مهمترین واجبات عینى یا کفایى است ، و مخصوص ولى امر، و حاکم عادل و قضاتى است که او نصب مى کند، که اگر یک نفر باشند وجوب عینى و اگر متعدد باشند، وجوب کفایى است .

381 - واجب است حفظ احترام ماه هاى حرام ، یعنى ماه هاى چهارگانه قمرى : رجب ، ذى قعده ، ذى حجه ، و محرم بدین معنى که دولت اسلامى در این ماه ها، شروع به جنگ نکند، و چناچه از قبل بوده ، به رسیدن این ماه ها پیشنهاد متار که کند و چون پذیرفته شد، و لو موقتا ترک جنگ نماید.

382 - واجب عینى است بر هر شخص واجب شرایط قضاوت پذیرفتن منصب قضا، در صورتى که ولى امر مسلمین الزام نماید و نیز واجب عینى است پذیرفتن ، به مجرد پیشنهاد، اگر چنانچه واجد شرایط منحصر به او باشد و در غیر این دو صورت ، واجب کفایى است .

383 - حرام است تصدى منصب قضاوت براى کسى که فاقد شرط آن است ، هر چند متخاصمین راضى به قضاوت او باشند، مگر در موارد خاص

384 - واجب است بر قاضى قضاوت به حق بین طرفین دعوا، و حرام موکد است قضاوت به باطل . همچنین واجب است قضاوت به حق و اظهار نظر عادلانه هر شخصى در هر موردى از عقلیات و شرعیات و عرفیات . همچنین حرام است اظهار نظرهاى باطل از هر کس درباره هر چیز با تعمد و بدون عذر.

385 - واجب است بر قاضى اعمال مساوات و برابرى بین متخاصمان ، یعنى برخورد متساوى با طرفین یا اطراف منازعه ، از نظر سلام ، کلام ، آداب ورود و خروج ، رعایت احترام متعارف ، و بالاخره رعایت عدل در قضاوت .

386 - واجب است پذیرفتن دعوت براى مشاهده حوادث به منظور اداى شهادت در آینده . این مرحله را تحمل شهادت نامند. همچنین واجب است حضور یافتن براى اداى شهادت ؛ چنانچه شاهد یک نفر باشد، شهادت واجب عینى و اگر متعدد باشد، واجب کفایى است . و حرام مؤ کد است کتمان شهادت بدون عذر موجه .

387 - واجب است بر هر مکلف شهادت به حق و گواهى عادلانه و منحرف نشدن از طریق مستقیم به هیچ دلیلى ، مگر در موارد اظطرار. و حرام است شهادت دادن به باطل مگر در موارد ضرورت .

388 - واجب است معرفى شهود کذب ، یعنى گواهان دروغ . اگر نزاع و محاکمه اى اتفاق افتد و به وسیله شهادت شاهدها، شخصى محکوم به اعدام یا قصاص یا قطع اعضاء یا پرداخت دیه شود و پس از اجراى حکم ، دروغ شاهدها روشن گردد، واجب است بر قاضى علاوه بر آنکه قصاص یا دیه جنایت را از آنها استیفاء کند، آنها را به هر وسیله ممکن به مردم معرفى نماید. و ممکن است معرفى بدین نحو باشد که حق قصاص یا دیه محکوم بى گناه را در حضور مردم از آنها استیفا نماید.

389 - واجب است بر کسى که جنایت بر دیگران وارد کرده ، تن دادن به قصاص در موارد جنایات عمدى ؛ خواه قصاص نفس باشد در صورت قتل عمدى ؛ یا قصاص طرف ، در صورت قطع عمدى اعضاء یا قصاص منافع در صورت ازاله نیروى بدنى نظیر نابینا یا ناشنوا نمودن دیگران . همچنین واجب است بر وى ادا کردن دیه در جنایات غیر عمدى . و حرام است امتناع جانى از قصاص و دیه .

390 - واجب است بر حاکم اسلامى پرداخت دیه کسى که در ازدحام جمعیت کشته شده و قاتلش معلوم نیست و دیه هر مقتولى که قاتلش معلوم نشده است . این دیه ها، از بیت المال به ورثه مقتول پرداخت مى شود تا خون مؤ من هدر نرود.

391 - حرام است افساد در زمین ، به وسیله اخلال در عقاید، اخلاق ، نظام امور اجتماع ، و امنیت مالى و اجتماعى مردم ، ترویج آداب و سنن و روش هاى ضدد اسلامى ، تغییر آداب و قوانین اسلامى و دیگر کارهایى که غالبا سلطه گران جائر در محیطى رواج مى دهند، مانند گرفتن ، زندانى کردن ، زدن ، کشتن و غیره .

393 - حرام است قذف یعنى متهم کردن مرد محصن به زنا یا لواط، و زن محصنه به زنا، در صورت عفت و عدم تظاهرشان به این اعمال . و در جایى که قذف کننده علم نداشته باشد یا قدرت اثبات در نزد حاکم نداشته باشد، که در این فروض نسبت دادن ، علاوه بر حرمت ، مستلزم ثبوت حد بر متهم کننده است . بلى در جایى که تهمت زننده عالم باشد با ارتکاب متهم و قادر باشد و اثبات آن در نزد حاکم ، به وسیله چهار شاهد، یا چهار اقرار متهم ، قذف جایز مى شود.

394 - حرام است محاربه ، یعنى به دست گرفتن سلاح سرد یا گرم ، به قصد ترساندن مردم و ایجاد فساد به واسطه زدن ، مجروح کردن ، کشتن ، گرفتن مال و غیره .

395 - حرام است جنگ و مقاتله با دشمن در داخل حرم امن الهى ، مگر با کسى که در حرم آغاز به جنگ کند. حرم منطقه خاصى است محیط به مکه معظمه و حوالى آن ، در منطقه اى بیضى شکل به عرض تقریبى 10 و طول تقریبى 20 کیلومتر.

396 - حرام است فروختن سلاح و ابزارهاى جنگى و وسایط نقلیه و سوخت و سایر مصارف جنگى ، به دشمنان اسلام در حال جنگ با مسلمین ، و بلکه فروختن هر چیزى که در آن حال سبب تقویت آنان و تضعیف مسلمان ها باشد؛ و در این حکم اخیر اختلاف است .

397 - حرام مؤ کد است مراجعه کردن متخاصمین به قضات جور، یعنى کسانى که شرایط قضاوت را ندارند یا از طرف حاکمان جائر منصوب شده اند. همچنین حرام است اخذ و تصرف طرفین در آنچه به حکم آنان گرفته شود، گرچه گیرنده به حق باشد، مگر در مورد ضرورت .

398 - حرام مؤ کد است رشوه گرفتن قاضى و رشوه دادن به قاضى ؛ اگر چنانچه دادن و گرفتن به قصد قضاوت به باطل یا به نفع رشوه دهنده باشد، چه حق باشد یا باطل ، مگر آنکه رشوه دهنده بر حق باشد و براى رسیدن به حق خود، راهى جز دادن رشوه نداشته باشد؛ در این صورت دادن حلال و گرفتن حرام است . در حرمت رشوه فرقى نیست بین آنکه به نام رشوه باشد، یا هبه ، یا هدیه ، یا معامله محاباتى یعنى ارزان فروختن جنسى به وى به طمع حکم او.

399 - حرام است بر قاضى یاد دادن راه غلبه به یکى از دو طرف نزاع ، در فرضى که بداند وى بر باطل است . این مطلب بر غیر قاضى هم با علم به موضوع ، حرام است .

400 - حرام است قضاوت قاضى بر علیه غایب در حقوق الله ، مثلا اگر چهار نفر عادل شهادت به زناى غایب دادند، قاضى حق صادر کردن حکم ندارد، به خلاف حق الناس .

401 - حرام است بر صاحب حق ، تعدى و تجاوز از حق خود؛ مثل اینکه مجرم را قبل از قصاص شکنجه کند یا اعضاى بدنش را قطع نماید، یا بیش ‍ از مقدار معین به او ضرر جانى یا مالى بزند.

402 - حرام است کتمان حق و ظاهر نکردن آن ، در صورتى که روشن شدن حق یا واضح شدن باطلى بر آن توقف داشته باشد؛ مانند: اثبات قتل یا جنایت دیگرى ، زوجیت کسى ، شیر خوردن بچه اى ، ملکیت مالى ، گرفتارى مجرمى یا تبرئه بى گناهى .

فهرستی از واجبات و محرمات شرعی در اسلام

خاتمه

در رابطه با علم فقه و آشنایى به مسایل حلال و حرام ، لازم است به مطلب زیر توجه شود: در مقدمه علم فقه هر یک از واجب ها و حرام هاى فرعى را به تقسیمات کرده اند که مناسب است اجمالى از آن در این مقام ذکر شود تا مطالعه کننده از حالات واجب و حرام و کیفیت اطاعت آنها مطلع گردد.

تقسیمات واجب

1 - واجب نفسى و واجب غیرى

- واجب نفسى آن است که خود عمل واجب است ، نه براى رسیدن به عمل دیگر، مانند نماز و روزه . واجب غیرى عملى است که براى رسیدن به واجب دیگر واجب شده مانند وضو، غسل جنابت ، پاک کردن لباس و غیره . این قسم را واجب مقدمى نیز گویند.

2 - واجب تعبدى و توصلى

واجب تعبدى آن است که باید آن را به قصد قربت و نیت عبادت به جا آورد و الا باطل خواهد بود، مانند حج و نماز

واجب توصلى آن است که انجام اصل عمل کافى است گرچه به نیت قرب نباشد، مانند شستن چیز نحس و پاک کردن بدن براى نماز.

3 - واجب عینى و کفایى

واجب عینى آن است که از هریک از مکلفین بالخصوص خواسته شده ، مانند نماز و روزه و وضو.

واجب کفایى آن است که یک عمل معین ، از یک گروه خواسته شده مانند دفن یک میت ، از کسانى که مطلع شده اند

4 - واجب تعیینى و تخییرى

واجب تعیینى آن است که یک عمل معین از مکلف ، خواسته شده ، نماز صبح

و واجب تخییرى آن است که یکى از دو عمل یا سه عمل یا بیشتر، به نحو تخییر خواسته شده ، مانند نماز جمعه و ظهر، و یا کفاره افطار روزه در ماه رمضان

5 - واجب مطلق و مشروط

واجب مطلق آن است که وجوب عمل ، قید و شرطى ندارد، مانند وجوب جواب سلام . و واجب مشروط عملى است که وجوب آن ، قید و شرط دارد، مانند حج که وجوبش مشروط به استطاعت است .

6 - واجب منجز و معلق

واجب منجز آنکه عملى را فعلا طلب کنند، مانند اداى دینى که وقتش ‍ رسیده باشد. و واجب معلق آن است که عملى را براى آینده و پس از مدتى بخواهند، مانند اداى دین ، بعد از دو ماه مثلا و یا رفتن به مکه در ایام حج

7 - واجب شرعى و عقلى

واجب شرعى عملى است که در قرآن و سنت واجب شمرده شده .

واجب عقلى عملى است که عقل انسان آن را لازم داند مثلا اگر در شرع اسلام بجا آوردن حج و عمره واجب شود، عقل مکلف ، لازم مى بیند که وسایل سفر را تهیه نماید، در این صورت خود حج و عمره واجب شرعى و تهیه مقدمات آنها واجب عقلى است و نیز مانند خداشناسى ، نیکى در مقابل نیکى ، شکر در مقابل نعمت ، پرهیز از ظلم و دروغ و غیر اینها از موارد حکم عقل . گرچه ممکن است شرع هم بر طبق آن حکم کند.

8 - واجب مولوى و ارشادى

امر که از طرف یک مقام واجب الطاعه مانند پیامبر صلى الله علیه و آله یا امام علیه السلام یا منصوب از طرف آنها صادر مى شود، اگر مستقلا از طرف خود او باشد، یعنى کارى را بر حسب مصلحت واجب کند، آن امر، امر مولوى و امر ولایى ، و آن واجب ، واجب مولوى است . و اگر به عنوان هدایت و ارشاد به یک واجب دیگرى باشد، آن امر و آن واجب ارشادى است ، مثلا اگر ولى امر امت دستور نظم ارتش و فرمان حمله یا آتش بس ‍ دهد. این کارها واجب مولوى است و اگر امر به نماز و روزه کند، امر او و ایجاب او را ارشادى نامند.

9 - واجب موسع و مضیق

واجب موسع عملى است که وقت بجا آوردن آن وسیع باشد و مثلا مکلف بتواند عمل را در اول یا وسط یا آخر وقت انجام دهد، مانند نماز ظهر که وقتش از اول اذان ظهر تا مغرب است ، و واجب مضیق عملى است که وقت آن تنگ باشد مانند روزه هر روز ماه رمضان که وقتش از صبح تا مغرب است ، نه ممکن است آن را جلو انداخت و نه عقب ، و مانند نماز جمعه که باید اول ظهر جمعه در مدت گنجایش نماز متعارف انجام گیرد.

10 - واجب فورى و غیر فورى

واجب فورى عملى است که باید فورى و بدون تاخیر انجام داد، مانند جواب سلام ، نماز آیات زلزله ، بدهى هایى که وقتشان رسیده و صاحبشان مى طلبد. واجب غیر فورى مقابل مانند نمازهاى یومیه که قضا شده و بدهى که صاحبش مى گوید هر وقت بخواهى بده .

11 - واجب اصلى و تبعى

هر عملى که شارع اسلام ابتدا به آن امر کند، قهرا و به تبع از ترک آن نهى دارد، آن عمل واجب اصلى و ترک آن حرام تبعى است ، چنانچه هر عملى را ابتدا حرام نماید، طبعا به ترک آن امر دارد، خود فعل ، حرام اصلى و ترک آن واجب تبعى است . پس هر واجب اصلى ملازم یک حرام تبعى ، و هر حرام اصلى ملازم یک واجب تبعى است و لذا در این کتاب گاهى به واجب و حرام تبعى نیز اشاره شده ، مثل آنکه گفته شده شراب حرام است و ترک آن واجب است ، و زکات واجب است و ترک آن حرام است . و واجب و حرام تبعى در موارد دیگرى نیز استعمال مى شود.

محرمات الهى نیز به دقت عقلى ، قابل انقسام به اغلب تقسیمات واجب است ، لکن اقسامشان نادر و در کلمات علما هم ذکرشان اندک است و لذا از آنها صرف نظر شد، لکن ذکر این مطلب لازم است که محرمات را طبق مستفاد از کتاب و سنت ، به دو قسم تقسیم کرده اند:

کبیره و صغیره ، یعنى گناهان بزرگ و کوچک . این تقسیم به یک نظر تقسیم عقلى است ، زیرا بى تردید، همه گناهان در یک حد نیستند، بلکه از جهت اشتمال به قبح عقلى و مفاسد فردى و اجتماعى ، و در نتیجه مبغوض بودن در نظر خداوند، اختلاف فاحش دارند و حداقل به کبیره و صغیره تقسیم مى شوند. این مطلب از کتاب و سنت نیز به طور ظاهر و صریح استفاده مى شود.

بدین جهت ، علماى عظام طبق آنچه از احادیث استفاده کرده اند، براى تشخیص گناهان کبیره ، سه عنوان زیر را میزان قرار داده اند:

اول ) در متن روایات ، اسم کبیره بر آنها اطلاق شود.

دوم ) در کتاب و سنت به مرتکب آنها وعده عذاب و آتش داده شود.

سوم ) در نظر مسلمین و متدینین بزرگ محسوب شود.

پس هر گناهى که داخل در یکى از عناوین شود، کبیره است و طبعا هر گناهى که خارج از این سه عنوان باشد، صغیره است ، و این تقسیم ثمره عملى ندارد بلکه به یک معنا، همه گناهان کبیره است ، چه آنکه گناه ، بذاته عصیان و طغیان به خداوند و تعدى به حدود الهى و شکستن حریم اوامر و نواهى است و این امر بسیار بزرگ است . گرچه به لحاظ اختلاف مراتب ذاتى ، اسما و عناوین مختلف داشته باشد و لذا همه گناهان ناقض عدالت است و شخص عادل اگر مرتکب گناه شود، عدالتش موقتا زایل مى شود چه کبیره باشد یا صغیره ، تا آنگاه که به واسطه توبه جبران نماید.

پایان .

تنظیم از حضرت آیت الله مرحوم شیخ علی مشکینی رحمت الله علیه


دسته بندي : ما معتقدیم، حلال و حرام، توضیح المسائل، رساله عملیه


» صفحه آغازین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرها و رویدادهای اخی جهان ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرهای فوری و آنلاین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» یوزر نیم و پسورد های روزانه نود 32 ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خطاطی فرازهای دعای توسل بصورت کتیبه / ۱۴ تصویر ( چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٥ )
» تلاوت کل قرآن استاد محمد صدیق منشاوی ( یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥ )
» قرآن درسی هفتم هشتم و نهم ـ 95 ( سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥ )
» ترتیل سه بار تکرار جزء 30 ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» سورة یوسف : مشاری بن راشد العفاسی ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» آهنگ زیارت سامی یوسف برای امام رضا (ع) ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
موضوعات متفرقه

لينک هاي مفيد

» 1000 سایت در یک سایت
» آپلود سنتر رایگان (1)
» آپلود سنتر رایگان (2)
» آپلود سنتر رایگان (3)
» آپلود سنتر رایگان (4)
» آپلود سنتر رایگان (5)
» ارسال و دریافت فاکس اینترنتی
» آرشیو موسقی
» آرشیو موسیقی سایت خبري ویستا
» آسان دانلود
» افکت گذاری آنلاین برروی تصاویر
» اوقات شرعی شهرهای ایران
» اوقات شرعی آذرشهر
» باشگاه خبر نگاران جوان
» پارس قرآن
» پایگاه خبری 598
» پایگاه خبری افق
» پرشین پرشیا ( موسیقی سنتی )
» پرشین گرافیک
» پرنیان ـ قرآن آنلاین
» پست بانک اخی جهان
» تبدیل آنلاین عکس به آیکون
» تبدیل آنلاین فایلهای صوتی
» تبدیل آنلاین ویدئو، صوت، عکس، متون و کتاب های الکترونیک
» ترجمه آنلاین متون انگلیسی
» تن سنجی آنلاین
» ثامن گرافیگ
» جدیدترین اخبار ایران و جهان
» جهت یاب قبله
» خبر گزاری فارس
» خوشنویسی آنلاین
» دانلود کتب فارسی
» دفتر یادداشت پارسی و تقویم آنلاین
» دهياري اخي جهان
» رادیو آنلاین اینترنتی
» رادیو دیروز
» رادیو معارف
» ساعت رسمی کشور
» سامانه تعویض دفترچه خدمات درمانی
» سامانه فيش حقوق فرهنگيان
» سايت تفريحي و يگ
» سايت توفارقان
» سایت خبری بولتن نیوز
» سایت خبری بی باک
» سایت خبری تعامل
» سایت خبری رصد خانه
» سایت خبری شفاف
» سایت خبری عصر ایران
» سایت خبری موسیقی ایرانی
» سایت خبری موسیقی روز
» سایت شهید آوینی
» سایت طرح های اسلیمی
» سایت غدیر
» سایت فارسی کودکان
» سایت قرآنی تنزیل
» سایت کودک و نوجوان
» سرویس ایمیل فارسی
» سلامت نیوز
» سمت خدا . شبکه سه
» سیستم پرداخت قبوض از طریق اینترنت
» شبکه خبری زمان
» شهدای اخی جهان
» شهر خبر ( موتور جستجوی خبر فارسی )
» شیعه والپیپر
» فرمول نویس آنلاین ریاضی
» قبله یاب آنلاین
» قرآن آنلاین : حوض کوثر
» كتابخانه عترت اخي جهان
» گالری صوتی صلوات
» گالری عکس های جذاب
» متن و ترجمه صوتی قرآن
» محاسبه آنلاین وزن ایده آل بدن
» محاسبه وزن ایده آل
» مدرسه راهنمایی غیر دولتی آزادگان
» مرجع موبایل ایران (تصاویر پس زمینه)
» موسیقی آنلاین
» موسیقی آنلاین
» نقاشی و ویرایش تصویر آنلاین با Picozu
» همشهری آنلاین
» وب سایت ختم قرآن
» وبگردي 20:30
» وبلاگ حاج آقا صالحی
» وبلاگ رضا پور زین العابدین ( اخی جهان )
» وبلاگ ناصر محمد حسيني
» ورزش ایرانی
» ورود به جهان خبر
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .1
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .2
» بزرگترين مرجع قرآني جهان اسلام
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .1
» مجموعه تصاویر بسم الله الرحمن الرحیم
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .2
» گالری تصاوير جالب
» 287 نوع بسم الله ...
» سامانه مدیریت اشیاء گمشده
» ورود به شات نت
» ورود به گالری عکس فارض نت
» فهرست کشورها بر پایه تاریخ ایجاد
» وبلاگ گروهی رضا پیری
» صنایع الماس چوب عابدی ( اخی جهان )
» جدول لیگ های فوتبال
» پیانو آنلاین
» ساخت کد موزیک
» انتخاب کد رنگ آنلاین
» نقاشی آنلاین
» با قطره ها ( میرزا علی اصغر رسولزاده)
» گنجینه عربی ( خانم علیزاده)
» پایگاه کشوری سیم کارت
» مرجع تخصصی موبایل
» نی نی نام
» دهکده موزیک
» فروشگاه شارژ تلفن همراه
» بازی ، مربیگری وباشگاه داری فوتبال در مستر کاپ
» فوتبال فانتزی . لیگ فانتزی
» ورزش سه (3)
» دریافت کد نتایج زنده و جداول لیگ
» جستجوگر هوشمند خبری تحلیل گری
» پایگاه اطلاع رسانی باشگاه تراکتور سازی تبریز
» تراکتور لینک
» آهنگ های تراختور
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 1
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 2
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 3
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 4
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 5

نويسنده

قدیر پیری

آمار روزانه بازديد


درباره ما


مرجع نرم افزار های کاربردی و آموزشی فرهنگی
ايجاد کننده وبلاگ :
لوگوی دوستان http://up.behtarin.com/ وبسایت گالری عکس با گوگل کروم قابل مشاهده نیست http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/