فارض نت اخی جهان

ADS
نويسنده : قدیر پیری یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢, ۸:٥٤ ‎ق.ظ

متن عربی حدیث . ترجمه فارسی . شعر ترجمه  

«اللّسان میزان الإنسان»

زبان ترازوى سنجش انسانیّت آدمى است

ترازوى انسان زبانش بود               زبان آفت جسم و جانش بود

هم از او بود فخر نام آورى‏                ز فرهنگ و دانش پیام آورى‏

 تألیف: سید عطاء اللَّه مجدى‏



دانلود فایل html 

هزار گوهر 
فصل اول کلماتى که با «همزه مطلقه» آغاز مى‏شوند 
فصل دوم کلماتى که با «همزه امر» آغاز مى‏شوند 
فصل سوم کلماتى که با «اذا» آغاز مى‏شوند 
فصل چهارم کلماتى که با «وزن افعل» آغاز مى‏شوند 
فصل پنجم کلماتى که با «آفت- الا- ان- انّما- این» آغاز مى‏شوند 
فصل ششم کلماتى که با «انّ، انّک، انّکم» آغاز مى‏شوند 
فصل هفتم کلماتى که با «ایاک» آغاز مى‏شوند 
فصل هشتم کلماتى که با «ب» آغاز مى‏شوند 
فصل نهم کلماتى که با «ت، ث» آغاز مى‏شوند 
فصل دهم کلماتى که با «ج، ح، خ» آغاز مى‏شوند 
فصل یازدهم کلماتى که با «د، ذ، ر، ز» آغاز مى‏شوند 
فصل دوازدهم کلماتى که با «س، ش» آغاز مى‏شوند 
فصل سیزدهم کلماتى که با «ص، ض، ط، ظ» آغاز مى‏شوند 
فصل چهاردهم کلماتى که با «ع، غ» آغاز مى‏شوند 
فصل پانزدهم کلماتى که با «ف، ق» آغاز مى‏شوند 
فصل شانزدهم کلماتى که با «ک» آغاز مى‏شوند 
فصل هفدهم کلماتى که با «ل» آغاز مى‏شوند 
فصل هیجدهم کلماتى که با «لا» آغاز مى‏شوند 
فصل نوزدهم کلماتى که با «ما، م» آغاز مى‏شوند 
فصل بیستم کلماتى که با «من» آغاز مى‏شوند 
فصل بیست و یکم کلماتى که با «من» آغاز مى‏شوند 
فصل بیست و دوّم کلماتى که با «ن، و، ه، ى» آغاز مى‏شوند 
پایان کتاب و عرض سپاس  

هزارگوهر

1 «المجاهدون تفتّح لهم ابواب السّماء» درهاى آسمان بروى پیکار کنندگان در راه خدا گشوده مى‏شود (ببهشت مى‏روند)

2 «الجنود عزّ الدّین و حصون الولاة» سپاهیان موجب عزّت دین و دژهاى فرمانروایانند.

3 «العوافى اذا دامت جهلت و اذا فقدت عرفت» تندرستى وقتى پایدار باشد، قدرش معلوم نیست و چون از دست رود ارزشش شناخته مى‏شود

5 «العاقل اذا سکت فکر و اذا نطق ذکر و اذا نظر اعتبر» دانا بگاه خاموشى مى‏اندیشد و وقت گفتن بیاد خدا است و هنگام دیدن پند مى‏آموزد

6 «الحجر الغصب فى الدّار رهن على خرابها» سنگ غصبى در خانه، گرو ویرانى آن است.

7 «العلم یرشدک و العمل یبلغ بک الغایة» دانش رهبر تو است و عمل ترا بآخرین پایه کمال مى‏رساند

9 «السّیّد من تحمّل اثقال اخوانه و احسن مجاورة جیرانه» آقا کسى است که بار برادرانش را بر دوش کشد و به همسایگانش نیکى کند.

10 «الإیمان معرفة بالقلب و اقرار باللّسان و عمل بالأرکان» ایمان با شناخت قلبى و اقرار بزبان و عمل با اعضاء بدست مى‏آید

11 «المال وبال على صاحبه الّا ما قدّم منه» مال براى صاحبش وبال است مگر آنچه از آن (براى آخرتش) پیش فرستاده باشد

12 «الامر بالمعروف افضل اعمال الخلق» بالاترین کار مردم امر بمعروف است

13 «الأمل کالسّراب یغرّ من راه و یخلف من رجاه» آرزو مانند سراب است بیننده‏اش را مى‏فریبد و امیدوار بخودش را مأیوس مى‏سازد

14 «انتباه العیون لا ینفع مع غفلة القلوب» با بى‏خبرى دل بیدارى چشمان سودى ندهد

15 «الصّبر صبران صبر على ما تکره و صبر على ما تحبّ» صبر دو تا است، یکى صبر بر چیزى که آنرا نمى‏خواهى و دیگرى صبر بر آنچه آنرا مى‏خواهى

16 «المنع الجمیل احسن من الوعد الطّویل» بخوبى کسیرا محروم کردن بهتر از وعده دراز دادن است.

17 «الکریم من صان عرضه بماله» جوانمرد کسى است که با مالش آبرویش را نگه دارد

18 «اللّئیم من صان ماله بعرضه» فرومایه کسى است که با آبرویش مالش را نگه دارد

19 «الصّدقة تستدفع البلاء و النقمة» صدقه گرفتارى و بلا را از بین مى‏برد

20 «الحقد من طبایع الأشرار. الحقد نار کامنة لا نطفى الّا بالظّفر» کینه‏توزى از سرشتهاى بدان و آتشى است پنهان که جز با پیروزى کینه‏توز خاموش نگردد

21 «المرء بفطنته لا بصورته. المرء بهمّته لا بقنیته» مردانگى مرد بزیرکى و هوشیارى اوست نه بصورت او، مردانگى مرد به همّت اوست نه بمال او

22 «الشّریر لا یظنّ بأحد خیرا لأنّه لا یراه بطبع نفسه» شریر کسى را خوب نمى‏پندارد زیرا در وجود خود خوبى نمى‏بیند

23 «المنزل البهىّ احد الجنّتین» خانه نیکو و روشن یکى از دو بهشت است.

24 «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کلّ ما یبعدها و یوبقها» عارف کسى است که نفسش را بشناسد و آزاد کند و از آنچه او را از خدا دور مى‏سازد یا بهلاکت مى‏رساند، پاک گرداند

25 «الدّنیا سجن المؤمن و الموت تحفته و الجنّة ماواه» دنیا زندان مؤمن و مرگ ارمغان او و بهشت جایگاهش میباشد

26 «الحریص فقیر و ان ملک الدّنیا بحذافیرها» آرزمند اگر همه دنیا را هم مالک گردد باز نادار است

27 «العلم خیر من المال العلم یحرسک و انت تحرس المال» دانش از مال بهتر است زیرا دانش نگه دار تو است ولى تو نگه دار مالى

28 «الدّهر یومان یوم لک و یوم علیک فاذا کان لک فلا تبطر و اذا کان علیک فاصطبر» دنیا دو روز است روزى بسودت و روزى بزیانت، روزى که بسود تو است تند ممتاز و روزى که بزیان تو است شکیبا باش

29 «الصبر صبران صبر فى البلاء حسن جمیل و احسن منه الصّبر فى المحارم» صبر دو صبر است، صبر در گرفتارى که خوب و زیباست و از آن بهتر صبر از ارتکاب حرام است.

30 «الأنس فى ثلاثة الزّوجة الموافقة و الولد البارّ و الأخ الموافق» آسایش در سه چیز است: همسر سازگار، فرزند خوب و دوست موافق

31 «العالم الّذى لا یملّ من تعلّم العلم» دانشمند کسى است که از آموختن بستوه نیاید.

32 «اللّسان میزان الإنسان» زبان ترازوى سنجش انسانیّت آدمى است

33 «العارف وجهه مستبشر متبسّم و قلبه وجل محزون» خدا شناس گشاده رو و خندان و دلش ترسان و اندوهناک است

34 «الکلام کالدّواء قلیله ینفع و کثیره یهلک» سخن مانند دوا است که کمش سودمند و زیادش کشنده است.

35 «الکرم ایثار العرض على المال» جوانمردى ترجیح دادن آبرو بر مال است

36 «المنافق وقح غبّى متملّق شقى» آدم دو رو بى‏شرم و کم هوش و چاپلوس و سیه روزگار است

37 «المؤمن شاکر فى السّرّاء صابر فى البلاء خائف فى الرّخاء» مؤمن بهنگام خوشى‏شاکر و موقع گرفتارى شکیبا و بوقت فراوانى نعمت بیمناک است

38 «الصّبر افضل سجیّة و العلم اشرف حلیة و عطیّة» شکیبائى بالاترین خوى و دانش برترین زینت و نعمت است.

39 «الإیمان صبر فى البلاء و شکر فى الرّخاء» نشانه ایمان صبر بهنگام گرفتارى و سپاس بوقت آسایش است

40 «العالم و المتعلّم شریکان فى الأجر و لا خیر فیما بین ذلک» دانشمند و دانش آموز در پاداش آموزش شریکند و بین این دو خیرى نیست

41 «الجاهل میّت بین الأحیاء» نادان مرده‏اى است بین زندگان

42 «العاقل من غلب هواه و لم یبع آخرته بدنیاه» خردمند کسى است که بر خواهش نفسش پیروز شود و آخرتش را بدنیایش نفروشد

43 «المال ینقص بالنفقة و العلم یزکو على الإنفاق» دارائى یا بخشش کاستى پذیرد و دانش با انتشار فزونى یابد

44 «الکریم اذا احتاج الیک اعفاک و اذا احتجت الیه کفاک» جوانمرد چون بتو نیازمند شود رهایت کند و چون تو بدو محتاج شوى چاره سازت باشد

45 «العقل ان تقول ما تعرف و تعمل ممّا تنطق به» از دانائى است گفتن آنچه مى‏دانى و بکار بستن آنچه مى‏گویى.

46 «الشّرف بالهمم العالیة لا بالرّمم البالیة» شرف در داشتن همّتهاى والا است نه باستخوانهاى پوسیده (افتخار به گذشتگان)

47 «العاقل یجتهد فى عمله و یقصّر من امله. الجاهل یعتمد على امله و یقصّر من عمله» خردمند در کار خود مى‏کوشد و از آرزویش مى‏کاهد. نادان بر آرزویش تکیه میکند و در کارش کوتاه مى‏آید

48 «الکلام فى وثاقک ما لم تتکلّم فاذا تکلّمت به صرت فى وثاقه» ما دام که سخن نگفته‏اى سخن در بند تو است، چون گفتى تو در بند آن افتى.

49 «الصّلوة حصن من سطوات الشّیطان» نماز سنگرى روئین در برابر حمله‏هاى شیطان است

50 «الخوف من الله فى الدّنیا یؤمن الخوف فى الأخرة» خدا ترسى در این سراى انسان را از ترس خدا در آن سراى مصون دارد

51 «اللّسان معیار ارجحه العقل و اطاشه الجهل» زبان ترازوئى است که خرد آن را سنگین و نابخردى آنرا سبک سازد

52 «اللّئیم اذا احتاج الیک احفاک و اذا احتجت الیه عنّاک» ناجوانمرد چون بتو نیازمند شود بر تو سخت گیرد و چون تو بدو نیازمند شوى آزارت دهد

53 «العاقل من یملک نفسه اذا غضب و اذا رغب و اذا رهب» دانا کسى است که بهنگام خشم و گرایش و ترک، مالک نفس خود باشد

54 «الفکر فى الأمر قبل الملابسة یؤمن الزّلل» اندیشیدن پیش از انجام کار از لغزش در امان بودن است

55 «المشاورة راحة لک و تعب لغیرک» مشورت کردن براى تو راحت و براى دیگرى زحمت است

56 «الحسود ابدا علیل و البخیل ابدا ذلیل» حسود همیشه بیمار و بخیل پیوسته خوار است

57 «الحرص لا یزید فى الرّزق و لکن یذلّ الفقیر» آزمندى روزى را نمى‏افزاید ولى فقیر را خوار مى‏دارد

58 «الکمال فى ثلاث الصّبر على النّوائب و التّورّع فى المطالب و اسعاف الطّالب» کمال آدمى در سه چیز است: شکیبائى در گرفتاریها، پرهیز از خواهشها و برآوردن نیاز خواهنده

59 «المحسن حىّ و ان نقل الى منازل الأموات» نیکوکار زنده است اگر چه بگورستان برده شود (و دفن گردد)

60 «اللّئیم اذا قدر افحش و اذا وعد اخلف» فرومایه اگر توانا شود ناسزا گوید و اگر وعده دهد پیمان شکنى کند

61 «الدّهر ذو حالتین ابادة و افادة فما اباده فلا رجعة له و ما افاده لا بقاء له» روزگار را دو حالت است، گرفتن و دادن، آنچه را بگیرد برنمى‏گردد، و آنچه را بدهد پاینده نیست.

62 «اصل الدّین اداء الامانة و الوفاء بالعهود» پایه دیانت بر اداى امانت و بجاى آوردن پیمان استوار است

63 «الصّمت زین العلم و عنوان الحلم» خاموشى زینت دانش و نشان بردبارى است.

فصل دوم کلماتى که با «همزه امر» آغاز مى‏شوند

64 «احذر الکریم اذا أهنته و الحلیم اذا جرحته و الشّجاع اذا اوجعته» بترس از جوانمرد وقتى او را خوار داشتى و از بردبار وقتى او را دل شکستى و از دلاور چون او را دل آزرده ساختى

65 «احذر اللّئیم اذا اکرمته و الرّذل اذا قدّمته و السّفلة اذا رفعته» بترس از ناکسى که وى را بزرگ داشتى و پستى که او را مقدّم شمردى و فرومایه که او را برافراشتى.

66 «احذر الهزل و اللّعب و کثرة المزاح و الضّحک و التّرّهات» از بیهوده گوئى و بازیگرى و شوخى زیاد و خنده و لاف و گزاف بپرهیز

67 «احذر الشّحّ فانّه یکسب المقت و یشین المحاسن و یشیع العیوب» از بخل بپرهیز که آن موجب دشمنى مى‏شود و خوبى‏ها را زشت جلوه مى‏دهد و عیوب را آشکار میکند.

68 «احذر کلّ عمل اذا سئل عنه صاحبه استحیى منه و انکره» بترس از هر کارى که چون از آن سؤال شود کننده‏اش حیا کند و منکر آن گردد.

69 «احذر کلّ قول و فعل یؤدّى الى فساد الأخرة و الدین» از هر گفتار و کردارى که بخرابى آخرت و دین منجر شود دورى کن

70 «احذر کلّ امر یفسد الاجلة و یصلح العاجلة» بترس از هر کارى که آخرت را خراب و دنیا را آباد میکند

71 «احذر مجالسة الجاهل کما تأمن مصاحبة العاقل» همانطورى که از مصاحبت با دانا آسوده‏اى از همنشینى با نادان بترس

72 «احذر مصاحبة الفسّاق و الفجّار و المجاهدین بمعاصى اللّه» از همنشینى با گناهکاران

73 «احذر نفاد النّعم فما کلّ شارد بمردود» بترس از نابودى نعمت که هیچ گریزنده‏اى بازگردنده نیست

74 «اقلل الکلام و قصّر الآمال و لا تقل ما یکسبک وزرا او ینفّر عنک حرّا» کمتر بگو و از آرزوهایت بکاه و آنچه را برایت موجب گرفتارى مى‏شود یا آزاده‏اى را از تو مى‏گریزاند بر زبان میاور

75 «احسن الى من شئت کن امیره. استغن عمّن شئت کن نظیره» با هر که مى‏خواهى خوبى کن. تا امیرش شوى. از هر که مى‏خواهى بى‏نیاز شو، تا نظیرش شوى

76 «استشر عدوّک العاقل و احذر رأى صدیقک الجاهل» با دشمن دانایت مشورت کن و از رأى دوست نادانت بگذر

77 «اصلح المسیئ بحسن فعالک و دلّ على الخیر بجمیل مقالک» بدکردار را با عمل نیک خود اصلاح کن و با گفتار خوبت براه خیر هدایت نما.

78 «احصد الشّرّ من صدر غیرک بقلعه من صدرک» با ریشه کن کردن بدى از سینه خود آنرا از سینه دیگرى بر کن

79 «ارض بما قسم تکن مؤمنا. ارض للنّاس ما ترضاه لنفسک تکن مسلما» بقسمت خود راضى باش مؤمنى. آنچه را بخود مى‏پسندى بدیگران هم بپسند مسلمانى

80 «اکثر سرورک على ما قدّمت من الخیر و حزنک على ما فاتک منه» بر آنچه از خوبیها پیش فرستاده‏اى شادى بیش کن و بر آنچه از دستت رفته اندوهگین‏تر باش

81 «افعل المعروف ما امکن و ازجر المسیئ بفعل الحسن» تا مى‏توانى خوبى کن و بد کار را با کردار نیک از بدى باز دار

82 «ابدء بالعطیّة من لم یسئلک و ابذل معروفک لمن طلبه و ایّاک ان تردّ السّائل» به نیازمند پیش از این که از تو تقاضا کند ببخش، و بکسى که مى‏خواهد نیکى کن و سائل را مران

83 «اغتنم من استقرضک فى حال غناک لتجعل قضاه فى یوم عسرتک» اگر کسى در حال توانگرى از تو وام خواست غنیمت شمار، تا پس گرفتش را براى روز تنگت بگذارى

84 «اطل یدک فى مکافات من احسن الیک فان لم تقدر فلا اقلّ من ان تشکره» دستت را در پاداش آنکه با تو نیکى کند دراز کن و اگر نمى‏توانى از سپاس او کوتاه میا

85 «استعیذوا باللّه من سکرة الغنى فانّ له سکرة بعیدة الإفاقة» از سرمستى توانگرى به خدا پناه برید زیرا بهوش آمدن از آن دشوار است

86 «اغلبوا الجزع بالصّبر فانّ الجزع یحبط الأجر و یعظّم الفجیعة» با صبر بر بیتابى غالب شوید زیرا بیتابى پاداش عمل را از بین مى‏برد و گرفتارى را بزرگتر میکند

87 «اقبل عذر من اعتذر الیک» پوزش کسى را که از تو پوزش مى‏خواهد بپذیر

88 «اقلل طعامک تقلل سقاما. اقلل کلامک تامن ملاما» از خوراکت بکاه کمتر بیمار مى‏شوى. سخن کمتر بگوى، از نکوهش ایمن باش

89 «اغتنموا الشّکر فادنى نفعه الزّیادة» سپاس خداى را مغتنم بشمارید، کمترین سودش افزایش نعمت است

90 «ابذل مالک لمن بذل وجهه فانّ بذل الوجه لا یوازیه شی‏ء» مال خود را به کسى که آبرویش را نزد تو مى‏ریزد بده، زیرا در مقام سنجش هیچ چیز برابر آبرو نیست

91 «اتقوا الله الّذى ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم» بترسید از خدایى که چون بگوئید بشنود و چون پنهان کنید بداند.

92 «اطع من فوقک یطعک من دونک و اصلح سریرتک یصلح اللّه علانیتک» بالاتر از خود را فرمان ببر تا پائین‏تر از تو فرمانبردارت باشد، باطنت را خوب کن تا خدا ظاهرت را خوب کند

93 «اکرم ودّک و اصفح عدوّک یتمّ لک الفضل» دوست خود را گرامى دار و دشمنت را ببخش تا بزرگى ترا بکمال برسد.

94 «احتج الى من شئت و کن اسیره» نیازمند هر کس مى‏خواهى باش اسیرش مى‏شوى

95 «انفرد بسرّک و لا تودعه حازما فیزل و لا جاهلا فیخون» تنها خودت رازت را نگه دار و آن را بدور اندیش مسپار شاید بلغزد و بنادان مگوى که خیانت میکند

96 «احیوا المعروف بامانته فانّ المنّة تهدم الضّیعة» کار نیک را با پنهان نگهداشتن آن زنده کنید، زیرا منّت نهادن ارزش نیکى را از بین مى‏برد

97 «استر العورة ما استطعت یستر اللّه سبحانه منک ما تحبّ ستره» تا مى‏توانى عیب پوشى کن، خداوند پاک هر عیبت را که خواسته باشى مى‏پوشد

98 «الزم الصمت فادنى نفعه السّلامة. اجتنب الهذر فایسر جنایته الملامة» خاموشى اختیار کن، کوچکترین سودش سلامت است. از بیهوده گوئى بپرهیز، کمترین زیانش نکوهش است

99 «الزم الصّدق و ان خفت ضرّه فانّه خیر لک من الکذب المرجو نفعه» راست بگو اگر چه از زیانش بترسى زیرا آن برایت بهتر از دروغى است که انتظار سودش را دارى

100 «اختر من کلّ شی‏ء جدیده و من الأخوان اقدمهم» از هر چیزى تازه‏اش را انتخاب کن ولى از دوستان دیرینه‏اش را

101 «اسع فى کدحک و لا تکن خازنا لغیرک» در کارت بکوش ولى تنها گنجور دیگران مباش «خودت نیز از مالت بهره برگیر»

102 «اکرم ضیفک و ان کان حقیرا و قم عن مجلسک لابیک و معلّمک و ان کنت امیرا» میهمانت را گرامى دار اگر چه ناچیز باشد و پیش پدر و استادت از جایت برخیز اگر چه امیر باشى.

فصل سوم کلماتى که با «اذا» آغاز مى‏شوند

103 «اذا اراد اللّه سبحانه صلاح عبد الهمه قلّة الکلام و قلّة الطّعام و قلّة المنام» وقتى خداوند پاک خیر بنده‏اى را بخواهد، کم گفتن، کم خوردن و کم خفتن را بوى الهام میکند

104 «اذا بلغتم نهایة الآمال فاذکروا بغتات الآجال» وقتى بمنتها درجه آرزوهاى خود رسیدید، از مرگ‏هاى ناگهانى یاد کنید

105 «اذا اردت ان تعظم محاسنک عند النّاس فلا تعظم فى عینک» اگر مى‏خواهى خوبیهاى تو بنظر مردم بزرگ بیاید، خودت آن را بزرگ مشمار

106 «اذا احسنت القول فاحسن العمل لتجمع بذلک بین مزیّة اللّسان و فضیلة الإحسان» وقتى سخن خوب گفتى، عمل را نیز نیکو کن تا برترى گفتار و مزیّت احسان را با هم جمع کرده باشى

107 «اذا کرم اصل الرّجل کرم مغیبه و محضره» وقتى کسى خوش اصل باشد غیبت و حضورش خوب است

108 «اذا فاتک من الدّنیا شی‏ء فلا تحزن و اذا احسنت فلا تمنن» هرگاه چیزى از دنیا از دستت رفت اندوهگین مباش، و چون نیکى کردى منّت مگذار

109 «اذا رایت ربّک یتابع علیک النّعم فاحذره» چون دیدى خداى پیاپى بر تو نعمت ارزانى مى‏دارد از او بترس

110 «اذا فقّهت فتفقّه فى دین اللّه سبحانه. اذا اتّقیت فاتّق محارم اللّه» اگر خواستى اهل دانش باشى دانش دین خداى پاک را برگزین. چون خواستى پرهیزکار باشى از حرامهاى خدا بپرهیز

111 «اذا صنع الیک معروفا فانشره. اذا صنعت معروفا فاستره» وقتى در باره تو نیکى شود آنرا آشکار کن. وقتى تو نیکى کردى آنرا پنهان دار.

112 «اذا شابّ العاقل شبّ عقله. اذا شابّ الجاهل شبّ جهله» خردمند وقتى پیر شود عقلش جوان مى‏گردد. بیخرد چون پیر شود نادانى از سر گیرد

113 «اذا علم الرّجل زاد ادبه و تضاعفت خشیته» وقتى انسان عالم شود ادبش افزون گردد و ترسش از خدا دو چندان شود

114 «اذا اقترن العزم بالحزم کملت السّعادة» وقتى عزم و همّت با دور اندیشى همراه گردد نیکبختى بکمال رسد

115 «اذا تفقّه الرّفیع تواضع. اذا تفقّه الوضیع ترفع» شخص بلند پایه وقتى دانش آموزد فروتن شود. شخص فرومایه چون علم اندوزد تکبّر ورزد

116 «اذا قصرت یدک عن المکافاة فاطل لسانک بالشّکر» وقتى دستت از پاداش کوتاه باشد زبانت را بشکرانه دراز کن.

117 «اذا رایت من غیرک خلقا ذمیما فتجنّب من نفسک امثاله» وقتى خوى زشتى در دیگرى دیدى عادتهاى مانند آنرا از خودت دور کن

118 «اذا جمعت المال فانت وکیل لغیرک یسعد به و تشقى انت» وقتى مال جمع میکنى، تو در این کار وکیل دیگرى هستى، او با آن خوشبخت مى‏شود و تو بدبخت مى‏گردى

119 «اذا کنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى» وقتى تو در حال بازگشتى و مرگ در حال پیش آمدن، پس دیدار چقدر نزدیک است

120 «اذا کمل العقل نقص الشّهوة. اذا قویت الأمانة کثر الصّدق» وقتى عقل کامل شود خواهش نفس کاهش یابد. وقتى امانت استوار گردد راستى زیاد شود

121 «اذا ساد السّفل خاب الأمل» وقتى فرومایگان سرورى یابند امیدها قطع گردد.

122 «اذا ضرّت النّوافل بالفرائض فارفضوها» وقتى مستحبّات بواجبات زیان رساند، مستحبّات را ترک کنید

123 «اذا رایت ربّک یوالى علیک البلاء فاشکره» وقتى دیدى خداى پیاپى بر تو بلا مى‏فرستد شاکر باش

124 «اذا قدرت على عدوّک فاجعل العفو علیه شکرا للقدرة علیه» چون بر دشمن پیروز شدى بشکرانه این پیروزى او را ببخش

125 «اذا هبت امرا فقع فیه فانّ شدّة توقّیه اشدّ من الوقوع فیه» چون از کارى ترسیدى. در آن وارد شو، زیرا سختى پرهیز از سختى آن کار بیشتر است

126 «اذا ملک الأراذل هلک الأفاضل» چون ناکسان زمامدار شوند، بزرگان و دانشمندان هلاک گردند

127 «اذا اردت ان تطاع فاسئل ما یستطاع. اذا لم یکن ما ترید فارد ما یکون» اگر مى‏خواهى دستورت اجرا شود آنچه را مقدور است بفرما. وقتى چیزى را که مى‏خواهى نیست آنچه را هست بخواه

128 «اذا مطر التّحاسد انبتت التّفاسد» وقتى باران حسد باریدن گیرد درخت فساد بروید

129 «اذا احبّ الله عبدا الهمه حسن العبادة» وقتى خداوند بنده‏اى را دوست داشته باشد، خوبى عبادت را بوى الهام میکند

130 «اذا اراد الله بعبد خیرا منحه عقلا قویما و عملا مستقیما» وقتى خداوند براى بنده‏اى خیر بخواهد، باو خردى استوار و عملى درست مى‏بخشد

131 «اذا فارقت ذنبا فکن علیه نادما» وقتى از گناهى فراغت یافتى از آن پشیمان باش

132 «اذا قام احدکم الى الصّلوة فلیصلّ صلاة مودّع» وقتى یکى از شما بنماز مى‏ایستد باید نماز بخواند مانند نماز خواندن کسى که قصد وداع با نماز را دارد (از نظر توجّه بنماز)

133 «اذا هرب الزّاهد من النّاس فاطلبه. اذا طلب الزّاهد النّاس فاهرب منه» چون دیدى زاهدى از مردم مى‏گریزد او را بجوى و چون دیدى جویاى مردم است از او بگریز

134 «اذا احبّ اللّه سبحانه عبدا حبّب الیه الامانة» وقتى خداوند بنده‏اى را دوست داشته باشد حبّ امانت را در دل او مى‏افکند

135 «اذا استخلص الله عبدا الهمه الدّیانة» هرگاه خداوند بنده‏اى را پاک و خالص گرداند دین را بوى الهام میکند

136 «اذا رایت مظلوما فاعنه على الظّالم» وقتى ستم رسیده‏اى را دیدى او را در برابر ستمگر یارى کن

137 «اذا انعمت بالنّعمة فقد قضیت شکرها» چون از نعمت خدا داده، بخشیدى شکر آن را بجاى آورده باشى

138 «اذا لم تکن عالما ناطقا فکن مستمعا واعیا» اگر دانشمند سخنور نیستى، شنونده نگهدارنده و دریابنده باش

139 «اذا احبّ اللّه بعبد شرّا حبّب الیه المال و بسط منه الامال» وقتى خدا براى بنده‏اى بد بخواهد مال دنیا را نزد او عزیز کند و آرزوهایش را دراز گرداند

140 «اذا مدحت فاختصر. اذا ذممت فاقتصر» وقتى کسیرا ستایش کنى باختصار بکوش. وقتى کسیرا نکوهش کنى سخن کوتاه گوى

141 «اذا ابصرت العین الشّهوة عمى القلب عن العاقبة» وقتى چشم شهوت باز شود دیده دل از دیدن پایان کار کور گردد

142 «اذا طلبت العزّ فاطلبه بالطّاعة. اذا طلبت الغنى فاطلبه بالقناعة» اگر طالب عزّتى آنرا در فرمانبردارى خدا بجوى. اگر مى‏خواهى توانگر شوى آنرا در قناعت جستجو کن.

143 «اذا بلغ اللّئیم فوق مقداره تنکّرت احواله» وقتى ناکس بیش از ظرفیّتش پیشرفت کند احوالش ببدى گراید

144 «اذا قدّمت الفکر فى افعالک حسنت عواقبک و فعالک» وقتى پیش از اعمالت بیندیشى، پایان کارت نیکو شود

فصل چهارم کلماتى که با «وزن افعل» آغاز مى‏شوند

145 «اعجز النّاس من قدر على ان یزیل النّقص عن نفسه فلم یفعل» ناتوانترین مردم کسى است که بتواند نقص را از نفس خود بزداید ولى نزداید.

146 «اعجز النّاس من عجز عن اکتساب الأخوان و اعجز منه من ضیّع من ظفر به منهم» ناتوانترین مردم کسى است که نتواند دوستانى بدست آورد و ناتوانتر آنکه دوستان بدست آورده را هم از دست بدهد

147 «اعجز النّاس امنهم لوقوع الحوادث و هجوم الاجل» ناتوانترین مردم کسى است که از پیش آمدهاى روزگار و یورش مرگ از همه غافلتر باشد

148 «احمق النّاس من انکر على غیره رذیلة و هو مقیم علیها» کودن‏ترین مردم کسى است که کار بدى را بر دیگرى زشت شمارد ولى خودش بر آن پافشارى کند.

149 «احمق النّاس من یمنع البرّ و یطلب الشّکر و یفعل الشّرّ و یتوقّع الخیر» نادان‏ترین مردم کسى است که مانع خیر باشد و سپاس بطلبد، بدى کند و توقّع خوبى داشته باشد

150 «احمق النّاس من ظنّ انّه اعقل النّاس» کم خردترین مردم کسى است که پندارد خردمندترین مردم است

151 «احمد من البلاغة الصّمت حین لا ینبغی الکلام» وقتى سخن گفتن سزاوار نباشد، خاموشى بهتر از داد سخن دادن است.

152 «اعجز النّاس من عجز عن اصلاح نفسه» ناتوان‏ترین مردم کسى است که از اصلاح نفس خود عاجز باشد.

153 «اشبه النّاس بأنبیاء اللّه اقولهم للحقّ و اصبرهم على العمل» شبیه‏ترین مردم به پیامبران خدا کسى است که حقگوتر باشد و در اجراى حقّ بیشتر پایدارى و تحمّل کند

154 «امقت العباد الى اللّه سبحانه من کان همّته بطنه و فرجه» دشمن‏ترین بندگان نزد خداى پاک کسى است که همّتش مصروف پر کردن شکم و اطفاى شهوتش باشد

155 «احقّ النّاس بالإحسان من أحسن اللّه الیه و بسط بالقدرة یدیه» سزاوارترین کس به نیکى کردن کسى است که خدا باو نیکى کرده و دستش را در توانائى باز گذاشته

156 «اعقل النّاس من کان بعیبه بصیرا و عن عیب غیره ضریرا» خردمندترین مردم کسى است که عیب خودش را ببیند ولى عیب دیگرى را نبیند

157 «اخسر النّاس من قدر ان یقول الحقّ فلم یقل» زیان کارترین مردم کسى است که بتواند حقّ را بگوید ولى نگوید

158 «أقبح شی‏ء الأفک» تهمت بستن بمردم بدترین چیزها است.

159 «اعوذ الأشیاء على تزکیة العقل التّعلیم» یارى دهنده‏ترین چیزها براى افزایش خرد یاد دادن است

160 «اعلم النّاس من لم یزل الشّکّ یقینه» داناترین مردم کسى است که شکّ یقینش را از بین نبرد

161 «اعلم النّاس باللّه أکثرهم خشیة له» خداشناس‏ترین مردم کسى است که بیشتر از دیگران از خدا بترسد

162 «اعلم النّاس باللّه سبحانه اکثرهم له مسئلة» خداشناس‏ترین مردم کسى است که بیشتر از دیگران از خدا سؤال و درخواست کند

163 «احسن افعال المقتدر العفو» بهترین کارهاى شخص توانا گذشت از گناهان دیگران است.

164 «احسن الاداب ما کفّک عن المحارم» بهترین ادبها و دانشها آن است که ترا از چیزهاى حرام باز دارد

165 «احسن الاقوال ما وافق الحقّ و افضل المقال ما طابق الصّدق» بهترین گفتار آن است که با حقّ موافق باشد، و برترین سخن آن است که با راستى مطابقت کند

166 «احسن الصّنائع ما وافق الشّرائع» بهترین کارها آن است که برابر دستورهاى شرع باشد

167 «احسن المقال ما صدّقه حسن الفعال» بهترین گفتار آن است که رفتار نیک مؤیّد آن باشد

168 «احسن الکلام ما لا تمجّه الأذان و لا یتعب فهمه الافهام» بهترین کلام آن است که بر گوش سنگین نیاید و فهم از درک آن عاجز نباشد

169 «أعظم النّاس ذلّا الطّامع الحریص المریب» خوارترین مردم شخص طمعکار حریص بد گمان است.

170 «أعظم النّاس سلطانا على نفسه من قمع غضبه و امات شهوته» مسلّطترین شخص بر نفس خود، کسى است که خشمش را سرکوب کند و شهوتش را بکشد

171 «أعظم الحماقة الاختیال فى الفاقة» بزرگترین نادانى تکبّر در حال فقر است

172 «افضل السّخاء ان تکون بمالک متبرّعا و عن مال غیرک متورّعا» برترین بخشش آنستکه مال خودت را در راه خدا ببخشى و از مال دیگران بپرهیزى

173 «افضل الأمانة الوفاء بالعهد» وفاى بعهد بهترین امانت‏دارى است

174 «افضل الذّکر القران به تشرح الصّدور و تستنیر السّرائر» قرآن برترین پند است، با آن سینه‏ها باز مى‏شود و درونها روشن مى‏گردد

175 «افضل الأیمان حسن الایقان» بالاترین ایمان یقین درست در باره خدا داشتن است

176 «افضل العطیّة ما کان قبل مذلّة السؤال» بالاترین بخشش آنستکه پیش از خوارى خواستن باشد

177 «افضل الطّاعات الغروف عن اللّذات» بالاترین عبادتها از لذّتها دل برکندن است

178 «افضل النّاس انفعهم للنّاس» برترین مردم کسى است که بیشتر از همه سودش بمردم برسد

179 «افضل الجود ایصال الحقوق الى اهلها» برترین بخشش رسانیدن حقوق بحقّ داران است.

180 «افضل العبادة الفکر» اندیشه کردن بالاترین عبادتها است

181 «اشد الذّنوب عند اللّه سبحانه ذنب استهان به راکبه» سخت‏ترین گناهان در پیشگاه خدا گناهى است که بنظر مرتکب آن کوچک آید

182 «اشدّ النّاس ندما عند الموت العلماء غیر العالمین» پشیمان‏ترین اشخاص هنگام مرگ عالمان بدون عملند

183 «اشدّ القلوب غلّا قلب الحقود» ناپاکترین دلها دل شخص کینه‏ورز است

184 «اکرم الشّیم اکرام المصاحب و اسعاف الطّالب» گرامى داشتن دوست و بر آوردن نیاز خواهند بهترین شیوه است.

185 «اشدّ النّاس عذابا یوم القیامة المستخط لقضاء اللّه» شدیدترین عذاب در روز قیامت بکسانى مى‏رسد که بر خواست خدا خشمناک باشند

186 «اوفر النّاس حظّا من الأخرة اقلّهم حظّا من الدّنیا» کم بهره‏ترین مردم در دنیا، بهره‏مندترین آنان در آخرتند

187 «اذلّ النّاس من اهان النّاس» فرومایه‏ترین افراد کسى است که مردم را خوار دارد.

188 «اغنى الأغنیاء من لم یکن للحرص اسیرا» توانگرترین توانگران کسى است که گرفتار حرص و آز نباشد

سس189 «أحکم النّاس من فرّ من جهّال النّاس» داناترین مردم کسى است که از مردمان نادان بگریزد

190 «انعم النّاس عیشا من منحه اللّه سبحانه القناعة و اصلح له زوجه» کامیاب‏ترین مردم در زندگى کسى است که خداى بزرگ باو خوى قناعت عطا فرموده و همسرش را برایش سازگار ساخته

191 «افضل النّاس فى الدّنیا الأسخیاء و فى الأخرة الاتقیاء» برترین مردم در دنیا بخشندگانند و در آخرت پرهیزگاران

192 «اعدل النّاس من انصف من ظلمه» عادلترین مردم کسى است که بدانکه بر او ستم روا داشته با انصاف رفتار کند

193 «اجلّ الأمراء من لم یکن الهوى علیه امیرا» بهترین امیران کسى است که خواهش نفس بر وى چیره نباشد

194 «اسفه السّفهاء المتبحّج بفحش الکلام» نادانتر از همه نادانها کسى است که از ناسزا گفتن شادمان شود

195 «اجور النّاس من عدّ جوره عدلا منه» ستمکارترین مردم کسى است که بیدادگرى خود را عدل بشمارد

196 «احضر النّاس جوابا من لم یغضب» حاضر جوابترین مردم کسى است که خشمگین نشود

197 «اظلم النّاس من سنّ سنن الجور و محاسنن العدل» ستمکارترین مردم کسى است که رسم ستم را بنا نهاد و آئین دادگرى را برانداخت

198 «اوّل المروّة طلاقة الوجه و اخرها التّودّد» جوانمردى اوّلش گشاده روئى و آخرش دوستى با مردم است

199 «ابخل النّاس من بخل بالسّلام» بخیل‏ترین مردم کسى است که از سلام دادن امساک ورزد

200 «اخرم النّاس رأیا من انجز وعده و لم یؤخّر عمل یومه لغده» دور اندیش‏ترین مردم کسى است که بوعده خود وفا کند و کار امروزش را براى فردا نگذارد

201 «افقر النّاس من قتّر على نفسه مع الغنى و السعة و خلّفه لغیره» فقیرترین مردم کسى است که با وجود توانگرى و وسعت بر عائله‏اش تنگ گیرد و مالش را براى وارثش بگذارد

202 «اشقى النّاس من باع دینه بدنیا غیره» بدبخت‏ترین مردم کسى است که دینش را

203 «اقطع شی‏ء ظلم القضات» بیدادگرى قاضیان برنده‏ترین رشته نظم کارها است

204 «انفع المال ما قضى به الفرض» مفیدترین مال آنستکه با آن واجبات خود را ادا کنى

فصل پنجم کلماتى که با «آفت-  الا-  ان-  انّما-  این» آغاز مى‏شوند

206 «آفة السّخاء المنّ» منّت گذاشتن آفت بخشش است

207 «آفة العبادة الرّیاء» خودنمائى آفت عبادت است

208 «افة الکلام الإطالة» پرگوئى آفت سخن است

209 «افة القضاة الطّمع» آفت قاضیان حرص و آز است

210 «افة الرّیاسة الفخر» بخود بالیدن آفت ریاست است

211 «آفة النّفس الوله بالدّنیا» دلباختگى بدنیا آفت نفس آدمى است

212 «آفة النجّح الکسل» آفت رستگارى کسالت و کاهلى است

213 «آفة العامّة العالم الفاجر» عالم زشتکار بلاى همگانى است

214 «آفة العلم ترک العمل» آفت دانش بکار نبستن آن است

215 «آفة اللّبّ العجب» خودپسندى آفت خرد است

216 «آفة العمل ترک الأخلاص فیه» آفت عمل نبودن نیّت پاک در آن است

217 «آفة الدّین سوء الظّنّ» بد گمانى آفت دین است

218 «آفة العلماء حبّ الرّیاسة» دوست داشتن جاه و مقام آفت دانشمندان است

219 «آفة الجند مخالفة القادة» اختلاف سران سپاه آفت ارتش است

220 «الا انّ اسمع الأسماع من وعى التّذکیر و قبله» بدان که شنواترین گوشها گوش کسى است که پند را بپذیرد و نگه دارد

221 «الا و انّ الجهاد ثمن الجنّة فمن جاهد نفسه ملکها و هى اکرم ثواب اللّه لمن عرفها» آگاه باشید جهاد بهاى بهشت است پس آنکه با نفسش پیکار کند مالک بهشت شود که براى کسى که آنرا بشناسد گرامى‏ترین پاداش خدا است

223 «ان رغبتم فى الفوز و کرامة الآخرة فخذوا فى الفناء للبقاء» اگر آرزومند رستگارى و ارجمندى آخرت مى‏باشید، از سراى فانى براى دار باقى توشه برگیرید

224 «ان صبرت ادرکت بصبرک منازل الأبرار و ان جزعت اوردک جزعک عذاب النّار» اگر صبر کنى با صبرت بجایگاه نیکان مى‏رسى و اگر بیتابى کنى، بیتابیت ترا بآتش دوزخ مى‏رساند

225 «ان احببت ان تکون اسعد النّاس بما علمت فاعمل» اگر دوست دارى خوش بخت‏ترین مردم باشى بدانچه مى‏دانى عمل کن

226 «ان تبذلوا اموالکم فى جنب الله فانّ الله مسرع الخلف» اگر دارائى خود را در راه خدا صرف کنید، خداوند بزودى شما را عوض مى‏دهد

227 «ان صبرت جرى علیک القلم و انت مأجور» اگر صبر کنى آنچه بر قلم قدرت خدا جارى شده، بر تو مى‏گذرد و باجر مى‏رسى

228 «ان جزعت جرى علیک القلم و انت ما زور» اگر بیتابى کنى قضا و قدر بر تو مى‏گذرد و تو گناه کارى

229 «انّما الجاهل من استعبدته المطالب» براستى نادان کسى است که خواهش‏ها او را بنده خود سازند

230 «انّما العاقل من وعظته التّجارب» براستى دانا کسى است که تجربه‏ها او را پند آموزند

231 «انّما الدّنیا شرک وقع فیه من لا یعرفه» براستى دنیا دامى است که هر کس آن را نشناسد در آن افتد.

232 «انّما الکرم بذل الرّغائب و اسعاف الطّالب» براستى که جوانمردى ببخشیدن چیزهاى خوب و برآوردن نیاز خواهنده است.

233 «انّما الکیّس من اذا اساء استغفر و اذا اذنب ندم» براستى زیرک کسى است که وقتى بدى کند آمرزش بطلبد و چون مرتکب گناه شود پشیمان گردد

234 «انّما قلب الحدث کالأرض الخالیة مهما القى فیها من کلّشى‏ء قبلته» براستى دل جوان مانند زمین بکر و نکاشته است که هر زمان تخمى در آن افکنده شود مى‏پذیرد (و همان را با)

235 «انّما المجد ان تعطى فى الغرم و تعفو عن الجرم» براستى بزرگى آن است که وقتى زیان بینى ببخشى و از گناه دیگران درگذرى

236 «انّما اللّبیب من استسلّ الأحقاد» براستى خردمند کسى است که شمشیر برکشد و کینه‏ها را بکشد

237 «انّما النّاس عالم و متعلّم و ما سواهما فهمج» مردم یا دانشمندند یا دانشجو و بجز این دو بقیّه مانند پشه کور هیچ و پوچند

238 «این من حصّن و اکّد و زخرف و نجّد» کجا است کسى که قلعه‏هاى استوار بنا نهاد و آن را طلا کارى کرد و بیاراست

239 «این من کان منکم اطول اعمارا او اعظم اثارا» کجا رفتند آن کسانى که عمرشان بیش از عمر شما و آثارشان بزرگتر از آثار شما بود

240 «این من بنى و شیّد و فرش و مهّد و جمع و عدّد» کجاست کسى که بنائى ساخت و آن را استوار نمود و در آن فرش بگسترد و مال جمع و آماده کرد

فصل ششم کلماتى که با «انّ، انّک، انّکم» آغاز مى‏شوند

فصل هفتم کلماتى که با «ایاک» آغاز مى‏شوند

فصل هشتم کلماتى که با «ب» آغاز مى‏شوند

341 «بالصّدقة تفسح الاجال» مرگ‏هاى ناگهانى با صدقه زائل مى‏شود

349 «بلاء الرّجل فى طاعة الطّمع و الامل» گرفتارى انسان از پیروى آز و آرزو است

فصل نهم کلماتى که با «ت، ث» آغاز مى‏شوند

فصل دهم کلماتى که با «ج، ح، خ» آغاز مى‏شوند

402 «حصّنوا الأعراض بالأموال» شرفتان را با مالتان حفظ کنید.

407 «حسب الأدب أشرف من حسب النّسب» قدر ادب بالاتر از قدر نسب است

408 «حلاوة الشّهوة ینقّصها عار الفضیحة» ننگ رسوائى شیرینى شهوت را ناگوار مى‏سازد.

فصل یازدهم کلماتى که با «د، ذ، ر، ز» آغاز مى‏شوند

442 «رأس الجهل معاداة النّاس» ریشه نادانى دشمنى کردن با مردم است

444 «رأس الحکمة تجنّب الخدع» اساس حکمت دورى گزیدن از خدعه و مکر است

455 «رفاهیّة العیش فى الأمن» آسودگى زندگى در امنیّت است

فصل دوازدهم کلماتى که با «س، ش» آغاز مى‏شوند

489 «سامع الغیبة شریک المغتاب» غیبت شنو شریک غیبت کننده است.

513 «شیئان لا یبلغ غایتهما العلم و العقل» بکنه دو چیز نمى‏توان رسید، دانش و خرد.

فصل سیزدهم کلماتى که با «ص، ض، ط، ظ» آغاز مى‏شوند

546 «طلب الأدب جمال الحسب» آرایش و زیبائى نسب از کسب ادب است

551 «ظفر الهوى بمن انقاد لشهوته» هر کس بنده شهوتش شد، هوى و هوس بر او غالب گشت

554 «ظلم الضّعیف أفحش الظّلم» بدترین ستمها ستم بر ناتوان است.

فصل چهاردهم کلماتى که با «ع، غ» آغاز مى‏شوند

557 «علم لا ینفع کدواء لا ینجع» علم بدون عمل مانند داروى بدون اثر است

558 «علم بلا عمل کشجر بلا ثمر» علم بدون عمل مانند درخت بى میوه است

583 «علیک بالوفاء فانّه أوقى جنّة» وفادار باش زیرا آن بهترین سپر و حافظ تو است.

605 «غلبة الهزل تبطل عزیمة الجدّ» زیاد بمزاح پرداختن عزم جزم را سست میکند

فصل پانزدهم کلماتى که با «ف، ق» آغاز مى‏شوند

فصل شانزدهم کلماتى که با «ک» آغاز مى‏شوند

643 «کفى بالمرء جهلا ان ینکر على النّاس ما یأتی مثله» براى نادانى انسان همین بس، کار بدى را که بجاى مى‏آورد مانند آنرا بر مردم زشت شمارد

644 «کفى بالمرء غفلة ان یصرف همّه فیما لا یعنیه» براى بیخبرى انسان همین بس که همّ خود را صرف چیزى کند که بکارش نیاید

645 «کفى بالمرء غوایة ان یأمر النّاس بما لا یأتمر به و ینهاهم عمّا لا ینتهى عنه» براى گمراهى انسان همین بس که مردم را بکارى امر کند که خود امر بدان را نپذیرد و آنها را باز دارد از چیزى که خود از آن باز نمى‏ایستد

646 «کم من صائم لیس له من صیامه الا الظّلماء» بسا روزه دارى که از روزه‏اش جز تشنگى (و گرسنگى) برایش بهره‏اى نیست

647 «کم من شقىّ حضره أجله و هو مجدّ فى الطّلب» بسا آدم بدبختى که مرگش فرا رسیده و او در پى کسب مال دنیا کوشا است

649 «کم من مفتّح بالصّبر عن غلق» چه بسیار کارهاى فرو بسته‏اى که گره آنها با صبر باز مى‏شود

650 «کم من صعب یسهل بالرّفق» بسا مشکل که با نرمى و آهستگى آسان مى‏شود

651 «کم من وضیع رفعه حسن خلقه. کم من رفیع وضعه قبح خرقه» بسا شخص افتاده که خوى نیکش او را بلند ساخت. بسا شخص بلند پایه که زشتى تند خوئیش او را بیفکند

652 «کم من قائم لیس له من قیامه الّا العناء» بسا نمازگزار که از ایستادنش بنماز جز رنج و سختى برایش بهره‏اى نیست

653 «کما انّ الشّمس و اللّیل لا یجتمعان کذلک حبّ اللّه و حبّ الدّنیا لا یجتمعان» همانطورى که روز و شب با هم جمع نمى‏شوند دوستى خدا و دنیا هم گرد نمى‏آیند

654 «کما انّ الصّدأ یاکل الحدید حتّى یفنیه کذلک الحسد یکمد الجسد حتّى یفنیه» همانطورى که زنگ آهن را مى‏خورد تا نابودش کند، حسد هم جسم را بیمار میکند تا آنرا از بین ببرد

655 «کثرة المزاح تذهب البهاء و توجب الشّحناء» شوخى و مزاح زیاد انس را از بین مى‏برد و موجب دشمنى مى‏گردد

656 «کثرة التّقریع توغر القلوب و توحش الأصحاب» سرزنش بسیار دلها را پر از کینه میکند و دوستان را از انسان مى‏گریزاند

657 «کثرة الهزل ایة الجهل. کثرة ضحک الرّجل تفسد وقاره» شوخى و مزاح زیاد نشانه نادانى است. خنده بسیار وقار انسان را از بین مى‏برد

658 «کثرة الدّین یصیّر الصّادق کاذبا و المنجز مخلفا» وام زیاد شخص راستگو را دروغگو میکند و وفا کننده را پیمان شکن مى‏سازد

659 «کثرة السّخاء تکثر الأولیاء و تستصلح الأعداء» بخشش بسیار دوستان را زیاد میکند و دشمنان را بآشتى مى‏کشاند

660 «کثرة اصطناع المعروف تزید فى العمر و تنشر الذّکر» زیاد نیکى کردن بر عمر مى‏افزاید و انسان را بلند آوازه میکند

662 «کیف یتخلّص من عناء الحرص من لم یصدق توکّله» چگونه کسى که توکّل بخدا ندارد از رنج حرص و آز نجات مى‏یابد

663 «کیف یسلم من عذاب اللّه المتسرّع الى الیمین» چگونه کسى که فورا سوگند مى‏خورد از عذاب خدا مى‏رهد

664 «کیف یعرف غیره من یجهل نفسه» کسى که خود را نمى‏شناسد چگونه دیگرى را بشناسد

665 «کیف یفرح بعمر تنقصه السّاعات» چگونه انسان بعمرى که ساعات از آن مى‏کاهد دل خوش باشد

666 «کیف یستطیع الهدى من یغلبه الهوى. کیف یهدى غیره من یضلّ نفسه» چگونه کسى که هواى نفس بر او چیره گشته مى‏تواند دیگرى را هدایت کند چگونه کسى که خودش گمراه است دیگرى را راهنمایى کند

667 «کن انس ما تکون بالدّنیا احذر ما تکون منها» بهر چیز در دنیا بیشتر انس دارى زیادتر از آن بترس

668 «کن بطیى‏ء الغضب سریع الفى‏ء محبّا لقبول العذر» کند خشم و زود آشتى و دوستدار پذیرفتن پوزش باش

669 «کن عاملا بالخیر، ناهیا عن الشّر منکرا شیمة الغدر» نیکى را بجاى آور و از بدى نهى کن و روش مکر و حیله را زشت بشمار

670 «کمال المرء عقله و قیمته فضله» کمال انسان بخرد او و ارزشش بدانشش میباشد

671 «کمال العلم الحلم و کمال الحلم کثرة الاحتمال و الکظم» حلم کمال علم است و کمال حلم بردبارى زیاد و فرو خوردن خشم است

672 «کمال الإنسان العقل کمال العلم العمل» خرد کمال انسان است. عمل کمال علم است

673 «کلّ عافیة الى بلاء. کلّ شقاء الى رخاء» هر تندرستى برنج و گرفتارى میانجامد. هر سختى و تنگى بفراوانى و فراخى مى‏کشد

674 «کلّ ارباح الدّنیا خسران» تمام سودهاى جهان زیان است

675 «کلّ عزّ لا یؤیّده دین مذلّة» هر عزّتى که موافق با دین نباشد خوارى است

676 «کلّ نعیم دون الجنّة محقور. کلّ نعیم الدّنیا یبور» هر نعمتى جز بهشت ناچیز است-  تمام نعمتهاى دنیا تباهى پذیر است

677 «کلّ عزیز غیر اللّه سبحانه ذلیل» هر عزیزى سواى خداوند پاک بزرگ خوار است

678 «کلّ امرء على ما قدّم قادم و بما عمل مجزىّ» هر کس بدانچه (براى آخرتش) پیش فرستاده مى‏رسد و بدانچه کرده پاداش داده مى‏شود

679 «کلّ شی‏ء ینقص على الإنفاق الّا العلم» سواى دانش هر چیز بدادن کم مى‏شود

680 «کلّ شی‏ء یعزّ حین یندر الّا العلم فانّه یعزّ حین یغزر» هر چیزى وقتى کم شود گرامى مى‏گردد، مگر دانش که چون زیاد شود ارجمند مى‏شود

681 «کلّ یحصد ما زرع، و یجزى بما صنع» هر کس چیزى را که کاشت مى‏درود و بدانچه کرد پاداش داده مى‏شود

682 «کلّ شی‏ء فیه حیلة الّا القضاء» در هر چیزى راه چاره هست جز قضا و قدر (حکم خدا)

683 «کلّ مودّة مبنیّة على غیر ذات اللّه ضلال و الاعتماد علیها محال» هر دوستیى که بر غیر رضاى خدا مبتنى باشد گمراهى است و اعتماد بدان ممکن نیست

684 «کلّما ازداد عقل الرّجل قوى ایمانه بالقدر و استخفّ بالغیر» انسان هر چه خردش زیادتر گردد ایمانش بتقدیر بیشتر مى‏شود و پیش آمدها را سبکتر مى‏شمارد

685 «کلّما ارتفعت رتبة اللّئیم نقص النّاس عنده و الکریم ضدّ ذلک» فرومایه هر چه مقامش بالا رود مردم نزدش کوچکتر شوند ولى شخص بزرگ بخلاف این است

686 «کلّما قویت الحکمة ضعفت الشّهوة» هر چه حکمت نیرو یابد خواهش نفس کاستى پذیرد

687 «کفى بالمرء سعادة ان یعرف عمّا یفنى و یتولّه بما یبقى» براى خوش بختى انسان همین بس که از آنچه نابودى پذیرد چشم پوشد و آنچه را پایدار است دوست دارد

فصل هفدهم کلماتى که با «ل» آغاز مى‏شوند

688 «لم یتحلّ بالعفّة من اشتهى ما لا یجد» هر کس چیزى را که نمى‏یابد بخواهد، بزیور پرهیزکارى آراسته نیست

689 «لم یضع من مالک ما قضى فرضک» آنچه از مالت صرف اداى واجبات خود کردى ضایع نگردیده است

690 «لم یذهب من مالک ما وقى عرضک» آنچه از مالت آبرویت را نگه داشت از دستت بیرون نرفته است

691 «لم یوفّق من بخل على نفسه بخیره و خلّف ما له لغیره» کسى که بر نفس خودش بخل ورزید و مالش را براى دیگرى وا گذاشت، موفّق نشد

692 «لم یوفّق من استحسن القبیح و اعرض عن قول النّصیح» کسى که بد را خوب شمرد و از گفته ناصح روى گرداند پیروز نشد

693 «لم یخلق الله سبحانه الخلق لوحشة و لم یستعملهم لمنفعة» خداوند پاک مردم را از روى ترس نیافرید و بخاطر سود خودش از آنان عمل نخواست

694 «لکلّ شی‏ء زکاة و زکاة العقل احتمال الجهّال» هر چیزى زکاتى دارد. زکات عقل تحمّل نادانى جاهلان است

695 «لکل شی‏ء بذر و بذر الشّر الشّره» هر چیزى را تخمى است و تخم بدى آزمندى است

696 «لکلّ شی‏ء افة و افة الخیر قرین السّوء» براى هر چیزى آفتى است و آفت نیکى همنشین بد است

697 «لن یفوتک ما قسم لک فاجمل فى الطّلب» آنچه قسمت تو است از دستت بیرون نمى‏رود، پس در طلب روزى آهسته باش

698 «لن یجوز الجنّة الّا من جاهد نفسه» ببهشت نخواهد رسید مگر کسى که با خودش جهاد کند

699 «لن یجدی القول حتّى یتّصل بالفعل» گفتار کفایت نمى‏کند مگر آنکه با عمل توأم گردد

700 «لسان الصّدق خیر للمرء من المال یورّثه من لا یحمده» زبان راستگو براى انسان بهتر از مالى است که آن را کسى بمیراث برد که سپاسگزار نیست

701 «لسانک ان امسکته انجاک و ان اطلقته ارداک» اگر زبانت را نگهدارى نجاتت مى‏دهد و اگر رهایش سازى هلاکت میکند

702 «لسان الجاهل مفتاح حتفه» زبان نادان کلید مرگ اوست

703 «لو یعلم المصلّى ما یغشاه من الرّحمة لما رفع راسه من السّجود» اگر نمازگزار بداند تا چه اندازه رحمت خدا او را فرو گرفته، البتّه سر از سجده بر نخواهد داشت

704 «لو اعتبرت بما اضعت من ماضى عمرک لحفظت ما بقى» اگر از آنچه از عمر گذشته‏ات تباه کرده‏اى، پند مى‏گرفتى بقیّه آنرا حفظ مى‏کردى

705 «لو کان لربّک شریک لأتتک رسله» اگر خدایت را شریکى بود، البتّه فرستادگانش پیش تو آمده بودند

706 «لیس شی‏ء ادعى الى زوال نعمة و تعجیل نقمة من اقامة على ظلم» هیچ چیز مانند اصرار بر ستم انسان را بسوى نابودى نعمت و زود رسیدن بلا نمى‏خواند و نمى‏کشاند

707 «لیس فى المعاصى اشدّ من اتّباع الشّهوة فلا تطیعوها فیشغلکم عن اللّه» بین گناهان گناهى از پیروى شهوت بدتر نیست، آنرا فرمان مبرید که شما را از یاد خدا باز مى‏دارد

708 «لیس بمؤمن من لم یهتمّ باصلاح معاده» کسى که باصلاح کار آخرتش نکوشد مؤمن نیست

709 «لیس لابلیس وهق اعظم من الغضب و النّساء» براى شیطان کمندى بزرگتر از خشم و زن نیست

710 «لیس فى الغربة عار، انّما العار فى الوطن الافتقار» غریبى ننگ و عار نیست. بلکه ننگ و عار ندارى در وطن است

711 «لیس لکذوب امانة و لا لفجور صیانة» کسى که زیاد دروغ گوید امین، و آنکه بسیار گناه کند پیمان نگه دار نیست

712 «لیس الخیر ان یکثر مالک و ولدک انّما الخیر ان یکثر علمک و یعظم حلمک» خیر باین نیست که مال و اولادت زیاد شود، بلکه باین است که دانشت بیشتر گردد و حلمت قوّت گیرد

713 «لیس من خالط الأشرار بذى معقول» کسى که با بدکاران بیامیزد خردمند نیست

714 «لیس من شیم الکرام تعجیل الانتقام» شتاب در گرفتن انتقام شیوه بزرگان و نیکان نیست

715 «لیس الحکیم من قصد بحاجته الى غیر کریم» کسى که بسوى غیر جوانمرد حاجت برد حکیم نیست

716 «لیس شی‏ء اعزّ من الکبریت الأحمر الّا ما بقى من عمر المؤمن» جز باقى مانده عمر مؤمن چیزى از زر سرخ گرامى‏تر نیست

717 «لیس شی‏ء ادعى لخیر و انجى من شرّ من صحبة الأخیار» هیچ چیز بیش از همنشینى با نیکان انسان را بسوى خیر نمى‏کشاند و از بدى باز نمى‏دارد

718 «لیس لأحد من دنیاه الّا ما انفقه على اخراه» براى هیچکس از دنیایش بهره‏اى نیست مگر آنچه صرف آخرتش کرده باشد

719 «لیس من اساء الى نفسه بذى مأمول» بکسى که بخودش بدى کند امید نیکى نمى‏رود

720 «لیس من العدل القضاء على الثّقة بالظّنّ» باتّکاى حدس و گمان داورى کردن از عدالت بدور است

721 «لذّة الکرام فى الإطعام و لذّة اللّئام فى الطّعام» لذّت بزرگان در خوراندن است و لذّت فرومایگان در خوردن

722 «للمتّقى ثلاث علامات اخلاص العمل و قصر الأمل و اغتنام المهل» پرهیزکار سه نشانه دارد: عمل پاک، آرزوى کوتاه و غنیمت شمردن فرصتها

723 «للمتّقى هدى فى رشاد و تحرّج عن فساد و حرص فى اصلاح معاد» براه راست رفتن و از بدى دورى گزیدن و در اصلاح آخرت کوشیدن شیوه پرهیزکار است

724 «لم یفد من کانت همّته الدّنیا عوضا و لم یقض مفترضا» کسى که همّتش عوض گرفتن دنیا از آخرت بود، سودى نبرد و واجبى را ادا نکرد

725 «لحظ الإنسان رائد قلبه» نگاه انسان پیک دل او است

726 «لن تعرف حلاوة السّعادة حتّى تذاق مرارة النّحس» شیرینى سعادت هیچگاه معلوم نمى‏شود مگر با چشیدن تلخى بدبختى

727 «لن یحصل الأجر حتّى یتجرّع الصّبر» هرگز اجر حاصل نمى‏شود مگر با بکام کشیدن جرعه‏هاى تلخ شربت صبر

728 «لن یزلّ العبد حتّى یغلب شکّه یقینه» بنده هیچ گاه نلغزد، مگر وقتى شکّش بر یقینش بچربد

729 «لم ینجع الادب حتّى یقارنه العقل» ادب تا با عقل همراه نباشد سودى ندهد

فصل هیجدهم کلماتى که با «لا» آغاز مى‏شوند

730 «لا یرضى الحسود عمّن یحسده إلّا بموته أو زوال النّعمة عنه» حسود از شخص مورد حسد راضى نمى‏شود مگر بمرگ او یا نابودى نعمتش

731 «لا جهاد کجهاد النّفس» هیچ پیکارى مانند پیکار با خود نیست

732 «لا عزّة کالثّقة بالأیّام» هیچ فریبى مانند اعتماد به روزگار نیست

733 «لا یفسد الدّین کالطّمع. لا یصلح الدّین کالورع» هیچ چیز دین را مثل طمع خراب نمى‏کند، هیچ چیز دین را مانند پارسائى اصلاح نمى‏نماید

734 «لا سودد مع الانتقام. لا عثار مع صبر» با انتقام گرفتن سرورى بدست نیاید. در صبر لغزش نیست

735 «لا شفاء لمن کتم طبیبه دائه» آنکه درد شرا از طبیب خود پنهان کند امید بهبودش نرود

736 «لا خیر فى لذّة توجب ندما و شهوة تعقّب الما» در لذّتى که باعث پشیمانى شود و شهوتى که منجر بدرد و گرفتارى گردد، خیرى نیست

737 «لا عاجز اعجز ممّن أهمل نفسه فأهلکها» هیچکس از آن کس ناتوانتر نیست که نفسش را رها کند تا او را هلاک سازد

738 «لا ینبغی ان یعدّ عاقلا من یغلبه الغضب و الشّهوة» شایسته نیست کسى را که خشم و شهوت بر او غالب است، خردمند نامید

739 «لا نجاة لمن لا إیمان له. لا إیمان لمن لا یقین له» کسى که ایمان ندارد رستگار نمى‏شود. کسى که اهل یقین نیست ایمان ندارد

740 «لا هدایة لمن لا علم له. لا سیادة لمن لا سخاء له» کسى که دانش ندارد براه راست نمى‏رود. کسى که بخشنده نیست سرورى نمى‏یابد

741 «لا یشبع المؤمن و أخوه جائع» مؤمن وقتى برادر دینیش گرسنه باشد خود را سیر نمى‏کند

742 «لا یکمل ایمان عبد حتّى یحبّ من أحبّه للّه و یبغض من أبغضه للّه» ایمان بنده کامل نشود مگر آنکه هر که را دوست یا دشمن دارد بخاطر خدا باشد

743 «لا شی‏ء اعود على الإنسان من حفظ اللّسان و بذل الإحسان» هیچ چیز براى شخص سودمندتر از نگهداشتن زبان و نیکى کردن نیست

744 «لا خیر فى الصّمت عن الحکمة کما لا خیر فى القول الباطل» خاموشى از دانش و حکمت روا نیست همانطورى که از باطل سخن گفتن سزاوار نباشد

745 «لا تعد ما تعجز عن الوفاء. لا تسئل من تخاف منعه» از وعده‏اى که قادر بوفایش نیستى بپرهیز. از کسى که مى‏ترسى چیزى بتو ندهد چیزى مخواه

746 «لا یکون الصّدیق صدیقا حتّى یحفظ أخاه فى ثلاث فى نکبته و غیبته و وفاته» دوست واقعا دوست نیست مگر رفیق خود را در سه مورد حفظ کند: هنگام پریشانى و غیبت و مرگ

747 «لا تستصغرنّ عدوّا و ان ضعف» دشمن را کوچک مشمار اگر چه ناتوان باشد

748 «لا نعمة أهنأ من الأمن» هیچ نعمتى از امنیّت گواراتر نیست

749 «لا یعاب الرّجل بأخذ حقّه و انّما یعاب بأخذ ما لیس له» انسان نباید بگرفتن حقّش سرزنش شود بلکه باید بگرفتن آنچه مال او نیست نکوهش گردد

750 «لا یسود من لا یحتمل إخوانه» آنکه بار دوستان و برادران دینى خود را بدوش نکشد سرورى نیابد

751 «لا خیر فى قوم لیسوا بناصحین و لا یحبّون النّاصحین» در قومى که یکدیگر را پند ندهند و نصیحتگران را دوست نداشته باشند، خیرى نیست

752 «لا یجمع المال الّا الحریص و الحریص شقىّ مذموم» مال جز با آزمندى جمع نمى‏شود و شخص آزمند بدبخت و مورد سرزنش است

753 «لا طاعة لمخلوق فى معصیة الخالق» اطاعت از مخلوق نباید موجب سرپیچى از امر خالق شود

754 «لا یفوز بالجنّة إلّا من حسنت سریرته و خلصت نیّته» ببهشت نمى‏رسد مگر کسى که نیکو نهاد و پاک نیّت باشد

755 «لا تقوم حلاوة اللّذة بمرارة الأفات» شیرینى لذّت بتلخى آفات نمى‏ارزد

756 «لا یدرک أحد ما یرید من الأخرة إلا بترک ما یشتهى من الدّنیا» هیچکس بدانچه در آخرت دوست دارد نمى‏رسد، مگر آنکه آنچه را در این دنیا مورد پسند او است واگذارد

757 «لا خیر فى قلب لا یخشع و عین لا تدمع و علم لا ینفع» در دلى که طاعت نباشد و چشمى که نگرید و دانشى که سودى ندهد، خیرى نیست

758 «لا غنى مع سوء تدبیر» با سوء تدبیر توانگرى وجود نخواهد داشت

759 «لا فقر مع حسن تدبیر» با حسن تدبیر نادارى در میان نخواهد بود

760 «لا تتکلّم بکلّ ما تعلم فکفى بذلک جهلا» آنچه را مى‏دانى مگو زیرا براى نادانى همین بس است.

761 «لا تستحى من اعطاء القلیل فانّ الحرمان اقلّ منه» از بخشیدن چیز اندک شرم مدار زیرا نا امید کردن از آن کمتر است

762 «لا یستحقّ اسم الکرم الّا من بدء بنواله قبل سؤاله» جز آن کس که پیش از خواهش بخشش کند، کسى شایسته نام کرم نیست

763 «لا تردّن السّائل و ان اسرف» سائل را مران اگر چه اندازه نگه ندارد

764 «لا تذکر الموتى بسوء فکفى بذلک اثما» مردگان را ببدى یاد مکن زیرا براى گناه همین بس است

765 «لا تفرحنّ بسقطة غیرک فانّک لا تدرى ما یحدث بک الزّمان» از در افتادن و لغزش کسى شادمان مشو، زیرا نمى‏دانى که روزگار براى خودت چه پیش مى‏آورد

766 «لا تسى‏ء الخطاب فیسوءک نکیر الجواب» کسى را ببدى خطاب مکن زیرا جواب زشت تو را ناپسند خواهد آمد

767 «لا ترغب فیما یفنى و خذ من الفناء للبقاء» چیزى را که نابودى پذیرد مخواه و از دنیاى فانى براى سراى باقى توشه برگیر

768 «لا تستکثرنّ الکثیر من نوالک فانّک اکثر منه» بخشش زیاد خود را بزرگ مشمار، زیرا خود از آن بزرگترى

فصل نوزدهم کلماتى که با «ما، م» آغاز مى‏شوند

769 «ما اقبح البخل مع الإکثار» بخل در حال توانگرى خیلى زشت است

770 «ما اقبح العقوبة مع الاعتذار» وقتى گناهکار پوزش مى‏طلبد کیفر کشیدن بسیار زشت است

771 «ما ابعد الخیر ممّن همته بطنه و فرجه» کسى که همّتش در سیر کردن شکمش و آرام ساختن شهوتش باشد خیلى از خیر بدور است

772 «ما احسن بالإنسان ان یقنع بالقلیل و یجود بالجزیل» چقدر خوب است که انسان بکم بسازد و زیاد ببخشد

773 «ما أمن عذاب اللّه من لم یامن النّاس شرّه» کسى که مردم از شرّش مصون نباشند از عذاب خدا ایمن نیست

774 «ما کذب عاقل و لا زنى مؤمن» هیچ عاقلى دروغ نمى‏گوید و هیچ مؤمنى زنا نمى‏کند

775 «ما شاع الذّکر بمثل البذل» هیچ چیزى مانند بخشش انسان را بلند آوازه نمى‏کند

776 «ما حصل الاجر بمثل الصّبر» هیچ چیزى مانند صبر تحصیل اجر نمى‏کند

777 «ما اذلّ النّفس کالحرص و لا شان العرض کالبخل» هیچ چیزى مانند طمع انسان را خوار نمى‏کند و مانند امساک و بخل بآبرو صدمه نمى‏زند

778 «ما ادرک المجد من فاته الجدّ» کسى که از سعى و کوشش باز ایستد ببزرگى نرسد

779 «ما عقل من طال امله» کسى که آرزویش دراز باشد خردمند نیست

780 «ما عقل من عدا طوره» کسى که از مرز خودش تجاوز کند خردمند نیست

781 «ما هلک من عرف قدره» کسى که قدر خودش را شناخت هلاک نشد

782 «ما علم من لم یعمل بعلمه» کسى که بعلم خود عمل نکند عالم نیست

783 «ما ظفر من ظفر الإثم به» کسى که گناه بر وى چیره گردد پیروز نیست

784 «ما اصلح الدّین کالتّقوى. ما اهلک الدّین کالهوى» هیچ چیزى مانند پرهیزکارى دین را اصلاح نمى‏کند. هیچ چیزى مثل هوا پرستى دین را از بین نمى‏برد

785 «ما استجلبت المحبّة بمثل السّخاء و الرّفق و حسن الخلق» هیچ چیز مانند بخشش و مدار او خوش‏خوئى، دوستى مردم را نسبت بانسان جلب نمى‏کند

786 «ما اخذ الله سبحانه على الجاهل ان یتعلّم حتّى اخذ على العالم ان یعلّم» خدا از نادان پیمان نگرفت که دانش فرا گیرد مگر وقتى که دانا را متعهّد بیاد دادن علم کرد

787 «ما قدّمت من دنیاک فمن نفسک و ما اخّرت منها فلعدوّک» آنچه از مال دنیایت پیش فرستادى مال تو است و آنچه باقى گذاشتى از آن دشمنت

788 «ما لا ینبغی ان تفعله فى الجهر فلا تفعله فى السّرّ» آنچه را انجام آن بطور آشکارا شایسته نیست در نهان نیز بجاى میاور

789 «ما اقبح بالإنسان ان یکون ذا وجهین» دو روئى براى انسان چقدر زشت است

790 «ما عزّ من ذلّ جیرانه» کسى که همسایگانش را خوار کند ارجمند نگردد

791 «ما امن المؤمن حتّى عقل. ما کفر الکافر حتّى جهل» تا کسى خردمند نباشد مؤمن نمى‏شود. تا کسى نادان نباشد کافر نمى‏شود

792 «ما الإنسان لو لا اللّسان الّا صورة ممثّلة او بهیمة مهملة» اگر زبان گویا نباشد انسان جز صورت و نقشى یا چهارپائى ناچیز نیست

793 «ما عذر من ایقن بالمرجع» کسى که ببازگشت بسوى پروردگار یقین دارد، خیانت و پیمان شکنى نمى‏کند

794 «ما عقد ایمانه من لم یحفظ لسانه» کسى که زبانش را نگه ندارد ایمانش را استوار نکرده است

795 «ما ایقن بالله من لم یرع عهوده و ذممه» کسى که قراردادها و پیمانهاى خود را رعایت نکند بخدا یقین ندارد

796 «ما من شی‏ء یحصل به الامال ابلغ من ایمان و احسان» هیچ چیز بهتر از ایمان و احسان انسان را بآرزوهایش نمى‏رساند

797 «ما اقبح بالإنسان باطنا علیلا و ظاهرا جمیلا» چقدر زشت است که انسان باطنى بد و ظاهرى خوب داشته باشد

798 «ما من شی‏ء أجلب لقلب الإنسان من لسان و لا اخدع للنّفس من شیطان» هیچ چیز بیش از زبان دل انسان را بسوى خود نمى‏کشد و مانند شیطان شخص را نمى‏فریبد

799 «ما احسن الجود مع الاعسار» چه خوش است بخشش در حال ندارى

800 «ما احسن العفو مع الاقتدار» چه خوش است عفو در حال قدرت

801 «ما اقبح بالإنسان ظاهرا موافقا و باطنا منافقا» چقدر براى انسان زشت است که ظاهرا موافق و باطنا منافق باشد

802 «ما فحش کریم قطّ» بزرگ مرد هرگز ناسزا نمى‏گوید

803 «ما قسّم اللّه سبحانه بین عباده افضل من العقل» خداوند پاک چیزى بالاتر از عقل بین بندگانش قسمت نفرموده است

804 «ما امن بما حرمه القران من استحلّه» کسى که حرام قرآن را حلال بشمارد بقران ایمان نیاورده است

805 «ما تزیّن متزیّن بمثل طاعة اللّه» هیچ چیز مانند فرمانبردارى خدا انسان را نمى‏آراید

806 «ما حصل الأجر بمثل اغاثة الملهوف» هیچ چیزى مانند بفریاد بیچاره رسیدن تحصیل اجر نمى‏کند

807 «ما رفع امرأ کهمّته و لا وضعه کشهوته» هیچ چیز انسان را مانند همّتش بالا نمى‏برد و مثل شهوتش او را نمى‏افکند و خوار نمى‏دارد

808 «مثل المنافق کمثل الحنظلة الخضرة اوراقها المرّ مذاقها» داستان منافق مانند هندوانه ابو جهل است که برگهایش سبز و مزه‏اش تلخ است

809 «مصاحب الأشرار کراکب البحر ان سلم من الغرق لم یسلم من الفرق» همنشین بدان مانند کشتى سوار است که اگر از غرق نجات یابد از ترس دریا مصون نیست

810 «مدمن الشّهوات سریع الأفات» کسى که همواره در پى شهوت است زود آسیب‏پذیر است

811 «مسرّة الکرام فى بذل العطاء و مسرّة اللّئام فى سوء الجزاء» شادى بزرگان از بخشش است. شادى ناکسان از بد پاداش دادن است

812 «مادح الرّجل بما لیس فیه مستهزء به» هر کس انسان را به آن چه در وى نیست بستاید او را مسخره کرده است

813 «مرارة البأس خیر من التّضرّع الى النّاس» تلخى ناکامى و سختى بهتر است تا با زارى و خوارى دست نیاز بسوى مردم دراز کردن

814 «مودّة الحمقى تزول کما یزول السّراب و تقشع کما یقشع الضّباب» دوستى ابلهان مانند سراب زود زایل مى‏شود و مانند ابر از هم مى‏پاشد

815 «مصاحبة العاقل مأمونة» همنشینى با خردمند موجب ایمنى است

816 «مجالسة الأشرار توجب التّلف» همنشینى با بدان موجب نابودى است

817 «مذیع الفاحشة کفاعلها» آشکار کننده زشتى مانند زشتکار است

818 «مجانبة الرّیب احسن الفتوّة» دورى جستن از بدگمانى کمال جوانمردى است

819 «مقاساة الأحمق عذاب الرّوح» با ابله سختى کشیدن (و با او بسر بردن) روح را آزردن است

820 «مصیبة یرجى اجرها خیر من نعمة لا یؤدّى شکرها» مصیبتى که در آن امید اجر باشد، بهتر از نعمتى است که شکرش ادا نگردد

821 «مغلوب الشّهوة اذلّ من مملوک الرّقّ» کسى که شهوت بر او غالب است، از بنده و برده خوارتر است

822 «ملاک النّجاة لزوم الأیمان و صدق الإیقان» مایه رستگارى ملازم بودن با ایمان و یقین راست داشتن است

فصل بیستم کلماتى که با «من» آغاز مى‏شوند

823 «من کمال الإیمان حفظ اللّسان» نگهدارى زبان از کمال ایمان است

824 «من اقبح الغدر اذاعة السّرّ» فاش ساختن راز از بدترین خیانتها است

825 «من الحمق الأتّکال على الأمل» بر آرزو تکیه کردن از ابلهى است

826 «من کفّارات الذّنوب العظام اغاثة الملهوف» بفریاد بیچاره و مظلوم رسیدن گناهان بزرگ را جبران میکند

827 «من النّبل ان یبذل الرّجل ماله و یصون عرضه» از بزرگوارى است که انسان مالش را در راه حفظ آبرویش بذل کند

828 «من اقبح الکبر تکبّر الرّجل على ذوى رحمه و أبناء جنسه» تکبّر انسان نسبت به بستگان و همجنسان خودش از بدترین تکبّرها است

829 «من افضل المعروف اغاثة الملهوف» بفریاد ستمدیده و مظلوم رسیدن از برترین نیکى‏ها است

830 «من افضل الورع ان لا تبدى فى خلوتک ما تستحیى من اظهاره فى علانیتک» از بالاترین پارسائیها آنست که کارى را که بطور آشکارا از انجامش شرم دارى در خلوت آغاز نکنى

831 «من اللّؤم ان یصون الرّجل ماله و یبذل عرضه» از پستى است که انسان مالش را نگه دارد و آبرویش را بریزد

832 «من علامة اللّوم تعجیل العقوبة» شتاب در انتقام از نشانه‏هاى پستى است

833 «من السّعادة التّوفیق لصالح الاعمال» توفیق یافتن بانجام کارهاى شایسته از نیک بختى است

834 «من علامات الکرام تعجیل المثوبة» نیکى را زود پاداش دادن از نشانه‏هاى بزرگان است

835 «من احسن النّصیحة الأبانة عن القبیحة» کشف اعمال زشت (و منع کننده آن) از بهترین نصایح است

836 «من اقبح اللّوم غیبة الأخیار» بدگوئى کردن از نیکان از بدترین ناکسى‏ها است

837 «من افضل المکارم بثّ المعروف» منتشر ساختن نیکى از برترین بزرگواریها است

838 «من اشدّ عیوب المرء ان تخفى علیه عیوبه» از بدترین عیوب انسان آن است که عیبهایش بر او پوشیده باشد

839 «من کمال الکرم تعجیل المثوبة» زود پاداش دادن از کمال بزرگوارى است

840 «من احسن العقل التّحلّى بالحلم» خود را بزیور بردبارى آراستن از نهایت خردمندى است

841 «من التّوانى یتولّد الکسل» از سستى و تنبلى کسالت زاید

842 «من علامات الإدبار مقارنة الأراذل» بفرومایگان پیوستن از نشانه‏هاى تیره روزى است

843 «من افضل الورع اجتناب المحرّمات. من افضل البرّ برّ الأیتام» پرهیز از حرام از بالاترین پارسائیها است. به یتیمان نیکى کردن از برترین نیکى‏ها است

844 «من عزّ النّفس لزوم القناعة» قناعت پیشه کردن از عزّت نفس است

845 «من اشرف الشّیم الوفاء بالذّمم» وفاى بعهد از بهترین خویها است

846 «من افضل الأعمال ما اوجب الجنّة و انجى من النّار» بالاترین کارها آنست که بیشتر بهشت را بر انسان واجب گرداند، و او را از دوزخ رهاننده‏تر باشد

847 «من طبایع الجهّال التّسرّع الى الغضب فى کلّ حال» در هر حالى زود خشمگین شدن از اخلاق جاهلان است

848 «من اشرف افعال الکریم تغافله عمّا یعلم» از برترین کارهاى جوانمرد آنستکه خود را از آنچه میداند به بیخبرى بزند

849 «من کمال السّعادة السّعى فى صلاح الجمهور» در اصلاح کار مردم کوشیدن از کمال خوش بختى است

850 «من امارات الأحمق کثرة تلوّنه» از نشانه‏هاى ابله آن است که هر دم برنگى در آید

851 «من کمال الحماقة الاختیال فى الفاقة» کبر ورزیدن در حال نادارى از کمال ابلهى است

852 «من طبائع الأغمار اتعاب النّفوس فى الاحتکار» برنج افکندن مردم از راه احتکار شیوه نابخردان و ناآزموده کاران است

853 «من افضل الدّین المروّة و لا خیر فى دین کیس فیه مروّة» جوانمردى بالاترین کیش است و در دینى که مردانگى نباشد هیچ خیرى نیست

854 «من الواجب على ذى الجاه ان یبذله بطالبه» بر صاحب قدرت و منزلت واجب است که از جاه و مقام خود بخواهنده بذل کند و نیاز او را برآورد

855 «من کرم النّفس التّحلّى بالطّاعة» خود را بزیور فرمان بردارى خدا آراستى، از بزرگى نفس است

فصل بیست و یکم کلماتى که با «من» آغاز مى‏شوند

856 «من ساء خلقه ضاق رزقه. من کرم خلقه اتّسع رزقه» کسى که بد خوى باشد تنگ روزى است. هر کس خوش خوى باشد روزیش زیاد گردد

857 «من عرف بالکذب لم یقبل صدقة» کسى که بناراستى نامور شود راستش را هم باور ندارند

858 «من قصد فى الغنى و الفقر فقد استعدّ لنوائب الدّهر» هر کس بهنگام نادارى و توانگرى میانه‏روى کند، براى پیش آمدهاى روزگار آماده است

859 «من اساء الى نفسه لم یتوقّع منه جمیل. من اساء الى اخوانه لم یتّصل به تأمیل» از کسى که بخودش بدى کند انتظار خوبى نمى‏رود. بکسى که با بستگانش بدى کند امیدى نیست

860 «من ساء ظنّه ساء وهمه» بد گمان بد اندیش گردد

861 «من ظفر بالدّنیا نصب و من فاتته تعب» هر کس دنیا را بدست آورد گرفتار شد و هر کس آنرا از دست داد برنج و سختى افتاد

862 «من تفاقر افتقر» هر که خود را بنادارى زند نادار گردد

863 «من تکبّر حقّر» هر کس تکبّر کند کوچک شمرده شود

864 «من أکثر هجر» هر کس بسیار بگوید مردم از او دورى کنند

865 «من عرف نفسه فقد انتهى الى غایة کلّ معرفة و علم» کسى که خود را بشناسد بمنتها درجه هر معرفت و دانشى رسیده است

866 «من بصّرک عیبک و حفظک فى غیبک فهو الصّدیق فاحفظه» هر کس ترا بعیبت بینا کند، و در غیابت آبرویت را محفوظ دارد، دوستى یکدل است، او را نگه دار

867 «من احتاج الیک وجب اسعافه علیک» هر کس بتو نیازمند باشد، بر آوردن حاجت او بر تو واجب است

868 «من زرع الإحن حصد المحن» کسى که تخم کینه را در دل بکارد رنج و سختى بدرود

869 «من قبل عطاک فقد اعانک على الکرم» کسى که بخشش تو را بپذیرد ترا در راه کرم یارى کرده است

870 «من لم یصن وجهه عن مسئلتک فاکرم وجهک عن ردّه» کسى که با خواستن چیزى آبرویش را نزد تو نگه نمى‏دارد، تو آبرویت را با ردّ نکردن خواهش او گرامى دار

871 «من عرف کفّ» هر کس عارف باشد از چیزهاى حرام و کارهاى بیهوده باز ایستد

872 «من عجل زلّ» هر کس شتاب کند بلغزد

873 «من کثر مزاحه استجهل» هر کس مزاح بیش کند، نادان شمرده شود

874 «من شهد لک بالباطل شهد علیک بمثله» کسى که بسود تو شهادت دروغ دهد، بزیانت هم گواهى مى‏دهد

875 «من حرم السّائل مع القدرة عوقب بالحرمان» کسى که در حال توانائى سائلى را محروم کند، دچار حرمان گردد

876 «من نصح نفسه کان جدیرا بنصح غیره» هر کس خودش را اندرز دهد، شایسته است دیگرى را هم نصیحت کند

877 «من ابان لک عیوبک فهو ودّک. من ساتر عیبک فهو عدوّک» هر کس عیبهاى ترا بر تو آشکار کند دوست تو است. آنکه عیب ترا بپوشاند دشمن تو است

878 «من حسنت خلیقته طابت عشرته» هر کس خوش خوى باشد معاشرت با او خوب است

879 «من طلب للنّاس الغوائل لم یامن البلاء» هر کس براى مردم شرّ و سختى بخواهد از گرفتارى ایمن نباشد

880 «من مدحک فقد ذبحک. من حذّرک کمن بشّرک» کسى که ترا ستایش کند ترا مى‏کشد. کسى که ترا بترساند مانند کسى است که بتو مژده خوبى داده است

881 «من عذب لسانه کثر اخوانه» هر کس شیرین سخن باشد دوستانش بسیار شوند

882 «من لم یصبر على کدّه صبر على الإفلاس» هر کس بر رنج و سختى کار خود صبر نکند در تنگدستى صبر خواهد کرد

883 «من تواضع رفع» هر کس فروتنى پیشه کند بلند مرتبه گردد

884 «من حلم اکرم» هر کس بردبارى کند گرامى شود

885 «من ظلم ظلم» هر کس ستم کند مورد ستم قرار گیرد

886 «من نصر الحقّ أفلح» هر کس حقّ را یارى کند پیروز گردد

887 «من اطمانّ قبل الاختبار ندم» هر کس پیش از آزمایش بچیزى یا دیگرى اعتماد کند، پشیمان گردد

888 «من جاهد نفسه اکمل التّقى» هر کس با خود جهاد کند پرهیزکارى را کامل کرده است

889 «من ساء ظنّه ساءت طوّیته» بد گمان بد اندیش گردد

890 «من قنع برأیه فقد هلک» هر کس برأى خودش تنها اکتفا کند هلاک گردد

891 «من اطاع هواه هلک» هر کس پیرو هوى و هوس خود باشد هلاک گردد

892 «من ساءت سیرته سرّت منیّته» مرگ شخص بد رفتار باعث شادى مردم است

893 «من عرف نفسه عرف ربّه» هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است

894 «من لا امانة له لا دین له» هر کس امین نباشد ایمان ندارد

895 «من قلّ کلامه بطن عیبه» هر کس کمتر بگوید عیبش پوشیده مى‏شود

896 «من قلّ کلامه قلّت اثامه» هر کس کمتر بگوید گناهانش کمتر مى‏شود

897 «من قال بما لا ینبغی یسمع ما لا یشتهى» هر کس چیزى را که شایسته نیست بگوید آنچه را دوست ندارد بشنود

898 «من سأل فى صغره اجاب فى کبره» هر کس در کودکى بپرسد در بزرگى جواب گوید

899 «من بحث عن اسرار غیره أظهر اللّه اسراره» هر کس در اسرار دیگرى کنجکاوى کند، خدا اسرارش را فاش مى‏سازد

900 «من ابصر زلّته صغرت عنده زلّة غیره» هر کس بخطاى خودش بینا باشد لغزش دیگران نزدش کوچک خواهد بود

901 «من کاشفک فى عیبک حفظک فى غیبک» کسى که عیب ترا بر تو آشکار سازد پشت سرت ترا حفظ میکند

902 «من توکّل على اللّه غنى عن عباده» کسى که بر خدا توکّل کند از بندگانش بى نیاز شود

903 «من قلّ أکله صفا فکره» هر کس خوراکش کم باشد فکرش روشن است

904 «من کانت همّته ما یدخل بطنه کانت قیمته ما یخرج منه» کسى که همّتش مصروف پر کردن شکمش باشد، ارزشش برابر چیزى است که از شکمش بیرون مى‏آید

905 «من زاده الله کرامة فحقیق ان یزید النّاس اکراما» کسى که خدا بر بزرگیش افزوده است، باید بیشتر مردم را گرامى دارد

906 «من زاد علمه على عقله کان وبالا علیه» هر کس دانشش بر خردش بچربد، علمش موجب گرفتارى او شود

907 «من کثرت فکرته حسنت عاقبته» هر کس زیاد بیندیشد پایان کارش نیکو مى‏شود

908 «من لم یستحى من النّاس لم یستحى من اللّه سبحانه» کسى که از مردم حیا نکند از خداوند پاک شرم ندارد

909 «من ملک من الدّنیا شیئا فاته من الأخرة اکثر ما ملک» هر کس مالک چیزى از دنیا شود، بیش از آن از آخرتش از دستش مى‏رود

910 «من طلب صدیق صدق وفیّا طلب من لا یوجد» کسى که در جستجوى دوست صادق وفا دارى باشد، جویاى چیز نایاب است

911 «من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فى الرّبا» هر کس بدون آگاهى از علم فقه تجارت کند، در ربا خوارى افتد

912 «من ذکر اللّه سبحانه احیى اللّه قلبه و نوّر عقله» کسى که باید خداى پاک باشد، خدا دلش را زنده دارد و خردش را نیرو و روشنى بخشد

913 «من خلا عن الغلّ قلبه رضى عنه ربّه» هر کس دلش از کینه پاک شود، پروردگارش از او راضى مى‏شود

914 «من سعى بالنّمیمة حاربه القریب و مقته البعید» کسى که در سخن چینى بکوشد، قوم و خویش با او بجنگد و بیگانه او را دشمن دارد

915 «من لم یجهد نفسه فى صغره لم ینبل فى کبره» کسى که در کوچکى رنج نکشد، در بزرگى استاد نگردد

916 «من اطاع امامه فقد اطاع ربّه» هر کس امامش را فرمان برد، براستى پروردگارش را فرمان برده است

917 «من اسرع الجواب لم یدرک الصّواب» کسى که در پاسخ دادن شتاب کند، صواب را درنیابد (بخطا رود)

918 «من آمن خائفا من مخوفة امنه اللّه سبحانه من عقابه» هر کس بیمناکى را از خوف برهاند، خداوند او را از عذابش ایمن دارد

919 «من ادّعى من العلم غایته فقد اظهر من الجهل نهایته» هر کس ادّعا کند که بآخرین مرتبه دانش رسیده، البتّه نهایت نادانیش را آشکار ساخته است

920 «من وقّر عالما فقد وقّر ربّه» هر کس دانشمندى را احترام کند، پروردگار خود را گرامى داشته است

921 «من عرف العبرة فکانّما عاش الأوّلین» آن کس که عبرت آموز باشد، مانند آن است که در میان پیشینیان مى‏زیسته است

922 «من باع اخرته بدنیاه خسرهما. من ابتاع اخرته بدنیاه ربحهما» هر کس آخرتش را بدنیایش بفروشد، هر دو را از دست مى‏دهد. هر کس آخرتش را با دنیایش بخرد، از هر دو سود مى‏برد

923 «من قعد به حسبه نهض به ادبه» کسى که پستى گوهرش او را بیفکند، دانش و ادبش او را برافرازد

924 «من لم یصبر على مضض التّعلیم بقى فى ذلّ الجهل» کسى که رنج آموختن را تحمّل نکند، در خوارى نادانى بماند

925 «من اعترف بالجرائر استحقّ المغفرة» هر کس بگناهان خود اعتراف کند، سزاوار آمرزش است

926 «من سلّ سیف البغى اغمد فى رأسه» هر کس تیغ ستم بر کشد بر سر خودش غلاف شود (بر مغز وى فرود آید)

927 «من زرع العدوان حصد الخسران» هر کس تخم دشمنى بکارد خوشه زیان بدرود

928 «من لم یتعلّم فى الصّغر لم یتقدّم فى الکبر» کسى که در کوچکى دانش نیاموزد، در بزرگى پیشوا نگردد

929 «من لم یتّعظ بالنّاس وعظ اللّه النّاس به» کسى که از مردم عبرت نیاموزد، خداوند او را عبرت دیگران قرار دهد

930 «من لم یرض بالقضاء دخل الکفر فى دینه» هر کس بقضاى الهى راضى نباشد، کفر در دینش راه یابد

931 «من شبّ نار الفتنة کان وقودا لها» کسى که آتش فتنه را روشن کند، خودش هیزم آن مى‏شود

932 «من جاهد الى اقامة الحقّ وفّق» هر کس در راه بر پاى داشتن حقّ بکوشد پیروز مى‏شود

933 «من لم یرحم النّاس منعه اللّه تعالى رحمته» کسى که بمردم رحم نکند خداى بزرگ رحمتش را از او دریغ دارد

934 «من لم یعرف الخیر من الشّرّ فهو من البهائم» هر کس خوبى را از بدى باز نشناسد، از چهار پایان است

935 «من حفر لأخیه بئرا اوقعه اللّه فیه» هر کس براى همنوعش چاهى بکند، خدا خود او را در آن چاه مى‏افکند

936 «من شکى ضرّه الى غیر مؤمن فکانّما شکى اللّه سبحانه» هر کس از گرفتاریش نزد غیر مؤمنى شکوه کند، مانند این است که از خداى شکایت کرده است

937 «من انس بتلاوة القران لم توحشه مفارقة الاخوان» کسى که بخواندن قرآن انس گیرد، جدایى دوستان او را بوحشت نمى‏افکند

938 «من کان عند نفسه عظیما کان عند اللّه حقیرا» هر کس خودش را بزرگ شمارد، نزد خدا خوار است

939 «من اضمر الشّرّ لغیره فقد بدء بنفسه» هر کس نسبت بدیگرى بدى در دل گیرد، البتّه از خودش آغاز میکند (اوّل خود او بد مى‏بیند)

940 «من اکثر مسئلة النّاس ذلّ» هر کس از مردم زیاد در خواست کند خوار گردد

941 «من خشنت عریکته افتقرت حاشیته» هر کس درشتخوى باشد، کنار او خالى گردد (مردم از او بگریزند)

942 «من استقصى على صدیقه انقطعت مودّته» هر کس بر دوست خود خرده گیرى کند دوستى با او بریده شود

943 «من مکر حاق به مکره» کسى که مکر کند، مکرش خودش را فرو گیرد

944 «من ظلم یتیما عقّ اولاده» هر کس به یتیمى ستم روا دارد، چنان است که اولاد خود را بیازارد و صله ایشان را قطع کند

945 «من کان له فى اللّئام حاجة فقد خذل» هر کس نیازمند ناکسان گردد خوار شود

فصل بیست و دوّم کلماتى که با «ن، و، ه، ى» آغاز مى‏شوند

946 «نصحک بین الملاء تقریع» چون کسى را در حضور مردم نصیحت کنى، او را نکوهش کرده‏اى

947 «نعم الطّارد للهمّ الاتّکال على القدر» تکیه بر قضا و قدر رافع خوبى براى غصّه و غم است

948 «نکیر الجواب من نکیر الخطاب» «جواب بد نتیجه خطاب بد است»

949 «نزّل نفسک دون منزلتها تنزّلک النّاس فوق منزلتک» خودت را از مرتبه‏ات پائین‏تر بیاور تا مردم ترا از جایگاهت بالاتر ببرند

950 «نوم على یقین خیر من صلاة على شکّ» بحال یقین خوابیدن بهتر از نماز خواندن با شکّ است

951 «نفس المرء خطاه الى اجله» نفس کشیدن انسان گامهاى او بسوى مرگ است

952 «ولد السّوء یهدم الشّرف و یشین السّلف» فرزند بد شرف خانواده را از بین مى‏برد و گذشتگان را بد نام میکند

953 «واضع العلم عند غیر اهله ظالم له» کسى که بنا اهل دانش بیاموزد بعلم ستم کرده است

954 «واضع معروفه عند غیر مستحقّه مضیّع له» کسى که در باره غیر مستحقّ خوبى کند، نیکى خود را تباه کرده است

955 «و اللّه لا یعذّب الله سبحانه مؤمنا بعد الإیمان الّا بسوء ظنّه و سوء خلقه» بخدا سوگند خداوند پاک مؤمنى را عذاب نمى‏کند مگر بعلّت بد گمانى و کج خلقى وى.

956 «وجیه النّاس من تواضع مع رفعة و ذلّ مع منعة» آبرومند کسى است که با بلندى قدر فروتنى کند و با بزرگى کوچکى نماید

957 «وزر صدقة المنّان یغلب اجره» گناه صدقه شخص منّت گذار بر ثواب آن مى‏چربد

958 «وجدت المسالمة ما لم یکن وهن فى الإسلام انجع من القتال» آشتى را هنگامى که موجب ضعف اسلام نشود بهتر از جنگ و ستیز یافتم

959 «وجهک ماء جامد یقطّره السّؤال فانظر عند من تقطّره» آبروى تو آب سختى است که خواهش آن را روان میکند و مى‏ریزد، پس بنگر که آن را نزد چه کسى مى‏ریزى

960 «ورع ینجى خیر من طمع یردى» پرهیزى که انسان را نجات دهد بهتر از طمعى است

961 «وال ظلوم غشوم خیر من فتنة تدوم» حاکم ظالم بیدادگر بهتر از فتنه‏اى است که دوام یابد

962 «وقار المعلّم زینة العلم» وقار معلّم آرایش علم است

963 «وقّروا کبارکم یوقّرکم صغارکم» بزرگانتان را گرامى دارید، تا کوچکترانتان شما را محترم دارند

964 «وعد الکریم نقد و تعجیل» وعده جوانمرد نقد و فورى است

965 «وعد اللّئیم تسویف و تعلیل» وعده ناکس امروز و فردا کردن و بهانه جوئى است

966 «وق عرضک بعرضک تکرم و تفضّل تخدم و احلم تقدّم» آبرویت را با مالت حفظ کن، تا گرامى شوى، ببخش تا مخدوم گردى و بردبارى کن تا ترا مقدّم دارند

967 «همّ الکافر لدنیاه و سعیه لعاجلته و غایته شهوته» کافر غم دنیایش را مى‏خورد و براى آن مى‏کوشد و رسیدن بشهوتش نهایت آرزویش میباشد

968 «هدى من سلّم مقادته الى اللّه و رسوله و ولىّ امره» هر کس زمام کار خود را بخداى پاک و فرستاده او و امام زمانش وا گذاشت هدایت یافت

969 «هدى من اطاع ربّه و خاف ذنبه» کسى که از پروردگارش فرمان برد و از گناهش ترسید، هدایت یافت

970 «یستدلّ على دین الرّجل بحسن تقواه و صدق ورعه» از حسن پرهیزکارى و صدق پارسائى انسان، بدین او پى برده مى‏شود

971 «یستدلّ على العاقل باربع بالحزم و الاستظهار و قلّة الاغترار و تحصین الاسرار» از دور اندیشى و پشتیبان گرفتن و کمتر مغرور شدن و راز نگه‏دارى انسان، بخردمندیش پى برده مى‏شود

972 «یستدلّ على الادبار باربع سوء التّدبیر و قبح التّبذیر و قلّة الاعتبار و کثرة الاغترار» از چهار چیز به برگشت روزگار پى برده مى‏شود، سوء تدبیر، اسراف، کمتر عبرت گرفتن و غرور زیاد

973 «یستدلّ على عقل کلّ امرء بما یجرى على لسانه» از آنچه بر زبان هر کسى جارى مى‏گردد بخردش پى برده مى‏شود

974 «یستدلّ على کرم الرّجل بحسن بشره و بذل برّه» گشاده روئى و نیکى کردن انسان دلیل بر جوانمردى او است

975 «یستدلّ على الیقین بقصر الأمل و اخلاص العمل و الزّهد» کوتاهى آرزو و اخلاص در عمل و کناره‏گیرى از دنیا دلیل بر یقین انسان است

976 «یستدلّ على مروّة الرّجل ببثّ المعروف و بذل الإحسان و ترک الامتنان» منتشر ساختن نیکى و احسان و دورى از منّت گذاشتن دلیل بر جوانمردى است

977 «یستدلّ على اللّئیم بسوء الفعل و قبح الخلق و ذمیم البخل» بد کردارى و زشتخوئى و بخل نکوهیده نشانه‏هاى شخص ناکس و پست است

978 «یستدلّ على عقل الرّجل بالعفّة و القناعة» پاکدامنى و قناعت دلیل بر عقل انسان است

979 «ینبغی لمن اراد صلاح نفسه و احراز دینه ان یجتنب مخالطة أبناء الدّنیا» کسى که قصد اصلاح خود و حفظ دینش را دارد، باید از آمیزش با اهل دنیا بپرهیزد.

980 «ینبغی لمن عرف سرعة رحلته ان یحسن التّاهّب لنقله» کسى که میداند بزودى از این جهان رخت بر خواهد بست، باید ساز و برگ رفتنش را بخوبى فراهم کند

981 «ینبغی للعاقل أن یکتسب بماله المحمدة و یصون نفسه عن المسألة» خردمند باید با مالش ستایش مردم را جلب کند و خود را از خواهش از آنان باز دارد

982 «ینبغی لمن عرف الدنیا ان یزهد فیها و یعرف عنها» کسى که دنیا را شناخت، سزاوار است آن را ترک گوید و از آن کنار رود

983 «ینبغی لمن عرف نفسه ان یلزم القناعة و العفّة» کسى که خود را شناخت، شایسته است که ملازم قناعت و پاکدامنى باشد

984 «ینبغی لمن عرف الله سبحانه ان لا یخلو قلبه من رجائه و خوفه» کسى که خداوند پاک را شناخت، نباید دلش را از امید و بیم او خالى نگه دارد

985 «ینبغی لمن عرف الأشرار ان یعتزلهم» کسى که اشرار را مى‏شناسد، سزاوار است از آنان کنار رود

986 «ینبغی لمن عرف دار الفناء ان یعمل لدار البقاء» کسى که دنیاى فانى را شناخت، شایسته است که براى سراى باقى بکوشد

987 «ینبغی ان یهان، مغتنم مودّة الحمقى» کسى که دوستى ابلهان را غنیمت بشمارد، سزاوار خوارى است

988 «یحتاج الاسلام الى الایمان یحتاج الأیمان الى الایقان، یحتاج العلم الى العمل» اسلام بایمان و ایمان بیقین و علم بعمل نیاز دارد

989 «یحتاج الإیمان الى الأخلاص» ایمان به نیّت و عمل پاک و خالص نیازمند است

990 «یطلبک رزقک اشدّ من طلبک له فأجمل فى طلبه» روزى تو بیش از آنکه تو آن را مى‏جوئى، جویاى تو است، پس در طلبش افراط مکن

991 «یسیر الطّمع یفسد کثیر الورع» اندکى آزمندى بسیارى از پارسائى را از بین مى‏برد

992 «یسیر العطاء خیر من التّعلّل بالاعتذار» چیز کمى بخشیدن بهتر از بهانه جوئى و عذر آوردن و ندادن است

993 «یستثمر العفو بالإقرار اکثر ممّا یستثمر بالاعتذار» نتیجه گذشت از گناه با اقرار بهتر از نتیجه عفو با پوزش خواهى است.

994 «یمتحن المؤمن بالبلاء کما یمتحن بالنّار الخلاص» همانطورى که زر خالص با آتش امتحان مى‏شود، مؤمن هم بوسیله گرفتارى آزمایش مى‏گردد.

995 «یتفاضل النّاس بالعلوم و العقول لا بالأموال و الأصول» مردم بوسیله دانش و خرد بر هم برترى مى‏یابند نه بواسطه دارائى و اصل و نسب

996 «یجرى القضاء بالمقادیر على خلاف الاختیار و التّدبیر» خواست خدا بوسیله مقدّرات بر خلاف اختیار و چاره اندیشى انسان جارى مى‏گردد

997 «یفسد الطّمع الورع و الفجور التّقوى» آزمندى پارسائى و گنهکارى پرهیزکارى را از بین مى‏برد

998 «یبلغ الصّادق بصدقه ما لا یبلغه الکاذب باحتیاله» راستگو با صداقت خودش بهمان چیزى مى‏رسد که دروغگو با حیله‏اش بدان دست نمى‏یابد

999 «ینبى‏ء عن عقل کلّ امرء لسانه و یدلّ على فضله بیانه» زبان هر کس از خرد او خبر مى‏دهد و بیانش دلیل بر میزان دانشش میباشد

1000 «وفور الأموال بانتقاص الأعراض لؤم» زیادى دارائى با کاستن از آبرو نا کسى است

1001 «نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل» نیمى از خردمند بردبارى و نیم دیگرش تغافل (خود را به بیخبرى زدن) است

1002 «یمتحن الرّجل بفعله لا بقوله» انسان بکردارش آزمایش مى‏شود نه بگفتارش


دسته بندي :


» صفحه آغازین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرها و رویدادهای اخی جهان ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرهای فوری و آنلاین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» یوزر نیم و پسورد های روزانه نود 32 ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» سفر کرده ها ( پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ )
» چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکرى علیه السلام ( پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ )
» خطاطی فرازهای دعای توسل بصورت کتیبه / ۱۴ تصویر ( چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٥ )
» تلاوت کل قرآن استاد محمد صدیق منشاوی ( یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥ )
» قرآن درسی هفتم هشتم و نهم ـ 95 ( سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥ )
» ترتیل سه بار تکرار جزء 30 ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
موضوعات متفرقه

لينک هاي مفيد

» 1000 سایت در یک سایت
» آپلود سنتر رایگان (1)
» آپلود سنتر رایگان (2)
» آپلود سنتر رایگان (3)
» آپلود سنتر رایگان (4)
» آپلود سنتر رایگان (5)
» ارسال و دریافت فاکس اینترنتی
» آرشیو موسقی
» آرشیو موسیقی سایت خبري ویستا
» آسان دانلود
» افکت گذاری آنلاین برروی تصاویر
» اوقات شرعی شهرهای ایران
» اوقات شرعی آذرشهر
» باشگاه خبر نگاران جوان
» پارس قرآن
» پایگاه خبری 598
» پایگاه خبری افق
» پرشین پرشیا ( موسیقی سنتی )
» پرشین گرافیک
» پرنیان ـ قرآن آنلاین
» پست بانک اخی جهان
» تبدیل آنلاین عکس به آیکون
» تبدیل آنلاین فایلهای صوتی
» تبدیل آنلاین ویدئو، صوت، عکس، متون و کتاب های الکترونیک
» ترجمه آنلاین متون انگلیسی
» تن سنجی آنلاین
» ثامن گرافیگ
» جدیدترین اخبار ایران و جهان
» جهت یاب قبله
» خبر گزاری فارس
» خوشنویسی آنلاین
» دانلود کتب فارسی
» دفتر یادداشت پارسی و تقویم آنلاین
» دهياري اخي جهان
» رادیو آنلاین اینترنتی
» رادیو دیروز
» رادیو معارف
» ساعت رسمی کشور
» سامانه تعویض دفترچه خدمات درمانی
» سامانه فيش حقوق فرهنگيان
» سايت تفريحي و يگ
» سايت توفارقان
» سایت خبری بولتن نیوز
» سایت خبری بی باک
» سایت خبری تعامل
» سایت خبری رصد خانه
» سایت خبری شفاف
» سایت خبری عصر ایران
» سایت خبری موسیقی ایرانی
» سایت خبری موسیقی روز
» سایت شهید آوینی
» سایت طرح های اسلیمی
» سایت غدیر
» سایت فارسی کودکان
» سایت قرآنی تنزیل
» سایت کودک و نوجوان
» سرویس ایمیل فارسی
» سلامت نیوز
» سمت خدا . شبکه سه
» سیستم پرداخت قبوض از طریق اینترنت
» شبکه خبری زمان
» شهدای اخی جهان
» شهر خبر ( موتور جستجوی خبر فارسی )
» شیعه والپیپر
» فرمول نویس آنلاین ریاضی
» قبله یاب آنلاین
» قرآن آنلاین : حوض کوثر
» كتابخانه عترت اخي جهان
» گالری صوتی صلوات
» گالری عکس های جذاب
» متن و ترجمه صوتی قرآن
» محاسبه آنلاین وزن ایده آل بدن
» محاسبه وزن ایده آل
» مدرسه راهنمایی غیر دولتی آزادگان
» مرجع موبایل ایران (تصاویر پس زمینه)
» موسیقی آنلاین
» موسیقی آنلاین
» نقاشی و ویرایش تصویر آنلاین با Picozu
» همشهری آنلاین
» وب سایت ختم قرآن
» وبگردي 20:30
» وبلاگ حاج آقا صالحی
» وبلاگ رضا پور زین العابدین ( اخی جهان )
» وبلاگ ناصر محمد حسيني
» ورزش ایرانی
» ورود به جهان خبر
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .1
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .2
» بزرگترين مرجع قرآني جهان اسلام
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .1
» مجموعه تصاویر بسم الله الرحمن الرحیم
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .2
» گالری تصاوير جالب
» 287 نوع بسم الله ...
» سامانه مدیریت اشیاء گمشده
» ورود به شات نت
» ورود به گالری عکس فارض نت
» فهرست کشورها بر پایه تاریخ ایجاد
» وبلاگ گروهی رضا پیری
» صنایع الماس چوب عابدی ( اخی جهان )
» جدول لیگ های فوتبال
» پیانو آنلاین
» ساخت کد موزیک
» انتخاب کد رنگ آنلاین
» نقاشی آنلاین
» با قطره ها ( میرزا علی اصغر رسولزاده)
» گنجینه عربی ( خانم علیزاده)
» پایگاه کشوری سیم کارت
» مرجع تخصصی موبایل
» نی نی نام
» دهکده موزیک
» فروشگاه شارژ تلفن همراه
» بازی ، مربیگری وباشگاه داری فوتبال در مستر کاپ
» فوتبال فانتزی . لیگ فانتزی
» ورزش سه (3)
» دریافت کد نتایج زنده و جداول لیگ
» جستجوگر هوشمند خبری تحلیل گری
» پایگاه اطلاع رسانی باشگاه تراکتور سازی تبریز
» تراکتور لینک
» آهنگ های تراختور
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 1
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 2
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 3
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 4
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 5

نويسنده

قدیر پیری

آمار روزانه بازديد


درباره ما


مرجع نرم افزار های کاربردی و آموزشی فرهنگی
ايجاد کننده وبلاگ :
لوگوی دوستان http://up.behtarin.com/ وبسایت گالری عکس با گوگل کروم قابل مشاهده نیست http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/