فارض نت اخی جهان

ADS
نويسنده : قدیر پیری چهارشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۳, ٧:۱٧ ‎ب.ظ

فرم اعلامیه فوت
نکاتی که می بایست در اعلامیه ترحیم مورد نظر قرار گرفته و فراموش نشود به شرح زیر است:
۱- ذکر خداوند

۲- اشعار یا قطعات ادبی (پدر/مادر/فرزند/سایر)

۳- عکس متوفی که معمولا در کنار اشعار قرار می گیرد

۴- مقدمه معرفی متوفی

1t0z_8586.png


۵- نام متوفی که معمولا با خط خیلی درشت و ضخیم نوشته می شود
۶- اگر متوفی بزرگ یک خانواده باشد با ذکر (بزرگ خاندان ...) در این قسمت متذکر می گردند.
۷- شغل متوفی (در صورتی که دارای شغل یا بازنشته باشد مثل: کارمند بازنشسته اداره ... /کارمند سازمان ...)
۸- انتسابات
برای مردان: (فرزندِ... /همسرِ... /پدرِ... /برادرِ.../پدرخانمِ... /دامادِِ... /پدربزرگِ... /عمویِ... /باجناقِ... /شوهر خواهرِ... /برادر زنِ...)
برای زنان: (فرزندِ .../ همسرِ ... / والدهِ ... /خواهرِ ... / مادرخانمِ ... / خواهر خانمِ .... / مادربزرگِ ...)
اگر فردی از افراد فوق مرحوم شده باشد در جلوی نامش مرحوم ذکر می گردد.
۹- نوع مراسم، تاریخ، از ساعت ... تا ساعت، آدرس، زنانه یا مردانه
۱۰- وسیله ایاب و ذهاب: (وسیله ایاب و ذهاب از محل ... آماده می باشد.)
۱۱- ذکر جملاتی جهت تشویق به حضور در مراسم
۱۲- مراسم از طرف چه کسانی برگزار می شود: (از طرف خانواده های: ... /خانواده های داغدار: ...)
۱۳- اظهار همدردی کنندگان: این موضوع در بعضی شهرها اضافه شده است که در آن نام سازمانها، شرکت ها، ادارات و مراکزی که اظهار همدردی با صاحبان عزا نموده اند قید می گردد.

نمونه اطلاعیه دو نفره هفتم و سالگرد

بار پروردگارا، روح پاکشان را به سوی خود فرا خواندی و ما را به غم فراقشان گرفتار!

پس با دوستان و مقربین درگاهت محشورشان بفرما.

بار الها به ما صبر بده تا سفر همیشگی شان را از این دنیای فانی با تحمل دوری شان بپذیریم

خوشا آنان که در این پهنه خاک     چو خورشیدی درخشیدند و رفتند

خوشا آنان که با عزت ز گیتی     محبت را پسندیدند و رفتند

به مناسبت هفتمین روز درگذشت مادری مهربان و همسری فداکار مرحومه مغفوره شادروان...

فرزند مرحوم علی اکبر و همسر مرحوم ...

و همچنین اولین سالگرد درگذشت دختر گرامیش...

فرزند مرحوم ... و همسر مرحوم ....

مجلس بزرگداشتی (زنانه و مردانه) برگزار می گردد.

زمان: یکشنبه 11/7/89 از ساعت 2 الی 30/3 بعد از ظهر

مکان: مسجد النبی

 حضور سبز و دعای خیر شما عزیزان را برای علو درجات آن دو زنده یاد و صبر و آرامش بازماندگان صمیمانه گرامی می داریم.

خانواده های داغدار: ...   و کلیه اقوام وابسته

 

در سوگ پدر:

صفا از خانه و روح از بدن رفت

پدر مهربانم از میان رفت

 

غم هجران او را با که گویم

که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت

مردان خدا

 در سوگ پدر:

مردان خدا چه با صفا می میرند

دلباخته در راه خدا می میرند

 

گویی که رسیده حکم آزادی شان

خندان لب و با میل و رضا می میرند

 

باور

در سوگ پدر:

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم

تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم

 

همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل

پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟

 

بسوخت

در سوک پدر:

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت

خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت

 

حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک

آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت

 

قمر

در سوک پدر:

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر

بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر

 

کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک

آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

 

طپش

در سوک پدر:

پدر یعنی طپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی، وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه

پدر یعنی غرور مستی من

پدر یعنی تمام هستی

 

غمناک رفتی

جوان نازنین، در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی

 

زدی آتش به جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

 

به جای جوان نازنین می‌توان (خواهرم/ دخترم/ مادرم / پدرم) (ای نازنین) استفاده کرد

دیدار به قیامت

در سوگ پدر:

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

 

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

 

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

 

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم

از حکمت الله دگر هیچ ندانم

 

بی پسر و بی پدر

 در سوک پدر:

دیدی منت گذاشته‌ام بی پسر، پدر

 رفتی تو هم گذاشتیم بی پدر، پدر

 

ای جان سپرده در وطن خویشتن غریب

 وی مانده با همه پدری بی پسر، پدر

 

گفتم عصای تو باشم، ولی چه سود

 پایم به گل فرو شده، خاکم به سر، پدر

 

ما را یتیم هشتن و ساز سفر چه بود؟

 خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

 

آهسته تا ببینمت این یک سفر، که نیست

 آهنگ بازگشت تو از این سفر، پدر

 

من آرزوی دیدن روی تو داشتم

رفتی و ماند داغ توام بر جگر پدر

 

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک

 من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

 

چون باغبان به خون جگر پروراندیم

 ای از نهال سعی نچیده ثمر، پدر

 

زخم زبان خلق شنیدی برای من

 نفرین به خوی مردم بیدادگر، پدر

 

آوخ! که کرد بازی ایام غافلم

 تا باخبر شوم، ز تو آمد خبر، پدر

 

اهل گذشت بودی و بخشنده و کریم

 جرم پسر ببخش و ز من درگذر، پدر

 

جانم به ماتمت رود از جان به در، ولی

 داغ توام نمی‌رود از دل به در، پدر

 

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب

 داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

 

تنها نه من، که اهل هنر بی پدر شدند

 ای بی پدر گذاشته اهل هنر، پدر

 

آن روز روزی من بی خانمان مباد

 کآیم به خانه وز تو نبینم اثر، پدر

 

من بودم و امیدی و باقی ملال عمر

 آن نیز هم تباه شد اکنون دگر، پدر

 

پر بر فلک گشودی و طوفان روزگار

 کرد آشیان ما همه زیر و زبر، پدر

 

چون شمع با تبسّم شیرین گداختی

 تا همنفس شدی به نسیم سحر، پدر

 

پیش از طلوع فجر شب قدر سوی عرش

 روح تو با ملائکه بگشود پر، پدر

 

از تنگنای حادثه جُستی مفر ولی

 داری فراز عالم بالا مقر، پدر

 

کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان

 ای در جهان به نیکی و بخشش سمر، پدر

 

جاودان

در سوک پدر:

من آرزوی دیدن روی تو داشتم

 رفتی و ماند داغ توام بر جگر، پدر

 

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک 

من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

 

جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی 

داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر

 

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب

داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

 

کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان

خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

 

بی تاب

 در سوک پدر:

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود

غافل از او، چشم من در خواب بود

 

تا شدیم بیدار و مشتاق پدر

او به خواب و چهره‌اش در قاب بود

 

نقش تو

در سوگ پدر:

پدرم نقش تو اگر از میانه برخاست

اندوه تو جاودانه بر پاست

 

هیچ کس

در سوگ پدر:

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی

من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی

 

بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست

پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست

 

شکسته

در سوگ پدر و مادر:

وقتی ز دست ما و نماند از برای ما

غیر از غمی ، شکسته دلی، جان خسته ای

 

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی

داند خدا که پشت پسر را شکسته ای

 

 تاج سر

در سوگ پدر:

من تاج سر ندارم

دیگر پدر ندارم

می سوزم از هجران بابا

 

ز تن شده قرارم

که من پدر ندارم

جانم شود قربان بابا

 

قاب عکس

در سوگ پدر:

دلم پر ز غم و درد است ای وای

هوای خانه مان سرد است ای وای

 

پدر رفت و از او جز قاب عکسی

نمانده، در کنارم نیست ای وای

 

 جگر می سوزد

در سوگ پدر:

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست

جگر می سوزد و درد کمی نیست

 

پدر زیبا گل باغ وجود است

که بی او زندگی جز ماتمی نیست

 

 آماده سفر

در سوگ پدر:

روی یک تخت چوبی، بد حال، چشمهایی که گودتر می شد

اشکهایی که حلقه می بستند، قرصهایی که بی اثر می شد

 

صبح یک روز گرم تابستان، آخرین سرفه در فضا پیچید

آخرین برگ از درخت افتاد، پدر آماده سفر می شد

 

پی نوشت: مصرع سوم ظاهرا باید صبح یک روز سرد زمستان باشد که با افتادن برگ از درخت جور در بیاید.

 

بار سفر

در سوگ پدر:

پدر خوبم،

تو مسافر امتداد زندگیمان بودی

که بار سفر را بی خبر بر دوش خسته ات نهادی

و رفتی

سایه ای بودی و پناهی

و ما مغرور به داشتن تو

 

مرثیه خوان

در سوگ پدر:

صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا

در بوته ی صبر امتحان کرد مرا

 

هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی

جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا

 

بنال

در سوگ پدر:

بنال ای دل که من بابا ندارم

به سر آن سایه طوبی ندارم

 

بنال ای دل شدم تنهای تنها

انیس و مونس شب‌ها ندارم

 

بنال ای دل که شادی از دلم رفت

چو غنچه خنده بر لب‌ها ندارم

 

 امر خدا

 در سوگ پدر:

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت

آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت

 

ما را نبود چاره به جز صبر در این غم

با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت

 

پایان درد

در سوگ پدر:

چه شبها تا سپیده درد کشیدی

ندای یا علی، یا رب کشیدی

 

بخواب آرام، پدر جان در مزارت

که پایان شد تمام دردهایت

 

مرشد کامل

در سوگ پدر:

با صفا مردی از این دنیا گذشت

یا علی گفت و چه بی پروا گذشت

 

دوستان اندر عزایش اشک ریز

مرشدی کامل، علی گویان گذشت

 

نور دیده

در سوگ پدر:

 

گفتی پدر به من، که تویی نور دیده‌ام

من نور دیده، جز تو کسی ندیده‌ام

 

بسیار درد و غم که تو با جان خریده ای

با غم نشسته ای که من از غم رهیده‌ام

 

راحت جان

در سوگ پدر:

 

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود

آن کس که مرا راحت جان بود، پدر بود

 

افسوس که رفت از سرم، آن سایه رحمت

آن کس که برایم نگران بود، پدر بود

 

 قد رسا

در سوگ پدر:

 

پنهان به خاک گشت چو قد رسای تو

غمگین مباش، در دل ما هست جای تو

 

از مرگ ناگهانیت ای نازنین پدر

بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو

 

 سایه خدا

در سوگ پدر:

چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود

برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود

 

ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است

در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود

 

در گرانبها

در سوگ پدر:

پدر در گرانبهایی است که بودنش در کنارت، زندگی بخش است،

وقتی در کنارت نیست، به خود می آیی و می دانی که چه گوهر گرانبهایی را از دست دادی

و آنچه می ماند، خاطرات یاد و نامش، و افسوس نبودنش!

 

معلم

در سوگ معلم:

عمری به ره علم قدم بنهادم

در محنت تعلیم به پا اِستادم

 

شادم که جوانان پژوهنده علم

تحویل به اجتماع ایران دادم

 

گردش ایام

در سوگ مادر:

ای مادر غمدیده نداری
خبر از گردش ایام
چه آمد بر سر من

من تازه جوان بودم
و اندر چمن حسن
نشکفته فر ریخت
همه بال و پر من

شمع شبستان

برای سنگ قبر و سوک مادر:

من گُلم، مادر گلستان من است
من تنم، مادر تن و جان من است

در میان ناامیدی‌های عمر
مادرم، شمع شبستان من است

گلبانگ اذان

در سوک مادر:

الگوی جان، مادر ما رفت
سلطان محبت، از بر ما رفت

آن نور شب، از خانه ما رفت
گلبانگ اذان، از غروب ما رفت

گل بانوی مهر از بین ما  رفت

غمناک رفتی

جوان نازنین، در خاک رفتی
از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

به جای جوان نازنین می‌توان (خواهرم/ دخترم/ مادرم / پدرم) (ای نازنین) استفاده کرد

کنیز فاطمه

جهت سوگ مناسبت با افراد مذهبی:

عمری تو کنیز فاطمه بودی و رفتی
از محنت ایام، نیاسودی و رفتی

ای مادر عشق و عاطفه، از تو بعید است
بر ما درِ رنج و غم تو بگشودی و رفتی!

همچو پدر

در سوگ مادر:

مهربان مادر من ، همچو پدر بود مرا 

مایه مهر و مباهات جهان بود مرا

همه ی عمر نیاسود به غمخواری من 

چونکه در شادی و غم همچو پدر بود مرا

لالایی‌ات

در سوگ مادر:

مثل یک طفل خواب آلود
من محتاج آغوشم

از اون لالایی‌ات مادر
بخوان بازم توی گوشم

هم نفس

در سوگ مادر:

باز آمدم که شکوه کنم از غم فراق
و ز بانگ ناله، روح ترا با خبر کنم

مادر! غم تو هم نفسم شد بجای تو
با این غم بزرگ، چه خاکی به سر کنم؟

غم مرگ

در سوگ مادر:

جان پسر فدای تو، ای مادر عزیز
کی دانی از فراق، چه ها بر پسر گذشت؟

هر لحظه ای که در غم مرگت ز ره رسید
با سوز آه آمد و با چشم تر گذشت

پیام مرگ

در سوگ مادر:

غمخانه است سینه ی من در فراق تو
آن کس که هست از غم من باخبر، خداست

آگه نبودم از غم بی مادری، ولی
مرگت پیام داد که: بی مادری بلاست

شکسته

در سوگ پدر و مادر:

وقتی ز دست ما و نماند از برای ما
غیر از غمی ، شکسته دلی، جان خسته ای

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی
داند خدا که پشت پسر را شکسته ای

منزل مبارک

در سوگ مادر:

مادر! بخواب خوش، که ز یادم نمیروی
جانم فدای تو ، منزل مبارکت

مادر بخواب، کعبه ی  من، خاک کوی تست
قربان خاک کوی تو، منزل مبارکت

عصر

در سوگ مادر:

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا
یک روز عصر پریدی، و چه بی صدا

راحت بخواب! گل نیلوفری، بخواب
ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

صفای مادر

در سوگ مادر:

لذت هر زندگانی را صفای مادر است
سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است

عالمی در وصف او هرگز نمی گیرد قرار
چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است

بهانه

 در سوگ مادر:

دلم پر از بهانه های مادره
به کی بگم توی دلم چی میگذره

ای وای از این غم، فریاد ازاین غم

عطر مادر

جهت سالگرد:

یک سال است که عمارت پدری ام، عطر مادری ندارد!

بی صدا

در سوک عزیزان:

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا
یک روز صبح زود، پریدی، چه بی صدا

راحت بخواب، ای گل نیلوفری، بخواب
ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

ذاکر حق

در سوگ مادر:

افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست
آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست

آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر
افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست

فدای مادر

در سوگ مادر:

ای مادر عزیز، که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من
می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

رضای خدا

برای مجالس مداحی:
جهت سوگ مادر:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی
که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی
کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست
زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان
هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم
کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

عفو

در سوگ مادر:

فلک بردی ز کف صبر و قرارم
زدی آتش به قلب داغدارم

ز درگاهت خدایا عفو و رحمت
برای مادر خود خواستارم

گل سرسبد

در سوگ مادر:

تو گل سر سبد باغ جهانی مادر
من فدایت که سراپا همه جانی مادر

جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان
که به تایید جهان، جان جهانی مادر

جز خدا با همه خلقت چو بسنجند تو را
باز ببینند که تو بهتر از آنی مادر

بارش رحمت

در سوگ مادر:

مادران بارش رحمت خدایند
مادران جلوه ایمان و صفایند (رضایند)

مادران در همه حال کارگشایند
مادران مظهر پیمان و وفایند

البته در این مطلب می توان به جای مادران، پدران قرار داد

شور و حال

در سوگ مادر:

عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد
باغی که گشت بی گل، سیر و صفا ندارد

مادر که بزم ما را، می داد شور و حالی
رفت از جهان و دیگر، کاری به ما ندارد

چون مهر

در سوگ مادر:

چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر
آرام دل و عزیز جانی مادر

ای کاش همیشه جاودان می بودی
آن قدر که خوب و مـهربانی مادر

نگاه خسته

در سوگ مادر:

قربان نگاه خسته ات، مادر جان
لبخند به گل نشسته ات، مادر جان

چه شبها تا سپیده، درد کشیدی
ندای یا علی (ع)، یا رب کشیدی

تقریر

در سوگ مادر:

نازنین مادر خوبم! چه بگویم
که زبان لایق تقریر تو نیست

معلم

در سوگ معلم:

عمری به ره علم قدم بنهادم
در محنت تعلیم به پا اِستادم

شادم که جوانان پژوهنده علم
تحویل به اجتماع ایران دادم

خالی است

در سوگ مادر:

مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما
غمت آتش زده بر این دل دیوانه ی ما

شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی
بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما

گرانمایه

در سوگ مادر:

رفتی از من مهر گسستی مادر
با رفتن خود دلم شکستی مادر

افسوس که بودی و ندانستم من
ای در گرانمایه چه هستی مادر

 

در سوک فرزند:

شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک 
دارم جگری کباب و چشمی نمناک

گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سر فرو برده به خاک

ناله

در سوک فرزند:

بیابان تا بیابان،‌ ناله دارم
در این دنیا، گلی گم کرده، دارم

اگر جویم گلم در این بیابان
به مثل بلبلی من ناله دارم

گلها

در سوک فرزند یا سنگ قبر:

گلها همه سر ز خاک بیرون آرند

الا گل من که سر فرو برده به خاک

پرم

در سوک فرزند:

یاران مددی پرم به خاک افتاده است

قلبم، جگرم، سرم، به خاک افتاده است

سرتاسر روزگار من پاییز است
تا سرو صنوبرم به خاک افتاده است

غمناک رفتی

جوان نازنین، در خاک رفتی
از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

به جای جوان نازنین می‌توان (خواهرم/ دخترم/ مادرم / پدرم) (ای نازنین) استفاده کرد

لالا

جهت سنگ قبر و سوگ فرزند:

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه
گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه
یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

شیرین زبانی

در سوک فرزند:

به صداقت صدای قشنگت،

به لطافت عاطفه ات،

به محبت و مهربانی ات،

به زیبایی چهره معصوم و قشنگت،

تنها با یاد شیرین زبانی هایت دلخوشیم

تار مو

در سوک فرزند:

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند

قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند

تار موی توست اما ریشه ی عمر من است

خندیدنت

 در سوگ فرزند:

مرغ دلم پر می‌کشد اندر هوای دیدنت
آرام جان باز آ، که من مشتاق آن خدیدنت

به ماتم مانده‌ام با صد هزاران آرزو
آغوش بازم، مضطرب در حسرت بوییدنت

 سرخ گل

در سوگ فرزند:

ای سرخ گل، که باد ربودت ز باغ من
گفتی به باد خیره، چه بر باغبان گذشت؟

دهن خندان

در سوگ فرزند:

جای گریه است بر این عمر که چون غنچه گل
پنج روز است بقای دهن خندانش

قامت رعنا

در سوگ فرزند:

ای جگر گوشه، که دیده ی من جای تو بود
دلم آشفته آن قامت رعنای تو بود

کی خبر داشتم از کینه این چرخ کبود
که چو صیاد کمین کرده، جویای تو بود

جوان

در سوگ فرزند:

گلی بودم نه وقت چیدنم بود
جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها
نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

مرگ جوان

در سوگ فرزند:

نگویم که مُردن روا نیست یا رب
ولی کاش مرگ جوانان نبودی!

نونهال برومند

در سوگ فرزند:

دریغا دریغا از این زندگانی
از این زندگانیّ و این دار فانی

نپاید در آن کس به ناز و به نعمت
نماند کسی اندر آن جاودانی

دریغا از آن نونهال برومند
از آن عقل و آگاهی و پاک جانی

دریغا از آن روی و آن خلق نیکو
و از آن درفشانی و شیرین زبانی

سرا پا وقار و کمال و شرافت
همه لطف بود و همه مهربانی

به نور ولایت دلی داشت روشن
گلی بود در بوستان معانی

مرا مجتبی روح و نور بصر بود
بود سخت بی او به من زندگانی

برفت از برم سوی گلزار جنت
به فصل بهار و بهار جوانی

مرا آرزو بود بعد از وفاتم
بخواند به روحم ز سبع المثانی

ایا سرو قد گلستان عمرم
ز حال پدر بعد رفتن چه دانی؟

پسر بود و نخل امید پدر بود
مَثَل بود در فهم و در کاردانی

ز عاشوریان و ز خیل حسینی
جوانان بیدار صاحب زمانی

بماندم من و فتنه و رنج دوران
گرفتی تو در کوی حق آشیانی

غم هجرت ای نور چشم رشیدم
غمی هست جانکاه اما نهانی

امیدم که از بحر غفران و رحمت
دهندت ز الطاف حق مژدگانی

جوان ناکام

در سوگ فرزند:

فلک تو خون به دل پیر و هم جوان کردی
گل همیشه بهار مرا خزان کردی

گل مرا بربودی به پیش چشمانم
به زیر خاک سیه بردی و نهان کردی

زیبا

در سوگ فرزند:

افسوس که زیبا پسرم، تاج سرم رفت
امید و چراغ دل و نور بصرم رفت

زد آتش سوزان اجل، بر گل عمرم
ناگاه از این باغ، گل نو ثمرم رفت

رخت دامادی

در سوگ فرزند:

حجله ام شد قبر و مادر رخت دامادی کفن
غم مخور ای جان مادر این بدی تقدیر من

آرزویت بود و مادر بهر من بندی حنا
مادرم زحمت نکش با خون خود بستم حنا

بدون لالایی

در سوگ فرزند:

خوابیدی بدون لالایی و قصه
حالا آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی

پژمان

در سوک فرزند:

ای گل نشکفته ام بابا چرا پژمان شدی؟
میوه قلبم چرا از دیده ام پنهان شدی؟

از برم رفتی، نگفتی بار دیگر یک سخن
همچو شمع از درد و غم سوزان شدی

جوان

در سوگ فرزند:

شاعران در وصف جوان بس سخن‌ها گفته‌اند
من زبانم الکن از توصیف این رنج گران

مهربانی‌های تو آتش به جان ما فکند
وه چه جان‌سوز است، داغ فرزند جوان

داماد

در سوگ پسر جوان:

ببوسم دستت ای بابا که پروردی مرا آزاد
بیا مادر تماشا کن که فرزندت شده داماد

به حجله میروم شادان و زخمی در(بر) بدن دارم
به جای رخت دامادی کفن خونین به تن دارم
یا 
به حجله میروم شادان ولی زخمی به تن دارم

غنچه امید

آفتابی در جهان تابید و رفت
عمر کوتاهش جهان را دید و رفت

دست گلچین فلک با دست جور
غنچه امید ما را چید و رفت

چون پدرم

گه رخت، گاه لبت، گاه سرت می‌بوسم
دلم آرام نگیرد، چه کنم؟ چون پدرم

عطر پیکر

یادش به خیر آن که در آغوش گرم من
عطری ز بوی پیکر نازش فشاند و رفت

در دامن خیال من از بزم وصل خویش
صدها نهال از گل و ریحان فشاند و رفت

مرگ میلاد

بعد یک سال بنویسید: میلادم کبوتر شد و رفت
زیر باران بهار، غزلی خواند، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است، غم دل یا غصه
آنقدر غرق غمش بود که پرپر شد و رفت

روز میلاد، همان روز که طوفان شده بود
مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

سرود زندگی

کجا رفتی ... عزیز من
زمین معرفت خیز، محبت جوش
عزیزم، جان من، همدرد گرم آغوش
همیشه خاطرم جاریست
مجبت از تو در دل یادگاریست
درودت باد، ای فرزند من بدرود
وجود تو سرود زندگانی بود

زود بود

قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
درعزایت جامه اندر تن دریدن زود بود

آخر ای دختر من (یار من) (یار همه)  ای مظهر لطف و وفا
در دیار جاودان منزل گزیدن (خریدن) زود بود

به جای سطر سوم در جایی آمده بود:
آخر ای جان پسر، میوه جانم رضا

حافظ در مرگ فرزند

ابیات زیر از حافظ است که برای مرگ فرزند گفته است:

دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین

به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین

و یا بیت زیر:

قره العین من آن میوه دل یادش باد
که خود آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

جوان

من آن گل پرپر شده دست زمانم
بر سنگ مزارم بنویسید، جوانم

به مقصد نرسیده به سرآمد سفرم زود
این حادثة شوم کجا بود،‌ندانم؟

 

در سوگ عزیزان:


چه خوش باشد در این دنیای فانی
به خوش نامی نمودن زندگانی

که بعد از ما بسی گردش کند چرخ
نماند جز نکونامی نشانی

خوشا آن کس که نیکی حاصل اوست
پیاپی عشق یزدان در دل اوست

خوشا آن کس که بعد ترک دنیا
بهشت جاودانی منزل اوست

آتش هجران تو همچون سپندم می کند
پر ز ناله همچو نی بند بندم می کند

داغ سنگینی که بر دل دارم از هجران تو
تا قیامت بر غم تو پای بندم می کند

در سوک توام ناله ز عیوق گذر کرد
داغ تو، دل سوخته را سوخته تر کرد

آهی که به یادت ز دل زار بر آمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد

گلها همه سر ز خاک بیرون آرند

الا گل من که سر فرو برده به خاک

تو در وادی سپیدارها، چه می دیدی
که چون نسیم، به آن سمت (سبزه) کوچیدی

به سوگ غمبار تو خورشید، گریه سر داد
در آن غروب که بر روی مرگ، خندیدی

ز کف یاران، گل زیبای ما رفت
انیس و موس شب‌های ما رفت

دریغ و آه از درد جدایی
صفای زندگی از بین ما رفت

تویی که دلت دریایی از عشق بود و امید، بودنت دنیایی از کرامت بود و نوید،

وجودت معنا گر تواضع، نگاهت روشنگر خانه دل و کلامت حکایت گر شیرینی‌های زندگی
بود و روحت چون پرنده ای پر کشید و غم و اندوه و ماتم را به جای نهاد.

با نبودن تو خانه دلمان رنگ دیگری به خود گرفت، گرد انتظار دیدار دوباره تو تمامی
چهرمان را فرا گرفت آخر تا کی آه کشیدن را بهانه ای برای آغاز بیان تمامی خاطرات گذشته 
در سینه حبس کنیم.

به کدامین واژه بسرایم نغمه غم انگیز فراق را که اگر تا ابد چشمهایمان بگرید.
و سینه‌هایمان از غم این جدایی بشکافد باز هم تسلی نخواهد یافت.

مرگ را گریزی نیست، همه باید رهرو این راه بی بازگشت باشیم، اما سخت است جدائیهای 
نا خواسته و دشوار است وداع یاران صمیمی آنهایی که همواره طنین دلنواز صدایشان
نوازشگر دلهاست و عطر یاد حضورشان آرام بخش دیدگان چشم به راه.

سینه‌ام ز آتش دل و غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

آنکه بغضی در گلو، چون بغض طوفان داشت، رفت
نغمه‌ای شیرین‌تر از آوای باران داشت، رفت

گرچه او را این چنین پروای جان دادن نبود
او که عمری حسرت دیدار جانان داشت، رفت

در سوگ برادر:

برادر رفتی و یادت بجا ماند

میان سینه‌ها نامت بجا ماند

برادر رفتی و با من چه کردی؟
مرا دست غروبِ غم سپردی

اتاق قلب من بی تو چه سرده
تمام لحظه هام لبریز درده

برادر رسم دنیامون همینه
خدا از بین ما گل رو میچینه

ای دریغا از جفای روزگار بی وفا

من نگین انگشتری، گم کرده‌ام

در میان چاه جور و حمله گرگ اجل
یوسفی در وادی ناباوری گم کرده‌ام

حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد

تا ابد با اشک غم کوه امیدم کاه شد

گفته بودم یوسف گم گشته باز آید ولی

یوسف من تا قیامت هم‌نشین چاه شد

گریه بر درد فراوان نکنم پس چه کنم؟

ناله از سینه سوزان نکنم پس چه کنم؟

من که اندر ملا عام نکردم زاری
گریه در این شب پنهان نکنم پس چه کنم؟

من که از داغ عزیزی دلم سوخته است
ناله از این دل سوزان نکنم پس چه کنم؟

من که از شکستن دل به کسی دم نزدم
گریه بر این گل بی‌جان نکنم پس چه کنم؟

هرچه دیدم ز غم اظهار نکردم به کسی
گریه بر درد فراوان نکنم پس چه کنم؟

چون قصه‌ی عشق، نقش دفتر شد و رفت

چون لاله‌ی نو شکفته، پرپر شد و رفت

حالا که بهار می‌رسد، صد افسوس
آن لاله‌ی سرخ چون کبوتر شد و رفت

نقل از سایت شراره های آفتاب

از خون دلم، دو دیده را، تر بکنم

این عمر، چگونه بی تو، من سر بکنم

در خاطر من، بهار بی‌پاییزی
من مرگ تو را، چگونه باور بکنم؟

نقل از سایت شراره های آفتاب

او که دائم بر لبش لبخند بود
قلب او با قلب ما پیوند بود

در رفاقت، در سخاوت، در صفا
به راستی در هر محفل و مجلس زبانزد بود

رحمت حق به روح پاکت باد
که ز محنت سرای تن رَستی

 تو شدی فارغ از غم دنیا
دوستان را ز ماتمت خَستی

زندگی دفتری از حکمت اوست
فقط دو سه برگی، تو ورق خواهی زد
مابقی، قسمت و تقدیر!

شب است و من اسیر کوچه های پر دردم
فقیر و خسته به دنبال گمشده‌ام می‌گردم
ای ماه پس کجا مانده‌ای؟
به اعتبار تو فانوس نیاوردم!!! ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی 
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی 

تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی 
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

زندگی تکرار فرداهای ماست
می رسد روزی که فردا نیستیم

آنچه میماند فقط نقش نکوست
نقش ها می ماند و ما نیستیم

گفتمش بی تو دلم می گیرد،گفت با خاطره ها خلوت کن

گفتمش خنده به لب می میرد . گفت با خون جگر عادت کن

گفتمش با که دلم خوش گردد. گفت غم را به دلت دعوت کن

گفتمش راز دلم را چه کنم . گفت با سنگ دلم صحبت کن ...

چه غریبانه بزیست
چه غریبانه بخفت
این همه درد کشید
به کسی آخ نگفت

آرام رفتی
ولی طوفان به پا کردی!

روی هر سینه، سری گریه کند، وقت وداع
سر ما وقت وداع، سینه دیوار گریست

 رفتی کجا که به دل جا گرفته‌ای؟دل جای توست، گرچه دل از ما گرفته‌ای

ای روشنایی دیده، ببین اشک روشنم
تصمیم اگر به دیدن دریا گرفته‌ای

 

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی 
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی 

تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی 
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

تو ای لطیف‌ترین شعر عاشقانه من
بیا که بی تو صفا می‌رود از خانه من

پس از تو در شب اندوه بار تنهایی
فسرد بر لب خاموش من ترانه من

من آن پرنده گم کرده جفت غمگینم
که در حریق بلا سوخت آشیانه من

در انتظار بهاران نشستنم عبث است
که از سموم خزان خشک شد جوانه من

دلم شکست و در آتش نشست و پرپر شد
ز بی تفاوتی مردم زمانه من

هجوم یاس مرا در سکوت می‌فرسود
اگر نبود امید تو پشتوانه من

چگونه رفت ز یاد تو آن شبان عزیز
که تکیه داشت سر کوچکت به شانه من

طراوت گل و سکر شراب هدیه توست
مرو که بی تو صفا می‌رود ز خانه من

همسر (پدر) (مادر) ای عاشق دلسوخته رنج پذیر
که شتابنده تر از برق شتابان رفتی

چون نگشتند ز درد تو طبیبان آگاه
به شفاخانه حق، از پی درمان رفتی

برای چهلم و سالگرد:

مرگ موهبتی است الهی،  که به قامت هر موجود زنده ای می‌نشیند
بشریت از این قاعده مستثنی نیست و ما نیز از آن غافل هستیم
چه سخت است باورش، تحملش، جدا شدنش و ندیدنش
ولی چه می‌شود کرد، باید در برابر مشیت الهی سر تسلیم فرود آورد
و فقط یاد و خاطرات او جاودانه در دل دوستدارانش باقی خواهد ماند
امید که در جوار رحمت پروردگار آسوده و آرام بیارامد و از آمرزش حضرت حق بهره‌مند شود

 

روزها را چه غریبانه به شب رساندیم
فریاد را در سینه خفه کردیم
و اشک را خوراک روز و شب کردیم
چه سخت است در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن
و تکیه‌گاهی مطمئن را از دست دادن!

 

هنوز باورمان نمی شود که چهل روز / یک سال از رفتن ناگهانی اش گذشته است
هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانی ها، همچون دانه ای در زیر خاک خفته است
اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد

 

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

 

 

جهت سالگرد:

یک سال است که عمارت پدری ام، عطر مادری ندارد!

 

 

یک سال از عروج ناباورانه ... گذشت
این یک سال به ما بی تو یک قرن گذشت
دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرده، و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت
یک سال از پرواز معصومانه اش گذشت

این یک سال را با یاد و بی حضورش
چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم
و در فراقش چه خونها که از دل چکید
و چه اشکها که بر رخ دوید
هنوز به یادش اشک می ریزیم
تا شاید آرام گیریم
و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم

 

یک سال گذشت
از دل ما اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست

 

یک سال گذشت
اما گذر زمان یارای زدودن عشق
و یادت از هستی ما را ندارد!

 

یک سال از عروج ناباورانه پدر عزیزمان گذشت،
دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرد
و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت
یک سال از پرواز معصومانه‌اش گذشت
این یک سال را با یاد و بی حضورش چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم
و در فراقش چه خون‌ها که از دل چکید
و چه اشک‌ها که بر رخ دوید
هنوز به یادش اشک می‌ریزیم تا شاید آرام گیریم
و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم

 

روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،
لحظه ها طی شد و مرد!
و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.
مثل آن روز که می آمدی از دور ... دریغ!
دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید ...
آه یک سال گذشت

 

یک سال از غروب ناباورانه عزیزمان گذشت،
دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرد
و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت.
یک سال از پرواز معصومانه اش گذشت،
این یک سال را با یاد و بی حضورش
چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم
و در فراقش چه خونها که از دل چکید
و چه اشکها که بر رخ دوید،
هنوز به یادش اشک می ریزیم
تا شاید آرام گیریم
و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم

 

خورشید مرده بود آن روز (4 شهریور 1386)
و هیچ کس نمی‌دانست که نام آن
کبوتر غمگین که از قلب‌ها گریخت
شادروان ...
پدر مهربان و بزرگوار ما بود!

 

مادرم یاس‌ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می‌گیرند
شبنم گل واژه اشک‌های توست
ای شقایق دشتستان صبوری
ای هم آغوش پروانه‌ها
ای صفای گل سرخ
ای نرگس عشق
تو از همه گل‌ها زیباتر و از همه آن‌ها خوشبوتری
در سالروز یاد تو عطر همه گل‌های شکفته را نثار وجودت می‌کنیم

 

آن روز گدازه دلم را دیدم
خاکستر تازه دلم را دیدم

وقتی که به روی دوش مردم می‌رفت
تشییع جنازه دلم را دیدم

 

یکسال است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش، سپری می کنیم
و در نهایت ناباوری، باورمان شده که او دیگر نیست، دیگر نمی آید
و دیگر نباید منتظرش باشیم، دیگر آن شمع فروزان را نمی بینیم
ولی طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما
و مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهره اش در یاد ماست.

 

پدر بگذشت سالی از فراغت
غمت با ما بماند تا قیامت

اگرچه سایه ات رفت از سر ما
غمت سایه فکنده بر دل ما

 

سالی گذشت و ما همه محزون آن شبیم
کز داغ جانگداز فراقت به سر زدیم

پدر به وسعت بیکران دریای مهر تو
در خون نشسته و در غم شناوریم

 

سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت
من ماندم و شبی که هوای سحر نداشت

 

یک سال می گذرد و می سوزیم
و به هر جا می نگریم، خاطره ای از تو در خیال ما شکل می گیرد
یک سالی است که سنگ صبور خود را از دست داده ایم
و نگاه پاکش را دیگر نمی یابیم
چه سخت است فراق کسی که یاد و روحش همیشه در کنار ماست و او خود نیست

 

پدرم سالی نبودی، قرن ها بر من گذشت
در جهان هر چه خوشی بود، رفت و دیگر برنگشت

رستم افسانه هایم، بابک بی هم مثال
چون که رفتی، تیر  غم شهبال دنیایم شکست

 

یک سال فراق تو به ما عمری گذشت
یک عمر بود هجر تو، اما یک سال گذشت

 

ز غم لبریز گشته ساغر من
که رفته سایه تو از سر من

گذشته گر یک سال از فراقت
پدر داغت نگشته باور من

 

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

 

همه فانیند و او باقیست
سالی گذشت و ندیدیم لبخند رویش... 
گذشت ایام نیز نتوانست دلهای پر از درد و رنج ما را اندکی تسکین دهد.  یکسال از پرواز معصومانه اش گذشت
و این یکسال را با یاد و بی حضورش چه تلخ و مبهوت به پایان بردیمو در فراقش چه خونها که از دل چکید و چه اشکها که بر رخ دوید.
بعد از تو گریه گریه....‌فقط گریه ماند و من  
در اشکهای هر شبه ی خود شناورم  بار عظیم این غم جانسوز را بر دوش کدامین سنگ صبور بیاویزیم
که اینگونه در یک روز  بهاری مملو از سکوت شامگاهان با عطر خدا درآمیختو در دست فرشتگان بر بال آسمان نشست!  
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند  
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند...  
و ما اینک اولین سالگرد غروب خورشید زندگیمانمهربان قلبی که سالها به دوستی و  محبتمان می نواخت را به سوگ می نشینیم  
بر سر مزارش رفته و با قرائت فاتحه ای خرسندش می کنیم.  
به سر خاک تو رفتم خط پاکش خواندم   
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من!  
و او با همان سکوت معنی دار آشنایش به ما پاسخ خواهد گفت...
او جاودانه شد و ما او را در قلبمان جاودانه جای داده ایمپدر جان یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی  
میان نا امیدی ها چراغ جاودان بودی  
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود  
بنازم همتت آقا که تا بودی صبور و مهربان بودی

 

یک سال است که طنین صدای گرمت در فضای خانه نمی پیچد
و ناباورانه جای خالی ات را نگاه می کنیم
و به آستانه در چشم دوخته ایم
اما افسوس دیگر سعادت دیدار تو را نخواهیم داشت
ای کاش می توانستیم احساسمان را بیان کنیم
اگر دریاها جوهر و درختان جملگی قلم گردند،
باز هم نمی توانیم بزرگواری، فداکاری و ایثارت را بر صفحه کاغذ بنگاریم!

 

یک سال گذشت
یک سال از عروج ناباورانه عزیزمان ...
فرزند ...
گذشت، دست تقدیر فرزند عزیزمان، آن سرو قامت ما را از باغ زندگی جدا کرد و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت، سالی گذشت اما ذره ای از اندوه ما کم نگشت، هنوز به یادش اشک می ریزیم تا شاید آرام گیریم و با حضور یاران، رفتنش را باور کنیم.

بدین مناسبت مجلس بزرگداشتی از ساعت 30/2 تا ساعت 4 روز پنج شنبه مورخ 15/7/89  در مسجد اعظم برگزار و سپس رهسپار آرامگاه ابدیش در امامزاده ... خواهیم شد.

ایمد که با حضور گرمتان زینت افزای مجلس آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان گردید.

از طرف خانواده های داغدار: ... و سایر بستگان و آشنایان

 

گذشته سالی و رویت ندیدیم
گلی از گلشن رویت نچیدیم

رسیده سالگرد تو ولی ما
به قدر سالها محنت کشیدیم

 

هوالباقی

یک سال از هجر غم انگیز مادری که مظهر عهد و وفا بود گذشت

نالد مدام مرغ دلم در عزای تو
ای مادرم به فدای صفای تو

طومار زندگی تو بسته گشت و گشت
قلبم به دو نیم از غم این ماجرای تو

اولین سالگرد غروب غم بار مادر مهربان و همسری فداکار و دلسوز

حاجیه خانم...

فرزند مرحوم ...
همسر ...
مادر آقایان ...
مادرخانم آقای ...

وقتی برای آخرین بار از پیش ما رخت بربستی، باورمان نمی شد فرشته ای پاک و معصوم با کوله باری انباشته از صبر و درد و مقاومت و ایمان، با قاصدک مرگ راه سفر در پیش گرفته ای! و اگر نبود امر خداوند مبنی بر این که در فقدان عزیزان خود صبر پیشه کنیم، هر آینه بیم آن می رفت که آدمی در مصیبت جگرگوشگان خود سر از گریبان غم برندارد.

پس تسلیم به بارگاه الهی زیباترین تصمیم است...

اینک که یک سال از غروب غم بار این مادر مهربان را پشت سر گذاشته ایم، برآنیم که در روز پنجشنبه 25/6/89 از ساعت 4 الی 30/5 در مسجد امام حسن (ع) واقع در خیابان ابوذر گرد هم آییم تا با تذکر خاطرات جان فزایش، مرهمی بر زخم های کهنه مان نهیم و سپس رهسپار تربت پاکش واقع در وادی السلام شویم تا با اشک چشمانمان مزارش را شستشو دهیم.

خانواده های: ... و کلیه اقوام و بستگان

 

 

مقدمه اعلامیه فوت

درگذشت بانویی/... با فضیلت و دلسوز و مهربان از شیفتگان خاندان عصمت و طهارت

با کوله باری از غم و اندوه درگذشت ...

با تسلیم به مشیت الهی و با نهایت تاثر و تالم درگذشت ...

با افسوس و اندوهی جانکاه درگذشت ...

با دلی شکسته و اندوهی ژرف درگذشت ...

 

ذکرخدا یا سرصفحه

در اول اطلاعیه‌های فوت، معمولاً ذکری از خداوند می‌شود، مانند عبارات ذیل:

لدوا للموت و ابنوا للخراب (بزایید برای مردن و بسازید برای خراب کردن)
بار خدایا تو مهربانی که کریمانه می بخشی و حکیمانه می ستانی
قال یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین
به نام خالق مهربانی که زنده می‌کند و می‌میراند
از خداوند شروع و به خداوند ختم می شود
و نترسیم از مرگ، مرگ پایان کبوتر نیستیا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک
ما همه جلوه حقیم و به او باز می گردیم
همه از اوییم و به سوی او باز می‌گردیم
قرب حق از جنس هستی رستن است
رفت از بر من آن که مرا مونس جان بود
کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون
به نام او که همیشه جاوید استآن که نمردست و نمیرد خداست
ما عندکم ینفد و ما عند الله باق
هر چه محبوب پسندد زیباست
که یکی هست و نیست جز او
بازگشت همه به سوی اوست
بقاء مختص ذات اقدس اوست
بقاء مختص ذات یگانه اوست
جاودانگی فقط از آن اوست
به نام هستی بخش لایزال
تنها اوست که پایدار است
ببه نام یگانه نگارنده عشق
دست اجل گلی دیگر چیدما ز بالاییم و بالا می‌رویم
به نام یکتا لایق ستایش
همه فانی‌اند و او باقی
بقا مختص ذات اوست
انا لله و انا الیه راجعون
هوالحی الذی لایموت
به نام دانای راز دلها
به نام او که از اوییم
باقی و برقرار اوست
به نام دلدار دلآرام
به نام ایزد یکتا
او باقی است
اوست پایدار
هوالمحبوب
هوالرحمن
هوالفتاح
هوالباقی
هوالقهار
هوالحی
یا حق

 

سنگ قبر:

مکش که بیهده این نقش می­کشی نقاش 
که خون بگریی اگر پی بری به احوالم

چه حاجت است پس از من بماند این تمثال؟
فلک چه کرد به من تا کند به تمثالم؟!

 

باز آمدم به پرسش حال تو، ای امید
ای مادری که هر نفسم، گفتگوی توست

باز آمدم که بوسه زنم بر مزار تو
ای قبله‌ای (مادری) که جان و دل من به سوی توست

 

من گُلم، مادر گلستان من است
من تنم، مادر تن و جان من است

در میان ناامیدی‌های عمر
مادرم، شمع شبستان من است

 

خوش هوای سالمی دارد، دیار نیستی
ساکنانش همه یکتا پیرهن، خوابیده‌اند!

برای سنگ قبر مادر:

قسم به تربت مادر که سجده گاه من است
که مهر مادریش تا ابد پناه من است

 

در فصل بهار و نوجوانی
آمد اجلم به ناگهانی

گلی بودم، چه وقت چیدنم بود
جوان بودم، چه وقت مردنم بود

رفیقان، لاله بر قبرم بکارید
به روی قبر من، بیشتر بنالید

در سوک فرزند یا سنگ قبر:

گلها همه سر ز خاک بیرون آرند

الا گل من که سر فرو برده به خاک

 

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است

بنویسید زمین کوچه‌ی سرگردانی است

او در این معبر پر حادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلی و همدردی است

در رثایم بنویسید که شاعر بوده است

بنویسید اگر شعری از او مانده به جای

مردی از طایفه‌ی شعر معاصر بوده است

مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداری است

بنویسید در این مرحله کافر بوده است

غزل هجرت من را همه جا بنویسید

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است.

 

جهت سنگ قبر و سوگ فرزند:

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه
گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه
یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

سنگ قبر مادر:

مادری پاک
در این مغاک
غنوده به خاک

 

بود اینجا مزار مادر من
فروغ دیدة پر اختر من

چو نی می‌نالم و می‌گریم هر دم
که شد در خاک پنهان مادر من

 

سنگ قبر پدر:

بابا مرا به خون جگر پروریده‌ای
یک عمر بهر من به جهان رنج دیده‌ای

این درد را چگونه تحمل توان نمود
من زنده‌ام، تو در دل خاک آرمیده‌ای

سنگ قبر مادر:

خدایا سینه ای صد چاک دارم
فغان از گردش افلاک دارم

چرا شب تا سحر از دل ننالم
که اینجا مادری در خاک دارم

آورده‌ام آهی که تو می‌دانی و من
با روی سیاهی که تو می‌دانی و من

ای خالق بخشنده ببخشا و بپوش
هر گونه گناهی که تو می‌دانی و من

رسم گلچین فلک گرچه همه یغما بود
لیک این بار گلی چید که بی همتا بود

 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

ببیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است

 

در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی
سلیمان گر شوی آخر خوراک مور می گردی

 

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
برجفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

در سوگ عزیزان:

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

 

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
روز ما را ز شب تیره بتر خواهی کرد

که گمان داشت که یک جمع در اندیشه تو
تو نهان از همه آهنگ سفر خواهی کرد

 

عاقبت زین دار فانی پر کشیدم یا حسین 
مهر تو عشق علی در سینه دارم یا حسین

چون در این وادی غریبم جان زهرا مادرت 
هر شب جمعه گذر کن بر مزارم یا حسین

 

قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
درعزایت جامه اندر تن دریدن زود بود

آخر ای دختر من (یار من) (یار همه)  ای مظهر لطف و وفا
در دیار جاودان منزل گزیدن (خریدن) زود بود

به جای سطر سوم در جایی آمده بود:
آخر ای جان پسر، میوه جانم رضا

اشعار حبیب یغمایی صاحب امتیاز محله وزین یغما که برای سنگ قبر خودش سردوه است:

سال ها در مجلس علم و ادب
از فروغ معرفت، جوشان شدم

مدتی در خانقاه صوفیان
از می عرفان، ز بی هوشان شدم

گاهی اندر بزم زیبا طلعتان
پای بوس پرنیان پوشان شدم

سال ها و حال ها بگذشت و حال
وارد دنیای خاموشان شدم

 

بجز از راه اخلاص و مودت پا مذار اینجا
که خفته مادر صاحبدلی چشم انتظار اینجا

جوانی را نثار نونهالان وطن کرده است
پس الحمدی به پاس همت او کن نثار اینجا

بیاموز ار که در سر، شوق کسب معرفت داری
که آموزد تو را با خنده یک آموزگار اینجا

شرف زاید اگر ساید کسی سر را به پای او
که می بخشد به هر زایر، بس عز و اعتبار اینجا

مدفن عشق جهان است اینجا
یک جهان عشق نهان است اینجا

 

به یاد شمع رویت، همچنان پروانه می سوزم
تو رفتی، من به جایت، اندرین کاشانه می سوزم

گهی آیم کنار قبر تو، با دیده گریان
گهی از مهربانیهای تو، در خانه می سوزم

 

سپاسگزاری

اینک که دست طبیعت، بهار زندگی ما را به برگ ریزان خزان بدل کرد
و گل سر سبد زندگی ما رابه دیار باقی برد
و روح بلند مادری مهربان، خیر و عاشق پاکباخته اهل بیت (ع)
مرحومه مغفوره شادروان ...
را با خود به پرواز در آورد و به ملکوت اعلی فرستاد
و همه را در ماتم و سوک ابدی نشاند، به حکم ادب و حق شناسی،
بدین وسیله از همه عزیزان، سروران، دوستان، آشنایان، اقوام
که بازماندگان را در تحمل این مصیبت یاری بخشیدند
و با حضور آرامش بخش و دلسوزانه خود، مورد تفقد قرار دادند
و یا با تلفن، پیامک، نمابر، ارسال اعلامیه، ایمیل، پارچه نوشته،
درج آگهی در مطبوعات ی با نثار تاج گل و حضور خود
مرهمی بر قلب داغدارمان بودند، صمیمانه تشکر می کنم.
همچنین نظر به این که به علت تالمات روحی فراوان و کثرت بزرگواران،
قادر به قدردانی حضوری و تلفنی نشده ام،
یک بار دیگر دست همه شما را می فشارم و می بوسم
و دست دعا به امید اجابت به درگاه خداوند بزرگ بلند می کنم
و سلامتیو بهروزی همه شما را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم

از طرف ...

 

تشکر و قدردانی

هجران ابدی و غم از دست دادن عزیز سفر کرده مان
مرحوم مغفور ...
هنوز بر قلب هایمان سنگینی می کند
و جز پناه بردن به مشیت الهی و طلب غفران
برای آن زنده یاد، چاره ای نیست
با این وجود حضور پر شور و حق شناسانه
مردم بزرگوار از اقشار مختلف بخصوص...
که حضوری، تماس تلفنی، صدور اعلامیه،
درج آگهی ما را قرین محبت خود قرار دادند
صمیمانه قدردانی می کنیم
از این که به علت تالمات روحی تا کنون توفیق
تشکر حضوری میسر نگردید، قلبا پوزش می طلبیم
امیدواریم خداوند عنایت فرماید
محبت شما عزیزان را در مراسم شادی تان
جبران کنیم.

خانواده ...

تقدیر و تشکر و اعتذار در سوگ عزیزان:

بدین وسیله کمال احترام و قدردانی خود را از بذل محبتها
و الطاف خالصانه تمامی افرادی که در مراسم تشییع
و اقامه فریضه الهیه شرکت نموده اند، خاضعانه سپاسگزار هستم
و اذغان دارم که زبان قدردانی و شکرگذاری تمام و کمال
در برابر محبتها و عنایات اعزه، در فقدان .... قاصر است
امید است همگان مشمول عنایات خاصه ذات اقدس
باری تعالی و اولیائش واقع شده باشیم.

 

تقدیر و تشکر

دنیای با او بودن به ما نیاموخت که بی او چه کنیم
اما وفایش به ما آموخت که محبت های بی منت و بی صدای او
را که جاودانه در جان زندگی مان سبز است، فراموش نکنیم.

اما باز هم و بود که این بار با رفتنش
همه بستگان، دوستان و آشنایان را به دور ما جمع کرد.

و همه به وسعت قلبهایتان آمدید و در مراسم خاکسپاری، سوم و هفتم
روانشاد ...
با قطره اشکی، ارسال متن تسلیت یا نثار تاج گل،
قلب های مهربانتان را بر روی اندوهمان گشودید.

محبت و صفایتان را ارج می نهیم و نیکوترین دعاهای خود را نثارتان می کنیم
و آرزومندیم زنجیر عشق و محبت یاران، هرگز از هم نگسلد.

از طرف خانواده ...

 

تشکر و اعتذار

بزرگ بود و از اهالی امروز بود
با افقهای باز نسبت داشت
تقدیر آن بود که شمع وجود معلم فرهیخته،
مدیر شایسته و بزرگمرد نجیب و متواضع
مرحوم ...
زودازود خاموش گردد
و ما را در ماتم و سوگش نشاند

اگر لطف بیکران الهی و همراهی و همدردی
همشهریان عزیز و یاران مهربان نبود
تحمل این بار گران بسی شکننده تر می نمود
اکنون به حکم ادب و حق شناسی
از همه خوبان و مهتران که در مراسم
تشییع، تدفین و ترحیم آن سفر کرده شرکت نموده
یا با تلفن و ارسال پیام همدلی و همآوایی نموده
و ما را مورد تفقد قرار داده و موجبات تسلی
و تشفی آلام جانکاهمان گردیده اند
صمیمانه و بی حد و عد، سپاسگزاریم
خاضعانه ترین سپاسها و نیکوترین دعاهای خود را نثارتان می کنیم

 

نمونه تشکر

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق

با نهایت احترام و رعایت ادب و در کمال تواضع و ارادت
و با عرض سپاس، بدین وسیله مراتب قدردانی و تشکر
خود را از یکایک شما سروران، دوستان، آشنایان، بستگان
و مسئولان ارجمندی که در مراسم تشییع، تدفین،
مجالس ترحیم و یادبود شادروان ...
شرکت نموده و با ابراز همدردی، موجب تسلی خاطرمان شدید
صمیمانه تقدیر و سپاسگزاری می‌نماییم

از این که به علت تألمات روحی، توفیق تشکر حضوری
میسر نشد، قلباً پوزش می‌طلبیم.
امیدواریم خداوند بزرگ عنایت فرماید تا بتوانیم
لطف و زحمات یکایک عزیزان را جبران نماییم

از طرف همسر و فرزندان مرحوم

 

تشکر

من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق
در مقام شما چه می توانیم بگوییم که اقیانوسی از لطف و رحمت را به رگهای خسته و کوفته مان جریان دادید، با این عمر کوتاه خاکی، قادر به جبران الطاف شما نیستیم، پس دست به دامان ذات کبریایی دراز می کنیم و از درگاهش می خواهیم تا پاسخگوی این همه لطف، از روی عنایت خویش باشد.

بدین وسیله از عنایت و حسن توجه کلیه سروران، دوستان، آشنایان و همکاران که در همه مراحل، ما را مدیون لطف و غریق محبت خویش نمودند، از صمیم قلب تقدیر و تشکر نموده و برای همگان از خداوند رحمان، حضور در رکاب نورانی امام زمان (عج) را در عصر ظهور مسئلت می نماییم.

بازماندگان

 

آلام

من لم یشکرالمخلوق لم یشکر الخالق

خوشا آنانکه باعزت زگیتی
بساط خویش برچیدند و رفتنـد.

ز کالاهای این آشفـته بازار
محبت را پسندیدند و رفتنـــد.

در زندگی آلامی هست که فقط همدلی می تواند ازشدت آن بکاهد.

ایزدمنان را سپاسگزاریم که در غمناکترین روزهای زندگیمان ما را از نعمت حضور دوستان و سرورانی مهربان بهره مند ساخت که همدردیشان التیامی است بر دلهای داغدیده ما.

  ابراز همدردی و بذل محبت شما عزیزان با حضور در مراسم و مجالس ترحیم پدرم و یا ارسال گل و پیامهای تسلیت موجبات غرور و افتخار این حقیررافراهم نمود ، سزاوار قدردانی و سپاسگزاری است.

    اگر چه آرزو می کنم در مجالس و محافل شادی عزیزان جبران زحمت نموده و تلاش می کنم تا حضوراً توفیق عرض تشکر داشته باشم، چنانچه بدلیل تألمات روحی امکان ادای دِین و وظیفه فراهم نگردید تقاضای عفو و بخشش دارم.

 

تقدیر و تشکر

بعد از مراسم متوفی معمولا تقدیر و تشکری به عمل می آید. نمونه هایی تقدیم می گردد:

 عنوان: تقدیر و تشکر/ سپاسگزاری / من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق

نمونه ۱:
هر آن چه که خداوند بزرگ مقدر می فرماید، هیچ بنده ای را توان تفسیر آن نیست
و بر آن چه که حکمت متعالیه اش تعلق می گیرد، هیچ کس را جرات تعبیر و تعدیل نمی باشد
لذا بر آن چه که می دهد شاکریم و بر نداده هایش صبر می کنیم
چه سخت است باور نبودنش و قبول ندیدنش
و چه غم انگیز است چشم بر شبهایی داشتن که در آن فانوس تنهایی ما را با خود آتش می زند
اما تحمل این مصیبت با شرکت شما دوستان و همراهان و خانواده های دور و نزدیک که در مراسم تشییع، خاک سپاری، سوم و هفتم مرحوم مغفور شادروان ...
که همگام و التیام بخش بودید و در این محفل تلخ مصیبت، بار از دوش همگی ما برداشتید، با قطره اشکی، کلامی، قلب های مهربانتان را بر روی اندوهمان گشودید و سبکبارمان کردید، سپاسگزاری کرده، باشد در ایامی به دور از رخت سیاه و نغمه عزا، بر خوان شادی های همگی شما پاسخگوی خوبی باشیم
روزهایتان دور از غم           همراهیتان مستدام

نمونه ۲:
با شایسته ترین و عالی ترین عبارات و سخنان
به هر زبان و هر لهجه می ستاییم،
محبت های شما بزگواران را.
چه آن کس که با گل خاطر سوگوارمان را تسلی بخشید
و چه آن کس که به قدوم مبارک خود 
و چه آن عزیزی که به خط و جراید 
گرد غم از چهره غمگین ما زدود.

در مقام شما چه می توانیم بگوییم
که اقیانوسی از لطف و رحمت را برگهای خسته و کوفته مان جریان دادید،
با این عمر کوتاه خاکی، قادر به جبران الطاف شما نیستیم،
پس دست به دامان ذات کبریایی دراز می کنیم
و از درگاهش می خواهیم تا پاسخگوی این همه لطف از روی عنایت خویش باشد!
بدین وسیله از عنایت و حسن توجه کلیه سروران، دوستان، آشنایان و همکاران ...
که در همه مراحل ما را مدیون لطف و غریق محبت خویش نمودند
از صمیم قلب تقدیر و تشکر نموده
و برای همگان از خداوند رحمان، حضور در مرکب نورانی امام زمان(عج) را در عصر ظهور مسئلت می نماییم.

 

 

نوشته های روی سنگ قبر

بنویسید بعد مرگم روی سنگ آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده عاشقی دل خسته بود عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد عاشقی که عاشق او بود…

بنویسید بعد از مرگم روی سنگ آن که خاک را نقاب چهره اش کرده عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده و فرشته ی نجاتش تنها او را یک دوست می دید نه یک معشوق …

نوشته های روی سنگ قبر سنگ قبرم را نمیسازد کسی مانده ام در کوچه های بی کسی بهترین دوستم مرا از یاد برد سوختم خاکسترم را باد برد نوشته های روی سنگ قبر بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ اینکه اینجا خفته در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد

نوشته های روی سنگ قبر

چندان بخورم شراب کاین بوی شراب آید ز تراب چون روم زیر تراب گر بر سر خـاک من رسد مخموری از بوی شراب من شود مست و خراب

نوشته های روی سنگ قبر

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد

نوشته های روی سنگ قبر

چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده کاکنون همانم

نوشته های روی سنگ قبر

چو رخت خویش بر بستم از این خاک همه گفتن با ما اشنا بود ولیکن کس ندانست این مسافر چه کفت و با که گفت و از کجا بود

نوشته های روی سنگ قبر

مرغ دل پر میند تا زین قفس بیرون شود جان بجان امد توانش تا دمی مجنون شود کس نداند حال این پروانه دلسوخته در بر شمع وجود دوست اخر چون شود

نوشته های روی سنگ قبر

بر سنگ مزارم بنویسید آشفته وسرد و خاموش همه دنیا کرده اند مرا فراموش فراموش

نوشته های روی سنگ قبر

نیه باخرسان منم کیمی – من باخاردم سنین کیمی – یاتاجاقسان منم کیمی – باخاجاقلار سنین کیمی! ( روی قبرم بنویسید!)

نوشته های روی سنگ قبر

تا بودم ای رفیق ندانستی که کیستم روزی به سراغ حال من آمدی که نیستم

نوشته های روی سنگ قبر

هذا جنایه ابی و ما جنیت ابدا (این جنایه پدرم است و من هرگز جنایت نکردم)

نوشته های روی سنگ قبر

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان ، چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم!

نوشته های روی سنگ قبر

مردن آن نیست که در خاک سیاه دفن شوم مردن آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم

نوشته های روی سنگ قبر

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید احوال مــرا عبرت مــردم سازید خاک تن من به باده آغشته کنید وز کـالبدم خشت سر خم سازید

نوشته های روی سنگ قبر

جوان ناکام شادروان جنت مکان خلد آشیان نوشته های روی سنگ قبر افسرده دلی خسته در این خلوت خاموش او زاده غمهای جهان بود گشت فراموش

نوشته های روی سنگ قبر

بر سنگ مزارم بنویسید که بیدار نبود او خفته به خاک از غم بسیار نبود بر سنگ مزارم بنویسید که هنگام سفر عاشق شده و در تب دیدار نبود آنگاه که در گور نهادند مرا همه دانند به جز قسمت و اجبار نبود

نوشته های روی سنگ قبر

گلی بودم چه وقت چیدنم بود جوان بودم چه وقت چیدنم بود

نوشته های روی سنگ قبر

برسنگ قبرم بنویسید

خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید

شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید

پاک بود چشمان او که دائماً از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید

این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید

کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

نوشته های روی سنگ قبر

وصیت نامه ی عشق مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

نوشته های روی سنگ قبر

یک چند به کودکی ، به استاد شدیم یک چند ز استادی خود شاد شدیم ! پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک برآمدیم و بر باد شدیم !!

نوشته های روی سنگ قبر

فاتحه ای چو آمدی بر سر ی خسته ای بخوان لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان آنکه به پرسش آمدو فاتحه خواند و میرود گو نفسی که روح را میکنم از پی اش روان ….

بگویید بر گورم بنویسند

زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت. مهربون بود ولی مهر نورزید. طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد. در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت. در زندگی احساس تنهایی نمود ولی هرگزدل به کسی نداد. و

خلاصه… بنویسید

“زنده بودن را برای زندگی دوست داشت، نه زندگی را برای زنده بودن

 

اشعار در سوگ مادر

باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود

ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

************************************************

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز

دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم 
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز

***********************************************

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود

بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی

************************************************

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد
گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد

مادری شایسته از این عالم ناپایدار
چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد

************************************************

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

************************************************

گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر
ما چه گوییم بی تو از فردا و فرداها مادر

تکیه گه بودی تو ما را ای همه امیدها
بی تو عالم ندارد رنگ شادی‌ها مادر

************************************************

 در سالگرد مادر:

مادرم یاس‌ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می‌گیرند
شبنم گل واژه اشک‌های توست
ای شقایق دشتستان صبوری
ای هم آغوش پروانه‌ها
ای صفای گل سرخ
ای نرگس عشق
تو از همه گل‌ها زیباتر و از همه آن‌ها خوشبوتری
در سالروز یاد تو عطر همه گل‌های شکفته را نثار وجودت می‌کنیم

************************************************

در سوگ پدر:
در سوگ مادر:

ای دریغ و افسوس که پدر (مادر) نام عزیزی است
که دگر هرگز باز تکرار نخواهد گردید

************************************************

در سوگ مادر:

به قاب کهنه چشمانم ای مادر
به جز تصویر زیبایت ندارم

************************************************

در سوگ پدر:
در سوگ مادر:

پدرم (مادرم) دست اجل زود تو را پرپر کرد
پسرت (دخترت) گریه کنان رخت عزا بر تن کرد

دوستانت همگی در (از) غم تو نالیدند
اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد

************************************************

در سوک پدر و مادر:

پدر جان (مادر جان) لحظات از پی هم می‌آیند و می‌روند اما تو نیستی
ولی یاد مهربانی و خوبی‌های بی منت تو گذر عمر را بر ما آسان نموده است.
بی تو زیستن برایمان سخت و دشوار است
اما ما صبر و مهربانی و خوب بودن را از تو آموختیم تا یاد و خاطره‌ات را زنده نگه داریم.

************************************************

در سوک مادر:

گلهای بهشت سایه بانت مادر
صد دسته ستاره  ارمغانت مادر

دیگر چه کسی چشم به راهم باشد
قربان نگاه مهربانت مادر

************************************************

در سوگ پدر و مادر:

دست دنیا در میان ناله‌ها رو می‌شود
قصه گویی با سکوت خاک هم خو می‌شود

آن صدایی که درونش قصه‌ها جان می‌گرفت
قصه‌هایی که فقط با عشق پایان می‌گرفت

پیش چشم ما درون خاک پنهان می‌شود
دست‌های قصه گو، ای وای، بی جان می‌شود

قصه گوی خوب ما رفتی به خواب، اما بدان
خواب دیدم خانه‌ای داری میان آسمان!

************************************************

در سوگ مادر:

رفتی از من مهر گسستی مادر
با رفتن خود دلم شکستی مادر

افسوس که بودی و ندانستم من
ای در گرانمایه چه هستی مادر

************************************************

در سوگ مادر:

مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما
غمت آتش زده بر این دل دیوانه ی ما

شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی
بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما

************************************************

در سوگ مادر:

نازنین مادر خوبم! چه بگویم
که زبان لایق تقریر تو نیست

************************************************

قربان نگاه خسته ات، مادر جان
لبخند به گل نشسته ات، مادر جان

چه شبها تا سپیده، درد کشیدی
ندای یا علی (ع)، یا رب کشیدی

************************************************

در سوگ مادر:

چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر
آرام دل و عزیز جانی مادر

ای کاش همیشه جاودان می بودی
آن قدر که خوب و مـهربانی مادر

شعر از: آقای محمد روحانی نجوا کاشانی

************************************************

در سوگ مادر:

عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد
باغی که گشت بی گل، سیر و صفا ندارد

مادر که بزم ما را، می داد شور و حالی
رفت از جهان و دیگر، کاری به ما ندارد

************************************************

در سوگ مادر:

تو گل سر سبد باغ جهانی مادر
من فدایت که سراپا همه جانی مادر

جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان
که به تایید جهان، جان جهانی مادر

جز خدا با همه خلقت چو بسنجند تو را
باز ببینند که تو بهتر از آنی مادر

************************************************

در سوگ مادر:

فلک بردی ز کف صبر و قرارم
زدی آتش به قلب داغدارم

ز درگاهت خدایا عفو و رحمت
برای مادر خود خواستارم

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

************************************************

برای مجالس مداحی:
جهت سوگ مادر:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی
که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی
کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست
زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان
هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم
کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

************************************************

در سوگ مادر:

ای مادر عزیز، که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من
می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

از: ابوالقاسم حالت
نقل از کتاب: مناسبتهای مذهبی (میرزا باقر حسینی زفره‌ای)

************************************************

در سوگ مادر:

افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست
آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست

آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر
افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست

************************************************

در سوک عزیزان:

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا
یک روز صبح زود، پریدی، چه بی صدا

راحت بخواب، ای گل نیلوفری، بخواب
ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

************************************************

جهت سالگرد:

یک سال است که عمارت پدری ام، عطر مادری ندارد!

************************************************

 در سوگ مادر:

دلم پر از بهانه های مادره
به کی بگم توی دلم چی میگذره

ای وای از این غم، فریاد ازاین غم

************************************************

در سوگ مادر:

لذت هر زندگانی را صفای مادر است
سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است

عالمی در وصف او هرگز نمی گیرد قرار
چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است

************************************************

در سوگ مادر:

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا
یک روز عصر پریدی، و چه بی صدا

راحت بخواب! گل نیلوفری، بخواب

ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

 

************************************************

منبع اشعار بالا : وبلاگ وفاتیه ( http://vafatye.blogfa.com/cat-2.aspx )

************************************************

 

هجران مادر (در سوگ مادر)

آنشب که مهتاب سحر از کوه سر زد

مرغ از شعف خندید و رفت از لانه پر زد

در اوج شب میکرد پرواز ان سبکبال

آهسته میزد بال مرغک در سیه چال

مهتاب کم کم گرد رویش هاله میکرد

زین غصه آن مرغک درونش ناله میکرد

مرغی که پر از لانه زد خوشحال ومسرور

عمری ندارد رفته پاها تا لب گور

گویی که اطرافش هزاران لاشخوارند

انان برای صید مرغک بی قرارند

فردا که خورشید از ستیغ کوه سر زد

خواهد به حال مرغ دستانش به سر زد

ماه و ستاره کم کمک در خواب رفتند

پروین وعقرب رفته اندرابر و خفتند

آهسته آهسته صدای ناله باد

افزون و افزونتر شد و گردید فریاد

طوفان به پا شد برق زد مستانه غرید

باران سختی زاسمان بارید بارید

بیچاره مرغک در میان پنجه باد

افتاد در هر سو سپس میکرد فریاد

طوفان شب ان مرغ را پیوسته میبرد

هیهات مرغی با دو بال بسته میمرد

دیگر نبود آنشب کسی تا جوجه گان را

برهاند از طوفان و آرد آب و دان را

انها در این شب در غریو غرش باد

دادند از کف مادر و کردند فریاد

هر آشیان را مادری باید کند گرم

طفلان بخواباند درون بستری نرم

هر مرغکی باید به روی جوجه گانش

با بوسه آموزد محبت از روانش

روزی که صیاد از برایش دام دارد

از جوجه گانش او جلوتر گام دارد

افسوس و صد افسوس ما را مادری نیست

در زندگانی هیچ یار و یاوری نیست

شبها نمی آید به چشمم خواب شیرین

دیگر ندارم روز خوش چون روز دیرین

از زندگانی من غمی دیرینه دارم

من حسرت بی مادری درسینه دارم

بی مادری بس درد جانفرساست یاران

هر لحظه اش در دامن غمهاست یاران

تنها نهادی ما و اندر خاک رفتی

رفتی ز پیش ما و تا افلاک رفتی

چون غنچه ای گل در زمستان آرمیدی

چون مرغی آزاد از غم دوران رهیدی

خاک تو شمع و ما همه پروانه تو

هم واله و شیدا و هم دیوانه تو

من بوته ای گل را به خاکت مینشانم

من اشک چشمم را به پایت می فشانم

من با تو مادر حرفها نا گفته دارم

در سینه ام بس رازها بنهفته دارم

بر خیز و حرف از سینه فرزند بشنو

بشنو تو راز این دل در بند بشنو

فرزند دلبندت ز دنیا سیر گشته

آن نوجوان از هجر رویت پیر گشته

داغ تو گویا چهره ام را پیر کرده

فقدان تو پایم غل و زنجیر کرده

ای کاروان رفتی و سروی ناز بردی

از دامن گلشن گلی را باز بردی

آن خرمن گل در میان خانه ما

با رفتنت رفته است از کاشانه ما

آن نخلهای کوچک گلخانه مردند

آن یاکریمان جوجه ها از لانه بردند

فصل بهار است ای پرستوها کجایید

لختی بر این ویرانه ماپر گشایید

در کنج مطبخ سالها یک لانه ای بود

بر گرد شمع مادرم پروانه ای بود

ان لانه اطرافش پرستو چرخ میزد

با بی زبانی با من انجا حرف میزد

گویا که او میگفت بعد برف و باران

در روزهای پر گل فصل بهاران

هر مادری میپرسد از احوال فرزند

بر روی طفلانش زند گهگاه لبخند

بر این امیدم تا بهاری آید از راه

بینم تو را ای مادر ای خورشید ای ماه

اما بهار امد گل رویت ندیدیم

از بوستان روی تو یک گل نچیدیم

ناباوری سخت است و غمها همچنان کوه

در سینه جایی نیست جز دریای اندوه

باور ندارم داغ تو بر سینه دارم

غم سنگ خارا و دل از آیینه دارم

گویم که چرخ پست دون با ما چه ها کرد

این غم مرا بس چون تورا از ما جدا کرد

ای بیوفا ایام ای چرخ ستمکار

ای پر فریب و حیلت ای روباه مکار

آیا شود روزی که رخسارش ببینم

لختی کنار مادرم تنها نشینم

در فکر مادر بودم و در خواب رفتم

با او کنار کوثر مهتاب رفتم

رفتم به قصر حوریان باغ رضوان

بنشستم آنجادر کنارش شاد و خندان

زانجا دوتایی تا میان باغ رفتیم

تا حوض اب و چشمه سار و راغ رفتیم

چون پرنیانی سبز هر کوه و زمین بود

شادی ز هر سو در یسار و در یمین بود

من راز دل میگفتم او گوش میشد

گاهی سخن میگفت و گه خاموش میشد

گفتم برایش حالم و از تنگی دل

گفتم بود بار فراقت سخت مشکل

گفتم که غمها همچو باران بر سرم ریخت

چون گوشواری سخت اندر گوشم آویخت

گفتم برایت من غم بسیار خوردم

من غصه و رنج تو ی بیمار خوردم

من زخم صد شمشیر اندر سینه دارم

من روز تاری چون شب آدینه دارم

بسیار درد و رنج اما گفتنی نیست

آن نکته را گفتم که آن بنهفتنی نیست

از گفته هایم اشک از چشمش روان شد

او بیشتر از پیش با من مهربان شد

با دستهایم اشک از چشمش زدودم

چون طفل چندین بوسه از رویش ربودم

او هم مرا با هر دو دستش ناز میکرد

همچون کبوتر گرد من پرواز میکرد

بسیار با من بود و با من قصه ها گفت

از دردها و رنجها و غصه ها گفت

گفتم که من از دیدنت سیری ندارم

گویا که در نزد تو من پیری ندارم

گفتم به مادر وعده دیدار ما کی

با خنده او گفتم که هنگام گل نی

با مهربانی گفت میگویم برایت

هنگام دیدار من تو تا قیامت

«سیمرغ»را این گفت و سوی آسمان شد

بسیار بالا رفت تا از من نهان شد

**************************************

 

تربت مادر (در سوگ مادر)

یاد دارم که در فروغ قمر

رفته بودم به تربت مادر

شب مهتاب و آسمان زرین

از فروغ ستاره پروین

دل شب بود خلوت و آرام

جان خوش یافتم در آن هنگام

مادرم را بسی دعا کردم

خواندمش نام او صدا کردم

گفتمش میبرم تو را فرمان

گر بگویی کنم نثارت جان

غم نباشد که مال و مکنت خویش

در پی ات ریزم و شوم درویش

در همین دم کسی صدایم کرد

من ز آن حال خوش جدایم کرد

روی بر من نمود و مالی خواست

از من آن بینوا ریالی خواست

گفتمش وقت حاجت این باشد ؟

عقل و هوش و درایت این باشد ؟

خوشترین حال من هدر دادی

لذتش از سرم به در دادی

داد آن بینوای دور اندیش

یک جوابی به من ز حکمت خویش

گفت باشد ز خصلت انسان

که شود مبتلای بر نسیان

پندم آویزه کن تو در گوشت

گر نبودم بشد فراموشت

گر که خواهی ز تو شود خوشنود

هم عزیز تو هم خدای ودود

درهمی بر فقیر مسکین ده

دل آزرده اش تو تسکین ده

**************************************

 

 

مجالس مداحی مادر:

برو قدر مادر دان که دائم
کشد رنج پسر، بیچاره مادر

برو بیش از پدر خواهش، که خواهد
تو را بیش از پدر، بیچاره مادر

ز جان محبوب‌تر دارش، که دارد
ز جان محبوب‌تر، بیچاره مادر

نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر، بیچاره مادر

از این پهلو، به آن پهلو، نغلطد
شب از بیم خطر، بیچاره مادر

به وقت زادن تو، مرگ خود را
بگیرد در نظر، بیچاره مادر

بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر، بیچاره مادر

تموز و دی، ترا ساعت به ساعت
نماید خشک و تر، بیچاره مادر

اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش ز سر، بیچاره مادر

اگر یک سرفه بیجا نمایی
خورد خون جگر، بیچاره مادر

برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر، بیچاره مادر

دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور، بیچاره مادر

چون دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر، بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی،‌ تا نیفتی
خورد غم بیشتر، بیچاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری
کَنَد جان مختصر، بیچاره مادر

به مکتب چون روی، تا باز گردی
بود چشمش به در، بیچاره مادر

اگر یک ربع ساعت، دیر آیی
شود از خود به در، بیچاره مادر

نبیند هیچ‌کس، زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر، بیچاره مادر

تمام حاصلش از زحمت این است
که دارد یک پسر، بیچاره مادر

از: ایرج میرزا
نقل از کتاب: مناسبتهای مذهبی (میرزا باقر حسینی زفره‌ای)

****************************************************

برای مجالس مداحی:
جهت سوگ مادر:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی
که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی
کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست
زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان
هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم
کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

 

*******************************************************

 برای مجالس مداحی:

 جانا تو را همیشه به دنیا قرار نیست
دل خوش مدار زان که بر او اعتبار نیست

صدها هزار یار گرفت و رها نمود
از این عجوزه مهر و وفا انتظار نیست

چون کوفت کاروان اجل کوس الرحیل
ما را به قدر نیم جوی اختیار نیست

گر شرق و غرب را همه فرمانروا شوی
هنگام مرگ بهر تو راه فرار نیست

تا کی به مال و منصب دنیا تو غره ای
این عزت و جلال بدان یک قرار نیست

از بهر جمع سیم و زری در جهان حریص
این سیم و زر به همراه تو رهسپار نیست

میدان یقین که از پس مرگت بجز عمل
دیگر کسی رفیق تو اندر مزار نیست

(سیفی) نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

******************************************************

برای مجالس مداحی:

هرگز شده زین خاک بپرسی که تن کیست؟
وین گرد غم آلود غبار بدن کیست؟

از زیر قدومت شدی آگاه که آیا
مأوای که می‌باشد و یا که وطن کیست؟

بر خاطر تو هیچ گذشته است به بستان
کاین پنبه نوخاسته آیا کفن کیست؟

آن غنچة خندان که  نمودست دهن باز
لب‌های پر از خنده و شکّرشکن کیست؟

آن خشت که سر بر سر هم هِشته به هر کاخ
اعضای که می‌باشد و یا خاک تن کیست؟

آن رخنة دیوار که بر دیده هویداست
چاک دل سوزان که؟ خندان دهن کیست؟

امروز که خاک دگران شد چمن ما
تا روز دگر خاک من و تو چمن کیست؟

(طایی) نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

*****************************************************

برای مجالس مداحی:

خداوندا از این خواب گران بیدار کن ما را
ز مستی‌های جام جهل و کین هشیار کن ما را

برای معرفت جستن به ذات بی زوال خود
ز انوار کمال و فضل برخوردار کن ما را

پی جبران مافات و برای کاهش عصیان
موفق بر ادای ذکر و استغفار کن ما را

بود بازیچة باد فنا،‌ خاک وجود ما
به عالم جاودان از نیکی آثار کن ما را
جوان شد حرص، در ما تا عیان آثار پیری شد
در این صبح از چنان خواب گران بیدار کن ما را

در آن روزی که باشند انبیا در ذکر وانفسا
ز جمع پیروان احمد مختار کن ما را

به ما حب و ولای چهارده معصوم کن اعطا
چو «میثم» جان نثار حیدر کرار کن ما را

از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

**********************************************************

برای مجالس مداحی:

به عالم هر کسی را پر شود پیمانه، می‌میرد
یکی در کوه و صحرا، وان دگر در خانه می‌میرد

یکی چون شمع، عمری در پی روشنگری سوزد
یکی بهر فداکاری چنان پروانه می‌میرد

یکی در ناز نعمت، مرگ می‌گیرد گریبانش
یکی دور از وطن در گوشه ای بیگانه می‌میرد

یکی عالم، یکی جاهل، یکی عارف، یکی عامی
یکی صائم، یکی قائم، یکی فرزانه می‌میرد

یکی چون مسلم و هانی، شهید راه حق گردد
یکی بدنام، همچون زاده مرجانه می‌میرد

یکی گردد شهید جاودان چون زادة زهرا
یکی همچون یزید ظالم دیوانه می‌میرد
خوشا آن کس که تسلیم ستمکاران نمی‌گردد
شرافتمند و عالی رتبه و مردانه می‌میرد

از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

***********************************************************

برای مجالس مداحی:

شنیدم هر که با حق آشنا باشد، نمی‌میرد
منزه از همه جرم و خطا باشد، نمی‌میرد

بکوش ای دل که یزدان را رضا سازی ز افعالت
که حق از هر که در عالم رضا باشد، نمی‌میرد

مکن چون و چرا هرگز تو در کار خداوندی
مبرا هر که از چون و چرا باشد، نمی‌میرد

فنا شو در ره احکام دین مصطفی، ای دل
که در راه خدا هر کس فنا باشد، نمی‌میرد

سعادتمند باشد هر که دست بی نوا گیرد
توانایی که فکر بی نوا باشد، نمی‌میرد

چه باعث شد که گشتی غافل از امر خدای خود؟
که هر کس روز و شب یاد خدا باشد، نمی‌میرد

عزاداری شاه تشنگان، دارد سرافرازی
که هر کس چشم تر بر این عزا دارد، نمی‌میرد

(زاهد) نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

**********************************************************

جهت مداحی در مراسم فوت:

سرم خاک کف پای حسین است 
دلم مجنون و شیدای حسین است 

بُوَد پرونده ام چون برگ گل پاک 
دراین پرونده امضای حسین است 

بهشت ارزانیه خوبانِ عالم 
بهشت من تماشای حسین است 

به وقت مرگ چشمم را نبندید 
که چشم من به سیمای حسین است 

دراین عالم تمنایی ندارم 
تمنایم تمنای حسین است 

چراغ از بهر قبر من نیارید 
چراغم روی زیبای حسین است 

خوش آن صورت که درفردای محشر 
برآن نقش کف پای حسین است 

از آن با گریه دائم خو گرفتم 
که اشکم دُرِِّ دریای حسین است 

نترسانیدم از روز قیامت 
قیامت، قدوبالای حسین است 

دلی‌ جای‌ خدا باشد که آن‌ دل‌ 
پر از نور تجلای‌ حسین‌ است‌ 

به بازار عمل فردای محشر 
همه هستم تولی حسین است 


غلام رضا سازگار

********************************************************

جهت مداحی مراسم فوت:

بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن ،چه سود

گر نرفتی سوی او تو در زمان بودنش
خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن، چه سود

زنده را زنده است اکنون قدرش را بدان 
ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود

زنده را در زندگی باید بدرد او رسید 
ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود

با محبت دست پیران راعزیز من ببوس
ورنه بر روی مزارش تاج گل چیدن چه سود

یک شبی با زنده ها غم خوار باش
ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود

 

شعر سنگ قبر گوناگون

شعر سنگ قبر  ۱

آن  گنج نهان در دل خانه پدرم

هم تاج سرم بود همی بال وپرم بود

هر جا که زمن نام و نشانی طلبیدند

آوازه نامش سند معتبرم بود

شعر سنگ قبر ۲

قلبم شده رنجور زهجر تو مادر

فکرم شده اینگونه پریشان تو مادر

هر لحظه کنم آرزوی روی تو افسوس

دستم شده کوته زدامان تو مادر

شعر سنگ قبر ۳

مادرم فردا که زهرا پا به محشر می نهد

در صف خدمتگزارانش ترا جا می دهد

باز ان جا هم مرام مادری را پیشه گیر

جان مولا پیش زهرا دست ما را هم بگیر

شعر سنگ قبر ۴

در چمن هر ورقی دفتر حال دگر است

حیف باشد که زکار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا بگزاف

گر شب وروز دراین قصه مشکل باشی

گرچه راهی ا ست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

شعر سنگ قبر مادر

شعر سنگ قبر ۵

مادرم ای رفته در خوابی دراز

یاس هایت توی ایوان گشته باز

گرچه گلهایت همه تنها شدند

با شقایق های آن دنیا بساز

شعر سنگ قبر ۶

مادر گمان مبر زخیال تو غافلم

گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

شعر سنگ قبر ۷

این چه شمع است که خاموش نگردد هرگز                           مرگ مادر که فراموش نگردد هرگز

شعر سنگ قبر ۸

مادر به تو سوگند که در این خانه خاموش                               افسانه شادی وخوشی گشته فراموش

شعر سنگ قبر ۹

ای خاک تیره مادر ما را عزیزدار                                               این نور چشم ماست که در برگرفته

شعر سنگ قبر ۱۰

مادر امروز جهان بی تو نبیند چشمم                                این منم بر سر خاک تو که خاک بر سرم

شعر سنگ قبر ۱۱

اینجا بهشت ارزو در زیر خاک است                                 ارامگاه مادری مظلوم وپاک است

شعر سنگ قبر ۱۲

مادرم غم تو.همنفسم شد به جان تو                              با این غم بزرگ چه خاکی بر سر کنم

شعر سنگ قبر ۱۳

  مادرم رفتی و داغت به دل ماست  هنوز                         هرکجا می نگرم  روی تو پیداست هنوز

شعر سنگ قبر ۱۴

این که مرقد عشق وآرزوهاست                               این تربت پاک مادر ماست

ای خاک  تو حرمتش نگهدار                                      این رنج کشیده مادر ماست

شعر سنگ قبر ۱۵

مادر ای آفتاب هستی بخش                                   زیر پایت بهشت جاوید است

دامن پاکت ای فرشته مهر                                       باغ آلاله گون توحید است

شعر سنگ قبر ۱۶

امروز هستی ام ز امید دعای توست                       فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

مادرم بهشت من همه  اغوش گرم توست                گویی سرم هنوز بر بالین نرم  توست

شعر سنگ قبر ۱۷

بخواب ای مادرم آرام  وخسته                                بخواب ای مادرم ای دل شکسته

بمیرم من برای غصه هایت                                     بمیرم من برای اشک هایت

شعر سنگ قبر ۱۸

مادرم ای چشمه ی مهرو  وفا           مادرم ای آیت لطف خدا

مادرم  ای روز سختی یار من           مادرم ای بهترین غمخوار م

شعر سنگ قبر ۱۹

ای روح ایثار ای مادر من                                    ای خاک پایت تاج سر من

از شوق رویت ای مهر تابان                                خون میزند جوش در پیکر من

شعر سنگ قبر ۲۰

  در گلستان ادب اموزگارم مادر است                  بعد رب العالمین پروردگارم مادر است

من که شاگرد دبیرستان عشق مادرم                 اولین معشوق من در روزگار مادر است

شعر سنگ قبر ۲۱

گل های بهشت سایبانت مادر                           یک دسته ستاره ارمغانت مادر

دیگر چه کسی چشم به راهم باشد                    قربان نگاه مهربانت مادر

شعر سنگ قبر ۲۲

  قلبم شده رنجور ز هجران تو مادر                     فکرم شده این گونه پریشان تو مادر

هرروز کنم ارزوی روی تو افسوس                       دستم شده کوتاه ز دامان تو مادر

شعر سنگ قبر ۲۳

مادر به زیر خاک چه خوش ارمیده ای                  ای باغبان ز گلشن خود دل بریده ای

مادر چه شد که به همه مهر مادری                    دست از من وتو ثمرانت کشیده ای

شعر سنگ قبر ۲۴

قربان نگاه خسته ات مادر جان                           لبخند به گل نشسته ات مادر جان

از عمق دو چشم مهربانت پیداست                   تصویر دل شکسته ات مادر جان

شعر سنگ قبر ۲۵

  شعله ای خاموش گشت وخانه ای بی نور شد             گوهرارزنده ای پنهان به خاک گور شد

مادر شایسته ای زین عالم نا پا یدار                              روشن ان دیده که رویش می دید

شعر سنگ قبر ۲۶

همی نالم که مادر در برم نیست                                 صفا وسایه او بر سرم نیست

مرا گر دولت عالم ببخشند                                          برابر با نگاه مادرم نیست

شعر سنگ قبر ۲۷

این مرقد عشق و ارزوهاست                                      این تربت پاک مادر ماست

ای خاک  توحرمتش نگه دار                                       این رنج کشیده مادر ماست

شعر سنگ قبر ۲۸

مادر به خدا ماه در این خانه که تو بودی                      روشنگر این  کلبه ویرانه تو بودی

از خاطر دل ها نرود یاد تو هرگز                                  ای آن به نیکی همه افسانه تو بودی

شعر سنگ قبر ۲۹

آبروی اهل دل از خاک  پای مادر است                      هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را ه قرآن میکند توصیف آن                         صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

شعر سنگ قبر ۳۰

یاد ایامی که مادر داشتم                                     افسری زیبنده بر سر داشتم

زندگی با او مرا افسانه بود                                        روشنی بخش دلم در خانه بود

شعر سنگ قبر ۳۱

  گر چه من دیگر نمی بینم گل روی تو را                خاطراتت را در این غمخانه مهمان میکنم

گوهر یکدانه ام ای مادر خوبم بدان                         تا ابد یاد تو را در سینه پنهان میکنم

شعر سنگ قبر ۳۲

 بگو مادر هنوز یادی از ما میکنی یا نه ؟                 درون خاک تیره وا عزیزا میکنی یا نه؟

به هر دردی که گشتم مبتلا کردی مداوایم              غم بی مادری را هم مدوا میکنی یا نه؟

شعر سنگ قبر ۳۳

دلم را از غمت مادر شکستی                       تمام رشته ها از هم گسستی

یقین دارم که در باغ بهشتی                         کنار حضرت زهرا نشستی

شعر سنگ قبر ۳۴

امروزهستی ام ز امید دعای توست              فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

مادر بهشت من همه آغوش گرم توست         گویی سرم هنوز به بالین نرم توست

شعر سنگ قبر ۳۵

  بخواب ای مادرم ارام خسته                      بخواب ای مادرم ای دلشکسته

بمیرم من برای غصه هایت                         بمیرم من برای اشک هایت

شعر سنگ قبر ۳۶

دگر اغوش مادر جای ما نیست                   دریغا دامنش ماوای ما نیست

از ان روزی که از دار فنا رفت                     کسی غمخوار و هم اوای ما نیست

شعر سنگ قبر ۳۷

   گل های بهشت  سایبانت مادر                         یک دسته ستاره ارمغانت مادر

دیگر چه کسی چشم به راهم باشد                   قربان نگاه مهربانت مادر

شعر سنگ قبر ۳۸

دریای خروشان محبت گل ایثار                                            ای هم نفسان مادر ما خفته در اینجا

شعر سنگ قبر ۳۹

ناله کردم ذره ای از کوه دردم کم نشد                             گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد

در گلستان گردگل بسیار گردیدم ولی                             از هزاران گل که بوییدم یکی مادر نشد

شعر سنگ قبر ۴۰

کسی که ناز مرا میکشید مادر بود                             کسی که حرف مرا می شنید مادر بود

مرا ستاره صبحی که هرچه کوشیدم                                      شد اخر از نظرم ناپدید مادر بود

شعر سنگ قبر ۴۱

کسی که طعم محبت چشیده میداند                            مصبیتی به جهان همچو مرگ مادر نیست

شعر سنگ قبر ۴۲

به یاد شمع رویت همچنان پروانه میسوزم               تورفتی من به جایت اندرین کاشانه میسوزم

 گهی آیم کنار قبر تو با دیده گریان                               گهی از مهربانی های تو در خانه میسوزم

شعر سنگ قبر ۴۳

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد                                               برون اخر ز دستم مادرم شد

برون از دست ماه نازنینم                                                              که از هجران او اندوهگینم

شعر سنگ قبر ۴۴

 اگر مادر نباشد زندگی نیست                                       به خورشید وفلک تابندگی نیست

خدا عشق است ومادر مهر مطلق                             به انان بندگی شرمندگی نیست

شعر سنگ قبر ۴۵

تو رفتی ترک کردی مادر این دنیای فانی  را             برایم تیره کردی زندگی و زندگانی را

همیشه شادمان بودم که چون تو مادری دارم          کجا دیگر توانم دید روی شادمانی را

شعر سنگ قبر ۴۶

ای کاش تو باز آیی و من پای تو تو بوسم                         در سجده روم صورت زیبای تو بوسم

هرجا که گذشتی و دمی جای گرفتی                              انجا روم وگریه کنان جای تو رو بوسم

شعر سنگ قبر پدر

شعر سنگ قبر ۴۷

 پدرم یاد تو هرگز نرود از دل ما                                مگر ان روز که درخاک شود منزل ما

شعر سنگ قبر ۴۸

این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود                                    محبوب همه  یار همه تاج سرم بود

هرجا که زمن نام ونشانی طلبیدند                                      اوازه همه نامش سند معتبرم بود

شعر سنگ قبر ۴۹

آن کس که مرا روح وروان بود پدر بود                              ان کس که مرا فخر زمان بود پدرم بود

افسوس که رفت از سرم آن سایه رحمت                          آن کس که برایم نگران بود پدرم بود

شعر سنگ قبر ۵۰

پدر جان یاد آن شب ها که ما را شمع جان بودی                                                میان نا امیدی ها چراغ جاودان بودی

برایت زندگی کردن اگرچه رنج وسختی بود                                                               بنازم همتت بابا صبور ومهربان بودی

شعر سنگ قبر ۵۱

باورم نیست پدر رفتی وخاموش شدی                                                                ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود                                                                       ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

شعر سنگ قبر ۵۲

 پدرم دیده به سویت نگران است هنوز                                                                   غم نادیدن تو بار گران است هنوز

انقدر مهر و وفا برهمگان کردی تو                                                                   نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

شعر سنگ قبر ۵۳

 روح پاکت با امیر المومنین محشور باد                                                                        خانه قبرت زالطاف خدا پر نور باد

ای چراغ زندگانی ای پدر یادت به خیر                                                                     خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد

شعر سنگ قبر ۵۴

گشته از سیلاب غم چشمان من دریا پدر                                                           من چه گویم بی تو از فردا وفرداها پدر

تکیه گاهی بودی وتنها امید وارزو  پدر                                                                            بی تو این دنیا ندارد رنگ شادی ها

شعر سنگ قبر ۵۵

  پدر  ای آیت عشق خدایی                                                                                                 گل خوشبوی باغ اشنایی

از آن روزی که رفتی در دل خاک                                                                                 دلم میسوزد از درد

شعر سنگ قبر ۵۶

  پدر سنگ مزارت را به آه وناله میبوسم                                               به عشق وزحمت چندین وچندین ساله میبوسم

اگر دنیا شود گلشن گلی جز تو نمی یابم                                                    ز چشمم زاله میریزد تورا چون لاله می بوسم

شعر سنگ قبر ۵۷

 ای گل باغ وچمن از ما گسستن زود بود                                             پشت فرزندان از این ماتم شکستن زود بود

  بهر تو همسر ندارد صبر در این انتظار                                                    ای پدر بر سنگ  نامت نقش بستن زود بود

شعر سنگ قبر ۵۸

 همیشه مونس ویاورم پدرم بود                                                                          به وقت رنج غمخوارم پدر بود

چو پروانه اگر بال وپرم سوخت                                                                           ولی شمع شب تارم پدر بود

شعر سنگ قبر ۵۹

پدرم بارش باران خدا بود                                                                                            پدرم جلوه ایمان وصفا بود

پدرم حاکم پیمان ووفا بود                                                                                           پدرم درهمه جا کار گشا بود

شعر سنگ قبر ۶۰

 پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم                                                                     همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم

ای فلک از چه زدی اتش غم بر جگرم                                                              کاش جای پدرم من سر راهت بودم

شعر سنگ قبر ۶۱

 ای پدر ای عارف نیکو خصال                                                                      ای که قدرت را ندانستیم ایام وصال

خوش بخواب اینجا که این دنیای دون                                                         چون تو گوهر کم دهد از خود برون

شعر سنگ قبر ۶۲

 ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم                                                ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم

تو سفر کردی واسوده شدی از دوران                                                      همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

شعر سنگ قبر ۶۳

 پدرم دست اجل زود تو را پرپر کرد                                                                              مادرم گریه کنان خاک برسر کرد

اهل منزل همگی در غم تو محزونند                                                                 اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد

شعر سنگ قبر ۶۴

از ملک جهان رفت به جنت پدر ما                                                                          برداشته شد سایه لطفش زسر ما

رفت از سرما سرور ما تاج سر ما                                                                                       زحمتکش مظلوم  خدایا   پدر ما

افسرده نمیخواست دل همسر وفرزند                                                                          افسوس فلک کرده پر از غم جگر ما

 

شعر سنگ قبر فرزند

شعر سنگ قبر ۶۵

گفتم که فراق تو نبینم دیدم                       آمد به سرم هر آنچه میترسیدم

شعر سنگ قبر ۶۶

عزیزخفته در خاکم گل باغ دلم بودی                                  درخشان گوهر پاکم چراغ محفلم بودی

کجا یابم دگر چون تو اگر گرد جهان گردم                              تو را ای نازنین دختر که یار وهمدمم بودی

شعر سنگ قبر ۶۷

دلا دیدی که آن فرزانه فرزند                           چه دید اندر خم این طاق رنگین

به جای لوح سیمین در کنارش                       فلک بر سر نهادش لوح سنگین

شعر سنگ قبر ۶۸

افتابی در جهان تابید رفت                                        عمر کوتاهش جهان دید ورفت

 هیچ کس از دست او رنجش نداشت                        از چه رو از دست ما رنجید ورفت

شعر سنگ قبر ۶۹

فلک آخر ربودی گوهر یکدانه ما را                  بگو بر ما چرا بردی تو ان دردانه ما را

ندانم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن         گل مارا چیدی و برهم زدی گلخانه ما را

شعر سنگ قبر ۷۰

سال ها رنج کشیدم که گلی پروردم                      باد پاییز به ناگه زد وگل پرپر شد

گل پرپر شده ام از چه برفتی ز برم                        که زهجران تو هر دم دل ما مضطر شد

شعر سنگ قبر ۷۱

قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود                          در عزایت جامه را تن دریدن زود بود

آخر ای یار همه  ای مطهرمهر وفا                             در سرای جاودان منزل گزیدن زود بود

شعر سنگ قبر ۷۲

دریغا حسرتا از کامرانی                                         نبردم بهرهای از زندگانی

همی پر حسرت وناکام رفت                                 به زیر خاک عین جوانی

شعر سنگ قبر ۷۳

جوان رفتم زدنیا با هزاران ارزو بر دل                     به زیر خاک کردم با دو صد اندوه غم منزل

 گذر اید اگر برخاک من از زاه غم خواری                به الحمدی مرا یاد اورید ای محرمان دل

شعر سنگ قبر ۷۴

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم                      من به داغ تو جوان مرده به دنیا چه کنم

بهر هر دردی دوایی است مگر داغ جوان                من به دردی که براو نیست مدوا چه کنم

شعر سنگ قبر ۷۵

پر پاکدل خوب و نکومنظر من                        مانده بر خاک رهش خیره دوچشم تر من

نازنینی که به پاکی نه کم از شبنم بود                 عمر او نیز دریغا  که چوشبنم کم بود

شعر سنگ قبر ۷۶

نو گلی پرورده بودم خاک از دستم ربود             ان چنان در برگرفت گویی که در عالم نبود

سالها زحمت کشیدم تا گلم پرورده شد               ناگهان پیک اجل ان غنچه را از من ربود

شعر سنگ قبر ۷۷

نوگلم رفته وداغش به دل مادر ماند                حسرت دیدن رویش به دل خواهر ماند

تو که تنها پسر و یاور مادر بودی                از چه رو بار غمت بر کمر همسر ماند

شعر سنگ قبر ۷۸

گلی بودم در ایام جوانی                         جوان بودم نکردم زندگانی

گلی بودم که وقت چیدنم بود                     جوان بودم چه وقت مردنم بود

شعر سنگ قبر ۷۹

ای مادر غمدیده نداری خبراز من                 کز گردش ایام چه امد برسر من

من تازه جوان بودم واندر چمن حسن             نشکفته فرو ریخت همه بال وپر من

شعر سنگ قبر ۸۰

افسوس که زیبا پسرم تاج سرم رفت             امیدوچراغ دل ونور بصرم رفت

زد اتش سوزان اجل بر گل عمرم              ناگاه از این باغ گل نوثمرم رفت

شعر سنگ قبر ۸۱

حجاب چهره جان میشود غبار تنم                      خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزایچو من خوش الحانیست           روم به گلشن رضوان که مرغ ان چمنم

شعر سنگ قبر ۸۲

در عشق توام نصیحت و پند چه سود؟             زهراب چشیده ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند پاش نهید                       دیوانه دل است پای در بند چه سود

شعر سنگ قبر ۸۳

روزی که قضا نیست نخواهی مردن            ور هست قضا کجا توان جان بردن

مرگ تهی مساز پهلو که به آن              سر منزل خود توان به دست اوردن

شعر سنگ قبر ۸۴

 ای جوانمردان جوانمردی دگر در خاک رفت    گوهری پاک از زمین برجانب افلاک رفت

بار خود بربست از این خاک تیره دل برید       پاک جان امد به گیتی پاک ماند وپاک رفت

شعر سنگ قبر ۸۵

ای چرخ وفلک خرابی از  کینه توست          بیدادگری شیوه دیرینه توست

ای خاکاگر سینه تورا بشکافند                بس گوهر قیمتی که درسینه توست

شعر سنگ قبر ۸۶

ای سفر کرده به معراج روانت شادباش         روح تو در کنف رحمت حق ازاد است

مهر تو نور وصفا بود به کاشانه ما    هر زمان عزت وپیمان تو مارا یاد است

شعر سنگ قبر ۸۷

ای رهگذرکه میگذری برمزار من            زنهاریاد کنی زمن وروزگارمن

شکفته بودیک گلم از صدهزار گل         نا گه بریخت باد اجل نوبهار من

شعر سنگ قبر ۸۸

در ان نفس که بمیرم در ارزوی تو باشم      بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به صبح روز قیامت که سرزخاک برارم      در ارزوی تو خیزم به جست جوی تو باشم

شعر سنگ قبر ۸۹

چون نامه عمر ما به هم پیچیدند          بردندبه میزان عمل سنجیدند

بیشاز همه کس گناه ما بود ولی         مارا به ولایت علی بخشیدند

شعر سنگ قبر ۹۰

سایه اش همچون پناهی بود رفت       شانه هایش تکیه گاهی بود رفت

شادی ما بود دیدار رخش                   شادی ما یک نگاهی بود رفت

شعر سنگ قبر ۹۱

فلک اخر ربودی سرور فرزانه ما را                  به خاموشی سپردی محفل وکاشانه ما را

ندانم ازچه روکردی شعار خویش گل چیدن         گل ما چیدی وبرهم زدی گلخانه مارا

شعر سنگ قبر ۹۲

مانده ایم دل شکسته وبا درد ساخته ایم

بی تو زخودگریخته در خود گداختیم

با هر نفس نشسته ودرهم شکسته ایم

مانند اشک حسرت خود رنگ باختیم

شعر سنگ قبر ۹۳

تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم

اهسته ز دوری تو فریاد کنم

وقت است که دست از این دهان بردارم

 از دست غمت هزار بیدادکنم

شعر سنگ قبر ۹۴

در مرگ حیات اهل داد و دین است

وز مرگ روان پاک تمکین است

این مرگ لقاست نی جفا وکین است

 نامرده همی میرد ومرگش این است

شعر سنگ قبر ۹۵

ای دوستان بگویید ارام جان من کو

 راحت فزای هرکس محنت سرای من کو

هر کس به خانمانی دارند مهربانی

من مهربان ندارم نامهربان من کو

شعر سنگ قبر ۹۶

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من ایی که نیستم

 پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل

یک روز خنده کردم وعمری گریستم

شعر سنگ قبر ۹۷

خرم آن روز کزین غمکده پرواز کنم

از پس مرگ حیاتی دگر اغاز کنم

باغ جان پرگل ومن خسته به زندان تنم

زندگی یابم اگر پنچره ای بازکنم

 

دانلود چند شعر همراه با سبک در مجالس ختم

بسم الله الرحمن الرحیم 
معمولاً ما مداح ختم خوان حرفه ای نیستیم،ولی در بعضی از مجالس در مواقع قبل از تشعیع محتضر(در منزل یا جای دیگر)،تشعیع،خاکسپاری و ختم ما از نظر وظیفه ای و وجدانی مجاب به خواندن هستیم.چون اموات از نوکران و کنیزان اهل بیت علیهم السلام هستند. 
این حقیر ِ واقعاً سراپا تقصیر احساس کردم در این مقوله در بحث نوحه و ذکر کمبود هایی وجود دارد که سعی کردم در این حوزه فعالیت هایی انجام بدهم و تقدیم کنم به روح مطهر و مطهره ی همه ی محبین و محبات اهل بیت علیهم السلام و اُمیدوارم که مورد قبول آل ُالله قرار بگیرد انشاءالله 
لازم به ذکر است که خواندن نوحه هایی که برای تشعیع محتضر درست شده معمولاً احتیاج به بلندگو و صوت قوی دارد. 
ضمناً بعضی از نوحه ها را با اندکی تغییر،دو بار آورده ام که هم برای خادمین اهل بیت علیهم السلام که وفات یافته اند قابل استفاده باشد هم برای خادمه ها. 
عاجزانه از همه ی عزیزان التماس دعا دارم 
والسّلام علیکم و رحمة الله. 
امیر عباسی 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
زمزمه و نوحه – تشعیع و هنگام خاکسپاری خادمین اهل بیت   
ای دل عالم گرفتارت آقا 
نوکرت آمد به دیدارت آقا 
ای حسین جانم ای حسین جانم...   
ای عزیز زهرا،مهربان ارباب 
سینه زَنت را امشب خودت دریاب 
ای به گلزار زهرا گل ِ لاله 
برس به داد ِ او حقّ سه ساله 
شب اوّل ِ قبرش تو یارش باش 
در حشر و میزان هم در کنارش باش 
شکر خدا که از نسل قرآنیم 
در هر عزا برای تو گریانیم 
شکر خدا که ما اهل ولاییم 
از سرزمین سرخ کربلاییم 
هر جا اشک ما جاری شود ازعین 
میخوانیم بر تو مرثیّه یا حسین 
به یاد آن دمی که بین مقتل 
شنیدی بانگ خواهرت را از تل 
به یاد آن دم که با چشمان تر 
ناله میزد زهرا،غریب مادر 
سرت جدا شده آه و واویلا 
بر نیزه ها شده آه و واویلا 
فدای لاله های پرپر تو 
ابالفضل و علیّ ِ اکبر تو 
فدای آن دل ِ سوزانت ارباب 
روی دستت شد علی اصغر سیراب 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
زمزمه و نوحه – تشعیع و هنگام خاکسپاری خادمه های اهل بیت  
یا زهرا ، ای عالمی گرفتارت 
خادمه ات آمده به دیدارت 
یا فاطمه جان یا فاطمه جان...   
او همیشه و هرجا یادت بوده 
عُمری کنیزه به اولادت بوده 
گریه کرده عُمری بر نورعینت 
در وجودش بوده داغ حسینت 
یا اُمّ ُ الائمّه ، ای نور مکتب 
برس به دادش امشب حقّ ِ زینب 
یاریش کن دم محشر و میزان 
به آبروی امام و شهیدان 
دل ما زنده از ولایت توست 
اُمید ما فقط عنایت توست 
ای غمت در دو عالم بی قرینه 
دل ِ ما پر زده سوی مدینه 
چشم عالم به یاد غمت خونبار 
غصّه دارم ز داغ در و دیوار 
حامی ِ ولایت و رهبر گشتی 
پشت در قربانی ِ حیدر گشتی 
سوزت در بیت آتش منجلی بود 
گناه تو فقط عشق علی بود 
در راه ِ حقّ و وادی ولایت 
مُحسنت شد فداییّ ِ ولایت 
همدم عُمر تو ، درد وبلا بود 
داغت مقدّمه ی کربلا بود 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
نوحه قبل از دفن،تشعیع،هنگام دفن و بعد از دفن و مراسم ختم 
مربوط به خادمه ی اهل بیت یا مادر یکی از خادمان اهل بیت   
دل قصیده اشک و ماتم سروده 
یک کنیزه ی زهرا رحلت نموده 
انشاءالله او در جنّت الاعلا/میرود دیدار امّ ابیها 
یا زهرا یا زهرا یا فاطمه جان... 
  
هر کس که خاک کوی زهرا میگردد 
عاقبت به خیر ِ دو دنیا میگردد 
هنگامی که جان دهد و بمیرد/زهرای مرضیه دستش بگیرد 
یا زهرا یا زهرا یا فاطمه جان... 
  
زهرایی که در راه امام و رهبر 
شکسته شد پهلویش در پشت آن در 
در راه ولایت شده فدایی/واویلا از غم خیر النسایی 
یا زهرا یا زهرا یا فاطمه جان... 
  
مدینه مادر شهیده ی ولا شد 
کربلا دختر خمیده ی بلا شده 
دیده بر نِی سر ِ از تن جدا را/بی کسی ِ غریب کربلا را 
یا زهرا یا زهرا یا فاطمه جان...   
(نوحه) 
دریافت فایل: 
نوحه ای در تشعیع و خاکسپاری جوانان اهل بیتی   
ای جوان کربلایی الوداع/وعده ی ما کربلا 
سینه زن بودی تو بر خون خدا/وعده ی ما کربلا 
رفته ای محضر ِ/سَروَر ِ سر جدا 
میشوی زائر ِ/پیکر سر جدا 
یا حسین یا حسین... 
بوده عُمری اشک تو جاری ز عین/یاد اربابت حسین 
میزدی ناله چو کُلّ ِ عالمین/یاد اربابت حسین 
یاد آن لحظه ای/که سرش شد جدا 
کربلا تا به شام/زینت نیزه ها 
یا حسین یا حسین... 
در همین عُمر ِ کَمَت بوده به دل/سوز و آه اهل بیت 
خوش به حالت که جوانی تو شد/وقف راه اهل بیت 
آید از گلشَنت/عطر یاس ِ دعا 
حق نگهدار ِ تو/التماس دعا 
یا حسین یا حسین... 
این همه با حال ماتم آمدند/در پی ِ تابوت تو 
دل پریشان و پر از غم آمدند/در پی ِ تابوت تو 
ای فدای کسی/که به روی زمین 
بر تنش رانده شد/از جفا اسب کین 
یا حسین یا حسین...   
(نوحه) 
دریافت فایل: 
نوحه در مراسم ختم یکی از خادمان اهل بیت علیه السلام   
واویلا واویلا آه و واویلا...   
اشک عزیزان جاری از دو عین است 
ختم مُحبّ و نوکر حسین است 
عشق ولایت رُکن مذهب ِ او 
حسین حسین بوده ذکر لب او 
بر آن سفر کرده با سوز و با آه 
هدیه کنیم اَلحمد و قُل هُوَالله 
بر او ز ما هر دم بادا سلامی 
روحش بُوَد شاد و یادش گرامی 
زان دم که مهمان خوان ِ ولا شد 
زائر به صحرای کرببلا شد 
در جنّت الاعلا با اشک دیده 
نوکر حضور اربابش رسیده 
باشد روان آنجا اشک عزایش 
بیند حسین را با رأس ِ جدایش 
از داغ مجروح ِ در خون شناور 
زهرا بگوید ای غریب مادر 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
نوحه تشعیع و دفن نوکران امام حسین علیه السلام 
  
یا حسین یا ابا عبدالله... 
دل ِ ما پر غم و بی تاب است 
عزای نوکر ارباب است 
حسین جان ای شهید عطشان 
آمده برایت یک مهمان 
همنوا با گل آلاله 
عُمری از داغ تو زد ناله 
ز رحمت کن تو یادش آقا 
برس امشب به دادش آقا 
روح بندگی اش تو بودی 
همه زندگی اش تو بودی 
سینه میزد برایت آقا 
به یاد کربلایت آقا 
کربلایی که بس غوغا شد 
خونجگر در آنجا زهرا شد 
بمیرم روی خاک افتادی 
به مقتل تشنه لب جان دادی   
(نوحه) 
دریافت فایل: 
ذکر تشعیع جنازه بر وزن به عزّت و شرف ِ لااله الا الله 
  
شفیع ِ او بشود،شخص ِ ختم الانبیا/لااله الا الله 
دُرود ِ حق به وی و،عاشقان مرتضی/لااله الا الله 
به حقّ فاطمه آن،عصمت ربّ اعلا/لااله الا الله 
کرامتی بنما یا،امام ِ مجتبی/لااله الا الله 
رَوَد دل ِ همه ی،عاشقان کرببلا/لااله الا الله 
قسم به بی کسی ِ،آن امام ِ سر جدا/لااله الا الله 
به سوز اَلعَطَش ِ،کودکان در خیمه ها/لااله الا الله 
به زینب و به رُباب،هم سه ساله هم سقّا/لااله الا الله 
به حقّ اصغر و هم،پیکر ارباً ارباً/لااله الا الله 
به حقّ قاسم و هم،جعفر و هم عبدالله/لااله الا الله 
به حقّ مُسلم و هم حُرّ و جون و عابس ها/لااله الا الله 
به حقّ ِ زینُ العِباد،یادگار نینوا/لااله الا الله 
به پنجُم و ششمین،حجُت ِ حیّ یکتا/لااله الا الله 
به کاظم و به رضا،دو گل خیر النّسا/لااله الا الله 
قسم به حقّ جواد،مظهر جود و سخا/لااله الا الله 
به هادی و به حسن،دو عزیز مصطفی/لااله الا الله 
به حقّ صاحبمان،مهدی آل عبا/لااله الا الله 
ببند عهد وفا،با امام و شهدا/لااله الا الله 
  
(نوحه) 
دریافت فایل: 
ذکری برای جمعیت – تشعیع و هنگام خاکسپاری خادمین اهل بیت 
ای خون خدا،کشته ی دین،سیّد العطشان/حسین جان حسین جان 
مهمان تو شد،نوکر تو،با دل ِ سوزان/حسین جان حسین جان 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
ذکری برای جمعیت – تشعیع و هنگام خاکسپاری خادمه های اهل بیت  
ای عصمت حق،یار علی،امّ ابیها/یا زهرا یا زهرا 
شد زائر تو،خادمه ات،با دل شیدا/یا زهرا یا زهرا 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
نوحه برای قبل از تشعیع،تشعیع،خاکسپاری و ختم و ... 
در وفات خادمین و خادمه های اهل بیت علیهم السلام 
هجرت ازین دنیا تا به خدا خوب است 
جان دادن با حبّ آل عبا خوب است 
خوش به حال کسی که تا خدا رفت 
جان داد و به سوی کرببلا رفت 
واویلا واویلا آه و واویلا... 
رحمت به روحت که اهل وفا بودی 
عُمری در راه عترت،خدمت نمودی 
انشاءالله به هر جا با تبسّم 
می آید دیدارت امام ِ هشتم 
واویلا واویلا آه و واویلا... 
در خانه ی قبر و در میزان و محشر 
یاور و یارت بادا ساقی کوثر 
از جانب ِ ما هم با سوز و آوا 
التماس ِ دعا بگو به آقا 
واویلا واویلا آه و واویلا... 
یک شیعه ی عَلَوی رفته از دنیا 
این همه آمدند از بهر تسلّی 
جان ِ عالم شده از غصّه بر لب 
تازیانه تسلّی شد به زینب 
واویلا واویلا آه و واویلا... 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
نوحه قبل از دفن،تشعیع،هنگام دفن و بعد از دفن و مراسم ختم 
مربوط به خادم اهل بیت یا پدر یکی از خادمان اهل بیت 
  
واویلا واویلا آه و واویلا...   
یک نوکر ارباب جان داده یا رب/برس به داد او به حقّ زینب 
عبد گرفتار حسین زهرا/آمد به دیدار حسین زهرا 
عُمری حسین را نوکری نموده/جز در رَه ِ او در راهی نبوده 
تا کربلا رفته با نوحه هایش/اشکش شده جاری در روضه هایش 
او رفته چون ذرّه،دیدار خورشید/یادش کنید یاران،با حمد و توحید 
در دین پیغمبر با عشق حیدر/او بوده در خطّ امام و رهبر 
خوشا به احوال ما که گداییم/گدای وادی ِ کرببلاییم 
در عاشقی شُهره به عالمینیم/تا جان به تن داریم عبد حسینیم 
آن دلبری که شد با کام عطشان/فدای اسلام و آیین قرآن 
آن دلبری که حاجتش روا شد/لب تشنه در گودال جانش فدا شد 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
همان نوحه  در تشعیع و خاکسپاری نوجوانان اهل بیتی   
نوجوان کربلایی الوداع/وعده ی ما کربلا 
سینه زن بودی تو بر خون خدا/وعده ی ما کربلا 
رفته ای محضر ِ/سَروَر ِ سر جدا 
میشوی زائر ِ/پیکر سر جدا 
یا حسین یا حسین... 
بوده اشک پاک تو جاری ز عین/یاد اربابت حسین 
میزدی ناله چو کُلّ ِ عالمین/یاد اربابت حسین 
یاد آن لحظه ای/که سرش شد جدا 
کربلا تا به شام/زینت نیزه ها 
یا حسین یا حسین... 
در همین سنّ ِ کَمَت بوده به دل/سوز و آه اهل بیت 
خوش به حالت که همه عُمر ِ تو شد/وقف راه اهل بیت 
آید از گلشَنت/عطر یاس ِ دعا 
حق نگهدار ِ تو/التماس دعا 
یا حسین یا حسین... 
این همه با حال ماتم آمدند/در پی ِ تابوت تو 
دل پریشان و پر از غم آمدند/در پی ِ تابوت تو 
ای فدای کسی/که به روی زمین 
بر تنش رانده شد/از جفا اسب کین 
یا حسین یا حسین... 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
همان نوحه در مراسم ختم خادمه ی اهل بیت علیه السلام 
  
واویلا واویلا آه و واویلا... 
  
اشک عزیزان جاری از دو عین است 
ختم کنیز درگاه حسین است 
عشق ولایت رُکن مذهب ِ او 
حسین حسین بوده ذکر لب او 
بر آن سفر کرده با سوز و با آه 
هدیه کنیم اَلحمد و قُل هُوَالله 
بر او ز ما هر دم بادا سلامی 
روحش بُوَد شاد و یادش گرامی 
زان دم که مهمان خوان ِ ولا شد 
زائر به صحرای کرببلا شد 
در جنّت الاعلا با اشک دیده 
حضور ِ پاک مولایش رسیده 
باشد روان آنجا اشک عزایش 
بیند حسین را با رأس ِ جدایش 
از داغ مجروح ِ در خون شناور 
زهرا بگوید ای غریب مادر   
(نوحه) 
دریافت فایل: 
نوحه تشعیع و دفن کنیزان اهل بیت علیه السلام 
یا زهرا یا زهرا یا زهرا... 
مادر عاشقان یا زهرا 
کنیزت داده جان یا زهرا 
او که هر جا به یادت بوده 
خادمه به اولادت بوده 
در رَه ِ نور عینت بوده 
غصه دار ِ حُسینت بوده 
ز رحمت کن تو یادش مادر 
برس امشب به دادش مادر 
بُوَد بی مَدَد یاریش کن 
به زیر لحد یاریش کن 
گرچه موسم غمخواری شد 
به یادت اشک ما جاری شد 
شفیعه شو بر او در محشر 
به حقّ ناله های حیدر 
همان که دست او شد بسته 
حزین و بی کس و دلخسته 
همان که دیده در پشت در 
یاس او شد ز کینه پرپر 
همان که دیده روی نیلی 
به صورت جای ضرب ِ سیلی 
  
(نوحه) 
دریافت فایل: 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
ذکر و نوحه هنگام دفن یک خادم اهل بیت   
مهمان برایت آمده حسین جان 
روحش به سویت پر زده حسین جان 
از لطف و از رحمت نما تو یادش 
امشب بیا خودَت برس به دادش 
مَشمول ِ لطف کِردگاریش کن 
زیر لحد امشب تو یاریش کن 
او بوده اهل صدق و شیعه مذهب 
دستش بگیر امشب به حقّ زینب 
از کودکی اهل غم تو بوده 
اهل عزا و ماتم تو بوده 
شفاعتش کن از کرم به محشر 
به پنج تن ، به حقّ ِ آل ِ حیدر 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
(نوحه) 
دریافت فایل: 
همان ذکر و نوحه هنگام دفن یک خادمه اهل بیت 
  
مهمان برایت آمده یا زهرا 
روحش به سویت پر زده یا زهرا 
از لطف و از رحمت نما تو یادش 
امشب بیا خودَت برس به دادش 
مَشمول ِ لطف کِردگاریش کن 
زیر لحد امشب تو یاریش کن 
او بوده اهل صدق و شیعه مذهب 
دستش بگیر امشب به حقّ زینب 
از کودکی اهل غم تو بوده 
اهل عزا و ماتم تو بوده 
شفاعتش کن از کرم به محشر 
به پنج تن ، به حقّ ِ آل ِ حیدر 

 

 

آبروی اهل دل از پای مادر است
هرچه دارند این جماعت از دعای مادر است 
آن بهشتی راکه قرآن می کند توصیف آن 
صاحب قرآن بگفتا زیرپای مادر است

 

آسمان زندگی شد روشن از نور پدر
گلشن هستی مصفاازصفای مادر است
قوت شیر از شیره ی جان می خوراند طفل را
وین شگفت آید که خون دل غذای مادر است
گرمی آغوش مهرش را ندارد آفتاب
مهر بانتر دیگر از مادر خدای مادر است
از دم روح القدس عیسی پدیدآمد اگر
باز هم پرورده در ظل همای مادراست
اوج گیرد قدر فرزند از دعای خیر او
چون دم عیسی بن مریم در دعای مادراست
قدر وجاهی راکه دراسلام دارا شد اویس
از کمال طاعت وخدمت برای مادراست
امر او را داد رجحان بر ملاقات نبی
چون رضای مصطفی هم در رضای مادر است
بسکه محبوب است مادر داشتن بر هر کسی
مصطفی را دخترش زهرا به جای مادراست 
من که از مهر علی جان ودلم دارد صفا
این صفای باطن من از صفای مادراست
طبع والایم که منت بر نمی دارد زکس
شرمگین از رحمت بی منتهای مادراست
بهترین منظر به چشم ودل مرا سیمای اوست
خوشترین آواز در گوشم صدای مادر است
با تضرع چهره بر پایش (موید)سود وگفت:

آبروی اهل دل از خاک پای مادراست

 

 

*********************

کیست مادر بحر بی همتا ی عشق
کیست مادر گوهر دریای عشق 
کیست مادر لیلی دلخسته ای 
روز و شب سرگشته در صحرا ی عشق

 

کیست مادر خضر راه زندگی 
در کف جان پرورش مینای عشق
کیست مادر عاشق وارسته ای 
بر قد وبالای او دیبای عشق
کیست مادر آنکه با یک لای لای 
می برد صبر از دل اعضای عشق 
کیست مادر آنکه روی ماه او
برده گوی سبقت از سیمای عشق
کیست مادر آنکه با صد احترام 
بوسه گیرد از لبش لبهای عشق
کیست مادر آنکه نبود همچواو
از زمین وآسمان (شیدا)ی عشق

******************************

مکن تو هرگز مادر را فراموش 
پسر ای میوه ی بستان حیدر
به اشک دیده و خونابه ی دل 
شدی پرورده دردامان مادر

 

محبت کن که جز شیر محبت 
ننوشیدی تواز پستان مادر
تبسم کن زلطف ومهربانی 
چو گل بر چهره ی خندان مادر
زمهر مادری بشنو که پایان 
ندارد مهر بی پایان مادر
پی خدمت گذاری روز وشب باش
به جان آماده ی فرمان مادر
خراشد گرسر خاری توراپای 
برآید از جگر افغان مادر
تورا هردم چو جان گیرد در آغوش
که شیرین تر تویی از جان مادر
غباری گر به رخسارت نشیند
بشوید دیده ی گریان مادر
چه کوکب ها که درپای توشبها 
فشانده تا سحر مژگان مادر
خدا رادر کتاب آسمانی ست
سخن درحرمت ودرشان مادر
بشر رازندگی از اوست هرگز 
نمیرد نام جاویدان مادر
وطن بانام مادر یافت عنوان 
چه عنوانی به از عنوان مادر
بیاموز ای پسر حب اوطن را 
زقلب پاک وبا ایمان مادر
سپاس واحترام وحق شناسی ست
(رسا)شکرانه ی احسان مادر 
 

*******************

ای نخل پیر تناور مراببخش 
زیباترین سروده ی باور مرا ببخش 
ای مهربان پاک وصمیمی تورا قسم 
برقطره قطره خون برادر مراببخش

 

دل را سپرده ام به سیاهی که نیستی
ای روشنای دیده ی اختر مرا ببخش
قلب من از نسیم وفا بو نبرده است
اما تو ای همیشه معطر مرا ببخش
دراین بساط به جز جام شرم نیست
تنها به عشق ساقی کوثر مرا ببخش
جز بانگاه جود وعطایت نمی شود
این کوله بار سبک تر مراببخش
ای یاکریم زخمی شب های خاطرم 
تنها به یاد کبوتر مرا ببخش
ای مهر تو ز وسعت دریای بی کران 
صدها هزار برابر مرا ببخش
ای دست های خسته ی تو بال پرزدن 
تاآسمان رحمت داور مرا ببخش
گویم به آه حسرت وگویم زجان ودل 
با صد امید که مادر مراببخش

**************

تویی ودیعه ی با جان برابرم مادر
سحاب رحمت آلاله پرورم مادر
قسم به مهر ومحبت قسم به پاکی گل 
محبت تو کند گرم سنگرم مادر

تو کیستی که صفای بخش پای توست بهشت
که این کلام بود از پیمبرم مادر
به شیر پاک توآب وگلم بود ممزوج
که مست از می ساقی کوثرم مادر
تو آن الهه ی عشقی که زیر چرخ کبود 
به پیش چشم تو از خاک کمترم مادر
رهین شیر توام من که در دیار ادب
سخن قیام کند دربرابرم مادر
به واژه واژه ی شعرم حلاوتی است اگر
که شهد عشق تو باشد به ساغر مادر
شعار شاعر (ژولیده)تاابد این است
غلام حلقه به گوش تو مادرم مادر

********************************


 

 

همدردی

پنهان کردن احساسات زخم خورده
پشت دیوار شکیبایی
برای مقابله با اندوه بزرگ و جانکاه
نشانه خردمندی است
جناب آقای ... خواهر ارشد و ارجمند
خود را از دست داده اند
با ادای احترام به روان آن پرکشیده به ملکوت
و اظهار همدردی با بازماندگان،
خود را شریک غم آنان می دانیم
از طرف ...

 

اظهار همدردی فوت جوان

جناب آقای ...

خبر غم انگیز مرگ ناگهانی دختر نازدانه تحصیل کرده جوان شما
موجب تأثر و تألم عمیق اینجانب و ... گردید
بدین وسیله ضمن همدردی عمیق با شما در این مصیبت جانکاه
و تسلیت همگانی، از خداوند قادر متعال برای آن مرحومه رحمت
و برای حضرت عالی شکیبایی مسئلت دارم

 

 

ابراز همدردی

ابراز همدردی

اگر نبود امر پروردگار متعال مبنی بر این که در فقدان عزیزان خویش صبر و تحمل پیشه کنید، هر آینه بیم آن می‌رفت که آدمی در مصیبت از دست دادن عزیزان خود سر از گریبان غم برندارد و اندیشه غروب عمرشان را از سر بیرون نکند.
اکنون که مشیت و تقدیر الهی بر این پایه استوار گردیده و دست اجل یکایک گل‌ها را از گلستان وجودمان گلچین می‌نماید، تسلیم به بارگاه ایزد بخشنده و رحیم، زیباترین تصمیم است.

جناب آقای ...

با قلبی مملو از غم و اندوه، مصیبت درگذشت ...
را به حضور شما و خانواده محترم تسلیت و تعزیت عرض نموده،
از خداوند سبحان برای آن تازه درگذشته، طلب رحمت، مغفرت و رضوان الهی
و برای آن جناب و بازماندگان گرامی اجر جزیل و صبر جمیل مسألت داریم.

از طرف ...

 

ابراز همدردی

قامت اشک دیگر بار در فقدان عزیزی شکست ...
خانواده محترم ...
خبر درگذشت جانسوز .... زنده یاد ...
قلبهای ما را اندوهگین نمود و باعث تاسف گردید
اکنون ما این مصیبت عظما را به جنابعالی و خانواده های محترم سوگوار
صمیمانه تسلیت عرض نموده، از درگاه احدیت برای ما و سایر بازماندگان
صبر و شکیبایی و طول عمر با عزت و همچنین برای آن عزیز سفر کرده
غفران و مرحمت حق تعالی و علو درجات را خواستاریم.

در لحظه لحظه سوگواریتان شریک هستیم
روحش به وسعت اندوهتان شاد باد

با احترام: از طرف خانواده / خانواده های ...

همدردی مرگ جوان

پرواز ملکوتی مرحوم ...
را که همچون گلی در عنفوان جوانی پرپر شد
و همه را ماتم زده کرد،
این فرشته زیبا چه زود و شتابان به دیار باقی شتافت
و روش به فرشتگان آسمانی پیوست
ما هم در غم از دست رفتن نور چشم عزیزتان
شریک بوده و به خانواده محترم تسلیت می گوییم
روحش شاد

 

همدردی

مرگ در باور قرآنی، آغاز مهمانی خداوندی است
و صبر و شکیبایی، سنت مؤمنانه بازماندگان
ما نیز در این صبوری با معرفت با شما همراهیم

ابراز همدردی

همکار گرامی جناب آقای ...

با ابراز همدردی و تأسف و تسلیم در برابر مشیت الهی،
اندوه و غم از دست دادن ناگهانی عزیزتان را تسلیت عرض می نماییم

از خداوند منان برای شما و سایر بازماندگان، صبر جمیل واجر جزیل
و برای آن عزیز از دست رفته، غفران الهی از درگاه خداوند متعال مسئلت داریم

از طرف

 

فلسفه آفرینش

ابراز همدردی

خانواده محترم ...

مشیت الهی بر این تعلق گرفته که بهار فرحناک زندگی را خزانی ماتم‌زده به انتظار بنشیند
و این بارزترین تفسیر فلسفه آفرینش در فراخ نای بی کران هستی و یگانه راز جاودانگی اوست
درگذشت شادروان ...
را به شما تسلیت عرض نموده،‌ به رایش از درگاه خداوند متعال مغفرت، برای شما و سایز بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانیم.

از طرف ...

 

ابراز همدردی

خانواده داغدار ...

با تسلیم در برابر مشیت الهی، در اندوه زنده یاد
...
با شما عزیزان در سوگ نشسته‌ایم
از خداوند منان برای آن روانشاد رحمت واسعه و علو درجات
و جهت کلیه بازماندگان، صبر و سلامتی آرزو داریم.
از طرف ...

 

تمکین

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب، تمکین است

آنگاه که پرنده روح از قفس تنگ رها می‌شود،
چه تماشایی است، پرواز جان از عرصه ناسوت
به عالم لاهوت تا شاخسار جنان و آرمیدن در جوار جانان.

هرگز نپنداریم که بر کتاب هستیِ آن عزیز،
نقطه پایان نهاده‌اند،‌ بلکه مرگ برای آن عزیز تولدی دیگر است

سرکار ...
با نهایت تألم و تأثر درگذشت ...

را به شما خانواده‌های محترم و دیگر بازماندگان آن عزیز تسلیت عرض نموده
از خداوند متعال برای آن مرحوم، علو درجات و برای شما بازماندگان صبر و شکیبایی مسألت داریم.

با احترام

از طرف ...

دل دریایی

طوفان سهمگین مصیبت درگذشت ...
صخره‌های پر هیبت صبر و یقین را می‌طلبد که در دل دریابیتان سراغ داریم
ما را شریک داغ و تکیه گاه کوچکی در اندوه بزرگتان بدانید.

از طرف ...

 

ابراز همدردی

در مقام شما چه می توانیم بگوییم
که اقیانوسی از لطف و رحمت را برگهای خسته و کوفته مان جریان دادید،
با این عمر کوتاه خاکی، قادر به جبران الطاف شما نیستیم،
پس دست به دامان ذات کبریایی دراز می کنیم
و از درگاهش می خواهیم تا پاسخگوی این همه لطف از روی عنایت خویش باشد!
بدین وسیله از عنایت و حسن توجه کلیه سروران، دوستان، آشنایان و همکاران ...
که در همه مراحل ما را مدیون لطف و غریق محبت خویش نمودند
از صمیم قلب تقدیر و تشکر نموده
و برای همگان از خداوند رحمان، حضور در مرکب نورانی امام زمان(عج) را در عصر ظهور مسئلت می نماییم.

 

همدردی

انالله و انا الیه راجعون
همکار گرامی جناب آقای ...
مشیت الهی در سلسله تقدیر، حیات فانی و خاکی مرحوم فقید ... را به انتها رسانید و زندگی جاودان او آغاز شد.
هر چند رحلت انسانهای متدین و پاک سرشت بر ایشان موهبتی عظیم است، اما تحملش برای بازماندگان سخت است.
لذا این هجران بزرگ را به شما و خانواده معظمتان تسلیت عرض نموده، از ایزد متعال برای آن مرحوم علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت داریم
از طرف ...

 

ابراز همدردی

برای درج در برگه های ابراز همدردی:

دنیا گذرگاهی است که کاروانیان، دمی در آن می آسایند، آنگاه عزم رحیل می کنند.

ماهیت انسان خدایی است، لاجرم به سوی خداوند متعال رحلت می کند.

خوشا بر آنان که پاکی و نیکی را توشه سفر آخرت  قرار دادند (ان خیر الزاد التقوی)

غم فراق و جدایی قصه ای پر غصه و اندوهی جانکاه است.

جناب ... با قلبی آکنده از اندوه، مصیبت وارده را تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند منان، برای آن مرحوم غفران و رحمت واسعه و برای بازماندگان، صبر و شکیبایی مسئلت می نماییم.

 

مراسم مداحی پدر:

گریه بر درد فراوان نکنم پس چه کنم؟
ناله از سینه سوزان نکنم پس چه کنم؟

من که اندر ملاء عام نکردم زاری
گریه در این شب پنهان نکنم پس چه کنم؟

من که از داغ عزیزی دلم سوخته است
ناله از این دل سوزان نکنم پس چه کنم؟

(من که از داغ پدر مرغ دلم گشته کباب
گریه در خانه تنها نکنم، پس چه کنم؟)

من ز بشکستن دل به کسی دم نزدم
گریه بر این گل بی جان نکنم پس چه کنم؟

هرچه دیدم زغم اظهار نکردم به کسی
گریه بر درد فراوان نکنم پس چه کنم؟

 

مونس جان

مراسم مداحی پدر:

آن کس که مرا مونس جان بود، پدر بود
آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود

آن کس که چو می‌رفت فرو خار به پایم
هر لحظه برایم نگران بود، پدر بود

آن کس که اگر شمع تنم سوختی از تب
پروانه صفت چرخ زنان بود، پدر بود

آن کس که چو شب آمدمی دیر به خانه
در کوچه و بازار دوان بود، پدر بود

آن کس که چو می‌کرد مرا حادثه ای رو
در شهر پی چاره آن بود، پدر بود

آن کس که پی تربیتم گاه نصیحت
شیرین سخن و نیک زبان بود، پدر بود

آن کس که به ضرب‌المثلی پند و نصیحت
خوش لهجه و استاد بیان بود، پدر بود

آن کس که اگر مشکلیم پیش می‌آمد
آسان کن آن از دل و جان بود، پدر بود

آن کس که خرید آنچه که می‌خواست دل من
یک بار نمی‌گفت گران بود، پدر بود

آن کس که شب و روز نیاسود برایم
تا در تن او تاب و توان بود، پدر بود

نقل از کتاب مناسبتهای مذهبی (میرزا باقر حسینی زفره ای)

 

مادر

مجالس مداحی مادر:

برو قدر مادر دان که دائم
کشد رنج پسر، بیچاره مادر

برو بیش از پدر خواهش، که خواهد
تو را بیش از پدر، بیچاره مادر

ز جان محبوب‌تر دارش، که دارد
ز جان محبوب‌تر، بیچاره مادر

نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر، بیچاره مادر

از این پهلو، به آن پهلو، نغلطد
شب از بیم خطر، بیچاره مادر

به وقت زادن تو، مرگ خود را
بگیرد در نظر، بیچاره مادر

بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر، بیچاره مادر

تموز و دی، ترا ساعت به ساعت
نماید خشک و تر، بیچاره مادر

اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش ز سر، بیچاره مادر

اگر یک سرفه بیجا نمایی
خورد خون جگر، بیچاره مادر

برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر، بیچاره مادر

دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور، بیچاره مادر

چون دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر، بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی،‌ تا نیفتی
خورد غم بیشتر، بیچاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری
کَنَد جان مختصر، بیچاره مادر

به مکتب چون روی، تا باز گردی
بود چشمش به در، بیچاره مادر

اگر یک ربع ساعت، دیر آیی
شود از خود به در، بیچاره مادر

نبیند هیچ‌کس، زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر، بیچاره مادر

تمام حاصلش از زحمت این است
که دارد یک پسر، بیچاره مادر

از: ایرج میرزا
نقل از کتاب: مناسبتهای مذهبی (میرزا باقر حسینی زفره‌ای)

 

رضای خدا

برای مجالس مداحی:
جهت سوگ مادر:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی
که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی
کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست
زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان
هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم
کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

 

 

دنیای ناپایدار

 برای مجالس مداحی:

 جانا تو را همیشه به دنیا قرار نیست
دل خوش مدار زان که بر او اعتبار نیست

صدها هزار یار گرفت و رها نمود
از این عجوزه مهر و وفا انتظار نیست

چون کوفت کاروان اجل کوس الرحیل
ما را به قدر نیم جوی اختیار نیست

گر شرق و غرب را همه فرمانروا شوی
هنگام مرگ بهر تو راه فرار نیست

تا کی به مال و منصب دنیا تو غره ای
این عزت و جلال بدان یک قرار نیست

از بهر جمع سیم و زری در جهان حریص
این سیم و زر به همراه تو رهسپار نیست

میدان یقین که از پس مرگت بجز عمل
دیگر کسی رفیق تو اندر مزار نیست

(سیفی) نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

 

خاک تن کیست؟

برای مجالس مداحی:

هرگز شده زین خاک بپرسی که تن کیست؟
وین گرد غم آلود غبار بدن کیست؟

از زیر قدومت شدی آگاه که آیا
مأوای که می‌باشد و یا که وطن کیست؟

بر خاطر تو هیچ گذشته است به بستان
کاین پنبه نوخاسته آیا کفن کیست؟

آن غنچة خندان که  نمودست دهن باز
لب‌های پر از خنده و شکّرشکن کیست؟

آن خشت که سر بر سر هم هِشته به هر کاخ
اعضای که می‌باشد و یا خاک تن کیست؟

آن رخنة دیوار که بر دیده هویداست
چاک دل سوزان که؟ خندان دهن کیست؟

امروز که خاک دگران شد چمن ما
تا روز دگر خاک من و تو چمن کیست؟

(طایی) نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

 

ولای چهارده معصوم

برای مجالس مداحی:

خداوندا از این خواب گران بیدار کن ما را
ز مستی‌های جام جهل و کین هشیار کن ما را

برای معرفت جستن به ذات بی زوال خود
ز انوار کمال و فضل برخوردار کن ما را

پی جبران مافات و برای کاهش عصیان
موفق بر ادای ذکر و استغفار کن ما را

بود بازیچة باد فنا،‌ خاک وجود ما
به عالم جاودان از نیکی آثار کن ما را
جوان شد حرص، در ما تا عیان آثار پیری شد
در این صبح از چنان خواب گران بیدار کن ما را

در آن روزی که باشند انبیا در ذکر وانفسا
ز جمع پیروان احمد مختار کن ما را

به ما حب و ولای چهارده معصوم کن اعطا
چو «میثم» جان نثار حیدر کرار کن ما را

از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

 

پایان عمر

برای مجالس مداحی:

به عالم هر کسی را پر شود پیمانه، می‌میرد
یکی در کوه و صحرا، وان دگر در خانه می‌میرد

یکی چون شمع، عمری در پی روشنگری سوزد
یکی بهر فداکاری چنان پروانه می‌میرد

یکی در ناز نعمت، مرگ می‌گیرد گریبانش
یکی دور از وطن در گوشه ای بیگانه می‌میرد

یکی عالم، یکی جاهل، یکی عارف، یکی عامی
یکی صائم، یکی قائم، یکی فرزانه می‌میرد

یکی چون مسلم و هانی، شهید راه حق گردد
یکی بدنام، همچون زاده مرجانه می‌میرد

یکی گردد شهید جاودان چون زادة زهرا
یکی همچون یزید ظالم دیوانه می‌میرد
خوشا آن کس که تسلیم ستمکاران نمی‌گردد
شرافتمند و عالی رتبه و مردانه می‌میرد

از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

 

مرگ دل‌پذیر

برای مجالس مداحی:

شنیدم هر که با حق آشنا باشد، نمی‌میرد
منزه از همه جرم و خطا باشد، نمی‌میرد

بکوش ای دل که یزدان را رضا سازی ز افعالت
که حق از هر که در عالم رضا باشد، نمی‌میرد

مکن چون و چرا هرگز تو در کار خداوندی
مبرا هر که از چون و چرا باشد، نمی‌میرد

فنا شو در ره احکام دین مصطفی، ای دل
که در راه خدا هر کس فنا باشد، نمی‌میرد

سعادتمند باشد هر که دست بی نوا گیرد
توانایی که فکر بی نوا باشد، نمی‌میرد

چه باعث شد که گشتی غافل از امر خدای خود؟
که هر کس روز و شب یاد خدا باشد، نمی‌میرد

عزاداری شاه تشنگان، دارد سرافرازی
که هر کس چشم تر بر این عزا دارد، نمی‌میرد

(زاهد) نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

 

حسین است!

جهت مداحی در مراسم فوت:

سرم خاک کف پای حسین است 
دلم مجنون و شیدای حسین است 

بُوَد پرونده ام چون برگ گل پاک 
دراین پرونده امضای حسین است 

بهشت ارزانیه خوبانِ عالم 
بهشت من تماشای حسین است 

به وقت مرگ چشمم را نبندید 
که چشم من به سیمای حسین است 

دراین عالم تمنایی ندارم 
تمنایم تمنای حسین است 

چراغ از بهر قبر من نیارید 
چراغم روی زیبای حسین است 

خوش آن صورت که درفردای محشر 
برآن نقش کف پای حسین است 

از آن با گریه دائم خو گرفتم 
که اشکم دُرِِّ دریای حسین است 

نترسانیدم از روز قیامت 
قیامت، قدوبالای حسین است 

دلی‌ جای‌ خدا باشد که آن‌ دل‌ 
پر از نور تجلای‌ حسین‌ است‌ 

به بازار عمل فردای محشر 
همه هستم تولی حسین است 


غلام رضا سازگار 

 

چه سود؟

جهت مداحی مراسم فوت:

بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن ،چه سود

گر نرفتی سوی او تو در زمان بودنش
خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن، چه سود

زنده را زنده است اکنون قدرش را بدان 
ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود

زنده را در زندگی باید بدرد او رسید 
ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود

با محبت دست پیران راعزیز من ببوس
ورنه بر روی مزارش تاج گل چیدن چه سود

یک شبی با زنده ها غم خوار باش
ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود

 

 

 

 

 


دسته بندي : مجلس ترحیم، فوت، مجلس ختم، فارض نت


» صفحه آغازین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرها و رویدادهای اخی جهان ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرهای فوری و آنلاین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» یوزر نیم و پسورد های روزانه نود 32 ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» تلاوت کل قرآن استاد محمد صدیق منشاوی ( یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥ )
» قرآن درسی هفتم هشتم و نهم ـ 95 ( سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥ )
» ترتیل سه بار تکرار جزء 30 ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» سورة یوسف : مشاری بن راشد العفاسی ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» آهنگ زیارت سامی یوسف برای امام رضا (ع) ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
» دانلود ترتیل قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری به تفکیک ۳۰ جزء ( یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٥ )
موضوعات متفرقه

لينک هاي مفيد

» 1000 سایت در یک سایت
» آپلود سنتر رایگان (1)
» آپلود سنتر رایگان (2)
» آپلود سنتر رایگان (3)
» آپلود سنتر رایگان (4)
» آپلود سنتر رایگان (5)
» ارسال و دریافت فاکس اینترنتی
» آرشیو موسقی
» آرشیو موسیقی سایت خبري ویستا
» آسان دانلود
» افکت گذاری آنلاین برروی تصاویر
» اوقات شرعی شهرهای ایران
» اوقات شرعی آذرشهر
» باشگاه خبر نگاران جوان
» پارس قرآن
» پایگاه خبری 598
» پایگاه خبری افق
» پرشین پرشیا ( موسیقی سنتی )
» پرشین گرافیک
» پرنیان ـ قرآن آنلاین
» پست بانک اخی جهان
» تبدیل آنلاین عکس به آیکون
» تبدیل آنلاین فایلهای صوتی
» تبدیل آنلاین ویدئو، صوت، عکس، متون و کتاب های الکترونیک
» ترجمه آنلاین متون انگلیسی
» تن سنجی آنلاین
» ثامن گرافیگ
» جدیدترین اخبار ایران و جهان
» جهت یاب قبله
» خبر گزاری فارس
» خوشنویسی آنلاین
» دانلود کتب فارسی
» دفتر یادداشت پارسی و تقویم آنلاین
» دهياري اخي جهان
» رادیو آنلاین اینترنتی
» رادیو دیروز
» رادیو معارف
» ساعت رسمی کشور
» سامانه تعویض دفترچه خدمات درمانی
» سامانه فيش حقوق فرهنگيان
» سايت تفريحي و يگ
» سايت توفارقان
» سایت خبری بولتن نیوز
» سایت خبری بی باک
» سایت خبری تعامل
» سایت خبری رصد خانه
» سایت خبری شفاف
» سایت خبری عصر ایران
» سایت خبری موسیقی ایرانی
» سایت خبری موسیقی روز
» سایت شهید آوینی
» سایت طرح های اسلیمی
» سایت غدیر
» سایت فارسی کودکان
» سایت قرآنی تنزیل
» سایت کودک و نوجوان
» سرویس ایمیل فارسی
» سلامت نیوز
» سمت خدا . شبکه سه
» سیستم پرداخت قبوض از طریق اینترنت
» شبکه خبری زمان
» شهدای اخی جهان
» شهر خبر ( موتور جستجوی خبر فارسی )
» شیعه والپیپر
» فرمول نویس آنلاین ریاضی
» قبله یاب آنلاین
» قرآن آنلاین : حوض کوثر
» كتابخانه عترت اخي جهان
» گالری صوتی صلوات
» گالری عکس های جذاب
» متن و ترجمه صوتی قرآن
» محاسبه آنلاین وزن ایده آل بدن
» محاسبه وزن ایده آل
» مدرسه راهنمایی غیر دولتی آزادگان
» مرجع موبایل ایران (تصاویر پس زمینه)
» موسیقی آنلاین
» موسیقی آنلاین
» نقاشی و ویرایش تصویر آنلاین با Picozu
» همشهری آنلاین
» وب سایت ختم قرآن
» وبگردي 20:30
» وبلاگ حاج آقا صالحی
» وبلاگ رضا پور زین العابدین ( اخی جهان )
» وبلاگ ناصر محمد حسيني
» ورزش ایرانی
» ورود به جهان خبر
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .1
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .2
» بزرگترين مرجع قرآني جهان اسلام
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .1
» مجموعه تصاویر بسم الله الرحمن الرحیم
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .2
» گالری تصاوير جالب
» 287 نوع بسم الله ...
» سامانه مدیریت اشیاء گمشده
» ورود به شات نت
» ورود به گالری عکس فارض نت
» فهرست کشورها بر پایه تاریخ ایجاد
» وبلاگ گروهی رضا پیری
» صنایع الماس چوب عابدی ( اخی جهان )
» جدول لیگ های فوتبال
» پیانو آنلاین
» ساخت کد موزیک
» انتخاب کد رنگ آنلاین
» نقاشی آنلاین
» با قطره ها ( میرزا علی اصغر رسولزاده)
» گنجینه عربی ( خانم علیزاده)
» پایگاه کشوری سیم کارت
» مرجع تخصصی موبایل
» نی نی نام
» دهکده موزیک
» فروشگاه شارژ تلفن همراه
» بازی ، مربیگری وباشگاه داری فوتبال در مستر کاپ
» فوتبال فانتزی . لیگ فانتزی
» ورزش سه (3)
» دریافت کد نتایج زنده و جداول لیگ
» جستجوگر هوشمند خبری تحلیل گری
» پایگاه اطلاع رسانی باشگاه تراکتور سازی تبریز
» تراکتور لینک
» آهنگ های تراختور
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 1
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 2
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 3
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 4
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 5

نويسنده

قدیر پیری

آمار روزانه بازديد


درباره ما


مرجع نرم افزار های کاربردی و آموزشی فرهنگی
ايجاد کننده وبلاگ :
لوگوی دوستان http://up.behtarin.com/ وبسایت گالری عکس با گوگل کروم قابل مشاهده نیست http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/