فارض نت اخی جهان

ADS
نويسنده : قدیر پیری شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳, ٤:٠٦ ‎ب.ظ

اینجانب تصادفی با این آیین  آشنا شدم . مناسب دیدم دوستان و همکاران هم با این آیین آشنا شوند . 

رهبر این گروه در عکس چهارم داخل دایره نشان داده شده است . 

ریشا اِد اَما گنزابرا جبار چحیلی طاووسی معروف به شیخ جبار طاووسی، رهبر صابئین مندائی ایران

دوشنبه هشتم دی‌ماه 93 در اهواز به خاک سپرده شد. شیخ جبار طاووسی متولد ۱۳۰۲ در اهواز بود و پیش از مرگ در رشته طلا سازی و مینا کاری فعالیت می‌کرد. وی بیش از ۷۰ سال از عمر خود را وقف جامعه مندائیان ایران کرد. صابئین مندائی از ادیان موحد، صاحب کتاب، پیغمبر و خط و زبان است و در قرآن کریم طی آیاتی به آن اشاره شده است .



منداییان پیروان یحیی تعمیددهنده و یکی از اقلیت‌های مذهبی ایران، عراق و سوریه هستند. منداییان با نام صابئین نیز شناخته می‌شوند، و آنان را با فرقهٔ مغتسله پیوند داده‌اند؛ در حالی که این مکاتب نحله‌هایی مستقل اما مربوط به هم به شمار می‌روند. مغتسله فرقه‌ای مستقل بودند که اساسی‌ترین آیین‌شان غسل تعمید بود. اما منداییان همان‌گونه که گفته شد، پیروِ یحیی بودند که تعمیددهندهٔ مسیح بود.
در بعضی سنت‌های اسلامی آنان را به اشتباه ستاره‌پرست دانسته‌اند.اما ایشان خود را پیروان یحیی پیامبر می‌دانند. و این حقیقت اصلی است؛ چراکه عده‌ای از ستاره پرستان اهل حران از ترس خلیفه مسلمین که با آنان اتمام حجت کرده بود خود را به دلیل اغماضی که قرآن نسبت به صابئین روا داشته بود صابئی خواندند. منداییان در کناره‌های رودخانه‌های دجله، فرات و کارون زندگی می‌کنند. جمعیت آن‌ها را ۷۰ هزار نفر در عراق و ۲۵ هزار نفر در ایران برآورد می‌کنند. قریب ۷۵۰۰۰ نفر تا سال ۲۰۰۲ در عراق زندگی می‌کردند که پس از جنگ میان آمریکا و عراق بیشتر آنها به اردن و سوریه و نیز کشورهای غربی کوچ کردند.اصلی‌ترین رکن دینی آن‌ها غسل تعمید در روزهای یک‌شنبه در آب روان است. بالاترین ردهٔ روحانیان در میان آن‌ها «گنجور» و پس از آن «تَرمیده» است.

مَندا واژه‌ای از زبانِ آرامیِ شرقی به معنی «دانش، آگاهی، و معرفت» است. و به یک معنا، برابرنهادِ گنوس است. واژه مغتسله نیز به معنی مذهب تعمیدیان گاهی بدیشان اطلاق شده‌است و این سوای از تعمیددهنده بودن یحیی آخرین پیامبر مذهب مندایی به دلیل مراسم همیشگی غسل تعمید است که از آداب و آیین‌های منداییان به شمار رفته و همچنان نیز می‌رود. گاهی نیز نام منداییان را از ریشه ماد یا مادای که نام سرزمین باستانی شمال غربی ایران بوده دانسته‌اند، اما این نظر میان پژوهشگران بسیار منفرد بوده و از اقبال چندانی برخوردار نیست.  بیشتر همان واژه مندا را که در زبان آرامی برابر عرفان قرار دارد، برای آن فرض نموده‌اند. نام‌های دینی و مقدس منداییان آرامی است و با اندکی تغییر در زبان‌های عبری و عربی نیز همانند است. به عنوان نمونه برای آوردن نام شیث از شیتل و برای نام سام بن نوح ازشوم و نیز برای خود نوح از نو استفاده می‌کنند. منداییان را گاهی با صابئین که ذکر آن در قرآن سه بار آمده، یکی فرض کرده‌اند از این رو در خوزستان ایشان به صابئینمعروف‌اند که در لفظ محلی صُبّی تلفظ می‌شود.

دین

آنها به خدا و قیامت اعتقاد دارند. برای خود زبان و خط دارند. اهل نماز و روزه هستند. آنها روزانه پنج بار نماز می‌خوانند و دارای کتاب هستند و در قرآن نیز نه تنها به اهل کتاب بودن یحیی اشاره شده بلکه در سه آیه نام صابئین هم‌تراز پیروان ادیان آسمانی قرار گرفته‌است، مانند سوره حج آیهٔ هفده. نام کتاب منداییان «گنزا رباً» یا «گنج آسمانی» ست که به زبان مندایی از تیره سامی و شاخه آرامی شرقی نگاشته شده‌است. در دین منداییان یا همان صابئین مغتسله که در خوزستان به صبی معروف هستند پنداره‌هایی همانند آنچه در جهان‌بینی زرتشت به چشم می‌خورد وجود دارد، مانند اصالت نور و پاکی آن در برابر تاریکی گمراه کننده. آیین مندایی نزدیک‌ترین دین زنده جهان به آیین مانوی است.

اساطیر مندایی

بنیاد اندیشهٔ مندایی همان ثنویت، یا دو بن‌نگری است. دو گوهرِ روح و مادّه از آغاز آفرینش با هم در ستیزند. اساطیر مندایی بیشتر دربارهٔ اقلیم ازلیِ نور، آفرینش زمین و انسان، و سفر بازگشتِ روح به سرچشمهٔ سرزمینِ نور است.

خدای بزرگِ نورانی و روحانی در کیش مندایی، هیی یا حیات اعظم نام دارد که برابرنهادِ زروان در کیش مانی است. او همسری دارد به نام کنزالحیات (گنج زندگی)، که با او در کنار موجودات اثیری در بهشت برین می‌زید.

یکی از این موجوداتِ اثیری، پتاهیل، آفرینندهٔ جهان مادی و انسان است. روح علوی را در نهاد انسان می‌نهند و معرفت را بدو می‌آموزاند. انسان از طریق همین معرفت است که روح‌القدس را در می‌یابد و باید روح را از قفس آزاد کند. زمان و فضا، دیوی و اهریمنی‌اند. در عین حال، نجات‌بخشان و راهنمایان آسمانی میان آسمان و زمین تردد می‌کنند تا دست‌گیرِ ره‌روان باشند.

جهان از دید اساطیر مندایی بر سه قسم است. جهان بالا که سرزمین نور است و نامحدود از همه طرف بجز جنوب و مرکز جهان مادی است و در جنوب جهان زیرین قرار دارد که منداییان آن‌را سیناویسمی‌نامند.برزخ میان زمین و جهانِ روشنی قرار دارد، و هم‌چون گذرگاهی سخت برای آزمایش ارواحِ نجات‌یافته‌است. دیوانی هستند که نگاه‌بان برزخ‌اند و گاه پادافراه دهند و آزمون‌کننده‌اند.اساطیر مانوی به طرز مشخصی ملهم از اساطیر مندایی می‌باشد.

کتاب مقدس منداییان

کتاب مقدس منداییان گنزا ربّا (گنج عظیم) است و به بخش گنزای راست و گنزای چپ تقسیم می‌شود. کتاب‌های شش‌گانه‌ای نیز دارند که عبارتند از: ۱)ادراشا اد یحیی (تعالیم یحیی)؛ ۲)قُلِستا (مجموعهٔ قوانین)؛ ۳)اِنیانی (نمازها و نیایش‌ها)؛ ۴)سیدرا اد نماشتا (کتابِ روانِ آدمی)؛ ۵)اِسفَر مَلوشی (دینی یا نجومی)؛ ۶)سیدرا اد مَصوَتَا (کتاب تعمید).

آداب و سنن

صابئین مندایی روزانه پنج بار نماز بجای می‌آورند. در دین آنها آب روان و جاری قداست و پاکی ویژه‌ای دارد و برای بسیاری از فرایض از آب روان استفاده می‌گردد. ازین رو غالباً صابئین در کنار رودخانه‌های پرآب زندگی می‌کنند. شغل اصلی آنها زرگری و طلافروشی و نقره کاری ست. در زمان ازدواج برای محرم شدن عروس و داماد باید در آب رفته و غسل کنند. غسل سنت پیغمبرشان یحیی‌ست که او خود به یحیای معمدان یا باپتیست معروف بوده‌است.

کتاب صابئین بنام گنزاربا یا صحف آدم است که توسط ملکا هیبل زیوا (جبرائیل رسول) بر اولین پیامبر صابئین یعنی آدم نازل شد و ادیان الهی دیگر بعد از دین صابئین به وجود آمدند. در کتاب مقدس صابئین آمده است:

هازن هو رازا و سیدرا اد من هو لاقدمی

ترجمه: این است راز و کتاب اول که پیش از آن کتابی نبود.

 

پیامبران صابئین آدم، شیتل، نوح، سام و یحیی است. دین صابئین بر پایه توحید و معاد و نبوت است. قبله صابئین رو به شمال است و اعتقاد آنان این است ترازوی عدل الهی در شمال قرار دارد و عرش اعلا در شمال قرار دارد، چون صابئین تمام مراسم دینی خود را رو به شمال انجام می‌دهند و ستاره جدی در شمال قرار دارد این شبه را برای بعضی از محققین ایجاد نموده بود که صابئین ستاره جدی را می‌پرستند.

پیروان امروزی

از آنجاییکه مندائیان همواره در ایران و عراق مورد تبعیض قرار گرفت و ، سالهای اخیر مهاجرت تعداد کثیری از این اقلیت به کشورهای دیگر را به خود دیده‌است. امروزه مندائیان را در اقصی نقاط جهان همچون سیدنی و سن آنتونیو، تگزاس در شمارش نسبتاً انبوه می‌توان دید.

 

معناشناسى واژه «صابئین» در قرآن

 

نویسنده:محمد رضا حاجی اسماعیلی

چکیده: 

از واژه صابئین و صابئون سه در قرآن یاد شده است. 
نگرش قرآن نسبت به آیین صابئین همانند دیگر ادیان توحیدى مبتنى بر گرایش به مبدأ و معاد و رستگارى در آخرت است با این همه دیده مى‏شود که مترجمان و مفسران قرآن در تبیین مفهوم این واژه و تعیین مذهب گروندگان به این آیین با شک و ابهام و به گونه‏اى سربسته و نامفهوم سخن گفته و حتى پاره‏اى از فقیهان از یادکرد این گروه در شعار اهل کتاب استنکاف ورزیده‏اند. 
این مقاله تحقیقاتى است در معناشناسى واژه صابئین با رویکرد تفسیرى، فقهى، تاریخى با تأکید بر این نکته که کاربرد این واژه در یک مقطع از تاریخ دچار تحویل گردیده است و این آمیختى در انتساب واژه موجب گردیده تا نزد مترجمان و مفسران قرآن و برخى فقیهان این چنین پراکندگى آراء پدید آید. روش این مقاله تبیین سه آیه مورد نظر از قرآن و مقایسه ترجمه‏هاى گوناگون فارسى از این واژه و بررسى اسناد تاریخى و آراء تفسیرى مفسران و فقیهان و بیان دیدگاه ایشان است. 
سه آیه از قرآن که دربردارنده واژه «صابئین» است به ترتیب عبارتند از
1- آیه 62 سوره بقره: «إن الذین ءامنوا و الذین هادوا و النصارى و الصابئین من ءامن باللَّه و الیوم الآخر و عمل صالحا فلهم أجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» 
«کسانى که )به پیامبر اسلام) ایمان آوردند، و کسانى که به آیین یهود گرویدند و نصارى و صابئان ]= پیروان یحیى[ هر گاه به خداوند و روز رستاخیز ایمان آوردند، وعمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است؛ و هیچ گونه ترس و اندوهى براى آنها نیست.»
2- آیه 69 سوره مائده: «إن الذین ءامنوا والذین هادوا و الصابئون و النصارى من ءامن باللَّه و الیوم الآخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون» 
«آنها که ایمان آورده‏اند، و یهود و صابئان و مسیحیان، هر گاه به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین خواهند شد.»
3- آیه 17 سوره حج: «إن الذین ءامنوا و الذین هادوا و الصابئین و النصارى و المجوس و الذین أشرکوا إن اللَّه یفصل بینهم یوم القیامة إنّ اللَّه على کل شى‏ء شهید»
«مسلماً کسانى که ایمان آورده‏اند، و یهود و صابئان ]= ستاره‏پرستان[ و نصارى و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داورى مى‏کند؛ (و حق را از باطل جدا مى‏سازد؛) خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز) آگاه است.
شایان توجه است که ترتیب نزول این آیات بر اساس تاریخ نزول سوره‏هاى قرآن به ترتیب سوره حج، بقره و سپس مائده مى‏باشد که هر کدام از ویژگى‏هایى زیر برخوردارند:
1- در سوره حج که از سوره‏هاى مکى است از شش گروه یاد شده که به ترتیب عبارتند از: مؤمنان، یهود، صابئین، نصارى، مجوس، مشرکان. بدون اینکه نسبت به مواضع اعتقادى آنان سخنى به میان آمده باشد؛ تنها به این تذکر بسنده شده است که میان این گروه‏ها در قیامت فاصله مى‏افتد.
2- تنها در سوره حج است که از دو گروه «مجوس» و «مشرکین» در کنار سایر ادیان توحیدى نام برده شده و این، به وضوح نشان مى‏دهد که «صابئین» نه مجوسند و نه مشرک.
3- در سوره حج و مائده واژه «صابئین» پس از «یهود» ولى در سوره بقره پس از «نصارى» ذکر شده است.
4- در سوره بقره و مائده چهار گروه مؤمنین، یهود، صابئین، نصارى همگى از اهل نجات و رستگارى در آخرت به شمار آمده‏اند.
5- در سوره مائده واژه «صابئین» بر خلاف قواعد دستورى به شکل مرفوع «صابئون» قرائت شده و بر این قرائت همه قراء سبعه اتفاق نظر دارند. التبه نحوپژوهان در توجیه اعراب رفع در این موضع به وجوه گوناگونى استدلال نموده که برخى از آن عبارتند از:
الف - وجود تقدیم و تأخیر در الفاظ آیه، گویى تقدیر آیه چنین بوده است: «إن الذین ءامنوا و الذین هادوا من ءامن باللَّه و الیوم الآخر فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون و الصائبون و النصارى کذلک» بر این اساس واژه «الصائبون» مبتدا و مرفوع است.
ب - جمله «من ءامن باللَّه و الیوم الآخر» براى «الصابئون» خبر و خبر «الذین ءامنوا و الذین هادوا» در تقدیر است. مانند هنگامى که گفته مى‏شود: «زیدٌ و عمرو قائمٌ» که جایز است «قائمٌ» براى «عمروٌ» خبر باشد و براى «زید» خبرى در تقدیر گرفته شود.
ج - واژه «إنّ» در ابتداى آیه به معناى «نعم» حرف جواب و جمله بعد از آن مرفوع مى‏باشد.
د - واژه صابئون به ضمیر «هادوا» عطف گردیده (البته این وجه ضعیف است؛ زیرا عطف به ضمیر متصل مرفوعى بدون فاصله جایز نیست.)
ه واژه صابئون بنابر لهجه بنى‏حارث بن کعب مرفوع گردیده است؛ زیرا ایشان در مانند «مررت برجل قبضت منه درهمان» علامت نصب را همان رفع مى‏خوانند و گرنه در این شاهد «درهمین» صحیح است.1

واژه‏شناسى صابئین

واژه صابئین جمع مذکر سالم از «صابئ» مى‏باشد که مفرد آن با ابدال همزه به حرف یاء «صابى» خوانده مى‏شود. لغت‏پژوهان درباره ماده این واژه و معانى آن گوناگون سخن گفته‏اند. ابن‏منظور در لسان العرب به نقل از زجاج مى‏گوید:
«صابئین در قرآن به معناى خارج‏شدگان از دینى به دین دیگر است... و عرب‏ها پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم را صابئى مى‏نامیدند؛ زیرا وى از آیین قریش به اسلام روى آورده بود و آنها هر کس را که مسلمان مى‏شد «مصبوّ» مى‏نامیدند و نیز مسلمانان را «صباة» مى‏گفتند»2
زبیدى اضافه بر آنچه ابن‏منظور در این باره گفته مى‏افزاید:
«در روض آمده است که صابئین منسوب به «صابئ بن مالک» برادر حضرت نوح‏علیه السلام هستند و آن یک اسم عجمى است.»3
راغب نیز بر همین نکته که صابئین قومى بر آیین نوح‏علیه السلام بوده تأکید کرده و مى‏گوید:
«به هر کسى که از دینى به دین دیگر درآید «صابى» گفته مى‏شود».
وى درباره اشتقاق این واژه دو دیدگاه را مطرح مى‏کند. نخست اینکه از «صبأ» مشتق شده باشد چنانچه گفته مى‏شود:
«صبأ ناب البعیر» هنگامى که دندان انیاب شتر بروید و آشکار شود... سپس مى‏گوید: بعضى گفته‏اند این واژه از ماده «صبا، یصبو» مشتق شده است.»4
غضبان رومى پس از فراهم آوردن آراء لغت‏پژوهان درباره این واژه مى‏گوید:
«آنچه که به حقیقت نزدیک است آن است که «صابئه» از «صبأ» که واژه‏اى آرامى و به معناى «تعمید کردن» است مشتق گردیده»
سپس مى‏افزاید:
«تعمید انسان را از آیین یهود به آیین مندایى منتقل مى‏کند؛ یعنى یک انسان یهودى با تعمید مندایى از دین خود به دین مندایى منتقل مى‏گردد و این معنا به معناى عربى این واژه نزدیک است. چنانچه واژه «صبأ» و «صابوتا» در لغت اکدى به معناى فرورفتن در آب است و این واژه در زبان مندایى و آرامى نیز به همین معناست.»5
دیگر اینکه گفته شده واژه صابئین از کلمه مندایى آرامى «صبأ» یا «صبوا» به معناى تعمید اشتقاق یافته است، زیرا اعراب با استفاده از کلمه فوق منداییان را که مراسم تعمید خویش را همیشه در آب انجام مى‏دهند «صبّه» یعنى تعمیدیان نام نهاده‏اند و با اضافه کردن یاء نسبت به همان واژه صفت تعمیدگرى را به هر مندایى داده و او را «صبى» نامیده‏اند. سپس در جمع این کلمه به آن «یاء و نون» و «واو و نون» اضافه کرده‏اند و منداییان را «صابئین» یا «صابئون» نامیده‏اند.6
نتیجه اینکه از واژه صابئین دو معنا و مفهوم استفاده مى‏شود: یکى ریزش آب و دیگرى میل نمودن از راه اصلى به راهى دیگر.
بررسى آراء مترجمان قرآن درباره واژه «صابئین»
بافت و ساختار کلى آیاتى که دربردارنده واژه صابئین است در بیان فوز و رستگارى این آیین و ادیان دیگر آسمانى همانند یهود و نصارى است. بنابراین پیروان این آیین با توجه به اعتقاد به یگانگى خداوند و روز پسین و انجام کردار شایسته مسلماً اهل نجات خواهند بود. پس چگونه است که مترجمان قرآن در ترجمه این واژه پراکنده و گوناگون سخن گفته‏اند. بررسى ترجمه‏هاى موجود و مقایسه آنها با یکدیگر نشان از کم‏توجهى مترجمان نسبت به این واژه دارد، به گونه‏اى که مى‏توان در این باره مترجمان قرآن را به سه گروه متفاوت تقسیم نمود:
1- گروهى از مترجمان از ترجمه این واژه در هر سه مورد طفره رفته و عیناً همین واژه را در ترجمه بکار برده‏اند. این مترجمان عبارتند از: محمد خواجوى، جلال الدین فارسى، جلال الدین مجتبوى، محمدکاظم معزى، کاظم پورجوادى، عبدالمحمد آیتى، محمدمهدى فولادوند، بهاءالدین خرمشاهى.
2- گروهى از مترجمان واژه صابئین را در هر سه مورد به صورت یکسان به فارسى ترجمه کرده‏اند. این مترجمان عبارتند از: فیض الاسلام و مهدى الهى قمشه‏اى که ترجمه «ستاره‏پرست» و آیت اللَّه دکتر صادقى تهرانى که ترجمه «التقاطیان» را از این واژه ارائه داده‏اند.
3- گروهى از مترجمان از واژه صابئین در سه مورد ترجمه‏هاى متعددى ارائه داده‏اند. اینان عبارتند از: آیت اللَّه ناصر مکارم شیرازى که این واژه را در سوره بقره «پیروان یحیى‏علیه السلام» و در سوره حج «ستاره‏پرست» و در سوره مائده «صابئین» ترجمه کرده است. دیگر مترجمان مانند حاج محمود یاسرى، اشرفى تبریزى، ابوالحسن شعرانى و عباس مصباح‏زاده این واژه را در سوره بقره و مائده «از دینى به دین دیگر روندگان» و در سوره حج «صابئین» ترجمه کرده‏اند. سراج نیز در سوره مائده و بقره «ستاره‏پرست» و در سوره حج «صابئین» ترجمه کرده است.
احمد کاویان پور در سوره بقره و مائده «سایر پیامبران» و در سوره حج «سایر ادیان» ترجمه کرده در حالى که محدث دهلوى در سوره بقره «بى‏دینان» و در سوره مائده و حج «ستاره‏پرست» ترجمه کرده است. صادق نوبرى نیز این واژه را در سوره بقره «اشخاصى که به سایر پیامبران خدا را ستایش کنند» و در سوره مائده «تابعین سایر پیامبران» و در سوره حج «ستایش کنندگان به ملائکه» ترجمه کرده است.

بررسى آراء مفسران پیرامون واژه «صابئین»

گزارش‏هاى تفسیرى مفسران قرآن درباره صابئین نیز حاکى از نوعى پراکندگى همراه با دیدگاه‏هایى تردیدآمیز پیرامون این گروه است؛ به گونه‏اى که برخى از مفسران به گونه قاطع درباره این گروه بحث ستاره‏ پرستى و تعظیم ستارگان را مطرح نموده و برخى نیز از ارائه نظرى جامع خوددارى ورزیده و فقط دیدگاه دیگران را گزارش نموده‏ اند.
شیخ طوسى در ذیل آیه 62 سوره بقره مى‏گوید:
«واژه «صابئون» جمع «صابى» و او کسى است که از دینى به دین دیگر منتقل شود. مانند شخص مرتد در اسلام. و زجاج گفته است: «صبات النجوم» یعنى ستارگان آشکار شدند و «صابئى» در معنا کسى است که دینى را که بر او واجب بوده ترک کند و به دین دیگرى روى آورد... دینى که صابئین از آن دورى کردند دین توحیدى بود که از آن به پرستش یا تعظیم ستارگان روى آوردند و نافع گفته است که این کلمه از «صبا یصبو» که به معناى میل کردن به چیزى و دوست داشتن آن است، مشتق شده... ولى ابوعلى فارسى ضمن رد این سخن گفته است که این واژه از «صبأ» به معناى انتقال آمده است.»7
امین الاسلام طبرسى مى‏گوید:
«صابئون جمع صابى و آن در لغت به کسى اطلاق گردیده که دین اولى خود را ترک کرده و به آیین دیگرى در آمده باشد و چون ستاره‏ پرستان از عبادت خدا به پرستش ستاره‏ ها گراییدند، بدین نام نامیده شدند. اینان ستاره‏ پرستند و خدا و روز قیامت و برخى از انبیاء را نیز قبول دارند. سدى گفته است: آنان گروهى از اهل کتابند که به زبور اعتقاد دارند. خلیل گفته است: دین آنان شبیه دین نصارى است. گروهى دیگر گفته ‏اند: آنان طائفه‏اى از اهل کتاب مى‏باشند. فقیهان به طور جمعى گرفتن جزیه را از آنان مجاز شمرده‏اند ولى این نزد ما جایز نیست. زیرا آنان اهل کتاب نیستند.»8
وى در تفسیر جوامع در ذیل آیه 62 سوره بقره مى‏گوید: صابئین کسانى هستند که آیین یهود و نصارى را ترک نموده و به پرستش ستارگان روى آوردند.»9
قرطبى نیز ضمن تأکید بر همین معناى لغوى مى‏گوید مقصود از صابئین کسانى هستند که آیین یهود و نصارى را ترک کرده وبه پرستش ستارگان روى آوردند.10
امام فخر رازى مى‏نویسد صابئین گروهى هستند با این اعتقاد که مدبر و خالق این جهان ستارگان هفتگانه مى‏باشند. بنابراین آنها ستارگان را مى‏پرستیدند و چون خداوند حضرت ابراهیم‏ علیه السلام را مبعوث کرد، مردم بر دین صابئین بودند. لذا ابراهیم بر حادث بودن ستارگان استدلال کرد همانگونه که خداوند از او نقل کرده است: «انى لا احبّ الآفلین»11
اما بیضاوى اشاره مى‏نماید که صابئین قومى میان مجوس و نصارى هستند. وى سپس اقوال ضعیف‏تر را با واژه «قیل» عنوان نموده و مى‏گوید: گفته شده اصل دین آنها آیین حضرت نوح‏ علیه السلام است و گفته شده که آنها ملائکه را مى‏پرستند و گفته شده که آنها ستارگان را مى‏پرستند.12
ابوالفتوح رازى نیز بعد از ترجمه واژه صابئین مى‏گوید:
«علماء خلاف کرده‏اند در ایشان که چه کسى بودند و دین ایشان چه بود. مجاهد گفت: ایشان اهل کتاب نیستند؛ بلکه قبیله‏اى از شامند میان گبرکى و یهودى. و قتاده و مقاتل گویند: اینان قومى هستند که به خداى تعالى مقرّند و فرشتگان را مى‏پرستند و زبور خوانند و نماز کنند به جانب کعبه و از هر دینى چیزى گرفته‏اند.»13
علامه بلاغى مى‏نویسد:
«آیه 62 سوره بقره حکایت از این دارد که گویا از حال امت‏هاى قبل از اسلام سؤال شده لذا در جواب آمده است که هر کدام از امت‏ها در زمان خودشان به خدا و روز قیامت ایمان داشته و کارهاى شایسته انجام داده‏اند اهل نجاتند و در عصر اسلام امتها باید تنها به یک دین بگروند و آن دین اسلام است.»14
مرحوم طالقانى بر این باور است که صابئان جمع صابئى از صبأ یعنى «بیرون رفت و آیین خود را ترک نمود» مى‏باشد. چون صابئان آیین توحید را ترک گفته و به شرک و پرستش ستارگان گراییدند. آنها در نواحى موصل و بابل به سر مى‏بردند. برخى از فقها آنها را در حکم اهل کتاب مى‏دانند. آنان معتقد بودند چون نمى‏توان خدا را آنچنان که هست شناخت و به ذاتش پى برد، باید از طریق وسایط به او تقرب جست. این وسایط روحانى که از ماده و عوارض آن برترند در هیاکل قدسیه ستارگان ظهور نموده و تدبیر کار جهان مى‏کنند.15
علامه طباطبایى این سخن را که صابئین دینى آمیخته از مجوسیت و یهودیت است، برگزیده و مطالبى از حرانیت به‏وجود آمده را گزارش کرده و مى‏گوید:
«اینکه به بعضى از مفسران نسبت داده شده که صابئیه را به مذهبى مرکب از مجوسیّت و یهودیت و مقدارى از حرانیّت تفسیر کرده‏ا ند، با آیه مورد بحث سازگارتر است؛ براى اینکه در آیه شریفه سیاق، سیاق شمارش ملت‏ها و اقوام دین‏دار است.»16
همانگونه که مشاهده مى‏شود مفسران قرآن نیز درباره صابئین دیدگاهى یکسان ارائه نداده‏اند. شاید دلیل این اختلاف آن باشد که قرآن‏پژوهان و مفسران چنانکه باید، بین صابئین قرآنى و صابئین حرّانى تفاوتى ندیده و به همین دلیل تلاش ایشان در تبیین آراء و عقاید گروه صابئین خردپسند نمى‏ نماید.

بررسى آراء فقیهان درباره صابئین

فقیهان نامدار اسلامى نیز درباره اهل کتاب بودن صابئین دیدگاه‏هاى متفاوتى دارند. برخى از ایشان صابئین را اهل کتاب دانسته و گروهى با این رأى مخالفت ورزیده‏ اند. از جمله کسانى که باورمندانه صابئین را اهل کتاب مى‏دانند، مى‏توان به ابن اسحاق، سدى و شافعى در یکى از دو نظریه‏اش اشاره نمود. ایشان همگى بر این باورند که صابئین اهل کتاب هستند. ابن‏جنید نیز صابئین را اهل کتاب دانسته و به جواز گرفتن جزیه از آنها فتوى داده است. بنابر اعتقاد وى باید از صابئین جزیه گرفته شود و ایشان مى‏توانند بر دین خود باقى بمانند.17
از فقهاى معاصر رهبر فرزانه انقلاب نیز بر این دیدگاه تأکید داشته و مى‏فرمایند:
«مقصود از اهل کتاب هر کسى است که اعتقاد به یکى از ادیان الهى داشته و خود را از پیروان پیامبرى از پیامبران الهى بداند و یکى از کتاب‏هاى الهى را که بر انبیاء نازل شده قبول داشته باشد مانند: یهود ونصارى و زرتشتى‏ها و همچنین صابئین که بر اساس تحقیقات ما اهل کتاب هستند و حکم آنها را دارند. معاشرت با پیروان این ادیان با رعایت ضوابط و اخلاق اسلامى اشکال ندارد.»18
اما فقیهانى که درباره صابئین با تأمل سخن گفته یا مخالفت ورزیده‏ اند، مى‏توان از شیخ مفید یاد کرد. وى با تمسک به سنت رسول‏ اللَّه‏ صلى الله علیه وآله وسلم که فقط از سه گروه یهود، نصارى و مجوس جزیه گرفته‏اند مى‏گوید:
«به دلیلى توقیفى که احکام آنها از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم رسیده وجوب جزیه منحصر به همین سه گروه مى‏باشد. این در حالى است که وى درباره اینکه صابئین مشرک هستند یا نه، با شک و تردید سخن مى‏گوید.»19
شیخ طوسى نیز در «نهایه» مى‏گوید جز یهود و نصارى و مجوس از هیچکس جز اسلام آوردن یا کشته شدن یا اسارت پذیرفته نیست.20
همو در مبسوط مى‏گوید: 
«جز یهود و نصارى و مجوس از سایر ادیان مانند بت‏پرست‏ها، ستاره‏پرست‏ها، صابئین و غیر آنها جزیه گرفته نمى‏شود.21
ابن ادریس و محقق حلى نیز نامى از صابئین نبرده اما معتقدند تنها از پیروان سه دین یهود، نصارى و مجوس جزیه گرفته مى‏شود. ابن راوندى هم بر همین دیدگاه تأکید دارد. وى مى‏گوید: «و اما از عباد اصنام و اوثان و صابئه جز اسلام یا قتل یا اسارت پذیرفته نیست.»22
ابن زهره مى‏گوید از بت‏پرستان و صابئین جزیه قبول نیست. وى در این باره ادعاى اجماع مى‏کند.23
صاحب جواهر نیز در این باره مى‏گوید:
«در زمان ما در دارالاسلام با صابئین معامله اهل کتاب مى‏شود ولى این کار مربوط به حکام جور است و نمى‏توان در کشف حکم شرعى به عمل این‏ها اعتماد کرد.» 24
وى بعد از بیان این سخن، مى‏گوید جز یهود و نصارى و مجوس اهل کتابى وجود ندارد.
علامه حلى در این باره نوشته است:
«اگر سامره و صابئه تنها در فروع دین با یهود و نصارى مخالف باشند، جزء این دو مذهب به حساب مى‏آیند. لیکن اگر در اصول با آن دو مخالف باشند جزء ملحدان به شمار مى‏آیند و حکم کافر حربى را دارند.»25
شایان یاد آن که بسیارى از فقیهان بر این نکته تصریح کرده‏اند که عنوان اهل کتاب تنها شامل معتقدان به دو کتاب آسمانى تورات و انجیل است وگروهى مجوس و صابئین را نیز در حکم اهل کتاب دانسته‏اند، ولى معتقدان به کتاب‏هاى آسمانى دیگر مانند زبور داود و صحف ابراهیم را جزء اهل کتاب نیاورده و از نظر حکم به مشرکان و ملحدان ملحق نموده‏اند.26

صابئین از دیدگاه روایات

شگفت است که در منابع و مراجع روایى گوناگون، درباره صابئین راویات زیادى نقل نشده است. تنها روایتى که در این باره وجود دارد، چیزى است که علامه مجلسى در بحارالانوار بدون ذکر مأخذ در تتمه کتاب الغیبة باب 28 از مفضّل بن عمر آورده که امام صادق‏ علیه السلام در پاسخ به سؤال او فرمودند:
«صابئین را به این نام نامیدند زیرا آنها به تعطیل پیامبران و شرایع میل کردند و گفتند: هر چه پیامبران آورده‏اند باطل است. پس توحید خدا و نبوت انبیاء و رسالت مرسلین را انکار کردند. لذا آنها بدون شریعت و بدون کتاب و بدون پیامبر هستند.»27

صابئین از دیدگاه تاریخ

بحث و بررسى پیرامون صابئین از همان سده‏هاى نخستین اسلامى مورد توجه تاریخ نگاران مسلمان بوده است. مبهم بودن اعتقادات این گروه سبب شده، تا در طول تاریخ گروه‏هاى گوناگونى تحت این عنوان معرفى گردند، و همین سبب گردیده تا شناسایى صابئین مورد نظر قرآن با اشکال جدى مواجه شود. گروه‏هایى که با نام صابئین از آنها یاد گردیده، از نظر منش و تفکر متفاوت از یکدیگرند. ما در این‏جا آنها را به چهار گروه به شرح ذیل تقسیم نموده و پیرامون هر کدام به اجمال سخن خواهیم گفت:
1- صابئین مندایى یا صابئین پیرو حضرت یحیى ‏علیه السلام تعمید دهنده که امروزه از آنها با نام منداییان یاد مى‏شود.
2- صابئین حرّانى یا صابئینى که با مذهبى التقاطى مرکب از عقاید فلاسفه یونان و مذاهب ایرانى و مصرى و بین النهرینى از آنان یاد مى‏شود.
3- صابئین حنفاء یا گروهى که مرتبط با حنیفان ساکن در عربستان قبل از اسلام بوده‏اند.
4- صابئین قرآنى با اعتقادات توحیدى بدون پیروى از شریعتى خاص که پس از ظهور اسلام به این آیین گرویده‏ اند.
شایان یاد است که مبناى تقسیم صابئین به چهار گروه پیش گفته نوع ارتباط و تقابل ایشان با فرقه‏ هایى است که تاریخ‏پژوهان و ارباب ملل و نحل در تحقیقات خود بدان اشاره کرده‏اند. مانند فرقه‏ هاى گنوسى «مندائى‏ها»، یا حرّانیان ساکن در منطقه موصل و بابل، یا حنیفان پیرو آیین ابراهیمى یا پیامبر اسلام ‏صلى الله علیه وآله وسلم و مسلمانان صدر اسلام. دیگر اینکه مقصود از اعتقادات توحیدى، گرایش به آفریدگار یکتا در نظام هستى در برابر اعتقادات شرک آلود عرب جاهلى و منظور از شریعت، التزام عملى و پیروى از یک آیین ویژه است.

1- صابئین مندایى

مندایى‏ها عمدتاً در باتلاق‏ هاى میان دجله و فرات و اطراف کارون زندگى مى‏کرده ‏اند و از جمله مراسم ایشان تعمیدگرى مى‏باشد. اینان در میان مسلمانان به صابئین یا صبى‏ها اشتهار دارند. خاورشناسان بر اساس برخى قراین لغوى و آنچه ابن‏ندیم در کتاب «الفهرست» بدان اشاره کرده و از این گروه با نام «مغتسله» یاد کرده است.28 مندایى‏هاى تعمیدگر را همان صابئین یادشده در قرآن پنداشته ‏اند، حال آنکه در هیچ منبع تاریخى و تفسیر پیشین مسلمانان، نشان از گروهى با این آیین خاص که در شبه جزیرةالعرب معاصر پیامبر مصداق نام صابئین قرار گرفته باشند، یافت نمى‏شود. بنابراین قطعى است که در زمان نزول قرآن واژه صابئین به این معنا نبوده است.
دیگر اینکه بر اساس گزارش‏هاى تاریخى، مندایى‏ها بر پنهان نگاه داشتن آداب و رسوم و رموز فرقه‏اى خود تاکید مى‏ورزیده‏اند و همین موضوع، آشنایى گسترده عرب جاهلى و مسلمانان صدر اسلام را با ایشان مشکل مى‏ساخته است. آنچه را هم که نظیر «الفهرست» ابن ‏ندیم و یا «مروج‏ الذهب» مسعودى به گروه‏هاى تعمیدگرى به نام «صائبة البطائح»29 اشاره دارد، به هیچ وجه دلیل کاربرد این واژه با همین معنا در دوران نزول قرآن نمى‏باشد. گذشته از این در هیچ یک از این دو منبع، اشاره‏اى به حضرت یحیى‏علیه السلام تعمید دهنده معروفترین پیامبر مندایى‏ها نشده است. با توجه به آشنایى کامل مسلمانان به حضرت یحیى‏علیه السلام از طریق قرآن بسیار بعید مى‏نماید که صابئین یاد شده در قرآن و مورد نظر ابن ‏ندیم و مسعودى همین مندایى‏هاى مورد نظر خاورشناسان باشد.
البته گفتنى است شاید اصرار مستشرقان در مربوط ساختن صابئین قرآنى با یکى از فرقه‏ هاى گنوسى یهودى - مسیحى بدون وجود هیچ قرینه تاریخى مبنى بر حضور آنان در عربستان زمان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، بى‏ارتباط با علاقه و پیش فرض ایشان در یافتن ریشه‏ هاى یهودى - مسیحى در قرآن و تعالیم پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نباشد.

2- صابئین حرّانى

براساس گزارش‏هایى که از جغرافى‏دانان و مسلمانان پس از قرن دوم هجرى در منابع و مصادر تاریخى مشاهده مى‏گردد، از گروهى به نام حرّانیان یاد گردیده که خود را همان صابئین قرآن مى‏دانسته‏ اند.30 و لذا در منابع اسلامى آنچه درباره صابئین یافت مى‏شود مربوط به همین گروه است ایشان داراى مذهبى مرکب از مذاهب یونانى، بابلى و مصرى بوده که تعظیم اجرام آسمانى و کوشش جهت تزکیه نفس از اصول آن به شمار مى‏آمده است.31
ظاهراً در نام‏گذارى این گروه به صابئین یک اشتباه یا فرصت‏طلبى تاریخى صورت گرفته است. همان گونه که ابن‏ندیم در کتاب «الفهرست» داستانى را در همین باره از زمان مأمون خلیفه عباسى روایت مى‏کند که وى هنگام توقف در مرو به روزگار ولایت عهدى امام على بن موسى الرضاعلیه السلام از سماحت خاطر کاملى نسبت به پیروان ادیان و مذاهب مختلف برخوردار بود. پس از رحلت آن امام همام ‏علیه السلام وقتى از دارالخلافه بغداد به منظور جهاد به سوى مرزهاى روم شرقى حرکت مى‏کرد هنگامى که به شهر حرّان رسید در آنجا مردمى را یافت که از بقایاى یونانى‏هاى مهاجر و کلدانى‏هاى قدیم مقیم حرّان ترکیب شده بودند و عقایدى مبتنى بر پرستش ستارگان و ارباب انواع داشتند. 
اینان در مقابل سؤال مأمون که دین شما چه نامى دارد جواب قانع کننده‏اى نداشتند از این رو مأمون به ایشان اجازه داد تا پس از بازگشت از سفر وضعیت دینى خود را مشخص کنند؛ به گونه‏ اى که به یکى از ادیان مورد قبول اسلام وابستگى داشته باشند و از مزیت اهل کتاب بودن استفاده نمایند و گرنه کافر حربى به شمار آمده و مشمول حکم دیگرى مى‏گردند.
از اینرو برخى از ایشان به آیین مسیحیت گرویدند ولى در این میان کسى آنها را به برگزیدن نام صابئین راهنمایى کرد. حرّانیان از این راهنمایى استقبال کرده و خود را صابئین نام نهادند.32
در هر حال این گروه که خود را صابئین یاد شده در قرآن معرفى کردند، توانستند در پناه حمایت دولتهاى اسلامى تا مدت‏ها با آسایش و آرامش در میان مسلمانان زندگى کنند و سهم بزرگى در تمدن اسلامى داشته باشند. ایشان به ویژه در سده‏هاى سوم و چهارم هجرى از نظر معلومات و اطلاعات و ادبیت عربى به اوج شهرت رسیدند و در میان بزرگان علم و سیاست بغداد سرشناس شدند و در ابراز عقاید اصلى خود پروا نمى‏کردند و نام صابئین براى ایشان مانند زرهى بود که مانع حمله و تعرض دیگران به ایشان مى‏شد.
مصاحب در مورد این گروه از صابئین مى‏نویسد:
«صابئان در شمال بین‏ النهرین پراکنده بودند و مرکز اصلى آنها حران و زبان آنها سریانى بوده است. مأمون خلیفه عباسى مى‏خواست این فرقه را سرکوب کند اما اطلاعات و معلومات آنان او را از اجراى این تصمیم بازداشت. در حدود سال 259 هجرى قمرى ثابت بن قره که با هم‏کیشان خود اختلافى پیدا کرد و آنان او را که از جرگه خویش براندند به بغداد آمد و در آنجا شعبه دیگرى از صابئان را تشکیل داد. فرقه صابئان مدتى در بغداد آسوده بودند تا آنکه خلیفه به آزارشان پرداخت و سنان بن ثابت را مجبور به قبول اسلام کرد.
در حدود سال 314 هجرى قمرى، ابواسحاق بن هلال صابى که منشى المطیع باللَّه خلیفه عباسى بود، فرمان عفو هم‏کیشان خود را که در رقه و دیار مضر بودند، گرفت و صابئان بغداد را نیز مورد حمایت قرار داد. در قرن 11 میلادى بیشتر صابئان در حرّان و بغداد به سر مى‏بردند و در 424 هجرى قمرى تنها یک معبد مخصوص ماه داشتند و آن قلعه‏اى در حرّان بود. در همین تاریخ این معبد توسط علویان مصر اشغال شد و در اواسط همین قرن آثار صابئان حرانى به کلى از بین رفت. بزرگانى که از این طایفه برخاسته و موجب اشتهار این کیش شدند ثابت بن قره و سنان بن ثابت و اسحاق بن هلال و البتانى و ابوجعفر الخازن بودند.»33
بنابراین مشخص مى‏گردد که اطلاق این نام بر این گروه پس از گذشت دویست و اندى سال از نزول قرآن صورت پذیرفته و ایشان واژه صابئین را در قرن سوم به عاریت بر خود نهاده و از اعتقادات خویش تصویر مبهمى در مقابل مفسران قرآن و ارباب ملل و نحل و مورخان باقى گذارده‏اند. از همین‏رو صابئین حرّان که سهم بزرگى در تمدن اسلامى ایفاء کرده و حکومت‏هاى اسلامى نیز مدت زمان طولانى آنان را به عنوان اهل کتاب به رسمیت مى‏شناخته‏اند، از همان آغاز، تردید محققان اسلامى را برانگیخته و تقریباً در همه منابعى که از ایشان نامى برده شده، در ردیف بت‏پرستان و مشرکان به حساب آمده‏اند، و نیز اطلاق این واژه بر چندگانه پرستى و پرستش ارباب انواع یونانى و رومى احتمالاً از همانندى آراء و عقاید این گروه با بت‏پرستان هندو که مسلمانان آنان را به اشتباه بودایى دانسته، نشأت گرفته است.34

3- صابئین حنفاء

تحقیقات جدید، بیان‏گر نوعى همانندى و ارتباط میان حنیفان و صابئین مى‏باشد. دکتر جوادعلى بر این باور است که سریانى‏ها لفظ حنفاء را بر صابئین اطلاق مى‏کرده‏اند؛ وى مى‏گوید به نظر من لفظ «حنیف» در اصل به معناى صابئى یعنى خارج از دین قوم، است و نظر من به وسیله آنچه علماى لغت در معناى واژه صابئین گفته‏اند یعنى «میل به چیزى و ترک آن» تأیید مى‏شود.35
مسعودى نیز در این باره مى‏گوید واژه صابئین از الفاظ سریانى معرب است و بر جداشدگان از عبادت قوم، اطلاق مى‏شود. همانگونه که بر پیامبر و یارانش صابى و الصباة اطلاق مى‏شد. این واژه بعداً براى هر کس که از عبادت قومش بیرون مى‏رفت عَلَم گردید.36
ظاهر این قرائن همگى همراه با این مسأله که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مکرراً خود را منصوب به آیین حنیف و حضرت ابراهیم‏ علیه السلام معرفى مى‏نمود و جملاتى از قبیل «بعثت بالحنیفیة السمحة السهلة»37 ونظایر آن بر زبان جارى مى‏ ساخت، این تصور را به‏وجود مى‏آورد که شاید اعراب جاهلى، تشابهى میان تمایل آن حضرت به حنیفیّت و توحید و خروج از آیین معمول با آنچه تحت عنوان «صبوة» مطرح بوده مى‏دیدند و به همین دلیل وى را صابئى مى‏خواندند. لذا مشرکان هر گاه کسى اسلام مى‏آورد مى‏گفتند «قد صبأ» چنانچه قریش به حضرت حمزه‏علیه السلام عموى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى‏گفتند: «ما نراک یا حمزة الا قد صبأت»38
این گزارش‏هاى تاریخى باعث شده تا برخى ا ز محقّقان، این فرضیه را مطرح نمایند که صابئین همان حنفاى پیرو حضرت ابراهیم ‏علیه السلام مى‏باشند. ولى این دیدگاه نیز به رغم آنچه بیان شد خالى از اشکال نیست، از آن جمله اینکه نه پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم و نه هیچ مسلمان دیگرى در طول تاریخ، خود را صابئى نخوانده بلکه در بسیارى از موارد مسلمانان از پذیرش چنین نسبتى دورى مى‏جستند. همان‏گونه که حضرت حمزه‏علیه السلام هنگامى که به آیین اسلام گروید در پاسخ به مشرکان هنگامى که او را صابئى خواندند اشعارى بر زبان آورد و این چنین پاسخ گفت:
حمدت اللَّه حین هدى فؤادى
الى الاسلام والدین الحنیف
لدین جاء من رب عزیز
خبیر بالعباد بهم لطیف39
این نشان مى‏دهد که مسلمانان به اظهار حنیفیّت بسیار متمایل و علاقه‏مند بوده ولى اطلاق واژه صابئى بر ایشان نوعى توهین تلقى مى‏گردیده است؛ از اینرو به وضوح دانسته مى‏شود که واژه صابئین و حنفاء در آن دوران نه مترادف بوده نه مدلول واحدى داشته است. گذشته از این در قرآن آیین حنیفیّت تأیید شده و گاهى نیز با اسلام یکى دانسته شده است، ولى بحث صابئین به شکلى جداگانه مطرح گردیده و هیچ یک از مفسران صدر اول نیز اشاره‏اى به ارتباط بین این دو با یکدیگر نکرده‏اند.
بنابراین باید باور داشت که در دوران جاهلیت واژه صابئى و صابئین بر همه بیرون‏شدگان از دین معهود اطلاق مى‏گردیده است.40

4- صابئین قرآنى

با توجه به آنچه تفسیر نگاران از سخنان مفسران و محدثان طبقه اول نقل کرده، و با توجه به ظهور آیات قرآن و مشخص بودن صابئین مورد نظر قرآن براى مسلمانان صدر اسلام، این احتمال رجحان بیشترى دارد که بگوییم ایشان گروهى بوده‏اند همانند حنفاء ولى مستقل و بدون اعتقاد به شریعتى خاص و تنها ویژگى و مشخصه آنها اعتقاد به توحید بوده است.
طبرى در تفسیر خویش «جامع‏البیان» از قول على بن زید نقل مى‏کند که صابئین گروهى هستند که «لا اله الا اللَّه» مى‏گویند ولى «لیس لهم عمل و لاکتاب و لانبى».41 
ابن کثیر مورخ و مفسر مشهور قرآن نیز پس از نقل آراء گوناگون درباره این گروه مى‏گوید:
«ایشان گروهى بودند نه بر دین یهود و نصارى و مجوس و نه مشرک؛ بلکه بر فطرت خود باقى بودند و دین مقررى که از آن تبعیت کنند نداشتند. به همین دلیل مشرکان به مسلمانان صابئى مى‏گفتند؛ یعنى آنها از سایر ادیان اهل زمین خارج شده‏اند و به ه:مین خاطر بعضى از علماء گفته‏اند: صابئین کسانى هستند که دعوت پیامبرى به ایشان نرسیده است.»42
نویسنده «قاموس قرآن» مى‏گوید:
«اما به یقین مى‏توان گفت صابئان در اصل اهل توحید بوده و در ردیف یهود و نصارى قرار مى‏گیرند و در عصر نزول قرآن قومى مشهور و داراى افراد کثیر بوده‏اند و گرنه قرآن به آنها اعتنایى نمى‏کرد و ایشان را در ردیف یهود و نصارى قرار نمى‏داد.»43
بنابراین با توجه به آیات سه‏گانه‏اى که به صابئین اشاره دارد، بویژه آیه 17 سوره حج که از مشرکان در کنار ادیان و آیین‏هاى دیگر مانند یهود و مجوس و صابئین نام برده شده و نیز تأکید آیات بر لزوم ایمان به خداوند و روز جزا براى رستگارى این گروه‏ها، اینچنین به نظر مى‏رسد که مقصود برشمردن همه گروه‏هاى صاحب اعتقاد اعم از مؤمنین، اهل کتاب و مشرکین بوده است.
با توجه به آنچه بیان شد به نظر مى‏رسد که صابئین گروهى بوده‏اند که با ظهور اسلام و پیدایش جامعه اسلامى در جزیرةالعرب به تدریج مجذوب اسلام گردیده و دیگر نامى از آنها نمانده است. ابن حزم اندلسى نیز بر این باور است که این گروه آراء و عقایدى همانند با مسلمانان داشته و به تدریج جذب جامعه اسلامى گردیدند. البته این حزم ایشان را از بقایاى حضرت براهیم‏علیه السلام دانسته است.44

نتیجه

با توجه به همه آنچه بدان اشاره گردید دلائلى که بر اهل کتاب بودن صابئین از دیدگاه قرآن دلالت دارد عبارتند از:
1- قرار گرفتن نام صابئین همراه با مسلمانان و یهود ونصارى در هر سه آیه‏اى که به ایشان اشاره گردیده، حاکى از آن است که این آیین همانند سه آیین دیگر بر توحید استوار است و همان‏گونه که پیروان ادیان اسلام ویهود و نصارى اگر براستى تعالیم آسمانى خود را که عبارت از ایمان به خدا و روز قیامت و انجام عمل شایسته است شناخته و بدان عمل کنند،اهل نجات و رستگارى خواهند بود؛ صابئین نیز چنین‏اند.
2- قطعاً منظور قرآن از صابئون هرگز مشرکان و ستاره‏پرستان و مجوس نمى‏باشد. زیرا در آیه 17 سوره حج مشرکان و مجوس در کنار صابئین آمده و قرآن ایشان را هم عرض با آنان به شمار آورده است.
3- اینکه فقیهان با نگاهى تردیدآمیز به مسأله اهل کتاب بودن صابئین پرداخته‏اند را باید ناشى از آمیختگى دانست که در طول تاریخ در اطلاق واژه صابئین بر گروه‏هاى دیگر صورت گرفته است و گرنه بنابر تصریحى که در این سه آیه قرآن وجود دارد ایشان را باید در شمار دیگر ادیان توحیدى به حساب آورد.

 

آیین مندایی در ایران

وضعیت صابئین مندایی در ایران

در کنار رود کارون در جلگه خوزستان ، قومی صنعتگر و هنرمند زندگی می کنند که دین و آیین ، زبـان و خـط خـاصـی دارنـد و هـمـواره تـوجـه دین شناسان ، انسان شناسان و زبان شناسان را به خـود جلب کرده انـد.اینان خـود را مندایی » و از نسل سام بن نوح می دانند.

کتاب مقدس شان صحف آدم است که خود به آن گنزا ربا به معنی گنج بزرگ می گویند. این کتاب از دو طرف آغاز می شود. قسمت راست ، که طولانی تر است ، در موضوع الهیات مندایی ، جهان و خلقت ، تاریخ قوم و اساطیر ؛ و قسمت چپ در موضوع اموات است . قرآن شریف ، منداییان را با نام «صابئین »، اهل کتاب دانسته و در آیه های 62 سوره بقره ، 17 سوره حج ، 69 سوره مائده از ایشان سخن گفته است . وجه تسمیه «مندا» و «صبی »

نامی که این قوم خود را به آن می خوانند، ظاهرا از کلمه «ماندا» یا «مندا» به معنای معرفت و شناخت مشتق شده است و این شاید دلیلی است که دین شناسان نشانه هایی از ارتباط میان این دین با فرقه های گنوسی یافته اند. اما «صبی » در زبان عربی از «صب » به معنای «آب ریختن » است و این به دلیل آیین های تعمید در آب است که از ارکان این آیین به شمار می آید.

 

آب ؛ رمز مقدس حیات

 

در سخن گفتن از منداییان پیش از هر کلامی باید از «آب » آغاز کرد. آب زنده (جاری ) ]در اصطلاح مندایی ، یردنه = اردن [ به نزد منداییان ، مقدس و رمز و نشانه حیات اعظم است . تقریبا تمامی آیین ها و مناسک منداییان در کنار آب جاری انجام می شود. ایشان اعتقاد دارند که «یردنه » از زیر عرش جاری است و حیات نیز از زیر «یردنه » و دنیای نورانی بالا، مملو از آب زنده است . مهمترین آداب دینی مندایی ، یعنی غسل ها و تعمیدها در آب جاری ، از همین اصل سرچشمه می گیرد. غسل و تعمید نه تنها جسم را پاک می کند بلکه گناهان و پلیدی های نفس را نیز زایل می سازد. آبی که نور را منعکس می کند، شکلی از نور است و کسی که تعمید کرده است ، پوششی از نور دارد.

 

 

تاریخ و جغرافیای اساطیری منداییان

 

حرمتی که این قوم برای آب جاری قائلند این عقیده را تقویت می کند که اصل این قوم و دین ایشان از فلسطین است . کوه سراندیب ، مصر، مادای (کوه پروان )، کوه کارمل ، اورشلیم ، حران ، اطراف دجله و فرات از شمال به جنوب تا شهرهای غربی خوزستان نظیر سوسنگرد، هویزه ، خرمشهر، اطلس جغرافیایی تاریخ منداییان را از حداقل 4000 سال پیش تاکنون تشکیل می دهد. منداییان قریب 3500 سال پیش ، از مصر به حوزه فلسطین مهاجرت کرده و پس از ظهور حضرت یحیی مورد خشم یهودیان اورشلیم قرار گرفته ، به اجبار از این شهر مذهبی مهاجرت کــردنــد و در شـمــال بـیــن الـنـهــریـن و شـهـر حران اقامت گزیدند.

 

 

جمعیت و مراکز جمعیتی

 

ایران با 15 تا 20 هزار نفر مندایی دومین مرکز جمعیتی این دین است . منداییان عراق حدود هفتادهزار نفر هستند که اقلیت های دینی رسمی پذیرفته شده اند و بیشتر در جنوب عراق در جوار دجله و فرات ، و برخی از ایشان هم در شهرهای بغداد، موصل و کرکوک ساکن اند. منداییان ایران ، در استان خوزستان ، و بیشتر در شهر اهواز و حومه آن ، زندگی می کنند. در ماهشهر و شوشتر هم مندایی هست ؛ اما تعداد منداییان شهرهایی چون سربندر، شادگان ، خرمشهر و آبادان و... در حد چند خانوار است . امروزه تعداد قابل توجهی از منداییان ایران در استرالیا به سر می برند و در همان جاست که بخش عمده فعالیت های پژوهشی در حوزه قوم ، آیین و دین و زبان مندایی انجام می گیرد. برخی از منداییان به کشورهای حاشیه خلیج فارس و کشورهای اروپایی همچون سوئد، دانمارک و کشورهای کانادا و امریکا نیز مهاجرت کرده اند.

 

 

معیشت

 

معیشت منداییان در گذشته با توجه به محیط طبیعی و اقلیمی محل سکونت شان ، کشاورزی و پرورش دام و طیور بود. اما آنان به صنعتگری و ساخت ابزار و وسایل زندگی روستایی و تهیه زیورآلات نیز علاقه خاص داشته اند. به طور کلی منداییان در ساخت مصنوعات فلزی ، قلمزنی روی نقره و طلاکاری ، هنرمندان ماهری بوده اند و قلمزنی روی نقره ، طلاکاری و طلافروشی هنوز هم شغل عمده آنهاست . هنر «قلم کاری سیاه روی طلا» هنری است که فقط منداییان با آن آشنا هستند هرچند در سال های اخیر، نسل جوان ، دیگر آنقدرها خود را مقید به ادامه شغل اجدادی نمی داند و راه تحصیل و دانشگاه را پیش گرفته است .

 

 

زبان و خط

 

منداییان ، صاحب زبان و خط ویژه ای هستند که به زبان و خط ماندایی معروف است و شعبه ای از زبان های سامی و شکلی از زبان آرامی است که در «بابل سفلی » منتشر بود و با زبانی که «تلمود بابلی » را با آن نوشته اند، قرابت نزدیک دارد. پژوهشگر آلمانی ، نولدکه ، نخستین بار دستور این زبان را نوشت و پژوهشگری به نام مارتسوخ درباره این زبان مطالعات گسترده ای انجام داد. امروزه دیگر زبان مندایی ، زبان مشترک اجتماعی نیست و جز جملات متداول روزمره ، نماز و دعاهای تعمید، فقط خانواده های روحانیون هستند که در میان خود به این زبان صحبت می کنند. زبان غالب در میان منداییان عربی و سپس فارسی است . خط مندایی نیز خط مخصوصی است که از راست به چپ نوشته می شود و برای واژه ها و واک ها نیز علایم ویژه دارد و کتاب های مقدس ماندایی به این خط نوشته شده است . انجمن صابئین مندایی ، چندی است که به ترجمه بعضی از کتاب های دینی مندایی اقدام کرده است . یکی از پژوهشگران مندایی به نام شیخ سالم چحیلی در این زمینه فعال است .

 

 

انجمن صابئین مندایی

 

این انجمن که در سال 1349 شمسی توسط شیخ سالم صبوری ، رهبر دینی صابئین در آن زمان ، بنا نهاده شد، در سال 1359 با اساسنامه ای در چهار فصل و 24 ماده مجوز تاسیس گرفت . این انجمن در اهواز، انجمنی قومی دینی است که به امور داخـلـی و مـشـکـلات اجـتماعی منداییان ایران می پردازد و علاوه بر آن ، زیرمجموعه هایی نیز برای آمـوزش زبـان ، فـرهـنـگ و دین مندایی دارد. هـیـات مدیره 13 نفره این انجمن با رای گیری در اهواز و حومه انتخاب می شوند. از آن میان ، روحانیون مندایی یک نفر را برای شـرکـت در هـیـات مـدیـره انـتخاب می کنند. منداییان سایر شهرها به صورت رای گیری سنی کسی را به عنوان نماینده تعیین می کنند تا با انجمن در ارتباط باشد.

 

رهبر دینی منداییان ایران

 

در دیــــن مــنــــدایــــی رســیــــدن بــــه مــــرتــبـــه گنزورایی بسیار مشکل است و کسی که بتواند گنزورا شود، به عنوان رهبر دینی پـذیـرفته می شود. شیخ جبار طاووسی پیرمرد کهنسالی است که صاحب این مقام است . گنزورا باید در تمام مراسم عقد و عروسی و تعمیدهای مهم شرکت داشته باشد. «ترمیده » و «حلالی» دو مقام دینی هستند که حالت دستیاران گنزورا را دارند و می توانند عقد زن بیوه را بدون حضور گنزورا انجام دهند.

 

 

تعمید در آب

 

منداییان سه گونه تعمید دارند که برخلاف تصور، آنها را منسوب به حضرت یحیی نمی دانند. یکی به نام «رشمه » که فرد هر روز پیش از آداب دینی آن را با آب جاری یا با آبی که از رود می آورد یا حتی با آب لوله کشی انجام می دهد. دیگری «طماشه » نام دارد که هر کس می تواند با خواندن بوثه (آیه یا دعا) و فرورفتن در آب جاری بدون نظارت روحانیون به انجام آن مبادرت کند. تعمید معمولی طماشه عموما برای احتلام ، لمس میت ، زن زائو، بعد از عادت ماهیانه و لمس زن زائو قبل از پایان هفت روز اول زایمان صورت می گیرد. ســومـیــن تـعـمـیــد کــه تـعـمـیــد رسـمــی اســت «مصدوتا» نامیده می شود و تعمیدی است که تنها در حضور و با نظارت روحانیون عالی رتبه برای تعمید نوزاد و مادر در روز چهلم ، برای عروسی و در مراسم اعطای درجه روحانیت و پاکیزگی از گناه و به صورت سنتی در هر یکشنبه برای عموم منداییان برگزار می شود.

 

 

چوبی از زیتون ، حلقه ای از یاس در آب

 

لباس «مصوتا» به نام «رسته » از پنج تکه تشکیل شده است که تعمیدشونده و تعمیددهنده به تن می کنند و در ابتدای مراسم ، روحانی یا دستیارش کامل بودن آن را بر تن تعمیدشونده وارسی می کند. بوثه هایی (آیه ) که روحانیون از ابتدای صبح قرائت می کنند جنبه پاکسازی روحانی محیط تعمید را دارد. روحانیون علاوه بر لباس پنج تکه ، پارچه ای سفید از جنس نخ پنبه ای را به شکل تاج درآورده ، بر سر می گذارند و عصایی از چوب درخت زیتون به دست می گیرند و انگشتری موسوم به «اصقی » در انگشت می کنند.

 

برای شروع مراسم تعمید ابتدا «گنزورا» (روحانی عالی رتبه ) شاخه ای از بوته یاس به نام «آغا» را تهیه می کند و به کنار روخانه رفته ، تعمید «رشامه » را انجام می دهد. بعد از آن به ساحل رود می آید و به سمت شمال ایستاده و بوثه های مربوط به «آغا» را می خواند و در ضمن خواندن آنها شروع به پیچیدن شاخه های آغا (یاس ) می کند و آن را حلقه می کند. اکلیل نیز همین طور تهیه می شود. سپس دعای طلب مغفرت را بر روان تعمیدشونده می خواند. این دعا بر اساس نام دینی تعمیدشونده است . سپس با خواندن بوثه دیگری «آغا» را روی سر می گذارد و دستار را روی آن می پیچد، طوری که دهانش را بپوشاند.

 

«اصقی» در انگشت کوچک دست راست روحانی ، دعایی خاص دارد که روحانی آن را قرائت کرده ، سپس به آهستگی اکلیل را در زیر دستار قرار مـی دهـد. تـمام این حرکات نمادین است . به انگشت کردن اصقی و قرارداد اکلیل در زیر دستار، نمادی از «مندا» یا معرفت است که بر بالای سرش قرار می دهد. سپس به سوی آب حرکت کرده ، با اشاره اش تعمید شونده نیز در پی او می آید. او نیز باید پیش از ورود کامل به آب این بوثه را بخواند: «به نام حیات اعظم / با تکیه بر قدرت خداوند به سوی «یردنه » (آب زنده ـ جاری ) آمدم / و بنا به رسم ، پذیرای پاکی و نور شدم / نام خداوند و نام «مندای » هستی ستایش باد. »

 

آن گاه تعمیدشونده در جهت شمال در آب فرو می رود و می گوید: «من فلانی فرزند فلانی (نام دینی )/ در آب پاک فرو می روم / و تعمید می شوم / تعمیدم مانند بهرم بزرگ / فرزند نیکان و بزرگان است / تعمیدم مرا از بدی ها نجات می دهد/ نام خداوند و نام مندای حیات ستایش باد. » در این هنگام تعمیدکننده سه بار روی سر و روی تعمیدشونده که نیم خیز نشسته آب می پاشد و سپس توسط او «رشامه » می شود. در پایان نیز تعمیدکننده سه بار، چهار انگشت خود را در آب فرو کرده ، پیشانی تعمیدشونده را از راست به چاپ مسح می کند و می گوید که تعمید شونده تعمیدش را طبق رسوم الهی برپا داشت .سپس نام خداوند را ستایش می کند و دوبار با دست راست به تعمیدشونده آب می نوشاند. تعمیددهنده نیز در پایان می گوید: «حقیقت ، تو را شفا می دهد» و از گنزورا این «بوثه » را می شنود که «بخواه ، می یابی ؛ بگو، شنیده می شوی . »

 

 

تولد و تقدس ازدواج

 

منداییان سعی می کنند نوزاد و مادرش را هفت روز دور از جمع نگه دارند و در روز چهلم نیز مراسم تعمید رسمی (مصوتا) برگزار می کنند. هر فرد مندایی به غیر از نام خود، یک نام مذهبی نیز دارد که با توجه به ساعت و ماه تولدش به آن منتسب می شود و در تمام مراسم دینی با آن نام تعمید می شود. در میان منداییان ، تجرد گناه است و هر فرد مندایی به عنوان وظیفه باید ازدواج کند و گفته شده که ازدواج شان درون همسری است . منداییان قبل و بعد از عروسی ، عروس و داماد را تعمید رسمی می کنند. در میان آنها لباس عروسی لباس آخرت است . طلاق در دین مندایی نیست اما متارکه ای که زن و شوهر به آن راضی باشند، جایگزین طلاق می شود.

 

از مراسم ویژه ای که منداییان در صبح روز عقد و تعمید انجام می دهند تهیه نان مخصوصی است که با خرما و آداب خاصی پخت می شود و «گنزورا» بر آن دعا می خواند و آن را جلو عروس می آورند. بزرگان مندایی عروس و داماد را به نان و لباس مقدس سوگند می دهند که همیشه به هم وفادار باشند. «اشخنتا» نیز خانه کوچک نمادینی است که آن را رو به شمال با گل درست می کنند و درونش شمع روشن می کنند و آن را نمادی از حرمت حریم خانه و روشنایی آن می دانند. در میان منداییان اگر کسی همسرش را از دست دهد فقط در صورتی می تواند دوباره ازدواج کند که فرزندی نداشته باشد. همین طور در ارث نیز تا زمانی که دختر ازدواج نکرده باشد، دختر و پسر به تساوی ارث می برند و در صورت ازدواج نیمی از ارث به دختر می رسد.

 

 

مرگ در آیین مندایی

 

گریه و عزا و سیاه پوشیدن در میان منداییان جزو کارهای خلاف دین است . در آیین مندایی اگر بیماری در حال نزع رو به مرگ بود، او را با آبی که از آب جاری تهیه کرده اند تعمید می دهند و لباس عروسی اش را بر او می پوشانند. منداییان معتقدند که روح مرده تا سه روز بالای جسد در قبر می ماند و بعد از سه روز حرکتش را رو به آسمان آغاز می کند.

 

به همین خاطر آنها قبر را با چیزی به نام «سکیندوله » که نقش شیر و زنبور و مار و عقرب به نشانه عناصر اربعه دارد مهر می کنند. آنگاه بعد از سه روز خانه کوچک نمادینی را که از نی ساخته اند، به نام مندلتا به آب جاری می اندازند، که نمادی از روح آدمی در آب جاری است .

 

 

گاه شماری مندایی

 

منداییان 12 ماه سی روزه دارند و پنج روز باقی مانده را، برعکس سایر فرهنگ های ایرانی ، پنج روز مبارک «پنجه » می نامند و این روزها را از مبارک ترین و خوش یمن ترین روزهای سال می دانند. ماه های مندایی هر یک نام مخصوصی در زبان مندایی دارند. در نظر منداییان هشت روز از سال نحس است که پـنـج روز پـیـش از عـیـد پـنـجـه ، دو روز عید شیشیان و یک روز بعد از میلاد حضرت یحیی (ع ) است که آن را به مناسبت کشتار کـودکـان مـنـدایی توسط امپراتوری روم نحس می دانند.

 

 

«پنجه »، درودی بر رفتگان ، تطهیری دوباره

 

به دلیل اینکه پنج روز مبارک (پنجه ) در حساب ماه های مندایی نیست ، آنها را متعلق به مردگان می دانند و آن را به عنوان نمادی از زمان بازیافته جشن می گیرند و در آن عید گوسفند نر قربانی می کنند. از مراسم خاص این عید تعمید و درود برای رفتگان است . منداییان در این پنج روز کار نمی کنند و ظروف مسی خود را که در طول سال در آنها گوشت پخته اند، به کنار رود می آورند و تطهیر می کنند.

 

 

عید بزرگ ، آغاز سال مندایی

 

عید بزرگ منداییان به نام «دهوا ر با» در اول ماه «دولا» از ماه های مندایی است که مطابق با مردادماه است . در این روز، از ساعاتی قبل از شروع سال ، اقدام به خانه تکانی می کنند و نظافت شخصی را انجام می دهند و روز اول عید را در خانه می مانند و از صبح روز دوم سال به دید و بازدید می پردازند. نوروز بزرگ سه روز است . آنان در این سه روز تعمید و تطهیر می کنند.

 

 

براخه ؛ نماز مندایی

 

منداییان در سه وقت صبح ، ظهر، و عصر «براخه » می خوانند که به مندایی است و هر مندایی آن را می داند. پیش از اجرای آن نیز باید تعمید «اشامه » را انجام دهند. منداییان در طول سال 36 روز امساک می کنند. روزه منداییان دو نوع است : روزه خفیف و روزه سنگین . در روزه سنگین ، خوردن ماهی ، تخم مرغ و گوشت حرام است .

 

 

مندی ؛ مکان مقدس

 

مندی یا ماندی معبد مندایی هاست که در کنار رودخانه از نی و گل ساخته می شود. در قسمت جنوبی آن حوضی برای تطهیر است که به وسیله دو کانال با آب رودخانه مرتبط است تا آب حوض راکد نباشد.

 

 

پیشوایان مذهبی

 

اگرچه هر مندایی که دارای صفات برجسته جسمی و روحی و از خانواده ای سرشناس باشد می تواند به مقام کاهنی برسد، ولی کهانت عملا ارثی است و خانواده ای وجود دارد که کهانت قرن ها در میان اعضای آن ارثی بوده است . یک کودک هفت ساله پس از آنکه تحت تعلیم بزرگان مذهبی و شیوخ فرقه قرار گرفت ، در سن 29 سالگی آماده می شود به عنوان «حلالی » در جمع روحانیون حضور یابد و در هنگام انجام تشریفات مذهبی پیش نمازی فرقه را به عهده گیرد. او بعد از چـنـد سـال حـلالی ، به سمت پیشوای مذهبی «ترمیده » انتخاب می شود و همین ترمیده است که «گنزورا» یا رهبر دینی مندایی از بین شان انتخاب می شود.

 

 

کتب مقدس مندایی

 

کتب مهم مقدس مندایی عبارتند از:

 

1. «گنزا ر با» یا گنج بزرگ که همان صحف حضرت آدم است .

 

2. «دراشه د یحیی » که به معنای «منقولات یحیی » است .

 

3. «درا د نشمته » که درباره آداب تعمید و غسل سخن می گوید.

 

4. «سفر د ملوشه » که موضوع آن بحث درباره نجوم و احکام افلاک است .

 

5. «الف ترسر شیاله »که در آن ، هزار و دوازده سؤال دینی مطرح و پاسخ داده شده است .

 

 

برخی از احکام و قوانین مندایی

 

دیــن مــنــدایی فاقد سیستم حقوقی قضاوت است . اعتقاد به تاسیس دولت نیز در متون مندایی دیده نمی شود. مالکیت محترم است ولی استثمار انسان از انسان نفی شده است . مالیات دینی در دین مندایی وجود ندارد. «گنزورا» به عنوان قاضی نمی تواند به کسی امر و نهی کند. در این دین ، احکامی چون اعدام و سنگسار وجود ندارد. غیرمنداییان حق ورود به این دین را ندارند اما خروج از دین برای مـنـدایـیـان آزاد است و شامل حکم مرتد نمی شود.

 

 

نـشـریـات و کـتـاب هـای مـنتشرشده مندایی

 

انجمن صابئین مندایی در اهواز، جزوه ای را با نام «رویدادهای داخلی صابئین مندایی» در 4 صفحه منتشر می کند. منداییان ایران ساکن در استرالیا هم مجله ای به نـام صـوت الـمندی به چـــاپ مـــی رســانـنــد کــه پـژوهـشـگـر مـنـدایی سلیم برنجی صاحب کتاب قوم ازیـادرفـتـه نیز از اعضای تحریریه آن است . به غیر از ایـن ، مـنـدایـیـان اسـتـرالـیا ســایـتــی بــا نــام «جـهـان منداییان » راه اندازی کرده اند.

 

اخیرا کتاب انیانی یا کتاب نماز با تـرجمه شیخ سالم چحیلی و مقدمه مسعود فروزنده در ایران به چاپ رسیده است . انجمن صابئین مندایی نیز درصدد چاپ و ترجمه تعداد دیـگری از کتاب های مندایی است . در عراق منداییان به صورت گسترده تری اقدام به چاپ کتاب کرده اند و یکی از این کتاب ها، ترجمه عربی «گنزا ربا» در سال 2000 میلادی بود.

 

 

بن مایه گان

 

ـ برنجی ، سلیم (1367)، قوم ازیادرفته ، دنیای کتاب ، تهران .

 

ـ فروزنده ، مسعود، با همکاری آلن ربیه (1380)، صابئین ایران زمین ، تهران ، نشر کلید.

 

ـ مصاحب ، غلامحسین (1345)، دائره المعارف مصاحب ، موؤسسه انتشارات فرانکلین ، جلد سوم .

 

ـ و با سپاس از شیخ سالم چس حیلی ، آقای شیرالی در دایره المعارف اسلامی و آقای مسعود عربستانی پژوهشگر انسان شناس که امکان استفاده از پژوهش های میدانی شان را در اختیار گذاشتند و افشین نادری .



همه چیز درباره صابئین ( مندائیان ) (1)

 

تهیه کننده : محمود کریمی شرودانی 
منبع : راسخون

به رغم این که بحث در مورد صابئین، بحث تازه ای نیست و سابقه تحقیق کلاسیک پیرامون آنان به قرن هفدهم میلادی می رسد، اما آن چه پس از یک بررسی اجمالی در این باره به نظر می رسد، تشتت آرا و سردرگمی محققین قدیم و جدید است. مانع عمده در راه تحقیق پیرامون این موضوع، کمبود منابع و اطلاعات و نیز مغشوش بودن اطلاعات موجود می باشد، علاوه بر آن، استفاده یا سوء استفاده گروه های مختلف از عنوان صابئین، سبب اغتشاش بیش تر در اطلاعات مربوط به آنان گردیده، تا جایی که حتی تحقیقات مستشرقین و محققین جدید را نیز تحت الشعاع قرار داده است.
در این سلسله مقاله سعی کرده ایم به همه چیز در مورد صابئین بپردازیم.

آشنایی با آیین صابئین ( مندائیان )

صابئین مندایی اقوامی آرامی زبان هستند که از حدود ۲۰۰۰ سال پیش تحت تعالیم حضرت یحیی(ع) تعمیددهنده قرار گرفتند و مهاجرت آنان به ایران مقارن با حکومت دولت اشکانی دانسته شده و آنان بعد از یهودیان قدیمی‌ترین مهاجران غیرآریایی هستند که از فلسطین به ایران آمدند. 
صابئین مندائی از ادیان موحد، صاحب کتاب، پیغمبر و خط و زبان هستند و در قرآن کریم طی آیاتی به آنها اشاره شده است. 
اولین پیغمبران حضرت آدم (ع)، حضرت شیتل(ع) و به ترتیب حضرت نوح(ع)، حضرت سام (ع) و حضرت یحیی(ع) هستند. 
کتاب دینی مقدس صابئین مندائی گنزا ربا(صحف آدم) می باشد. 
غسل تعمید در آب روان از مهمترین اصول آیین آنان به شمار می‌آید. 
در استان خوزستان حدود ۱۵هزار تن از پیروان آیین مندایی زندگی می‌کنند که حدود شش تا هفت هزار تن از این تعداد در اهواز ساکن هستند. ( البته ظاهرا در حال حاضر تعداشان نزدیک به 30 هزار است)
خط صابئین از ۲۳ حرف تشکیل شده و لهجه آن در اعداد لهجه های آرامی شرقی می باشد که هم ریشه با زبان های عبری و سریانی است. 
فرایض دینی صابئین مندائی شامل: غسل تعمید، معاد، رشامه وبراخه(وضو و نماز) روزه و خیرات(زکات)، اعیاد و رعایت محرمات هستند. 
محرمات شامل: 
الف) مشروبات مسکر- خوردن گوشت حیوانات غیر از خوردن گوشتگوسفند نر – همچنین پرندگان شکاری و گوشت خوار – ماهی های بچه زا
ب) دروغ – دزدی – زنا – رباخواری – لهو و لعب – و هر عمل خلافاحکام دینی دیگر
ج) ادواج با خواهر، خاله، عمه، زن برادر، زن پدر، و افرادغیرصابئین مندائی
اعیاد صابئین مندائی شامل چهار عید دهوار پروانایا( عید آغازخلقت توسط خداوند) که به پنجه معروف است – دهوا ربا ( عید بزرگ به مناسبت آغاز سال مندائی) دهوا حنینا ( عید کوچک به مناسبت کامل شدن زمین به امر خداوند) – دهوادیمانه ( میلاد حضرت یحیی(ع)
سال مندائی مشتمل بر ۱۲ ماه ۳۰ روزه به اضافه پنج روز دهواپرونایا یا پنجه است (۳۶۵ روز)
دین صابئین مندائی افراد ادیان دیگر را به خود جذب نمی کند. 
روحانیت و درجات دینی آن ها به ترتیب :اشکاندا – ترمیدا – گنزورا – ریشا اد اما – ربانی می باشند. 
1- اشکندا: فردی است که در مراسم تعمید، همیار ترمیدا، و مراسمی از قبیل ذبح، دخرانی و ... را انجام می دهد. 
2- ترمیدا: بعضی از مراسم عقد ازدواج را علاوه بر تعمید و سایر مراسم دینی انجام می دهد. 
3- گنزورا: مراسم عقد ازدواج را علاوه بر تعمید و سایر مراسم دینی انجام می دهد. 
4- ریشا اداما: روحانی که رهبری قوم مندائیان به عهده وی میباشد. ربانی به پیامبران گفته می شود. 
در تمامی مراسم دینی از قبیل تعمید – ذبح – کفن و دفن – عروسی از لباسی به نام رسته که از پارچه سفید پنبه ای تهیه شده استفاده می گردد. 
مراسم رشامه(وضو) و تعمید در آب جاری انجام می شود.

شرح لباس دینی اسطلی :

پارچه ای است از الیاف طبیعی به رنگ سفید که شامل پنج قسمت است عبارتند از: 
برزنقا (عمامه) که سر را می پوشاند و شکوه و وقار را به شخص می دهد. 
نصیفا شالی است که بر روی گردن و در دو طرف شخص قرار می گیرد و مانند دو ستون در کنار هم صابئین را در این عالم دنیوی استوار نگه می دارد. 
همیانا که به دور کمر، همانند کمربند همت بسته می شود و از شر و بدیهای دنیوی محافظت می کند. 
کسویا(پیراهن) که به وسیله آن جسم که یکی از رازهای خلقت خداوند است مستور می شود و از وسوسه های شیطانی محافظت می کند. 
شروارا، که همچون کسویا عمل می کند. 
قبل از تعمید، تعمید شونده می بایست بعد از پوشیدن لباس دینی ( رسته ) اکلیل ( انگشتری ازشاخه آس ) به دست به طرف بردانا رفته، مراسم رشامه ( وضو) را انجام می دهد. برای توجیه بهتر از معانی بوثه های رشامه ( آیه های وضو) استفاده میکنیم.

شرح بوثه ایی از مراسم رشامه ( وضو ):

تبرک باد یردنای بزرگ آبهای حیات، خدایم ستایش باد. کشطا ( حقیقت ) شما را شفا دهد. به نام خدای بزرگ، شفا و پاکی بر تو باد ای پدر، پدران، مالک پریاویس، یردنای بزرگ آب های حیات. 
و بعد نوبت به تطهیر دست ها می رسد که به معنای: تطهیر می کنم دستهایم را با حقیقت و لب هایم را با ایمان و تکلم می کنم با کلام خداوند. 
و بعد نوبت به شستن صورت می رسد که با خواندن بوثه، تبرک و ستایش باد نامت ای خداوند بزرگ و باوقار که از خود منبعث شده است(۳ مرتبه) و بعدنوبت به پیشانی می رسد که با استفاده از انگشتان دست راست، از راست به چپ عمل نشانشدن را با خواندن بوثه انجام می دهد که به معنای "من(اسم دینی) نشان شده ام با نشان خداوند، نام خداوند و نام عرفان خداوند بر من یاد باد". 
بعد نوبت به گوش ها می رسد که با خواندن بوثه "گوش هایم شنیده اند صدای خداوند را". (۳ مرتبه)
بعد نوبت به بینی می رسد که با خواندن بوثه "بینی اماستشمام نموده است عطر خداوند را" (۳ مرتبه)
بعد در این مرحله با دست راست آب را بر روی دست چپ می ریزیم وبوثه را می خواند. که به معنای "نشانی که بر من است نبود از اتش و روغن و عمل تدهین شدن، نشانم در یردنای بزرگ آب حیات است که کسی به قدرتش نمی رسد. نام خداوند و نام عرفان خداوند بر من یاد باد، ظلمت مقهور شده و نور برقرار گشته است نام خداوند ونام عرفان خداوند بر من یاد باد" 
و بعد نوبت تطهیر دهان می رسد که با خواندن بوثه "دهانم مملواز آیات و ستایش خداوند است." ( ۳ مرتبه)
بعد نوبت به زانوها می رسد که با خواندن بوثه "من(ملواشه دعاکننده) تعمید شده ام همچون تعمید بهرم بزرگ، مخلوق خدای عظیم، تعمیدم مرا حفاظت وبه عرش صعود خواهد داد. نام خداوند و نام عرفان خداوند بر من یاد باد". 
زانوهایم برای خداوند بزرگ ازلی رکوع و سجده میکنند(۳ مرتبه)
پاهایم در راه حقیقت و ایمان گام برمی دارند.(۳ مرتبه) و بعدبر پاهای خود می ایستد و بوثه خاص را یک بار برای پای راست و بعد برای پای چپ میخواند. 
بر پاهایم دست های شیاطین مسلط نخواهند شد. نام خداوند و نام مندادهیی بر من یاد باد.
نگاهی به مراسم دخرانی
دخرانی مراسمی است که برای آمرزش روح مردگان مندایی انجام می‌گیرد وعبارت است از پخت طعام آمرزش (نان و کباب کردن گوشت یا ماهی، گردو، خرما پیاز،نمک،آب، بادام زمینی، کشمش، انجیر و انار یا میوه به اقتضای فصل که برای آمرزش روح درگذشته توسط خانواده متوفی تهیه شده وپس از خواندن آیاتی توسط روحانیون به حاضران تعارف می‌شود تا آنان بخورند. 
برای گرامیداشت عید میلاد حضرت یحیی (ع)، منداییان محافل خصوصی جشن و سرور برپا می‌کنند که با خوردن شیرینی و شربت و خواندن دعای همگانی همراه است. 
به اعتقاد منداییان فردای میلاد حضرت یحیی(ع) روز نحس است زیرا دراین روز نمایندگان امپراطوری روم در اورشلیم خانه به خانه دنبال کودکی بودند که نشانه‌های پیامبری داشت و به همین خاطر براساس روایات مندایی آنان دراین روز صدها کودک اورشلیمی را به قتل رساندند بنابراین دراین روز روزه سنگین (امتناع از خوردن مواد پروتیینی) گرفته می‌شود و مراسم غسل تعمید نیز به حال تعلیق درمی‌آید. 
چرا صابئین را مندائی می خوانند؟
صابئین نام فرقه ای دینی است که نام های دیگر آن صابة البطائح، ماندایی، مغتسله ناصوری است. 
صابئین پس ازفوت حضرت یحیی که مقارن با ظهور حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ بود، به سبب آزار و اذیت و فشار یهود که آنان را کافر و خارج از دین می دانستند و از طرفی هم چون صابئی هاحضرت عیسی ـ علیه السلام ـ را قبول نداشتند و مسیحی نشده بودند و مسیحیت هم روز به روز رو به گسترش بود، به ناچار مجبور به مهاجرت از فلسطین به شهر حران که در آن زمان یک شهر آزاد مذهبی بود؛ شدند و پس از مدتی به جنوب عراق و حدود خوزستان رفتندو در این منطقه برای همیشه ساکن شدند. 
نکته قابل توجه این که در شهر حران به خاطر وجود آزادی مذهبی، فرقه های زیادی از ادیان مختلف در آن ساکن بودند که ستاره پرستان یکی از آنان به شمار می آمدند. این آزادی مذهبی باعث اشتباه در تشخیص صابئین می شد چرا که برخی صابئی ها را ستاره پرست معرفی می کردند و برخی صابئین را با حُنفا(پیروان حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ ) یکی می پنداشتند و عده ای حرانی ها را صابئی می خواندند؟ همین امر می طلبید تا میان صابئین و غیر صابئینی که به این اسم معروف گشته اند تفکیک قائل شد تا موجب اختلاف در اهل کتاب بودن و یا نبودن آنها نشود. لذامی توان آنها را به دو گروه حرانی و مندائی تقسیم کرد.

1- مندایی یا ماندایی:

ماندایی فرقه ی منسوب به ماندا یا مندا است که در لغت آرامی غربی به معنی علم وعرفان می باشد. و مندایی یعنیمنسوب به عرفان و بعضی ها گفته اند که «مندا» صورت واژه «مُدا» یا «مذبح» است که درآرامی به معنای فرشته یا منجی آمده و در یونان به آن «گنوسیس» گفته می شود.
صابئین مندایی یا ماندایی که مغتسله و صابئی های بطایح و بین النهرین نیز مشهورند صابئین واقعی می باشند که هم اکنون در شهرهای جنوبی کشور ایران و عراق زندگی می کنند.

2- حرانی:

بت پرستان سریانی هستند که در شهر حران اقامت داشتند و هنگامی که مأمون خلیفه عباسی درآخرین جنگ خود با رومیان شرقی از ولایت حران می گذشت از آیین آنها سئوال کرد و ازجواب آنها استنباط نمود که باید بت پرست باشند، به آنها تا مراجعتش مهلت داد و گفت تا برگشتن من باید به آیین اسلام و یا یکی از آیین های اهل کتاب درآیند و گرنه درحکم کافر حربی خواهند بود، لذا این گروه نام صابئی را به دروغ بر خود گذاردند. 
با توجه به این توضیح تاریخی، در مورد صابئین حرانی نتیجه می گیریم که این قوم،صابئین واقعی نیستند چرا که صابئین واقعی قبل از مهاجرت به این شهر صابئی و پیرو دین حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ بودند. ولی حرانی ها بعد از چندین قرن خود را به دروغ برای نجات یافتن از مرگ، صابئی خواندند و از طرفی هم صابئین واقعی آرامی بودند درحالی که حرانی ها سریانی می باشند و همچنین حرانی ها پس از مدتی که خلیفه عباسی به آنجا بازنگشت دوباره به دین خود برگشتند و بت پرست شدند.
البته مطالب بالا در قسمت های بعدی مفصل تر خواهد آمد.
تاریخ صابئین ( مندائیان )
از ظهور یحیی تا صدر اسلام که قریب هفتصد سال به طول انجامید، هیچ فعالیت خاصی در زمینه شناسایی این گروه دینی از سوی دولتها و مورخین و متکلمین و آباء کلیسای کاتولیک صورت نگرفت.
اسنی به فرقه ای از یهودیان اطلاق می گردد که در ادامه شریعت موسوی درج شده در تورات به روشهای زاهدانه سخت اعتقاد داشته اند . گروهی از محققان یحیی ( ع) را به این فرقه منتسب دانسته اند . آنها بیشتر وقت خود را به عبادت و ریاضتهای طولانی سپری می کردند . از کارهای مهم آنها نگارش دقیق متون مذهبی بود که همین اواخر مجموعه ذیقیمتی از نگارشهای آنها در بحرالمیت کشف گردید که رازهای بسیاری را بر محققان گشود . اشاره یوسفوس به اسنی ها و تشریح آراء و آداب این گروه در طول هفتصد سال فاصله طلوع مسیحیت تا ظهور اسلام، تنها تماس مورخین رومی با گروهی است که بیشترین شباهت را با مندائیان داشته اند. اما این منبع هیچ اشاره ای به مندائیان و آداب و آراء آنان و حتی موقعیت جغرافیایی آنان ندارد. مورخین رومی قرون اولیه مسیحیت نه تنها به یحیی و پیروانش بلکه به عیسی مسیح نیز اشاره کافی نداشته، و این احتمال می رود که اهمیت لازم برای آنان قائل نبودند. شاید عدم تشریح تاریخ دین مسیح و پیروان یحیی به علل سیاسی بوده است.
با ظهور اسلام و استقرار خلافت عباسی از 132 ه.ق و علاقه خلفاء عباسی به علومی نظیر ریاضیات، نجوم، موسیقی و طب و پایه ریزی بیت الحکمه بغداد و شروع نهضت ترجمه (از قرن سوم هجری قمری) و تهییج متکلیم و مورخین اسلامی به شناسایی فرق مسلمان و شناسایی آراء ملل تابعه امپراطوری اسلامی، تحقیقات دین شناسی و مردم شناسی و جغرافیایی پایه ریزی گردید.
عموم محققین و مورخین این دوره (از قرن سوم تا قرن هفتم هجری قمری) با انگیزه‌های دینی و شخصی و گاه با حمایتهای دولتی با دو روش کتابخانه ای و مشاهده ای (و گفتگو با بزرگان و پیروان ادیان)، این مهم را دنبال می کردند. 
برخورد مأمون خلیفه هفتم عباسی (متوفی 218 ه.ق) در ماههای قبل از مرگش با گروهی موسوم به صابئه در شمال بین النهرین (عراق فعلی)، اولین رویارویی حکومت اسلامی با صابئه بود که طی آن ، فرمان خلیفه عباسی مبتنی بر پذیرفتن اسلام و یا یکی از ادیان اهل کتاب (مانند مسیحیت و یهودیت) به آنان ابلاغ ، و از آن پس اولین انشعابات درونی صابئین پدیدار گردید و عده ای به مسیحیت و برخی به اسلام روی آوردند. اما این تهدید چندان پابرجا و محکم نبود. خلیفه از مسافرتش به شام جان سالم بدر نبرد و حکم خلیفه بدون ضمانت اجرایی باقی ماند. خلفا بعدی نیز گاهگاهی با زور و تهدید صابئین را به اسلام فرا خواندند، ولی گسترش خدمات علمی صابئین در بغداد، مرکز خلافت عباسی، این تهدیدات را خنثی نمود و نوعی رابطه مسالمت آمیز بین آنان پدیدار گشت.
رویه تمدن مسیحی به پیشگامی سربازان پرتغالی با رویه مسالمت آمیز خلفا عباسی متفاوت بود. سربازان پرتغالی در آغاز قرن هفدهم بعد از استقرار در بصره (بین 1610 تا 1622 میلادی)، مندائیان صابئین ساکن بصره را به تصور اینکه آنان نیمه مسیحی بوده و بایستی به عضویت کلیسای کاتولیک در آیند، ایشان را در قرارگاههای نظامی با مثابه سرباز پرتغالی گرد می آورند، و با تهدید و گاه شکنجه های بدنی، آنان را به مراسم کلیسای کاتولیک فرا می خواندند. 
از قرن چهارم هجری / دهم میلادی تا قرن هفتم هجری/ چهارم میلادی که اوج امنیت سیاسی دولتهای اسلامی و شکوفایی علوم نقلی و عقلی تمدن اسلامی به حساب می آید، بخشهای وسیعی از کتابخانه های عمومی ری، بغداد، نیشابور، مرو، بخارا و خوارزم به موضوعاتی نظیر تواریخ عمومی، آراء ملل و فرق مسلمان و غیر مسلمان و سفرنامه ها و جغرافیای تاریخی اختصاص یافته بود. صابئین سهم کوچکی در آنها داشتند.
بیرونی (متوفی 440 ه ق)، مسعودی (متولد 280 ه ق و متوفی 345 ه ق)، حمزه اصفهانی، ابن الندیم (متوفی 380 ه ق) و شهرستانی (متولد 479 ه ق و متوفی 548 ه ق) مهمترین متکلمین و مورخین تاریخ میانه اسلام (تا 656 ه ق حمله مغول به بغداد) بودند، که با انگیزه های دینی و شخصی به تحقیق در آراء ملل و فرق مسلمان و غیر مسلمان و تشریح آراء و آداب صابئین مندایی پرداختند. هر یک از آنها گوشه هایی از زندگی و اندیشه صابئین مندایی را بازگو کرده اند.
بیرونی و ابن الندیم و شهرستانی با روش کتابخانه ای به تشریح آراء و مراسم صابئین پرداختند، و مسعودی در سیاحتهای جهانگردی اش آنها را شناسایی و معرفی کرده است.

چگونگی آشنایی تمدن مسیحی با مندائیان صابئی

از بعد از تهاجم مغول و سقوط خلافت عباسی (656 ه ق) و انحطاط امپراطوری اسلامی، سیر صعودی تحقیقات مردم شناسی و دین شناسی و جغرافیایی در ابعاد مختلف متوقف، و این امر در ملل و دولتهای دیگر، خاصه در غرب که اینک با تشکیل دولتهای سوداگر و شروع اکتشافات جغرافیایی از طریق دریا نوردان جسور همراه بود، در شکل تسخیر مناطق سوق الجیشی، رشد نمود.
تشکیل دولتهای مقتدر سوداگر نظیر اسپانیا و پرتغال و توجه به کشف مناطق گمنام از طریق دریا نوردی و همسوشدن کلیسا در برخی فعالیتهای نظامی – تجاری موجب گشت که اولین تماس اروپائیها با مندائیان ساکن ایران و عراق در قرن هفدهم میلادی توسط سربازان پرتغالی که به تازگی لنگر ناوگان دریایی خود را در خلیج فارس به آب انداخته بودند، صورت پذیرد.
در سالهای اولیه قرن هفدهم میلادی نیروهای پرتغالی به شهر بندری بصره (در عراق کنونی) راه یافتند. به دنبال نیروهای نظامی، راهبان مسیحی به این شهر فرا خوانده شدند و آشنایی با گروه مندائیان که در شهر و اطراف بصره (در کنار رود دجله) زیست می نمودند، حاصل گردید.
در ابتدا راهبان درکی صحیح از آداب و شعایر مندائیان نداشتند. آنها تصور می کردند مندائیان گروهی نیمه مسیحی هستند که مسیحیت را بطور ناقص درک نموده اند. اولین اقدام راهبان مسیحی ، دعوت مندائیان به دین مسیح بود. دعوت از مندائیان نتیجه ای در بر نداشت و بر حسب سنت قدیمی، توسل به زور بهترین راه حل تصور می شد. 
گزارش پیتر دلاواله (نامه مورخ ژوئن 1622) حاکی از آن است که نیروهای پرتغالی بعد از توافق با حاکم عثمانی شهر بصره، انواع جریمه ها و شکنجه ها را اعمال نمودند. مندائیان مجبور شدند در کلیسای کوچکی که راهبان مسیحی ساخته بودند تجمع نموده و مراسم روز یکشنبه را بجا آوردند. بر حسب همین گزارش، گروهی از مردان مندائی به اردوگاه نیروهای پرتغالی آورده شدند تا به مثابه یک سرباز پرتغالی، به پرچم و پادشاه پرتغالی اداء وظیفه نمایند. 
در کنار این تهدیدات، جهت جلب مندائیان، توزیع لباس و نان صورت می گرفت. نفوذ پرتغالی ها از 1622 میلادی در شهر بصره کاهش یافت و راهبان ایتالیایی جایگزین راهبان پرتغالی شدند. 
ایگناتوس ایتالیایی از اوایل دهه سوم 1700 میلادی بعنوان یک مبلغ مسیحی به شهر بصره وارد گشت و کلیسای کوچک پرتغالی ها را ترمیم و احیا نمود. ایگناتوس به مدت سی سال در بصره سکونت گزید و در طول این مدت برخی از مندائیان را به دیدار رهبران کلیسای کاتولیک به روم اعزام نمود، و جهت مهاجرت ایشان به سرزمین دیگر، با نایب السلطنه پرتغالی ها در اقیانوس هند وارد مذاکره شد. او در نظر داشت وطن جدیدی که در حوزه استحفاظی کلیسای کاتولیک روم باشد برای مندائیان برگزیند. ایگناتوس سیلان را انتخاب کرده بود. انتخاب سرزمین جدید بی نتیجه ماند، چون پرتغالی ها به زودی توسط آلمانی ها از سیلان اخراج شدند (1638 میلادی).
در یک اقدام مشابه ، پنجاه مندایی به شهر مسقط در حاشیه خلیج فارس اعزام شدند تا سیاست «وطن جدید» عملی گردد. گزارشات ایگناتوس حاکی از آن است که این سیاست به علت مخاصمات دول اروپایی در خلیج فارس، و عدم استقبال مندائیان دنبال نشد، و در واقع با شکست مواجه گردید.
ایگناتوس طی سی سال اقامت در بصره توانست برخی متون مندایی را ترجمه نماید. او مندائیان را ترسایان یحیی نامید. از جمله کارهای تحقیقاتی ایگناتوس، حاشیه نویسی یک طومار مندایی به نام دیوار اباثر است. 
این طومار هم اکنون در کتابخانه واتیکان موجود است.
ایگناتوس در 1651 میلادی بصره را ترک نمود و 14 سال بعد جین ثونات در سال 1665، کلیسای ایگناتوس را ترمیم و به تبلیغ مسیحیت در میان مندائیان همت گماشت.
آنجلوس. اس. جوزفو جانشین ایگناتوس و جین ثونات در طول دهه شصت و هفتاد قرن هفدهم میلادی، توانستند آئین های مندایی را به خوبی درک و زبان آنها را فرا گیرند. 
کارملیت آرچانگلوس راهب مسیحی دیگر بود که در حوالی 1670 میلادی در بصره تبلیغ آئین مسیحی در بین مندائیان را دنبال کرد. همین شخص است که موفق شد برای اولین بار، چند متن مندایی را از مندائیان بصره خریداری، و به اروپا برای شخصی به نام رابرت هانتینگتون بفرستد. 
در سالهای 1622 تا 1671 میلادی توسط راهبانی که شرحشان در بالا آمد، برخی از متون مندایی به مرکز کلیسای کاتولیک در شهر روم فرستاده شدند تا پاپ و اسقف های روم درباره آن تحقیق و قضاوت نمایند. 
آبراهام اچلنسیس در 1660 میلادی سه متن مندایی را در روم به چاپ رساند. ولی همه این کوشش ها به شروع تحقیقات روشمند در کلیسای کاتولیک و اروپای قرن 17 هیچ کمکی نکرد. 
در سه دهه آخر قرن هفدهم، ارتباط اروپا، خاصه راهبان مسیحی که اشتیاق گسترش مسیحیت در بین مندائیان داشتند، با بصره قطع گردید. تنها جی. کاردین در پاریس و ای. کائمپفر در کتابهایشان (سفرها از کاردین و امانیتاتوم از کائمپفر) در نیمه اول قرن هجدهم با رجوع به دایره المعارف ها درباره مندائیان مقالاتی نوشتند. در سال 1765 میلادی کارستن نایبور از بصره دیدن کرد . او الفبای مندایی را از یک زرگر برای خود رونویسی کرد.

تحقیقات متدیک مندایی شناسی در قرن نوزدهم میلادی

اچ . پترمن آلمانی پایه گذار تحقیقات مندایی شناسی با گرایش زبان شناختی به حساب می آید. او در بهار 1854 میلادی به مدت سه ماه در سوق الشیخ عراق شاهد مراسم مندائیان عراق بود. پترمن به نزد یحیی روحانی عالی رتبه مندایی، الفبا و دستورات زبان مندایی را آموخت. اقامت سه ماهه پتر من مصادف با عید پنجه مندائیان (1 تا 4 فروردین شمسی) بود. پترمن در 1867 میلادی توانست دستور زبان مندایی و کتاب گنزا ربا را نشر دهد. 
پتر من با تسلط بر زبانهای پهلوی و فارسی و عبری، برخی ریشه های مشترک کلمات مندایی با این زبان ها را شناسایی نمود. 
چاپ گنزا و حاشیه نویسی پترمن، کار تحقیق در دین مندائیان را برای دانشگاههای آلمان و آلمانی زبان اروپا سهل نمود. از این روست که می بینیم بیشترین محققین مندایی شناس (جدا از علاقه به رشته های فلسفه و دین شناسی) آلمانی زبانهایی نظیر لیدز بارسکی، ماتسوخ، رودلف و ویدن گرن هستند. 
پترمن در 1867 میلادی کتاب گنزا را به خط خود و به زبان مندایی نوشت و منتشر نمود. او در چاپ گنزای خویش از چهار نسخه گنزا بایگانی شده در کتابخانه پاریس سود جست.
بیست سال بعد از اقامت کوتاه پترمن در عراق، سیوفی نایب کنسول فرانسه در بغداد (1875 میلادی) توانست از آداب و مناسک مندائیان اخبار کامل و جدیدی جمع آوری نماید. 
گزارش دقیق سیوفی از گسترش جغرافیایی مندائیان (1857 میلادی) تکمیل کننده گزارش پترمن متعلق به سال 1854 میلادی است. سیوفی جمعیت مندائیان را 4000 نفر ذکر می کند و 11 نقطه جغرافیایی (اعم از روستا و شهر) در ترکیه و ایران را نام می برد که محل زندگی مندائیان قلمداد می شدند.
سیوفی با نوه یحیی (روحانی عالیرتبه ای که زبان و خط مندائی را به پترمن آموخت) مرتبط بود. او از شخص اخیر، اطلاعات دقیقی ازجامعه مندایی و نیز زبان مندایی کسب نمود و گویا چند نسخه خطی را از مندائیان خریداری کرد. 
بعد از پترمن، تئودورنلدکه آلمانی در 1895 میلادی کتاب دستور زبان مندایی را تحت نام Mandaisch grammatik منتشر ساخت. 
نلدکه زبان شناس، همچون پترمن، به مقایسه واژه های عبری و مندایی و سریانی پرداخت، ولی نتوانست بیش از این در نشر و ترجمه آثار مندائی گام بردارد.
جی.یوتینگ نسخه هایی از قلستا و دیوان اباثر (1904، استراسبورگ) را منتشر نمود. ترجمه یوتینگ نسبت به ترجمه های قرن هفدهم در واتیکان روان تر بود. یوتینگ توانایی و تسلط خوبی بر زبانهای آرامی داشت. او جدولی از حروف الفبا و آواهای زبانهای آرامی را در 1890 استراسبورگ منتشر کرده بود، و با بررسی مقایسه ای زبانها و لهجه های آرامی، روشی نوین و ماندگار بر جای نهاد. 
تا قبل از پتر من، ایگناتوس، آنجلوس. اس. آبراهام اچلنسیس، ام. نوربرگ، بورس باچ و اچ . پوگنون توانسته بودند برخی متون مندایی مانند اسفرملوشی و دیوان اباثر و بخشهایی از گنزا و قلستا را ترجمه ناقص کنند. اما به علت عدم تسلط ایشان بر خط و زبان مندایی و اطلاعات دینی مندائیان، ترجمه های ناقص در واتیکان به علاقه مندان تحقیق در ادیان سامی ارائه شده بود. با پیدایش رشته های زبان شناسی در قرن نوزدهم، و خاصه در دانشگاههای برلین و استراسبورگ و لاپیزیک، و کوشش پترمن در ترجمه آزاد از گنزا ربا، تحقیقات مندایی شناسی با جدیت والاتر و روش علمی دنبال گردید . مارک لیدزبارسکی ترجمه پترمن را کمی اصلاح نمود . او در 1905 میلادی ترجمه جدید تری بر اساس چهار نسخه گنزای پاریس ارائه نمود. لیدز بارسکی کتاب یحیی را در 1915 میلادی به چاپ رساند. 
کتاب بعدی لیدزبارسکی در 1920 به چاپ رسید. هم اکنون محققان اروپایی از آثار دو محقق برجسته – پترمن و لیدزبارسکی بیشتری بهره را جسته، و هنوز هم بعد از قریب یک قرن، تحقیقات مندایی شناسی به ترجمه های این دو دانشمند استوار است. 
تحقیقات مندایی شناسی در قرن بیستم با نام بانو دراور همراه است. آشنایی بانو دراور با مندائیان، حداقل به اوایل دهه دوم قرن بیستم (1921) برمی‌گردد. او به علت شغل همسرش (مشاور کنسولگری بریتانیا در عراق)، مجبور بود در بغداد اقامت نماید. 
سابقه روزنامه نگاری و علاقه مفرطش به مردم شناسی، او را به سوی قوم در خلوت گزیده مندائیان جلب نمود. دراور نه دین شناس بود و نه زبان شناس. بیشتر به علت آیین های غسل و ازدواج مندائیان، به این قوم علاقمند گردید. او فکر می کرد آیین های مندائیان برای اروپائیها جذاب خواهد بود. به همین خاطر کتاب مندائیان عراق و ایران، مملو از توضیحات آیینی است. 
شیخ نجم (روحانی عالیرتبه مندایی) ، بسان یحیی در زمان پترمن آلمانی، خدمات شایانی به بانو دراور نمود. مهمترین این خدمات، ارسال متون مندایی به اقامتگاه دراور در لندن طی سالهای 1936 تا 1950 میلادی بود. متون ارسالی شیخ نجم نیمی از مجموعه 54 قسمتی موسوم به مجموعه دراور – بایگانی شده در کتابخانه بودلیان آکسفورد – را تشکیل می داد. بانو دراور با کمک شیخ نجم و دیگر روحانیون مندایی بهره گیری از دستور زبان مندایی اثر پترمن توانست متون:
1- اسفر ملوشی
2- قلستا 
3- هزار و دوازده سوال 
4- دیوان اباثر 
5- انیانی 
6- سیدرا اد نشماتا
را ترجمه نماید. همچنین متون معروف به قماها را نشر داد، و جامعه دانشگاهی انگلستان را با دین مندایی آشنا نمود. آب در شراب (لندن – 1956 ) و مندائیان عراق و ایران (آکسفورد – 1937) دو کتاب ارزشمند بانو دراور هستند که به روش توصیفی و مقایسه ای تالیف شده‌اند. 
طومارهای شرح اد قابین و اد شیشلام ربا همراه با فونوتیک (آوانگاری) و ترجمه، در 1950 میلادی توسط بانو دراور چاپ شدند. 
ارزش آثار دراور در توصیف آیین دین مندائیان است. تعلیقات و حواشی دراور بر ترجمه های متون مندایی، نشانه آگاهی او بر جزئیات آیین های مندایی است.
او رابطه آیه ها و آیین ها را بخوبی می دانست. بطور مثال به جزئیات آیین اعطای درجه روحانیت، و ارتباط آن با بوثه های (آیه های) متون مختلف مندایی آگاه بود. نام کتاب آب در شراب به صورت استعاره ای از آیین بالا اخذ شده است. این نام، اشاره ای است به قسمتی از آیین اعطای درجه روحانیت ، که طی آن مقداری آب در ظرف حاوی چهار عدد کشمش، ریخته میشود. دراور در این کتاب تلویحاً رابطه نان مقدس و شراب در آیین مسیحی، با نان مقدس و آب در آیین مندایی را مقایسه می کند. 
کتاب مندائیان عراق و ایران سالها قبل از آب در شراب چاپ گردید. این کتاب بر اساس یادداشتهای دراور در عراق تدوین گردید. این کتاب به سبک تشریح حوادث روزنامه که گویا نویسنده خود شاهد لحظه به لحظه حوادث بوده، نوشته شده است. متن کتاب سهل و آسان است و هیچ گاه با فلسفه شعایر و فلسفه دین و مطالب سنگین دینی نمی پردازد. 
ازدواج ، تدفین، غسل، فرهنگ عمومی، افسانه ها و اساطیر، ادبیات مندایی و اعطا درجه روحانیت بخشهای مختلف این کتاب هستند، که عموم مطالب آن بر اساس دیدنی ها و یا برگرفته از گفتگوهای دراور با روحانیون مندایی است.
رودلف ماتسوخ (1993-1919) چکسلواکی الاصل و آلمانی زبان، از محققین و دانشمندان زبان شناس معاصر است که به کلیه زبانهای سامی از جمله زبان مندایی و خط مندایی مسلط و آشنا بود. در دهه 1330 در دانشگاه تهران – ایران تدریس می کرد و چند مسافرت کوتاه به خوزستان و عراق داشت. شیخ عبدالله صابی از روحانیون بزرگ مندایی در آن سالها مورد مشاورت ماتسوخ قرار داشت و در سال 1991 با دعوت از شیخ سالم چهیلی (از روحانیون برجسته کنونی) به برلین، آخرین کتابش را تحت عنوان لهجه خرمشهری در زبان مندایی به رشته تحریر درآورد. ماتسوخ – که سنگینی خدماتش هنوز احساس می شود توانست فرهنگ لغات مندایی را تدوین نماید، و ارتباط آوانگاری زبان پهلوی و فارسی و عبری با زبان مندایی، و سیر تحول واژه های مندایی در کتابت و محاوره را تشریح کند . از دیگر خدمات او به تحقیقات مندایی شناسی ترجمه برخی از اظهارات (زندگی نامه نویسی در پایان هر بخش از متون مندایی) گنزای پترمن بود. 
گئو ویدن گرن استاد کرسی ایران شناسی دانشگاه اوپسالای سوئد، تحقیقات عمیق و گسترده ای بر ادیان ایران باستان دارد. بررسی مقایسه ای اجزا آیین و دین مندائیان با آراء مانویت همراه با تأثیرات فرهنگ اجتماعی ایرانیان بر مندائیان ، در دوره های اشکانی و ساسانی، در کتاب مانی و مانویت (1961 – اشتوتگارت) آمده است. نیز در کتاب مذاهب ایران به روشهای اندیشه گنوسی و آراء مندائیسم و میترائیسم پرداخته است. 
کورت رودلف در دهه 1960 میلادی بیشترین آثار خود را درباره مندائیان با چاپ رساند. بررسی اصلی ترین آیین مندائیان (غسل تعمید) از نظرگاه فلسفی و عرفانی و تحقیق پیرامون هستی شناسی مندائیان به مثابه یک اندیشه گنوسی و چاپ مجدد گنزای لیدزبارسکی (همراه مقدمه در خور توجه بر آن ) از آثار مهم ایشان است . 
بانو پروفسور باکلی (متولد 1944 میلادی – نروژ) آخرین حلقه مندایی شناسان معاصر می باشد. او در رشته های روانشناسی و جامعه شناسی در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس تحصیل نموده، رساله دکترای خود را در خصوص دین مندائیان (1968) گذرانده است. در دایره المعارف دین به ویراستاری میرچاایلیاده (1987 – مک میلان) مقاله دین مندائیان را به رشته تحریر درآورده است. مقالات دیگری درباره زندگی نامه های گنزای پترمن و نقد و بررسی مکاتبات خانم دراور و شیخ نجم به چاپ رسانده است و هم اکنون در آمریکا به سر می برد و تحقیقاتش را بر شجره نامه های نویسندگان مندایی متمرکز کرده است. 
اولین بار در سال 1973 میلادی به اهواز آمد و با روحانیون مندائی گفتگو کرد. دومین بار در 1996 میلادی به دعوت دانشگاه شهید بهشتی – گروه تاریخ به ایران آمده و از اهواز و مناطق مندایی نشین دیدن می کند. در فروردین 1357 شمسی در کنفرانسی تحت عنوان رابطه مانویت و مندائیسم در دانشگاه شهید بهشتی شرکت کرده و نظرات خود را درباره آراء مندائیان بیان نمود. 

صابئین از نظر قرآن

واژه شناسی

مندا به معنای علم، شناخت،ادراک و یا عرفان ، واژه ای از زبان آرامی شرقی است. ( زبان آرامی یکی از کهنترین زبانهای سامی است که تعدادی از زبانهای زنده دنیا نظیر عربی و عبری از آن مشتق شده اند . این زبان ابتدا در بابل و آشور رواج داشته و بعدها در عهد هخامنشی زبان اداری و مکاتباتی دربار بود و بدین روی تعدادی از کتیبه های باقی مانده از هخامنشیان با خط میخی و به زبان آرامی نگاشته شده است . این زبان در تورات نیز کاربرد داشته و تعدادی از آیات سفر ارمیاء به این زبان نگارش یافته است . به طور کلی می توان این زبان را زبان بین المللی عهد کهن نامید چیزی مانند زبان عربی در دوره اسلامی و انگلیسی در زمان حاضر.)
مندایی (جمع آن : مندائیان) به معنای پیران عرفان، پیروان علم الهی یا پیروان شناخت هستی است. به همین مناسبت معبد آنان به نام مندی نام دارد. 
ستاره پرستها در متون اسلامی به نام صابئین شناخته شده اند. ولی صابئین امروزی هیچگاه خود را (در متون شان) صابئین معرفی نکرده اند. آنها در تمامی متون، اعم از کتابهای اصلی و یا فرعی (موسوم به طومار یا دیوان) ، خود را مندایی ناصورایی معرفی کرده اند. ناصورایی به معنای محافظ دین ، مومن ، متقی و اهل عبادت و واژه ای از زبان آرامی شرقی است.
مورخین و علما مسلمانان در متون اسلامی، صابئین را با مغتسله یکی دانسته اند. به این علت که اساسی ترین و رایج ترین آیین صابئین مندائی،غسل تعمید در آب است. عیسی مسیح توسط یحیی غسل تعمید یافت. بدین وسیله در دو دین صابئین مندائی و مسیحیت، غسل تعمید به منزله پاکی تن و روان و نمادی از اعتقاد و ایمان به رستگاری و پرهیز از کژروی است. ( یحیی معمدان فرزند زکریای نبی و هم عصر عیسی (ع) بوده و از انبیای بنی اسرائیل محسوب می شود وی در کنار رود اردن توبه کاران را غسل تعمید می داد ( منابع مسیحی ) اما اینکه در متون اشاره می کنند که وی واضع غسل تعمید است صحیح نیست . اصولا پیش از یحیی و در دوره های قبل آب به عنوان مظهر پاکی مورد توجه بوده و شستشو با آن در برخی مذاهب نوعی فریضه مذهبی شمرده می شده است.)
واژه صابئه از ص – ب – ع در هنگام تعریب ع ساقط شده ، به شکل صَبأ خوانده می شود و معنای در آب فرو رفتن و ریزش آب و میل نمودن به چیزی از آن مستفاد می گردد. 
واژه صوا و صبا به معنی غسل گرفتن است، که مصدر مصوتا و مصبتا به حساب می آید . مصبتا به معنی غسل است. مصبتا در ادبیات محاوره ای به شکل مصوتا تلفظ میشود. اعراب وجه اسم فاعلی آن را صابی یا صابئین خوانده اند. معنای در آب فرو رفتن (غسل) در این کلمه مستتر است. 

صابئین از نظر قرآن

ما هنوز درک دقیقی از اطلاق واژه صابئین بر مندائیان در متون اسلامی و در صدر آن قرآن مجید نداریم. علیرغم تفاسیر بسیار بر سه سوره قرآن، بقره و مائده و حج، هنوز به معنای مطلق کلمه نمی توانیم ادعا داشته باشم که صابئین قرآن، مندائیان پیرو حضرت یحیی هستند. تنها در هاله ای از شک و یقین و درچارچوب اشارات نزدیک به واقعیت و مبتنی بر استنادات تاریخی و از همه مهمتر با بررسی متون مندایی می توانیم نوعی ارتباط قوی بین مندائیان و صابئین مشاهده نماییم.
قرآن کریم در سه جا از صابئین نام آورده است:
1- ان الذین امنوا و الذین ها دوا و انصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحاًفلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
«سوره بقره ،آیه 62»
همانا آنان که به اسلام ایمان آوردند و آنانکه از اهل یهود و مسیحی و صابئی بوده و از روی حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورند و نیکوکاری پیشه کنند برای آنها پاداشی نیک نزد پروردگارشان هست و هیچ گاه اندوهگین نخواهند بود. 
2- ان الذین آمنو و الذین ها دوا و الصابئون و انصاری من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحاً فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
«سوره مائده، آیه 69»
همانا کسانی که به اسلامی گرویده اند و یهود و مسیحیان و صابئین که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نیکوکار شوند هرگز ترسی بر آنان نبوده و نه اندوهگین خواهند شد.
3- ان الذین آمنو و الذین هادوا و الصابئین و النصاری و المجوس و الذین اشرکو ان الله یفصل بینهم یوم القیامه ان الله علی کل شی شهید.
«سوه حج، آیه 17»
البته کسانی که به خدا ایمان آورده اند و اهل یهود و صابئین و مجوس و آنان که به خدا شرک آوردند خداوند میان آنها در روز قیامت جدایی افکند، همانا خداوند بر احوال همه موجودات عالم گواه (و بصیر) است. 
فرضیه هایی در باب صابئین
ما در ادامه به بررسی نظریات قرآن در مورد صابئین می پردازیم:
1- صابئین همان پیروان یحیی تعمید دهنده اند که امروزه با نام مانداییان شناخته می شوند. 
2- صابئین گروهی با مذاهبی التقاطی مرکب از عقاید مختلف نظیر فلاسفه یونان، مذاهب ایرانی و مذاهب مصری و بین النهرینی می باشند. 
3- صابئین ارتباط بسیار نزدیکی با حنفای ساکن عربستان پیش از اسلام دارند. 
4- صابئین گروهی با اعتقادات توحیدی و بدون شریعت خاص بوده اند که با ظهور اسلام، جذب جامعه اسلامی گردیده اند. 
که البته نظریه آخر مناسب تر به نظر می آید. مقصود از صابئین در این فرضیه صرفا گروه مورد اشاره در قرآن (آیات 62 بقره، 69 مائده و 17 حج) می باشد.مقصود از داشتن اعتقادات توحیدی، اعتقاد به منشایی واحد برای خلق و حفظ عالم، در مقابل اعتقادات شرک آمیز اعراب جاهلی است.مقصود از شریعت، احکام عملی و اجرایی خاص یک مذهب یا مکتب فکری است و مقصود از جامعه اسلامی، اجتماع مسلمانان پس از رسمیت یافتن و نشر اسلام در شبه جزیره عربستان می باشد. 
در ترجمه آیات قرآنی برخی از مترجمین، صابئین را به ستاره پرستها ترجمه کرده اند (در عهد پیامبر اسلام واژه صابئین در مکه به کسانی اطلاق می شد که پیرو دین مرسوم نبوده و ازدین خارج شده حساب می شده اند . این را می توان از صحبت ابوذر در مسجدالحرام با زنی که در برابر لات و عزی گریه می کرد و حاجت می خواست در یافت ( فروغ ابدیت – جعفر سبحانی – ج1) بدین لحاظ در در عهد نزول قرآن این احتمال وجود دارد که شاید گروه صابئین به موحدین حنفی پیرو دین ابراهیم (ع) نیز اطلاق می گردیده است که توسط مردم مشرک مکه مطرود و مورد نفرت بوده اند ) اطلاق مفهوم ستاره پرست به صابئین به تفاسیر مفسرین اولیه قرآن و حکماء و علماء اسلامی قرون چهارم تا ششم هجری مربوط می گردد.
استنادات ایشان به حادثه گذر مأمون از شمال بین النهرین به مقصد شام است که در اواخر عمر مأمون با عده ای که موهای سر را بلند و بر پشت گره زده و بر تن قبائی داشتند ملاقات، و درباره دین و آئینشان سوال می نماید. آنها خود را نه یهود و نه مسیحی، بلکه از مردم حران معرفی می کنند. مأمون آنها را به فرقه اصحاب الراس منتسب و بدانها اخطار می کند:
«یا به دین اسلام روی آورید یا به یکی از ادیان اهل کتاب درآئید.» آنها بعد از رفتن مأمون به سوی شام ، موهای خود را تراشیده و پوشاک خود را تغییر و برخی از آنها به مسیحیت گرویدند. ابن الندیم این واقعه را از ابویوسف ایشع قطیعی نصرانی نقل می کند.
ادامه حکایت بالا که اکثر متون اسلامی از آن یاد کرده اند چنین است:
«شیخی از فقها شهر حران بدانها می گوید: اگر مأمون از سفر بازگشت به او بگوئید ما از صابئه هستیم و صابئه نامی است که خداوند در قرآن ذکر نموده است». «شما این نام را به خود ببندید که نجات خواهید یافت.» 
مأمون (خلیفه هفتم عباسی) در نزدیکی طراسوس وفات می یابد و خطرات حکومتی از حرانیان خود را به فرق مختلفی منتسب می نمایند. عده ای به کیش مسیحی، و برخی به دین اسلام وارد می شوند. بعد از انتشار خبر وفات مأمون برخی از آن عده که مسیحیت گرویده بودند به آئین قبلی بر میگردند و آن عده که به اسلام وارد شده بودند نتوانستند به سادگی از اسلام خارج شوند. بنابراین این حکومت: دو جمعیت اسلام آورده و به نصرانی گرویده در بین حرانیان (معروف به صابئه) تا سالیان متمادی حضور داشتند.
هیچ یک از حکما و مورخین اسلامی اشاره ای به کلمه مندائی و مندائیان نکرده اند. این نشان دهنده عدم آشنایی حکما اسلامی از محتوی متون مندایی و حتی نمایشگر عدم گفتگوی آنها با شیوخ و روحانیون این دین است . 
برخی از حکما اسلامی، صابئین را به هندوان و شمنیه (شمن پرستان چینی) و مصریان نسبت داده اند. بیشترین و مهمترین ادله آنها تشابه گاهشماری و تعظیم کواکب و صابئین با ملل فوق است. هیچ یک از حکما اسلامی به روشنی رابطه بین صابئین و هرمس را توضیح نداده اند. ولی بی استثنا مصر و هندوچین خاستگاه اولیه آنها فرض شده است. 
تنها محقق اسلامی که در قرون اولیه به صابئین حرانی نزدیک شد و معابد آنها را مشاهده کرد، مسعودی صاحب کتاب با ارزش مروج الذهب بود. او در دیدارش از معابد صابئین مندایی فرصت گفتگو و احتیاج دینی با علما صابئین حرانی را نیافت. گزارش او تکمیل کننده نظریات دیگر محققین اسلامی است. توصیف کوتاه او ما را بدین باور می رساند که حرانیان و صابئیان از یک فلسفه دینی و شعایر دینی واحد پیروی نموده و گویا تفاوت چندانی بین آنها دیده نمی شد. 
یکی از دلایل ستاره پرست خوانده شدن صابئین در متون اسلامی، روایتی از امام رضا علیه السلام است. روایت فوق از علی بن ابراهیم نقل شده است که مضمون آن این است:
«صابئین قومی جداگانه اند، نه مجوسند و نه یهود و نه نصاری، و نه مسلمان، آنها ستارگان و کواکب را می پرستند.» این روایات از جمله روایتهای شاد و کمیاب بوده و استناد بدان محل تأمل دارد . شاید منظور، صابئین غیر مندایی شهر حران باشند که در این زمان به پرستش کواکب معروف بوده اند. 
در بررسی تاریخ و زبانشناسانه واژه صابئه و صابئین ، به این نکته واقف می شویم که اولین منبع رسمی تاریخی که واژه صابئین را به کار گرفت قرآن کریم بود. قبل از آن در هیچ منبعی واژه صابئین به کار گرفته نشده بود. بعید می نماید که قرآن بدون مصداق خارجی، واژه صابئین را سه بار تکرار نماید. بطور حتم همان گونه که عرب قبل از اسلام واژه یهود را به قوم بنی اسرائیل و واژه نصاری را به پیروان عیسی ناصری و واژه مجوس را به ایرانیان پیرو زرتشت اطلاق می کرد، می بایست برای واژه صابئین نیز یک مصداق معلوم و معین وجود می داشت.
پیدا کردن مشخصه های قوم صابئین از واژه صابئین مثل سه واژه یهود، نصاوی و مجوس امکان پذیر است. 
یهود ازیهودا فرزند یعقوب (موسوم به اسرائیل : بنده خدا) مأخوذ است و احتمال اینکه از یهود (خداوند خدای بنی اسرائیل) باشد ضعیف است. 
نصاری ازمحل تولد عیسی مأخوذ است. شهر ناصره در الجلیل مکان زایمان مریم باکره بود و بدین لحاظ لقب یا کنیه ناصری بر عیسی نوعی یادآوری جایگاه تولدش و چگونگی تولدش است. وجه تسمیه دوم آن جنبه نظری دارد. نصاری برگرفته ازناصورایی به معنای محافظ دین است. واژه مجوس از مگوش آرامی و یونانی به معنی مغ است. اعراب آن را مجوس تلفظ می کردند. در اوستا به صورت مغو و در فارسی به صورت مغ است. مغ ها قبیله ای روحانی بودند که مسئولیت حفظ آداب دینی را به عهده داشتند و گویا دیااکو، اولین پادشاه ماد، از این گروه بوده است. سه واژه فوق نمادی طبقه اجتماعی روحانیون (فرزندان یهودا، روحانیون عیسوی، مغ‌ها) می باشند. 
حال به واژه صابئین می رسیم. دو معنا از آن مستفاد شده است: یکی ریزش آب و دیگری میل نمودن از راه اصلی به راه دیگر. 
صب، با فتحه و تشدید با به معنی ریختن و ریخته شدن آب است. همچنین معنای مرد عاشق در آن مستتر است. صب با ضمه ص به معنی آنچه ریخته شود از طعام می دهد. 
علی اکبر دهخدا بعد از تایید عبری بودن این واژه، صابئین را از ریشه ص – ب – ع و به معنای فرو رفتن در آب می داند. با فرض این تعبیر، معنای مغتسله (تعمید کنندگان) بهترین ترجمه آن است. 
اینکه عرف قبل از اسلام معنای عقیدتی (تمایل از راه اصلی به راه دیگر) را برای صابئین انتخاب کرده باشد با احوال عرب جاهلیت که همه معانی را از طریق حسی و مشاهده ای نام گذاری می کرد متضاد است. اینکه قرآن ، ابتدا به ساکن این نام را برای آنها تعبیه کرده باشد نیز بعید است. سیاق نامهای مندرج در آیات قرآن مبتنی بر فرهنگ عامه شبه جزیره بوده تا بتواند در آنها نفوذ کرده و همگان از ظاهر آیات به باطن آیات رهنمون شوند. 
مسافرتهای تجاری محمد بن عبدالله (ص) پیامبر عظیم الشأن اسلام به شام در قبل از بعثت، احتمال آشنایی پیامبر اسلام با این گروه را افزون می کند. و یا حداقل کاروانهای تجاری اهالی مکه به شام شاید نام و آیین گروه را به اهالی مکه منتقل کرده بودند.
اگر معنای اول واژه صابئین (از صب) را مغتسله (در آب فرو روندگان) تلقی نمائیم هیچ مشکلی بر ارتباط دهی بین صابئین قرآن و مغتسله که مندائیان کنونی باقی مانده آنها هستند به وجود نمی آید. ولی اگر معنای دوم واژه صابئین را معادل تمایل از راه اصلی به راه دیگر قلمداد نمائیم، آن موقع چند حالت مفروض است:
حالت اول اینکه: صابئین همان گروه معتقدین به متوسط های روحانی هستند که به تدریج فرقه های ستاره و کوکب پرستی و بت پرستی از آن منشعب گردید و در سراسر مصر و هند و چنین و یونان و کلدانیان رایج گشت. مطابق این تحلیل آنها بیش از آنکه موحد باشند و به مقام توحید ارج نهند، به واسطه های بین خدا و انسان احترام قائلند. اگر این حالت را قبول نمائیم تمامی مندرجات متون اسلامی قرون چهارم تا ششم هجری مبتنی بر صابئی بودن تمام تمدنهای جهانی را پذیرفته ایم. 
طی این تحلیل، راه انبیا توسط برخی حکما و علما فلسفی منحرف گشته، و صابئه واژه ای عام برای تفسیری نوین از هستی است که اعتقادی به متوسط های جسمانی (انبیا) ندارد. مسلماً هرمس را باید سر سلسله این گروه بنامیم (به شرطی که روایت شهرستانی در خصوص پیامبر بودن هرمس را نادیده بیانگاریم).
حالت دوم اینکه: صابئین گروهی ازمندائیان خوانده شده اند که به تدریج از راه اصلی (راه انبیا) در اعتقاد به متوسط های جمانی و شریعت نبوی منحرف و به آئین های خود ساخته و یا ملتقط با آیین های شرک آمیز روی آورده اند. 
دو حالت فوق مورد انطباق با گفته قرآن نیستند، زیرا آیات قرآن اصرار دارند بر اینکه آنان اهل کتاب بوده و در ردیف یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان قرار گرفته اند. مسلماً نظر شارع مقدس در این آیات بر گروههای موحد و مومن به خدا قرار دارد. در غیر این صورت می توانست آنها را اهل شرک خطاب کند. 
بنابراین، قرآن مجید صراحتاً یهود و نصاری و مجوس و صابئین را در یک ردیف و از اهل کتاب و موحد و اهل ایمان معرفی می کند، و در هیچ جای دیگر صابئین را به کفر و انحراف معرفی نکرده است. 
از تحلیل بالا می توان نتیجه گرفت که صابئین قرآن دارای خصیصه تعمید در آب هستند . 
موضوع بعدی ارتباط ما بین یحیی و صابئین است. مطابق آیات قرآن زکریا در اواخر عمر و درسنین کهولت صاحب فرزندی می شود که خداوند او را یحیی می نامد. خداوند به او در سنین کودکی کتاب (حکمت علمی و نظری ) می دهد.
یا یحیی هذا الکتاب بقوه و آیتناه الحکم صبیا
«سوره مریم، آیه 12»
ای یحیی این کتاب را محکم بگیر و در طفولیت او را حکمت و فرزانگی دادیم.
درآیات قرآن ، هیچ رابطه مشخصی بین یحیی و صابئین دیده نمیشود. تنها برحسب آیاتی که درباره شخصیت محبت آمیز و حکیم گونه یحیی آمده، می توانیم اخلاقیات صابئین مندائی با اخلاق یحیی (ذکر شده در قرآن) را در یک مدار قرار دهیم. 
در هیچ جای دیگر قرآن مجید اشاره ای به نام کتاب یحیی و یا پیروان یحیی نمی شود. دیگر آیات قرآن اشعار دارند بر اینکه خداوند یحیی را بسیار دوست داشته و تا آن زمان هیچ پیامبری بدین شکل مبعوث نشده و بدین نام خوانده نشده است. 
از فهوی آیات 12-1 سوره مریم استنباط میشود که مرام حضرت یحیی مبتنی بر محبت و نیکوکاری و زهد و تقوی بوده و خداوند پیشاپیش مرگش و زندگی دوباره اش را (مثل عیسی مسیح) اعلام می کند .
همچنین در اینجا می توانیم به بررسی ارتباط آنان با دیگر ادیان پرداخت:

صابئین و ماندایی ها

از قرن هفدهم میلادی به بعد که نخستین هیات های تبلیغی پرتغالی، متون خطی ماندایی را به اروپا منتقل کردند، بحث و بررسی پیرامون این گروه که عمدتا در باتلاق های میان دجله و فرات و در اطراف رود کارون می زیستند، اوج گرفت. (2) تحقیقات اولیه مستشرقین حاکی از وجود شباهت هایی میان این فرقه تعمیدگر، با گروهی که در میان مسلمانان به صابئین یا صبی ها اشتهار داشتند، بود. 
مستشرقین بر اساس برخی قراین لغوی، کلمه «صابئی » را مشتق از ریشه آرامی و به معنی تعمید و شستشو کردن دانستند (3) و با توجه به اشاره ای که در کتاب «الفهرست » ابن ندیم به گروهی به نام مغتسله شده و وی آنان را در ردیف صابئین معرفی کرده، (4) این فرقه تعمیدگر راهمان صابئین مذکور در قرآن پنداشتند. (5) امروزه با توجه به برخی قراین، این نظریه از قوت سابق برخوردار نیست و پذیرش آن با اشکالاتی مواجه است: (6) نخست آن که; با توجه به ظاهر آیات قرآن و این که توضیح خاصی در معرفی این گروه نیامده، چنین به نظر می رسد که در زمان نزول قرآن، مدلول صابئین برای مسلمین صدر اسلام کاملا شناخته شده بوده و نیازی به توضیح بیش تر نداشته است و شاید علت این که در احادیث منقول از پیامبر اسلام (ص) در مورد اهل کتاب پرسشی از طرف مسلمین در مورد این گروه یافت نمی شود، (7) این باشد که معاصران پیامبر (ص) به خوبی از مصداق این کلمه آگاهی داشته اند و این امر مستلزم حضور کاملا شناخته شده ماندائیان در شبه جزیره عربستان است و حال آن که در هیچ یک از منابع تاریخی و تفسیری اولیه مسلمانان نشانی از گروهی با آئینی خاص که بتوانند مصداق این گروه قرار گیرند یافت نمی شود. (8) از سوی دیگر، حضور این گروه، خصوصا با توجه به لزوم انجام مراسم عبادی ایشان در کنار آب های جاری، در سرزمین خشک عربستان بسیار غیر قابل تصور می نماید و شاید از همین روست که گروهی از محققین جدید نیز برآن شده اند تا صابئین را به گروه های دیگر گنوسی نظیر الکزائیت ها، ابیونیت ها یا آرکونتیک ها مربوط نمایند. (9) دوم این که: حتی اگر بپذیریم که کلمه صابئی، آن گونه که مستشرقین جدید گفته اند، دارای ریشه آرامی و به معنی تعمید باشد، این مطلب مسلم است که در زمان نزول قرآن در عربستان، این کلمه معنی دیگری داشته; یعنی همان گونه که اکثر علمای لغت عرب و مفسرین قرآن ذکر کرده اند، کلمه صابئی و جمع آن صابئین بر کسانی اطلاق می شده که دین مرسوم و مالوف جامعه را رها کرده و به آیینی جدید روی آورده بودند; (من انتقل من الدین الی الدین الآخر (10) ) . اطلاق لفظ صابئی بر پیامبر اسلام (ص) و مسلمانان صدر اسلام توسط مشرکین، که به کرات در منابع آمده، دلیل دیگری بر اطلاق کلمه صابئی در معنای غیر از تعمید و یا شستشو می باشد. (11) سوم این که: سخن برخی از مستشرقین که خواسته اند میان صبغة الله مذکور در آیه 138 سوره بقره با آئین های تعمیدی و ریشه های آن در اسلام ارتباط برقرار کنند (12) نیز معقول به نظر نمی آید، زیرا به اعتقاد اغلب مفسرین، مقصود از صبغة الله در آیه مذکور صرفا رنگ خدایی و فطرت الهی داشتن است. (13) و به هیچ وجه بر اصل تعمید در اسلام دلالت نمی کند، اگر چه این آیه در پاسخ غسل تعمید مسیحیان نازل شده باشد. 
چهارم این که: تاکید فرق گنوسی عموما و ماندایی ها خصوصا بر پنهان نگاه داشتن آداب و رسوم و رموز فرقه ای خود، آشنایی گسترده و شایع عرب جاهلی و نیز مسلمانان صدر اسلام با ایشان را مشکل می سازد، خاصه آن که در بعضی از منابع، کلمه صابئی توسط اهل بادیه که از اختلاط با فرهنگ های بیگانه و نیز شهرنشینان به دور بوده اند استعمال شده است; نظیر داستان منقول از ابن سعد در مورد پیرزنی بادیه نشین که از پیامبر (ص) با لفظ صابئی یاد می نماید. (14) ابوالفرج اصفهانی نیز در «الاغانی » ، داستانی به این مضمون نقل می کند که، چون لبید از پیش پیامبر (ص) به نزد مردم خود باز گشت و از تعالیم وی درباب بهشت و جهنم و...برای آن ها سخن گفت، شاعری به نام صرافه این کیش را دین الصابئین خواند. (15) پنجم این که: اشاره ای که در بعضی منابع اسلامی نظیر «الفهرست » ابن ندیم و یا مروج الذهب مسعودی به گروه های تعمیدگری به نام صابئه البطائح شده (16) و مورد استناد برخی مستشرقین برای یکی دانستن آنان با مانداییان قرار گرفته، به هیچ وجه دلیلی بر استعمال این کلمه در همین معنا در دوران پیامبر (ص) و زمان نزول قرآن نمی باشد. اختلافی که این منابع خود در تعیین مصداق صابئان دارند، شاهدی بر عدم وضوح مطلب برای آنان می باشد.درباب مصداق واقعی این گروه، هم مسعودی و هم ابن ندیم با تردید و ابهام کامل سخن گفته اند. (17) ششم این که: در هیچ یک از منابع مذکور اشاره ای به یحیی تعمید دهنده، معروف ترین پیامبر مانداییان نشده است.با توجه به آشنایی کامل مسلمانان با یحیی (ع) از طریق قرآن، چنان چه گروه مورد اشاره مسعودی و ابن ندیم همان مانداییان مورد نظر مستشرقین باشند، این عدم توجه بسیار غریب به نظر می رسد. 
در واقع، آن چه از بررسی این قبیل منابع به نظر می رسد آن است که اطلاق صابئین به این گروه ها در دوره بعد از نزول قرآن و پس از آشنایی مسلمانان با آنان صورت گرفته است. 
اگر داستان خولسون (18) در باب تسمیه مانداییان - که او آن ها را با فرقه گنوسی دیگر الکزاییت ها مرتبط می داند - بپذیریم، شاید علت نام گذاری آن ها به صابئین توسط مسلمانان مشخص گردد.خولسون که آرایش درباب مانداییان پایه و اساس مطالعات بعدی مستشرقین قرار گرفته، داستانی از هیپولیتوس (19) نقل می کند که طبق آن، الکزای (20) مؤسس فرقه الکزاییت ها کتابی آسمانی را به شخصی به نام سوبای (21) داد.وی از این داستان چنین نتیجه می گیرد که این گروه به نام این فرد، صبی خوانده شدند و این کلمه به وسیله اعراب، «مغتسله » ترجمه شد. (22) اگر این داستان صحیح باشد می توان چنین نتیجه گرفت که اشتباه نامیدن این گروه به صابئین، از تشابه ظاهری دو کلمه صابئی و سوبای (که بعدها به صبی تغییر یافت) نشات گرفته است. 
همان گونه که گفته شد.امروزه فرضیه یکی دانستن مانداییان و صابئین از قوت سابق برخوردار نیست.پذیرش دیگر فرق گنوسی مذکور توسط محققین جدید نیز با اشکالاتی نظیر آن چه در ارتباط با مانداییان گفته شد، مواجه است. (23) به نظر می رسد که اصرار مستشرقین در مربوط ساختن صابئین قرآن با یکی از فرق گنوسی، یهودی و مسیحی، بدون وجود هیچ قرینه تاریخی مبنی بر حضور آنان در عربستان زمان پیامبر (ص)، بی ارتباط با علاقه و پیش فرض ایشان در یافتن ریشه های یهودی - مسیحی در قرآن و تعالیم پیامبر (ص) نباشد. (24) 

صابئین و حرانیان

از قرن دوم به بعد جغرافی دانان و مسلمانان از گروهی به نام حرانیان نام می برند که خود را صابئین قرآن می دانستند. (25) در واقع، آن چه در اکثر منابع اسلامی در مورد صابئین می یابیم، مربوط به این دسته، یعنی صابئین حران می باشد.منابع اسلامی طریقه آن ها را ترکیبی از مذاهب یونانی، بابلی و مصری عهد هلنیستی می دانند که تعظیم هیاکل آسمانی و نجوم و سعی در تزکیه و تهذیب نفس ویژگی هایی خاص بدان می بخشد. (26) ظاهرا در نام گذاری این گروه به «صابئین » یک اشتباه و یا فرصت طلبی تاریخی صورت گرفته است.اگر چه ابن ندیم در «الفهرست » داستانی در همین ارتباط در زمان خلیفه مامون روایت می کند، (27) اما حقیقت آن است که اختلاف فقها و محدثین در باب پذیرش این گروه در سلک اهل کتاب به مدت ها قبل از واقعه مذکور باز می گردد; (28) هر چند با توجه به علاقه مامون - که خود مشرب معتزلی داشت - به علوم و حکمت یونانیان، این احتمال وجود دارد که وی به عمد با این گروه که واسطه ورود علوم یونانی به عالم اسلام بودند به تسامح رفتار کرده باشد. 
در هر حال، آن چه در منابع درباره عقاید و آداب و رسوم ایشان آمده حکایت از نگرشی ثنوی به عالم، پرستش خدایان متعدد و نیز تعظیم هیاکل آسمانی دارد. (29) مسعودی که در زمان خویش یکی از معابد مهم ایشان را مشاهده نموده، گزارش جالبی در مورد بعضی رسوم ایشان از جمله اتهام آنان به قربانی کردن انسان برای خدایان، ارائه می کند. (30) شهرستانی در «ملل و نحل » و ابن ندیم در «الفهرست » ، به تفصیل در مورد اقتباس آرای ارسطو و سایر فلاسفه یونان توسط ایشان سخن گفته اند. (31) تاثیر حکمت هرمسی در عقاید این دسته، بیش از سایر عقاید، آشکار است.آنان هرمس را پیامبر و مؤسس طریقت خویش معرفی می کردند و او را با ادریس نبی و اخنوخ تورات یکی می دانستند. (32) برخی مورخین مسلمان نام گذاری ایشان به صابئین را برگرفته از نام یکی از فرزندان ادریس موسوم به «صابئی » دانسته اند، (33) اگر چه در تورات که ظاهرا سند اقتباس داستان های مربوط به ادریس است هیچ اشاره ای به این فرد وجود ندارد.از این رو بعید نیست که این داستان نیز صرفا برای مربوط ساختن این گروه با یک پیامبر الهی ساخته شده باشد.دکتر زرین کوب معتقد است که انطباق هرمس با اریس و اخنوخ، بعدها در دوران اسلامی صورت گرفته است. (34) در هر حال، این گروه که خود را صابئین مذکور در قرآن معرفی کردند توانستند در پناه حمایت دولت های اسلامی تا مدت ها به آسایش و آرامش در میان مسلمانان زندگی کنند و سهم بسیار بزرگی در تمدن اسلامی داشته باشند، گر چه گه گاه مورد تکفیر فقها و یا تعقیب خلفا نیز قرار می گرفتند.آدام متز درخشش کار ایشان را در اواخر قرن دوم و در زمان خلیفه امین می داند و روایتی از طبقات سبکی نقل می کند که طبق مضمون آن، صابئین در حران دین خویش آشکار کرده، گاوهای آراسته بیرون آوردند (35) و این اظهار موجودیت های علنی به تدریج خشم مسلمانان را برانگیخته است. ابوسعید اصطخری در سال 320ه ، یعنی حدود صد سال بعد از این دوران اوج، حکم به قتل آن ها داد که البته عملی نشد. (36) در اواسط قرن سوم با ورود ثابت بن قره حرانی به بغداد، فرقه تازه ای از صابئین در بغداد به وجود آمد که از میان آنان علما و دانشمندان برجسته ای چون سنان بن ثابت - فرزند ثابت بن قره - ابواسحق بن هلال صابی، هلال بن محسن صابی، بتانی، و...ظهور نمودند. (37) ظاهرا، صابئین حران از نوع جمعیت های سری و نظیر فیثاغورسیان بوده اند و به احتمال قوی در ایجاد جمعیت های سری مسلمانان نظیر اخوان الصفا و نیز در شکل گیری آرا و عقاید متصوفه مسلمانان نقش قابل ملاحظه ای داشته اند. (38) فعالیت این گروه، از قرن چهارم به بعد سیر افولی گرفت، به نحوی که ابن حزم می گوید در زمان وی تعداد آنان در همه دنیا چهل تن نمی رسد. (39) آن چه دانستن آن در مورد این گروه مفید می باشد - صرف نظر از سهم آنان در تمدن اسلامی - دو نکته اساسی است: 
نخست، ارتباط این گروه با حضرت ابراهیم (ع) است که مورخین مسلمان، شاید به دلیل تعظیم اجرام سماوی توسط این گروه و نیز انتسابشان به حران، (40) که ابراهیم (ع) نیز مدتی در آن اقامت داشت، معتقدند که ابراهیم (ع) مامور دعوت این گروه به توحید شد و از همان زمان، صابئین به دو گروه حنیف، که پیروان آن حضرت بودند و مشرک، که مخالفان ایشان بودند تقسیم گردیدند. (41) جغرافی دانان مسلمان نظیر ابن حوقل و ابوالفدا به هنگام ذکر معابد صابئین حران، از محلی به نام تل ابراهیم که نمازگاه این گروه است یاد می کنند، (42) که بیان گر ارتباط این عده با ابراهیم (ع) بوده و در جای خود قابل بحث و بررسی می باشد. 
نکته دوم، ارتباط این گروه با مغتسله یا صابئة البطائح است که خود موضوع تحقیقی جداگانه می باشد.وجود عوامل اعتقادی مشترک نظیر اعتقاد به دو سرزمین نور و ظلمت، رستاخیز...و نیز داشتن نقاط مشترکی در سابقه تاریخی مانند هجرت هایی که برای هر دو گروه ذکر شده و یا مرکزیت شهر حران، نمایان گر ارتباطی نزدیک میان صابئین حران و صابئة البطائح است که بحث پیرامون آن از حوصله این مقاله خارج است. 
صرف نظر از سهم بزرگ صابئین حران در تمدن اسلامی و به رغم این که حکومت های اسلامی مدت زمانی طولانی آنان را به عنوان اهل کتاب به رسمیت می شناختند، وجود عناصر پلی تئیستی متعدد و مشکوک بودن ادعاهای ایشان در مورد پیامبر و کتاب آسمانی خود، از همان ابتدا تردید محققین مسلمان را برانگیخته بود و تقریبا در همه منابعی که از ایشان نامی برده شده، در ردیف بت پرستان و مشرکان محسوب گردیده اند.انتساب آنان به بودا و اطلاق کلمه صابئی بر بت پرستان هندو که محققین مسلمان به اشتباه آن را بودایی می دانستند (43) و نیز اطلاق این کلمه بر چند گانه پرستان و پرستندگان ارباب انواع یونانی و رومی، (44) احتمالا از مشابهت آرا و عقاید این گروه (صابئین حران) با آنان نشات گرفته است و در همه منابع به اهل کتاب و صابئی بودن (مذکور در قرآن) آنان با دیده تردید و انکار نگریسته شده است. 

صابئین و حنفا

همان گونه که ذکر شد، منابع اسلامی به نوعی ارتباط میان صابئین و حنفا، یعنی پیروان آیین حضرت ابراهیم، اشاره دارند.ابن ندیم در «الفهرست » ، از کتاب الحنفا و صابئین ابراهیمیه یاد می کند و معتقد است صابئین ابراهیمیه، مؤمنان به ابراهیم (ع) بوده اند. (45) مسعودی در «التنبیه و الاشراف » کلمه حنیف را مرادف صابئی دانسته (46) و ابن حزم، صابئان را به دو گروه حنیف و مشرک تقسیم می نماید. (47) ابن خلکان در «وفیات » ، صابئی - که صابئین به او منسوب می باشند - را نخستین کسی می داند که بر دین حنیفیت اولی بوده است. (48) بجز منابع اسلامی، تحقیقات جدید نیز بیان گر وجود نوعی مشابهت و ارتباط میان حنیفان و صابئان می باشد.مارگلیوث در مقاله حرانیان خود می گوید مسیحیان غالبا از حرانیان (صابئین حرانی) با عنوان مشرک (49) یاد می کنند که با حنیف از یک ریشه است. (50) دکتر جوادعلی نیز معتقد را بر صابئین اطلاق می کرده اند. (51) توجه به معنای لغوی دو کلمه صابئی و حنیف در نزد علمای لغت عرب نیز نوعی مشابهت مضمونی میان این دو را ثابت می نماید; «حنف » در لغت عرب به معنای «مال » (گرایید) و حنیف به معنای «مائل » آمده است. (52) هم چنین لفظ «حنف » در نصوص عربی به معنای «صبا» یعنی «مال و تاثر بشی ء» آمده (53) و کلمه صبا نیز در لغت عرب به معنای خروج از دینی به دین دیگر (54) و نیز به همان معنای «مال » (55) می باشد.دکتر جوادعلی می گوید: به نظر من لفظ «حنیف » در اصل به معنی صابئی، یعنی خارج از دین قوم، است و نظر من به وسیله آن چه علمای لغت در معنای این کلمه گفته اند، یعنی میل به چیزی و ترک آن » ، تایید می شود.هم چنین، ورود این لغت به همین معنی در نصوص عربی جنوبی و به معنی ملحد، منافق و کافر در لغت بنی ارم و اطلاق نمودن آن توسط مسعودی و ابن عبری بر صابئه مؤید این نظر می باشد.مسعودی در این باره چنین می گوید: این از الفاظ سریانی معرب است و بر منشقین از عبادت قوم اطلاق می شود، همان گونه که بر پیامبر و یارانش صابی و الصباه اطلاق می شد و بعدا برای «هر که از عبادت قومش خارج شود» علم گردیده است. (56) توجه به این قرائن، همراه با در نظر داشتن این مساله که پیامبر اسلام (ص) مکررا خود را منسوب به آئین حنیف و حضرت ابراهیم معرفی می نمودند و جملاتی از قبیل «بعثت بالحنیفیة السمحه السهلة » ، (57) «احب الادیان الی الله تعالی الحنیفیة السمحه » (58) و نظایر آن بر زبان جاری می فرمودند.این تصور را به وجود می آورد که شاید اعراب مشرک جاهلی تشابهی میان تمایل آن حضرت به حنیفیت و توحید و خروج از آیین معمول، با آن چه تحت عنوان صبوة مطرح بوده می دیدند و به همین دلیل ایشان را صابئی می خواندند. مشرکین هنگامی که کسی اسلام می آورد می گفتند: «قد صبا» .جمیل بن معمر جمحی، هنگامی که عمر اسلام آورد، فریاد برآورد: «الا ان عمر بن الخطاب قد صبا» (59) و یا قریش به حمزه می گفتند: «ما نراک یا حمزة الاقد صبات » (60) و موارد متعدد دیگر. 
این قرائن، گروهی از محققین قدیم و جدید را بر آن داشته تا به سمت یکی دانستن معنای حنیف و صابئی در میان اعراب جاهلی سوق داده شوند و این فرضیه را طرح نمایند که صابئین همان حنفای پیرو ابراهیم (ع) می باشند.این فرضیه به رغم نقاط قوت ذکر شده، با مشکلات و نقاط ضعفی نیز مواجه است که پذیرش آن را با مشکل مواجه می سازد: 
نخست آن که: نه پیامبر و نه هیچ یک از مسلمانان هیچ گاه خود را صابئی نخواندند و به عکس، در بسیاری موارد از پذیرش این انتساب پرهیز داشتند.در داستان اسلام آوردن عمر که ذکر آن آمد، عمر ادعای جمیل بن معمر را به شدت رد کرده، می گوید: «کذبت و لکن اسلمت » ; یعنی صابئی شدن خود را نمی پذیرد.حال آن که مسلمانان به اظهار حنفیت رغبت کامل داشته و همان گونه که در قرآن کریم حنیف در مواردی همان اسلام دانسته شده، مسلمانان نیز به انتساب خود به حنفیت افتخار می کرده اند، که نمونه هایی از آن را در کلمات پیامبر (ص) مشاهده نمودیم.حضرت حمزه (ع) به هنگام اسلام آوردن، در پاسخ مشرکین اشعاری به زبان می آورد که مؤید این معناست: 
حمدت الله حین هدی فوادی الی الاسلام و الدین الحنیف لدین جاء من رب عزیز خیبر بالعباد بهم لطیف (61) 
از عکس العمل مسلمان در مقابل این دو کلمه چنان برمی آید که در آن دوران، کلمه صابئی مفهم نوعی سب و توهین بوده (62) و حکایت از عدم پذیرش این عقاید در میان عموم دارد، در حالی که حنفا به سبب انتسابشان به حضرت ابراهیم (ع) به رغم عدم پذیرش عقایدشان توسط مردم، از احترام قابل توجهی برخوردار بوده اند. 
در هر حال، آن چه از مقایسه این دو نوع برخورد استفاده می شود آن است که در آن زمان، صابئین و حنفا مرادف نبوده و مدلول واحد نداشته اند و حتی اگر نظر محققینی چون ابن حزم در مورد ریشه مشترک تاریخی صابئین و حنفا را بپذیریم، (63) در زمان پیامبر اکرم (ص) صابئین به پیروان ابراهیم (ع) اطلاق نمی شده است. 
دوم این که: در قرآن کریم آیین حنیف مورد تایید قرار گرفته و در بعضی موارد با اسلام یکی دانسته شده، اما صابئین به شکلی جداگانه طرح شده و در هیچ یک از موارد مرادف آیین حنیف به کار نرفته و هیچ یک از مفسرین قرآن نیز اشاره ای به ارتباط این دو آیین با یکدیگر نکرده اند. 
سوم این که: در برخی آثار ملل و نحل، مانند ملل و نحل شهرستانی، «صبوه » به وضوح در برابر حنیفیت طرح شده است. (64) شهرستانی شرح مفصلی در اختلاف عقیده این دو گروه دارد، هر چند که به نظر می رسد مراد وی از صابئین، صابئین حران بوده است. (65) با توجه به آن چه گذشت برخی از محققین به این نتیجه رسیده اند که در دوران جاهلیت کلمه صابئی و جمع آن صابئین بر همه خارجین از دین مرسوم اطلاق می شده و چه بسا عرب به تمام فرق گنوسی سری، صابئی اطلاق می کرده است. (66) نگارنده این مقال با توجه به آن چه در تفاسیر قرآن از قول مفسرین و محدثین طبقه اول نقل شده و نیز با توجه به مطالبی که تا کنون ذکر گردید، احتمال دیگری را نیز بی وجه نمی داند و آن این که: با توجه به ظهور آیات قرآن و مشخص بودن مصداق صابئین مورد نظر قرآن برای مسلمانان صدر اسلام، این احتمال وجود دارد که ایشان گروهی همانند حنفا اما مستقل بوده اند که در آن هنگام شریعت خاصی نداشته و وجه مشخصه آن ها، اعتقاد توحیدی آنان بوده و به همین دلیل نیز مشرکین به پیامبر و مسلمانان، صابئین می گفته اند.طبری در تفسیر خود، از قول علی بن زید نقل می کند که صابئین گروهی هستند که لااله الا الله می گویند و «لیس لهم عمل و لاکتاب و لانبی » . (67) شیخ طوسی نیز در تفسیر خود از قول قتاده و بلخی چنین می گوید: «الصابئون قوم معرفون، لهم مذهب ینفر دون به، من عباده النجوم، و هم مقرون بالصانع و بالمعاد و ببعض الانبیاء» . (68) ابن کثیر، مورخ و مفسر مشهور قرآن نیز پس از نقل اختلاف آرای مفسرین و محدثین پیش از خود در مورد این گروه می گوید: «ایشان گروهی بودند نه بر دین یهود و نصاری و مجوس و نه مشرک، بلکه بر فطرت خود باقی بودند و دین مقرری که از آن تبعیت کنند نداشتند و به همین علت، مشرکین به مسلمانان صابئی می گفتند; یعنی آن ها از سایر ادیان اهل زمین خارج شده اند و به همین دلیل بعضی از علما گفته اند صابئین کسانی هستند که دعوت پیامبری به ایشان نرسیده است » . (69) با توجه به مطالب مذکور، چنین به نظر می آید که این گروه در قالب هیچ یک از ادیان مشهور آن روزگار نمی گنجیده و صرفا با الهامات و اطلاعات شخصی خود به توحید و معاد اعتقاد داشته اند و اگر از شریعتی تبعیت می کرده اند، در آن هنگام اثری از شریعت اصلیشان وجود نداشته است.ایرادی که بر این نظریه وارد است این است که این تعریف با تعریف اهل کتاب مورد نظر قرآن هماهنگی ندارد; اما پاسخ آن این است که: با توجه به ظاهر آیات، خصوصا آیه 17 سوره حج که از مشرکین در کنار ادیان و آیین های دیگر مانند یهود، مجوس و صابئین نام برده شده است و نیز تاکید آیات بر لزوم ایمان به خداوند و روز جزا برای رستگاری این گروه ها، چنین تصور می شود که مقصود برشمردن همه گروه های صاحب اعتقاد اعم از مؤمنین (مسلمانان)، اهل کتاب و مشرکین بوده است. 
به هر حال، آن چه در مجموع به نظر می رسد آن است که این گروه با ظهور اسلام و پیدایش جامعه اسلامی به تدریج جذب جامعه اسلامی شده و نامی از آن ها نماند. ابن حزم اندلسی نیز بر آن است که این گروه که آرا و عقایدشان مشابهتی با اعتقادات مسلمین داشته است به تدریج جذب جامعه اسلامی گردیدند، هر چند که وی آنان را از بقایای حضرت ابراهیم (ع) می داند. (70) بحث در مورد این گروه دامنه ای وسیع و گسترده دارد و باب تحقیق و بررسی پیرامون نکات تاریک مربوط به آن هم چنان باز خواهد بود. 

نتیجه

نتیجه بررسی واژه صابئین در قرآن و همچنین ارتباط یحیی و صابئین عبارت است از:
1- بیشترین و نزدیکترین مصداق برای واژه صابئین در قرآن کسانی هستند که تعمید در آب از اساسی ترین ارکان دینشان به حساب می آید. 
2- معنای میل از راه راست به راه دیگر نمی تواند معنای حقیقی فرقه صابئین در قرآن باشد. زیرا در این صورت قرآن آنها را در زمره مشرکان قرار می داد. 
3- صابئین در قرآن در ردیف یهود و نصاری و مجوس و اهل کتاب به حساب می آیند. 
4- هیچ رابطه مشخص بین یحیی و صابئین در قرآن دیده نمی شود. بجز نوع اخلاق محبت آمیز و شفقت گونه یحیی که قرار بود در کمال صلح و دوستی و بدون خشونت پیام خداوند را ابلاغ نماید . (آیات 12-1 سوره مریم)
از این نقطه نظر اخلاق یحیی با اخلاق صابئین مندائی در یک مدار قرار میگیرد. 

پی نوشت ها :

1.بقره، 62; مائده، 69; حج، 17; با این توضیح که در سوره حج، مشرکین نیز در کنار آنان ذکر شده است. 
2. Ency. of religon.MirceaEliadc. Vol.8. Macmillan. New York.1987,p.151
4. Ency. of Islam.Vol.8. Leiden. E.J. Brill. 1995. 
4.ابن ندیم، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، (تهران، ابن سینا، 1343) ص 606. 
5. Ency. of Islam. Vol.8,p.675. 
6.برای نمونه ر.ک: مقاله صابئین در دائرة المعارف اسلامEncy. of Islam. Vol.8
7.منابعی نظیر طبری، ابن هشام، تاریخ یعقوبی، مروج الذهب مسعودی و...و نیز کتب حدیث مانند صحیح بخاری، مسلم، بحار و... 
8.به عنوان نمونه، سیره ابن هشام، تاریخ طبری، کتاب الاصنام کلبی و...هیچ یک چنین اطلاعاتی ندارند. 
9. Ency. of Islam. Vol.8,p.675.(Elchasaites),(Ebanites),(Archontics) 
10. ابن منظور، لسان العرب (بیروت، داراحیاء لتراث العربی، بیروت 1408) ذیل واژه صبا، ص 267; ابی جعفر محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن (بیروت، داراحیاء لتراث العربی) ج 1، ص 282; حسین بن علی خزاعی نیشابوری، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، به کوشش محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح (آستان قدس، 1371) ج 1، ذیل آیه 62 بقره; مجدالدین بن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق طاهر احمدزاوی و محمودمحمد طناحی (بیروت مکتبه العلمیه، بی تا) ج 2، ص 3 و محمدجریر طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، (بی جا، بی نا، 1408) ج 1، ص 319. 
11.برای نمونه ر.ک: بخاری، صحیح بخاری، (بی جا، بی نا، بی تا)، ج 2، ص 227; ابن اثیر، همان، ; ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق جمعی از محققین (بیروت داراحیاء التراث العربی، 1415) ج 1، ص 381، 386، 387. 
12. Ency. of Islam. Vol.8,p.675. 
13.محمدبن عمر فخر رازی التفسیر الکبیر (بی جا، بی نا، بی تا) ج 3 و 4، ص 96 و 97 و حسین بن علی خزاعی نیشابوری، همان، ص 344.
14.عمربن سعد، طبقات الکبری (بیروت، دار بیروت بی تا) ج 1، ص 186. 
15.ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، شرح استاد عبدعلی مهنا (بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا) ج 17، ص 65. 
16.ابن ندیم، الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد (تهران، امیرکبیر، 1366) و علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق یوسف اسعد دانمر (قم، دارالهجره، 1404) ج 2، ص 246. 
17.همان. 
قابل توجه است که خود مستشرقین نیز به تناقض اطلاعات و عدم تطبیق کامل صابئه البطائح با ماندائیان اشاره دارند.Ency. of religion,v.9,p.390
18. Chwolsohn.
19. Hipoolytus.
20. Elchasai.
21. Sobai.
22. Ency. of Islam. Vol.8,p.675. 
23. Ency. of Islam. Vol.8,p.672. 
24.برای اطلاع بیش تر می توان به مقاله صابئین مندرج در دائرة المعارف اسلام مراجعه کرد که مؤلف در آن سعی در یافتن ارتباطی میان ورقه بن نوفل و زیدبن حارثه و...با پیامبر (ص) دارد، Ency. of Islam. Vol.8,p.676. 
25.برای نمونه ر.ک: ابوالقاسم بن احمد جیهانی، اشکال العالم; ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب (چاپ اول: آستان قدس، 1362) ص 77 و 157. 
26.برای نمونه ر.ک: علی بن حسین مسعودی، همان، ص 246 و 110; ابن ندیم، همان، ص 565- 579; عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، تصحیح احمد فهمی (بیروت، درالکتب العلمیه، 1410) ج 3، ص 660 و مطهربن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ترجمه دکتر شفیعی کدکنی (چاپ اول: بی جا، آگه) ج 1، تا 3، ص 416 و منابع دیگر. 
27.ابن ندیم، همان، ص 568. 
28.بعنوان نمونه ر.ک: روایت منقول از سبکی در همین مقاله و ابویوسف، کتاب الخراج (بیروت، دارالمعرفه، 1302ه) ص 128 و 123 و.... 
29.برای نمونه، علاوه بر منابع مندرج در پاورقی ص 8 ر.ک: ابوالمعالی محمدبن حسین علوی، بیان الادیان، تصحیح هاشم رضی (تهران، مؤسسه مطبوعاتی فراهانی، 1342) ص 21 و علامه فرفوریوس (ابن العبری) تاریخ مختصر الدول، تصحیح آنتون صالحانی (بیروت دارالرائد، 1403ه) ص 266. 
30.علی بن حسین مسعودی، همان، ج 1، ص 217 و 236 و ابن القفطی، تاریخ الحکما، به کوشش بهین دارایی، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1371ش) ص 54. 
31.عبدالکریم شهرستانی، ملل و نحل، تصحیح و ترجمه محمدرضا جلالی نائینی (تهران، اقبال، 1350ش) ص 8- 567. 
32.برای نمونه ر.ک: علی بن حسین مسعودی، همان، ج 2، ص 152; مطهربن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی (چاپ اول; بی جا، آگه، 1374) ج 2- 3، ص 419 و عبدالکریم شهرستانی، همان، ص 209، 210. 
33.برای نمونه ر.ک: عزالدین بن الاثیر، الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث، (بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، 1414ه) ج 1، ص 66 و ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، عن القرون الخالیه، ترجمه اکبر داناسرشت، (تهران، امیرکبیر، 1363ش) ص 297. 
34.عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران (تهران، امیرکبیر 1369) . 
35.آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو (تهران، امیرکبیر، 1362ش) ج 1، ص 53، به نقل از سبکی، طبقات، ج 2 ، ص 163. 
36.همان. 
37.احوال و آثار این افراد رامی توان در کتبی نظیر تاریخ الحکما ابن القفطی، وفیات الاعیان ابن خلکان و کتب مشابه یافت. 
38.عبدالحسین زرین کوب، همان، ص 272. 
39.آدام متز، همان، ص 52، به نقل از ابن حزم الاندلسی، الفصل، چاپ مصر، ج 1، ص 115. 
40.وجه تسمیه حران به این نام را به دلیل انتساب به هاران برادر ابراهیم (ع) ذکر کرده اند; ابوریحان بیرونی، همان، ص 293. 
41.آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب (چاپ دوم: بیروت، دارالکتب العربیه، بی تا) ج 2، ص 228 و 222 و مارگلیوث در مقاله حرانیان، دائرة المعارف دین، ص 519. 
42.ابوالفداء، تقویم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1349ش) ص 309، به نقل از ابواسحق ابراهیم اصطخری (ابن حوقل، مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، (چاپ سوم; تهران، انتشارات علمی فرهنگی 1368ش) ص 78. 
43.برای نمونه ر.ک: ابوریحان بیرونی، همان، ص 296; علی بن حسین مسعودی، همان، ص 226; علی بن ابی الکریم الشیبانی، الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث (بیروت، مؤسسة التاریخ العرب، ی 1414ه) ج 1، ص 60، محمدبن یوسف کاتب خوارزمی، مفاتیح الطوم، ترجمه حسین خدیوحم (تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1362ش) ص 38. 
44.برای نمونه ر.ک: علی بن حسین مسعودی، همان، ص 110; علی بن ابی الکریم اشیبانی، همان، ص 212 و 216 و علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1365ش) ص 113. 
45. Hance.
46.ابن ندیم، همان، ص 37. 
47.علی بن حسین مسعودی، همان. 
48.مقاله حرانیان، دائرة المعارف دین، ج 6، ص 519، به نقل از الفصل فی اهواء الملل و النعل نحل. 
49.ابن خلکان، وفیات الاعیان، تحقیق دکتر احسان عباس (بیروت، دارصادر، بی تا) ج 1، ص 54. 
50. Ency. of religion, Vol.G.9,p.519. 
51.جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام (بغداد، جامعة بغداد، بی تا ج 6، ص 453، به نقل از.Barhederaeus.chronic P.175 ency, 11.259
52.ابن منظور، لسان العرب، (بیروت دارالحیاء التراث العربی، 1408ه) ج 3، ص 3- 362. 
53.جواد علی، همان. 
54.آلوسی، همان، ص 222 و 228. 
55.عبدالکریم شهرستانی، همان، ص 210، تاج العروس (ج 1، ص 87) میل از حق به باطن معنی کرده است. 
56.جواد علی، همان، ص 454. 
57.ابن منظور، همان، ص 363. 
58.علی بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن (تهران کتابفروشی اسلامیه، 1359ش) ج 1، ص 215. 
59.ابن هشام، السیرة النبویه، تحقیق گروهی از محققین (بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1415ه) ج 1، ص 386، و موارد مشابه در جریان اسلام آوردن ابوذر، جنگ حنین و.... 
60.اسماعیل بن کثیر، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی عبدالوداد، (بیروت، دارالفکر، 1411ه) ج 1، ص 446. 
61.ابن هشام، همان، ص 329. 
62.شاید به همین دلیل برخی لغویون، صباء را میل از حق به باطل معنا کرده اند. محمدمرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، (مصر مطبعة الخیریه، 1306ه) ج 1، ص 87.ابن حزم، همان. 
63.ابن حزم، همان. 
64.عبدالکریم شهرستانی، همان، ص 210 و 80- 179. 
65.همان، ص 210- 235. 
66.محمود رامیار، صبی ها و صابئین، نشریه دانشکده علوم معقول و منقول، مشهد، اسفند 49، ص 164 و محمدجواد مشکور، خلاصه ادیان در تاریخ دین های بزرگ (تهران، انتشارات شرق، 1372ه) ص 221. 
67.محمدبن جریر طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر طبری)، بیروت دارالفکر، 1408ه) ج 1، ص 319 و نیز از قول مجاهد گوید: «لیسوا بیهود و الانصاری و لادین لهم » ; همان. 
68.محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، (داراحیاء التراث العربی، بی تا) ج 1، ص 283. 
69.اسماعیل ابن کثیر، تفسیر، ابن کثیر، تحقیق محمدعلی صابونی (بیروت مؤسسة التاریخ العربی، داراحیاء التراث العربی، بی تا) ج 1، ص 72، شهرستانی نیز در ملل و نحل آنان را در زمره کسانی که حدود و احکام و کتاب ندارند ذکر می کند; عبدالکریم شهرستانی الملل و النحل، تصحیح احمدفهمی محمد (بیروت دارالکتب العلمیه، 1410ه) ج 3، ص 32. 
70.ابن حزم، همان. 
منابع تحقیق :
andisheqom.com
موسسه گفتگوی ادیان
Aftab.ir
پایگاه حوزه
irna.com
Al-borhan.blogfa.com
iranmanda.com
ماهنامه تاریخ اسلام

 

صابئین و حرانیان

در قسمت های قبل اشاره به موضوع صابئین و حرانیان کردیم. اما این موضوع را در این قسمت تکمیل می کنیم.
بر اساس یک روایت تاریخی، حرانیان در زمان مأمون خلیفه عباسی ، برای کسب امتیاز اهل کتاب بودن خود را صابئه خواندند. از این پس عموم محققین و مورخین و متکلمین قرون میانه اسلام همواره صابئین را گروهی ستاره پرست و معتقدان به اصحاب روحانیات همسان حرانیان معرفی کردند. دلیل دیگر یکسان سازی صابئین و حرانیان توسط این مورخین، استقرار طولانی صابئین مغتسله در شهر حران بود. 
به گمان ایشان حرانیان دارای گروهها و فرقه های مختلفی بوده که در این میان صابئین تنها یکی از این گروهها به شمار می رفت. 
مورخین اسلامی بنا به موقعیت علمی و دسترسی هایشان تصاویر مختلفی از حرانیان و صابئین و یا حرانیان صابئی ارائه نموده اند. همه این تصاویر در یک نکته اشتراک دارند و آن این است:
«حرانیان صائبی به واسطگی آسمان و اجرام سماوی (اصحاب روحانیات) بین خدا و انسان، و انجام ذبایح و نیایش به درگاه این موجودات روحانی – آسمانی اعتقاد داشتند.»
در حقیقت همین تشابه عقیده بین حرانیان و مندائیان و تشابه وضعیت ظاهری (پوشاک و عدم تراشیدن موی سر) موجب خلط موضوع و یکسان سازی این گروه شده بود. عوامل دیگری ، این خلط تاریخ – عقیدتی را افزون و پررنگ تر می نمود. عواملی همچون سکوت مندائیان، و عدم هیاهوی تبلیغی برای معرفی دین و آیین خویش و گستردگی مدارس و مکاتب حرانیان، که میراث دو هزار ساله کلدانیان و بابلی ها را در خود بارور می نمودند، از این جمله هستند. سازمان دینی و ساختار اقتصادی و قدرت علمی و پایگاه گسترده اجتماعی حرانیان موجب شده بود، که نام و آوازه مندائیان ساده پوش و فروتن و فاقد قدرت را در کام خود فرو برد.
اندیشه های حرانیان تا قرون سوم و چهارم هجری در مکاتب و مدارس ایشان در هیات آراء فلسفی تدریس میشد. دسترسی مورخین و متکلمین اسلامی به این آرا بیشتر از دسترسی ایشان به آراء مندائیان خاموش بود. تغییر خلافت اموی به عباسی (132 ه ق) و مشکلات داخلی خلافت عباسی از یک طرف، و علاقه عباسیان به ترجمه آرا فلسفی یونانی و علوم عقلی و نقلی ملل دیگر (در رشته‌های نجوم، ریاضایات، موسیقی، هندسه و پزشکی) از طرف دیگر موجب شده بود که فشار سیاسی خلافت عباسی بر مکاتب حرانی و مکاتب مشابه آن کاهش یابد. فشار سیاسی عباسیان برای اسلام آوردن ملل دیگر همواره متوالی و در یک خط نبود. از نظرگاه دیگر، خدمات حرانیان (و از جمله صابئین حرانی به رهبری ثابت بن قره) در نهضت ترجمه غیر قابل چشم پوشی است. آنها حلقه واسطه انتقال علوم عقلی و نقلی از حوزه علمی انطاکیه به بیت الحکمه بغداد بودند. به همین خاطر است که مکرراً در متون اسلامی که انبیا و رهبران حرانیان فلاسفه ای ، همچون هرمس و اغثاذیمون و ارانی و سولون بوده اند. نسبت دادن حرانیان صابئه به این فلاسفه بدین خاطر بود، که آنها آخرین میراث خوار آرا فلسفه مدرسه اسکندریه مصر تلقی می شدند، و بر آن افتخار می کردند. در تشریح سیمای صابئین و حرانیان ، و علل یکسان خوانی آنها در متون اسلامی، همواره دو نکته از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند. 
1- قدمت تاریخی شهر حران و چگونگی تحولات اندیشه دینی این شهر که حداقل از 2200 سال ق . م (هنگام مهاجرت ابراهیم خلیل از اور به کنعان و استراحت موقت او در شهر حران) سابقه داشته و تا قرن یازدهم میلادی یعنی قریب سه هزار سال اندیشه های گوناگون بت پرستی، ماه پرستی، ستاره پرستی، مهر پرستی، توحید، اندیشه فلسفی هرمس، عقل گرایی، یهودیت، مسیحیت و اسلام در آن رشد و نمو نموده اند. این سه خط سیر بزرگ تاریخ این شهر را به یک مادر شهر و یا به یک شه راه بزرگ دینی و فلسفی تبدیل کرده بود. اهمیت تجاری این شهر (اتصال جاده تجاری چین به شام) و سوق الجیشی بودن آن (به خاطر قرار گرفتنش در حد فاصل امپراطوریها) کمتر از اهمیت دینی آن نبود. همه اینها موجب شده بود تضارب آرا و افکار در شهر حران به بهترین نحو ممکن صورت پذیرد. آزادی دینی و تسامح دینی حاکم بر آن، یکی از برجستگی های ویژه این شهر به حساب می آمد. 
2- نکته با ارزش بعدی، تشابه آرا فلسفی مندائیان با حرانیان فلسفه حسی را کنار گذاشته، و اندیشه تنجیمی باستانی خود را با آرا تلطیف شده فلاسفه مدرسه اسکندریه امتزاج داده بودند. اعتقاد به واسطه های روحانی مهمترین و اصلی ترین رکن اندیشه فلسفی دینی حرانیان شده بود. فلسفه دینی آنها بر این باور استوار بود که خداوند (هستی متعال) برای نظم دهی و فیض بخشی به جهان مادی مدبرهایی (فرشته هایی) را در آسمان قرار داده، تا از طریق این مدبرها بر جهان مادی تقدیر و اراده خود را تحمیل نماید. منزلگاه این مدبرها، افلاک بودند. بنابراین به صورت غیر مستقیم ، افلاک اراده خداوند را بر انسان جاری می نمایند (ادراک شهودی هرمسی و هیئت بطلمیوسی این فرضیه را مدد می رساندند). 
آیین کلدانیان قدیم که با خوردن شراب و رقص و آواز و قربانی کردن ذبایح برای ماه و خورشید و ستارگان همراه بود، جای خود را به تزکیه فردی و تنزیه درون و رعایت آداب و شعایر خاص در پوشاک و خوراک و ارتباط دهی ذهن با ماورا طبیعت و مناسبات نجومی افلاک دوازده گانه داد. از ره یافت تاثیر آرا فلسفی یونانی و آرا مهر پرستی و زرتشتی یکی اندیشه التفاطی مبتنی بر اندیشه تنجیمی پدیدار گشت. جبر گرایی و نفی اراده انسان و انجام آیین های مکرر و خسته کننده، مشخصه اصلی اندیشه حرانیان بود. از این نظرگاه اندیشه حرانی به تکوین گنوسیسم کمک شایانی نمود. 
تشابه آرا مندایی با اندیشه حرانی دو نوع رابطه خدا با جهان ماده تبلور یافت. مندائیان به واسطگی سازمان عجیب فرشتگان که اراده حیی را بر انسان تحمیل می کند اعتقاد داشته و دارند. 
فرشتگانی مانند هیبل زیوا و مانا ربا کبیرا و مندا اد حیی و سام زیوا و شیشلام ربا حلقه واسطه فیض بخشی بین و جهان به حساب می آیند. هر یک از این فرشته ها مانند آن مدبرها (در اندیشه حرانی)، مسئولیت کلیاتی از عناصر جهان هستند. آب ، باد، آتش، خاک، هوا، آبادانی، زلزله، مرگ و ویرانی و زشتی و پلیدی کلیاتی هستند، که برای هر یک از اینها در عالم بالا فرشته صاحب منصبی گماشته شده است: تفاوت اساسی اندیشه حرانی و مندایی در این قسمت در این است که: مندائیان بر خلاف حرانیان، فرشته های عالم بالا را مسئول خوبیها و آبادانیها و حاصلخیزیها می دانند و زشتیها و ویرانیها و پلیدیها را به عالم پائین (ظلمت) نسبت می دهند. 

صابئین در کتابهای تاریخی

1- مروج الذهب و التنبیه و الاشراف دو اثر علی بن حسین مسعودی
اولین نگاه به متون اسلامی از دو کتاب تاریخی – کلامی علی بن حسین مسعودی (متولد 280 ه ق، وفات 345 ه ق ) شروع می شود. مسعودی در 280 ه ق 891/م در بغداد متولد و به علت اشتیاق به مباحث کلامی و تفحص درباره آرا ادیان دیگر به جهانگردی روی می آورد، تا مسیر تحقق در آفاق و انفس ملل بیگانه حقیقت جهان هستی را دریابد. مسعودی نیمی از عمر خویش را صرف جهانگردی کرده و از نزدیک در آداب و رسوم و آرا ملل مختلف مانند ایران، عراق، مصر، فلسطین، ارمنستان، هند، سیلان، عمان، سواحل شرق آفریقا، زنگبار و چین تحقیق می کند. دراین مسیر با دانشمندان و فلاسفه و ریاضی دانهای مختلف آشنا و از آگاهیهای علمی آنها بهره می برد. او با دانشمندانی نظیر محمد بن جریر طبری، ابوبکر صولی (مورخ و ادیب)، ابوالحسن دمشقی (ادیب و شاعر)، جمهی (فقیه)، سنان بن ثابت بن قره (صابی- فیلسوف و ریاضی دان)، ابو علی جبادی (متکلم) و محمد بن زکریای رازی (شیمی دان) گفتگو داشته و از دانش آنهاسود می جوید. 
مسعودی شیعه بوده و دلیل آن احترام فوق العاده به ائمه دوازده گانه شیعه است که همه را با ذکر علیه السلام یاد نموده است. 
در تاریخ و علم کلام و علم نجوم متبحر بوده و در مجموع سی و شش اثر از خود به یادگار گذاشت. از بین سی و شش اثر مسعودی تنها دو اثر معروفش به نامهای 1- مروج الذهب، 2- التنبیه و الاشراف باقی مانده است. رسالاتی نظیر : المقالات فی الاصول الدیانات و سرالحیات و الزف، در بررسیهای دین شناسانه و احتجاجات کلامی است. 
ابن خلدون او را امام المورخین لقب داده، و خود مسعودی تاکید دارد که نظراتش درباره اقوام و ادیان دیگر با بی طرفی بیان شده است . مروج الذهب در 332 ه ق نوشته شده و در 336 ه ق تجدید نظر شده است. مروج الذهب به شکل تاریخ عمومی است. از زندگی حضرت آدم شروع و بعد از تشریح تاریخ انبیا و ملل زرد پوست و سیاه پوست به تاریخ یونان و روم و در نهایت به تاریخ پیامبر اسلام و ائمه و عصر خویش می پردازد.
در التبنیه و الاشراف به بررسیهای گاهشماری و علم نجوم از نظر گاه ملل دیگر و همچنین به تشریح جغرافیایی هفت اقلیم و تقسیمات اقلیمی جهان و موقعیت دریاها و در نهایت تاریخ ایران و یونان و روم و خلفای اسلامی پرداخته و اقوام مختلف را در کنار نظر خود تشریح کرده است. روش تحقیق مسعودی بر مشاهده و گفتگو با علما هر ملتی استوار شده است. روش بررسیهای خود به برخی از منابع اشاره کرده و از این طریق می توان به ارزیابی نظریات او پرداخت مسعودی در 345 ه ق چند ماه پس از پایان نگارش التبنیه و الاشراف در شهر فسطاط مصر وفات نمود. 
مسعودی در کتاب التبنیه و الاشراف در بررسی گاهشماری و جغرافیای ملل و اقوام قبل از اسلام همواره صابئیان را در زمره حنفاء قدیم قرار داده و معتقدات است:
مصابق رای صابئین که پیغمبری را به وحی ندانند. بلکه به نظر ایشان پیامبران نفوس پاکیزه اند که از آلودگیهای این جهان صاف و مهذب شده اند و مایه های علوی به آنها یکی شده و از چگونگی چیزها بیش از وجود و هم از اسرار جهان خبر یافته اند. 
این طبقه اول از ملوک روم هستند که بر دین صابئیان یعنی حنیفی قدیم بودند و چهل پادشاه بودند. 
اطلاق واژه صابئی به اندیشه امپراطوری روم ازسوی مسعودی در جای جای کتاب التبنیه و الاشراف بدون دلیل موجه تاریخی و کلامی به چشم می خورد. مسعودی نه تنها رومیها را از گروه صابئه تلقی می کند بلکه چینین ها و مصری ها را نیز منتسب به این گروه می داند. 
مسعودی به طرز شگرفی اولین اطلاع از سکونت مندائیان در مردابهای (حور) مابین واسط و بصره را به ما ارائه می دهد. و از همه مهمتر قبله آنها به سمت شمال (قطب شمالی یا ستاره شمالی) می داند. و جالب اینکه در یک مقایسه کوتاه و سطحی ، قبله صابئین مصر که بزعم او صابئیان حران باقیمانده آنها هستند را به سمت جنوب معرفی می کند. 
مسعودی در التبنیه و الاشراف صابئیان جهان را بر حسب موقعیت جغرافیشان تقسیم بندی کرده است: 1- صابئیان حران، 2- صابئیان مردابهای جنوب عراق (کنونی)، 3- صابئیان بصره، 4- صابئیان یونان، 5- صابئیان روم، 6- صابئیان چین، 7- صابئیان هند. 
در تشریح آداب آنها به دو نکته مهم اشاره دارد:
نکته اول) این است، که تنها صابئیان ساکن مردابها به سمت قطب شمالی نماز می خواندند، و دیگر ملل به جوانب دیگر مثل مشرق و جنوب عبادت می کردند. به طور مثال صابئیان چین و هند به سمت مشرق و صابئیان حران به سمت جنوب نماز می خواندند. 
نکته دوم) اینکه ، صابئیان یونان بر خلاف دیگر ملل صابی، خوردن گوشت خوک و جوجه و سیر و باقلا را بر خود حرام نمی دانستند. مسعودی اصل مشترک همه صابئیان را اعتقادات فلسفی و اومانیستی دانسته و شعار آنها را این جمله افلاطون می داند که می گوید:
هر که خود را چنانکه بشناسد خدا شود. . . 
این احتمال وجود دارد که مسعودی در آخرین سالهای عمرش بیش از پیش به این اصل معتقد شده که کلیه مللی که تحت تعالیم انبیا عظام قرار نگرفته اند همان صابئیان باستانی هستند که آرا خویش را با صبغه فلسفی آراسته اند. آنچه مسعودی با زحمت بسیار در پی اثباتش بوده همان نظریه ای است که شهرستانی در دو قرن بعد تحت نام اصحاب روحانیات ارائه داده است. 
مسعودی در مروج الذهب نقل می کند:
صابئیان حرانی معبدهایی به نام جواهر عقلانی و ستارگان داشتند که از جمله معبد علت اول و معبد عقل بود. من نمی دانم منظورتان عقل اول بود یا عقل دوم، صاحب منطق در مقاله سوم از کتاب نفس از عقل اول که عقل فعال است و از عقل دوم سخن آورده.
مسعودی معبدهای صابئیان را مشابه وصف ابن الندیم بیان می کند. معابد مثلث شکل. شش گوشه و چهارگوشه و هشت گوشه برای ستارگان و کواکب آسمانی که ذبایح در آنجا قربانی و سوزانیده می شدند. 
معبد عطارد سه گوشه و معبد زهره سه گوشه در داخل چهارگوشه و معبد ماه هشت گوشه و معابد نفس و سنبله که صورت مثلث شکل داشتند. 
مسعودی علیرغم استقرار موقتش در حران هیچ گاه موفق به دیدن درون معابد و چگونگی مراسم دینی صابئیان حرانی نشده و هر آنچه که در گزارشش آمده به شنیدنی ها و دیدنی های بسیار زودگذر (احتمالاً با سکونت یک یا سه روزه اش) خلاصه می گردد. 
یکی از منابع تحقیق مسعودی در شهر حران که احتمالاً با او گفتگو داشته، شخصی به نام حارث بن سنباط مسیحی است که در دیگر کتب از او ذکری به میان نیامده و احتمالاً از علما مسیحی معروف شهر حران نبوده است. مسعودی گزارش تشریحی حارث بن سنباط را در کتاب مروج الذهب نمی آورد، ولی اشاره به این مطلب می کند که صابئیان حرانی ذبایحی را برای ستارگان قربانی می کردند. 
مسعودی در سال 332 ه ق در شهر حران معبدی در دروازه رقه دیده که بر حسب اقوال مردم حران به آذر پدر (یا عموی) ابراهیم خلیل الله، تعلق داشته است. ازجمله دیدنی های با ارزشی که مسعودی از آن گزارش کرده است جمله ای است که بر بالای درب انجمن صابئیان حران به زبان سریالی و به نقل از افلاطون حک شده بود:
هر که خویشتن را شناخت به خدایی رسید.
مسعودی در مدت اقامت کوتاهش در شهر حران برخی از صابئیان به گفتگو نشسته و درباه مراسم آنها پرس و جو می کند. صابئیان حرانی در دفاع از خویش برخی شایعات درباره مراسم قربانی و نیایشها را انکار می کنند.
من با مالک بن عقبون و صابئیان دیگر درباره این مسائل گفتگو کردم و بعضی شان قسمتی از آن را اعتراف کردند و قسمت دیگر که موضوع قربانی ها است را انکار کردند.
در مجموع، مسعودی با ارائه دقیق دیدنی ها و شنیدنی هایش سیمای صابئیان حرانی را بهتر از دیگران و به صورت ملموس ارائه میدهد. از آنجا که او مورخی کوشا و محققی بی غرض بوده ، نمی توانیم (و دلیل کافی در اختیار نداریم) گزارش او را به دلیل متکلم بودنش و علاقه او به دفاع از دین اسلام، نارسا و یا آلوده به تعصبات دینی تلقی نمائیم هرچند در بررسیهای تاریخی نتوانسته ریشه های تاریخی برخی از اقوام و ملل را شناسایی نماید، که مندائیان یکی از آنها به حساب می آید، لیک در توصیف جغرافیا و آیین های بومی و شاخص های اصلی فر هنگ دینی و اجتماعی هر ملتی موفق بوده است. 
مهمترین خبر او گزارش از ساکنین مردابها و رودها و قبله گاه آنان است. او اولین و واقع بینانه ترین متن تاریخی را برای ما به ارمغان گذاشت.

2- تاریخ پیامبران و شاهان اثر حمزه بن حسن اصفهانی

تاریخ پیامبران و پادشاهان به زبان عربی در حوالی350 ه ق با عنوان تاریخ سنی ملوک الارض النبیا در ده باب در تشریح تاریخ پادشاهان ایران، روم، قبطیان، اسرائیلیان، لحمیان، غسانیان و قریش و طاهریان، صفاریان و سامانیان تألیف شده است. 
حمزه اصفهانی نیز صابئین را بقایای کلدانیان می داند. او بر این باور است که بقایای کلدانیان در شهرهای حران و رُها سکونت دارند، و از روزگار مأمون خود را صابئین خوانده‌اند. حمزه اصفهانی در جای دیگر تاریخ پیامبران و شاهان صابئین را فرقه ای از مسیحیان دانسته، و تفاوت دو نظریه خود که یکی منشا صابئین را به کلدانیان و دیگری به مسیحیان نسبت می دهد را بررسی نکرده است. 
«پرستش و صورتگری بت ها در روزگار طهمورث ایجاد شد.
بدین سال که گروهی از مردم عزیزان خود را از دست دادند،
آنگاه برای تسکین دردهای خود مجسمه هایی همانند مردگان
خود بساختند، بعدها آنها را واسطه خود و خدا قرار دادند.
بوذاسف به وجود آوردنده دینی است که کلدانیان بر آن هستند.
و بعدها خود را در اسلام صابئین خواندند. در حقیقت صابئین
فرقه ای از مسیحیان هستند که در ناحیه ای واقع دربادیه و بطیحه
سکونت دارند و با مسیحیان مخالفت و بدعت گزارند.»
حمزه اصفهانی در یک خبر کوتاه منشاء صابئین را به بودا و کلدانیان باستانی و مسیحیان می رساند. بررسی اخبار مربوط به صابئین در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان نشان می‌دهد که نویسنده با دستپاچگی و بی دقتی، روایتهای تاریخی گذشته را با اقوال رایج در عصرش اختلاط کرده، و بدون بررسی کافی به رشته تحریر آورده است. موضوع مهم در خبر کوتاه حمزه اصفهانی انتساب صابئین به مسیحیت است که متاسفانه بدون دنباله می‌ماند. 
از جمله آخر خبر، این گونه استنباط می گردد، که در عصر حمزه اصفهانی این گروه در بادیه و بطائح زندگی می کردند. همچنین می توانیم استنتاج نمائیم که جمله آخر که با اصطلاح «در حقیقت» شروع گشته بر اساس روایت شفاهی بوده و حمزه اصفهانی آن را از اشخاص پیرامونی اش شنیده و احتمال قریب به یقین به مذاق نویسنده خوشتر آمده و مورد تأیید ضمنی قرار داده است. 

3- مفاتیح العلوم اثر خوارزمی

ابو عبدالله محمد بن احمد بن یوسف خوارزمی در نیمه اول قرن چهارم هجری درشهر بلخ خراسان تولد یافت. عموم تحصیلاتش در شرق ایران خاصه در نیشابور بود. کتاب مفاتیح العلوم به شکل دایره المعارف ، اثری ارزنده و در نوع خود بی بدیل است که در بین سالهای 367 تا 372 ه ق نگارش یافت. این کتاب از سوی خوارزمی به ابولحسن عتبی (وزیر نوح دوم، امیر سامانی) اهدا گردید. خوارزمی از دبیران برجسته دیوانسالاری عصر سامانی بود که در پرتو حمایتهای دولتی توانست به کتابخانه ها و گنجینه های علمی عصرش دسترسی یابد. 
خوارزمی صابئین را فرقه ای از نصرانی ها (مسیحیت) معرفی کرده است. و حرانیان (بزعم اوکلدانیان قدیم) را بت پرست، مانند شمنی ها ، معرفی کرده است. او در ذیل واژه سمنیه (شمنی ها ) و تشریح بت پرستی آنها، حرانیان و صابئین را باقی مانده آنها می داند. بوذاسف (بودا) هندی را پیامبر آنها معرفی کرده و به نقل از گروه مجهول الهویه ای ادعا دارد که هرمس پیامبر ایشان است. 
در ذیل واژه بوذاسف توضیح می دهد که: در روزگار طهمورث پادشاه، بوذاسف زندگی می کرده و کتاب پارسی خود را آورده است. این گروه را روزگار مأمون صابئین نامیده اند. ولی صابئین در حقیقت فرقه ای از نصرانی ها هستند. 
مفاتیح العلوم بیش از این اطلاعاتی در اختیار ما نمی گذارد. 

4- الفهرست اثر ابن الندیم

ابن الندیم (وفات 380 ه ق) صاحب کتاب الفهرست است. الفهرست چکیده و میراث گرانبهای علمی و ادبی تمدن اسلامی است. این کتاب فهرست تألیفات علمی – ادبی همراه نام نویسندگان و مؤلفان و حکماء را تا سال 377 ه ق ذکر کرده است. ابن الندیم شیعه مذهب ، و از اهالی بغداد بود، و حرفه وراقی (صحافی) داشت. آشنایی او را آثار علمی – ادبی و آراء مکاتب دینی و فلسفی بدین خاطر بود. امانتداری و عدم تعصب از خصیصه های بارز ابن الندیم است.
منابع ابن الندیم در کتاب الفهرست در خصوص صابئین عبارتند از:
1- احمد بن طیب شاگرد کندی
2- کندی فیلسوف بزرگ عرب
3- ابو یوسف ایشع قطیعی نصرانی
4- ابو سعید وهب بن ابراهیم
5- نسخه ترجمه شده از رازهای صابئین که نام مولفین را نیاورده است. (ابن الندیم به این نسخه با دیده شک می نگرد.)
احمد ابن طیب کتابی با عنوان رساله فی وصف مذاهب الصابئین داشته که از استادش، ابو یوسف یعقوب بن اسحاق کندی درباره حرانیان آورده، در سه بخش فلسفی ، احکام و شعایر خلاصه می گردد. مهمترین این مطالب، در ارتباط دهی حرانیان صابئه به هرمس و ارانی و اغثاذیمون، و موحد خواندن آنها (به ادعای حرانیان) می باشد. 
مطالبی که ابن الندیم به نقل از ابو یوسف ایشع قطیع نصرانی آورده عبارت است از:
1- روایت گذر مأمون از حران و ملاقات با حرانیان که پوشاک و وضع عجیبی داشتند. 
2- اسلام آوردن برخی از آنها بعد از حادثه ملاقات مأمون با حرانیان ، و به وجود آمدن انشعاب دینی در صابئین (گروهی به اسلام و گروهی به مسیحیت روی آوردند). 
مطالبی که ابن الندیم به نقل از ابو سعید وهب بن ابراهیم می آورد عبارتند از:
1- قربانیها صابئین برای کواکب در ایام هفته
2- عیدهای صابئین در دوازده ماه سال
همگی این عید ها و مراسم درج شده با گاهشماری دینی مندائیان کنونی مخالفت دارد، و احتمال اینکه این مراسم بیش از آنکه به صابئین مندایی مربوط باشند، به حرانیان باستانی متعلق باشند، نزدیک به یقین است. 
بن الندیم در آخر مبحث خود درباره صابئین به نسخه ای حاوی رازهای حرانیان صابئه اشاره و در نقد آن می نویسد:
«محمد بن اسحاق گوید: مترجم این رازهای پنج گانه، مرد ناتوانی در سخن پردازی بوده و در عربیت فصاحتی نداشته، یا خواسته است با این گونه ترجمه زشت و ناهنجار در نقل الفاظشان صداقت نشان داده باشد . . . »
قسمتی از رازهای مندرج در این نسخه به نقل از کتاب الفهرست (در هشت پاراگراف) مشتمل بر پنج راز در ذیل می آید:
«اول راز دوم: که راز اهریمنان و بتان بوده و در آن گویند:
کاهن به یکی از بردگان گوید: آیا چیزی را که به من دادی همان نیست که به او داده ای و آنچه که به من سپرده داشتی به او سپرده بودی . در جواب گوید: برای سگان و کلاغان و مورچه گان در جواب او باز بپرسد، بر ما چه چیز واجب است که درباره سگان و کلاغان و مورچگان به جای آوریم. جوابش دهد، ای گمراه آنها برادران ما باشند و خداوند قاهر است و ما خوشحالش داریم.»
ابن الندیم با بی طرفی کامل روایتهای مختلف را از منابع گوناگون گرد آوری کرده و به ارمغان گذاشته است. تشخیص صحت سقم و تفکیک سره از ناسره مطالب گردآوری شده به علت فقدان اسناد تاریخی مشکل و طاقت فرسا است. اکثر شعایر و احکامی که به صابئین نسبت داده شده است، بیش از آنکه به مندائیان صابی مربوط باشد، به آیین حرانیان باستانی مشابهت دارد. آوردن واژه حرانیان صابئه در مقاله نهم کتاب الفهرست موید این نقل است، که در افکار عامه محققان مسلمان قرن چهارم هجری ین صابئین مندایی (پیروان یحیی تعمیدگر) و حرانیان باستانی ، تمایزی صورت نگرفته بود. علت این عدم تمایز روشن نیست. شاید مندائیان برای احراز هویت دینی و آیینی خویش هیچ کوششی به عمل نیاورده بودند، و شاید صابئی خواندن حرانیان معلول تبلیغات گسترده حرانیانی بود که می خواستند به هر نحو ممکن در زیر سایه ام خلافت عباسی سازمان دینی خود را حفظ کنند.
یکی از فرازهای مهم الفهرست که برای تاریخ صابئین مفید واقع می شود ذکر روسای صابئین در حران یا بغداد (قرن سوم و چهارم هجری) است. ابن الندیم برای این فصل از کتابش منبعی را معرفی نکرده است. پانزده تن از روسای صابئین که از ثابت بن احواسا شروع و به قاسم بن قوقانی ختم می گردد، همراه مدت ریاستشان از جمله مسائل مهم تاریخ نگاری صابئین است که در هیچ منبع دیگر اسلامی و یا یونانی و مسیحی نیامده است. احتمالاً این عده ، ریاست گروه صابئین مهاجر در بغداد را به عهده داشتند، که از زمان معتصد (خلیفه عباسی)با مهاجرت ثابت بن – قره به بغداد (259 ه ق) در این شهر سکنی گزیده بودند.
احتمال دوم این است که این پانزده رئیس متعلق صابئین مندایی مستقر در حران باشند. زیرا هیچ کدام از این اسامی با لیست خاندان صابئین و ثابت بن قره هماهنگی و هم‌خوانی ندارند. 
احتمال سوم این است که فهرست یاد شده متعلق به حرانیان کوکب پرست بوده و با صابئین مندایی ارتباط نداشته باشند. 
ابن الندیم پانزده رئیس صابئین را اینگونه معرفی می کند:

تاریخ رؤسای صابئیان حرانی در اسلام

این اشخاص از دوران عبدالملک بن مروان، که مصادف با سال یک هزار و چهار اسکندری بود به کرسی ریاست نشستند – اولی آنان :

نام

مدت ریاست

ثابت بن احواسا

24 سال

ثابت بن قرثیا

17 سال

قره بن ثابت بن ایلیا

21 سال

سنان بن جابر بن قره بن ثابت بن ایلیا

9 سال

میخائیل بن عمر بن بقراریس

5 سال

مغلس بن طیبا

5 سال

قره بن اشتر

9 سال

ثابت بن طیون

16 سال

ثابت بن ایلیا

21 سال

جابر بن قره بن ثابت

10 سال

عمروبنی بن طیبا

17 سال

تقین بن قصرونا

5 سال

قسطاس بن یحیی بن زونق

42 سال

عثمان بن مالی

24 سال

قاسم بن قوقانی

9 سال

 

 

آنچه که در این اسامی مهم به نظر می رسد وجود نام ثابت بن قرثیا است که مشابه ثابت بن قره است . هیچ یک از دیگر اسامی به حکمای مشهور خاندانهای صابی در بغداد در قرون سوم تا پنجم مشابهت ندارند. نکته مهم دیگر اینکه؟ نامهای روحانیون مندایی (مطابق زندگی نامه نویسی آنان در پایان متون مندایی) عموماً از نامهای شبیه : یحیی، انش، بیان ، سام ، آدم ، زهرون ، رام ، بهرام ، هیبل ، کهیلی ، دیمار ، شیلیای تشکیل شده که این خود موجب ابهام درباره ماهیت نامهای مندرج در الفهرست است . در این نام ها تنها یک بار از نام یحیی یاد شده است. طیبا دوبار آمده است . ایلیا دوبار و میخائیل یک بار آمده اند. 
وجه تسمیه طیبا شاید شهر طیب در مشرق سرزمین بین النهرین (عراق فعلی) باشد که مندائیان حداقل شانزده قرن در آن حضور داشته اند . ایلیا و میخائیل نیز نامهای عبری هستند که وابستگی دینی و آیینی صاحبان نام ها را نشان می دهد. در مجموع از طریق نامهای پانزده رئیس صابی که در الفهرست آمده، با قراین ضعیف می توانیم عدم ارتباط آنها را با صابئین مندایی توضیح دهیم. ولی همه اینها جز اشاره ای ضعیف ، مصرف دیگری ندارند. 
ابن اندیم در تشریح آیین های حرانیان می نویسد:
«چگونگی مذاهب حرانیان کلدانی معروف به صابئه»
این گروه بر آنند که عالم یک علت است، و همیشه یکتا بوده و فزونی نیابد و از صفت معمولات چیزی به آن نپیوندد. و پیامبران را برای راهنـمایی آنها فرستاد، و برای آنکه حـجت نمـایند. و از خشم و غصـبش هراسان دارند . . . . و برجسـتگان و بـزرگان آنـها: ارانــی و اغــثاذیمـون و هــرمـس بــوده و برخی سولون جد مادر افلاطون فیلسوف را در شمار آنها آورده‌اند. دعوت این گـروه یکنواخت بود و در سنن و آیین با هــم اخــتلافی نداشتند و قبله خود را یکی می دانستند و در سفر خردمندان قطب شما قرار داده شده بود، تا به حکمت دستیابی داشته باشند. و از آنچه با فطرت مناقصت دارد به دور مانند و خود را ملزم به رعایت فضایل چهارگانه نفس داشته باشند. . . . .و مـی‌گــفتـند، آســمان از روی اخــتیار و خــردمــندی در حــرکــت بــوده و نــماز روزانــه بر سـه وقـت واجــب اســت. ولــی در هــشــــت رکــعت و هر رکعتی سه سجده پیش از طلوع آفتــاب بــه نــیــم ساعـت یـا کــمتر بـا ســر زدن آفــتـاب بــه پـایـان برسد. دومی در پنج رکعت و هر رکعتی سه سجده که با زوال آفتاب پایان یابد. و ســومی مــانند دومــی بــوده و بــا غـروب آفتاب به پایان می رسـد. . . . .و سی روز ، روزه را واجب شمارند و اول آن از هشتیمن روز ماه اذار اسـت و نـه روز آخــر کانـون اول را روزه مـی گیرند. و هــمچنین هفـت روز از هشـتمین روز ماه شباط که در نظرشان بسیار بزرگ و با اهــمیت و در روزه نــافله هــایی دارنــد که یــکی شـانزده روز و یـکی بیست و هفت روز است. و قربــانی هـایی بـرای تـقرب دارنـد و آن را ویـژه ستارگان دانند و به گفـتـه برخـی از آنان اگر قربـانی به نام بـاری تعالی شود آثار خوبی را نـشان نـخواهد داد زیــرا به عقیده آنـان ایـن کار چنان است که یک کار عظـیم و بزرگی دست انـدازی شـود که پائین تر از آن هم وجود داشته و تـرک شــده و بـه همین سـبب نـه خـوب درآیـد و نـه بـد. و ذبـیـحـه قربـانی عبارتست از گاو نر و بز و سایر چهارپایان به جز شــتری که در فـکین دهانـش دندانی نباشـد، و از پـرنـدگان آن را قـربانــی کنـند که از نـوع کبــوتر و مرغان شــکاری نباشـد و ذبـیـحه را بریـده شدن رگهای گــردن و حلـقوم و تـزکیه را جدا نــشدن سـر از بـدن حــیوان دانـنـد و بیــشتر ذبیحه شـان خروس بـوده و قربــانی را نمـی خورند بلکه آن را می سوزانند. و در روزی که قربانی کنند به بت خانه نمی روند ودر هر ماه چهار وقت برای قربانی دارند: وقـت اجتــماع، وقت استـقبال، و روزهــای هفـدهم و بیسـت و هشتم ماه . و اما عیــدهای آنان: عـیدی به نــام عیــد فطـر السبـــعه و عیــد فطر الشـهر و به قولـی فطر الثلاثین در دو روز و یـکی هـم پس از گذشتن پــنج روز و یـکی دیــگر پس از گــذشتن هجـده روز که روز بیست و ششم آبان ماه میشود. و عیدی در بیست و نهم تموز. و بــاید در جنـابت غسـل کنـنـد و جـامه عوض کنـد و با دست زدن به زن حـائض غسل کنند و جـامه عـوض کنـنـد و البـته زن حائض را باید از هر چیزی دور نگه دارند. . . . در ارث زن و مرد یکسانند و طلاق ندارند . . . . پس از طلاق رجوع نــدارند و دو زن نگیرنــد و نزدیکـی به زن را بــرای پـیدا کردن فرزند دانند.روز یــکشنبه بــرای آفـتاب که نامش ایلیوس اســت. دوشــنبه برای ماه که نــامش ســین است. سـه شــنبه بــرای مـریخ کـه نامـش آریس است. چهــارشـنبه برای عــطارد کــه نامــش نـابق اســت. و ‏پـنـج‌شــنبه‏ بـرای مـشــتری که نــامش یــان اســت. جـمعـه بــرای زهــره که نامــش بــلـثـا اسـت. شــنبــه برای زحل که نامش قرنس است. 
عیدهای آنان
نیسان
سال حرانیان از اول این ماه شروع میشود و روزهای اول و دوم و سوم آن را برای اداهه بلثا که زهره است، با راز و نیایش درآیند و دسته دسته یا به تنهایی به خانه آن الهه روند و قربانی کنند. حیوانات زنده را بسوزانند و روز ششم این ماه ، گاه نری برای الهه ماه سر بریده و هنگام پایان روز آن را می خورند . و در روز هشتم روزه بگیرند و با گوشت بره افطار کنند . . . .
ایار
و در اولین روز این ماه عمل تقریب به سر الشمال و تشمیس به جای آورند . . . .
حزیران
در روز بیست وهفتم این ماه برای الهه تیرانداز، شمس سرالشمال به جای آروند. 
تموز
در نیمه این ماه عید بوقات است. یعنی زنان فراری کن و آن را – تاوز – و عید الهه تاوز خوانند و زنان برای او گریه کنند . . . .
آب
در هشت روز از این ماه به کار تهیه شراب تازه برای خدایان مشغول شوند . . .
ایلول
در سه روز این ماه آب گرم کنند تا برای سرالشمال و برای رئیس جنیان که خدای بزرگش دانند استحمام نمایند . . . .
تشرین اول
در نمیه این ماه برای مردگان خورد و خوراک می سوزانند . . . .
تشرین ثانی
از بیست و یکم این ماه نه روز برای – خدای بخت – روزه دار شوند . . . .
کانون اول
در چهارم این ماه گنبدی بر پا کنند و آن را – پرده بلثا – نامند و زهره و الهه برقیا بوده و سحمیه (بت ) نامیده می شود . . . .
کانون ثانی
در بیست و چهارم این عید میلاد الهه قمرات و در آن سرالشمال به جای آرند و حیواناتی می کشند . . . .
شباط
از روز نهم این ماه هفت روز روزه دار شوند و برای آفتاب است که آن را خداوندی بزرگ و خدای فیض و برکت دانند.
اذار
از هشتم این ماه سی روز برای ماه روزه دار باشند و در بیستم ماه رئیس برای الهه آریس –مریخ – در میان این گروه نان و جو تقسیم نماید . . . .
ابن الندیم بر اساس آراء شایع عصر خویش عموم آیین های کلدانیان قدیم را به صابئین و یا حرانیان صابئه نسبت می دهد. او بدون اشاره به متون مندایی و آیین های ساده مندایی که در کناره های دجله و فرات اجرا می شد، بخش عظیمی از مقاله نهم کتاب الفهرست را به توصیف آیین های حرانیان کوکب پرست اختصاص می دهد. 
غفلت ابن الندیم از آیین های مندایی به دو دلیل قابل توجه است: اول اینکه مندائیان در کمال سادگی و فروتنی و بدون هیاهوی تبلیغی هیچ کوشش برای معرفی خویش مصروف نکردند. دوم اینکه شغل ابن الندیم، دسترسی او را به صابئین مندایی محدود کرده بود. ابن الندیم صاحب یک کارگاه صحافی و کتابفروشی بود. این کار وقت زیادی از او را در بر می گرفت. و اجازه تحقیق و تفحص بیشتر به او نمی داد .

5- آثار الباقیه اثر ابوریحان بیرونی

یکی از دقیق ترین آراء محققین اسلامی (که بیش ار آنکه متکلم باشد منجم و ریاضی‌دان بود) نظر ابوریحان بیرون (وفات 440 هجری)، است او در کتاب آثار الباقیه می‌نویسد:
و بعضی از این جماعت بوذاسف را هرمس می دانند و گفته شده که صابئین حقیقی آنهایی هستند که در بابل از جمله اسباطی که کوروش و ارطخشاست به بیت المقدس حرکت دادند باز ماندند و بیشترشان دو واسط و سواد عراق در ناحیه جعفر و جامده و دو نهر صله ساکن اند و خود را با نوش بن شیث نسبت می دهند و با حرانیه مخالفند و مذاهب ایشان را عیب می کنند و جز در اشیا معدودی با ایشان موافق نیستند، حتی اینکه در نمازشان به قطب شمال متوجه اند و حرانیه به جنوبی . گمان میکنم که مانوی ها نیز به این قطب توجه کنند. این قطب نزد ایشان وسط قبه السماء است. 
بیرونی در این نظریه به منبع خود اشاره ای نکرده است. 
بر اساس نظریه ابوریحان بیرونی، صابئین (یا بعضی از این جماعت) گروهی یهودی بودند، که در لشکر کشی بخت النصر پادشاه بابل به بابل آورده شدند، مدتها در تبعید بسر بردند، و تنها با آزادی آنان به دست کوروش در 539 م اجازه اقامت در بخش های شمالی و غربی بین النهرین را دریافت کردند. برخی از یهودیان به اورشلیم بازگشتند ، و برخی در بین النهرین تحت حمایت دولت هخامنشی قرار گرفتند.
حال به بوثه 61 کتاب انیانی مندائیان نظری می افکنیم. در این بوثه از مهاجرت مندائیان و یا حضور اجباری (اسارت گونه) مندائیان در شهر حران سخن رفته است:
من عازم شدم،
آمدم رسیدم،
به دروازه های بابل.
از بچه های (فرزندان) بابل،
چند تایی بودند که وقتی مرا دیدند،
درهای (منازلشان) را بستند. 
پیروزی کوروش بر بابل در 539 ق . م در بوثه های 152 تا 163 قلستا به اشاره آمده است:
به نام زندگی بزرگ. 
وقتی که تابندگی به سرزمین سپید پارس پیش آمد،
یک جوانک به نام آرسابان (احتمالاً کوروش) پسر موجودات نورانی پرچمی برافراشت.
مراجعت مندائیان به کناره رود اردن بوثه پائین در کتاب قلستا گزارش شده است:
به نام خدای بزرگ 
که پرچم زیهرون را بر افراشت 
که دنیاها و نسلها در آن درخشیدند 
و به ساحل اردن پریاویس رفتند.
اردن پریاویس در نظاره درخشندگی،
پرچم زیهرون به سوی تابندگی اش دوید. 
بیرونی تفاوت بین صابئین و حرانیان را آشکار می کند. او صابئین را از اختلاط یهودیت و مجوسی (زرتشتی) می داند، حرانیان معتقدان به کواکب و افلاک آسمانی وکلیات عناصر طبیعی معرفی می کند. 
بیرونی می نویسد:
در پیش گفتم که صابئین حقیقی آنهایی را گویند که از اسیرانی که بخت النصر به بابل آورده بود در آنجا بازماندند و پس از آنکه دیرگاهی در بابل بماندند به همان دیار خو گرفتند و چون اصول صحیحی در دست نداشتند این بود که پاره ای از گفته های مجوس را که در بابل شنید باور داشتند و کیش صابئین از مجوسیت و یهودیت آمیخته است. 
بیشتر صابئین در سواد عراق به طور متفرق زیست می نمایند و صابئین حقیقی ایشانند و چون دین این جماعت اساسی صحیحی از وحی و الهام ندارد بدین سبب اختلافات بسیاری در مذهب صابئین دیده می شود و این گروه خود را به انوش بن شیث ابن آدم منسوب می دارند. 
بیرونی حرانیان را در اشکال مختلف و از زاویه های گوناگون مورد بررسی قرار داده و در کل آنها را معتقدان به کواکب و افلاک آسمانی می داند و ریشه آنها را گاه بودایی و گاه ایرانی تلقی می کند.
پادشاهان پیشدادی و برخی از کیان که بلخ را جایگاه خود قرار داده بودند، نیرین و کواکب کلیات عناصر را تا زمان پیدایش زردتشت، در سال سی ام از سلطنت آشتاسب ، تقدیس می کردند. 
باقی مانده های این طایفه در حران سکنی دارند و بدیشان حرانیه گفته می شود و این اسم منصوب و مسکن ایشان است و برخی گفته اند که آن نام منسوب به هاران بن ترح می باشد که برادر ابراهیم است و او از دیگر روسای ایشان در دین پا بر جا تر و متمسک تر بود. 
ما از ایشان بیش از این نمی دانیم که مردمی هستند که خداوند را یگانه می دانند واز قبایح تنزیه می کنند واو را به سوب متصف می کنند نه به ایجاب مثل اینکه می گویند محدود نمی شود و دیده نمی گردد و ستم نمی کند وجود نمی نماید و حق تعالی را به اسماء حسنی می خوانند ولی به طریق مجاز، زیرا که نزد آنها صفتی حقیقتاً وجود ندارد و تدبیر عالم را به فلک و اجرام آن نسبت می دهند و به حیات و نطق و سمع بصر افلاک قائلند و انوار را تعظیم می کنند . . . .
اشاره بیرونی به عقاید و شعایر حرانیان بسیار ظریف و قابل تامل است. او حرانیان را معتقدان به انوار معرفی می کند. اصل مهمی که در عقاید مندائیان آمده است! او حرانیان را معتقدان به حیات و نطق و سمع و بصر افلاک معرفی می کند. این صفت در عقاید مندائیان به فرشته های آسمانی اطلاق می گردد. او قبله گاه حرانیان را جنوبی و قبله گاه صابئین را شمالی توصیف کرده است. مندائیان کنونی نیزبه قبله گاه شمالی در آسمان (در امتداد ستاره دب اکبر) اعتقاد دارند. 
از دیدگاه بیرونی، صابئین فاقد ذبایح بشری بودند. حتی درباره حرانیان نیز با احتیاط بحث می کند، و اخبار مربوط به قربانی کردن انسان برای معابدشان را دروغ و نارسا می داند. 
تفکیک و مرزبندی تاریخی و عقیدتی صابئین از حرانیان و نیز وجود مشترکشان در آثار الباقیه به زیبایی و دقت تشریح شده است . بیرونی اطلاعات کامل درباره آنها ندارند، ولی ریشه های تاریخی هر یک را برای اولین بار بیان می کند. و این، بزرگترین نقطه قوت آثارالباقیه است.
در پایان بررسی کتاب بیرونی مناسب است جدول تطبیقی نام ستارگان مأخوذ از آثارالباقیه آورده است

:

تازی

زحل

مشتری

مریخ

شمس

زهره

عطارد

قمر

رومی

قرونس

زاوس

آراس

ایلیوس

افرودیطی

هرمس

سیلیس

فارسی

کیوان

هرمزد

بهرام

خورشید

ناهید

تیر

ماه

سریانی

کادن

بیل

نرغال

شمشا

استرابلتی

نفو

سهرا

عبری

شبش

صیدق

ماذیم

لمو

نوغه

کیخوحمو

لفافه

هندی

سنسجر

برهسیتی

منکل

اوید

شرک

بد

سوم

خوارزمی

ـ

رشیمرد

اریغز

اخیر

ناهیچ

چیدی

ماه

 

6- تاریخ ثعالبی اثر عبدالمک بن محمد بن اسمائیل ثعلبی نیشابوری

ثعالبی (احتمالاً تولد 350، وفات 429 ه ق)، ادیب، شاعر، مورخ و آشنا با دستگاه دولت غزنوی و پرورش یافته در حوزه های علمی خراسان بزرگ است. 
ثعالبی اطلاعات زیادی درباره صابئین ارائه نمی دهد . او همچون مورخین قرون گذشته، صابئین را با ستاره پرستها مرتبط و یکسان معرفی می کند. ثعالبی شاهان پیش از گشتاسب را بر کیش صابئی دانسته،و این گروه را بدون ذکر ریشه های تاریخی اش پرستندگان ماه وخورشید و زهره و مشتری می پندارد. او برای حل معمای پیدایش ستایش ستارگان و افلاک آسمانی از شایعات خرافی بهره جسته، زرتشت را بانی پرستش ستارگان قلمداد می کند.
«زرتشت پرستش ستارگان را نیز پیش آورد و گفتارهای درهم ریخته و دور از باور بر آن بیفزود وبرای نزدیک شدن به خداوند آتش را بزرگ شمرد و گفت که آتش از پرتو الهی است و آب را گرامی شمرد که مایه زیست آفریدگار و اسباب آبادانی جهان است»
نکته با ارزش تاریخ ثعالبی قطعه شعری است که گویا منتسب به اسحاق بن ابراهیم بن هلال صابی (از خاندان معروف هلال صابی) بوده، و ثعالبی آنرا در کتابش آورده است. در این قطعه شعر، چه به صورت استعاره و یا بر حسب شهرت ستاره پرستی صابئین، ستایش ستارگان توسط حرانیان صائبی را تایید می کند. اسحاق بن ابراهیم بن هلال صابی این شعر را برای کنیزش «ثریا» سروده است:
من که صابیام ستارگان می پرستم که ثریا با ستارگان روان است.
از مجموع گزارشات ثعالبی استنباط می گردد ثعالبی هیچ گزارش از صابئین مندایی که ساکنین رودها و مردابهای جنوب عراق بودند دریافت نکرده است. 

7- بیان الادیان اثر ابوالمعالی محمد بن الحسین العلوی

کتاب بیان الادیان در حوالی 485 ه ق توسط ابوالمعالی در 5 باب (مجموعاً 78 صفحه) تالیف یافته و آیین های دینی و آراء مکاتب فلسفی ملل دیگر را تشریح کرده است. 
درباره شخصیت علمی ابوالمعالی اطلاعات دقیقی در دست نیست. احتمالاً او در دوره غزنویان می زیسته و علاقه وافری نسبت به مسائل کلامی ادیان دیگر ملل داشته است. ابوالمعالی همچون مورخین قرون سوم تا هفتم هجری قمری در کنار تشریح تاریخ ملت ها به نقد و بررسی آراء دینی – فلسفی آنها همت گماشته، و از رهیافت این تلاش مجدانه کتاب بیان الادیان همراه با واقع گرایی و تیز بینی کتابخانه ای ، پدیدار گشته است. 
مهمترین نظریه ابوالمعالی در نسبت دادن مانویان به صابئیان است. او مانویان را بخوبی می شناخته و اصول و عقاید ایشان را به اختصار بازخوانی می کند. 
ایشان (مانی) همه گویند که زردتشت گفته است که صانع دو است : یکی نور است که صانع خیراست و یکی ظلمت که صانع شر است و هر چه در عالم هست از راحت و روشنایی و طاعت خیر به صانع خیر و باز پذیرد و هر چه از شر و فتنه و بیماری و تاریکی است به صانع شر . . . 
ابوالمعالی در تشریح آرا و آیین های صابئیان به اختصار می نویسد:
بعضی از فلاسفه از شهر یونان که ایشان را صابیون خوانده اند، ایشان این مذهب را داشته اند و صابی در لغت آن بود که از کیش در شود، لکن این طبقه را صابی خوانده اند و سرور ایشان ارانی و آغاذیمون و هرمس و سولون که جد افلاطون بوده است از سوی مادر، هم بر این جمله آورده است ابوالحسین نویزی در کتاب اختصارات، و هر روز سه بار نماز کرده اند: نماز بامداد و پیشیین و شبانگاه . و کواکب ثابته را نماز تطوع کنند هر روزی آن ستاره را که آن روز را بد باز خواندند چنانکه شنبه زحل رات کماکانوا، و روزه ایشان هر سالی سی روز است تمام لیکن پراکنده. از اول ماه آذر هشت روز پیوسته ، هفت روز و شش روز دیگر پراکنده و در ایام روزه گوشت نخورند و هر ماه چهار قربانی کنند به نام ستارگان از خروس و خون آن خروس در گور کنند و پر و استخوانش را بسوزند. گوشت شتر و دراج و کبوتر نخورند و ماهی نخورند و عقوبت بر گناه ارواح را ببینند چنانچه در پیش از آن در مذهب فلاسفه یاد کردیم.
مطالب یاد شده که ابوالمعالی از کتابخانه های بزرگ ماوراء النهر استخراج نموده، با مطالب محققان قرون قبلی مشابهت دارد. انتساب صابئین به هرمس تریس مجستوس (سه بار درود بر هرمس) و آغاذیمون ، نه تنها در بیان الادیان بلکه در متون قبلی نیز ادعا شده است. مسلماً با توجه به اینکه مصداق صابئین در متون اسلامی ، عموماً همان حرانیان می باشد، جای شک نیست که از نظر گاه مورخین و فلاسفه و متکلمین اسلامی ، حرانیان به مثابه میراث خواران کلدانیان ، حلقه واسطه علوم یونانی و تمدن اسلامی تلقی می شوند. 
آنچه ابوالمعالی درباره شعایر صابئین آورده ، بیشتر به آیین حرانیان شباهت دارد. چند نکته از شعایر یاد شده با آیین مندائیان شباهت دارد. یکی اینکه در ایام روزه سنگین در مندائیان کنونی خوردن گوشت حرام است. مشابهت دوم، قربانی کردن خروس می باشد. اما در مندائیان هیچ ذبیحه ای برای کواکب و ستارگان قربانی نمی شود . بلکه قربانی کردن و ریختن خون حلال گوشت نرینه ، برای اموات و برخی اعیاد صورت می گیرد. مهمتر از همه اینکه، گوشت حیوان ذبح شده را تناول می کنند ، و بر خلاف صابئین حرانی که ذبایح را سوزانیده و در خاک می کردند ، رفتار می کنند . دیگر شعایری که مندائیان در گذشته از این شعایر که عموماً مبتنی بر فلسفه شرک بوده تابعیت می نمودند. 

8- الملل و النحل اثر محمد بن عبد الکریم شهرستانی

شهرستانی از متکلمین و فلاسه قرن ششم هجری است. در 479 ه ق در «شهرستانه» خراسان متولد و در 548 ه ق در موطنش سر به خاک می گذارد اثر الملل و النحل است. به تعبیری می توان آن را تاریخ دین و فلسفه نامید. او در این کتاب به تشریح آرا فلاسفه یونان و اسلام و اندیشه های دینی عرب جاهلیت و هند و ایران باستان و صابئنی می پردازد بخش مربوط به صابئین، تحت عنوان «صابیان»، از مهمترین مباحث کتاب شهرستانی است . تشریح آرا صابئیان در اندازه هایی که شهرستانی ارائه کرده است ، در هیچ متنی تاریخی – اسلامی یافت نمی شود . منابع شهرستانی در تشریح آرا صابئیان نامعلوم است. دسترسی شهرستانی به آرا صابئیان نیز غیر قابل ارزیابی است. زیرا او در زمانی می زیسته که تمامی معابد شهر حران (ویرانی در 424 ه ق) نابود شده بودند. شهرستانی در طول زندگانیش تنها سه سال در بغداد (نظامیه بغداد) حضور داشته (510 تا 514 ه ق)، و ما بقی عمر خود را در ایالت خراسان بسر برده است. اگر تاریخ تالیف او را در 512 ه ق باور داشته باشیم، همواره این سوال را در پیش رو خواهیم داشت که با توجه به اقامت کوتاه سه ساله او در بغداد ، آیا منابع کافی در اختیارشهرستانی قرار گرفته، تا به تفسیری در کتابش درباره صابئین آمده تردید نداشته باشیم؟
شهرستانی در علوم عقلی خواسته احتجاجات کلامی و فلسفی ، تبحر داشت . در بخش های مربوط به آرا فلاسفه یونان، هیچ کاستی در تشریح آرا فلاسفه یونان مشاهده نمی شود. گویا منابع کافی در کتابخانه های نیشابور و خوارزم و مرو برای این رشته تحصیلی وجود داشت. در بخش های فلاسفه اسلام نیز هیچ ضعفی دیده نمی شود . قدرت او بر آرا بو علی سینا نیز قابل تحسین است. ضعف او بر آرا هند محسوس است. گویا علیرغم سکونت در شرق ایران منابع و متون هندی را مطالعه نکرده است. 
روش شهرستانی کاملاً عقلی و مبتنی بر احتجاج و پرسش و پاسخ است. حداقل از بخش صابئیان می توان استنتاح کرد، که او بر قرار دادن الگوهای تقسیم بندی فلسفه ارسطویی و با استعانت از فلسفه اسلامی (خاصه بوعلی سینا)، و قرار دادن یک مخاطب ذهنی به بحث و گفتگو می پردازد. بسان شیوه ای که در نظامیه های عصرش رایج بود ، و الگوی بحث جدلی در حوزه های علمیه قرون بعدی قرار گرفت. ضعف شهرستانی در این است که هیچ گاه فیلسوف حرانی و صابئی به گفتگو ننشسته بود . ما تمامی حرفها و استلالات حرانیان و صابئیان را از دهان شهرستانی می شنویم. و این اساسی ترین مشکل ما در بررسی آرا صابئیان در کتاب الملل و النحل است. 
به جسارت می توان مدعی بود که مندایئان هیچ گاه فلسفه یونانی (ارسطویی یا نو افلاطونی و یا حتی قدیمی ترش، فیثاغورث) را مدون و با علم کلام در نیاویختند.
تقسیم بندی های فلسفی – کلامی شهرستانی در مباحث ماده و صورت ، تقسیمات نفس ، وجود واجب وجود ممکن ، حدود ماده و معنا ، عالم مثل ، علم کلی ، علم جزئی و نقد فلسفه حسی در هیچ یک از متون صابئین مندایی دیده نمی شود . این در حالی است که شهرستانی مباحث پیچیده ای را به شکل پرسش و پاسخ بین گروه (حنفاء) و «صابئه»، به شکل ذهبی ارائه کرده ، و صابئین را گروهی مسلط و آگاه به فلسفه افلاطونی ، ارسطویی و سینایی معرفی کرده است. 
هر خواننده ای بعد از مقایسه الملل و النحل ومتون مندایی شگفت زده میشود . حیرت و شگفت زدگی به این خاطر است که ، چگونه ممکن است صابئین مندایی در قرن ششم هجری به این تراز پیچیده فلسفی – کلامی نایل شده باشند. ولی امروزه هیچ اثری از آنها در متونشان دیده نمی شود. 
یقیناً و بدون هیچ شکی، مصداق واژه صابئه در کتاب الملل و النحل مندائیان نیستند . این بدین معنا نیست که هیچ آرا مندایی و مشابه آن در کتاب شهرستانی یافت نمی شود. 
شهرستانی در نقد آرا صابئه ، یک تنه بر کرسی قضاوت نشسته ، و در هیات یک متکلم مسلمان و احتمالاً مستند به کتابخانه های شرق ایران و بدون رویارویی با باقی مانده حرانیان، به بررسی کلامی – فلسفی اندیشه معروف حرانیان موسوم به اصحاب روحانیات پرداخته است. ارزش کار شهرستانی در این است که برخی از آرا حرانیان که اندیشه تنجیمی باستانی را با فلسفه یونانی آمیخته بودند، مکشوف می سازد. 
شهرستانی صابئه را به سه قسم تقسیم کرده است:
1- اصحاب روحانیات
2- اصحاب هیاکل و اشخاص
3- حرنانیه (حرانیان)
شهرستانی سه فرقه صابئی تشریح و محکوم می کند. 
فرقه اول به واسطگی روحانیت بین خدا و انسان اعتقاد دارند. شهرستانی در تشریح گروه اول می نویسد:
گویند(معتقدان به اصحاب روحانیات می گویند) :
روحانیات سبب ها و واسطه های ایجاد و آفریدگارند و گردانیدن امور از حالی به حالی. و متوجه ساختن مخلوقات از مبدا به سوی کمال فرمان بردارند و از حضرت قدسی مدد می خواهند و فیض میرساند به موجودات سفلی . 
و از روحانیات بعضی مدبر : «سیارات سبعه اند» که هفت کوکب معروفند در افلاک ، و آن افلاک «هیکل های آن» هفت سیاره اند. و هر «روحانی» را «هیکلی» هست و هر «هیکلی» را «فلکی» که نسبت روح است به بدن و آن روحانی رب او و مدبر او است. هیکل ها رب گویند و گاه اب خواننده و عناصر امهات گویند. و روحانیات حرکت دهنده هر فلکی باشند به مقداری مخصوص که از آن حرکات انفعالات در طبایع و عناصر به پدید آید، و از آن انفعالات ترکیبات و امتزاجات در مرکبات عناصر پیدا شود و قوای جهانی در آن مرکبات حادث شود و نفوس روحانی نیز به آن مرکبات مرکب شود مانند انواع رستنی و انواع حیوانات.
و تاثیرات کلیه از: «روحانی کلی» حاصل شود و تاثیرات جزیی «روحانی جزئی» حاصل آید، چنانچه با جنس باران، فرشته ای مصاحب است و با هر قطره ای فرشته ای . 
شهرستانی گروه اصحاب روحانیات (مهمترین گروه صابئی)را معتقدان به واسطگی موجودات فرشته گونه بین خدا و انسان معرفی می کند. مومنین به راه انبیا به واسطگی جسمانی (پیامبران که از گوشت و خون و مانند دیگر آدمیان هستند) اعتقاد دارند. مومنین به ره انبیا در تضاد با مومنین به اصحاب روحانیات قرار دارند. اولی را حنفا و دومی را صابئه می نامد. 
حنفا کسانی هستند که اعتقاد دارند. خداوند احکام و شریعت خود را از طریق پیامبرانی که آنها را حس می کنیم و می بینیم و گفته هایشان را می شنویم ، نازل می کند. و برای وصل به خداوند ادراک پیامبران (جسمانی) ضروری است. 
صابئه کسانی هستند، که به پیامبران جسمانی که حنفا می گویند اعتقادی نداشته، و معتقد هستند: شان و ذات احدیت ایجاب می کند، که واسطه ای از نور همجنس خویش و مبرا از محدودیت های مادی به وجود آورد ، تا انسانها مجبور شوند برای تمسک و اتصال به واسطه های روحانی، نفس خود را از پیرایه های شهوت آلود و قوت های نفسانی و غصبی پاک کنند. استدلال صابئه (بزعم شهرستانی) این است که پیامبران جسمانی چه فضیلتی بالاتر از دیگر انسانها دارند. آنهااز گوشت و پوست و خون هستند، و بسان ما می خورند و می نوشند و زاد و ولد می کنند و می میرند. در عوض واسطه های روحانی (فرشته و یا مدبرهای آسمانی) از نور و عقل محض و از عالم مجرد و فانی و ازپلیدیهای خاکی و محدودیتهای ماده هستند. صابئه بر اساس این فرضیه که ماده از جنس شر است، از پذیرفتن پیامبران جسمانی پرهیز دارند و آنها را لایق رهبری انسانها برای رسیدن به کمال و طهارت روح و نفس می دانند. 
در واقع از اینجا به فصل مشترک فلسفه دینی مندائیان و اصحاب روحانیت (بزعم شهرستانی : صابئین) نائل می شویم. در ظاهر، شباهت صوری مندائیان با صابئین که شهرستانی ترسیم نموده، غیر قابل انکار است. زیرا مندائیان به سازمان عریض و طویل فرشتگانی که در خلقت آسمانها و زمین دست اندر کارند معتقد بوده ، و بیش از آنکه به قوای جسمانی و عقل خاکی معتقد باشند، به سازمان فرشتگان آفریدگار از جنس نور مطلق و خیر مطلق و عقل مطلق هستند، اعتقاد دارند. مندائیان در این نظریه همسان اصحاب روحانیات، بیش از هر چیز به آسمان و نور و فضای لایتناهی و عقل آسمانی ایمان دارند، و از رهیافت این نظریه ، به نوعی از عرفان دینی پایبند هستند. اما یک تفاوت آشکار بین این دو گروه به چشم می خورد. مندائیان علیرغم اعتقاد به سازمان فرشتگان آفریدگار به انبیاء اعزامی از سوی خداوند (حیی) اعتقاد دارند. انبیا مندائیان عبارتد از :
آدم، رام و رود، شربای و شوربا هیبل، نوح ، سام، یحیی.
فلسفه تاریخ مندائیان مشحون از دوره های تاریخی است، که با اوج فساد و نزول حریق عالم سوز یا طوفان و نزول پیامبر جدید به شکل ادواری تا پایان جهان (ظهر انش و شیتل) ادامه دارد. 
در ادامه نظریه روحانیات ، شاهد یک انطباق و در هم آمیختگی عقل آسمانی (عقل الهی) با اندیشه تنجیمی کلدانیان باستان هستیم. 
در اینجا حرانیان صابئه کوشش دارند، پایه باستانی فلسفه دینی خویش را زنده دارند. حرانیان میراث خوار کلدانیان هستند، که به سعدها و نحس های فلکی در چارچوب گردش دوازده منطقه البروج اعتقاد داشتند. اینکه مدبرهای آسمانی (روحانیت: فرشته ها) در افلاک منزل می کنند، و از این طریق افلاک حاوی ذرات نور و عقل و خیر مطلق می شوند و به طور غیر مستقیم تقدیر و سرنوشت بشر خاکی را رقم می زنند، نشان دهنده تلفیق آموزه های فلسفه یونانی و اندیشه تنجیمی میراث خوران کلدانیان قدیم است. این تلفیق فلسفی و آیینی که بزعم شهرستانی مورد ادعای صابئین (حرانیان) است، هیچ گاه از سوی مندائیان و متون مندایی تایید نشده است. گنزا ربا و سیدرا اد نشماتا و ادراشا یحیی مکرراً و مستمراً کوکب پرستی و انتقال قدرت الهی به افلاک آسمانی را محکوم کرده اند. حتی در جاهایی که مجبور به قبول تقدس عدد 7 (هفت سیاره) و 12 (دوازده منطقه البروج) شده اند، و یا به قدرت ظاهری خورشید و ماه و اذهان کرده اند، به گونه ای آنها را تقدیس کرده اند که به عنوان مخلوقات و زیر مجموعه خداوند خدا (حیی) تلقی شده اند. 
موضوع بعدی که شهرستانی آن را از اصول عقاید صابئه قلمداد نموده، وجود کلی های روحانی و جزئی های روحانی برای عناصر طبیعی مانند: وجود کلی روحانی (فرشته) برای آب و جزئی های روحانی‌ (فرشته ها) برای قطره آب است. 
در بررسی مقایسه ای به آیین و عقاید مندایی چنین اصلی در عقاید مندایی (به صورتی نیم بند و ناقص) دیده می شود. 
مانا، ماناهای بسیاری تکثیر کرد. مانا نشانه حکمت و عقل است و فرشته های تولید شده شاید فرشتگان حامل حکمت و عقل باشند. یردنا نشانه آب جاری آسمانی است. هر چند بر گرفته از رود اردن است، ولی به یک فرشته کلی تبدیل شده است. هر ذره آب جاری نیز توسط فرشته های کوچکتر حمل می شود. این حالت برای نور نیز هست. منشا نور ، حیی است ولی هر ذره نور توسط فرشته ای حمل می شود. آیر زیوا فرشته هوایی نورانی است، ولی هزاران فرشته کوچکترین ذرات هوای نورانی را حمل میکنند.
سازمان عریض و طویل فرشته ها، که از میلیونها فرشته تشکیل شده به انجام جزئی های عمل طبیعت می پردازند. 
این اصل فلسفی درعقیده مندائیان از آنجا ناشی می شود که ، طبیعت و جهان ماده در گروی جهان بالایی است. ماده و طبیعت پیرامونی ما سنتز نور و ظلمت است. با ترکیب نور و ظلمت آب پاک و آب مغشوش – جهان ماده به وجود می آید. ماده از نظر مندائیان شر است. ولی شر مطلق به حساب نمی آید چون برای پیدایش و بقایش به نور نیازمند است. 
شهرستانی در ادامه می نویسد:
صابئه گویند: روحانیات از شیئی پدید آمده اند. نه از ماده و نه از هیولی وتمام ایشان یک جوهرند و جواهر اینها انوار محض است که به ظلمت اصلاً امتزاج ندارد . . . .
مندائیان نیز اعتقاد دارند که فرشته ها از نور مطلق سرچشمه گرفته اند! جنس فرشتگان از نور است . و نور ، عقل و حکمت است. و عقل و حکمت چیزی جز خیر نیستند. بنابراین در دنیای بالا عنصر شر راهی ندارد. 
در مجموع ، اثر شهرستانی در کنار آثار نویسندگانی چون مسعودی و ابن الندیم و بیرونی دارای ارزش فنی خاصه در شناسایی الهایات صابئین حرانی است که چنانچه برخی اضافات و پیرایه های فلسفی را از نظریه اصحاب روحانیات حذف نمائیم، شاید واقعیت های فلسفی و عرفانی نهفته در دین مندایی بهتر و بیشتر آشکار گردد. 

9- تاریخ الحکماء اثر قفطی

جمال الدین ابو الحسین ابن القفطی (568 – 646 ه ق) مورخ مصری قرن هفتم هجری زندگی نامه 414 تن از دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان را در کتاب اخبار العلماء به اخبار الحکماء گرد آوری کرده است. کتاب در حوالی 624 ه ق تالیف شده است. میرزا محمد ابراهیم (متوفی در زمان شاه سلیمان صفوی ) آن را به فارسی برگرداند.
قفطی، صابئین را به ادریس پیامبر نسبت می دهد. قبله آنها را جنوب بر خط نصف النهار می داند. یونانی ها و مصری ها را از صابئین دانسته ا، آنهارا پرستندگان ستارگان معرفی می کند. 
قفطی به نقل از ابو حنیفه (80 – 150 ه ق) صابئیان حرانی را بت پرست خوانده و نکاح و قربانی صابئین را حرام می داند. ولی فتوای ابو یوسف و محمد دو تن از علمای پیروی ابو حنیفه متفاوت است. این دو عالم معتقد بودند که صابئین از طایفه نصاری و نکاح و قربانیشان مباح است. 
مواضع کلامی – دینی قفطی ، محدود ولی مستند می باشند. او بیشتر ، مورخین چیره دست عصر خویشبود. مورخی که در تدوین تارخی علم و زندگی نامه علماء مانند نداشت. به همین خاطر بیش از اینکه به تشریح آیین و شعایر صابئین بپرازد، به تشریح تاریخ و زندگانی علما این قوم و خدمات آنهابه تمدن اسلایم پرداخته است. ما مدیون اخبار مستند او هستیم. او گزارش دقیقی از ثابت بن قره حرانی و فهرست تالیفات ثابت را ارائه و خدمات خاندان ثابت را بر می شمرد. 

10- تاریخ مختصر الدول اثر ابن العبری (غیرغوریوس ابوالفرج اهرون)

ابن العبری در 624 ه ق / 1226 م در ملیطه، پایتخت ارمنستان متولد و پس از 60 سال حیات در 685 ه ق / 1286 م در شهر مراغه آذربایجان چشم فرو می بندد. او مورخ و جهانگرد زبردستی بود، که در قرن هفتم هجری هم زمان با یورش مغول به ایران توانست مطالعات ذیقیمتی را به شکل تاریخ عمومی انبیا و تاریخ شاهان و سلاطین، خاصه تاریخ خلفای اموی و عباسی، از مشخصه های اصلی کتاب مختصر الدول است. بخش تاریخ انبیا و تاریخ اسلام، برگرفته از تواریخ عمومی قرون گذشته بوده، نظراتش درباره فرهنگ اجتماعی وعلوم و فنون اسلامی به استعانت از منابع عرب و غیر عرب تکمیل شده است. 
در تشریح وقایع تاریخ زندگانی ابراهیم خلیل و یعقوب به شهر حران (مطابق روایات تورات) اشاره می کند. به نظر او حران از ابتدا یک شهر مذهبی بوده است. 
ابن العبری درباره صابئیان اعتقاد دارد:
1- صابئیان همان کلدانیان باستانی هستند.
2- قبله آنها شمالی است.
3- سه نماز دارند. 
4- سی روز روزه واجب دارند. 
5- به ستارگان احترام میکنند.
6- سخنان صابئیان مانند سخنان فلاسفه است.
ابن العبری بر اساس متون تاریخ قبل از خود درباره صابئیان قضاوت کرده است. او مدتی در شهر نینوا ساکن بود و علیرغم استقرارش در شهر نینوا نتوانسته گزارش دقیق تری از صابئین ارائه دهد. این در حالی است که ابن العبری به زبان سریانی مسلط بوده، و به علت اعتقادات مسیحی اش، می توانست تحقیقات عمیق تری را سامان دهد. 
ابن العبری درباره صابئین می نویسد:
آنچه از حقیقت مذهب صابئین برای ما روشن شده و ما درباره آنها تحقیق کرده ایم مذهب آنها همانند مذهب کلدانیان قدیم است. قبله آنها قطب شمالی است و برای نفس چهار فضیلت لازم می دانند و سه نماز بر آنها واجب است. نماز اول پیش از طلوع خورشید تا طلوع آن و دارای هشت رکعت و هر رکعت سه سجده دارد و باید طوری شروع شود که پیش از طلوع خورشید به اتمام برسد. نماز دوم پنج رکعت و در هر رکعت سه سجده و آن نماز نیز باید طوری شروع شود که هنگام ظهر تمام شود. نماز سوم نیز پنج رکعت دارد. و باید پیش از طلوع آفتاب به پایان برسد. روزه واجب آنها سی روز است. چهارده روز آن در ماه آذار از هشتم آن شروع میشود. آنان از ستارگان استعانت می جویند . قربانی های زیادی دارند، از گوشت قربانی ها نمی خورند، بلکه آنها را می سوزانند. 
آنها باقلا و سیر و بعضی از آنها لوبیا، کلم، ترب سیاه و عدس نیز نمی خورند و سخنان آنان مانند سخنان حکماء است و گفتار آنها در توحید در نهایت امراز دیگران گرفته شده است. آنها معتقدند که روح گناهکار شریر نه هزار دور عذاب خواهید دید، آنگاه به رحمت خدا ملحق خواهد شد. 
همانگونه که در بررسی دیگر متون اسلامی آمد، شعایر یاد شده هیچ شباهتی با مندرجات متون صابئین مندایی ندارد. این شعایر عموماً به صابئین حرانی ، یا بهتر است گفته شود به حرانیان ستاره پرست تعلق دارد.
تنها نکته مشترک شعایر یاد شده با فرهنگ دینی صابئین مندایی اشاره به قبله شمالی است. نکته ای که درمقایسه با فرهنگ دینی مانویت حائز اهمیت است و عموم مورخین قرون سوم تا پنجم هجری بدان اشاره کرده اند. 
آنچه که در کتاب تاریخ مختصر الدول برای بررسی تاریخی قوم صابئین مندایی اهمیت بسزایی دارد زندگانی خاندان ثابت بن قره و هلال صابی است. 

دیگرمتون اسلامی

به اعتقاد صاحب کتاب کشاف اصطلاحات الفنون، صابئین فرقه ای هستند که ملائکه را می پرستیدند، زیوا را می خوانند و دارای قبله خاص هستند. 
ابوالفتح رازی در ذیل کلمه الصابئین (در سوره بقره) می نویسد:
علما خلاف کردند در ایشان که کی بودند و دین ایشان چه بود؟
سدی گفت: ایشان قومی اند از اهل کتاب و ذبایح ایشان ذبایح اهل کتاب بود. عبدالله عباس گفت: ذبایح ایشان حلال نباشد و با ایشان مناکحه نشاید . مجاهد گفت: ایشان اهل نیستند، بلکه قبیله ای از شاهند. میان گبری و جهودی ، ایشان را دینی نیست. این مذهب ابوحنیفه است. قتاده و مقاتل می گویند: قومی اند که خدای تعالی و فرشتگان را پرستند و زبور خوانند و نماز کنند به جانب کعبه. از هر دینی چیزی گرفته اند. 
امام فخر در تفسیر کبیر (در تفسیر سوره بقره) صابئین را به دو قسمت تقسیم کرده است. به نظر ایشان قسمت اول کسانی هستند که معتقدند خداوند خالق جهان است و خداوند خود فرمان به تعظیم کواکب داده است. قسمت دوم کسانی هستند که معتقدند خداوند کواکب و افلاک را آفرید، پس افلاک به تدبیر امور عالم پرداختند. 
زمخشری در تفسیر کشاف (در تفسیر سوره بقره) می نویسد:
صابئین به قومی گفته می شود که از آیین نصرانیت و یهود خارج شد. و به پرستش ملائکه پرداختند. 
سیف الدین آمری نیز در کتاب ابکارالافکار صابئین را به اصحاب روحانیات و اصحاب هیاکل یا ستاره پرستان تقسیم می کند. این نظریه در کتاب الملل و النحل اثر شهرستانی دیده می شود. شهرستانی این نظریه را در قالب احتجاجات کلامی – فلسفی مابین حنفا و صابئه توضیح داده است. 
الوس در بلوغ الارب، صابئین را به ابراهیم خلیل منتسب کرده و آنها را به دو گروه: 
1- صابئیان حنیف 
2- صابئیان مشرک
تقسیم می کند. از نظر او صابئیان مشرک همان پرستندگان ستارگان و کواکب سبعه و دوازده منطقه البروج بوده اند.
کتاب فقهی جواهر که مورد تایید اکثر علما و شیعه میباشد، اقوال مختلف علما پیشین درباره صابئین را ذیل نکاح المجوسیه آورده است. 
از ابن علی آمده است که: همانا (صابئین) قومی از نصاری هستند. در صحیح خلاف آن ذکر شده است. برای اینکه آنها (صابئین) ستارگان را (بزعم صاحب صحیح) می پرستیدند. در تیبان و مجمع البیان آمده که : جزیه گرفتن از آنها (صابئین) به علت عدم اهل کتاب بودنشان جایز نمی باشد. درالعین آمده است: همانا دین (صابئین) شبیه نصاری است. جز اینکه قبله آنها به سمت جنوب بر روی نصف النهار است و می پندارد بر دین نوح هستند. و گفته شده است: آنها (صابئین) قومی از اهل کتاب هستند که زبور را می خوانند. و گفته شده : آنها میان یهود و مجوس هستند. و روایت دیگر آمده است: قومی موحد می باشند که ایمان به رسول نمی آورند. نیز نقل گردیده که: (صابئین) قومی هستند که خدای عزوجل را خوانده و ملائکه را عبادت می کنند. زبور را می خوانند و به سوی کعبه نماز می گذارند. نتیجه گیری
هیچ یک از گزارشات مورخین و متکلمین اسلامی تمام و کمال سیمای واقعی صابئین را ترسیم نمی کند. هریک از مورخین با فاصله بسیار، بخش هایی از تاریخ و فرهنگ صابئین مندایی را به انگیزه تشریح تاریخ پیامبران و یا تاریخ ایران و دیگر ملل توضیح داده است. این توضیحات عموماً بر شنیدنی ها استوار بوده است. تحقیق مشاهده ای و تحقیق اسنادی کمتر به کار رفته است. عدم بکارگیری دو روش روشن است:
1- تحقیق مشاهده ای به انیگیزه بسیار قوی و امکانات فوق الده مادی نیاز داشت. تحقیق اسنادی به شرط تسلط برزبان آرامی – مندایی میسر می شد. 
2- درکنار اینها باید به انزوای صابئین مندایی اشاره گردد. انزوای بسیار طولانی و گسترده مندائیان، موجب فاصله بیشتر محققان مسلمان با آنها می شد. 
جغرافی دانان مسلمان در طول اعصار گذشته، به جز تشریح جغرافیایی شهر حران و یا اشاراتی کوتاه به صابئین حرانی، ذکری از آنها نکرده اند. نیز هیچ اشاره ای به گستردگی دقیق جغرافیایی صابئین مغتسله، در طول رود خانه های دجله و فرات نداشته اند. جغرافی دانان مسلمان همواره از شهرهای مهم و پر جمعیت و با اهمیت (تاریخی یا جغرافیایی) فوق العاده و به قصد سرزمینهای بسیار مذهبی (مثل کعبه ، اورشلیم، کوفه، کربلا، ری . . . .) دیدن می کردند . به همین خاطر سیمای صابئین در متون جغرافیایی فروغی ندارد. 

دلایل عدم دستیابی مورخان مسلمان به حقیقت صابئین

با عنایت به اشارات کوتاهی که در بالا آمد. مجموعه عللی که موجب عدم دستیابی مورخین و متکلمین مسلمان (خاصه از قرن سوم تا هفتم هجری قمری) بر ماهیت دین صابئین گردید، به اختصار ذکر می گردد. 
1- عدم دسترسی مورخین و متکلمین مسلمان به متون مندایی که همواره به دو علت ادامه داشت: 
الف: به علت تسلط مورخین مسلمان بر زبان آرامی – مندایی . 
ب: به علت استقبال روسای قوم مندایی در ارائه متون مندایی جهت ترجمه آنان. 
2- عدم تحقیق مشاهده ای توسط مورخین مسلمان از مراسم و شعایر صابئین مندایی در شهرهای حران، طیب، عماره، القرنه و بصره. 
3- عدم گفتگوی صریح بین علما و مورخین مسلمان با روسای قوم صابئین مندایی. 
هر چند از این گفتگو در مقاطعی به صورت کوتاه گزارش شده، ولی هیچ گاه استمرار نداشت. روحانیون صابئین مندایی هیچ علاقه ای بدین گفتگو نداشته و ندارند! به همین خاطر فلسفه و کلام در آنها پرورش نیافت. 
4- یکسان شدن مفهوم واژه حرانیان و صابئین مندایی در نظر مورخین و متکلمین مسلمان قرن سوم و چهارم هجری.
این علت نیز از مهمترین علل کوتاهی مورخین و متکلمین مسلمان در تشریح دقیق آرا و شعایر مندائیان است. این یکسان سازی هر چند مطلق نبوده ولی انگیزه ادامه تحقیق مورخین را کاهش می داد. 
5- امتزاج علم کلام و تاریخ نگاری موجب جزم اندیشی محققین مسلمان برای اثبات آراء اسلامی و رد نظریات دیگر اقوام می گشت. بر همین اساس عموم مورخین بیشترین سعی خود را در رد آرا بیگانه مصروف داشتند. 

منشاء صابئین ( مندائیان )

یکی از معضلات بررسی تاریخی منشا مندائیان، فقدان اسناد تاریخی به روایت ملل مجاور همچون آشور، بابل، ماد، یهود، مصر و از همه مهمتر اقوام ساکن شهر حران است. جز روایات اسطوره ای متون مندایی، هیچ منبع گویا و روشنی که تاریخ مندائیان را ترسیم کند، در اختیار نداریم. اسناد یهودی و مصری بسیار کم و ضعیف هستند. از مادها سندی در اختیار نداریم. در کتیبه های آشوری اشاره مستقیم به مندائیان نشده است. از همه تاسف بار تر فقدان اسناد رسمی دولت اشکانی است که مندائیان بیشترین بهره و آسودگی را در عصر ایشان طی نموده اند ، و به احترام اردوان شاه اشکانی ، بارها از او یه به نیکی یاد کرده اند. 
در یک بررسی مقایسه ای و ترکیبی، بایستی به پنج موضوع اساسی که ریشه و خاستگاه سیر تکامل سازمان اجتماعی یک ملت یا قوم را تشریح می کند، پرداخته شود. 
1- نژاد
2- خاک
3- زبان 
4- دین 
5- دولت
از فرآیند ترکیب پنج رکن بالا وضعیت سازمان اجتماعی و نوع تشکیل آن معلوم می گردد:

نژاد صابئین

مندائیان بنا به اعتراف خویش از نژاد سامی هستند. هر چند خود را وابسته به آدم نخستین و شصت فرشته نازل شده(از آسمان برای تولید نسل بشر به زمین) میدانند.
ولی در گروه بندی نژادی جزء نسل سام فرزند نوح پیامبر به حساب می آیند. شاید بدین خاطر موکدا سام به اشکال مختلف مورد ستایش واقع گشته است، به حدی که فرشته سام زیوا را جز پنج فرشته بزرگ آسمان بالایی قلمداد کرده اند ، مندائیان تا قبل از اخراجشان از اورشلیم(قرن اول میلادی)در یک قوم سامی- بنی اسرائیل- وشاید در مجاورت با ایشان (در سرزمین اورشلیم) به سر می برند.
سه فرض برای تعیین تبار مندائیان از متون مندایی قابل استخراج است :
1- نیای مندائیان زمینی نیست. فرشتگان نورانی آباء مندائیان اولیه هستند که برای ازدواج و تولید مثل به زمین آمده و سه فرزند آدم نخستین: هیبل و شیتل و انش ، در میان شصت فرشته – خانواده مندایی (یا شصت نفر) زندگی نموده و زاد و ولد کرده و از این طریق نژاد مندائیان شکل گرفته است. 
2- نیای مندائیان زمینی است، و به آدم نخستین ختم می شود، و سه فرزند آدم نخستین : هیبل و شیتل و انش، پدران و روسای قوم مندایی محسوب می شوند.
مطابق این فرض مندائیان، نژاد برتر و برگزیده و خالص بوده، و اقوام دیگر ازاین صفات بی بهره می باشند. این نظریه در مقابل ادعای بنی اسرائیل قرار می گیرد، که برگزیدگی خویش از سوی یهود اعتقاد داشتند. 
3- مندائیان گروهی انشعابی از بنی اسرائیل بودند، که به علت پیروی از یحیی معمدان و در تضاد آیینی و عقیدتی با روحانیون یهودی، از اورشلیم اخراج گشتند.
در این فرض مندائیان از نژاد سامی، ولی با هویتی مشکوک ، معرفی می شوند . مشکوک از این نظر، که به درستی معلوم نیست آنها به کدام یک از اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل تعلق دارند. متون مندایی هیچ اشاره ای به تعلق مندائیان به هر یک از قبایل دوازده گانه نکرده است. احتمال اینکه این گروه از گروههای همراه یهودیان در خروجشان از مصر باشد، بعید نیست. این فرض که: مندائیان اولیه گروههای مادون طبقه شهری و بی بضاعت و صحرا گرد ژنده پوشی که هویت ملی و طبقاتی خود را در جامعه یهودی از دست داده و به یحیی معمدان گرویده بودند، قابل بررسی و تامل بیشتر است ولی مندائیان کنونی این فرض را به شدت محکوم می کنند. 
این موضوع که هویت طبقاتی مندایئان در جامعه یهودی اورشلیم به چه عللی ضعیف و کم رنگ و حتی نامعلوم مانده بود، می تواند به گرایشات عقیدتی آنان مرتبط باشد. بعد از بازگشت یهودیان از بابل بسیاری از آنان به مکاتب دیگر آشنا شده بودند. 
چهره و اندام مندائیان کنونی به نژاد سامی نزدیکتر است. صورتهای گندمی رنگ و کشیده ، چشمان میشی رنگ و گونه های تورفته، پیشانی های بلند و اندامی نه چندان درشت ، آنان را به نژاد سامی نزدیکتر می کند. بعید می نماید که تغییرات ژنتیک حداقل در دو هزار سال اخیر در آنها با پوستی روشن و چشمان آبی و بدنی گوشتالود، با لبهای نازک و دهان کوچک چهره زیباتری از این نژاد را نشان می دهد. 

خاک صابئین

نام مکانهایی که به عنوان سرزمین مندائیان در متون مندایی آمده، عبارتند است از :

سراندیب

متون مندایی، مکان هبوط آدم نخستین را سرزمین سراندیب معرفی کرده است.
سراندیب بر اساس روایات اسلامی در سرزمین هندکنونی است. کوه سراندیب محل پرورش آدم نخستین است. 
جز این اشاره ، توضیح دیگری درباره سراندیب و پرورش فرزندان آدم در این مکان نیامده است. حتی اشاره ای به مکان نزول شصت فرشته آسمانی که قرار بود با فرزندان آدم وصلت کنند نشده است.
سراندیب نامی مجهول برای نیای نخستین مندائیان است که تاکنون مجهول الهویه باقی مانده است. اینکه سرزمین هند را خاستگاه باستانی – اساطیری مندائیان قلمداد کنیم، به علت عدم تکرار و تشریح آن، نظریه ای عبث و غیر مسئولانه است. هیچ اشاره ای به سرزمین هند و رودهای گنگ وسند و شهرهای باستانی هند نشده است. همچنین جز تشابه بسیار کم در آیین های هندی و مندایی، هیچ فصل مشترکی بین این دو دیده نمی شود. سیر مهاجرت مندائیان نیز دلالت بر این دارد که هیچ گاه مندائیان در شرق فلات ایران سکونت و یا راهپیمایی نداشته اند. 
داستانهای اساطیری مندائیان بیش از هر چیز به سرزمین مادای و مصر و حران اشاره کرده اند.

مصر

داستانهای اساطیری مندائیان و مندرجات طومار حران کویثا حکایت از آن دارند که مندائیان از مصر به اورشلیم آمده اند. اما هیچ معلوم نیست که مدت سکونت آنها در مصر و شیوه زندگی شان و اختلاطشان با قوم یهود به چه مقدار و چه شکلی بوده است. یک سنت همیشگی به شکل نمادین، حکایت از تعلق خاطر مندائیان به سرزمین مصر دارد، اجزا مراسم عاشوریه است که به نوعی می توان آنرا بزرگداشت مهاجرت مندائیان به مصر دانست.
مندائیان در تشریح مهاجرت خویش از مصر به سرزمین مادای، یهودیان را مورد سرزنش قرار داده و آنها را پیروان الهه خورشید – بوریا و یا شمس – معرفی می کنند. از همین نقطه نظر، مصریان به احترام یاد می شوند، و یهودیان مورد لعنت و نفرین قرار میگیرند. 
در این اسطوره، روحا خداوندگار قوم یهود است. و موسی با عصای جادویی خویش دریا را به دو نصف کرده و پیروان خود را از دریا عبور می دهد. فرعون برای دستگیری موسی و پیروانیش به سوی راه گشوده شده در دریا رفته ولی دریا آنها را به آغوش گرفته و غرق می کند. 
به همین مناسبت غذای آمرزشی (لوفانی ) هر ساله تحت عنوان عاشوریه در بین مندائیان برای آمرزش مصریانی که در دریا غرق شدند برگزار می شود.
بنا به اعتقاد اساطیر مندایی، مصریان بر خلاف سلسله فراعنه ، به دین مندایی وفادار بودند. 
مندائیان بیش از روایت بالا ، یاد و خاطره ای از فرهنگ و تمدن مصری ندارند. 

اورشلیم

سرزمین دیگر مندائیان، اورشلیم است. سرزمینی با خاطرات تلخ و جانکاه که مندائیان به عنوان یک گروه ضعیف مجبور به اقامت در آن بودند. 
اینکه آیا مندائیان همراه یهودیان از مصر به اورشلیم (ارض موعود) مهاجرت نموده اند، یا خیر؟ ویا این فرضیه که آیا مندائیان در ماقبل از ظهور یحیی، یک گروه یهوی بودند همگی به علت عدم دسترسی به مستندات تاریخی، در هاله ای از ابهام قرار دارد. 
آنچه مسلم است این است که ، مندائیان در سرزمین اورشلیم استقرار داشته و فرهنگ این قوم هم به لحاظ نژاد و هم ادبیات با بنی اسرائیل مشابهت دارد. تاریخی که مندائیان برای خود تهیه کرده اند به تاریخ بنی اسرائیل انطباق ندارد. مندائیان به پیامبرانی نظیر رام ورود شوربای و شوربا هیبل، سام و نوریثا اعتقاد دارند که تورات از آنها گزارشی ارائه نمی دهد. رام و شوربای وسام مردان پیامبر و رود و شوربا هیبل و نوریثا همسران آنها هستند. در تورات نیز اشاراتی به زنان مقدس در شکل مبلغ و رهبردینی (نظیر دبوره) شده است. فلسفه تاریخ ظهور پیامبران در نظر گاه مندائیان با روایت تورات متفاوت است. تاریخ از نظر گاه مندائیان دوره ای است. در پایان هر دوره یک حریق عالم سوز و یا طوفان در میگیرد، و با نابودی مظاهر فساد دوره پیشین دوره جدید به رهبری پیامبر جدید شروع می شود. تورات بدین گونه به تاریخ بشریت نگاه نمی کند. از نظرگاه تورات، تاریخ در امتداد یک خط رو به پیشرفت است . نابودی و تولد دوباره در فلسفه تاریخ تورات دیده نمی شود، این اعتقاد تورات است و در تعارض صریح با گنزا قرار دارد. 
گنزا بازبان ساده حضور مندایئان در اورشلیم را اینگونه بیان می کند:
« . . . پس عالم به حالت جنگ و مرگ قرار گرفت. 
. . . . رام و زنی به نام رود باقی ماندند. از زمان آدم تا دوران رام و رود 30 دوران گذشته بود . . .
10 دوران بعد از رام و رود دنیا به فساد افتاد و عالم در آتش گداخته قرار گرفت . . . شوربای و شوربا هیبل باقی ماندند . . . (رهبری مندائیان به دست آنها بود) 15 دوران بعد از شوربای و شوربا هیبل عالم دچار طوفان آب شد. و نوح صاحب کشتی کویلا و سام فرزند نوح و نوریثا همسر سام باقی ماندند. 
6 دوران بعد از نوح اورشلیم ساخته می شود و 1000 سال هم می گذرد پس امیر سلیمان فرزند داود متولد شده و پادشاه یهود می شود. او مسلط شده و پادشاه بزرگ اورشلیم می شود و اجنه و دیوها در مقابل او تعظیم می کنند . . . پس امشیاه (عمانییل) پیامبر یهودیان می شود. . . . در آن موقع برخی آفتاب و ماه را عبادت می کنند.
عمانییل خدعه و نیرنگ مردم را به صحرا می برد وبه وسیله سحر و جادو آنها را گرفتار می کند.
تنازع مندائیان با یهودیان به علت گروش مندائیان به یحیی تعمید کننده شدت گرفته، و به ناچار از اورشلیم اخراج می شوند. کتاب گنزا اشاره ای به تبعید یهودیان توسط سارگن پادشاه آشور ندارد، بلکه به یکباره اشاره به خرابی اورشلیم می کند. 
. . . سپس شهر اورشلیم خراب می شود و مردم از اورشلیم بیرون می آیند و در جاهای مختلف پراکنده می شوند . . . .
طومار حران کویثا تکمیل کننده کتاب گنزای راست است. طومار حران کویثا به خروج مندائیان به رهبری 360 روحانی ، پس از 60 سال بعداز یحیی معمدان اشاره کرده، و مهاجرت آنهارا بالاجبار توصیف می کند. یهودیان آنها را غارت و چپاول کرده، ناگزیر به شهر حران در کنار رود فرات داخل می شوند. از آن پس گسترش مندائیان به موازات رودهای دجله و فرات و به سمت جنوب توصیف میشود.
اگر روایت تورات را مبنای زمان بندی مهاجرت مندائیان از مصر به اورشلیم قرار دهیم، اقامت مندائیان درشهرهای یهودی نشین قریب 1200 سال به طول انجامید . در طول این مدت هیچ گاه مندائیان به صورتی مستقل ظاهر نشدند، و در حاکمیت پادشاه و داوران بنی اسرائیل نقشی به عهده نداشتند.

کوه مادای

مادای یا مدای نام کوه سرزمینی است که مندائیان خود را به آنجا متعلق می دانستند. مادای احتمالاً سرزمین ایران باشد که مندائیان از آن به احترام و نیکی یاد کرده اند. اساطیر مندایی اشاره دارند به اینکه مندائیان در سرزمین مادای، مندی ساخته و به عبادت و انجام شعایردینی مشغول بوده اند. ذکر شاه اردوان (اشکانی) به عنوان حاکم مادای ، ایرانی بودن این منطقه را روشن تر می سازد.
کوه سفید پروان که یحیی معمدان در آن پرورش یافت در منطقه مادای یا مدای قرار دارد، جایی که آبهای روان از آنجا سرچشمه میگرند. 
تعیین نقطه جغرافیایی سرزمین مادای بسیار مشکل است. مادای سرزمینی کوهستانی است که کوه سفید پروان در آن جای دارد و احتمالاً اقوام ترک در مجاورت با آن قرار داشتند و ساکنین شهر مادای عموماً ناصورایی (مومن) نبودند و تنها مندائیان ساکن آنجا و روحانیون عالی رتبه مندایی به شعایر دین مندایی می پرداختند. 
از داستانهای اساطیری مربوط به سرزمین مادای نمی توان معنای ملت را برای مندائیان استفهام نمود. نمی توان نوعی رابطه را بین واژه مندایی با مادای را استخراج کرد. این احتمال که مندا به معنای عرفان و مندایی به معنای اهل عرفان نباشد، موقعی متقن و صحیح است که اثبات نمائیم تنها وجه تسمیه مندایی و مندا به دلیل وابستگی ارضی به سرزمین آمادای است. 
تاثیر اندیشه ایرانی بر اندیشه مندائیان در خصوص نور و ظلمت، کم و بیش مورد اتفاق کلیه مندایی شناسان معاصراست. آمادای، اشاره به استراحت گاه و محل سکونت موقت است که مندائیان در عصر اشکانی بین قرن اول تا سوم با آن آشنا شده اند. سرزمینی با آب و هوای معتدل و بهار گرم که احتمالاً در نواحی شرقی جلگه بین النهرین و در رشته کوههای زاگرس قرار دارد. از نقطه نظر اخیر ، مندی به معنای مکان، کلبه و محل عبادت است. اگر معنای مکانی را برای واژه mandā درنظر بیگیریم، آن موقع برای ترجمه مندا اد حیی بایستی اطلاع خانه زندگی را قبول داشته باشیم، که با اصول هستی شناسانه و عرفانی مندائیان در تعارض قرار می گیرد. واژه مندی به معنای کلبه مراسم و نمایشگر اسم مکان است، در حالیکه واژه مندا به معنای عرفان ، عقل و حکمت آمده است. مندایی نیز به اهل عرفان (اسم فاعل) ترجمه میشود. در بخشهایی از انیانی و سیدرا اد نشماتا ، مانا به صورت مجرد و بدون پسوند ، به عقل، جوهر و مجرا ترجمه شده است. اما با همه این قراین هیچ گنجور و روحانی عالی رتبه ای حاضر به قبول اطلاق یگانه مفهوم مکان بر واژه «منداادحیی» نخواهد شد.
ارتباط لغوی سرزمین «آمادی»و «مندا»و کوشش برای برقرارساختن این ارتباط، شیرین وجذاب است،ولی برای تحقیقات مندایی شناسی چه در عرصه دین شناسی و چه در تاریخ ادیان، و حتی برای کشف خاستگاه جغرافیایی آنها، ضعیف وتا حدی غیر علمی است.
شاید آشنایی مندائیان با سرزمین مادای – ایران –به زمان قدیم تر مربوط شود.
در قرن هشتم قبل از میلاد، شلمنصر پادشاه آشور طی حمله ای به پادشاهی اسرائیل، بخش عظیمی از یهودیان را به اسارت برده وآنها را به سرزمین مادیان تبعید میکند.
تورات چنین نقل می کند:
و در سال چهارم فرقیا پادشاه، که سال هفتم هوشع بن ایله پادشاه اسرائیل بود، شلمنصر پادشاه آشور به سامره بر آمده آن را محاصره کرد. و در آخر سال سوم در ششم فرقیا، آن را گرفتند یعنی در سال نهم هوشع پادشاه اسرائیل سامره گرفته شد و پادشاه آشور اسرائیل را به آشور کوچانیده ایشان را در حلح و خاپور نهر جوزان و در شهرهای مادیان برده سکونت داد. 
این احتمال وجود دارد که ریشه آشنایی مندائیان با سرزمین مادای و حتی آشنایی با آتش و لباس سفید روحانیون و فرهنگ زرتشتی ریشه در این حادثه تاریخی داشته باشد، که قریب هشتصد سال قبل از تولد یحیی معمدان به وقوع پیوسته بود. اما مشکلی که در روایت مندائیان در طومارحران کویثا وجود دارد این است که کوی مادای وسرزمین مادای را نام اردوان (لقب پادشاهان اشکانی)، حاکم صلح جوی ایرانی معرفی می کنند. این دو حادثه قریب هزار سال با یکدیگر فاصله دارند. 
این نظریه که احتمالاً مندائیان از تبار ایرانیان کهن باشند به علل زبانشناسی و علم الادیان مردود است. تنها می توانیم آثار و رگه هایی از اندیشه مهرپرستی و مزدیسنایی و واژه های ایرانی را در آنها دریابیم. بیش از این در هیچ جای متون مندایی، رد پایی از فرهنگ و اندیشه ایرانی نخواهیم یافت. ورود بیش از 125 واژه ایرانی و برافروختن بخور در مراسم تعمید و هماهنگی لباس ترمیده ها با موبدان در چاچوب تحلیل فوق قابل قبول است. بزرگداشت دو شاه ایرانی : اردوان و بهرام نشانه احترام شدیدی است که مندائیان نسبت به شاهان ایرانی داشته اند. اردوان به مثابه رهبر مندائیان تلقی شده است و در طومار حران کویثا، صراحتاً او را به عنوان یک رئیس مقتدر شناسانده اند. بهرام نمادی از ایزد مزدیسنی ، و یا شاید نمادی از بهرام اول شاه ساسانی است، که مانی (رقیب متاخر مندایئان) را به دار آویخت . غسل تعمید مندائیان به نام ملکا بهرام ربا، فرشته مقتدر و نگهبان و گواهی دهنده غسل تعمید ، انجام می شود. بهرام یاوهرام به معنی فتح و پیروزی ، و در ادبیات مزدیسنایی نشانه پیروزی و نگهبان فتوحات است. به همین مناسبت یکی از آتشکده های مهم ساسانی به نام آتشکده بهرام نامگذاری شده بود. در یک بازنگری تنجیمی، بهرام جایگاه رفیع یافته و فلک پنجم از افلاک هفتگانه را به خود اختصاص می دهد.
رام اوستایی به معنای صلح و آسایش جاوید نیز در ساختار آفریدگاران مندایی داخل شده و به راما ربا کبیرا – صلح بزرگ متعال فرشته مقتدر عالم بالایی تغییر شکل می یابد.
لغاتی نظیر:

1

اد درفشا

Ed Drafša

درفش

2

مرگنا

Margenā

عصای روحانی از زیتون

3

پانداما

Pandāmā

تور پارچه ای دهان

4

تاگا، طاقا

Tāgā

تاج

5

همیانا

Hemyānā

کمربند

6

یاور

Yāvar

دوست ، مددکار

7

گینزا

Ginzā

گنج

8

گنزورا

Ginz-Vrrā

گنجور

9

مانا

Māna

ظرف، جام، رگ

10

دیو

Div

دیو

11

ملکا

Mlkā

فرشته، ارباب ، بزرگ

12

بهرام

Bahrām

بهرام

همگی نشانه همزیستی مسالمت آمیز مندائیان در سرزمینهای ایرانی است که به اختیار، آنها را پذیرفته و به کار برده اند. دیگر نشانه های فرهنگی تاثیر تمدن ایرانی در مندائیان عبارتند از :

الف: اندیشه و هستی شناسی

1- تضاد اهورا مزدا و اهریمن – تضاد مانا ربا کبیرا و روحا.
2- امشا سپندان – ملاخی: فرشته های نورانی.
3- اصلی بودن حقیقت و درستکاری – امشونی کشطا: عالم حقیقی و اعمال حقیقی، رفتار نیک.
4- دیوان – ملاخی: فرشته های ظلمانی و روحا : عالم ظلمت و دروغ.
5- دوره ای بودن تاریخ با ظهور سوشیانس – دوره ای بودن تاریخ ا ظهور شیتل (: شیث).
6- تقدیس آب: آناهیتا – تقدیس آب (یردنا).

ب: فرهنگ اجتماعی

1- کراهت عزا و ماتم برای مردگان در هر دو دین
2- پوشیدن لباس سفید و هفت تکه پارچه نخی توسط روحانیون در مراسم، در هر دو دین
3- برافروختن آتش در کنار رودخانه در مراسم غسل تعمید مندائیان 
4- بستن پانداما (تور جلوی دهان) توسط موبدان وترمیده ها 
5- داشتن درفش ملی – دینی در هر دو دین 
6- عدم به کار بستن زیور آلات و جواهرات توسط روحانیون هر دو دین
7- انجام مراسم نماز پنجگانه در هر دو دین
8- ازدواج درونی در هر دو دین : کراهت در ازدواج با غیر هم دین
9- برابری زن و مرد در هر دو دین. هم در مراسم اجتماعی و هم در ارتقا دینی
10-احترام فوق العاده به ازدواج اول و کراهت در چند همسری

حران (Harran)

حران در جنوب ترکیه امروزی و در 25 کیلومتری اورفه است. 
مندائیان به صورت مهاجر در تبعید، به علت آزادی دینی و وجود مدارس یونانی و بابلی و نیز به علت تخاصم دو امپراطوری ایران و روم بر سر منطقه وسیع رقه ، قریب 300 سال از نیمه دوم قرن میلادی در آن سکونت داشته، و در طول این دوره به مهاجرت خویش به موازات رودخانه های دجله و فرات به سمت جنوب بین النهرین ادامه داده، و به علت تمکین سیاسی از دولتهای حاکم محلی توانستند در بسیاری از شهرهای مجاور دجله و فرات و نهرهای فرعی آنها استقراریابند. هیچ گاه حران به مثابه سرزمین اصلی و یا ارض موعود خوانده نشده است. علیرغم تاثیرات فراوان اندیشه های تنجیمی حرانیان بر فرهنگ دینی مندائیان، حران به شکل الگوی ما در – شهر دینی مندائیان در نیامد.
طومار حران کویثا (حران داخلی) به چگونگی حوادث مهاجرت پرداخته است. احتمالاً این طومار در قرن سوم تا چهارم میلادی تدوین یافته و تا ظهور اسلام، اضافاتی بر آن صورت گرفته است. فهرست پادشاهان ایرانی و ذکر تهاجم اعراب، تدوین های مکرر و طول زمان تدوین آن را نشان می دهد.
مندائیان در حران نیز در تضاد با آراء کلدانی و اندیشه های کوکب پرستانه آنها قرار گرفتند. کتابهای آغازین گنزای راست مکرراً بر نمادهای کوکب پرستانه حرانیان لعنت فرستاده، و آنهارا شیطانی، مردود و فانی معرفی می کند. طولی نمی کشد که این لعنت ها و نفرین ها کاهش یافته و به تدریج الگوهای اصلی اندیشه تنجیمی حرانیان به متون مندایی سرایت می کنند. برای بار دوم مندائیان از ملل مجاور تاثیر میپذیرند، و ساختار فلسفه دینیشان ، صبغه ای حرانی – کلدانی می گیرد. این موضوع که علیرغم سکونت مندائیان در شهر حران ، چرا احساس توطن به مندائیان دست نداد، مربوط به عامل مهم اقتصادی و سیاسی می شد که در کنار عامل دین، آنها را از احساس مالکیت و مشارکت، دور می ساخت. به لحاظ اقتصادی، زمین های کشاورزی حران را تحت سیطره بزرگ زمین داری امپراطوری ایران بوده که به صورت ارثی متناوباً دست به دست می شده، و هیچ گاه گروه صحرا گرد و ضعیف البنیه ای چون پیروان یحیی معمدان، توانایی حضور در این صحنه اقتصادی که تنها در پرتو پیوندهای سیاسی – خونی با دربار شاهنشاهی ایران قابل حصول بود، را نمی توانستند به دست آورند . ساتراپ نشینهای ارانی که یا از حکام محلی و زمین داران بزرگ انتخاب می شدند و یا از خانواده های ایرانی تبار اشکانی و یا ساسانی گلچین می گشتند ، مسئولیت حفظ مرزهای قلمرو شاهنشاهی و ارسال مالیتهای سالیانه و سرانه را به عهده داشتند. 
درمرتبه های پائین تر ، دهقانها (زمینداران متوسط) و فرماندهان لشکری بودند، که برای امرار سپاهیان بر آبیاری و کشاورزی اراضی دایر، نظارت و حکمفرمایی می کردند. مالکیت ارضی در تاریخ ایران همیشه در اختیار اشراف نظامی بود، که با دربار پیوند سیاسی و یا خونی داشت. 
مندائیان همیشه از این خصایص بی بهره بودند. به لحاظ سیاسی نیز، مندائیان نتوانستند در حاکمیت سیاسی مشارکت نمایند. 
عدم قدرت اجتماعی وعدم مشروعیت دینی دو عامل مهم در عدم کامیابی سیاسی مندائیان به شمار می رود. 
مندائیان همواره در سطح قبیله (و نه متمرکز) در شهر حران حضور داشتند. آنها حاضر به وصلت خونی با هیچ یک از اقوام دیگر نمی شدند. بالطبع رشد جمعیت آنها همیشه در مدار ضعیفی در نوسان قرار داشت.
بدین سان مفاهیم مالکیت ارضی و توطن و دولت، هیچ گاه در مندائیان به وجود نیامد، و خاطره سکونت در حران موجب پیدایش نظریه ارض موعود نگردید. 

نتیجه گیری

در یک جمع بندی در بین سرزمینی که مندائیان در آن سکونت داشتند می توان گفت:
الف: بیشترین علاقه مندائیان به سرزمین مادای (ایران) است. 
ب: بعد از سرزمین مادای، مصر در رتبه دوم قرار دارد. 
ج: هیچ یک از پنج سرزمین به عنوان ارض موعود معرفی نشده اند . 
د: رابطه نژاد و خاک: مندائیان بیشترین وابستگی را به سرزمین اورشلیم دارند. مصر نمی تواند خاستگاه خونی و منشا تبار مندائیان به حساب آید.

 

زبان صابئین

یکی از راه های تعیین کننده خاستگاه مندایئان، بررسی های زبان شناسانه است. زبان هر قوم نشان دهنده خاستگاه جغرافیایی و تعلقات قومی – نژادی است. ما در این بررسی بیش از همه مرهون تلاشهای رودلف ماتسوخ زبانشناس فقید آلمانی هستیم. او در سال 1992 در پی حمله قلبی در شهر برلین وفات یافت. آخرین اثر او بررسی لهجه خرمشهری در زبان مندایی است که پس از اقامت سه ماهه شیخ سالم چهیلی در برلین تدوین یافت. 
خط و زبان آرامی حداقل از قرن پنجم قبل از میلاد در سطح بین النهرین گسترش یافت و دولتهای هخامنشی و اشکانی از این زبان برای مراسلات رسمی – اداری خویش بهره می جستند. زبانهای عربی و عبری و سریانی هیچ گاه تا قرن هفتم میلادی بدین سطح گسترش کمی نیافتند. 
زبان آرامی به علت سیطره دولت هخامنشی شام و فلسطین موجب شد که از535 ق م تا 335 ق م یهودیان بدین زبان آشنا شده، و برخی از آنها ادعیه و آیات تورات را با زبان آرامی قرائت نمایند. به همین علت خط و زبان آرامی و اصطلاحات آرامی در منطقه یهودی نشین فلسطین متداول گشت. 
زبان آرامی به علت گستردگی جغرافیایی و نوع به کارگیری اش و ادغامش با زبانهای دیگر دارای لهجه های مختلف گردید. به همین لحاظ مندایی در هیات آرامی شرقی ظاهر شد. 
زبان مندایی یک لهجه آرامی (تلمود بابلی) و بیشتر به شرق بین النهرین مرتبط است. 
وفور واژه های سریانی و ایرانی و بابلی قدیم به علت مهاجرت مندائیان در مسیری طولانی حاصل شده است. یکی از مشکلات مهم بررسی زبانشناسانه این زبان، حضور واژه ها و اصطلاحات بالا است که تعلق خاص آن به یک اقلیم جغرافیایی را مورد تردید قرار می دهد. 
این فرضیه که: چون خط و زبان آرامی در عصری که مندائیان به کتابت روی آوردند، تعلق به دیوانسالاری دولت اشکانی داشته، و به همین دلیل آنها را باید در زمره گروههای ایرانی و یا وابسته به ایران قرار داد، غیر منطقی است. بدین دلیل که چه بسا مندائیان تنها به خاطر استفاده خط آرامی که در حوزه علمی حران و شرق بین النهرین شیوع داشت، از این خط برای کتابت و نسخه برداریها بهره جسته و به تدریج زبانشان به تبعیت از خط آرامی و استقرار در شهرهایی که زبان آرامی رایج بوده تغییر یافت. 
همچنین این فرضیه که : احتمالاً مندائیان گروههای آرامی تبار ساکن حوزه فلسطین که فاقد هویت طبقاتی ویژه بوده اند، که به علت عدم وابستگی سیاسی و نژادی به بنی اسرائیل نتوانستد در حاکمیت سیاسی یهود مستحیل شوند، نیز قابل بررسی وتامل بیشتر است. 
اگر مندائیان هویتی نبطی داشتند، حضورشان دراورشلیم به خاطر کینه یهودیان غیر قابل تحمل بود. و از همه مهمتر خطی و زبانی که از آن سرزمین را بایستی به همراه می آوردند، و یا حداقل حوزه وسیع تری از اساطیر مصری و اصطلاحات و واژه های مصری را در متون خویش می گنجانیدند. 
این در حالی است که کمتر ردیابی از زبان و خط نبطی در متون مندایی دیده می شود، و فرهنگ و تمدن مصری در شکل قصه ها و اساطیر و حتی در هستی شناسی و فرهنگ اجتماعی مندائیان مشاهده نمی گردد. 
از این نقطه نظر فرهنگ و تمدن ایرانی بیش از فرهنگ و تمدن مصری بر مندائیان تاثیر داشته است. واژه ها و اصطلاحات دینی مندائیان که جنبه بنیادی دارند، بیش از همه بر حوزه فلسطین که آرامی غربی در آن رایج بود تعلق دارند. 
بخش عظیم دیگر واژه ها و اصطلاحات دینی مندائیان به حوزه شرق بین النهرین تعلق دارند. زبان محاوره ای ، زبان اسطوره ای و زبان نیایش روز مره شان کاملاً درهیات آرامی شرقی است .
واژه یردنا که در زبان صبی به صورت عام به هر رودخانه ای اطلاق می شود برگرفته از واژه اردن است که مندائیان خاطره اقامت در آن و احتمالاً تعمیدهای اولیه شان در رود اردن را از یاد نبرده اند. یردنا در واقع به زبان آرامی غربی است، که مندائیان در هیات زبان آرامی شرقی به کار می برند. یردنا از واژه های بنیادی و مهم مندائی است که تشریح کنند ه آیین غسل تعمید مندائیان است . در کلیه کتابها و طومارها واژه یردنا به معنای رودخانه آمده است. این موضوع وقتی شگفت انگیز تر می شود که بدانیم، مندائیان حداقل بیش از 1800 سال است در کناره های رود فرات و دجله قرار دارند، ولی نام فرات را جایگزین اردن ننموده اند. این نشانه تعلق خاطر شدید مندائیان اولیه در عصر یحیی معمدان و خاستگاه اولیه جغرافیایی شان است.
واژه بعدی mandā است. مندا به زبان آرامی غربی (در حوزه شام وفلسطین) تعلق دارد. مندا به معنی عرفان ، شناخت، علم است. مندا اد حیی mandā ed haii معنای عرفان هستی است. این واژه بیان گر هستی شناسی مندایی و نشانه عالی ترین موجود نورانی در عالم بالا است. مندا اد حیی که مخلوق بلاواسطه حیی haii است بر یحیی نازل گردیده و اورا تربیت نموده، و آخر الامر در تمام مراحل زندگی راهنمای یحیی معمدان بوده است. مندا اد حیی با یحیی و غسل تعمید متقارن است و این سه به حوزه شام و فلسطین تعلق دارند. 
واژه بعدی ناصورایی است. ناصورایی nasorāë به معنای محافظ قوانین و دستورات دینی و در حوزه شام و فلسطین در هیات زبان آرامی غربی به کار می رفته و چندان ارتباطی با شهر ناصره موطن عیسی ندارد. عیسی ناصری به معنای عیسی اهل شهر ناصره است، ولی در دین مندایی، ناصورایی به طبقه روحانیون که محافظ دستورات دینی و مجری آیین غسل هستند اطلاق می گردد. هنوز نیز بعداز قریب دو هزار سال این واژه تغییر نیافته است.
ساطانا به معنای شیطان نیز از واژه های کلیدی است که نشان دهنده ارتباط مندائیان با دین یهود و یا شهر اورشلیم است. گنزای راست در بوثه های 1 تا 3 از ساطانا به عنوان نماد پلیدی و انحراف یاد کرده، و به تدریج واژه روحا جایگزین آن می شود. این تبدیل شاید نشانه مهاجرت از منطقه یهودی نشین به منطقه کلدانی نشین باشد. این نظریه به شرطی درست است که معنای روحا را با روح سرگردان آسمانها (ارواح دوازده منطقه البروج) یکی بدانیم . در عین این احتمال که شاید روحا برگرفته شده از روح القدس مسیحیت باشد را باید همواره در نظر داشته باشیم. 
ساطانا Satāna تغییر یافته شیطان عربی است که داود و ایوب پیامبران بنی اسرائیل را اغوا نمود. مفهوم شیطان در گنزا نشانه تعلق خاطر به دین یهود و منطقه وسیع آرامی زبان بین النهرین از قرن پنجم ق م تا پیدایش اسلام است. هیبل (یا هیول) احتمالاً برگردان از هابیل تورات باشد که در گنزای راست و دیگر متون مندایی هم به عنوان فرزند آدم و هم به عنوان فرشته عالی قدر و بلند مرتبه (از فرشتگان کارفرما) آمده است. پسوند زیوا (نورانی) برای هیبل موجب آسمانی نمودن این موجود زمینی میگردد. همچنین انش و شیتل نیز احتمالاً اقتباسی از انش و پدرش شیث تورات باشند که تغییر شکل یافته اند. 

نتیجه گیری

در مجموع بررسی اجمالی منشاء زبان شناسانه دین مندایی می توان به جمع بندی ذیل نایل شد:
1- زبان مندایی در هیات آرامی شرقی ظاهر گردید، ولی واژه های قدیمی تر آرامی باستان متعلق حوزه جغرافیایی شام و فلسطین در آن دیده میشود.
2- واژه های بنیادی متون مندایی مانند مندا اد حیی و یردنا و ناصورایی ومانا ربا کبیرا که نشانه هستی شناسی مندایی است به حوزه فلسطین تعلق دارند. 
3- یک رابطه قوی ادبی بین متون مندایی باافکار وفرهنگ عبری و سپس ایرانی دیده میشود.
4- شاید مندائیان از تبار یهودیانی باشند، که به علت شیوع زبان آرامی در عصر امپراطوری هخامنش بدین زبان مانوس گشته و تکلم می نمودند. 
اما اگر این فرض را قبول نمائیم با یک تضاد مواجه میشویم. مندائیان در زبان وکتاب یهودیان را لعن و نفرین نموده و اصرار بسیار دارند (طبق متون دینی شان) که از نسل آدم و حوا بوده و ادامه دهنده نسل انبیا بوده و خون هیچ قومی با خون آنها ممزوج نگشته است. این نظریه متعلق به مندائیان کنونی نیست. از صدر تا ذیل عموم متون مندایی اشاره به پاک بودن خون و برگزیده بودن قوم مندائیان در نزد دیگر اقوام شده است. 
به صداقت باید اعتراف کرد بین اسناد تاریخی و روایات متون قرون چهارم تا هفتم هجری با متون مندایی در خصوص تبار مندائیان اختلاف نظر عمده وجود دارد. 

دین صابئین

یکی از راههای تعیین خاستگاه جغرافیایی مندائیان و منشا آنها، بررسی مقایسه ای بین الادیان است. اینکه چه تشابهات و چه اختلافاتی بین آنها و دیگر ادیان و فٍرق بوده، و عرصه فکر واندیشه (فلسفی دینی) و فرهنگ دینی (آیین ها) و فرهنگ اجتماعی (رسوم) چه داد و ستدهایی صورت گرفته است؟
در سطح بین النهرین جنوبی و شمالی و همچنین کناره شرقی دریای مدیترانه (حوزه شام و فلسطین) ادیان و مکاتب مختلفی از سه سال قبل از میلاد حضور داشتند، برخی از آنها ثابت و برخی دیگر تغییر شکل داده و در فرهنگ های دینی دیگر مستحیل شده بودند. 
در شرق و غرب بین النهرین، ایران و یونان بودند، اولی به میترائیسم و زروان گرایی و بعدها به دین زرتشت و دومی به ایدئولوژی چند خدایی هلنی در چهارچوب اساطیر کهن هومری معتقد بودند. در درون بین النهرین تمدن های سومر و اکدو آشور و بابل همگی به ایدئولوژی چند خدایی و پرستش رب النوع اعتقاد داشته و فرهنگ دینی این تمدن ها در بستر اساطیر آفرینش، زایش، جنگ، زراعت و اندیشه تنجیمی گشته بود. 
حال به اساسی ترین تشابهات دینی مندایی با دیگر ادیان و مکاتب همسایه می پردازیم. 
1- یکی از کهن ترین اعتقادات ایرانی درباره خالق و خلقت، اعتقاد به موجودی به نام زروان است که حامل دو فرزند اورمزد و اهریمن است. دو فرزند نیک و بد نماینده دو دنیای روشنایی و تاریکی هستند که به شکل همزاد از درون زروان که موجودی دو جنسیتی و حامل زمان است پدید می آیند. در دین مندائیان حیی بالاترین وجود و رتبه هستی است. فیض دهندگی اش موجب پیدایش هستی در بستری از نور و ظلمت گشته است. آیر به مثابه هوای پاک و نخستین و فاقد ذرات نور و ظلمت است، که حیی آن را پدید آورد. یا بهتر است بگوئیم، آیر بخشی از وجود حیی است که برای پیدایش اولیه جهان آنرا پدید آورده است. 
با ترکیب دو عنصر نور و تاریکی با آیر، دو فضای متضاد اهورایی پدیدار می گردند. نور و ظلمت به رهبری پادشاهانشان به نبرد می پردازند و نور ، ظلمت را اسیر می کند. 
فلسفه دینی مندائیان از این نقطه نظر به کهن ترین اندیشه ایرانی نزدیک تر است. این در حالی است که یهوه خدای بنی اسرائیل فاقد کارکردهای حیی مندایی است. یهوه بنی اسرائیل همه کاره، قدرتمند و جبار و همچون مرد آهنین مصمی است، که قصد پیروزی قومش را دارد . در حالیکه حیی مندایی نظاره گر بی حب و بغضی است، که در بالاترین نقطه هستی در بستری از نور و قدرت و نیکی جلوس نموده، با تعارضات فرشتگان نورانی اش علیه فرشتگان ظلمت چشم دوخته است. تمام نیازها و کارهای مندائیان بایستی به توسل به آفریدگاران درجه دو انجام پذیرد. مردوک خدای بابل و آشور خدای آشور و زئوس رب النوع هانی نیز فاقد کارهای حیی هستند . آن خدای آسمان سومری ها، علیرغم مقام رفیع و علوش که شاه علی الااطلاق آسمان نام گرفته بود، زایندگی و مهربانی ذاتی و همدردی جهانی حیی را ندارد. 
2- تعارض نور و ظلمت و گاه همبستگی آنها، نشانه دو جهانی بودن هستی است، و همیشه دریک دیالک تیک ماهوی به سر می برند، تنها از ترکیب این دو جهان ، ماده پدیدار می گردد. این خود نشانه حادث بودن ماده است. اهورا و اهریمن زرتشتی که نمادی از اندیشه کهن تر ایرانی دارند، در اندیشه مندایی دیده میشوند. دردین مندایی ذات هستی در استتار و اختفا به سر می برد. از این لحاظ ذات درونی هستی (حیی) هم مخفی است، هم مقامی رفیع دارد. بخش بیرونی هستی دارای ثنویت هست. نور در شمال آسمانی و ظلمت در جنوب قرار دارد. ماده در بخش وسط عالم قرار دارد (ماده از ترکیب نور و ظلمت حادث شده است). شدت تعارض نور و ظلمت و کارکردهای آن در دین زرتشتی وجود دارد، در کمتر دین و آیینی دیده می شود. پرستش نور، مهر ، نیکی نمادهای آسمانی آنها ، خمیر مایه تشکیل گروههای گنوسی بین النهرین بود، که با تلفیق اندیشه مسیحی در زهد و تقوی (و اقتصاد اشتراکی مادون زندگی شهری)، موجب تاثیر گذاری اش از شمال تا جنوب بین النهرین گردید (جایگزین مکاتب اساطیری کلدانی و بابلی در شهرهای مجاور دجله و فرات شد.)
در قرون دوم تا هفتم میلادی ، در دو سوی شرق و غرب بین النهرین ، دو دین قدرتمند زرتشتی و مسیحی حضور داشتند، از ترکیب این دو گروههای گنوسی پدیدار گشتند. همه این گروههای گنوسی به نور و تجلی عاشقانه آن در انسان وهدایت عرفانی انسان و بیرون راندن ماده ظلمت از جسم اعتقاد داشتند. 
در گذشته باستانی اعتقاد به اقیانوس شور و شیرین و اتصال آنها برای پیدایش جهان، نیز اتصال آسمان و زمین (اورانوس و گایا) و ظهور موجودات در اندیشه یونانیان و سومریها و بابلی ها وجود داشت ، ولی هیچ یک در دین مندایی تجلی نیافت. اشاره ای که متون مندایی به ترکیب آب شور و آب شیرین دارد، در واقع نمادی از ترکیب نور و ظلمت دارند، و ارتباط تاریخی و دینی با تمدن های بالا در آن دیده نمیشود. همه اجسام خوشبو و شیرین و زیبا نشئه ای از نور دارند، همه اجسام بد و شور و زشت نشئه ای ازتاریکی دارند. دنیایی پر از موجودات زشت و بد بود که قصد آشوبگری جهان را دارند. موقعیت جغرافیایی روحا با دیگر تمدن ها و آیین ها برابری دارد. هادس به معنای دنیای تاریکی در فرهنگ هلنی یونانی است. 
دنیای تاریکی جایگاه ارواح مردگان است. همه نمادهای دنیای تاریکی در یونان و مصر و سومر و بابل در جنوب یا زیر زمین و یا انتهای رودخانه قرار دارند، که با مصداق مندایی آن ها برابر هستند. اما دنیای تاریکی (روحا) مندایی بیش از دیگران کارآیی دارد، و در تمامی اعمال و آیین های زمینی نیز نقشی شوم و هول انگیز ایفا می کند. 
به طور مستمر مندائیان از روحا ترسانیده میشوند، همه دنیای نورانی در صدد به اسارت کشانیدنش هستند، تا مبادا از او آسیبی و گزندی به دنیای نورانی برسد. از این بابت دنیای تاریکی (روحا) بیشتر از آنچه که تصور شود، به فلسفه دینی و آیین دینی زرتشت نیز به همین میزان از کارکرد دنیای اهریمنی برای تحکیم ساختار فلسفه دینی اش مدد گرفته است. 
لویاتان (اژدها) چند سر که در آبها استقرار دارد، (توسط یهوه سرکوب می شود)، شاید بازتاب اسطوره اوگاریتی بعل و یم نهر باشد. بعل خدای رعد و برق و یم نهر خدای رودها، است. بعل و یم نهر در جنگ همیشگی هستند. یم نهر نمادی از آشوب وتاریکی است که در آبها سکونت دارد. یم نهر از ال خدای بزرگ درخواست تسلیم بعل را دارد، و ال قول مساعد می دهد. بعل خدایان را به ترسو بودن متهم می کند، و با تهاجم بر یم نهر او را در بند می کشد. همین اسطوره در شکل عبری اش به گونه دیگر تشریح می شود . 
یهوه ، لویاتان را (که در آبهای سرکش قرار داشت) سرکوب می کند. 
در کتاب اشعیا آمده است.
خداوند به شمشیر سخت عظیم محکم خود آن مار تیز رو لویاتان را و آن مار پیچیده لویاتان را سزا خواهد داد و آن اژدها که در دریا است را خواهد کشت.
هر چند شباهت ظاهری بین اسطوره اوگاریتی بعل و یم نهر و اسطوره عبری لویاتان با عالم تاریکی روحا در دین مندایی وجود دارد، ولی هیچ یک کارکردهای شناخت گونه و اخلاق گرایانه مندایی را ندارند. علاوه بر اینها ، هیچ یک به روشنی دین مندایی دو بن هستی را تشریح نمی کنند. 
یم نهر دوست ال خدای بزرگ است، این برخلاف دین مندایی است. همچنین در فلسفه دینی یهود، لویاتان موجودی مستقل که کارکردهای آفرینش داشته باشد، در اختیار ندارد. لویاتان هیچ گاه موجودی بالذاته مستقل و همیشه معارض با فرشتگان یهوه معرفی نشده است. در دین مندایی روحا به شکل دوازده صورت فلکی و هفت سیاره و پنج موجود و گاه به شکل اژدهای عظیم الجثه ای که قضایی که تمامی طبقات منظومه شمسی در شکم جای داده است، ظاهر می شود. روحا مونث است ، با فرزند خود نزدیکی می کند، و از سه بار نزدیکی دوازده و پنج و هفت موجود خلق می شوند. آنها طالع نحس هستند، و اکرون، معادل اکرون یونانی، اسامی عاریتی از فرهنگ هلنی – یونانی هستند، که در دین مندایی به موجودات هوس باز و شهوت پرست عالم تاریکی مسمی گشته اند. 
روح القدشا معادل (روح القدس مسیحی) از دیگر اسامی روحا است. دین مندایی فرهنگ کلدانی و مسیحی را به مبارزه دعوت می کند. آنها نمادهای آسمانی ملل مجاور را معادل عالم ظلمت خویش ، گرفته از این طریق برتری فلسفی و دینی خود را ابراز می کنند. 
در جای دیگر، دوازده و پنج و هفت موجود به موجودات نیکی و نورانی تبدیل می‌شوند. گویا چرخش مندائیان حاکی از آشتی با نمادهای فرهنگ کلدای است. اما این آشتی موجب استحاله مندائیان در تمامی فرهنگ کلدانی نگشت. تنها بخش هایی از اندیشه تنجیمی کلدانیان (بابلیان معاصر مندائیان) پذیرفته شد، که قابلیت انطباق با فلسفه دینی مندائیان را رد خود داشت. 

3- آیین غسل تعمید با آب و تقدیس آب.

همه تمدنها و ادیان و مکاتب به تقدیس آب پرداخته اند. آب از نظر گاه همه ادیان و اساطیر سرچشمه زایندگی است. بنابراین سخت است، نوعی رابطه خاص بین تقدیس آبهای روان در دین مندایی به دیگر ادیان و اساطیر را بیان نمائیم. رابطه ای که یک سویه باشد و مندائیان تنها از یک منبع الهام گرفته باشند!
در یونان باستان ، آب و دریاها تقدیس می گشت. همر به پرستش روخانه ها توسط مردم شهر تروا اشاره می کند. اسبان زنده را به رودخانه می سپردند، و پنجاه میش برای چشمهای اسپر کئوس قربانی می کردند. اقوام ژرمنی نیز به درگاه رودخانه قربانیانی بی شمار تقدیم می کردند. 
کیمبرها (اقوام ژرمنی) برای رود روان قربانی تقدیم می داشتند .خدایان رودخانه در یونان نمادی از انسان داشتند . رود اسکامندر با اشیل می جنگند . اشیلوس با هراکلوس می ستیزند. اشیلوش نامداران خدا از میان خدایان رودخانه ها بود. از او بالاتر ، پوزئیدن خدای آب و زمین لرزه است ، که سیمایی وحشی و خیانت پیشه دارد. به وضوح تعارضی شگرف فیمابین نظرگاه مندایی ها در باره آبهای روان و عقیده یونانیها دیده می شود. مندایی ها آب را مایه حیات و تجدید جوانی و عنصر پاکسازی روان از گناهان و پدید آورنده درخت زندگی و چیزی که نور در آن استقرار یافته می دانند. بدین لحاظ آبهای حقیقی را در عالم بالا در آن سوی آسمانها تلقی کرده، آبهای زمینی را ادامه آبهای بالایی دانسته، لذا غسل تعمید در آبهای روان به نحوی با تجدید حیات و احیا نیروی درونی و اتصال به عالم نورانی بالا مرتبط است. 
هندوها آب را تقدیس می کنند. آب را شفا بخش و برطرف کننده بیماریها و عامل پاکی روح می دانند. تلقی پزشکی از آب همراه برداشت عارفانه از آب در مکاتب هندو دیده می شود . شاید به خاطر شیوع بیماریهای سالانه بود که پزشکان و جادوگران ، آب را مایه پاکی و بهداشت تن معرفی کرده بودند. شستشوی مذهبی در رودخانه گنگ مفاهیم پاکسازی روح و تجدید حیات را در برداشت. 
ارتباط دین مندایی با آیین هندویسم به خاطر فاصله جغرافیایی بسیار و عدم استناد تاریخی که دال بر مهاجرت اقوام هندویی به بین النهرین و یا بالعکس باشد ضعیف وغیر مسئولانه است. 
حتی اگر ارتباطات تجاری بین دو تمدن بیش از آنکه تاریخ به یاد دارد وجود می داشت، برای حل معما کافی نبود.
در ایران باستان آب با ایزد آناهیتا مورد ستایش قرار می گرفت . آب مظهر پیدایش موجودات و نمادی از نطفه جهانی و محل نطفه زرتشت (در رودخانه ای در سیستان) بود، که می بایست منجیان بعدی از آن پدیدار گردند. سه منجی (اوشیدر، هوشیدر، سوشیانس) در سه هزاره اخری ظاهر گشته و موجبات تغییر جهان را فراهم می کنند. 
در مقایسه آیین مندایی با ستایش آناهیتای ایرانی، به وجوه بارز اختلاف بین این دو نایل می شویم. ایرانیان کهن تر و حتی در دوران ظهور زرتشت و تا ظهور عصر هخامنشی که سیطره قدرت دولتش تا حوزه شام و فلسطین کشانیده شد، هیچ گاه آب را محلی برای غسل تعمید نمی دانستند. آب بعد از آتش مقدس بود، و نباید اشیا و اجرام کثیف درآن انداخته شود. همین لحاظ استرابون جغرافی نویس یونانی می نویسد:
«ایرانیان در آب جاری استحمام نمی کنند . در آن لاشه و مردار نمی اندازند . و عموماً آنچه ناپاک است در آن نمی ریزند.»
هرودت می گوید:
«ایرانیان خورشید و ماه و زمین و آتش و آب و باد را گرامی می دارند و در میان آب روان تف نمی اندازند. در آن دست نمی شویند و متحمل هم نمی شوند که دیگری آن را به کثافاتی آلوده کند. احترامات بسیاری برای آب قائل هستند.»
غسل تعمید و شستشوی با آب جهت پاکسازی روان هیچ گاه سنت رایج ایرانیان نبوده است. مندائیان علیرغم اکتساب مقدار کثیری از اندیشه های ایرانی، در این موضوع چیزی را از ایرانیان اقتباس نکردند. 
اسنی ها یا اسی اوی به معنای گروه پاک، گروهی یهودی در تبعید بودند، که در تضاد با فریسیان و صدوقیان و دیگر گروههای ممتاز و اشرف یهودی از حوزه اورشلیم خارج و در حوالی جنوب غربی بحرالمیت در اطراف غار کومران و به صورت بسته واشتراکی در زهد و پرهیزکاری زندگی می کردند. عادات معروف آنها ، شستشو در آب، پوشیدن لباس سفید، برابری اقتصادی ، تسلط بر نفس، صمیمیت فوق العاده به یکدیگر ، ممنوعیت قربانی ، تضاد نور و ظلمت ، اعتقاد به امیر نورانی که عدالت را به اجرا در می آورد، اعتقاد به روز داوری و ظهور معلم عدالت در آخر الازمان می باشند. خدای اسنه ها همچون یهود جبار و قمار و منتقم نیست، بلکه صبغه ای مسیحی دارد. او رحیم و بخشاینده و دوستار انسان است . غسل تعمید در نزد اسنه ها معمول بوده و معنای غسل تعمید با توبه باطنی و ورود به میثاق نوین برابری دارد. از این نقطه نظر آنها بیش از آنکه به یهود شبیه باشند، با تعالیم یحیی معمدان و تعالیم عهد جدید عیسوی شبیه هستند. اسنی ها معتقد بودند که به میثاق نوینی (بریت خذشه) دست یافته اند و در مقابل یهودیان به مفهوم نوینی از امت نایل شده اند. گزارش آنها در طومارهای بحرالمیت که در سال 1947 توسط چوپانان فلسطینی در غار کومران کشف شد، حکایت از تعقیب و کشتار آنها دارد، که احتمالاً تعقیب کنندگانشان یهودیان اورشلیم بوده اند. 
یوسف فلاویوس تشکیل این فرقه را حدود سال 140 ق م گزارش نمود، او معتقد است اسنی ها گروه منشعب شده از فرقه خسیدیم بودند که در حوالی 160 ق م در اورشلیم به سر می بردند. فرقه خسیدیم (مومنین) گروه انقلابی و مومن یهودی بودند، که در مقابل سلسله حسمونی (دولت جبار برادران مکوی) – آخرین دولت یهود تا قبل از هجوم روم و تسخیر اورشلیم در 63 ق م به رهبری پومپی – مقاومت نمودند. اعضا فرقه خسیدیم، معلمان و ربی ها و فقها یهودی بودند، که نسبت به اجحافات صدوقیان و سلسله حسمونی به مخالفت برخاستند. 
اگر اسنی ها را منشعبین فرقه خسیدیم فرض نمائیم دلایل انزوای آنهاو رجوعشان به ادراک شهودی و تساوی اجتماعی و برابر و عدالت را در خواهیم یافت . ایدئولوژی آنها عکس العمل (واکنش در برابر) اوضاع تشنج آمیز و بیداد گرانه دولت برادران مکوی (سلسله حسمونی) بود، که تنها راه زنده ماندنشان ، خروج از اورشلیم و تشکیل صومعه در جنوب غربی بحرالمیت تلقی می شد. 
ما هنوز دلایل مبتنی بر اینکه یحیی از این گروه برخاسته باشد، یا تحت تاثیر یک سویه تعالیم آنها قرار گرفته باشد، یا حتی پیامبری یحیی بر اساس برنامه ای از پیش تعیین شده (از سوی اسنی ها ) باشد، در اختیار نداریم. همه محققان اروپایی مسیحی شناس به نوعی ارتباط فی ما بین مسیحیت با اسنی ها و پیروان یحیی (مندائیان) با اسنی ها اعتراف دارند، لیک وجوه بارز اختلافات آیینی و شریعتی فیمابین از قبول کامل فرضیه بالا می گردد. غسل تعمید اسنی ها و از همه مهمتر تجدید حیات و پاکسازی حیات و توبه باطنی در کنار آداب دینی دیگر شان از جمله فصول مشترک آنها با مندائیان است. 
اگر ارتباط مندائیان را به هر نحوی با اسنی ها قبول نمائیم، و بزرگداشت برخی از آیین ها را به اسنی ها مرتبط بدانیم، حوزه جغرافیایی مندائیان به بالاتر و پائین تر از حوزه فلسطین کشیده نخواهد شد. 
بر حسب روایات گنزا و اناجیل، یحیی عیسی مسیح را غسل داد. بدین لحاظ غسل تعمید بیش از آنکه به مسیحیت مربوط شود به پیروان یحیی تعلق دارد. 
بنابراین ارتباط دادن غسل تعمید با آب و ستایش آب به مسیحیت ، استدلالی متقن و تاریخی نیست . مصریان به غسل اشیا نجس اعتقاد داشتند. لباسی که با خوک اصابت کرده باشد مستحق غسل (همراه با صاحب لباس) می دانند. در عین حال حیوانات مرده را به رودخانه می انداختند.
برای رودخانه نیل ارزش و اهمیت فوق العاده ای قائل بودند، ولی هیچ گاه همچون مندائیان مظهر سکونت نور و پاکی و وقار نگردید. تشابه فرهنگ تنجیمی مصریان و مندائیان قابل ارزش گذاری و بررسی است. دوازده ماه مندائیان سی روز است که پنج روز عید پنجه را بدان اضافه می کنند و این بار رسم مصریان (بدون احتساب عید برای پنج روز اضافی) برابری می کند. در تمدن مصری بعد از ازیریس Osiris (شاه – خدا) و رع Re (خورشید – خدا)، هاپی Hapi (نیل – خدا) قرار دارد. اتون Atoon یک نیل زمینی برای بهره وری مردم مصر از آن و نیز یک نیل آسمانی (برای آب رساندن به اقوام بیگانه ) می آفریند. نیل آسمانی زایش و برکت آسمان است. 
تعیین یک مثال آسمانی برای نیل نشان دهنده اهمیت حیات بخشی رود نیل در سیستم معیشتی و کشاورزی مردم مصر است. رامس چهارم در سالیانی بعد از خروج قوم بنی اسرائیل از مصر می سراید:
«تو نیل هستی، خدایان و آدمیان از برون ریزی تو می زیند.»
غرق شدن ازیریس (شاه – خدا) در نیل و یافتنش توسط ازیریس، یکی از جنبه های پیوستگی اسطوره ازیریس و اسطوره های نیل – خدا است. کاهنان مصری شبانه به کنار رود نیل رفته، با پر کردن ظروف طلایی بانگ بر می آورند که : «ازیریس پیدا شد» و جزر و مدهای طولانی رود نیل و گاه خروش و گاه کم آبی اش موجب پیدایش اسطوره های مرتبط با نیل گشت. 
یکی از وجوه بارز تشابه بین مندائیان (که خد مدعی استقرار موقت در مصر هستند) و فرهنگ مصری ، نیل آسمانی است که با اردن آسمانی مندائیان برابری دارد. مندائیان هر آب روانی را به نام اردن (یردنا) می نامند و به طور تمثیل یک یردنای آسمانی را در عالم نورانی بالا قرار داده اند. کارکرد ظاهری هر دو یکی است ، ولی جایگاه ساختاری هر یک بسیار متنوع و متفاوت است. 
نیل آسمانی محل سکونت فرشتگان و ذرات نور و مظهر پاکی و جلال و قدرت خداوند هستی نیست. نیل آسمانی ماوای ارواح نیکوکاران و راست کرداران در عالم حقیقی دنیای بالا نیست. 
دنیای حقیقی مصریان که سعد و نحس ها در آن رقم می خورد و تقدیر هر بشری در آن مستتر است، چیزی جز مناسبات کواکب نیست. صورتهای فلکی به علت اتصالشان به هستی بیکران که ارواح انسانها در آن مشاهده می شود، می توانند سرنوشت اشخاص را پیشگویی نمایند. 
کاهنان مصری با توسل به اندیشه تنجیمی به پیشگویی می پرداختند. کوکب پرستی از دیر باز رایج بوده، و پرستش رع (خورشید – خدا) به مثابه فعالترین و سوزناکترین و پرسودترین کوکب آسمانی در همین چهارچوب معنا و مفهوم پیدا می کند. شاید اولین آشنایی مندائیان با کواکب در مصر اتفاق افتاده است. ولی هر چه که باشد اسامی و واژه های به کار گرفته شده درباره دوازده صورت فلکی و هفت سیاره، کلدانی و یونانی است، و واژه های مصری – نبطی در آن ها دیده نمی شود. 

4- کوکب پرستی و اصحاب مدبر (سازمان فرشتگان)

یکی از اتهامات وارده بر صابئین مندایی در متون اسلامی کوکب پرستی آنان است. شهرستانی (وفات 548 ه ق) بیشترین کوشش را برای این موضوع صرف کرده است. شهرستانی در کتاب الملل و النحل، صابئین حرانی را در مقابل حنفا قرار داده است. او اعتقاد دارد که صابئین حرانی به نوعی از افکار هرمس (ادریس پیامبر) و آغاذیمون (شیث پیامبر) پیروی می کنند. 
شهرستانی بر این باور است، که اندیشه صابئه در مصر رشد فراوانی نموده، اکثر مردم بدان اعتقاد داشته، ولی فرعون مصر از بعد از اعلام برتری اش : اناربکم الاعلی از دین صابئین خارج گردید. شهرستانی به لحاظ تاریخی – جغرافیایی ، حوزه مصر منشا و خاستگاه صابئین حرانی می داند. نظریه هستی شناسانه اصحاب مدبر که شهرستانی آن را به صابئه منسوب می کند، اشعار دارد که، باری فیض خود را از طریق عقول آسمانها گذاشته به نباتات و حیوانات و انسانها سرایت می دهد. مدبران آسمانی هر یک کلی هستند که مصادیق جزئی آن در طبیعت تحت امر آن کلی نشو و نمود می کند و سپس می میرد و نفس آن دوباره به سوی آن کلی باز می گردد و باران، برف ، سرما و باد هر یک دارای یک روحانی کلی هستند و برای هر مصداق آن در طبیعت فرشتگان کثیری به کار می آید. همچنین است برای دیگر امورات طبیعی نظیر : رعد و برق ، تگرگ، قوس و قزح ، ستاره های دم دار، هاله، کهکشان ، رودخانه ها و ابرها . . . .
منشا نظریه اصحاب کواکب از فرضیه اصحاب مدبران آسمانی است. هر مدبری (روحانی آسمانی) بر یک فلک قرار می یابد. روحانی ها برهفت فلک (سیارات سبعه) حکم می رانند و مانند روح هستند. که بر تن فرمان می دهند. جایگاه روحانی ها هفت فلک آسمانی هستند. 
بنابراین واسطه بین انسان و ذات باری تعالی همین افلاکی هستند، که اصحاب روحانیات بر آن فرمان می رانند. از همین نقطه نظر تعظیم و ستایش کواکب و اجرام آسمانی مشروعیت می یابد، و جز شهرستانی صابئین را دارای سه گرایش می داند:
1- اصحاب روحانیات
2- اصحاب هیاکل و اشخاص 
3- حرنانیه
اصحاب اشخاص معتقدند چون هفت کوکب آسمانی همیشه دیده نمی شوند، بایستی بت هایی را که منسوب به آنها و نماینده آنها در زمین باشد را پرستید، تا همواره ذهن آدمی متوجه اصحاب روحانیات باشد. اینان بت پرست گردیدند. 
اصحاب هیاکل کسانی هستند که برای هفت فلک آسمانی، و مناسبات و احکام و منازل تعبیه کردند و برایهر یک از هفت ستاره معبدی ساخته و به قربانی و تعظیم شعایر پرداختند. سعد و نحس آسمانی وپیشگویی بر اساس مناسبات کواکب اینگونه رشد نمود. ایشان خداوند متعال را قبول داشته ولی واسطگی انبیا را رد می نمایند و به واسطگی روحانیات و هیاکل اعتقاد دارند. 
حرنانیه به قول شهرستانی: جماعتی از صابئه هستند که گویند صانع معبود، واحد و کثیر است. اما واحد است در ذات و اصل بودن و ازلی بودن و کثیر است به اشخاص آسمانی و زمینی. 
شهرستانی صابئه حرانی را حاصل جمع این سه فرقه می داند. منظورنظر شهرستانی صابئین حرانی کسانی هستند که اعتقاد به موارد ذیل دارند:
1- صانع (خداوند) هم واحد است و هم کثیر.
2- از آن جهت کثیر که قابلیت تکثیر به اشخاص و هیاکل است. در عین اینکه به کثرت تبدیل می شود، هیچ گاه وحدتش متزلزل نمی شود. 
3- اجرام و کواکب آسمانی که مدبران هستی هستند، به منزله آبا (پدران) می باشند، و عناصر به منزله امهات (مادران ) هستند. 
4- آبا هستی (پدران) با عناصر (مادران) ازدواج نموده و فرزندانی (مرکبات) حاصل می آید. 
5- تکرار پیدایش بعد از هر 36425 سال صورت می گیرد. (در اینجا شهرستانی به حریق عالم سوز و یا شکل پایان پذیری دوره ها اشاره ای نمی کند.)
6- دنیا محل قیامت است. قیامتی غیر از سرای خاکی وجود ندارد. هر نفسی به اکتساب امور می پردازد و جز او پاداشش را در این دنیا می گیرد. 
شهرستانی را نمی توان محققی بی کفایت در علم کلام و دین دانست. او در نیمه اول قرن ششم – هنگامی که اکثر متون یونانی بعد از نهضت ترجمه مترجمان عربی یافتند – دسترسی کامل به افکار و آرا رایج در بین النهرین را داشت، از همه بیشتر در فرقه های اسلامی مسلط بود. منابع شهرستانی درباره صابئین نامعلوم هستند، در هیچ جای جلد اول کتابش از رویارویی او با صابئین ذکری نشده است. همچنین استنادات تاریخی اش بسان محققین دیگر اسلامی است . ولی با این همه، مهمترین نظریه حرانیان (نظریه اصحاب روحانیات) را بخوبی تشریح کرده است. نظریه ای که شانه به شانه افکار و آرا گنوسی است. او همه فرقه ها و ادیانی که به خداوند متعال و انبیا اعزامی اش اعتقاد نداشته، در عوض به اندیشه های تنجیمی و واسطگی افلاک و کواکب معتقد باشند، در چارچوب اصحاب روحانیات قرار می دهد. او هندیان و مصریان و برخی از ایرانیان کهن و یونانیها را در این مدار جای می دهد. او در قالب مسلمانی فداکار و متکلمی متعصب به ادیان و فلاسفه دیگر نظر می کرد، معیارهای کلام و احکام اسلامی را در تحقیقات دین شناسی اش روا می داشت، و تواریخ عمومی مسلمانان قرن سوم هجری به بعد را پایه کار خود قرار داده بود. 
مندائیان به دنیای فرشتگان اعتقاد دارند. دنیای فرشتگان حلقه واسطه بین هستی متعال حیی و انسانها است. پنج فرشته بزرگ مندایی بعد از حیی در رتبه دوم هستند و فرشتگان کثیر نورانی مرتبه پائین تر از اشیا نورانی طبیعت محافظت می کنند.
توده مندائیان در فرهنگ عامه به دنیای فرشتگان علاقه وافری دارند. آنها بیش از آنکه یحیی را مورد ستایش قرار دهند به مندا اد حیی و سام زیوا و ماری ربوثا الیثا و شیشلام رباو اباثر ربا عشق می ورزند و آنهارا مورد خطاب قرار می دهند. 
طی پرستش های حضوری که از عوام مندائیان به عمل آورده ام، به این نکته واقف شدم، خدایان (ایزد فرشته ها) بیش از هستی متعال (حیی) در تعالیم روزمره و خانوادگی و دنیای ذهنی افراد جای دارند. یک پیرزن هفتاد ساله مندایی به اباثر ربا به دیده خدای متعال می نگریست، در غروب هر روز در خانه محقرش به سوی شمال در حالی که ستاره دب اکبر را مشاهده می کرد می ایستاد، قطعه ای از انیانی را می سرود . او تمامی نیازهایش را از اباثر ربا می خواست. این در حالی بود که فرزندش یحیی یوحنا را مورد خطاب قرار می داد، از او کمک می خواست، واو را بالاترین خدای آسمانی خود در دنیای پاک ذهنش قرار داده بود. 
اما در متون مندایی بدین گونه نیست، خدای متعال همان حیی است . سه دنیای تو در توی نورانی، عرش بزرگ او، معرفی شده است. دنیای پر از فرشته های نورانی که همچون کارگران ماهر به خلق و آبادانی دنیای خاکی و دنیاهای دیگر مشغول هستند. پنج فرشته بزرگ، قدرتمندانه بر تمام فرشته ها نظارت دارند. و فرشته ها نیز به خلق جهان و مراقبت از روان مندائیان پاک و رودخانه ها و. . مشغول هستند. (فیض الهی از طریق این واسطه های روحانی به انسان سرازیر می شود. درشکل زرتشتی اش، واسطه های فرشته گونه ونورانی بین اهورا مزدا و انسان خاکی به همین کارکردها متصف هستند. شش امشا سپند جاوید، نگهبان نیکی ها هستند. امشا سپندان به مثابه صفات و قدرت اهورا هستند. اهورا که خود متعلق است، امشاسپندان را واسطه خویش قرار داده، تا به انسان و طبیعت فیض رسانی نمایند. 
در بندهای 82 و 83 و 84 یشت ها آمده است که امشا سپندان فروهر واسطه اهورا و انسان هستند که توانایی، نیکی و نورانیت دارند:
فروهر های نیک توانایی پاک پارسایان را می ستائیم . فروهرهای امشا سپندان آن شهر یاران تیزچشم بلند بالای بسیار زورمند دلیر اهورایی آن پاکان جاودانه را می ستائیم. 
که هر هفت تن یکسان اندیشند، که هر هفت تن یکسان سخن گویند که هر هفت تن یکسان رفتار کنند، که در اندیشه و گفتار و کردار یکسانند که اهورا مزدا پدر وسرور همه آنان است. 
هر یک از آنان روان دیگری را به اندیشه نیک و گفتار نیک وکردار نیک و گر زمان گرایش دارد. باز تواند نگریست. هنگامی که به سوی پیشکش زور پرواز می کنند، راه آنان تابناک است. 
در یسنای 29 به پرسش و پاسخ های فی مابین اهورا و زرتشت و برخی ایزدان بر می خوریم که نشانه واسطگی عالم فرشته هاو فیض رسانی آنها است. 
فرشته ها و دیوان و دو دنیای نورانی و تاریکی (در هستی شناسی زرتشتی) حضور دارند شکل ذیل هندسه این عقیده را به وضوح نشان می دهد. 
شش امشا سپند جاوید و کارآ (کارفرمایان دنیای فرشته ها) عبارتند از:
1- وهومنه یا بهمن 
2- اشه و هیشته یا اردیبهشت 
3- خشتروئیریه یا شهریور
4- سپنتا آرمه ئیتی یا اسفند
5- هه اورتاب یا خرداد
6- امرتات یا مرداد
شش امشا سپند نمادی از گاهشماری ایران باستان و نوعی مرتبط با اندیشه تنجیمی است، (بر خلاف اندیشه تنجیمی کلدانیان است). در فرهنگ کلدانی، دوازده صورت فلکی تعیین کننده سعد و نحس ها و آینده بشریت هستند.
دنیای فرشتگان مندایی بیشتر به فرهنگ زرتشتی نزدیکتر است، ولی با نظریه اصحاب روحانیات حرانیان نیز چندان تعارضی ندارد.
کارکرد فرشته های انگره، مینو و سپند مینو با ساختار هستی شناسانه زرتشتی هم آهنگ است. این حالت در دین مندایی صدق می کند.
اصحاب روحانیات حرانی ها (بزعم شهرستانی) فاقد برخی شباهتها با سازمان فرشتگان مندایی هستند:
1- سازمان فرشتگان مندایی از نور و هوای پاک ازیک سو و تاریکی و هوای بد از سوی دیگر هویت یافته اند. در حالی که اصحاب روحانیات صرفاً از روح مجرد عقلانی تشکیل شده اند. 
2- سازمان فرشتگان مندایی از نوع مثبت و منفی (خیر و شر) با حفظ استقلال شخصیتی آنها تشکیل شده است. و این بر خلاف هویت اصحاب روحانیات است. 
3- فرشتگان ظلمانی مندایی آشوبگر، عصیانگر و بر هم زننده نظم هستند در حالی که اجزا اصحاب روحانیات همگی واجد قابلیت های نظم دهندگی و سامان دهندگی هستند. 
حال به شباهتهای متون اوستایی و متون مندایی درباره سازمان فرشتگان می‌پردازیم:
کتاب یشتها شامل بیست و یک یشت است. یشت به معنی ستایش ایزدان فروهر (امشا سپندان) است. هر یشت به چند فصل (کرده ) تقسیم می شود. در فصلهای 59 تا 62 تعداد فرشته های محافظ را 999/99 فرشته شمرده است. محافظت از دریای فراخ کرت (احتمالاً دریای مازندران)، محافظت و نگهبانی از هفت اورنگ (ستاره دب اکبر)، و از همه مهمتر نگهبانی از نطفه سپتیمان زرتشت (که در دریای هامون نهفته و پنهان است) وظایف سازمان فرشتگان زرشتی است. 
فروردین یشت، کرده هفدهم . سروده 59:
«فروهرهای نیک توانایی پاک پارسایان را می ستائیم 999/99 فروهر از آنان دریای درخشان فراخ کرت و نگاهبانی می کنند.»
فروردین یشت، کرده هجدهم، سروده 60:
«فروهرهای نیک توانایی پاک پارسیان را می ستائیم که 999/99 فروهر از آنان هفت اورنگ را نگاهبانی می کنند.»
فروردین یشت، کرده نوزدهم ، سروده 61:
«فروهر های نیک توانایی پاک را می ستائیم که 999/99 فروهر از آنان پیکر گرشاسب بلند گیسوی گرز دارنده را نگاهبانی می کنند.»
فروردین یشت، کرده بیستم ، سروده 62:
«فروهرهای نیک توانایی پارسیان را می ستائیم که 999/99 فروهر از آنان نطفه سپتیمان زرتشت پاک را نگاهبانی می کنند.»
حال به متون مندایی نظر می افکنیم:
کتاب سیدرا اد نشماتا ، بوثه 25:
«به نام زندگی 
وقتی که اردن آب جاودانی (آب زندگی) به سام سمیر، تابندگی بزرگ خداوند بخشید ، 000/992 فرشته، پسران نور دهانهایشان را برای ستایش مندا اد حیی گشودند.»
کتاب سیدرا اد نشماتا ، بوثه 36:
«به نام زندگی
من می پرستم، تمجید و ستایش می کنم مانای بزرگ اسرار آمیز و نخست را که برای 000/999 سال در منزلگه خود تنها و بدون شریکی اقامت داشت.»
ادامه بوثه 36:
«. . . سپس من شار را می پرستم، تمجید میکنم آن تاک بزرگ اسرار آمیز و نخست را که از آن 000/888 فرشته تجلی کرد. من می پرستم آن نطفه بزرگ و اسرار آمیز و نخست را که از او تجلی یافته است. آنها وجود داشتند اما برای 000/444 سال در منزلگه خودش به تنهایی سکنی داشت، زیرا شریک و همتایی ندارد.
در ستایش فرشتگان که دست اندر کار نگهبانی و خلق جهان و طبیعت هستند، متون مندایی و اوستایی هماهنگ و هم ذوق هستند. تفاوت اساسی این دو در این است که متون اوستایی نمادی واقعیانه تری از طبیعت و زندگی انسانی ارائه می دهند، برخلاف آن متون مندایی گرایش بیشتری به جنبه های عرفانی و ذهنی طبیعت و انسان و رخدادهای اجتماعی دارد. 
فروردین یشت، کرده دوم، سروده 21:
«فروهر های نگاهبان آسمان را می ستائیم. فروهرهای نگاهبان آب را می‌ستائیم. فروهرهای نگاهبان زمین را می ستائیم . . .»
فروردین یشت، کرده شانزدهم ، سروده 57:
«فروهر های نیک توانایی پاک پارسیان را می ستائیم که به ستارگان و ماه و خورشید و انیران راههای پاک بنمودند.»
کتاب سیدرا اد نشماتا ، بوثه 9:
«. . . من شلمی و ندوی (نگهبانان آب روان) نمایندگان مندا اد حیی را که بر اردن بزرگ خداوند، فرمانروایی می کردند . . . 
ستایش و مدح می کنم. 
. . . من اشعه های بی شمار و نورهای قدرتمند بزرگ را ستایش و مدح می‌کنم.»
در پایان این قسمت بهتر است از زبان ابوریحان بیرونی، زیباترین نظریه درباره ترکیب عقاید و آیین های مندایی آورده شود. 
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می نویسد:
«در پیش گفتیم که صابئین حقیقی آنهایی را گویند که از اسیرانی که بخت‌النصر به بابل آورده بود در آنجا ماندند و پس از آنکه دیر گاهی در بابل بماندند به همان دیار خو گرفتند و چون اصول صحیحی در دست نداشتند این بود که پاره ای از گفته های مجوس را در بابل شنیدند و کیش صابئین از مجوسیت و یهودیت آمیخته است چنانچه همین قضیه برای اشخاصی که از بابل به شام نقل شدند و به سامره معروفند پیش آمد.»

دولت صابئین

مندائیان در طول تاریخ دو هزار ساله شان هیچ گاه دولت نداشتند. مندائیان به علت عدم استنتاج کلامی – فقهی از تعالیم دینی شان نتوانستند (در سیر جامعه دینی شان)، به دولت مستقل و یا امارت دست یابند. 
مهمترین عامل غیر مادی در عدم دستیابی مندائیان به قدرت سیاسی، همانا تعالیم دینی ایشان است. تعالیم دینی ، استفاده از زور و شمشیر و به کارگیری قضاوت را ممنوع اعلام کرده است. برتری انسان بر انسان و یا حکومت انسان بر انسان محکوم شده است. هیچ انسانی نبایستی عقل و اراده و روان خود را در اختیارانسان دیگر بگذارد. هر انسان بنا به عقل فطری اش به قدرت آسمانی و قدرت لایزال فرشته های نورانی ایمان پیدا کرده، از این طریق کمبود عقده حقارت و عقده قدرت در ضمیر ناخودآگاه خود را بر طرف می کند. در اندیشه سیاسی – دینی مندائیان، انسان حاکم انسان نیست، انسان راهبر جامعه نیست، انسان شاه انسان نیست، انسان راهبر جامعه نیست، انسان فقط دوست انسان است، کمک کار و دستگیر انسان دیگر است . هیچ انسانی حق دیکته کردن فکر و عقیده و عملش را بر انسانهای دیگر ندارد. 
لیبرالیسم دینی در مندائیان بسیار قوی است. بر خلاف فرق متصوفه و عرفانی اسلام و مسیحیت که مرید باید به دنبال مراد و پیر حرکت نماید، هر مندایی با رجوع آزاد به کتاب و آیین غسل تعمید می تواند از اقیانوس بی کران و آزاد عرفان دینی بهره جوید، بی هیچ محدودینی از سوی «دیگران مهم»، خود را در مسیر آزادی روح و سلامت نفس و سکینه قلب قرار دهد. 
سازمان سیاسی و سازمان قضایی بنابه تعالیم سام فرزند نوح که در کتاب ادراشا یحیی (تعالیم یحیی) آمده ممنوع است. گنزا در مبارزه منفی و عدم بکار گیری شمشیر و آهن و صداقت دارد و هیچ گاه در طول تاریخ مندائیانی جنگجوو رزم آور مشاهده نکرده‌ایم. آنها همیشه تابع دولتهای اشکانی – ساسانی – خلفای عباسی و سلاطین ایرانی بوده، تمکین و مماشات در سر لوحه سیاسی ، نداشتن سازمان اجتماعی مناسب برای رزم است. سازمان اجتماعی مندائیان مبتنی بر قبیله بوده است. قبیله ای متشکل از خانواده هایی (برای معیشت خویش مجبور به استقرار در جغرافیای نسبتاً وسیع بین النهرین بودند) که به علت ازدواج درونی از رشد جمعیتی قابل ملاحظه ای برخوردار نبود. پراکندگی جغرافیایی مندائیان در طول تاریخ دو هزار ساله اش موجب کاهش موالید و کاهش قدرت اجتماعی می شد. در کنار این، سیاست اجباری (که دولتهای حاکم از آن خشنود بودند) و عدم مالکیت ارضی گسترده، موجب کاهش ثروت مندائیان میگردید. از این رو شغل مندائیان همیشه بین کشاورزان محدود وصنعتگری در شهرها در نوسان بود. دولتهای حاکم اموی و عباسی و امارت نشین های محلی هیچ گاه اجازه تصاحب بر زمینهای مشروب بین النهرین را به مندائیان نمی دادند. به همین علت مندائیان به حرفه های صرافی ، بازرگانی ، صنعتگری و دبیری روی آوردند. 
علاقه مندائیان به دولت اشکانی شاید به خاطر تسامح آن دولت و وفور آزادی دینی آن عصر بوده باشد. متون مندایی از هیچ شاهی به اندازه اردوان (ارتپان یا ارتوان) تقدیر نکرده است. شاه اردوان مانند کوروش برای قوم یهود است. از این نقطه نظر متون مندایی دولت ایده آل خود را، دولت اشکانی معرفی کرده است، این خود دلیلی دیگر در وابستگی مندائیان یهود و دولت بابل و دولت فرعون مصر را به بدی و تنفر یاد کرده است. از دولتهای اموی و عباسی و یا غزونی و سلجوقی و آل بویه یادی نشده است. تنها در اظهارات گنزای راست متعلق به قرون یازدهم و دوازدهم ازسلاطین دولت مشعشعیه در خوزستان (هویزه) گاه به خوبی و گاه به بدی یاد شده ، که برای این بررسی فاقد ارزش است. 

نتیجه گیری

1- مندائیان در فرهنگ دینی به دو دین مهم شرقی (مجوسیت و یهودیت) تشابه دارند. ولی مندائیان نه یهودی اند و نه زرتشتی، گرایش آشکار و قومی این دین عرفان دینی، ادراک شهودی، تنزیه نفس و آیین گرایی است. شریعت کمتر از آیین دراین دین مورد توجه قرار گرفته است. 
2- زبان شناسی مندایی حکایت از تعلق خاطر مندائیان به حوزه فلسطین است.
3- مسیر مهاجرت مندائیان به روایت خودشان عبارت است از:
مصر – اورشلیم و رود اردن – یک دوره کوتاه در بابل ! - - - - -
- اورشلیم – کناره رود فرات – جنوب بین النهرین – خوزستان. خاطرنشان میسازد دوره کوتاه در بابل را بر حسب آیه 61 کتاب انیانی برداشت کرده ایم . به همین اساس اعتقاد داریم مندائیان به همراه یهودیان در 597 ق م توسط دولت بابل به اسارت آورده شدند و کوروش در 539 ق م در آزادسازی بابل موجب بازگشت مندائیان به اورشلیم می شود. بر همین اساس است که کوروش به نام آرسابان در کتاب قلستا آیه 152 مورد ستایش قرار میگیرد. 
ممکن است برخی از مندائیان کنونی این نظریه را قبول نداشته باشند ولی آنان را به بازخوانی آیات 150 تا 162 کتاب قلستا و آیه 61 و 62 و 63 کتاب انیانی دعوت میکنیم و متواضعانه خواستار نقد علمی این نظریه هستیم.
4- اینکه مندائیان یهودی تبار بوده اند یا خیر؟! موضوع پیچیده ای است. لعن و نفرین ها و خشم ملت مندایی از یهودیت در جای جای متون مندائی دیده می شود گمان نمی رود این تضاد صرفاً بر اساس تعصب کور دینی بوجود آمده باشد. اما یک واقعیت غیر قابل انکار وجود دارد، و آن این است که مندائیان در جامعه یهودی اورشلیم و رود اردن قرنها با یهودیان همزیستی داشته اند.

صابئین در ایران

جمعیت و ازدواج

در گذشته قوم صابئین مانند یک قبیله دارای زندگی بسته بودند و با عدم پیوند خونی با بیگانگان رشد جمعیتی مناسبی نداشتند "البته در مورد زمانی است که دیگر ادیان بوجود آمده بودند .انقلاب بهداشتی در قرن بیستم موجب کاهش مرگ و میر در بین اقوام و ملل جهان گردید و در پرتو مراقبتهای بهداشتی رشد جمعیت در صابئین از نرخ رشد مناسبی برخوردار شد.جمعیت تخمینی صابئین قبل از سال 1382 در ایران قریب13000 نفر بوده و اکنون پیش بینی می شود به حدود 30000 نفر رسیده باشد.
از نرخ رشد جمعیت آنها می توان علاقه صابئین نسبت به ازدواج و کثرت فرزندان را دریافت. ازدواج(قابین)و تعمید(مصوتا) از اساسی ترین و مهمترین رسوم صابئین است. هر جوان مندایی بنابر توصیه های والدین اقدام به ازدواج می کند. عموم عروسها و دامادها در گذشته دارای سن پایین (16 تا 19 سال)بوده و اخیراً سن ازدواج به مرز 22 سالگی رسیده است.درست برحسب سنت شرقی که مردان عرب علاقه دارند در وهله اول با دخترعمو ودر وهله بعد با دختر خاله خود ازدواج کنند( این سنت بتدریج در حال اضمحلال است) چنین رسمی در ازدواج صابئین مندایی کمتر دیده می شود و چنین سنتی ندارند.
جوانان صابئین مندایی هیچ علاقه ای به ازدواج با مسلمانان، مسیحیان و در کل با اقوام غیر مندایی ندارند و ازدواج با بیگانه باعث طرد دختر یا پسر از اجتماع مندایی خواهد شد. که در صورت در آمدن به دینی غیرازمندایی وخروج از منداییت امکان وصلت با بیگانه فراهم می شود. چرا که منداییان تعصب خاصی نسبت به دینشان و خالص بودنشان دارند.

زندگی اجتماعی

زندگی درونی و خانوادگی منداییان بسیار ساده و به دورازتشریفات است. آنها علیرغم دارا بودن مشاغلی مثل زرگری، نقره کاری و صنعتگری از ثروت زیادی برخوردار نیستند. فروتنی و تواضع و برق پرهیزکاری از چشمان مردان متدین مندایی احساس می شود؛ آنها به کارهای دستی علاقه زیاد دارند و به علت عدم مالکیت ارضی و نداشتن زمینهای کشاورزی هوش و توان صابئین مندایی در صنعت(خاصه در صنایع مستظرفه) شکوفا گشته که به همین جهت هم بیشتر دانشجویان این قوم در دانشگاههای ایران در رشته های پزشکی و مهندسی مشغول به تحصیل بوده و به موقعیتهای چشمگیر رسیده اند. 
در آمد عمومی منداییان ایران در حد متوسط رو به پایین است تنها اندک افرادی که در کار زرگری و نقره کاری و طلافروشی باهم مشارکت دارند دارای درآمد بالاهستند.
به طور آماری و درصدی درباره اشتغال غالب منداییان می توان عنوان کرد که بیش از 60% خانواده های مندایی به زرگری ،نقره کاری ، طلافروشی و تراشکاری و کمتر از10% به کار کشاورزی و دامداری و قریب 20% آنها در ادرات دولتی مشغول به کارند.
صابئین مندایی هیچگاه احساس غربت در ایران زمین را نداشته و ندارند و احساس ایرانی بودن در منداییان بسیار شدید است که پیرو تعصب خاص وطنی شان است.
چرا منداییان کمتر به زبان مندایی صحبت می کنند؟
منداییان در محضر دیگران مندایی حرف نمی زنند از طرفی این زبان را آموزش نمی دهند چون تنها متعلق به خودشان است و از سوی دیگر اینکه کسی نتواند به طور کامل با زبانی صحبت کند چیزی عادی در تمام دنیاست مثلاً خیلی از ایرانیان مسلمان به زبان فارسی تکلم می کنند ولی به زبان دینشان هیچ آشنایی ندارند. چون خیلی از مردم انسانهای دینی نیستند.دلیل دیگری نیز وجود دارد که منداییان ایرانی برای ارتباط داشتن با مردم باید بتوانیم به زبان این کشور تکلم داشته باشیم مثل بقیه مردم که باید به زبان مملکتشان تکلم داشته باشند و اگر هرکس با زبان قومی خودش درجامعه ظاهر شود هرج و مرج می شود.
منابع تحقیق :
andisheqom.com
موسسه گفتگوی ادیان
Aftab.ir
پایگاه حوزه
irna.com
Al-borhan.blogfa.com
iranmanda.com
ماهنامه تاریخ اسلام 
کتب:
ابن القفطی: تاریخ الحکماء، به کوشش بهین دارایی (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1371ش) . 
ابن جوزی، ابی فرج عبدالرحمن: المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، تحقیق محمد و مصطفی عبدالقادر عرکا (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1413ه) . 
ابن حوقل، ابواسحق ابراهیم اصطخری: مسالک و ممالک، (بغداد، جامعة البغداد، 1413ه) . 
ابن خلکان: وفیات الاعیان، تحقیق احسان عباس، (بیروت، دارصادر، بی تا) . 
ابن سعد، محمد: الطبقات الکبری، (بیروت داربیروت، 1405ه) . 
ابن کثیر، اسماعیل: السیرة النبویة، تحقیق مصطفی عبدالواحد، (بیروت، دارالفکر، 1411ه) . 
ابن کثیر، اسماعیل: تفسیر ابن کثیر، اختصار و تحقیق محمدعلی صابونی (بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، داراحیاء التراث العربی، 1401ه) . 
ابن منظور: لسان العرب، (بیروت داراحیاء لتراث العربی، 1408ه) . 
ابن هشام: السیرة النبویة، تحقیق گروهی از محققین (بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1415ه) . 
ابوالفداء: تقویم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1349ش) . 
ابویوسف: کتاب الخراج، (بیروت، دارالمعرفة، 1302ه) . 
اصفهانی، ابوالفرج: الاغانی، شرح استاد عبدعلی رضا، (بیروت دارالکتب العالمیه، 1412ه) . 
الزبیدی، محمدمرتضی: تاج العروس من جواهر القاموس، (مصر، مطبعة الخیریه، 1306ه) . 
القلقشندی، احمدبن علی: صبح الاعشی، شرح و تعلیق محمدحسین شمس الدین، (بیروت دارالکتب العلمیه، 1409ه) . 
بغدادی، ابومنصور عبدالقاهر: الفرق بین الفرق، به اهتمام دکتر مشکور (تهران، امیرکبیر، 1344ش) . 
بیرونی، ابوریحان: آثارالباقیه عن القرون الخالیه، ترجمه علی اکبر داناسرشت، (تهران، امیرکبیر، 1363ش) . 
ثعالبی: غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم، ترجمه محمد فضائلی، (تهران، نشر نقره، 1368ش) . 
جاحظ، ابی عثمان عمروبن بحر: کتاب الحیوان، تحقیق و شرح عبدالسلام هارون، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1388ه) . 
جوادعلی: المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، (بغداد، جامعة البغداد، 1413ه) . 
جیهانی، ابوالقاسم احمد: اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، با مقدمه فیروز منصوری (مشهد آستان قدس، 1368ش) . 
حدود العالم من المشرق الی المغرب، مؤلف ناشناس، به کوشش منوچهر ستوده، (تهران، طهوری، 1362ش) . 
خزاعی نیشابوی، حسین بن علی بن محمد: روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (تفسیر البوالفتوح رازی)، به کوشش محمدجعفر یاحقی، محمدمهدی ناصح (مشهد، آستان قدس، 1371ش) . 
خوارزمی، ابوعبدالله محمدبن کاتب: مفاتیح العلوم، ترجمه حسین خدیومم جم، (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1362ش) . 
زرین کوب، عبدالحسین: جستجو در تصوف ایران، (تهران، امیرکبیر، 1369ش) . 
شهرستانی، عبدالکریم: ملل و نحل، تصحیح احمدفهمی محمد، (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410ه) . 
طبری، فضل بن حسن: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (تهران، اسلامیه، 1395ه) . 
طبری، محمدبن جریر: تاریخ الامم و الملوک، (بیروت، مؤسسة عزالدین، 1413ه) . 
طبری، محمدبن جریر: جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر طبری)، (بیروت، دارالفکر، 1408ه) . 
طوسی، محمدبن حسن: التبیان فی تفسیر القرآن، (بیروت داراحیاء لتراث العربی، بی تا) . 
علوی، ابوالمعالی محمدبن حسین: بیان الدیان، تصحیح هاشم رضی (تهران، مؤسسة فراهانی، 1342ش) . 
فخررازی، محمدبن عمر: التفسیر الکبیر (بی جا، بی نا، بی تا) . 
متز، آدام: تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علی اکبر ذکاوتی قراگزلو، (تهران، امیرکبیر، 1362ش) . 
مستوفی، حمدالله: تاریخ گزیده، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، (تهران، امیرکبیر، 1364ش) . 
مستوفی، حمدالله: نزهه القلوب، به کوشش محمود دبیرسیاقی (تهران، طهوری، 1336ش) . 
مسعودی، علی بن حسین: التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365ش) . 
مسعودی، علی بن حسین: مروج الذهب و معادن الجوهر، (قم، دارالهجره، 1404ه) . 
مقدسی، مطهربن طاهر: آفرینش و تاریخ، ترجمه دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی (چاپ اول: بی جا، آگه، 1374ش) . 
ندیم، محمدبن اسحق: کتاب الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد (تهران، امیرکبیر، 1366ش) . 
نوبختی: فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور (تهران، بنیاد فرهنگ، 1353ش) . 
معین، فرهنگ معین، تهران، نشرامیرکبیر، چاپ دهم، 1375ش، ج5، ص963. 
الهامی، داود، تحقیقی درباره صابئان، قم، نشر مکتب الاسلام،چاپ اول، 1379ش
فرهنگ معین، همان، ج6، ص1887

«گنزبرا جبار چحیلی» معروف به "شیخ جبار طاووسی" رهبر منداییان یا صابئین جهان که در خوزستان ایران زندگی می کرد، بامداد یکشنبه هفتم دی ماه  1393درگذشت.

بر پایه گزارش وب‌سایت بخش فارسی صدای امریکا (VOA)، صابئین یا منداییان اقلیتی قومی-دینی اند که بیشتر در عراق و ایران  زندگی می کنند. اینان خود را پیرو یحیی پیامبر یا یحیای تعمید دهنده می‌دانند.

این گزارش می‌افزاید: «از آنجا که بسیاری از مناسک پیروان این آیین با آب جاری ارتباط دارد؛ در جهان به نام "بابتیست"‌های ایران معروفند. بنا به باور دیرینه به آب جاری، اجتماعات منداییان ایران از هزاران سال پیش در کناره رودهای کرخه و کارون شکل می‌گیرد.»

 

وب سایت صدای امریکا نوشت: «امروزه تنها حدود بیست هزار نفر از منداییان در خوزستان زندگی می کنند. عراق با هفتادهزار شهروند مندایی نخستین اجتماع بزرگ و ایران دومین اجتماع منداییان جهان است. کتاب مقدس منداییان "گنزا ربا" یا "گنج بزرگ" نام دارد که بنا به باور پیروان این آیین، کتاب آدم ابوالبشر است. کتاب "دراشه د یحیی" یا "منقولات یحیی" دومین کتاب مقدس منداییان به‌شمار می‌آید.»

 
این گزارش می‌افزاید: «بنا به تحقیقات، منداییان صاحب زبان و خط ویژه معروف به "ماندایی" اند که شعبه ای از زبان های سامی و شکلی از زبان آرامی است که در "بابل سفلی" رواج داشته و با زبانی که "تلمود بابلی" را با آن نوشته اند، قرابت نزدیک دارد. پژوهشگر آلمانی «نولدکه» نخستین بار دستور این زبان را نوشت و پژوهشگری به نام «مارتسوخ» درباره این زبان مطالعات گسترده‎ای انجام داد.»

 

صدای امریکا افزود: «امروزه دیگر زبان مندایی ، زبان مشترک اجتماعی نیست و جز جملات متداول روزمره، نماز و دعاهای تعمید، فقط خانواده های روحانیون صابئی هستند که در میان خود به این زبان صحبت می‌کنند.»

 

 

تقویم ،خط ، زبان"دین صابئین مندایی

 تقویم مندایی براساس هبوط (تولد)حضرت آدم نوشته شده است ومنداییان سال کبیسه ندارند چراکه براین اعتقادند که خداوند همه چیز را براساس گردش وتکرارخلق نموده وبه همین اساس سالهای مندایی باید گردش کنند تا این دوران حفظ شود ویک روزهم به عقب یاجلوتغییرنکند.


یک سال مندائی 365 روزاست. هر ماه مندائیان 30 روز است که در مجموع می شود 360 و 5 روز ،پنجه که جزء ایام 12 ماه به شمار نمی آیند (به علت مقدس بودن این 5 روز). روزتعطیل رسمی منداییان درطول هفته یکشنبه است.

عناوین ماههای مندایی : دولا ، نونا ، امرا ، تورا ، صلعی ، سرطانا ، اریا ، شمبلتا ، قینا ، ارقوا ، هیطا و گدیا است.

خط و زبان مندایی:

از 3000 سال پیش از میلاد مسیح تا 650 م.مساحت سرزمینهایی که مردم به زبان آرامی مندایی سخن می گفتند از هند تا مصر بود.زبان آرامی در ایران از زمان به سلطنت رسیدن داریوش هخامنش رواج یافت.وسعت کشور در آن زمان از سرزمین مصر تا هند بود و اقوام فراوان و مختلفی در آن زندگی می کردند که به السنه مختلف و گونه گون سخن می گفتند.

داریوش دستور داد تا زبان عمومی و واسطه برای اقوام و ملل تابع امپراطوری برگزیده شود و پس از اندیشه فراوان از میان زبانهای بسیار متداول آن زمان ،زبان آرامی انتخاب شد تا زبان رسمی و دولتی ایران قلمداد شود و همینطور خط آرامی.

دلیل این انتخاب، آسانی و کامل بودن آنست که بعدها سایر زبانها از آن پدید آمده و در واقع همان آرامی مندائیست که هرکدام به عنوان زبانی مستقل شدند.

از گذشته تاکنون بسیاری افراد بدنبال معنی واژه صابئین مندائی هستند .عبارت صابئین معانی مختلف دارد،مثلاً دهخدا معنای عربی یا عبری آنرا می نویسد که البته این عبارت عربی و عبری نیست!و یا دیگران که معانی سریانی و عبری و... برایش گفته اند که البته معنی غیر مندایی اصلاً برای این عبارت درست نیست.

این اسم را خداوند بر دین حضرت آدم و پیروانش(منداییان) گذاشته و یک کلمه مندایی آرامیست،یعنی اشخاص تعمید شونده که طبق دستورزبان آرامی جمع کلمه صبا است.و کلمه مندائی جمع مندا یعنی شخص عارف و داناست.


خط مندائى ازدیگرخطهاى سامى زیباترو کاملتراست.هنگام نوشتن خط مندائى حروف صداداروالفباى آن با هم نوشته مى شود. آرامی خطی است که از راست به چپ نوشته می شود، به خاطر همین خطوط آرامی دیگر از راست به چپ هستند چون از همین آرامی مشتق شده اند.این خط بدون نقطه و فتونیک است یعنی صدا را می نویسند و حروفش صدادار هستند،به عبارت دیگر نوشته و تلفظش یکیست.

کتابهاى دینى مندائى،مثل"گنج بزرگ"که کتاب عظیم مندائیان است،همچنین"هشدارهاى یحیى"که آموزشهاى یحیاى مقدس که-سعادتمند ورستگارباشد-را دربرمى گیرد،علاوه برآن کتاب نمازهاى سروقت و دعاهاى مندائى تاکید مى کند وبالاخره کتاب غسل که آئین وروشهاى غسل تعمید است همچنین "کتاب روح وروان"که کتاب انسانها وآئین وسنتهاى روحانیت،وکتاب پیمان ازدواج است وبالاخره "کتاب نهاد صورفلکى"دیوان"هزارودوازده پرسش"،"شرح درمورد جسم"،"صواب وخطا،خطا وصواب"، "دیوان اواثر عظیم"،دیوان"سرزمین والاى پادشاهى"همچنین دیگرکتابهاى مندائى،همه به خط مندائى نوشته شده اند. کتابهاى مندائى دعاهاى والا وزیبایى را دربردارد.

علاوه برزبان اصلی نوشتارى و گفتاری مندائیان،یک زبان عام هم وجود دارد که تنها مندائیان خوزستان به آن صحبت مى کنند.این زبان هم به نسبت خود زیبا وبرجسته است که فقط درشهرهاى استان خوزستان رایج است ومندائیان این نقاط به این زبان صحبت مى کنند.مندائیان دیگرمناطق آن را بلد نیستند .

مندائیان خوزستان به زبان مندائى،همگى مسلط نیستند واین مسئله چهره ى خوبى ندارد.طایفه وخانواده ى چهیلى همگی به این زبان صحبت مى کنند.کوچک وبزرگ چهیلى ها این زبان را مى شناسند. روحانى عالیمقام وروحانى آنها از خانواده چهیلى است وآنها تمام آئینهاى مذهبى را براى مردم اجرا مى کنند.

خط مندایی دارای 23 حرف است و از راست به چپ نوشته می شود و9 حرف آن دوصدایی است؛ خط وزبان مندایی زبان آرامی شرقی است ، منداییان تنها گویشوران زبان آرامی هستند.زبان آرامی زبانی است که از زمان حضرت آدم(ع) تا به الان نزد منداییان باقی مانده. آرامی زمانی زبان بین الملل خاورمیانه بود و در دربارشاهنشاهی ایران برای مکاتبات، ازآن استفاده می شد،زبان آرامی(مندائی) به زبانهای آرامی دیگر ،عربی،عبری، سریانی،آکدی،نبطی،انجیلی وفلسطینی شرقی وغربی مشتق می شود،که این اشتقاق دلیل بر اهمیت این زبان دارد.

در هر امتی و در هر زبانی "پروردگار" اسامی مختلف دارد.برای مثال در زبان فارسی خدا که به معنی صاحب و مالک است.در زبان عربی کلمه الله یعنی بزرگترین، منداییان هم به خداوند حی می گویند، یعنی زنده که یکی از مهمترین ویژگیهای دین مندایی، همان زنده و زندگانی است که اولین نام هم برای پروردگار است.
گویش زبان محلی منداییان ونوشتاریشان به غیرازبعضی کلمات دربقیه باهم یکی است وگویش زبان محلی مانند نوشتاری مندایی است.

درطول تاریخ صابئین مندایی شاهد ظهورمردان وزنانی بودند بنام ناصورایی (حافظان دین ) که درمحنتها با درایت خاص خود توانسته اند خط وزبان وکتب دینی را محافظت وبعدازرفع محنت دوباره آنهارا گسترش دهند. 

 

































 


دسته بندي : شیخ جبار طاووسی، منداییان، صابئین، فارض نت


» صفحه آغازین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرها و رویدادهای اخی جهان ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» خبرهای فوری و آنلاین ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» یوزر نیم و پسورد های روزانه نود 32 ( شنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٥ )
» سفر کرده ها ( پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ )
» چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکرى علیه السلام ( پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ )
» خطاطی فرازهای دعای توسل بصورت کتیبه / ۱۴ تصویر ( چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٥ )
» تلاوت کل قرآن استاد محمد صدیق منشاوی ( یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥ )
» قرآن درسی هفتم هشتم و نهم ـ 95 ( سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥ )
» ترتیل سه بار تکرار جزء 30 ( جمعه ٥ آذر ۱۳٩٥ )
موضوعات متفرقه

لينک هاي مفيد

» 1000 سایت در یک سایت
» آپلود سنتر رایگان (1)
» آپلود سنتر رایگان (2)
» آپلود سنتر رایگان (3)
» آپلود سنتر رایگان (4)
» آپلود سنتر رایگان (5)
» ارسال و دریافت فاکس اینترنتی
» آرشیو موسقی
» آرشیو موسیقی سایت خبري ویستا
» آسان دانلود
» افکت گذاری آنلاین برروی تصاویر
» اوقات شرعی شهرهای ایران
» اوقات شرعی آذرشهر
» باشگاه خبر نگاران جوان
» پارس قرآن
» پایگاه خبری 598
» پایگاه خبری افق
» پرشین پرشیا ( موسیقی سنتی )
» پرشین گرافیک
» پرنیان ـ قرآن آنلاین
» پست بانک اخی جهان
» تبدیل آنلاین عکس به آیکون
» تبدیل آنلاین فایلهای صوتی
» تبدیل آنلاین ویدئو، صوت، عکس، متون و کتاب های الکترونیک
» ترجمه آنلاین متون انگلیسی
» تن سنجی آنلاین
» ثامن گرافیگ
» جدیدترین اخبار ایران و جهان
» جهت یاب قبله
» خبر گزاری فارس
» خوشنویسی آنلاین
» دانلود کتب فارسی
» دفتر یادداشت پارسی و تقویم آنلاین
» دهياري اخي جهان
» رادیو آنلاین اینترنتی
» رادیو دیروز
» رادیو معارف
» ساعت رسمی کشور
» سامانه تعویض دفترچه خدمات درمانی
» سامانه فيش حقوق فرهنگيان
» سايت تفريحي و يگ
» سايت توفارقان
» سایت خبری بولتن نیوز
» سایت خبری بی باک
» سایت خبری تعامل
» سایت خبری رصد خانه
» سایت خبری شفاف
» سایت خبری عصر ایران
» سایت خبری موسیقی ایرانی
» سایت خبری موسیقی روز
» سایت شهید آوینی
» سایت طرح های اسلیمی
» سایت غدیر
» سایت فارسی کودکان
» سایت قرآنی تنزیل
» سایت کودک و نوجوان
» سرویس ایمیل فارسی
» سلامت نیوز
» سمت خدا . شبکه سه
» سیستم پرداخت قبوض از طریق اینترنت
» شبکه خبری زمان
» شهدای اخی جهان
» شهر خبر ( موتور جستجوی خبر فارسی )
» شیعه والپیپر
» فرمول نویس آنلاین ریاضی
» قبله یاب آنلاین
» قرآن آنلاین : حوض کوثر
» كتابخانه عترت اخي جهان
» گالری صوتی صلوات
» گالری عکس های جذاب
» متن و ترجمه صوتی قرآن
» محاسبه آنلاین وزن ایده آل بدن
» محاسبه وزن ایده آل
» مدرسه راهنمایی غیر دولتی آزادگان
» مرجع موبایل ایران (تصاویر پس زمینه)
» موسیقی آنلاین
» موسیقی آنلاین
» نقاشی و ویرایش تصویر آنلاین با Picozu
» همشهری آنلاین
» وب سایت ختم قرآن
» وبگردي 20:30
» وبلاگ حاج آقا صالحی
» وبلاگ رضا پور زین العابدین ( اخی جهان )
» وبلاگ ناصر محمد حسيني
» ورزش ایرانی
» ورود به جهان خبر
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .1
» آشنائی با سوره های قرآن کریم .2
» بزرگترين مرجع قرآني جهان اسلام
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .1
» مجموعه تصاویر بسم الله الرحمن الرحیم
» گالری بسم الله الرحمن الرحیم .2
» گالری تصاوير جالب
» 287 نوع بسم الله ...
» سامانه مدیریت اشیاء گمشده
» ورود به شات نت
» ورود به گالری عکس فارض نت
» فهرست کشورها بر پایه تاریخ ایجاد
» وبلاگ گروهی رضا پیری
» صنایع الماس چوب عابدی ( اخی جهان )
» جدول لیگ های فوتبال
» پیانو آنلاین
» ساخت کد موزیک
» انتخاب کد رنگ آنلاین
» نقاشی آنلاین
» با قطره ها ( میرزا علی اصغر رسولزاده)
» گنجینه عربی ( خانم علیزاده)
» پایگاه کشوری سیم کارت
» مرجع تخصصی موبایل
» نی نی نام
» دهکده موزیک
» فروشگاه شارژ تلفن همراه
» بازی ، مربیگری وباشگاه داری فوتبال در مستر کاپ
» فوتبال فانتزی . لیگ فانتزی
» ورزش سه (3)
» دریافت کد نتایج زنده و جداول لیگ
» جستجوگر هوشمند خبری تحلیل گری
» پایگاه اطلاع رسانی باشگاه تراکتور سازی تبریز
» تراکتور لینک
» آهنگ های تراختور
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 1
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 2
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 3
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 4
» معرفی وبلاگ به موتورهای جستجوگر 5

نويسنده

قدیر پیری

آمار روزانه بازديد


درباره ما


مرجع نرم افزار های کاربردی و آموزشی فرهنگی
ايجاد کننده وبلاگ :
لوگوی دوستان http://up.behtarin.com/ وبسایت گالری عکس با گوگل کروم قابل مشاهده نیست http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/ http://up.behtarin.com/